این روزها، برای ما در کلیسای «محفل فیض» روزهای خاصی است، دستکم، برای خانوادۀ کوچک خودم که حتماً روزهای خاصی است، چون من و پاتریشیا، همسرم، پنجاهمین سالگرد ازدواجمان را جشن میگیریم. دلم میخواهد این را بدانید که همسرم بهترین هدیۀ زندگی من از طرف خداوند است. من به این فکر میکردم که پنجاه سال زندگی مشترک و هدیۀ چهار فرزند را چطور باید جشن بگیریم؟ همۀ فرزندانم متأهلند و همگی به این کلیسا میآیند. پانزده نوه داریم که همه در کلیسا هستند و آنها را به ترتیب تعمید میدهیم. تا حالا هفت نوه را تعمید دادم، از بیست و سه سال داریم تا سه سال. با این توصیف، سالگرد ازدواجمان را باید چگونه جشن بگیریم؟ در همین فکرها بودم که این فکر به ذهنم آمد و گفتم «چطور است به مناسبت پنجاه سال پنجاه روز جشن بگیریم؟» البته طبیعی است که پنجاه روز برای پنجاه سال کافی نیست. به هر حال، حالا، در وسط این جشن پنجاه روزه، برای این کنفرانس بازگشتم، ولی، بعد از کنفرانس، دوباره به جشن پنجاه روزۀ خودمان بازمیگردیم و شاید هم آن را تا شصت روز تمدید بکنیم، چون واقعاً با هم اوقات خوشی را داریم. اما حتماً تا چند هفتۀ دیگر به کلیسا بازمیگردیم تا به این خدمت عالی و ارزشمند در کلیسا ادامه بدهیم. ما قدردان محبت کلیسا و محبت فرزندان و نوهها هستیم. امروز، صبح، دو تا از نوههایم روی میز کارم یادداشتی گذاشته بودند که «امروز، خوب موعظه بکن!» معلوم است که آنها برای من دعا میکنند. نعمت و هدیۀ خدا به همۀ ما خانوادههای ما هستند که در مسیح میباشند، در کلیسا میباشند، در خدمت روحانی با من و شما همراه هستند، با هم خداوند را خدمت میکنیم. همۀ اینها برکتهای بیقیاس از طرف خداوند میباشند.
این هفته، در این کنفرانس، ما به جنبش کَریزماتیک در این دوره و زمانه میپردازیم. نام این کنفرانس «آتش غریب» است. چندین سال بلکه چندین دهه است که این موضوع دغدغۀ من است. از همان سالهای اول خدمتم، که این جنبش تازه شروع شده بود، بسیار نگران بودم و همیشه دغدغه داشتم. در همۀ این سالها، این نگرانی را از این منبر اعلام کردم. چهل سال پیش، مجموعه پیغامهایی را دربارۀ جنبش کَریزماتیک موعظه کردم و به موضوعی پرداختم که آن زمان در این جنبش بحث داغی بود. چند سال بعد، کتابی منتشر کردیم به نام «کَریزماتیکها» و کتاب بعدی به نام «آشفتگی در جنبش کَریزماتیک.» بعد هم دوباره مجموعه پیغامهای بیشتری را موعظه کردیم و به مسایل این جنبش توجه بیشتری نشان دادیم تا به اعضای کلیسایمان کمک بکنیم قدرت تشخیص داشته باشند. وقتی مردم از من میپرسند: «بزرگترین مشکل کلیسا چیست؟» همیشه حرفم یکی است: «نداشتن قدرت تشخیص.» این بزرگترین مشکل کلیسا است، چون، اگر نتوانید با کلام خدا، کتابمقدس، که در دست دارید حقیقت را تشخیص بدهید، هزار و یک بدعت و ارتداد و کجروی به شما هجوم میآورند و جان روحانی شما را میگیرند. این عدم تشخیص مثل این است که از نظر روحانی ایدز بگیرید. کسانی که سیستم ایمنی بدنشان مشکل دارد هزار و یک بیماری در کمین آنها است. کلیسا هم ممکن است به هزار و یک بدعت و ارتداد مبتلا بشود و جانش را از دست بدهد اگر که قدرت تشخیص نداشته باشد. مشکل کلیسا همیشه این بوده است. یکی از مسوولیتهای خادمان کلام خدا این است که مردم را با صبر و شکیبایی تعلیم و رهنمود بدهند. این را پولس به تیموتائوس میگوید. اما روی دیگر این صبر و شکیبایی نکوهش و توبیخ و تذکر از کلام خدا است. در این میان، داشتن قدرت تشخیص قلب تپندۀ زندگی مسیحی میباشد، چون زندگی مسیحی قرار است بازتاب طرز فکر مسیحی باشد و طرز فکر مسیحی نیز حتماً که با تعلیم درست و صحیح و سالم شکل میگیرد و اینجا نقطۀ شروع قدرت تشخیص است. اما بسیار واضح و بدیهی است که بخش اعظمی از دنیای مسیحیت و کسانی که خودشان را مسیحی مینامند قدرت تشخیص ندارند. از این جهت، تلاش من و دوستان عزیزم در این کنفرانس، که کلام خدا را به شما اعلام میکنند، این است که به شما کمک بکنیم قدرت تشخیص داشته باشید. ما به خوبی میدانیم جماعتی در این جنبش جولان میدهند که فریبکار و حقّهبازند و خودشان هم میدانند که فریبکار و حقّهبازند. اینها معلمان کاذب هستند و خودشان هم میدانند که معلم کاذبند. اینها به خاطر پول در این جنبش جولان میدهند و خودشان هم میدانند که به خاطر پول آنجا هستند. این را هم میدانیم که در این جنبش یک تعدادی فریبخورده هستند و خودشان هم نمیدانند که فریب خوردند. به گفتۀ رسالۀ یهودا، این مردم باید از آتش بیرون کشیده بشوند. این جنبش رهبرانی دارد که باید دستشان رو بشود و با آنها برخورد بشود. یک عده هم غافل، از همهجا بیخبر، در این جنبش رهبر و پیشوا شدند که باید به آنها کمک بشود و تشویق بشوند که حقیقت را بشناسند. ما میخواهیم مانند اهالی شریف بیریه باشیم. ما میخواهیم کلام خدا را جستجو بکنیم تا ببینیم آیا آنچه رهبران روحانی میگویند درست است یا نه. ما میخواهیم همهچیز را با کلام خدا بسنجیم. این کار ما در این کنفرانس است. تا امروز، که از خدا عمر گرفتم، و تا جایی که خبر دارم، میدانم این اولین بار است که مردم در کنفرانس با موضوع جنبش کَریزماتیک دور هم جمع میشوند. اما سوال اینجا است که جنبش کَریزماتیک چقدر وسعت دارد؟ پانصد میلیون نفر در این دنیا خودشان را کَریزماتیک مینامند. بله، پانصد میلیون نفر! در یک دورنمای کلی، یک میلیارد نفر پیروِ مذهب کاتولیک روم هستند و چهارده میلیون پیروِ بدعت مورمون. بله، چهارده میلیون مورمون و پانصد میلیون کَریزماتیک! این یک مسألۀ جدی است. به نظرم، هیچکس شبانان را ملامت نمیکند که چرا تعالیم اشتباه مورمونها را برملا میکنند، که البته باید هم این تعالیم غلط برملا شوند: «دیدگاه اشتباه دربارۀ خدا، دیدگاه اشتباه دربارۀ مسیح، دیدگاه اشتباه دربارۀ آموزۀ نجات.» ولی چرا ما اینقدر بیمیل و مخالف افشا کردن این جنبش غولپیکر هستیم که بیش از پانصد میلیون نفر را اسیر کرده است؟ منظورم جنبش کَریزماتیک است. به همین دلیل، ما در این چند روز دور هم جمع شدیم تا با امانتداری و با محبت و با دلسوزی ولی رک و سرراست و بیحاشیه به شما کمک بکنیم تا به مشکلات این جنبش پی ببرید و اهل تمیز دادن و تشخیص دادن بشوید تا بعد خودتان وسیلهای باشید که به دیگران کمک بکنید تا نور را ببینند.
