Grace to You Resources
Grace to You - Resource

اکنون، وقتش است کتاب‌مقدس را باز بکنیم و به رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ برویم. این بخش از کلام خدا مستقیم به موضوع این کنفرانس ربط دارد. هشت آیۀ اول را برای شما می‌خوانم. «ای حبیبان، هر روح را قبول مکنید، بلکه روح‌‌‌ها را بیازمایید که از خدا هستند یا نه. زیرا که انبیای کذبۀ بسیار به جهان بیرون رفته‌اند. به این، روح خدا را می‌شناسیم: هر روحی که به عیسی مسیح مجسم‌شده اقرار نماید از خدا است و هر روحی که عیسی مسیح مجسم‌شده را انکار کند از خدا نیست. و این است روح دجال که شنیده‌اید که او می‌آید و الان هم در جهان است. ای فرزندان، شما از خدا هستید و بر ایشان غلبه یافته‌اید، زیرا او که در شما است بزرگ‌تر است از آن که در جهان است. ایشان از دنیا هستند، از این جهت، سخنان دنیوی می‌گویند و دنیا ایشان را می‌شنود. ما از خدا هستیم و هر که خدا را می‌شناسد ما را می‌شنود و آن که از خدا نیست ما را نمی‌شنود. روح حق و روح ضلالت را از این تمیز می‌دهیم. ای حبیبان، یکدیگر را محبت بنماییم، زیرا که محبت از خدا است و هر که محبت می‌نماید از خدا مولود شده است و خدا را می‌شناسد. و کسی که محبت نمی‌نماید خدا را نمی‌شناسد، زیرا خدا محبت است.» الان می‌خواهم به آیۀ ۱ دقت بکنید که می‌فرماید: «روح‌‌‌ها را بیازمایید.» این یک حکم و یک دستور از طرف یوحنای رسول است که می‌فرماید: «روح‌‌‌ها را بیازمایید.» در اینجا، «روح» یعنی «اشخاص، افراد.» واژۀ «آزمودن» در زبان یونانی dokimazo «دوکیمازو» می‌باشد که اصطلاحی است در فلزکاری و برای محک و ارزیابی خالص بودن فلز به کار می‌رود. پس باید اشخاص را بیازمایید، چه انسان باشند چه فرشته، آنها را باید بیازمایید. در رسالۀ تسالونیکیان ۵:‏۲۰-‏۲۱ این مهم به ما یادآوری می‌شود: «نبوت‌ها را خوار مشمارید. همه‌چیز را تحقیق کنید [بسنجید].» در متن این آیه به زبان اصلی، واژۀ «آزمودن» به کار رفته است: هرچه می‌شنویم بیازماییم. این یک امر مهم و حیاتی است و دلیل اهمیتش وجود شیطان است. چون شیطان وجود دارد، چون دیوها و ارواح خبیث وجود دارند، و چون آنها در قلمروی دروغ و ناراستی که بر دنیا حاکم است جولان می‌دهند، بسیار مهم و حیاتی است که همه‌چیز را بسنجیم. شیطان خدای این جهان است. او رییس قدرت هوا و حکمران ظلمت روحانی در جای‌های آسمانی است. به شیطان اجازه داده شده در دنیا آزاد باشد. او همچون شیر غرّان گردش می‌کند تا کسی را پیدا بکند و او را ببلعد. به گفتۀ پولس رسول در نامه‌اش به قرنتیان، شیطان و دستیاران شیطان خودشان را فرشتۀ نور جا می‌زنند. به همین دلیل، نباید تعجب بکنیم و غافلگیر بشویم که شیطان مدام در مذاهب کاذب و با دروغ و فریب در حال کار است. البته شیطان فقط در پشت پردۀ جامعه‌های فاسد و تباه، که رفتار و کردارشان پُر از گناه است، جولان نمی‌دهد؛ برای ادارۀ چنین جامعه‌ای جسم و نَفْس آدمیزاد کفایت می‌کند! اما پشت پردۀ هر دین و مذهب فاسد و هر نظام عقیدتی کاذبْ شیطان در حال کار است. خیلی مهم است که این موضوع را درک بکنیم.

مسیحیان معمولاً دربارۀ جنگ روحانی با شیطان و دیوها بسیار صحبت می‌کنند. اما به نظرم در این مورد تقریباً همیشه راه را اشتباه می‌روند. آنها معتقدند که باید به شیطان نهیب بزنیم و کاری بکنیم که او پا به فرار بگذارد. یادم می‌آید یکبار در کنفرانس شبانان در یک کلیسای خوب و برجسته حضور داشتم. شبان پشت منبر رفت تا آن کنفرانس را با حضور چندین هزار شبان مرد، که شرکت‌کنندۀ آن کنفرانس بودند، افتتاح بکند. او گفت: «با هم دعا بکنیم.» ولی اولین کلمه‌ای که از دهانش خارج شد این بود: «ای شیطان، تو را می‌بندیم!» من از شدت تعجب نزدیک بود شاخ دربیاورم. آخر این چه حرفی است؟! شما می‌گویید «با هم دعا کنیم.» ولی اولین کلمه‌ای که از دهان شما خارج می‌شود شیطان است. آن آقا با شیطان صحبت کرد و به شیطان دستور داد چکار بکند و چکار نکند. به نظرم، این آقا به فکر جنگ روحانی بود و شاید خیال می‌کرد به این شکل قدرت پیدا می‌کند تا به جنگ شیطان برود. اما چنین خیالی فقط یک توهم است. حال آنکه، در رسالۀ دوم قرنتیان ۱۰:‏۴، جنگ روحانی این‌طور توصیف می‌شود: «اسلحۀ جنگ ما جسمانی نیست.» پس اینجا می‌دانیم که صحبت از جنگ است و صحبت از اسلحه است. «اسلحۀ جنگ ما جسمانی نیست،» یعنی سلاح جنگ ما انسانی نیست. آیۀ ۳ می‌فرماید ما «در جسم رفتار می‌کنیم،» یعنی ما آدمیزاد هستیم. در این آیه، منظور این نیست که ما در گناه زندگی می‌کنیم، بلکه حرف دربارۀ انسان بودن ما است. در این صورت، نمی‌توانیم به حسب جسم نبرد بکنیم، سلاح ما نمی‌تواند انسانی باشد. این جنگی نیست که بتوانیم با هوش و زیرکی و ابتکار خودمان در آن پیروز بشویم. هر قدر هم که برای جنگیدن مشتاق باشیم و تلاش و تقلا بکنیم، این جنگ با رزم‌آرایی و برنامه‌ریزی انسان پیش نمی‌رود. ما نمی‌توانیم با اسلحۀ انسانی به این جنگ برویم. این جنگ از عهدۀ انسان خارج است. به فرمودۀ آیۀ ۴، این جنگ باید به قدرت الهی پیش برود. ما درگیر یک جنگ روحانی هستیم که با سلاح انسانی نمی‌توانیم به میدان این جنگ وارد بشویم. سلاح ما هر قدر هم عالی و بی‌نقص باشد، هر قدر هم اتاق فکر ما عالی و بی‌نقص باشد، هر قدر هم ماهر و چیره‌دست باشیم، این جنگ جنگ انسانی نیست. چرا؟ چون، به گفتۀ آیۀ ۴، ما باید قلعه‌ها را منهدم بکنیم. اما سلاح انسان برای چنین قلعه‌های محکم و عظیمی کارساز نیست. واژۀ «قلعه» در اینجا دقیقاً همان تصویری است که از قلعه‌های دوران باستان در ذهن داریم: «یک عمارت سنگی و تسخیرناپذیر.» در ضمن، این واژۀ قلعه همان واژه‌ای است که در توصیف زندان به کار می‌رود. ما به عمارت‌های خوفناک حمله می‌کنیم. پس اسلحۀ ما نمی‌تواند خودکار بیک باشد که با آن دانۀ ماش را به دشمن پرتاب بکنیم! سلاح ما نمی‌تواند ساختۀ دست انسان باشد. اما این قلعه‌ها چیستند که به گفتۀ آیۀ ۴ باید آنها را منهدم بکنیم؟ آیۀ ۵ به انهدام خیالات اشاره می‌کند. این قلعه‌ها در آیۀ بعد تعریف می‌شوند. خراب کردن قلعه‌ها یعنی خراب کردن خیالات. این واژه در زبان یونانی logismos «لوگیسمُس» می‌باشد که اشاره دارد به باور، نظر، فرضیه، جهان‌بینی، دیدگاه، نظام عقیدتی، روان‌شناسی، فلسفه، و دین و مذهب. در جنگ روحانی، ما با اینها درگیر هستیم. نبرد بر سر طرز فکر آدم‌ها است. این نبرد نبرد ذهن است. بحث بحث دور کردن شیطان و نهیب دادن به شیطان نیست، بحث اخراج دیوها و ارواح خبیث نیست. این کارها از توانایی ما خارج است. جنگ ما جنگ فکر و ذهن است. دلیلش چیست؟ چون دنیا اسیر یک نظام عقیدتی است. این نظام عقیدتی یک قلعۀ محکم و تسخیرناپذیر ساخته است. نظام عقیدتی دنیا در این دژ محکم زندانی است و در همین زندان هم مدفون می‌شود. معمار همۀ این قلعه‌ها کسی نیست جز شیطان. او پدر دروغگوها است. شیطان ارباب و آقابالاسر همۀ فریبکاران و مکاران است. او خودش را فرشتۀ نور جا می‌زند. شیطان کار خودش را به وسیلۀ نظام‌های عقیدتی دروغ و کاذب پیش می‌برد. آیۀ ۵ دربارۀ این قلعه‌ها بیشتر توضیح می‌دهد: «هر بلندی که خود را به خلاف معرفت خدا می‌افرازد.» منظور چیست؟ یعنی هر نظر و عقیدۀ به ظاهر عالی و والا، هر نظر و عقیده و دیدگاه برجسته و به ظاهر شرافتمندانه، هر فکر بِکر و هوشمندانه، هر بصیرت و بینش روشنفکرانه، هر تفکری که به یک جهان‌بینی تبدیل می‌شود. اما دقت بکنید کلام خدا می‌فرماید همۀ اینها بر ضد شناخت خدا قد عَلَم می‌کنند. مردم در باور و اندیشه و دیدگاهی پناه می‌گیرند که ضد خدا است. به قول یوحنا، همۀ این طرز فکرها ضد مسیح هستند. ولی مردم دقیقاً با همین باورها و عقیده‌ها قلعه می‌سازند و در آنجا زندانی می‌شوند و در همان قلعه‌ها عمرشان تمام می‌شود و در همان زندان عقایدشان مدفون می‌شوند. حالا مسوولیت ما چیست؟ مسوولیت ما این است که این جهان‌بینی‌ها را لگدمال بکنیم، این قلعه‌ها را فرو بریزیم، و هر فکری را به اطاعت مسیح اسیر بسازیم. این نبردی است بر سر طرز فکر مردم. شیطان معمار و طراح و راهبر و سازندۀ این باورها و عقاید است. انسان‌ها در این باورها و عقاید دنیوی و ضد خدا پناه می‌گیرند و سرانجام نیز به خاطر همان باورها و عقاید به جهنم ابدی محکوم می‌شوند. اما بسیار جای تأسف است که همۀ اینها روشنفکری و خِرَدمندی و نشانۀ دانایی و فرهیختگی به حساب می‌آیند، چون این نقشه به دستِ کسی پیش می‌رود که خودش را فرشتۀ نور جا می‌زند.