اکنون، با هم به کتاب لاویان فصل ۱۰ برویم. در کتاب لاویان فصل ۱۰، با عبارتی آشنا میشویم که عنوان این کنفرانس است: «آتش غریب.» بالاترین وظیفه، والاترین افتخار، حیاتیترین امر، و سرآمدترین مسوولیت انسان این است که خدا را بپرستد. دقت بکنید چه میگویم. دوباره تکرار میکنم: بالاترین وظیفه، والاترین افتخار، حیاتیترین امر، و سرآمدترین مسوولیت انسان این است که خدا را بپرستد. پدر آسمانی پرستندگان حقیقی میطلبد. ایمانداران انجیل، ایمانداران عیسی مسیح، پرستندگان حقیقی هستند. پرستش خدای حقیقی تکلیف ابدی و افتخار و اولویت ما است. در واقع، کتاب مکاشفه هر گوشهچشمی از آسمان را که به ما نشان میدهد برای ما روشن میکند که جمع ساکنان آسمان، مقدسان و فرشتگان، خدا را جلال میدهند و او را حرمت میگذارند. جدیترین کار هر مخلوق پرستش خالق است، نه فقط در آسمان، حتی بر زمین. وقتی به هدف پرستش خدا دور هم جمع میشوید، یک فوریت و الزام را برای خودتان اعلام میکنید، شما اعلام میکنید کاری بسیار جدی و مهم انجام میدهید. از پرستش خدا کاری جدیتر وجود ندارد. ولی من ترسم از این است که در فرهنگ و جامعۀ ما پرستش خدا به کاری ناچیز و سطحی و کماهمیت تبدیل شده است. حال آنکه، پرستش خدا جدیترین کار انسان است. ما خوانده شدیم تا خدا را در روح بپرستیم، یعنی خدا را با همۀ احساسمان و با همۀ توانایی خدادادی بپرستیم. اما خدا را در راستی و حقیقت هم باید بپرستیم، یعنی مطابق با کلام مکشوف خدا. ما باید خدا را با تمامی دل و جان و فکر و قوتمان بپرستیم. ما باید خدا را در محبت بپرستیم، دلیلش هم این است که باید خدا را با تمامی دل و جان و فکر و قوتمان دوست بداریم. ذرهذرۀ وجودمان، کل وجودمان، باید از پرستش پرمهر خدا در حقیقت مکشوف خدا مالامال باشد. خدا پرستش و عبادت در اسراییل را در کتاب لاویان بنا گذاشت. اولین رهبران پرستش، که به نیابت از مردم به حضور خدا آمدند، کاهنان بودند. مقام کهانت در اسراییل به طور رسمی با هارون شروع شد. هارون، نخستین بار، در کتاب خروج فصل ۲۹ به خدمت خوانده میشود و در کتاب لاویان فصل ۸ برای خدمت کهانت تقدیس میگردد. او رهبر و ارشد کاهنان میشود. مسوولیت کاهنان این است که برای قوم خدا رهبران پرستش باشند. در کتاب لاویان فصل ۹، هارون، بنا بر آنچه خدا به او امر میکند، برای قوم خدا قربانی تقدیم میکند. به هارون گفته میشود، اگر مطابق امر و دستور خدا قربانی را تقدیم بکند، خدا خشنود خواهد بود. کتاب لاویان فصل ۹ آیۀ ۶ میفرماید: «موسی گفت: این است کاری که یهوه امر فرموده است که بکنید و جلال یهوه بر شما ظاهر خواهد شد. و موسی هارون را گفت: نزدیک مذبح بیا و قربانی گناه خود و قربانی سوختنی خود را بگذران و برای خود و برای قوم کفاره کن و قربانی قوم را بگذران و به جهت ایشان کفاره کن، چنان که خداوند امر فرموده است.» خدا حکم میدهد و هارون باید از آن حکم اطاعت بکند و قربانی تقدیم بکند. اگر هارون طبق آنچه خدا فرموده عمل بکند، جلال خداوند به نشانۀ خشنودی خداوند ظاهر خواهد شد. در همین فصل ۹، آیۀ ۲۲ میفرماید: «پس هارون دستهای خود را به سوی قوم برافراشته، ایشان را برکت داد و از گذرانیدن قربانی گناه و قربانی سوختنی و ذبایح سلامتی به زیر آمد و موسی و هارون به خیمۀ اجتماع داخل شدند و بیرون آمده، قوم را برکت دادند و جلال یهوه بر جمیع قوم ظاهر شد و آتش از حضور خداوند بیرون آمده، قربانی سوختنی و پیه را بر مذبح بلعید و چون تمامی قوم این را دیدند، صدای بلند کرده، به روی درافتادند.» هارون کاری که خدا به او فرموده بود انجام میدهد و آنچه خدا وعده داده بود اتفاق میافتد. اگر هارون کاری را که خداوند در مورد تقدیم قربانی امر فرموده است انجام بدهد، جلال خداوند ظاهر خواهد شد. هارون مطابق امر خدا عمل میکند و به فرمودۀ آیۀ ۲۳ «جلال یهوه بر جمیع قوم ظاهر شد.» سپس خدا، خودش، آتش میفرستد تا قربانی را ببلعد، چون خدا از آن قربانی راضی بود.
حالا به فصل ۱۰ میرسیم. «ناداب و اَبیهو، پسران هارون، هر یکی مجمرۀ خود را گرفته، آتش بر آنها نهادند و بُخور بر آن گذارده، آتش غریبی که ایشان را نفرموده بود به حضور یهوه نزدیک آوردند و آتش از حضور خداوند به در شده، ایشان را بلعید و به حضور یهوه مردند. پس موسی به هارون گفت: این است آنچه خداوند فرموده و گفته است که از آنانی که به من نزدیک آیند تقدیس کرده خواهم شد و در نظر تمامی قوم جلال خواهم یافت. پس هارون خاموش شد.» هارون شاهد است که چگونه دو پسرش خاکستر میشوند. «و موسی میشاییل و اِلصافان، پسران عُزیئیل، عموی هارون، را خوانده، به ایشان گفت: نزدیک آمده، برادران خود را از پیش قدس بیرون لشکرگاه ببرید. پس نزدیک آمده، ایشان را در پیراهنهای ایشان بیرون لشکرگاه بردند، چنان که موسی گفته بود و موسی هارون و پسرانش اِلیعازار و ایتامار را گفت: مویهای سر خود را باز مکنید و گریبان خود را چاک مزنید، مبادا بمیرید و غضب بر تمامی جماعت بشود. اما برادران شما، یعنی تمام خاندان اسراییل، به جهت آتشی که خداوند افروخته است ماتم خواهند کرد.» یعنی عزای عمومی اعلام میشود «و از در خیمۀ اجتماع بیرون مروید، مبادا بمیرید، زیرا روغن مسح خداوند بر شما است. پس به حسب آنچه موسی گفت کردند و خداوند هارون را خطاب کرده گفت: تو و پسرانت با تو، چون به خیمۀ اجتماع داخل شوید، شراب و مشروبات منوشید، مبادا بمیرید. این است فریضۀ ابدی در نسلهای شما و تا در میان مقدس و غیر مقدس و نجس و طاهر تمیز دهید و تا به بنیاسراییل همۀ فرایضی را که خداوند به دست موسی برای ایشان گفته است تعلیم دهید.» هارون مطیع بود، از اینرو، خدا قربانی را فرو بلعید. دو پسر هارون نامطیع بودند، از اینرو، خدا آن دو پسر را در آتش فرو برد. الان قرار نیست به جزییات ماجرای آنها بپردازیم. فقط همین را بگویم که وقتی به حضور خداوند میآیید، به صلاحتان است خداوند را حرمت بگذارید، به صلاحتان است مطابق با ارادۀ خدا و مکاشفۀ خداوند به حضور او بیایید. این یعنی پرستش خدا در راستی و حقیقت. بله، پسران هارون مردان شریف و محترمی بودند، آنها کاهنان خدای واحد حقیقی بودند. پسر بزرگتر در ردیف کاهنان اعظم قرار داشت. موسی عموی آنها بود. نام آنها در فهرست مردان نامداری است که کتاب خروج فصل ۲۴ از آنها نام میبرد. این دو پسر مردان محترمی بودند. گذشته از هارون و موسی، نام این دو پسر جزو اولین رهبران اسراییل و در کنار نام رهبران و مشایخ اسراییل ثبت شده است، یعنی آن هفتاد مشایخی که بعدها شورای عالی یهود را تشکیل میدهند. وقتی، نخستین بار، کتاب اعداد از رهبران و سران قوم اسراییل نام میبرد، از این دو پسر نیز نام برده میشود. آن پسران هارون شریر و بدکار نبودند، غاصب و زورگو نبودند، آنها مردان شریفی بودند. در کنار هفتاد ریشسفید قوم اسراییل، تنها این دو پسر افتخار دارند که به کوه سینا بروند و از فاصلۀ دور شاهد گفتگوی خدا با موسی باشند. این افتخار بزرگی است، زیرا مردم معمولی اجازه نداشتند به کوه نزدیک بشوند. به فرمودۀ کتاب خروج فصل ۱۹، حتی حیوانات اجازه نداشتند به کوه نزدیک بشوند. همه باید بسیار بسیار از کوه دور بمانند. مردم در صحرا ایستاده بودند و آتش و دود برخاسته از کوه را مینگریستند، در حالی که ناداب و اَبیهو دعوت میشوند که نزدیک بیایند. به گفتۀ کتاب خروج فصل ۲۴، آنها «خدا را دیدند و خوردند و آشامیدند.» از میان همۀ مردم، این دو مرد افتخار پیدا میکنند که به خدا نزدیکتر بشوند. البته فقط موسی به حضور خدا میرود، ولی این دو مرد نیز نزدیک به خدا امن و امان هستند.
اکنون، به کتاب لاویان فصل ۱۰ بازگردیم. آیۀ ۲ میفرماید: «و آتش از حضور یهوه به در شده، ایشان را بلعید و به حضور خداوند مردند.» سپس موسی اعلام میکند که «آنها در ناراستی به حضور یهوه آمدند و آتش غریب به حضور یهوه آوردند.» ما نمیدانیم این آتش غریب چه نوع آتشی است. به نظرم، بهترین فرض این است که آن آتش غریب از جای دیگری تقدیم شد، نه از مذبح برنجین که خدا خودش آن را از آسمان مشتعل میکرد. کاهنان باید آتش را از مذبح برنجین برمیداشتند که خدا شخصاً آن را از عالم بالا برمیافروخت. بدیهی است که این دو پسر هارون آتش را از جای دیگر برداشتند. شاید این موضوعی جدی به نظر نرسد. برای نسل امروز ما که فقط به فکر خودش است و لوده و سهلانگار است و تسلیم امیال و هوسهای نفسانی، چنین اتفاقی یک سختگیری بیش از اندازه است! واقعاً چرا برای خدا مهم است که منبع آتش کجا باشد؟ به نظر میرسد این یک موضوع جزیی و ناچیز باشد! بسیار خوب، این اتفاق برای خدا یک موضوع جزیی و ناچیز نیست. گویا موضوع فراتر از این است. در واقع، اینکه در آیۀ ۹ به هارون حکم میشود لب به شراب و مشروبات نزند نشان از این دارد که دو پسرش مست بودند و حواسشان سر جای خودشان نبود. از اینرو، به حکم خدا در مورد آنچه باید انجام میدادند بیاعتنا شدند و به خدا و مقدساتش توهین کردند. همان آتش، که در فصل ۹ آیۀ ۲۴ قربانی را سوزاند، آن دو پسر را در فصل ۱۰ خاکستر میکند. چه اتفاق صریح و هولناکی! این اتفاق یادآور آن روزی است که خدا در کتاب اعمال رسولان فصل ۵ جلوی چشم ایمانداران جان حنانیا و سفیره را میگیرد، چون آنها در مورد مبلغ فروش اموالشان به روحالقدس دروغ گفته بودند. در نظر فرهنگ و جامعهای که سهلانگار است و تسلیم امیال و هوسهای نفسانی، این اتفاق هم یک سختگیری بیش از اندازه و زیادهروی به حساب میآید. اما بگذارید موضوع را خیلی ساده برای شما توضیح بدهم: جدیترین جرم و گناه به خدا این است که او را نادرست و ناشایسته پرستش بکنیم. میدانم که خروج فصل ۳۲ را به یاد دارید، چون ماجرا ماجرای گوسالۀ طلایی است. در آیۀ ۴، این هارون است که همۀ کارها را رهبری میکند: «آنها را از دست ایشان گرفته،» یعنی همۀ طلاهایی را که مردم آورده بودند و «آن را با قلم نقش کرد و از آن گوسالۀ ریختهشده ساخت و ایشان گفتند: ای اسراییل، این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند.» آن گوسالۀ طلایی تصویر کاذبی از خدای حقیقی بود. آیۀ ۶: «بامدادان برخاسته، قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لعب برپا شدند.» آنها خدای حقیقی را به شکلی اشتباه پرستیدند. آنها جلال خدا را به شکلی کفرآمیز به تصویر و ظاهری اشتباه تبدیل کردند. شما ادامۀ ماجرا را میدانید که چه مصیبتی به سر آنها آمد و چه کشتار عظیمی صورت گرفت. مردم بیدرنگ کشته شدند. برادر به ضد برادر برخاست و اعضای خانوادۀ خودش را شمشیر زد. آنها حکم خدا را بهجای آوردند و پرستندگان فاسد و گمراه را مجازات نمودند. دوباره حرفم را تکرار میکنم. جدیترین جرم و گناه به خدا این است که او را نادرست و ناشایسته پرستش بکنیم.
با توجه به این حقیقت، حالا باید بگوییم که جنبش کَریزماتیک، مدام و بیوقفه، با پرستش خدا در شکل و قالب نادرست، به خدا بیاحترامی میکند. این جماعت به پدر آسمانی بیاحترامی میکنند، آنها به پسر خدا بیاحترامی میکنند، ولی، به طور خاص و مشخص، به روحالقدس بیاحترامی میکنند. دیدگاه نامحترمانه، عملکردهای نامحترمانه، باورها و عقاید نادرست، ادعاهای کاذب، وعدههای دروغ، رفتار و کردار نفسانی، همۀ اینها را به روحالقدس نسبت میدهند، در حالی که همگی بیحرمتی به روحالقدس است. این جماعت، با همۀ این کارها، آتش غریب بیشتری میافروزند و چقدر غمانگیز است که زمینه را برای داوری خودشان فراهم میکنند! من چند ماه قبل در این باره موعظه کردم و توضیح دادم که عیسی مسیح به رهبران یهود میگوید: «شما کارهای مرا که کارهای روحالقدس است به شیطان نسبت میدهید.» در انجیل متی فصل ۱۲، سران یهود ادعا میکنند عیسی به قدرت شیطان عمل میکند. بعد، عیسی مسیح به آنها میفرماید: «شما کارهای روحالقدس را به شیطان نسبت میدهید.» حالا بِجا است که بگوییم در جنبش کَریزماتیک، در بسیاری موارد، این قضیه برعکس شده است. این جماعت کارهای شیطان را به روحالقدس نسبت میدهند. قبلاً، مجتهدان یهودی کارهای روحالقدس را به شیطان نسبت دادند. حالا برعکس شده است. ولی نمیشود که با خدای پدر، خدای پسر، و روحالقدس، که خودش خدا است، سبکسرانه رفتار کرد. نمیشود با خدای تثلیث سبکسرانه رفتار کرد. خطر در کمین همۀ کسانی است که آتش غریب تقدیم میکنند. خطر در کمین همۀ کسانی است که خدا را نادرست و ناشایسته میپرستند. این خطرناک است کارهایی را به روحالقدس نسبت بدهیم که کار روحالقدس نیست. خطرناک است حرفهایی را به روحالقدس نسبت بدهیم که حرف روحالقدس نیست. این یک موضوع کوچک و ناچیز نیست. گویا برای این جماعت اصلاً مهم نیست که چقدر جدی به روحالقدس بیحرمتی میکنند. چند روز پیش، برنامهای را در مورد پیروان هندو تماشا میکردم که جزو بدعتی به نام کِندالینی هستند. پیروان این بدعت حرکاتی را انجام میدهند که مشخصۀ آدمهای دیوزده است. حالا، در جنبش کَریزماتیک هم شاهد همین حرکتهای بدن و همین رفتارها و کارهای لگامگسیخته هستیم که اسمش را بیداری روحانی میگذراند. اما این کارها کار بتپرستان است، کار شیطان است، کار قلمروی تاریکی است و صد البته که نباید این کارها را به روحالقدس نسبت بدهند. چقدر غمانگیز! چقدر مصیبتبار! البته گاه این رفتارها به قدری مسخره و مُضحک هستند که آدم خندهاش میگیرد. اما هم تأسفآور است و هم خندهآور که همین کسانی که ادعا میکنند سرسپردۀ روحالقدس هستند، که ادعا میکنند صاحب قدرت روحالقدس هستند، که ادعا میکنند حضور روحالقدس را تجربه کردند، همین جماعت کارهایی را انجام میدهند که کفر به نام روحالقدس است و کارهایشان دقیقاً مانند کارهای آدمهای دیوزده میباشد. جرم و گناه بسیار جدی و خطرناکی است کارهایی را به روحالقدس نسبت بدهیم که کار روحالقدس نیست، حرفهایی را که حرف روحالقدس نیست، تجربههایی را که روحالقدس در آنها نقشی ندارد. میتوان گفت این کَریزماتیکها وهم و خیال و تصورات ذهنی خودشان را در آتش غریب تجربههای عرفانی و اسرارآمیز و قدرت ارواح خبیث انداخته و حاصلش که از آتش بیرون آمده پرستش یک بت و خدای کاذب است. ولی آیا من همۀ پیروان و باورمندان این جنبش را زیر سوال میبرم؟ خیر. به نظرم، در این جنبش، کسانی وجود دارند که مشتاقند خدا را به درستی بپرستند. اما، به هر حال، گرفتار این پرستش کاذب هستند، چون فقط قصد و نیّت درست داشتن کافی نیست. به این گفتهام دقت بکنید: در این جنبش، از پرستش راستین خبری نیست. این جنبش چیزی در کولهبار ندارد که پرستش راستین را پربار بکند. چرا این را میگویم؟ چون جنبش کَریزماتیک برای توضیح الهیات شفاف و روشن کتابمقدس قدمی برنداشته، چون برای تفسیر صحیح کتابمقدس قدمی برنداشته، برای آموزههای صحیح قدمی برنداشته است. ما سالهای سال، پیش از شروع جنبش کَریزماتیک، تفسیر درست و صحیح از کتابمقدس را در دست داشتیم. ما سالهای سال، پیش از ظهور جنبش کَریزماتیک، آموزههای قوی و سالم کتابمقدس را در دست داشتیم. ما باید به سرچشمۀ آرام و قوی و بیجنبش مردان امین بازگردیم که منبع آنها به رسولان مسیح بازمیگردد. ما باید به سرچشمۀ زلال حقیقت بازگردیم که از کلام خدا درک و بینشی کامل و پربار به ما میدهد. برای همین است که امروز ایمانداران به مسیح میتوانند به عقب بازگردند و نوشتههای رسولان مسیح و ایمانداران پیروِ جنبش اصلاحات را بخوانند، میتوانند نوشتههای مسیحیان معروف به «خالصان» را بخوانند و در سراسر تاریخ ردپای حقیقت را دنبال بکنند و در مورد آموزههای کتابمقدس به درک و روشنگری برسند و از لحاظ روحانی پربار بشوند. اما جنبش کَریزماتیک قدمی در این راه برنداشته است. ارمغان اینها فقط بینظمی و سردرگمی و سوءتعبیر و اشتباه جلوه دادن حقیقت است.