عهدعتیق دربارۀ انبیای کاذب به مردم هشدار می‌دهد. عهدجدید دربارۀ انبیای کاذب به ما هشدار می‌دهد. در موعظۀ بالای کوه، در انجیل متی فصل ۷، عیسی مسیح دربارۀ انبیای کاذب هشدار می‌دهد. پولس بارها و بارها دربارۀ انبیای کاذب هشدار می‌دهد. پطرس در اصل یک رساله می‌نویسد تا در این رسالۀ دومش دربارۀ انبیای کاذب هشدار بدهد. روح‌القدس به یهودا نیز الهام می‌بخشد تا در واقع دربارۀ همان هشدارهایی رساله بنویسد که روح‌القدس در رسالۀ دوم پطرس فصل ۲ به پطرس الهام بخشید. در عهدجدید، قبل از کتاب برجستۀ مکاشفه، که به رویدادهای آینده می‌پردازد، دو رسالۀ کوتاه وجود دارد، به نام رسالۀ دوم و سوم یوحنا. در نخستین آیات هر دو رساله، پنج بار به مخاطبش که یک آقا و یک بانو است یادآوری می‌شود که به حقیقت امین بمانند. پس آخرین پیغام قبل از کتاب مکاشفه هشدار دربارۀ وفاداری به حقیقت است. در ابتدای این دو رسالۀ کوتاه، پنج بار واژۀ «حقیقت» به کار رفته است. آخرین کلام آخرین رسول مسیح در آخرین دهۀ قرن اول میلادی این است که برای حقیقت زندگی بکنیم. یهودا نیز نصیحت می‌کند که شما مجاهده بکنید برای حقیقت. این جنگ برای حقیقت است. من دربارۀ این جنگ برای حقیقت یک کتاب نوشتم. این جنگ روحانی است. اما لازمۀ نبرد در این جنگ این است که روح‌ها را بیازماییم. ما نمی‌توانیم هر چیزی را که مردم اعلام یا تأیید یا ادعا می‌کنند چشم و گوش بسته بپذیریم. ما باید روح‌ها را بیازماییم. رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ اصول آزمودن روح‌ها را به ما یاد می‌دهد. اما، قبل از آنکه به سراغ این رساله برویم، لازم است به نکته‌ای اشاره بکنم. در آن بیداری روحانی عظیم که بین سال‌های ۱۷۳۰ تا ۱۷۴۹ در آمریکا اتفاق افتاد، عده‌ای اصالت و اعتبار این بیداری را زیر سوال بردند. در آن بیداری روحانی عظیم، اتفاق‌هایی روی دادند که واضح است کار روح‌القدس بودند. اما اتفاق‌هایی نیز روی دادند که به نظر نمی‌رسید کار روح‌القدس باشد. جاناتان اِدواردز این جنبش را سبک و سنگین کرد و همین متن رسالۀ اول یوحنا معیار ارزیابی او بود. دیشب، برادر اِستیو لاسِن در موعظه‌اش کالوین را زنده کرد. الان من می‌خواهم جاناتان اِدواردز را زنده بکنم! پس برویم سراغ جاناتان اِدواردز و چند کلامی از او بشنویم. جاناتان اِدواردز کتابی دارد به نام «نشانه‌های مشخص کار روح خدا.» او این کتاب را بر اساس اول یوحنا فصل ۴ نوشت که در سال ۱۷۴۱ منتشر شد. اِدواردز تأکید می‌کند که این فصل از کلام خدا اساس و زیربنا است برای ارزیابی و محک هر کاری که ادعا می‌شود کار روح‌القدس است. این آزمون‌ها، که جاناتان اِدواردز برای ما مطرح می‌کند، برای هر دوره و زمانه‌ای کاربرد دارند. البته ناگفته نماند که در اصل روح‌القدس این آزمون‌ها را به ما تعلیم می‌دهد. با این آزمون‌های مناسب برای هر دوره و زمانه، ما می‌توانیم هر جنبش روحانی و هر موعظه و هر واعظی را بیازماییم. هر آنچه به راستی از روح‌القدس باشد با این آزمون‌ها سازگار خواهد بود. چقدر عالی است که روح خدا این آزمون‌ها را به ما داده! همۀ مسیرهای آزمون و محک زدن، در این هشت آیه، به هم می‌رسند. این مسوولیت هر شبان و هر معلم و هر واعظ و هر ایماندار است که هر ادعای مسیحیان را محک بزند و هر شخص و هر نبوتی را بیازماید. مانند اهالی شریف بیریه، همه‌چیز را بیازمایید تا به درستی و اعتبار آن پی ببرید. حالا، در اینجا، موضوع چیست؟ موضوع کار روح‌القدس است. رسالۀ اول یوحنا ۳:‏۲۳ می‌فرماید: «هر که احکام او را نگاه دارد در او ساکن است و او در وی. و از این می‌شناسیم که در ما ساکن است، یعنی از آن روح که به ما داده است.» به گفتۀ یوحنا، به خاطر کار روح‌القدس، نجات ما تأیید شده است و ما مطمئن هستیم که متعلق به مسیح می‌باشیم. اما پایه و اساس یقین و خاطرجمعی ما و تأیید واقعیت نجات ما به خاطر کار روح‌القدس است. ما می‌دانیم که نمی‌توانیم روح‌القدس را به چشم ببینیم. روح‌القدس به صورت ناپیدا و از عالم بالا و به طریق الهی درون ما عمل می‌کند. با اینکه کار روح‌القدس ناپیدا است، نتیجه‌اش به چشم قابل دیدن است. هرچند ما روح‌القدس را احساس نمی‌کنیم، تجلی کار او را تجربه می‌کنیم. یکی از حماقت‌های جنبش کَریزماتیک این است که می‌گوید: «روح‌القدس مرا هدایت می‌کند، روح‌القدس مرا رهبری می‌کند.» اما واقعیت این است که ما به هیچ شکل نمی‌توانیم چنین چیزی را تشخیص بدهیم. ما بالای سر خودمان چراغ قرمز نداریم که وقتی روشن بشود بفهمیم کار روح‌القدس است و وقتی خاموش باشد بدانیم کار خودمان است. ما به هیچ نرم‌افزار و سخت‌افزاری مجهز نیستیم که بدانیم چه موقع از روح‌القدس پیغام می‌گیریم. کار روح‌القدس هویدا نیست. کار روح‌القدس نادیدنی است، از عالم بالا است، الهی است. تنها چیزی که مشخص است این می‌باشد که می‌توانیم نتیجه و ثمرۀ کار روح‌القدس را در زندگی خودمان تجربه بکنیم. در زندگی شخصی خودم، کار روح‌القدس با نجاتم شروع شد. من بی‌درنگ از گناه بیزار شدم و دلبستۀ کارهایی شدم که خدا را حرمت می‌گذارند. من بی‌درنگ به فلسفه بی‌اعتنا شدم. البته در دانشکده باید سر کلاس فلسفه حاضر می‌شدم که موضوعش فلسفۀ غرب بود. اما از من بی‌علاقه‌تر به فلسفه کسی را نمی‌توانید پیدا بکنید! ولی، تا دلتان بخواهد، عاشق و دل‌باختۀ شناخت کلام خدا هستم. اما به چشم ندیدم که روح‌القدس این عشق و علاقه را در من به وجود بیاورد. من این کار روح‌القدس را احساس نکردم، ولی می‌دانم که همۀ شور و شوق من برای شناخت کلام خدا نتیجۀ کار روح‌القدس است. من با مردم دنیا، که مسیح را نمی‌شناسند، مدارا می‌کنم. من برای گمشدگان دل می‌سوزانم. من قوم خدا را تحسین می‌کنم. من مردم را در کلیسای خداوند دوست دارم. من حتی شما را نمی‌شناسم، ولی دلم می‌خواهد به شما بگویم که واقعاً شما را دوست دارم. بله، معلوم است که شما را کاملاً نمی‌شناسم، اما در وجود کسانی که متعلق به مسیح هستند چیزی وجود دارد که در من هم وجود دارد. این چیزها در وجود من و شما گواه کار نادیدنی روح‌القدس هستند.