حالا، آیا در این جنبش کَریزماتیک کسانی وجود دارند که حقیقت را باور داشته باشند؟ بله. آیا در این جنبش کَریزماتیک کسانی وجود دارند که در برخی موارد به الهیات درست و سالم پایبند باشند؟ بله. اما این تعداد، هر درک و بینشی هم که از حقیقت دارند، آن درک و بینش را از این جنبش هدیه نگرفتند. درک و بینش صحیح همیشه و از دیرباز از زبان واعظان و معلمان خداترس و خداشناس اعلام شده است. خدا از طریق واعظان و معلمان خداترس و خداشناس اجازه نداده حقیقت خودش و کلیسای خودش از مسیر راست و درست خارج بشود. اما جنبش کَریزماتیک در این مسیر قدمی برنمیدارد، تنها کاری که میکند به بیراهه کشیدن و گیج کردن مردم است. جنبش کَریزماتیک برای پیشرفت درک و بینش ما از کتابمقدس و الهیات صحیح به هیچ عنوان منبع مناسبی نیست. ولی آیا مردم در کلیساهای کَریزماتیک، با گوش سپردن به موعظۀ واعظان کَریزماتیک، نجات پیدا کردهاند؟ بله، نجات پیدا کردهاند. اما دلیل نجاتشان الهیات این جنبش نبوده است، انجیل دلیل نجات آنها است، حال آنکه، منبع و سرچشمۀ این جنبش انجیل نیست. البته، در برخی آموزههای این جنبش، رگههای باریکی از انجیل را به چشم میبینیم، اما در بسیاری از آموزههای این جنبش ردپایی از انجیل دیده نمیشود. جنبش کَریزماتیک به تقویت آموزههای کتابمقدس یا اصلاح تعالیم بیراههرفته کمکی نکرده است. جنبش کَریزماتیک به پاسداری از حقیقت و آموزههای صحیح کمکی نکرده است. این جنبش فقط تحریف و سردرگمی و اشتباه بار آورده است. البته ناگفته نماند ایمانی که ثمرۀ انجیل بر پایۀ کتابمقدس است بیعیب و دستنخورده باقی مانده است. انجیل، که در کتابمقدس ریشه دارد، به قوت خودش باقی میباشد، چون خدا حافظ و نگهدار آن است و خودش مردان امین را در کلیساهای امین به خدمت فرا میخواند تا انجیل راستین را نسل به نسل و دست به دست بگردانند. بله، در جنبش کَریزماتیک کسانی هستند که حقیقت را میشناسند و حقیقت را دوست دارند و انجیل را به درستی باور دارند و در مورد روحالقدس دگراندیش و کجاندیش نیستند. همۀ پیروان جنبش کَریزماتیک مرتد و بدعتگذار نیستند. اما دوباره تکرار میکنم که اگر پیروان این جنبش حقیقت انجیل را درک میکنند، ربطی به خود این جنبش ندارد. مردم از منبعی جدای این جنبش به حقیقت پی میبرند.
از سوی دیگر، جنبش کَریزماتیک پُر از مردمی است که ایماندار به مسیح نیستند، مردمی که خدا را نمیشناسند، مردمی که برای هوا و هوس و امیال و خواستههای نفسانی و تجربههای احساسی و تب و تاب داشتن و بالا و پایین پریدن به این جنبش وصل میشوند. من خدا را شکر میکنم برای پیروانی که حقیقت را میشناسند و به حقیقت وفادارند، ولی ترسم از این است که جمع انبوهی از این مردم در تاریکی باشند. این بدترین حالت فریب و توهم و خیال باطل است. در انجیل متی فصل ۷، عیسی مسیح در مورد جمعیت انبوهی میفرماید: «بسیاری در آن روز مرا خواهند گفت: به نام تو این کار را کردم. به نام تو آن کار را کردم. به نام تو موعظه کردم. به نام تو معجزه کردم.» اما عیسی به آنها میگوید: «هرگز شما را نشناختم. از من دور شوید!» بدیهی است که از یک نظر این نبوتی است دربارۀ جنبش کَریزماتیک. صد البته جلال بر نام خدا به خاطر فیضش برای گناهکارانی که در کلیساهای کَریزماتیک ایمان میآورند و خدا اجازه میدهد در شماری از این جماعتها حقیقتش به گوش مردم برسد. جلال بر خدا به خاطر فیضی که خودش در این کلیساها به گناهکاران عطا میکند. بله، امکانش وجود دارد که در این جنبش مردم ایمان بیاورند، ولی اعتبار ایمانشان ربطی به این جنبش ندارد. ترس من به خاطر مردمی است که در این جنبش دنبال امیال نفسانی و وعدههای دروغ هستند و از انجیل راستین و توبۀ راستین و مسیح راستین و نجات راستین نه درک و شناختی دارند و نه شوق و علاقهای. هیچ جنبشی، که خودش را پیرو انجیل راستین میداند، به اندازۀ جنبش کَریزماتیک به کلیسا صدمه نزده است. قبلاً هم گفتم که پیروان بدعت مورمون چهارده میلیون نفرند، ولی آسیب پانصد میلیون نفر آسیبی وسیع و گسترده به درک صحیح از کتابمقدس و حقیقت الهی است. مشکل اینجا است که موفقیت و کامیابی این جنبش هیچ ربط و ارتباطی با حقیقت ندارد، بلکه موفقیتش حاصل ارتباطش با قلمروی تاریکی است. این جنبش موفق است، چون به گناهکارانی که تولد تازه ندارند وعدهها و وعیدهایی میدهد که دلخواه آنها است. ایمانداران شاخۀ انجیلی هم با آغوشی باز به استقبال اسب تِروآی جنبش کَریزماتیک رفته و او را به شهر خدا دعوت کردند. بعد هم سربازان این جنبش وارد شهر شدند و اختیار شهر را به دست گرفتند و یک بت را به جای حقیقت در شهر خدا قرار دادند. آیا اتفاقی از این خطرناکتر وجود دارد؟ البته که وجود ندارد. در نقطۀ مقابل، این معلمان کاذب به الهیات جنبش اصلاحات، به الهیات صحیح، پناه نمیبرند و تعالیم درست و سالم پناهگاه امن آنها نیست، مسکن آنها نیست. الهیات جنبش اصلاحات، الهیات صحیح، تفسیر پایبند به کتابمقدس، که مردان خداترس و خداشناس میراثدار آنها هستند، در دل معلمان کاذب جایی ندارد. الهیات صحیح و سالم جای حقّهبازی و کلاهبرداری نیست. جای حقّهبازان و متقلبان حریص و طمعکار اینجا نیست. شما در الهیات صحیح و سالم ردپایی از دروغگویان و کسانی که حقیقت را به اشتباه معرفی میکنند پیدا نمیکنید. در کلیساهای پیروِ جنبش اصلاحات و در جمع کسانی که باورمند الهیات اصلاحات هستند و ما را به آموزههای عهدجدید هدایت میکنند، در این محفلهای صحیح و سالم، از معجزههای کاذب و خواب و رویای دروغ و نبوتهای دروغ و مسحشدنهای دروغ خبری نیست. در این محفلهای صحیح و سالم، از جار و جنجال و سر و صداهای عجیب و غریب و رفتار و کرداری که بویی از عقل و شعور نبردند خبری نیست. در جمع کلیساهای سالم، شما نمیبینید که مردم بلرزند و از خودشان صدا درآورند و روی زمین بیفتند و روی زمین غَلت بزنند و دربارۀ روحالقدس حرفهای نامربوط به زبان بیاورند. در محفلهایی که به الهیات سالم پایبند هستند چنین اتفاقهایی روی نمیدهد، چون لنگر آنها به حقیقت محکم شده است. اما این جماعت کَریزماتیک یک تجربه و حس و حال و تحول درونی را که فقط یکبار اتفاق میافتد به معیار حقیقت تبدیل میکنند و چنین میشود که شاهد اینهمه بینظمی و نابسامانی در این جنبش هستیم.