ما می‌دانیم مسیح در ما ساکن است، چون می‌دانیم روح‌القدس، که مسیح او را به ما بخشیده، آشکارا در ما عمل می‌کند. مردم معمولاً از من می‌پرسند: «از کجا بدانیم که ایماندار هستیم؟» پاسخ این است که نشانۀ ایماندار بودن شما کامل بودنتان نیست، بلکه مسیر زندگی شما است، اینکه چه چیزی را دوست دارید و از چه چیزی بیزارید و برای چه چیزی اشتیاق دارید، اینها همگی نشانه می‌باشند. موقعیت همۀ ما را رسالۀ رومیان فصل ۷ توصیف می‌کند. ما آنچه باید انجام بدهیم انجام نمی‌دهیم، ما آنچه دلمان می‌خواهد انجام بدهیم انجام نمی‌دهیم، ما کاری را که نمی‌خواهیم و نباید انجام بدهیم انجام می‌دهیم و از این حس و حال بیزاریم، ولی همین گواه کار روح‌القدس در ما است. در انجیل یوحنا ۳:‏۸، عیسی مسیح به نیقودیموس می‌فرماید: «باد هر جا که می‌خواهد می‌وزد، ولی نمی‌توانی آن را ببینی و نمی‌توانی آن را کنترل بکنی، اما می‌توانی اثر آن را ببینی.» این توصیف انجیل یوحنا فصل ۳ از روح‌القدس است. کار روح‌القدس نادیدنی است، تأثیرش اما بسیار پیدا و هویدا است. با تأثیرات آشکار و هویدای کار نادیدنی روح‌القدس، که البته می‌توان آن را تجربه کرد، ما می‌فهمیم روح‌القدس در ما زندگی می‌کند. اما روح‌القدس در ما چکار می‌کند؟ الان فهرستی از کارهای او را برای شما توضیح می‌دهم. روح‌القدس در ما شوق توبه و حس بیزاری از گناه به وجود می‌آورد. روح‌القدس در ما اشتیاق به وجود می‌آورد تا جویای نجات و آمرزش باشیم. او ایمان به انجیل را در ما می‌آفریند، او محبت برای خداوند عیسی مسیح و این اشتیاق را در ما می‌آفریند که غلام خداوند عیسی مسیح باشیم. روح‌القدس ما را به این باور می‌رساند که عیسی خداوند است. روح‌القدس در ما کاری می‌کند تا در کلام مقدس خدا، کتاب‌مقدس، شاد و مسرور باشیم. روح‌القدس شوق اطاعت در ما می‌آفریند. او، هنگام آزمایش و سختی و جفا، در ما شادی بار می‌آورد. محبت برای سایر ایمانداران، علاقه به مشارکت، درک کتاب‌مقدس، روشنگری دربارۀ کلام خدا، تمایل به دعا، احساسات و تمایلات پاک و مقدس، شوق ستایش و پرستش، دل شکرگزار، پرستش و نیایشی که عادت زندگی بشود، و شباهت روزافزون به عیسی مسیح، همگی، کارهای روح‌القدس در ما می‌باشند. همۀ اینها اتفاق‌های بسیار دلگرم‌کننده هستند. من همیشه می‌گویم: «اینها کار روح‌القدس در شما است، چه خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید.» اما روح‌های دیگری هم در کار هستند. این موضوع ممکن است شما را غافلگیر بکند. واقعاً شاید تعجب بکنیم که بعد از این کلام پرشکوه فصل ۳ آیۀ ۲۴ روح‌القدس کلامی را به ذهن یوحنا می‌آورد که ناگهان یوحنا از واقعیت پرجلال مسیح و کار راستین روح‌القدس به خطرهای مرگبار روح‌های ناپاک و به اشخاص ناپاکی می‌پردازد که از خدا نیستند، ضد خدا هستند، ضد مسیح هستند. البته نباید خیلی هم غافلگیر بشویم، چون روح‌القدس در عهدعتیق در این مورد بسیار به ما هشدار می‌دهد. حیله و فریب شیطان هیچ‌گاه دست از سر ما برنمی‌دارد. حیله و فریب شیطان در باغ عدن کار خودش را کرد. همیشه شیطان در حال مکر و فریب است و همیشه تأثیر خودش را به‌جای می‌گذارد. خدا نیز همیشه به قومش هشدار داده و از قومش می‌خواهد که هشیار باشند و قدرت تشخیص داشته باشند. این یک جنگ طولانی برای حقیقت است. این جنگ همیشه بیداد می‌کند و قوم راستین خدا همیشه باید با انبیای کاذب و با دروغگویان مبارزه بکنند. اما همۀ این دروغگویان چون دروغ و ناراستی خودشان را با حیله و فریب و نیرنگ پیش می‌برند می‌توانند روی مردم تأثیر بگذارند. ولی نکتۀ جالب برای من این است که اگر شما از جنبش کَریزماتیک انتقاد بکنید، اگر کمر همت ببندید تا هشیار و بیدار باشید و قوۀ تشخیص خودتان را به کار بگیرید، اگر تکاپو بکنید تا برای حقیقت بجنگید، اگر این جماعت را با کتاب‌مقدس رو‌به‌رو بکنید، اگر اشتباهات آنها را برملا بکنید، آن‌گاه، شما را محکوم می‌کنند که این شما هستید که مرتکب گناه شدید. از نظر این جماعت، این شما هستید که سد راه اجابت دعای عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۷ می‌شوید که برای اتحاد کلیسایش دعا می‌کند. این را از کجا می‌دانم؟ چون خودم تجربه‌اش را داشتم. پیروان این جنبش برای اینکه حرف خودشان را به کرسی بنشانند کاری می‌کنند تا قدرت تشخیص شما به گناه شما تبدیل بشود. آنها تلاش برای تشخیص حقیقت را گناه به مسیح و گناه به دعای کهانتی او می‌دانند. جنبش کَریزماتیک برای حفظ بقای خودش چاره‌ای ندارد جز اینکه به مبارزان حقیقت حمله بکند و آنها را دشمن روح‌القدس بنامد، چون، اگر تعالیم درست و سالم بر کلیسا حکمفرما بشوند، کار این جنبش تمام است. در این میان، مسیحیان شاخۀ انجیلی از ترسشان سکوت کردند. ما وقتی تصمیم گرفتیم در مورد جنبش کَریزماتیک کتابی بنویسیم، متوجه شدیم کتابی پیدا نمی‌کنیم که برای برملا کردن اشتباهات این جنبش نوشته شده باشد. در این پانزده سال اخیر، کتابی در این مورد چاپ نشده است. واقعاً که این جماعت در ساکت کردن کلیساهای شاخۀ انجیلی چقدر موفق بوده‌اند!

حالا بازگردیم به رسالۀ یوحنا فصل ۴. به ما حکم می‌شود هر کسی را که در نام خدا و در نام مسیح حرف می‌زند و تعلیمی می‌دهد بیازماییم و آنها را محک بزنیم که آیا از خدا هستند یا نه. در همان ابتدای فصل به ما گفته می‌شود: «ای حبیبان، هر روح را قبول مکنید.» چرا؟ «زیرا که انبیای کذبۀ بسیار به جهان بیرون رفته‌اند.» به همین دلیل، «روح‌‌‌ها را بیازمایید.» ولی همین که این جنبش نمی‌خواهد کسی آنها را بیازماید باید شما را متقاعد بکند که تعالیم این جنبش غلط و اشتباه است. اگر ادعاهای این جنبش واقعاً کار راستین روح‌القدس و هم‌راستا با کتاب‌مقدس بودند، آنها از هر نگاه موشکافانه و هر کاوش و کندوکاو استقبال می‌کردند، چون هر تحقیق و هر بررسی مُهر تأییدی می‌بود بر درستی و اصالت تعلیم آنها. اما این آزمون‌ها کدامند؟ چندین آزمون وجود دارد، ولی من یکی را برای شما توضیح می‌دهم. بقیه را می‌توانید در کتاب «آتش غریب» مطالعه بکنید. الان برویم سراغ اولین آزمون. کاری که کار راستین روح‌القدس باشد خداوند عیسی مسیح را برمی‌افرازد و او را تمجید می‌کند. آیۀ ۲ می‌فرماید: «به این، روح خدا را می‌شناسیم: هر روحی که به عیسی مسیح مجسم‌شده اقرار نماید از خدا است و هر روحی که عیسی مسیح مجسم‌شده را انکار کند از خدا نیست. و این است روح دجال که شنیده‌اید که او می‌آید و الان هم در جهان است.» نخستین آزمون آزمون مسیح‌شناسی است. نخستین آزمون به شخصیت و ذات عیسی مسیح ربط دارد. هر روحی که به عیسی مسیح اعتراف بکند از خدا است. هر روحی که به عیسی مسیح اعتراف نکند از خدا نیست. همه‌چیز با شناخت مسیح شروع می‌شود. همه‌چیز با درک روشن و شفاف و درست در مورد انسان گشتن عیسی مسیح شروع می‌شود. عیسی خدا در جسم انسان است. این درک و شناختی است بر پایۀ کتاب‌مقدس. حالا ببینیم یوحنا به طور خاص در اینجا دربارۀ چه موضوعی نامه می‌نویسد؟ در آن زمان، عده‌ای قبول نداشتند که عیسی مسیح به راستی انسان شد. این بدعت، که دوسِتیزم نام دارد، در قرن اول میلادی رواج یافت. این واژه در زبان یونانی dokeo «دوکِئو» می‌باشد که به معنی «ظاهر شدن» است. منشأ این بدعت به فلسفه‌ای یونانی به نام «دوگانه‌گرایی» بازمی‌گردد. در باور این فلسفه، ماده شرّ و روح خیر می‌باشد. بنا بر این فلسفه، ماده بد و شرّ است، اما هرچه که روح است خوب و نیکو است. از این‌رو، پسر خدا نمی‌تواند جسم انسانی داشته باشد. در تفکر دوگانه‌گرایی، اگر عیسی بدن انسانی داشته باشد، در نتیجه، او شرّ خواهد بود نه خیر. چنین شد که پیروان این بدعت ادعا کردند عیسی فقط به نظر می‌رسید که انسان است، اما واقعاً انسان نبود. به این دلیل، پیروان این بدعت انسان بودن عیسی مسیح را انکار کردند. ولی آیا این واقعاً موضوع مهمی است؟ البته که مهم است. اگر قرار است عیسی مسیح جانشین شما بشود و به جای شما بهای گناهانتان را پرداخت کند، باید انسان باشد. اگر قرار است گناهان شما به حساب مسیح گذاشته شوند و او به جای شما مجازات بشود، عیسی مسیح باید انسان باشد. از سوی دیگر، اگر قرار است اعتبار زندگی مسیح به حساب شما گذاشته بشود، او باید مثل یک انسان و در بدن انسانی زندگی بکند. انسان بودن عیسی مسیح موضوع بسیار مهمی است. البته مقصود یوحنا در اینجا این نیست که یک الهیات جامع و کامل دربارۀ مسیح‌شناسی به ما تعلیم بدهد. یوحنا فقط قصد دارد به تعلیم اشتباهی بپردازد که در آن دوران رواج داشت. این تعلیم به ذات حقیقی مسیح، که خدای کامل و انسان کامل است، حمله می‌کند. حالا ما از همین نکتۀ یوحنا می‌توانیم به این نتیجه برسیم که همه‌چیز با شناخت صحیح از مسیح شروع می‌شود.