در سال ۱۶۵۷ میلادی، جان اُئن [از مسیحیان معروف به «خالصان» و اهل انگلیس] تحلیلی نوشت دربارۀ رابطه و مشارکت با خدا. مسیحیان معروف به «خالصان» عادت داشتند چنین مطالبی بنویسند. این عنوان کتاب جان اُئن است: «ارتباط با خدای پدر، پسر، روحالقدس، سه شخص قابل تفکیک، در محبت، فیض، و تسلی.» بهبه، چه عنوان کوتاه و مختصری! جان اُئن به این نوشتۀ خودش عنوان دیگری هم داده است: «مشارکت مقدسان با پدر، با پسر، با روحالقدس، هویداشده.» این کتاب جان اُئن واقعاً گنجینهای است دربارۀ مشارکت با خدای تثلیث. جان اُئن به ما نشان میدهد مشارکت با پدر و پسر و روحالقدس چگونه است و ما با هر یک از سه شخص تثلیث چطور و به چه شکلی مشارکت داریم. رابطۀ ما با هر یک از سه شخص تثلیث، که رابطهای بر پایۀ عهد است، به هم پیوند دارد. این رابطه را پدر آسمانی آغاز میکند، خدای پسر این رابطه را حاصل میکند، و روحالقدس این رابطه را جاری میسازد. خدای پدر محبت مقتدرانۀ الهی را مکشوف میکند، خدای پسر فیض مقتدرانۀ الهی را مکشوف میکند، روحالقدس حیات مقتدرانۀ الهی را عطا میکند. ما روحالقدس را تمام و کمال میپرستیم و باید که او را تمام و کمال بپرستیم و هر کاری که خدا از همان قدم اول برای نجات ما انجام داده است گرامی بداریم. ما باید گرامی بداریم هر کاری را که پسر خدا برای تدارک نجات ما انجام داد و هر کاری را که روحالقدس برای تولد تازۀ ما و نجات ما و تقدیس شدن ما انجام میدهد. اما کار روحالقدس چیست؟ روحالقدس ما را به گناهانمان ملزم میکند و ما را تولد تازه میبخشد. روحالقدس ما را عادل میشمارد، به ما روشنگری میبخشد، ما را پاک و طاهر میکند. روحالقدس ما را تبدیل میکند، ما را تقدیس میکند، ما را فرزندخوانده میکند. روحالقدس ما را تعمید میدهد، در ما ساکن میشود، به ما عطیه میبخشد، به ما قوت میدهد. او ما را راهنمایی میکند، ما را رهایی میبخشد. روحالقدس در ما ثمر بار میدهد، او نجات ما را محفوظ نگه میدارد. اینها همگی فرمودۀ کتابمقدس میباشد. اما کتابمقدس در این مورد حرفی نمیزند که روحالقدس ما را روی زمین پَرت میکند و کاری میکند ما از خودمان لوسبازی دربیاوریم و قهقهه بزنیم. به ادعای جماعت کَریزماتیک، روحالقدس دمای بدن ما را بالا میبرد. روحالقدس ما را به سکسکه میاندازد. روحالقدس به ما تشنج میدهد، ما را گیج و مَنگ میکند، ما را مست و از خود بیخود میکند، ما را زمین میاندازد، کاری میکند زیر لب وِرد بخوانیم و کلمات نامفهوم به زبان بیاوریم و صداهای ناهنجار دربیاوریم و بالا و پایین بپریم و به خودمان بپیچیم. عجب کارهای مُضحک و مسخرهای! واقعاً مُضحک و مسخره است! جان اُئن در ادامه مینویسد: «خدمت روحالقدس شامل این است که وعدههای عیسی مسیح را به یادمان بیاورد، عیسی مسیح را در دلمان جلال بدهد، محبت خدا را در ما افزون بکند، در مورد جایگاه و موقعیت روحانی ما شهادت بدهد که ما متعلق به خدا هستیم، ما را برای روز رستگاری مُهر بکند، بیعانه یا تضمین میراث ابدی ما باشد، مسح تسلی و آرامش را به ما عطا بکند، واقعیت فرزندخواندگی ما را تأیید بکند، و در تمناها و تقاضاهای ما در کنار ما حاضر باشد. این حکمت ایمان است که در همۀ این خدمتها ردپای تسلیدهنده را ببیند و شیرینی و دلپذیر بودن آن خدمتها را از دست ندهد و مشخص بکند که بانی آن خدمتها کیست و به ما کمک بکند تا مبادا قاصر بمانیم از انجام آنچه از ما مطالبه میشود. ما نمیخواهیم کار شگفتانگیز روحالقدس در تاریکی خاموش بماند. ما باید کار روحالقدس را قدر بدانیم و به شکرانهاش با او مشارکت داشته باشیم.» جان اُئن ادامه میدهد: «ما، ایمانداران، باید در مشارکت روزانه و پرستش و ستایش روزانۀ خودمان هر سه شخص تثلیث را به طور مشخص بپرستیم و بستاییم و هر سه شخص را در دعا و تفکر و تأمل روزانه مخاطب قرار بدهیم. ما باید خودمان را تسلیم رحمت مخصوص و خدمت مخصوص هر سه شخص تثلیث بکنیم که به ما رحمت نشان میدهند و به ما خدمت میکنند. ما باید محبت و اطاعت درخور خدای تثلیث را به طور مشخص و مجزا تقدیم هر یک از سه شخص تثلیث بنماییم.» بله، به گفتۀ جان اُئن، این چرخۀ کامل مشارکت با خدا است. اما چقدر موجب نارضایتی و رنجش خدا است که کسی روحالقدس را به مسخره بگیرد! نگه داشتن حرمت روحالقدس یک اولویت است، بالاترین اولویت. یکی دیگر از مسیحیان معروف به «خالصان،» به نام توماس گودوین، میگوید: «ما، در پرستش و نیایش خودمان، گاه پدر آسمانی را میپرستیم، گاه پسر را مخاطب قرار میدهیم، و گاه روی سخنمان با روحالقدس است. گاه، دلمان از محبت پدر لبریز میشود که ما را برگزید. گاه، دلمان از محبت مسیح لبریز میشود که ما را نجات داد. گاه، دلمان از محبت برای روحالقدس لبریز میشود که امور الهی را کندوکاو و آنها را برای ما مکشوف میکند و با ما درد میکشد. از اینرو، ما از شهادت مجزای یک شخص تثلیث به شهادت مجزای شخص دیگر میرویم. این مشارکتی است که ما باید با خدای تثلیث داشته باشیم.» توماس گودوین در ادامه میگوید: «تا زمانی که هر سه شخص تثلیث جای یکسانی در ذهن ما نداشته باشند، نباید آرام و قرار داشته باشیم. ما نظرکردۀ هر سه شخص تثلیث هستیم و آنها به ما ابراز محبت میکنند. این والاترین تجربهای است که عیسی مسیح در این زندگی به ما وعده میدهد.» چقدر این جمله را دوست دارم که آقای گودوین میگوید ما نظرکردۀ هر سه شخص تثلیث هستیم و باید حرمت هر سه را به یکسان نگه بداریم. در رسالۀ عبرانیان فصل ۱۰ آیۀ ۲۹ با یک هشدار روبهرو هستیم: «به چه مقدار گمان میکنید که آن کسی مستحق عقوبت سختتر شمرده خواهد شد که پسر خدا را پایمال کرد و خون عهدی را که به آن مقدس گردانیده شد ناپاک شمرد و روح فیض را بیحرمت کرد؟» ما معمولاً فقط به بخش اول این آیه توجه میکنیم که آتش داغتر جهنم را به کسانی هشدار میدهد که پسر خدا را پایمال میکنند. بله، برای کسانی که پسر خدا را پایمال میکنند آتش جهنم داغتر است. البته که ما دلمان نمیخواهد مردم پسر خدا را پایمال بکنند. در بیست و پنج سال گذشته، تلاشهای مفید و چشمگیری برای دفاع از انجیل صورت گرفت. سازمانها و نهادها و محفلها و گروههای مسیحی، همه با هم، تا جایی که در توان داشتند، از انجیل دفاع کردند. خاطرم است، قبل از آنکه جیم بویْس به آسمان برود، یک انجمن تشکیل داد و مسیحیانی که خودشان را شاخۀ انجیلی مینامند در آن انجمن دور هم جمع شدند و اعلام کردند که ما باید از مسیح دفاع بکنیم، باید از الوهیت او و شخصیت او و ذات او دفاع بکنیم، ما باید از کار صلیب او و از رستاخیز او و از آموزۀ عادلشمردگی و حقایق عظیمی که به صلیب و رستاخیز مسیح ربط دارند دفاع بکنیم. این موج دفاعی همچنان ادامه پیدا کرد تا جایی که الان دیگر همهچیز به صلیب ختم میشود. اکنون، همۀ نگاهها به صلیب است، همۀ تأمل و فکر و توجه به صلیب عیسی مسیح است. مسیحیان میگویند ما باید برای دفاع از مسیح کمر همت ببندیم و هر کجا حملهای صورت میگیرد، بیوقفه و بیامان، از او دفاع بکنیم. البته که ما تقریباً همین کار را در دفاع از خدا هم انجام میدهیم وقتی که به خدا حمله میشود. یک زمانی، تعدادی الهیدان مدعی شدند خدا از آینده باخبر نیست و نمیتواند برای آینده برنامهریزی بکند و اصلاً نمیداند در آینده چه پیش خواهد آمد. چنین ادعایی «الهیات با پایان باز» نام گرفت. پس از این ادعا، موج بلندی به پا شد و جمعیت انبوهی از پژوهشگران و نویسندگان و واعظان دور هم جمع شدند و جلسه تشکیل دادند و اجتماع مسیحیان شاخۀ انجیلی را تشویق کردند تا همگی با هم به این حمله به خدای پدر پاسخ بدهند. اما این را هم یادمان باشد که در آیۀ نامبرده از رسالۀ عبرانیان به ما گفته میشود مجازات شدیدتری در انتظار کسی است که به روح فیض بیحرمتی میکند. فعل «بیحرمتی میکند» در این آیه به زبان یونانی enubrizo «اِنیبیریزو» میباشد که در حالت اسم hubristes «هوبریستِس» تلفظ میشود. این واژه به معنای «گستاخی و بیحیایی» است، به معنای «وقیح بودن، هرزهدهان بودن،» به معنی توهین شدید، اهانت خشونتآمیز. یادمان باشد که روحالقدس «روآخْ یهوه» است. او دَم و نَفَس خدای قادر مطلق است. روحالقدس، خودش، خدا است. بله، همۀ ما موافق هستیم که آتش جهنم داغتر است برای کسانی که پسر خدا را پایمال میکنند، یعنی دربارۀ زندگی و مرگ مسیح و کار صلیب او حقیقت را میدانند، اما آن را پایمال میکنند. ولی همین هشدار هم به کسانی داده میشود که گستاخ و هرزهدهان هستند و به شدت و بیامان به روح فیض اهانت میکنند. آیۀ بعدی میفرماید: «خداوند میگوید انتقام از آنِ من است. من مکافات خواهم داد.» و «خداوند قوم خود را داوری خواهد نمود.» بله، قوم خودش را! «افتادن به دستهای خدای زنده چیزی هولناک است.» مردمی که به روحالقدس توهین میکنند باید بترسند و بلرزند و وحشت بکنند.