در «اعتقادنامۀ کالسِدون» که در سال ۴۵۱ میلادی منتشر شد، نظریه‌ای معروف به «مونوفیزیتیزِم یا [تک‌سرشت‌باوری]» بدعت اعلام شد. این بدعت دو ذات عیسی را با هم قاطی و یکی می‌کند. در قرن‌های اول میلادی، این موضوعی بسیار مهم و داغ بود. حال آنکه، در تاریخ کلیسا همواره این باور محکم وجود داشته که عیسی مسیح دارای دو ذات است که همزمان با هم وجود دارند و با هم ترکیب نمی‌شوند. یوحنا در این رساله‌اش به همۀ مکاشفه‌های عهدجدید یا عهدعتیق دربارۀ شخصیت مسیح نمی‌پردازد، ولی نخستین آزمونی که مطرح می‌کند داشتن دیدگاه درست و دقیق دربارۀ انسان گشتن پسر خدا می‌باشد. چه بسا همۀ جنبه‌های شناخت مسیح در این رساله به طور صریح و مستقیم بیان نشده، اما آن اصول اساسی را که باید دربارۀ ذات او بدانیم به ما تعلیم داده می‌شود. مذاهب کاذب و بدعت‌هایی که خودشان را مسیحی می‌نامند، همگی، شناختشان از ذات عیسی مسیح نادرست و منحرف است و همگی بیراهه رفتند. پیروان بدعت مورمون خیال می‌کنند عیسی برادر لوسیفر است که از یک روح زاده شدند. لوسیفر یک مخلوق است، آفریدۀ خدا است. از نظر مورمون‌ها، عیسی یک مخلوق است. دیدگاه همۀ بدعت‌ها دربارۀ مسیح دیدگاهی فاسد و منحرف است. اما دیدگاه روح‌القدس چنین نیست. دیدگاه روح‌القدس به مسیح درست و دقیق است. روح‌القدس همیشه، در کمال راستی و حقیقت، جلال پسر خدا را مکشوف می‌کند. واعظانی هم که از روح‌القدس پُر هستند بر روح و جان و کلام و تعلیم آنها عیسی مسیح حاکم است. چنین واعظانی عیسی مسیح را درست و دقیق و صحیح معرفی می‌کنند و او را برمی‌افرازند و او را تمجید می‌کنند. داشتن الهیات صحیح و درست امر بسیار مهم و حیاتی است، ولی ایمان داشتن به برترین بودن مسیح هم بسیار مهم است، اعلام پیغام انجیل با روشنی و شفافی هم بسیار مهم است. پس، هر کجا که در اعلام ذات و سیرت عیسی مسیح یا برترین بودن او عیب و نقص و ایراد می‌بینید، هر کجا که در اعلام پیغام انجیل عیب و نقص و ایراد می‌بینید، این کار روح‌القدس نیست. عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۴:‏۱۵-‏۱۶ می‌فرماید: «وقتی روح‌القدس بیاید، مرا به شما نشان می‌دهد. خدمت روح‌القدس این است که به من اشاره بکند. او شما را به جمیع راستی و همۀ حقیقت دربارۀ من هدایت خواهد کرد.» بنابراین، هر کسی که دیدگاهش دربارۀ عیسی مسیح اشتباه است، هر کسی که مقام عیسی مسیح را پایین می‌آورد، هر کسی که پیغام انجیل را دستکاری می‌کند، هر کسی که همۀ توجه و تمرکزش به جای عیسی مسیح بر روی روح‌القدس است، چنین کسی در روح عمل نمی‌کند، به قوت روح‌القدس عمل نمی‌کند. به گفتۀ جاناتان اِدواردز، دشمنی شیطان با عیسی مسیح یک دشمنی و خصومت تلخ و زننده است و شیطان حاضر نیست لحظه‌ای از این دشمنی دست بردارد. او هرگز حاضر نیست مردم نسبت به عیسی مسیح فکر و باور و دیدگاه محترمانه و شرافتمندانه داشته باشند. شیطان مدام تقلا می‌کند جلال و شکوه پسر خدا را سرکوب و دستکاری بکند، مردم را نسبت به جلال و شکوه مسیح گیج و سردرگم بکند، و جلال و شکوه پسر خدا را اشتباه معرفی بکند. شیطان تلاش می‌کند توجه مردم را از پسر خدا بردارد و آنها را شیفتۀ تصویر نادرستی از روح‌القدس بگرداند و همزمان وانمود بکند که این کار موجب حرمت و احترام به عیسی مسیح است. اما کار راستین روح‌القدس دقیقاً برعکس است. کار راستین روح‌القدس مسیح راستین را با همۀ برتری پرجلالش تمجید می‌کند و او را برمی‌افرازد و درک و بینش درست و دقیق و کامل از انجیل مسیح را مکشوف می‌کند. اگر جنبش کَریزماتیک ثمرۀ کار روح‌القدس بود، جلال مسیح را در هر گوشه و کنار این جنبش به چشم می‌دیدید. اگر جنبش کَریزماتیک ثمرۀ کار روح‌القدس بود، همه‌جا مسیح حاکم بود و همه در این جنبش در مقابل مسیح راستین زانو می‌زدند و به انجیل راستین ایمان می‌داشتند. اگر جنبش کَریزماتیک ثمرۀ کار روح‌القدس بود، پیروان این جنبش فروتن می‌بودند، شاد می‌بودند، فداکار می‌بودند، زبان به اعتراف عیسی مسیح می‌گشودند، اعلام می‌کردند عیسی خداوند است و خودشان غلام عیسی مسیح. اگر جنبش کَریزماتیک ثمرۀ کار روح‌القدس بود، پیروان این جنبش خودشان را انکار می‌کردند، صلیب خودشان را برمی‌داشتند، و هر کجا که عیسی آنها را هدایت می‌کرد به دنبالش می‌رفتند. حال آنکه، در کتابی نوشتۀ جک هِی‌فِرد و آقایی به نام موور، با افتخار اعلام می‌شود آنچه جنبش کریزماتیک را از سایر جنبش‌های مسیحی جدا می‌کند برترین بودن روح‌القدس است. از این کتاب نقل‌قول می‌کنم: «در سبد گل‌های رنگارنگ و خوشبوی پنطیکاستی، یک چیز مشترک است: شور و اشتیاق برای تجربه کردن حضور و قدرت روح‌القدس.» بله، وقتی همۀ هوش و حواس فقط در پی روح‌القدس باشد، دیگر به کار روح‌القدس اصلاً اعتنا نمی‌شود. در این صورت، شناخت مسیح مبهم و نامفهوم می‌شود، کتاب‌مقدس را بی‌ارزش و بی‌اهمیت جلوه می‌دهند، و همه‌چیز خلاصه می‌شود در تجربه‌های سطحی و جعلی و احساسات مهارنشده که همه را به روح‌القدس نسبت می‌دهند و در وهم و خیالشان تصور می‌کنند همۀ این تجربه‌ها و احساسات و تب و تاب نشانۀ حضور روح‌القدس است، در حالی که هیچ‌یک از این کارها اصلاً به روح‌القدس ربطی ندارد. رسالۀ افسسیان ۳:‏۱۴ می‌فرماید: «از این سبب، زانو می‌زنم نزد آن پدر که از او هر خانواده‌ای در آسمان و بر زمین مُسمّا می‌شود.» توجه بکنید که این دعای پولس است. ببینید خواست پولس چیست: «که به حسب دولت جلال خود به شما عطا کند که در انسانیت باطنی خود از روح او به قوت زورآور شوید.» پولس می‌گوید: من به پدر آسمانی دعا می‌کنم و از او درخواست می‌کنم اجازه بدهد روح خدا شما را قوت ببخشد، به این دلیل: «تا مسیح به وساطت ایمان در دل‌های شما ساکن شود و در محبت ریشه کرده و بنیاد نهاده، توانایی یابید که با تمامی مقدسان ادراک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست و عارف شوید به محبت مسیح که فوق از معرفت است تا پُر شوید تا تمامی پُری خدا. الحال، او را که قادر است که بکند بی‌نهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، به حسب آن قوتی که در ما عمل می‌کند، او را در کلیسا و در مسیح عیسی تا جمیع قرن‌ها تا ابدالاباد جلال باد.» پولس چه دعایی می‌کند؟ او دعا می‌کند روح‌القدس شما را هدایت بکند تا محبت مسیح را کاملاً درک بکنید. پس همیشه اشاره به مسیح است. دقیقاً اینجا است که جنبش کَریزماتیک در این آزمون که مسیح را بالاتر از همه برافرازد و تمجید بکند مردود می‌شود؛ در عوض، این جماعت تصویر اشتباهی از روح‌القدس را که ساختۀ ذهن خودشان است برمی‌افرازد. شما یک نفر را به من نشان بدهید که واله و شیدای روح‌القدس است تا به شما نشان بدهم که او اصلاً از روح‌القدس پُر نیست! حالا یک نفر را به من نشان بدهید که همۀ فکر و ذکرش خداوند عیسی مسیح است و هرگز از آموختن دربارۀ او و ابراز محبت به او خسته نمی‌شود تا به شما نشان بدهم به چه شکل یک نفر از روح‌القدس پُر است. چنین شخصی شیفتۀ جلال پرشکوه مسیح است و همۀ دغدغه‌اش این است که از او اطاعت بکند و شبیه مسیح بشود.