عهدجدید برای ما مکشوف میکند که روآخْ یهوه، نَفَس خدا، روحالقدس، حیات میآفریند، زندگیها را دگرگون میکند، گناهکاران را پاک و طاهر میکند، آنها را تسلی میدهد، و آنها را به تصویر مسیح تبدیل میکند. روحالقدس ایمانداران را مجهز میکند، قوت میبخشد، مُهر میکند، نجاتشان را محفوظ نگه میدارد، به آنها روشنگری میبخشد. این کارهایی است که روحالقدس انجام میدهد و به این دلیل باید او را حرمت بگذاریم و او را دوست بداریم. کیست که نجات ما را تا ابد محفوظ نگه میدارد؟ کیست که ما را تا ابد مُهر میکند؟ کیست که بیعانۀ میراث ما است؟ او روحالقدس است. کار روحالقدس این است که نجات ما را تا ابد امن و امان نگه بدارد. حالا به این نقلقول از یکی از رهبران کَریزماتیک توجه بکنید. این آقا میگوید: «بزرگترین فریبی که ساخته و پرداختۀ شیطان است این آموزۀ غلط میباشد که میگوید کسی که نجات پیدا میکند برای همیشه نجات پیدا میکند.» بسیار خوب، این حرف این آقا است. این جماعت روحالقدس را متهم میکنند و کار او را کار شیطان میدانند. اما رسالۀ رومیان فصل ۸ میفرماید روحالقدس برای ما شفاعت میکند به نالههایی که نمیشود بیان کرد. به خاطر کار روحالقدس، او آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد. با این توصیف، ادعای این جماعت توهین به روحالقدس است که چقدر هم خطرناک است! آقای بنی هین میگوید: «نه، نه. وقتی به حضور خدا میروید، هرگز نگویید اگر ارادۀ تو است. عملکرد روحالقدس به کلام من بستگی دارد. تا من نگویم، روحالقدس کاری انجام نمیدهد.» واقعاً؟ آیا این آقا جدی میگوید؟ شما در همین دو نقلقول میبینید که چطور کار شیطان را به روحالقدس نسبت میدهند و اقتدار روحالقدس را زیر سوال میبرند. بله دیگر، آقای بنی هین مقتدر و صاحباختیار است، ولی روحالقدس اقتدار و اختیار ندارد! ناگفته نماند که این حرف یک معلم کاذب است که ادعا میکند مسح خدا را دارد. البته این مسح هم یک مسح تخیلی است. بنی هین میگوید این مسح از زیارت قبر دو زن واعظ به او رسیده است. نام این دو خانم اِیمی سِمپِل مکفیرسون و کاترین کولمان است. بنی هین سر قبر این دو خانم مسح میشود. من نمیخواهم وقت را برای این ادعاهای مُضحک تلف بکنم. فقط قصدم این است که تأکید بکنم این حرفها و ادعاها چقدر جدی و خطرناکند!
حالا بازگردیم به نکتۀ اصلی. پرستش خدای تثلیث اصلیترین وظیفه و بالاترین تکلیف و مسوولیت انسان است. در کتاب خروج فصل ۲۰، نیمی از ده فرمان دربارۀ خدا است. به ما حکم میشود که تمثال نسازیم و نام خداوند را به باطل به کار نبریم. منظور چیست؟ نام خداوند را به باطل به کار نبریم یعنی چه؟ یعنی دربارۀ خدا با بیاحترامی صحبت نکنیم. بیاحترامی به خدا فقط این نیست که مثلاً از روی خشم یا بیحوصلگی یا از روی تفریح و سرگرمی نام خدا را به زبان بیاوریم. نام خدا را به باطل بردن یعنی صحبت کردن دربارۀ خدا با بیاحترامی و بیحرمتی، یعنی معرفی اشتباه ذات خدا و صفتهای خدا و عملکردهای خدا، یعنی اشتباه جلوه دادن خدا در کلامش. هر آنچه را که متعلق به خدا نیست اگر به خدا نسبت بدهیم انگار نام خدا را باطل به کار میبریم. اگر دربارۀ خدا فکری به ذهنمان بیاید که با ذات و شخصیت خدا سازگار نباشد، اگر چیزی را به خدا ربط بدهیم که با ذات و شخصیت خدا سازگار نباشد، اگر کارهایی را به خدا نسبت بدهیم که خدا آنها را هرگز انجام نمیدهد، اگر حرفهایی را به خدا نسبت بدهیم که خدا هرگز آنها را به زبان نمیآورد، همۀ اینها معنیاش باطل به کار بردن نام خدا میباشد. باطل به کار بردن نام خدا فقط قسم خوردن به نام خدا نیست؛ نادیده گرفتن حقیقت دربارۀ خدا، معرفی اشتباه خدا، همانا باطل به کار بردن نام او خواهد بود که عجب کار جدی و خطرناکی است! کتاب تثنیه ۲۸:۵۸ میفرماید: «اگر به عمل نمودن تمامی کلمات این شریعت که در این کتاب مکتوب است هشیار نشوی و از این نام مجید و مهیب، یعنی یهوه، خدایت، نترسی، آنگاه، خداوند بلایای تو و بلایای اولاد تو را عجیب خواهد ساخت، یعنی بلایای عظیم و مزمن و مرضهای سخت و مزمن و تمامی بیماریهای مصر را که از آنها میترسیدی بر تو باز خواهد آورد و به تو خواهد چسبید.» نام خداوند را باطل به کار ببرید و مجازات خدا را به جان بخرید! به فرمودۀ کتاب تثنیه، این گناه بیمجازات نمیماند. گاه، من در عجب میمانم که این جنبش کَریزماتیک اینچنین برقرار مانده و جان سالم به در برده است! مردم از من میپرسند: «چرا خدا این جماعت را گوشمالی نمیدهد؟» چون که خدا صبور است و چون هدف و مقصود او برای ما آشکار نیست. ما دربارۀ حکم و ارادۀ پنهان خدا بیشتر از ایوب که نمیدانیم. خدا هم که تعهد نداده همهچیز را به ما بگوید. ولی یک چیز را میدانیم. رشد و گسترش جنبش کَریزماتیک کاذب باعث نمیشود خدا دست خودش را از داوری بازدارد، اما به وقتش، یعنی وقتی که خدا تعیین کرده است. ما روحالقدسی را که گوسالۀ طلایی باشد لازم نداریم. ما روحالقدس کاذب لازم نداریم. ما روحالقدس مکشوف در کتابمقدس را نیاز داریم، او که دَم و نَفَس قادر مطلق است (ایوب فصل ۳۳)، او که روح ازلی است (عبرانیان فصل ۹)، او که روح بخشنده است (مزمور ۵۱)، او که روح نیکو و مهربان است (مزمور ۱۴۳). این است فهرست سایر نامهای روحالقدس: «روح خدای زنده، روح خدا، روح پدر، روح مسیح، روح پسر، روح حیات، روح فیض، روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند، روح حقیقت، روح قدوسیت، روح جلال، روح تسلیبخش، و در انجیل لوقا فصل ۱ روح حضرت اعلا، خدای متعال.» روحالقدس قدوس است، مانند خدای پدر و خدای پسر. روحالقدس حاکم مطلق است، مانند خدای پدر و خدای پسر. روحالقدس قادر مطلق است، مانند خدای پدر و خدای پسر. روحالقدس رحیم و بخشنده است، مانند خدای پدر و خدای پسر. روحالقدس پرمحبت و مهربان است، مانند خدای پدر و خدای پسر. هر سه شخص تثلیث، در کمال، با هم برابرند.