متأسفانه، بخش اعظم تعالیم این جنبش ضد مسیح است. داستان‌هایی که جماعت کَریزماتیک به هم می‌بافند که عیسی را در خواب و رویا می‌بینند واقعاً مرا می‌ترساند. یک عده ادعا می‌کنند که عیسی در لباس آتش‌نشان به خوابشان آمده، یک عده عیسی را در خواب می‌بینند که دویست و هفتاد متر قد دارد. یک عده مدام او را در حمام و دستشویی می‌بینند. عده‌ای عیسی را در حالی می‌بینند که روی سطل زباله در حال رقص بوده است. یک جماعتی او را دیدند که در خانۀ سالمندان روی ویلچر نشسته است. عده‌ای هم با عیسی لب ساحل قدم می‌زنند. این داستان‌پردازی‌ها و خیال‌بافی‌ها سر دراز دارد! یکی از نویسندگان کَریزماتیک می‌گوید: «مدت کوتاهی پس از آنکه روح‌القدس خودش را مکشوف کرد، عیسی را دیدم. سپس از خداوند درخواست کردم مرا به نهانگاه خودش ببرد. در همان حال، که روی چمن دراز کشیده بودم، گفتم: عیسی جان، آیا ممکن است تو هم کنار من دراز بکشی؟ ما کنار هم دراز کشیده و چشم در چشم هم دوخته بودیم. بعد، خدای پدر هم آمد و در کنار عیسی خوابید.» این ادعای این آقای نویسنده است. احساسات مبتذل، تخیلات ناجور و ناهنجار، هیچ‌یک از اینها اصلاً ربطی به عیسی مسیح و روح‌القدس ندارد. آیا اینها توهم و خیال باطل هستند؟ احتمالاً که هستند. آیا دروغ و فریب هستند؟ بله، حتماً که هستند. اما هیچ‌کدام از روح‌القدس سرچشمه نمی‌گیرند. از آن طرف، یک بچۀ چهار ساله به آسمان می‌رود و وقتی بازمی‌گردد در کتابی به نام «پردیس واقعی است» عیسی و اسب عیسی را توصیف می‌کند و می‌گوید که قد عیسی از فرشتۀ میکاییل کوتاه‌تر است. این داستان به خودی خودش یک فاجعه است. اما کفرگویی‌ها و بدعت‌هایی از این بدتر هم در میان جماعت کَریزماتیک وجود دارد که در کتاب «آتش غریب» به آنها پرداختیم. این جماعت می‌گویند: «عیسی خدا در جسم و بدن انسان نبود. او هرگز ادعا نکرد خدا است. عیسی روی صلیب ذات گناه‌آلود شیطان را به خودش گرفت، از نظر روحانی جان سپرد، و سه روز به جهنم رفت.» یکی از واعظان انجیل کامیابی، به نام کِنِت کوپلند، دربارۀ عیسی مسیح این کلام کفرآمیز را که یک دنیا با کتاب‌مقدس فاصله دارد به زبان می‌آورد. از او نقل‌قول می‌کنم: «چگونه است که عیسی روی صلیب می‌گوید: خدای من؟ اما خدا که دیگر پدر او نبود. عیسی ذات شیطان را به خودش گرفت. عیسی در وسط آن جهنم است. او همۀ رنج و عذاب را تحمل می‌کند. برای روح تحقیرشده و نزار و نحیف او دیگر توان و رمق باقی نمانده و شیطان هم خیال می‌کند عیسی را نابود کرده است، اما ناگهان خدا صحبت می‌کند.» این پایان نقل‌قول از این واعظ است. کِرِفلو دُلار، یکی دیگر از هوادارن جنبش کلام ایمان، تقریباً همین حرف‌های بی‌ربط را می‌زند و الوهیت مسیح را زیر سوال می‌برد. از او نقل‌قول می‌کنم: «عیسی کامل نبود، عیسی کم‌کم کامل شد. به گفتۀ یکی از آیات کتاب‌مقدس، حتماً می‌دانید که عیسی در یکی از سفرهایش از نظر جسمانی خسته می‌شود. شما می‌دانید که خدا خسته نمی‌شود، ولی عیسی خسته شد. اگر عیسی خدا بود که به زمین آمد، حالا اینجا به ما گفته می‌شود عیسی از سفر خسته شده، بر سر چاه نشست. ای بابا، این که مشکل‌ساز شد. به هر حال، گفته می‌شود عیسی خدا بود که به زمین آمد. از یک طرف، بسیاری از شما می‌دانید که کتاب‌مقدس می‌فرماید: خدا هرگز نمی‌خوابد و به خواب نمی‌رود. اما در کتاب مرقس می‌بینیم که عیسی در عقب کشتی به خواب می‌رود.» این پایان نقل‌قول از این آقا است. واقعاً که این چه طرز فکر مُضحک و ناهنجار و سبک‌سرانه است! شما به الوهیت مسیح اهانت می‌کنید. شما می‌گویید او خدا نبود که به زمین آمد. بعد، خودتان و همۀ پیروان این جنبش را در جایگاهی قرار می‌دهید که ادعا می‌کنید خودتان خدا هستید. کِنِت کوپلَند وانمود می‌کند که از زبان عیسی با مردم صحبت می‌کند. خانم نویسنده‌ای به نام سارا یانگ در کتاب‌های ناجور و مسخره‌ای که می‌نویسد همین ادعا را دارد. این حرف کِنِت کوپلَند از زبان عیسی است که الان برای شما نقل‌قول می‌کنم: «ناراحت و دلخور نشوید وقتی مردم شما را سرزنش می‌کنند که چرا می‌گویید خدا هستید. آنها مرا هم که ادعا کردم خدا هستم مصلوب کردند، در حالی که من ادعا نکردم خدا هستم. من فقط گفتم با خدا راه رفتم و خدا با من بود. هللویاه.» این حرف‌های این آقا است، غرور و تکبر محض، حماقت محض، دروغ و کفر زشت و زننده. حالا کجا هستند کَریزماتیک‌های دوآتشه که ادعا می‌کنند حقیقت را دربارۀ عیسی مسیح باور دارند؟ کجا هستند که بیایند و این آدم‌ها را از بالای منبر پایین بکشند و به قدرت آنها پایان بدهند؟ چنین تعالیمی که ضدیت با کتاب‌مقدس از سر و روی آنها می‌ریزد فقط از روح ضد مسیح منشأ می‌گیرد. همۀ این حرف‌های نامربوط دربارۀ مسیح و همۀ این ارتداد و کفرگویی دربارۀ او به تحریف انجیل ختم می‌شود. این ماجرا سر دراز دارد.

ما می‌دانیم چرا روح‌القدس آمد. روح‌القدس آمد تا دنیا را به گناه و عدالت و داوری ملزم بکند تا ما به خداوند عیسی مسیح ایمان بیاوریم. روح‌القدس آمد تا به گفتۀ کتاب اعمال رسولان فصل ۵ به تاریخی بودن حقیقت انجیل شهادت بدهد. روح‌القدس آمد تا به واعظانی که پیغام نجات‌بخش انجیل را موعظه می‌کنند قوت بدهد (اول پطرس ۱:‏۱۲). ما کار روح‌القدس را می‌شناسیم. روح‌القدس به انجیل امین است. روح‌القدس هرگز انجیل را اشتباه و نادرست معرفی نمی‌کند. بنابراین، هر کجا که حقیقت انجیل را بی‌اهمیت جلوه می‌دهند، بدانید کار روح‌القدس نیست. این را هم رک و روراست به شما بگویم: هر جنبشی که کلیسای کاتولیک روم را قبول دارد از روح‌القدس هدایت نمی‌شود و روح‌القدس اصالت آن جنبش را تأیید نمی‌کند، زیرا آنها انجیلی را عرضه می‌کنند که انجیل کاذب است. چرا انجیل کاذب است؟ چون جنبش کَریزماتیک و مذهب کاتولیک به یک تجربۀ مشترک اما دروغ متکی هستند. آنها تعلیم صحیح را فدای تجربه‌های روحانی می‌کنند و با خوشحالی و روی گشاده از تجربۀ روحانی کاذب و انجیل کاذب استقبال می‌کنند. شماری دانشجو در سال ۱۹۶۷ جنبش کَریزماتیک کاتولیک را از نو شروع کردند. این دانشجویان به اصطلاح در روح تعمید گرفتند و شروع به تکرار وِردهای نامفهوم کردند و به خیال خودشان اسمش را صحبت به زبان‌ها گذاشتند. پاپ جان پُل دوم این جنبش را به شکل رسمی تأیید کرد. دلیلش چه بود؟ چون کاتولیک‌ها دوست دارند آدم‌ها را جذب خودشان بکنند. این روش کاتولیک‌ها است که به این شکل جمعیتشان را افزایش می‌دهند. حضرت پاپ به تازگی گفته است: «ورود همه را به کلیسا خوش‌آمد می‌گوییم. آیا همجنس‌گرا هستید؟ اشکالی ندارد. آیا اصلاً وجود خدا را باور ندارید؟ مشکلی نیست، چون به هر حال به بهشت می‌روید، به شرطی که تا جایی که می‌توانید تلاش خودتان را بکنید.» بله، این طرز فکر کاتولیک‌ها است. آنها هر گونه ارتداد را جذب می‌کنند، هر کسی را که با خودشان اختلاف عقیده دارد جذب می‌کنند، همۀ دگراندیشان را که حتی کاتولیک نیستند به خودشان جذب می‌کنند و به این شکل نظام مذهبی کاتولیک را توسعه می‌دهند. چرا؟ چون این نظام مذهبی یک پادشاه دارد که پادشاه ظلمت و تاریکی است. آمار نشان می‌دهد که در سال ۲۰۰۰ صد و بیست میلیون کَریزماتیک کاتولیک وجود دارد. بیش از پانصد میلیون هم که جمعیت خود کَریزماتیک‌ها است، یعنی، در کل، از هر پنج نفر یک نفر پیروِ مذهب کاتولیک روم است. کَریزماتیک‌های کاتولیک به الهیات و آموزه‌های کاتولیک معتقدند و قبول ندارند که ایمانداران فقط به وسیلۀ ایمان نجات پیدا می‌کنند، بلکه نجاتشان به وسیلۀ اعمال است. آنها به «هفت آیین یا هفت مراسم دینی» در کلیسای کاتولیک اعتقاد دارند و بر این باورند که این آیین‌ها فیض‌بخش می‌باشند، به این معنی که با انجام این آیین‌ها فیض خدا به آنها عطا می‌شود. این باور در زبان لاتین ex opere operato «اِکس اوپِرِ اُپِراتو» نامیده می‌شود که به این معنی می‌باشد: «با عمل، اجرا می‌شود.» این جماعت از فرق سر تا نوک پا در بت‌پرستی دین کاتولیک فرو رفتند، دینی که چقدر زشت و زننده تقلا می‌کند مسیح را دوباره مصلوب بکند. آنها، در ادامۀ بت‌پرستی خودشان، مریم و سایر مقدسان را پرستش می‌کنند. پنطیکاستی‌های پروتستان چقدر راحت و آسان دین کاتولیک را قبول کردند! اما چرا یک نفر باید چنین کاری بکند؟ چرا یک نفر با کاتولیک‌ها هم‌عقیده می‌شود؟ این معضلی است که در تار و پود مسیحیان شاخۀ انجیلی این روزگار تنیده شده است. به گزارشی در این مورد توجه بکنید: «در گردهمایی چهار روزه‌ای که تابستان گذشته جهت همبستگی فرقه‌های گوناگون مسیحی برگزار شد، ده هزار مسیحی کَریزماتیک و پنطیکاستی زیر یک چتر مشترک، چتر روح‌القدس، با هم دعا کردند و سرود خواندند و رقصیدند و دست زدند و پایکوبی کردند. در این گردهمایی روح‌القدس و مسیحیان شاخۀ انجیلی جهان، نیمی از شرکت‌کنندگان کاتولیک بودند. وینسون سینان، رییس دانشکدۀ الهیات دانشگاه ریجِنت، که آقای پَت رابرتسون بنیان‌گذار آن می‌باشد، گفته است: روح‌القدس می‌خواهد دیوار جدایی میان کاتولیک و پروتستان را فرو بریزد. آقای وینسون سینان مدیر برگزاری این گردهمایی بود.» این گزارشی است که برای شما نقل‌قول کردم. حالا، اگر این جنبش کَریزماتیک می‌تواند دین کاتولیک را قبول داشته باشد، پس نمی‌تواند جنبشی باشد که از روح‌القدس هدایت می‌شود. الهیات کلیسای کاتولیک روم فاسد و گمراه است، یک انجیل کاذب است. آن روحی که بازآغاز جنبش کریزماتیک کاتولیک را هدایت می‌کند روح‌القدس نیست. علاوه بر همۀ اینها، بیست و چهار میلیون کَریزماتیک هم وجود دارند و متعلق به گروهی هستند که «پنطیکاستی‌های یگانه‌پندار» نام دارند. این جماعت «پنطیکاستی‌های یگانه‌پندار،» که به نام «فقط عیسی» هم معروفند، چه کسانی هستند؟ اینها تثلیث را قبول ندارند. بیست و چهار میلیون نفر تثلیث را انکار می‌کنند، یعنی یک نفر از چهار نفر در آمریکا. اینها چه باوری دارند؟ باور این جماعت «مودالیزِم» یا «حالت‌گرایی» نام دارد، یعنی یک خدا وجود دارد که در سه حالتِ مختلف ظاهر می‌شود. او یک خدا در سه حالت یا سه نقش است، گاه پدر است، گاه پسر است، و گاه روح‌القدس، ولی هیچ‌گاه همزمان سه شخص مجزای پدر، پسر، روح‌القدس نیست. خدا این سه حالت را دارد و در این سه حالت ظاهر می‌شود. حالا، با چنین تعریفی از خدای تثلیث، تعمید عیسی در آب برای این جماعت مشکل‌ساز می‌شود. این خدا چقدر تند و تیز باید نقش عوض بکند! «اعتقادنامۀ آتاناسیوس» به صراحت اعلام می‌کند که خدای تثلیث خدای پدر است، خدای پسر است، و روح‌القدس است، که خودش خدا است. پدر، پسر، و روح‌القدس سه شخص مجزا و الهی می‌باشند که همزمان با هم وجود دارند. حال آنکه، مودالیزِم باوری است که سراسرِ تاریخِ کلیسا آن را از پایه و اساس یک بدعت و ارتداد می‌داند که به معنایِ واقعیِ کلمه به ذاتِ خدا حمله می‌کند و شما را از نجات و رستگاری محروم نگه می‌دارد. احتمالاً، این روزها نام تی. دی. جِیکز [اسقف یکی از کلان‌کلیساهای آمریکا] را شنیدید که یکی از رهبران جنبش «پنطیکاستی‌های یگانه‌پندار» است. این شخص تثلیث را انکار می‌کند. در این باور، از خدای راستین خبری نیست. شما مسیح واقعی را اینجا نمی‌بینید، پیدا نمی‌کنید، روح‌القدس راستین را اینجا پیدا نمی‌کنید. در باور مودالیزِم یا حالت‌گرایی یا یگانه‌پنداری، یک خدا وجود دارد که سه نام مختلف دارد. در زمان‌های مختلف، این خدا می‌تواند گاه پدر نامیده بشود، گاه پسر، و گاه روح‌القدس. اما پدر و پسر و روح‌القدس سه شخص مجزا و قابل تفکیک نیستند، فقط سه حالت مختلف از یک خدا هستند. بنا بر این باور، خدایی را که خالق این جهان است و شریعت را عطا نمود می‌توان پدر نامید، بعد، همین خدا، وقتی در جسم عیسی مسیح به زمین آمد، پسر شد، و حالا در عصر کلیسا خدا را می‌توانیم روح‌القدس بنامیم. بنابراین، عیسی مسیح خدا و روح خدا است، ولی عیسی مسیح و روح‌القدس دو شخص مجزا و قابل تفکیک نیستند. شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی و شورای قسطنطنیه در سال ۳۸۱ میلادی این دیدگاه و نظریۀ مودالیزِم را یک بدعت و ارتداد اعلام و آن را محکوم کردند. بزرگ‌ترین کلیسا در آمریکا، البته اگر بتوانیم نامش را کلیسا بگذاریم، کلیسای جوئل اوستین در شهر هیوستون است، با تعلیماتی سطحی و بی‌ریشه که وقتی اعلام می‌کند نجات جهان‌شمول است و همه با هر باور و عقیده‌ای رستگار خواهند شد، شیرینی این ادعا به مذاق همه خوش می‌آید، حال آنکه، این تعالیم چقدر ناجور و ناهنجار و بر ضد کتاب‌مقدس است! یکبار از جوئل اوستین می‌پرسند نظرش دربارۀ کسانی که به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورند چیست؟ پاسخ او بی‌شباهت به حرف‌های حضرت پاپ فِرانسیس نیست: «راستش نمی‌دانم آیا می‌توانم بپذیرم که آنها اشتباه می‌کنند؟ این چیزی است که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد و از نقطه‌نظر ایمان مسیحی این چیزی است که من باور دارم. ولی راستش را بخواهید فقط خدا قاضی دل آدم‌ها است. من زمان طولانی با پدرم در هند بودم. من از مذهب آنها شناخت زیادی ندارم، ولی می‌دانم که آنها خدا را دوست دارند. نمی‌دانم، واقعاً نمی‌دانم، ولی صداقت آنها را به چشم دیدم، پس واقعاً نمی‌دانم چه بگویم. ولی، بنا بر تعلیم کتاب‌مقدس، می‌دانم که دلم می‌خواهم با عیسی رابطه داشته باشم.» این پایان حرف‌های این آقا است. در یک مناسبت دیگر، از او می‌پرسند آیا مورمون‌ها مسیحی واقعی‌اند؟ جوئل اوستین پاسخ می‌دهد: «به نظرم که هستند. آقای میت رامْنی [سناتور آمریکایی] گفته به مسیح ایمان دارد و قبول دارد که او منجی‌اش است. بسیار خوب، من هم همین باور و ایمان را دارم. راستش را بخواهید، من قاضی و داور جزییات کوچک نیستم. پس به نظرم مورمون‌ها مسیحی واقعی هستند.» اینها نظر و عقیدۀ جوئل اوستین است. آیا متوجه هستید که این حرف‌های او چه تأثیر ویرانگر و گمراه‌کننده‌ای دارند؟ این همان دیدگاهی است که باور دارد در نهایت همۀ آدم‌ها با هر اعتقاد و دین و مذهبی رستگار می‌شوند. ناگفته نماند که بدعت مورمون هم ادعا می‌کند همان پدیده‌های فراطبیعی پنطیکاستی‌ها و کَریزماتیک‌ها را تجربه می‌کند. در مراسم وقف معبد مورمون‌ها در شهر کِرت‌لند که در سال ۱۸۳۶ به دستور جوزف اِسمیت [پایه‌گذارِ بدعت مورمون] ساخته شد، او ادعا کرد که در آن مراسم این پدیده‌ها روی دادند: «زبان‌ها، نبوت، رویاهای معجزه‌آسا.» شاهدان عینی دیگری که در این مراسم بودند چنین گفتند: «جلوه‌های قدرت همه‌جا به چشم می‌آمد، صحبت به زبان‌ها، رویا دیدن، رفت و آمد فرشتگان و ارتباط با آنها. اینجا هم روح خداوند مانند روز پنطیکاست بر همگان ریخت. صدها تن از ریش‌سفیدان به زبان‌ها صحبت کردند.» این پایان نقل‌قول از این جماعت است. بسیار خوب، بیشتر از نیم قرن قبل از آنکه چارلز پارهام جنبش کَریزماتیک را آغاز بکند، مورمون‌ها این تجربه‌ها را داشتند. این را هم به شما یادآوری بکنم که مورمون‌ها عیسی را برادر لوسیفر می‌دانند که از یک روح زاده شدند. آیا این کار روح‌القدس است؟ ما می‌دانیم که در بدعت مورمون و در زندگی پیروان آنها روح‌القدس عمل نمی‌کند.