به همۀ اینها اشاره کردم که بگویم الان قصد ما در این کنفرانس این است که پرستش راستین روحالقدس در کلیسا را بازیابی بکنیم و به آن جان دوباره ببخشیم. البته برای من کار آسانی نیست. من هم با عیسی مسیح همکلام میشوم که از مزمورنویس نقلقول میکند: «غیرت خانۀ تو مرا خورده است و ملامتهای ملامتکنندگان تو بر من افتاده است.» وقتی به روحالقدس بیاحترامی میشود، من هم درد میکشم. کلیسا در دفاع از خدای پدر سکوت نکرده، کلیسا در دفاع از خدای پسر سکوت نکرده است. پس چرا برای دفاع از روحالقدس کاری نمیکند؟ واقعاً کلیسا برای این قصور و کوتاهی چه جوابی دارد؟ جنبش کَریزماتیک، به نام محبت و با این توجیه که همه باید با نظر و عقیدۀ یکدیگر مدارا بکنیم، از همه مطالبه دارد که آنها را بپذیرند. حالا کلیسا هم این جنبش را پذیرفته است، در حالی که این جماعت کلیسا را به فساد کشانده، پای احساسات مهارنشده را به کلیسا باز کرده، مردم را دربارۀ دعا و پرستش و ستایش و ایمان و قناعت و فروتنی و حاکمیت خدا و یک دنیا موضوع الهیاتی دیگر گیج کرده است. اگر این جنبش در گذشتههای دور و یا در دوران دیگری از تاریخ ظهور کرده بود، حتماً که همه آنها را مرتد و بدعتگذار مینامیدند و به آنها پشت میکردند. ولی الان وقتش است ذهن شما را از همۀ این حقایق تلخ، که دربارۀ آنها صحبت کردم، پاک بکنم تا همه با هم به یکی از برکتهای عظیم روح خدا تمرکز بکنیم. از همۀ این حقایق تلخ دربارۀ این حقّهبازها و معلمان کاذب که بگذریم، الان میخواهیم به بزرگترین هدیۀ روحالقدس که به ما عطا میکند بپردازیم. به قول معروف، از هرچه بگذریم، سخن دوست خوشتر است. پس برویم سراغ رسالۀ رومیان فصل ۸ که همه با آن آشنا هستیم. اکنون دلم میخواهد به این بخش از کلام خدا در پرتوِ نور تازهای نگاه بکنید. این بزرگترین کار روحالقدس است. آیۀ ۲۶ میفرماید: «و همچنین روح نیز ضعف ما را مدد میکند، زیرا که آنچه دعا کنیم، به طوری که میباید، نمیدانیم، اما خود روح برای ما شفاعت میکند به نالههایی که نمیشود بیان کرد و او که تفحّصکنندۀ دلها است فکر روح را میداند، زیرا که او برای مقدسان بر حسب ارادۀ خدا شفاعت میکند.» البته که «روح» در اینجا اشاره به روحالقدس است. «و میدانیم که به جهت آنانی که خدا را دوست میدارند و به حسب ارادۀ او خوانده شدهاند همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار میباشند. زیرا آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخستزاده از برادران بسیار باشد و آنانی را که از قبل معین فرمود ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» رومیان فصل ۸ فصل روحالقدس است، همهچیز دربارۀ روحالقدس و خدمت او است. آیۀ ۲۶ میفرماید: «روح نیز ضعف ما را مدد میکند.» روحالقدس با شفاعت نمودن برای ما به ما کمک میکند. روحالقدس نیز مانند عیسی مسیح شفیع ما است. روحالقدس همواره بنا بر ارادۀ خدا برای ما شفاعت میکند، چون او ارادۀ خدا را میداند. به خاطر شفاعت روحالقدس است که همهچیز با هم برای خیریت ما در کار میباشد. همهچیز برای خیریت ابدی ما، ایمانداران، در کار میباشد و دلیلش هم فقط این نیست که خدا این را میفرماید، بلکه چون روحالقدس این امکان را فراهم میکند. روحالقدس آن کسی است که همهچیز را برای خیریت ما با هم به کار میگیرد، واقعاً همهچیز را. اما این خیریت چه خیریتی است؟ منظور چیست که میگوییم همهچیز برای خیریت در کار است؟ این خیریت یعنی چه؟ آیۀ ۲۹ پاسخ میدهد: «آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند.» کار نهایی روحالقدس این است که ما را به تصویر مسیح تبدیل بسازد. روحالقدس در ما عمل میکند تا همهچیز با هم برای یک خیریت نهایی در کار باشند و آن خیریت نهایی این است که ما به تصویر پسر خدا تبدیل بشویم تا عیسی مسیح در میان بسیاری که شبیه او خواهند بود ممتاز و سرآمد باشد. پس روحالقدس میخواهد در زندگی شما چکار بکند؟ او میخواهد شما را شبیه چه کسی بگرداند؟ او میخواهد شما را شبیه مسیح بگرداند. روحالقدس میخواهد شما به تصویر مسیح تبدیل بشوید. واژۀ «تصویر» در زبان یونانی eikon «ایکُن» میباشد. روحالقدس در ما کار میکند تا ما را شبیه عیسی مسیح بگرداند. پولس نیز در رسالۀ فیلیپیان به همین حقیقت اشاره میکند وقتی که میگوید: «در پی مقصد میکوشم.» حالا شما میپرسید: «مقصد کجا است؟» مقصد پاداش آن خواندگی والا است. آن پاداش خواندگی والا چیست؟ اینکه ما به شباهت مسیح تبدیل بشویم. زمانی که جلال مییابیم، به آن کسی تبدیل میشویم که هماکنون او هدف روند تقدیس شدن ما است. اگر از قبل تعیین شدیم و خوانده شدیم و عادل شمرده شدیم، حتماً که جلال هم خواهیم یافت و به آن تبدیل نهایی خواهیم رسید. وقتی جلال پیدا بکنیم، شبیه مسیح میگردیم. رسالۀ اول یوحنا فصل ۳ میفرماید: «مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید.» این هدف و مقصود نهایی است و روحالقدس ما را به این هدف میرساند.
در این فاصله، تا زمانی که جلال پیدا بکنیم و به تصویر مسیح تبدیل بشویم، کار روحالقدس این است که ما را روزافزون به تصویر مسیح تبدیل بکند. بنابراین، برای درک کار روحالقدس، باید به مسیح بنگریم. ما باید به مسیح نگاه بکنیم، چون قرار است در مسیح، که انسان کامل است، تصویر کار کامل و بینقص روحالقدس را ببینیم. اما روحالقدس چگونه در مسیح کار کرد؟ آیا روحالقدس او را به زمین انداخت؟ آیا کاری کرد که او شبیه آدمهای مست بشود؟ آیا روحالقدس کاری میکند تا مسیح از خود بیخود بشود و دراز به دراز بیفتد و روی زمین به دور خودش بچرخد و دیوانهوار بخندد و قهقهه بزند یا مثل سگ واقواق بکند و از خودش صداهای ناهنجار دربیاورد و زیر لب وِرد بخواند و کلمات نامفهوم تکرار بکند؟ واقعاً که این کارها چقدر ناجور و عجیب و غریب هستند! این آدمهایی که مردم را به چنین کارهایی وادار میکنند از پُری روحالقدس اصلاً بویی نبردند. این کارها کار روحالقدس نیست. روحالقدس یار و همراه همیشگی عیسی مسیح بود. این روح خدا است که در رَحِم مریم به عیسی حیات بخشید. پسر خدا خودش را از حقوق و امتیازهای الهی خالی کرد و خویشتن را داوطلبانه و به اختیار خودش و البته به قدرت روحالقدس تسلیم ارادۀ پدر آسمانی نمود. عیسی مسیح تواناییها و امتیازهای خودکفا و الهی خودش را محدود کرد و خویشتن را تسلیم روحالقدس نمود. زندگی عیسی بر این کرۀ خاکی به این شکل بود. به فرمودۀ انجیل لوقا فصل ۱، این روحالقدس است که نطفۀ عیسی را شکل میدهد. لوقا خاطرنشان میکند که این روحالقدس است که عیسی را در کالبد انسان رشد و پرورش میدهد و او در حکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم ترقّی میکند. به گفتۀ انجیل مرقس فصل ۱، عیسی، در لحظۀ تعمیدش، به وسیلۀ روحالقدس مسح میشود. انجیل لوقا فصل ۴ عنوان میکند که به هنگام وسوسۀ عیسی روحالقدس او را استوار نگه میدارد. همان فصل، لوقا ۴:۱۴-۱۵، اشاره میکند که روحالقدس عیسی را برای خدمت روحانی قوت میبخشد. عیسی از روحالقدس پُر بود و به این ترتیب در اطاعت کامل گام برمیداشت. در قدرت روحالقدس، عیسی به اطاعت کامل گشت و به مصیبتهایی که کشید اطاعت را آموخت. به فرمودۀ رسالۀ عبرانیان ۹:۱۴، عیسی مسیح به قدرت روحالقدس، پیروزمندانه، با مرگ روبهرو شد. این روحالقدس است که در عیسی عمل میکرد. رسالۀ رومیان فصل ۱ میفرماید عیسی مسیح به قدرت روحالقدس از مردگان قیام کرد. حتی، پس از رستاخیزش، به گفتۀ کتاب اعمال رسولان ۱:۱-۲، عیسی مسیح به قدرت روحالقدس خدمت میکرد و دربارۀ امور ملکوت تعلیم میداد.