حالا به یک جماعت کَریزماتیک دیگر می‌رسیم که نفوذشان خیلی زیاد است و در تحریف و دستکاری انجیل استادند! نام این گروه «جنبش کلام ایمان» است که سلامتی و ثروت را وعده و وعید می‌دهند. اما این یک انجیل کاذب است. تلاش من این است که همۀ این طریق‌های حمله به الهیات مسیح‌شناسی را به شما نشان بدهم. این انجیل کاذب، که انجیل کامیابی نام دارد، بسیار بد و ناخوشایند است و البته که این انجیل کامیابی مشخصه و شناسنامۀ جنبش پنطیکاستی می‌باشد، یعنی اکثریت پنطیکاستی‌ها، که در بیشتر کشورها جمعیتشان حتی تا نود درصد رو به افزایش است، انجیل کامیابی را باور دارند. انجیل کامیابی به انجیلی که در کتاب‌مقدس ریشه دارد علاقه‌ای ندارد. کار این انجیل فقط این است که به مردم درمانده و ناامید کامیابی مالی و اقتصادی و سلامت و تندرستی وعده بدهد. این انجیل رفاه و آسایش نفسانی، دارایی و توانگری و موفقیت دنیوی را به میلیون‌ها مردمی وعده می‌دهد که همان دارایی اندکشان را دودستی تقدیم می‌کنند تا این برکت‌ها را بخرند. وای که چقدر زشت و زننده است که بیماران و تهیدستان را طعمه قرار می‌دهند و به دروغ به آنها وعدۀ سلامتی و ثروت می‌دهند! آیا کاری از این وقیح‌تر و زشت‌تر سراغ دارید؟ بعد هم همۀ این کارها را به روح‌القدس نسبت می‌دهند و به نام عیسی این کارها را می‌کنند. این دوره‌گردان و دستفروشان این انجیل گمراهی جرمشان این است که یک انجیل کاذب را می‌فروشند و کالاهای پُر از ارتداد و ناراستی را داد و ستد می‌کنند. واعظان این انجیل کامیابی مسیحیت را مضحکۀ خاص و عام کردند. یک نویسنده‌ای گفته است: «انجیل کامیابی کشتی‌کج مسیحیت است.» بله، واقعاً که حرف این نویسنده حرف حساب است! این شیّادهای روحانی یک روز برای همۀ این غرور و خودپسندی و کفرگویی مجازات خواهند شد (رسالۀ یهودا آیۀ ۱۳). حالا، اگر مذهب کاتولیک روم، پنطیکاستی‌های یگانه‌پندار، جنبش کلام ایمان، و پیروان انجیل کامیابی را هم به جمع این ارتداد اضافه بکنیم، جمعیتشان به صدها میلیون نفر می‌رسد. واقعاً که چه جمعیت انبوهی جذب این جنبش است! اما آیا همۀ اینها کار راستین روح‌القدس است؟ اینها چه کسی را تمجید می‌کنند؟ آیا مسیح و شخصیت مسیح و کار صلیب مسیح و انجیل مسیح را تمجید می‌کنند؟ اگر کتاب «آتش غریب» را بخوانید، یک دنیا سند و مدرک دستتان می‌آید که انحراف و گمراهی این جنبش را ثابت می‌کند. الان من به چند نکتۀ دیگر اشاره می‌کنم تا بعد خودتان کتاب را بخوانید.

اکنون، به دومین نکته می‌رسیم. رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ آیات ۴ و ۵ می‌فرماید: «ای فرزندان، شما از خدا هستید و بر ایشان غلبه یافته‌اید، زیرا او که در شما است بزرگ‌تر است از آن که در جهان است. ایشان از دنیا هستند، از این جهت، سخنان دنیوی می‌گویند و دنیا ایشان را می‌شنود.» آیا می‌دانید چرا جنبش کَریزماتیک هر روز بزرگ‌تر می‌شود؟ چون این جنبش هرچه مردم دنیا دلشان می‌خواهد به آنها پیشنهاد می‌دهد. دلیل رشد جمعیتشان این است که این جنبش جنبش دنیایی است. اینها چیزهایی را وعده می‌دهند که خوشایند و دلخواه دلی است که تولد تازه ندارد: «سلامتی و ثروت و کامیابی.» این جماعت همۀ اینها را به شکلی بسته‌بندی می‌کنند و پیشنهاد می‌دهند که مورد پسند مردم باشد. اینها می‌توانند مردم را به شدت احساساتی بکنند و تب و تاب آنها را بالا ببرند. اینها می‌توانند مردم را از رخوت و رکود زندگی روزمره بیرون بیاورند. اینها بلدند مردم را جَوگیر بکنند: آنها مردم را میان جمعیتی قرار می‌دهند، نورافکن‌ها و رقص نورها را روشن می‌کنند، صدای موسیقی را بلند و گوشخراش می‌کنند، و خلاصه به شکلی فضاسازی می‌کنند و کار را به جایی می‌رسانند که مردم تجربۀ آدم‌های مست و از خود بی‌خود را پیدا بکنند. همه‌چیز دنیوی است: موسیقی، احساسات، حس رها شدن، حس آزادی، وعده‌های سلامت و ثروت، امید کامیابی، به خلسه فرو رفتن و به عالم هپروت رفتن. آیۀ ۵ می‌فرماید: «ایشان از دنیا هستند از این جهت، سخنان دنیوی می‌گویند و دنیا ایشان را می‌شنود.» این آیه دلیل رشد جمعیت این جنبش را توضیح می‌دهد. در جنبش کَریزماتیک، آدم‌های دنیوی دربارۀ امور دنیوی با مردم دنیوی حرف می‌زنند. در تعالیم این جنبش، حرفی از ملکوت خدا نیست، واقعاً هیچ حرفی! در نقطۀ مقابل، چقدر این آیه را دوست دارم که می‌فرماید: «ما بر دنیا غلبه یافتیم.» ما به این چیزها علاقه نداریم. اما مگر این جماعت این هشدار را نمی‌خواند که می‌فرماید: «دنیا را و آنچه در دنیا است دوست مدارید، زیرا که آنچه در دنیا است از شهوت جسم و خواهش چشم و غرور زندگانی از جهان است. دنیا و شهوات آن در گذر است.» آقای جوئل اوستین کتابی نوشته به این نام: «بهترین زندگی شما، هم‌اکنون.» بله دیگر، کل پیغام کتاب همین است. از یک طرف هم درست می‌گوید، چون، وقتی شما راهی جهنم هستید، پس بهترین زندگی شما همین زندگی در این دنیا است، چون، اگر بهشتی باشید که بهترین زندگی شما اینجا نخواهد بود. همۀ این موسیقی‌ها که شما را احساساتی می‌کنند حاوی وعده و وعیدهای کاذب و دروغ هستند و شما را چنان کرخت و بی‌حس می‌کنند که عقلتان را به اصطلاح تعطیل بکنید و فقط به فکر لذت خودتان و جلب رضایت خودتان باشید و حتی تا مرز شهوت‌پرستی پیش بروید. حال آنکه، این شهوت سطحی و بی‌مایۀ دل سقوط‌کرده، که عقل و شعور را پشت در می‌گذارد، از روح‌القدس نیست. اینها هدیۀ روح‌القدس نیست. ارمغان روح‌القدس فروتنی و شکسته‌دلی و توبه است. ثمرۀ روح‌القدس محبت و شادی و آرامش و مهربانی و نیکویی و ایمان و افتاده‌دلی و خویشتن‌داری است، بی‌آنکه از موسیقی و سر و صدای ناهنجار خبری باشد. اما جاذبۀ اصلی این جنبش امیال نفسانی است و بس. آیا تا به حال توجه کردید که چطور این واعظان دنیوی بودن خودشان را به رخ دیگران می‌کشند و باد به غبغب می‌اندازند؟ باید هم این کار را بکنند، چون با همین ترفندها مشتری جمع می‌کنند: «من را نگاه کنید. ببینید من کجا رسیدم. شما هم می‌توانید به اینجا برسید.» این یک ترفند سرمایه‌گذاری است که به نام «ترفند پانزی» معروف است. کار این واعظان کامیابی مثل ترفند سرمایه‌گذاری کلاهبردار معروفی است به نام بارنی مِیداف. از هر ده نفر پنطیکاستی، نه نفر در فقر زندگی می‌کنند. با این حال، بیشتر از نود درصد از پنطیکاستی‌ها و کَریزماتیک‌ها در نیجریه، آفریقای جنوبی، هند، و فیلیپین باور دارند که خدا به همۀ ایماندارانی که ایمان کافی داشته باشند از نظر مالی رونق و برکت می‌دهد. عجب دروغی! واقعیت این است که انجیل کامیابی بیشتر از کازینوهای لاس‌وگاس از نظر اخلاقی باید پاسخگو باشد، چون انجیل کامیابی نقاب مذهب به صورتش زده است. در لاس‌وگاس، پول‌های شما را می‌گیرند و شما هم انتظارش را دارید که پولتان را از دست بدهید، چون آنجا به دست مافیا اداره می‌شود. اما شما انتظار ندارید نمایندگان خدا با شما چنین کاری بکنند. وقتی عیسی مسیح آن بیوه‌زن را می‌بیند که آخرین سکه‌اش را به صندوق معبد می‌اندازد، او می‌فرماید: «این معبد فرو می‌ریزد. در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود.» نمی‌دانم دربارۀ این بیوه‌زن که آخرین دارایی‌اش را می‌بخشد به شما چه تعلیمی دادند. اما بدانید که هدیه دادن این بیوه‌زن الگویی برای هدیه دادن مسیحیان نیست. خدا از شما انتظار ندارد آخرین قِران باقیمانده در جیب خودتان را ببخشید و به خانه بروید و از گرسنگی تلف بشوید. این همان بلایی است که یک نظام مذهبی، که رستگاری را در گِروی اعمالِ نیک می‌داند، بر سرِ آن بیوه‌زن آورد. آن بیوه‌زن در تلاش بود تا با دو قِرانی که در جیب داشت قیمت ورود به ملکوت خدا را بپردازد، چون به این شکل تعلیم گرفته بود. به عبارتی، عیسی مسیح می‌فرماید: «هر نظام مذهبی که با یک امید کاذب جیب مردم را خالی می‌کند تا دیگر آهی در بساط نداشته باشند فرو خواهد ریخت و پابرجا نخواهد ماند.» البته که همین هم اتفاق افتاد.