اکنون، به این نکته توجه بکنید. روحالقدس همانگونه که در مسیح عمل کرد در ما نیز عمل میکند. اگر میخواهید کار روحالقدس را که در ما انجام میدهد به کمال ببینید، به کاری که او در آن انسان کامل انجام داد بنگرید. حالا دوباره کار روحالقدس در مسیح را مرور میکنیم. نطفۀ عیسی به قدرت روحالقدس بسته شد، حال، این روحالقدس است که به ما حیات میبخشد، ما از روحالقدس تولد دوباره پیدا میکنیم. عیسی به قدرت روحالقدس پرورش یافت، ما نیز، وقتی روحالقدس به ما قوت میبخشد، از نظر روحانی رشد میکنیم. عیسی در لحظۀ تعمیدش به قدرت روحالقدس مسح شد، همین روحالقدس نیز ما را در بدن مسیح تعمید میدهد. این روحالقدس است که عیسی مسیح را هنگام وسوسههایش استوار نگه داشت، این روحالقدس است که در هنگامۀ وسوسهها ما را نیز قوت میبخشد و تقویت میکند. عیسی مسیح به وسیلۀ روحالقدس برای خدمت روحانی قوت گرفت، این روحالقدس است که به ما برای خدمت روحانی عطیه و قوت میبخشد. عیسی مسیح از روحالقدس پُر بود، همین روحالقدس نیز ما را پُر میکند و در ما میوه بار میدهد اگر که نشانی از ثمرۀ روحالقدس و پاکی و قدوسیت در ما دیده میشود. عیسی، به قدرت روحالقدس، در اطاعت کامل گشت، همین کار را روحالقدس در ما نیز انجام میدهد. عیسی مسیح در روح، پیروزمندانه، با مرگ روبهرو شد، همین روح فیض و جلال ما را نیز در سختیها و مصیبتها استوار نگه میدارد. عیسی مسیح به قدرت روحالقدس از مردگان برخاست، ما را نیز روحالقدس از مردگان قیام خواهد داد. پس، اگر میخواهید خدمت روحالقدس را ببینید و بدانید که او چگونه در ما عمل میکند، ملاحظه بکنید که روحالقدس در عیسی مسیح چه کارهایی را انجام داد. البته که در مسیح اطاعت و رضایت کامل به چشم میآید، ولی یادمان باشد که روحالقدس برای پسر خدا همان کسی است که برای ما میباشد. روحالقدس حاضر است در ما نیز همان کاری را انجام بدهد که در مسیح انجام داد. در انجیل یوحنا فصل ۱۶، آیۀ ۷ بسیار جالب است: «من به شما راست میگویم که رفتن من برای شما مفید است، زیرا، اگر نروم، تسلیدهنده نزد شما نخواهد آمد. اما، اگر بروم، او را نزد شما میفرستم.» یعنی عیسی مسیح میفرماید: «بهتر است که من بروم.» اما چرا؟ چرا بهتر است که عیسی مسیح برود؟ «زیرا، اگر بروم، روحالقدس را میفرستم و روحالقدس در شما همان کاری را انجام خواهد داد که در من انجام داد. این خدمت روحالقدس است. من خدمت خودم را داشتم و روحالقدس خدمت خودش را. خدمت من تمام شده، ولی خدمت روحالقدس، به کمال، در آستانۀ شروع است.» انجیل یوحنا ۱۴:۱۶ میفرماید: «من از پدر سوال میکنم و تسلیدهندهای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند، یعنی روح راستی.» آیۀ ۲۶: «تسلیدهنده، یعنی روحالقدس، که پدر او را به اسم من میفرستد، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.» این وعده ابتدا برای رسولان مسیح است که عهدجدید را مینویسند و بعد این وعده برای همۀ ایمانداران خواهد بود که از خدمت راستی روحالقدس بهرهمند میشوند. فصل ۱۵ نیز در اصل همین را میگوید. آیۀ ۲۶: «چون تسلیدهنده [مددکار] که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم آید، یعنی روح راستی، که از پدر صادر میگردد، او بر من شهادت خواهد داد.» یوحنا فصل ۱۶ آیۀ ۱۳: «چون او، یعنی روح راستی، آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمیکند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد، زیرا که از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.» به عبارتی، خدمت روحالقدس این است که شما را به حقیقت هدایت بکند و امور مربوط به مسیح را برای شما مکشوف بکند تا شما به شباهت مسیح تبدیل بشوید. عجب واقعیت شگفتانگیزی! روحالقدس در ما همان کاری را انجام میدهد که در پسر خدا انجام داد. روحالقدس ما را به تصویر مسیح تبدیل میسازد.
عیسی مسیح به ما نشان میدهد انسان کامل بودن به چه شکل است. روحالقدس ما را شبیه مسیح میگرداند و رستگاران و برگزیدگان خدا را قوت میدهد و به آنها پیروزی میبخشد بر قدرت گناه و جسم و شیطان و دنیا. روحالقدس ما را تقویت میکند تا هرچه بیشتر شبیه پسر خدا بشویم. روحالقدس مدام در ما کار میکند تا این امور را در ما بیافریند: «شناخت و معرفت مقدس، آموزهها و تعالیم مقدس، رفتار و کردار مقدس، خُلق و خوی مقدس، کلام و گفتار مقدس، شخصیت مقدس، عملکردهای مقدس، تلاش و کوشش مقدس، شور و اشتیاق مقدس، احساسات و عواطف مقدس.» اما چه گستاخی هولناکی و چه اهانت هولناکی به روحالقدس است که ادعا کنیم در همۀ این رفتار و کردار فاسد و ناپاک و نامقدس و در همۀ این حماقتها و حتی در همۀ این کارهای شیطانی، که به پدر و پسر و روحالقدس بیحرمتی میشود، روحالقدس نقش دارد. واقعیت این است که تصویر خدا در آدمیان فاسد و تباه شده است و انسانها دیگر نمیتوانند با این تصویر خدا را جلال بدهند. تصویر الهی در آدمیان به قدری از شکل و قیافه افتاده و کار به جایی رسیده که همۀ انسانها پس از مرگشان ابدیت را در عذاب جهنم سپری میکنند، بیآنکه راه نجاتی از آن عذاب وجود داشته باشد. اما کار روحالقدس این است که این تصویر خدشهدار و از شکل افتاده در آدمیان را بازسازی بکند و آنها را به تصویر عیسی مسیح تبدیل بسازد. من وقتی ببینم رهبران این جنبش، که بیشتر از بقیه درگیر تعالیم کاذب هستند، روزافزون به شباهت عیسی مسیح درمیآیند، آنزمان باور میکنم که حقیقت به راستی در جنبش کَریزماتیک حکمفرما است. آنموقع است که میتوانم بگویم دست اندرکاران این جنبش واقعاً شریک ذات الهی میباشند.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که میتوانیم در کنار هم جمع بشویم. برای این مردم عزیز از تو ممنونم. در دل این مردم اشتیاق برای حقیقت موج میزند، البته نه صرفاً برای خود حقیقت، بلکه اشتیاق برای شناخت تو و دوست داشتن تو و خدمت به تو و بشارت کلام تو. ما از کار راستین روحالقدس باخبریم، چون تو کار او را برای ما آشکار میکنی. هر کجا که شباهت مسیح، فروتنی مسیح، افتادهدل بودن مسیح، ملایمت مسیح، مهربانی مسیح، حقیقت مسیح به چشم میآید، هر کجا که میبینیم کلام خدا تمجید میشود و حرمت گذاشته میشود، میدانیم که آنجا روحالقدس عمل میکند. هر کجا فداکاری میبینیم، محبت میبینیم، اشتیاق برای کتابمقدس میبینیم، هر کجا قدرت تشخیص میبینیم، هر کجا حقیقت سلطنت میکند، میدانیم که آنجا روحالقدس در کار است. ولی اینها را در جنبش کَریزماتیک نمیبینیم. پس نمیتوانیم به این نتیجه برسیم که روحالقدس در این جنبش عمل میکند. ما هرگز چنین کارهایی را به روحالقدس نسبت نمیدهیم، حتی از تصورش هم واهمه داریم. ای خداوند، حقیقت را برای این جماعت آشکار نما! به ما شناخت و معرفت ببخش تا بتوانیم به دیگران کمک بکنیم تا آنها نیز به درک و شناخت درست برسند. از همۀ کارهایی که در ما انجام میدهی از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که فریب نخوردیم. از تو ممنونیم که پیروِ این دروغها و فریبهای احمقانه نیستیم. ما قانع و راضی و خرسند هستیم، چون کار روحالقدس به راستی در ایمانداران اصیل واضح و آشکار است. از تو قدردانیم که طعم این حقیقت را چشیدیم. این چشیدن حقیقت در محبت ما به تو و محبت ما به قوم تو و شور و علاقۀ ما به حقیقت نمایان میباشد. همۀ اینها ثمرۀ روحالقدس است. موضوع فقط این نیست که ما چه چیزهایی را دوست داریم، بلکه از چه چیزهایی بیزاریم. ما از تعلیم غلط و از گناه و فساد و گمراهی بیزاریم. البته ما کامل نیستیم، حالا مانده تا کامل بشویم. ولی هر آنچه دوست داریم و هر آنچه از آن بیزاریم، همگی، به خاطر کار روحالقدس در ما است. برای این مهم از تو ممنونیم. ما نام تو را مبارک میخوانیم. خشنودی و رضامندی خودت را در ما به انجام برسان. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