اکنون برویم سراغ نکته‌های دیگر. الان وقتش نیست که کل ماجراهای جالب و شنیدنی را برای شما تعریف بکنم. الان نمی‌شود ماجرای آن نبی مستی را تعریف بکنم که به اتاق کار من آمده بود. این ماجرا را می‌توانید در کتابی که دربارۀ این جنبش نوشتم بخوانید. حالا، به نکتۀ سوم می‌پردازیم. کار راستین روح‌القدس مردم را به کتاب‌مقدس هدایت می‌کند. آیۀ ۶ می‌فرماید: «ما از خدا هستیم و هر که خدا را می‌شناسد ما را می‌شنود و آن که از خدا نیست ما را نمی‌شنود. روح حق و روح گمراهی را از این تمیز می‌دهیم.» چگونه ما روح حق و روح ناحق را تشخیص می‌دهیم؟ این‌گونه که روح حقیقت ما را به کلام خدا، کتاب‌مقدس، هدایت می‌کند. این معیار تشخیص ما است. حالا به این گفتۀ آقای پیتر واگنِر توجه بکنید: «عده‌ای مخالف این باور هستند که خدا مستقیم با ما ارتباط برقرار می‌کند. فرض این عده بر آن است که هرچه خدا بخواهد مشکوف کند در کتاب‌مقدس مکشوف کرده است. اما این درست نیست، چون در خود کتاب‌مقدس کلامی وجود ندارد که به ما بگوید کتاب‌مقدس شامل شصت و شش کتاب است. در واقع، دویست سال طول کشید تا خدا برای کلیسا مکشوف بکند کدام نوشته باید در کتاب‌مقدس باشد و کدام کتاب نباید جزو کتاب‌مقدس باشد. این یعنی «مکاشفه‌های افزوده بر مکاشفه‌های کتاب‌مقدس.» با وجود این، کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، هر دو، در مورد تعداد کتاب‌های کتاب‌مقدس هم‌عقیده هستند. از همۀ اینها که بگذریم، اعتقاد من این است که دعا یک رابطۀ دوطرفه می‌باشد. ما با خدا صحبت می‌کنیم و انتظار داریم خدا هم با ما صحبت بکند. ما می‌توانیم صدای خدا را بشنویم. خدا چیزهای تازه‌ای را به انبیای امروزی مکشوف می‌کند که ما نمونه‌اش را دیدیم.» این پایان گفته‌های آقای واگنِر است [پیتر واگنِر پایه‌گذار جنبشی است که «رشد و توسعۀ کلیسا» نام دارد]. این هم گفتۀ آقای جک دی‌ئر است که قبلاً استاد دانشگاه الهیات دالاس بود و با او گفتگویی هم داشتیم. او می‌گوید: «آموزۀ بسنده بودن کتاب‌مقدس یک آموزۀ شیطانی است. برای اینکه والاترین هدف و مقصود خدا در زندگی ما عملی بشود ما باید بتوانیم صدای خدا را بشنویم، حالا چه در کلام مکتوب خدا و چه در کلامی که به اصطلاح تازه از تنور درآمده است و از آسمان به گوش ما می‌رسد. شیطان از همین شنیدن صدای خدا خبر دارد و می‌داند که چقدر مهم است مسیحیان صدای خدا را بشنوند، برای همین، شیطان در این مورد از هر طرف به ما حمله می‌کند.» این پایان حرف‌های این استاد دانشگاه است. آیا متوجه حرف این آقا هستید؟ ایشان می‌گوید این کار شیطان است که ایمانداران به بسنده بودن کتاب‌مقدس امین بمانند. او در ادامه می‌گوید: «یکی از موفق‌ترین حمله‌های شیطان این است که آموزه‌ای را ترویج داده که تعلیم می‌دهد خدا جز از طریق کلام مکتوبش به هیچ طریق دیگری با ما صحبت نمی‌کند. در نهایت، می‌توانم بگویم که این تعلیم از شیطان است، هرچند که الهیدان‌های مسیحی این تعلیم را همه‌جا در بوق و کَرنا جار می‌زنند.» بسیار خوب، این آقا این تعلیم را، یعنی تعلیم بسنده بودن کتاب‌مقدس را، شیطانی می‌داند و از این آزمون هم مردود می‌شود. اکنون، به آزمون دیگری بپردازیم: «ای حبیبان، یکدیگر را محبت بنماییم، زیرا که محبت از خداست و هر که محبت می‌نماید از خدا مولود شده است و خدا را می‌شناسد و کسی که محبت نمی‌نماید خدا را نمی‌شناسد، زیرا خدا محبت است.» کار راستین روح‌القدس محبت خدا را نمایان می‌کند، محبت به خدا و محبت به قوم خدا. کار راستین روح‌القدس ابراز محبت است، البته محبتی که بنا بر کتاب‌مقدس می‌باشد. آن محبتی که از روح‌القدس می‌آید خودش را در پرستش ناب و درست و مقدس خدا نشان می‌دهد. آن محبتی که از روح‌القدس می‌آید خودش را در فروتنی و فداکاری و اشتیاق به خدمت و کمک روحانی به دیگران نشان می‌دهد. اما در جنبش کَریزماتیک همه‌چیز دربارۀ خودم است، نه دربارۀ دیگران؛ همه‌چیز دور من می‌چرخد و با شما کاری ندارد. عطایای روحانی، همگی، مال من هستند تا من را بنا بکنند. دعاها همه برای من هستند تا من به هرچه دلم می‌خواهد برسم. من خودم را به این نظام کاذب می‌چسبانم تا به دلخواهم برسم. در این جنبش، جای محبت خالی است. برای آگاهی شما، جاناتان اِدواردز هم دربارۀ این موضوع محبت یک مطلب نوشته است. این جماعت کَریزماتیک از ایمان و محبت تعریف اشتباهی دارند. در محبتی که اینها تعریف می‌کنند همه‌چیز پیدا می‌شود، جز ایثار و فداکاری! وقتی عرفان‌گرایی و مادی‌گرایی را با هم ترکیب بکنید، نتیجه این می‌شود که شما در کانون توجه قرار می‌گیرید و همه‌چیز دور شما می‌گردد. همه‌چیز دربارۀ احساس من و تجربۀ من است، اینکه من به چه چیزی برسم، اینکه من صاحب چه چیزی بشوم، اینکه من هرچه دلم می‌خواهد داشته باشم. این جنبش ترویج‌گر یک خودخواهی بچگانه است، یک مادی‌گرایی عاری از هر گونه احساس رحم و دلسوزی، یک خودپسندی و خودشیفتگی که خودش را به جای کار روح‌القدس جا زده است. بنابراین، ما برای تشخیص حقیقت به حدس و گمان تکیه نمی‌کنیم؛ ما آزمون‌های کلام خدا را در دست داریم. ما، با بررسی آزمون‌ها، این جنبش را محک می‌زنیم. پس مثل اهالی شریف بیریه قدرت تشخیص داشته باشید و بدانید که حقیقت برای ما روشن خواهد بود. این پیغام را با رسالۀ دوم یوحنا آیۀ ۷ تمام می‌کنم: «زیرا گمراه‌کنندگان بسیار به دنیا بیرون شدند که عیسی مسیح ظاهرشده در جسم را اقرار نمی‌کنند. آن است گمراه‌کننده و دجال. خود را نگاه بدارید مبادا آنچه را که عمل کردیم بر باد دهید، بلکه تا اجرت کامل بیابید. هر که پیشوایی می‌کند و در تعلیم مسیح ثابت نیست [یعنی در حقیقت دربارۀ مسیح ثابت نیست] خدا را نیافته است. اما آن که در تعلیم مسیح ثابت ماند او هم پدر و پسر را دارد. اگر کسی به نزد شما آید و این تعلیم را [یعنی این آموزۀ صحیح را] نیاورد، او را به خانۀ خود مپذیرید و او را خوش‌آمد مگویید، زیرا هر که او را خوش‌آمد گوید در کارهای قبیحش شریک گردد.» این هشداری است دربارۀ همبستگی فرقه‌های گوناگونی که خودشان را مسیحی می‌نامند، ولی آموزۀ مسیح‌شناسی آنها گمراه و منحرف است.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که توانستیم در پرتو کتاب‌مقدس این مسایل را بررسی بکنیم. ما نمی‌خواهیم این احساس را داشته باشیم که از دیگران باهوش‌تر یا از دیگران بهتر هستیم. ما فیض یافتیم. به ما از آسمان حیات بخشیده شده و ما همۀ ستایش و همۀ جلال را به تو می‌دهیم. اگر فیض تو نبود، ما هم مثل کسانی که فریب این جنبش را خوردند در تاریکی می‌بودیم. برای فیضت از تو ممنونیم.

ای خداوند، نامت را حرمت ده، نامت را جلال ده! به هرچه باعث بی‌حرمتی به تو است پایان ببخش. باشد که حقیقت ناب تو از همۀ این دروغ‌ها و فریب‌ها گذر بکند و تابان بدرخشد. شیطان را زیر پای ما قرار بده. باشد که مسیح تمجید بشود و همۀ مردم جذب او بگردند. در نام او دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize