Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این مجموعه پیغام‌ها، دربارۀ انجیل به روایت پولس صحبت کردیم و جنبه‌هایی از این انجیل را بررسی نمودیم و به نقاط مشترک این جنبه‌ها و تقاطع‌های میان آنها پرداختیم. در انجیل به روایت پولس یک بخش ثابتی وجود دارد که این بخش ثابت در انجیل به روایت سایر رسولان و انجیل به روایت عیسی مسیح و انجیل خدا و انجیل خداوندمان عیسی مسیح و انجیل نجات نیز وجود دارد. در این انجیل‌ها، یک بخش ثابت وجود دارد که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم. پولس به این بخش ثابت، یعنی به «انجیل مقتدر،» توجه ویژه‌ای دارد. ترویج انجیل، قدرت انجیل، کار نجات‌بخش انجیل، همگی، به ارادۀ خدا است. نه فقط عدالت خدا از عالم بالا نازل می‌شود، که ما آن را قبلاً بررسی نمودیم، بلکه ایمان نیز از عالم بالا نازل می‌شود، ملزم شدن نیز از عالم بالا نازل می‌شود. به گفتۀ پولس، این روح‌القدس است که هدیۀ توبه را به ما عطا می‌کند. ایمان آوردن نیز هدیۀ خدا است. هر جزء سازندۀ نجات و رستگاری از عالم بالا نازل می‌شود. هیچ‌یک از اجزای تشکیل‌دهندۀ نجات ما به خودمان بستگی ندارد، از درون ما نمی‌جوشد، به ارادۀ ما نیست، به اعمال ما وابسته نیست، به نیّت خیر ما بستگی ندارد. ما برای نجات خودمان پیشقدم نمی‌شویم. از هر نظر، این نجات کار فیض مقتدرانۀ خدا است که به ما هدیه می‌شود. پولس در رسالۀ افسسیان فصل ۱ این حقیقت را به روشنی توضیح می‌دهد. علاوه بر افسسیان فصل ۱، آیات دیگری را هم بررسی خواهیم کرد تا اقتدار و حاکمیت خدا در نجات و رابطه‌اش با مسوولیت انسان را به درستی درک بکنیم.

هر وقت خارج از کشور کنفرانسی برگزار می‌کنیم، جلسه‌ای را به پاسخ و پرسش اختصاص می‌دهیم. یکی از پرسش‌های ثابتی که همیشه مطرح می‌شود این است: «چگونه حاکمیت الهی با مسوولیت انسان سازگار است؟ چطور می‌توانیم توضیح دهیم که نجات به ارادۀ خدا است، به انتخاب خدا است، به هدف خدا است، به زمان‌بندی خدا است، اما همزمان انسان را هم مسوول می‌دانیم.» این سوالی است که حتماً برای همه مطرح است. همین الان به شما بگویم خیالتان از این سوال راحت باشد. تا زنده هستید، پاسخ قانع‌کننده‌ای نخواهید داشت. پس نگران این سوال نباشید! ولی، اگر بخواهم در این مورد به شما کمک کنم، شاید بتوانم کاری کنم تا کشمکش شما با این سوال کمی بیشتر هم شود! اگر از شما بپرسم نویسندۀ رسالۀ افسسیان چه کسی است؟ پاسخ شما چه خواهد بود؟ حتماً می‌گویید خدا و پولس. خب، به هر حال کدام‌یک؟ این یک سوال ابتدایی است. «رسالۀ افسسیان را چه کسی نوشته است؟» شما نمی‌توانید این پرسش را به آسانی پاسخ بدهید. می‌توانید بگویید پولس، ولی باید بیشتر توضیح بدهید. آیا اینها واژگان و جمله‌های پولس هستند؟ بله. آیا این کلام از ذهن پولس تراوش شده؟ بله. آیا اینها استدلال پولس هستند؟ جواب بله است. اما این را هم باید در نظر داشته باشیم که روح‌القدس واژه به واژۀ این رساله را مقرر نموده و نوشته است. پس شما حتی نمی‌توانید این پرسش ساده را پاسخ دهید که نویسندۀ یک رساله در کتاب‌مقدس چه کسی است. در این سوال یک تنشی وجود دارد: «آیا کتاب‌مقدس را انسان نوشته یا خدا؟» این‌گونه نبوده که کتاب‌مقدس کلمه به کلمه به نویسندگانش دیکته شده باشد و آنها هم بی‌اختیار آنها را به قلم درآورده باشند. دل و فکر و روح و روان و دایرۀ واژگان و تجربۀ پولس در رساله‌اش مشهود است. با این حال، واژه به واژۀ این رساله الهام روح‌القدس می‌باشد. حالا سوال دیگری از شما می‌پرسم: «سکان زندگی شما در ایمان به عیسی مسیح در دست چه کسی است؟» این یک پرسش ابتدایی است. «ای بابا، خب معلوم است دیگر. پاسخش خیلی ساده است.» حتماً می‌گویید دست خودم است. دوباره می‌پرسم: «سکان زندگی شما در ایمان به عیسی مسیح در دست خودتان است یا در دست روح‌القدس؟» شما دلتان نمی‌خواهد اعتبار کارهای خوبتان را به خودتان بدهید و نمی‌خواهید تقصیر کارهای نادرست خودتان را به گردن روح‌القدس بیندازید. پس مسوول زندگی شما چه کسی است؟ می‌بینید که اینجا هم سر دوراهی قرار می‌گیرید. حالا بگذارید کمکتان کنم. پولس رسول می‌گوید: «با مسیح مصلوب شده‌ام، ولی زندگی می‌کنم، لیکن نه من.» پس پولس هم بر سر این دوراهی است. این یک واقعیت است. این واقعیت مثل این است که بخواهید از یک راز سر به مُهر رمزگشایی کنید. واقعاً نمی‌توانید این تنش الهی را رفع کنید. اگر بخواهید دربارۀ آموزۀ امنیت نجات ایمانداران صحبت کنیم، یعنی این آموزه که در مسیح نجات ما ایمن است، نمی‌توانیم روی دیگر سکه را نبینیم و دربارۀ ثابت‌قدم ماندن ایمانداران و پایداری ایمانداران در ایمانشان حرفی نزنیم. ما به شرطی به جلال می‌رویم که در ایمان باقی بمانیم. هر یک از آموزه‌های اصلی و مهم دربارۀ نجات و حتی سایر آموزه‌های کتاب‌مقدس یک تناقض ظاهری در بطنشان وجود دارد که ذهن انسان قادر به برطرف کردن این تناقض ظاهری نمی‌باشد. این سندی است که گواه می‌دهد خدا نویسندۀ کتا‌ب‌مقدس است، نه انسان، چرا که اگر انسان کتاب‌مقدس را می‌نوشت، همۀ این تناقض‌هایی را که حل‌شدنی نیست از قلم می‌انداخت.

گویا، همین‌طور که پیش می‌رویم، شما را گیج‌تر می‌کنم، مگر نه؟! چون کم‌کم متوجه می‌شوید این تناقض‌های ظاهری فقط به موضوع حاکمیت خدا و مسوولیت انسان محدود نیست. موضوعات مشابه و پرتنش فراوانی وجود دارند که روزی که به حضور خدا برویم آنها را درک خواهیم کرد. اما در حال حاضر در این دنیا با این ذهن بزدل و داغون که به اصطلاح از مرحله پَرت است، با این مغز زغالی که اندازۀ نخود است، ما واقعاً محدودیم. پس خیالتان از این سوال راحت باشد. من هم در این موعظه به شما کمک می‌کنم کمی بیشتر خیالتان راحت شود!

اکنون، به رسالۀ افسسیان فصل ۱ از آیۀ ۳ نگاه می‌کنیم: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جای‌های آسمانی در مسیح. چنان که ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید تا در حضورِ او در محبت مقدس و بی‌عیب باشیم. که ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسرخوانده شویم، به وساطت عیسی مسیح، بر حسب خشنودی ارادۀ خود، برای ستایش جلال فیض خود که ما را به آن مستفیض گردانید در آن حبیب.» آیا منظور این آیات برایتان روشن است؟ چرا شما نجات یافتید؟ آیا دلیلش این است که در خودتان صاحب این ادراک و بینش بودید که به انجیل ایمان بیاورید؟ خیر. دلیل نجات یافتن شما این است که خدا با فیض خودش شما را پیش از بنیاد عالم برگزید. هدف نهایی برگزیدگی شما این است که در حضور خدا مقدس و بی‌عیب باشید، تا عادل شمرده شوید، یعنی عدالت خدا به حساب شما گذاشته شود. چنان که در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵ مطالعه کردیم، خدا به خاطر محبت خودش ما را از پیش تعیین نمود تا فرزندخواندۀ خدا شویم. همه‌چیز به خاطر قصد و ارادۀ نیکوی خدا است تا همۀ ستایش و همۀ جلال فقط به خدا بازگردد. در این جملۀ طولانی، در این طولانی‌ترین جمله در کل ادبیات، یعنی از آیۀ ۳ تا ۱۴، یک عبارت تکرار می‌شود. آیۀ ۱۲: «جلال او ستوده شود.» آیۀ ۱۴: «تا جلال او ستوده شود.» آیۀ ۶: «برای ستایش جلال فیض خود.» همه برای ستایش جلال خدا است. بنابراین، کل نقشۀ نجات را باید هدف و مقصود الهی بدانیم، هدف و مقصودی که پیش از بنای عالم تدبیر شده بود. خدا تعیین می‌کند چه کسی رستگار شود. نام رستگاران در دفتر حیات برّه ثبت است، برّه‌ای که بنا بر ارادۀ الهی، پیش از بنای عالم، ذبح شده بود. انجیل متی ۲۵:‏۳۴، این آیۀ زیبا، می‌فرماید: «بیایید ای برکت‌یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث گیرید.»

پولس رسول این را درک می‌کند. او کلام مسیح را در انجیل یوحنا فصل ۱۵ درک می‌کند: «شما مرا برنگزیدید، بلکه من شما را برگزیدم.» این آموزۀ تابناک از پیش تعیین نمودن است، این آموزۀ تابناک برگزیدگی است. این آموزه‌ای است که مردم در مقابلش مقاومت می‌کنند. این آموزه‌ای است که عده‌ای از آن بیزارند و آن را نمی‌پذیرند. این آموزه را کسانی نمی‌پذیرند که در جامعۀ مردم‌سالاری زندگی کرده‌اند و به آنها گفته شده شما ارادۀ آزاد دارید و اختیاردار زندگی خودتان هستید. به عبارتی، انتخاب با شما است. کسانی که در کشورهای پادشاهی زندگی کرده‌اند معنی قدرت و اقتدار مطلق بر زندگی‌شان را کمی بیشتر درک می‌کنند. شماری از ما که در این نظام جمهوری زندگی کرده و طعم آزادی و مردم‌سالاری را چشیده‌ایم می‌دانیم که تا قبل از پایه‌گذاری کشور آمریکا هیچ کشور و هیچ حکومتی در تاریخ جهان تا این اندازه مردم‌محور نبوده است. ما باور کردیم که هرچه دلمان بخواهد می‌توانیم برای خودمان انتخاب کنیم. ما هیچ‌گاه تجربۀ یک حکومت پادشاهی را نداشته‌ایم که حرف فقط حرف یک نفر باشد ما هیچ‌گاه پادشاه نداشته‌ایم. حال آنکه، وقتی به ملکوت خدا وارد می‌شوید، باید گوش به فرمان پادشاه زندگی کنید و این پادشاه است که برای همه‌چیز تصمیم می‌گیرد. به ارادۀ او است که ما مقدس و بی‌عیب می‌گردیم و در حالی که عادل شمرده شده‌ایم در حضورش کامل و بی‌نقص می‌ایستیم. بر اساس هدف ازپیش‌تعیین‌شدۀ این پادشاه است که ما فرزندخواندۀ او می‌شویم. همۀ اینها بر اساس قصد نیکوی ارادۀ او است. لحن کلام پولس در آیات ۳ تا ۶ لحنی قطعی و تردیدناپذیر است. به ارادۀ خدا است که ما فدیه را می‌یابیم. به ارادۀ خدا است که ما به گفتۀ آیۀ ۷ گناهانمان آمرزیده می‌شود. به ارادۀ خدا است که خودش همۀ این برکت‌ها را سخاوتمندانه به ما می‌بخشد. به ارادۀ خدا است که به گفتۀ آیۀ ۹ خودش قصد نیکوی خویش و آنچه در آینده برای ما در نظر دارد بر ما مکشوف نموده است. به عبارتی، خدا در کتاب‌مقدس در مورد امید آیندۀ ما درک و بینش کاملی به ما داده است. آنچه در انتظار ما است، میراثی که آیۀ ۱۱ از آن نام می‌برد، نتیجۀ تصمیم خدا است که ما را بنا بر هدف و مقصود خودش از پیش برگزیده است. پس آیۀ ۱۴ از میراث آیندۀ ما می‌گوید.

همه‌چیز، از برگزیدگی تا جلال یافتن و هر آنچه در فاصلۀ برگزیدگی تا جلال یافتن روی می‌دهد، یعنی عادل‌شمردگی و تقدیس شدن، بر اساس اراده و هدف الهی خدا پیش می‌رود. این حقیقت در رسالۀ رومیان فصل ۸ نیز واضح و مشهود است. پس به رسالۀ رومیان فصل ۸ مراجعه می‌کنیم. یادتان باشد هنوز در مقدمۀ این موعظه هستیم! می‌خواهم تا چند دقیقۀ دیگر آیاتی را به شما نشان بدهم که احتمالاً تا به حال از این زاویه به آنها نگاه نکردید. رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۹ می‌فرماید: «آنانی را که از قبل شناخت.» وقتی عبارت «از قبل شناخت» در مورد خدا به کار می‌رود، به این معنی نیست که خدا چیزی را از قبل می‌شناسد، بلکه معنی‌اش این است که خدا چیزی را از قبل تعیین می‌کند. حالا در مورد عبارت «ایشان را نیز پیش معین فرمود» صحبت کنیم. «شناختن» می‌تواند به معنای «نزدیکی» باشد: «آدم زن خود حوا را بشناخت و او حامله شد.» معنای این شناختن این نیست که آدم زن خودش را نمی‌شناخت و نمی‌دانست او کیست، بلکه منظور این است که آدم با زنش رابطۀ نزدیک و صمیمی داشت. مسیح می‌فرماید: «گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند و من آنها را می‌شناسم.» منظور این نیست که مسیح می‌دانست گوسفندانش چه کسی هستند، بلکه مسیح با گوسفندانش رابطۀ نزدیک و صمیمی دارد. این همان از پیش تعیین نمودن است که در رابطۀ نزدیک و صمیمی ریشه دارد و خدا آن را برای برگزیدگانش تدبیر کرده است. به این دلیل، خدا ما را از پیش تعیین می‌کند تا به تصویر پسرش شبیه شویم. آیۀ ۳۰ می‌فرماید: «آنانی را که از قبل معین فرمود ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» بله، «از قبل تعیین کردن، خواندگی ثمربخش برای نجات، عادل شمردن، جلال دادن.» انجیل یوحنا فصل ۶ می‌فرماید: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود و ارادۀ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» آموزۀ تابناک «از پیش تعیین نمودن» که بخش اعظمی از الهیات پولس را تشکیل می‌دهد باید به این شکل درک بکنیم. البته بسیاری از آیات دیگر نیز به این آموزه اشاره می‌کنند.

الان می‌خواهم توجه شما را به یک پرسش جلب بکنم: «آیا آموزۀ برگزیدگی، که حقیقت الهی و مقتدرانه است، ارادۀ انسان را از دور خارج می‌کند؟ آیا حقیقت فیض مقتدرانه و الهی، از پیش تعیین نمودن و برگزیدگی مقتدرانۀ الهی، که آموزه‌هایی هستند که نمی‌توانیم آنها را در کتاب‌مقدس نادیده بگیریم، ارادۀ انسان را به حساب نمی‌آورند؟» این پرسشی تأمل‌انگیز است. برای شروع بررسیِ این تعلیم پولس رسول، به عهدعتیق و کتاب اشعیا فصل ۱۰ مراجعه می‌کنیم. کسانی که آموزۀ از پیش تعیین نمودن و برگزیدگی مقتدرانۀ الهی آزارشان می‌دهد معمولاً از ما که الهیات کتاب‌مقدس را تعلیم می‌دهیم انتقاد می‌کنند که چرا آزادی و ارادۀ انسان را در این تعالیم نادیده می‌گیریم. در همۀ این سال‌ها، با شبانان زیادی صحبت کرده‌ام که می‌گویند: «اگر شما آموزۀ برگزیدگی را تعلیم دهید، آتش شور و اشتیاق بشارت دادن را خاموش می‌کنید و باعث می‌شوید اعضای کلیسایتان نسبت به نجات مردم بی‌تفاوت شوند.» بسیار خب، مگر ما در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵ نخواندیم که پولس می‌گوید: «من برای یک هدف زندگی می‌کنم. محبتی که مسیح به من دارد مرا کنترل می‌کند و بر من فرمان می‌راند. مسیح فقط برای من جان نداد، بلکه برای همۀ کسانی که در او می‌میرند جان سپرد. از این‌رو، من سفیر این انجیل پرجلال هستم و خدمت مصالحه را وعظ می‌کنم و جانم را نیز برای این خدمت مصالحه می‌دهم.» پس آموزۀ برگزیدگی در شور و اشتیاق پولس تأثیر منفی نداشت. در واقع، اشتیاق او به انجیل و بشارتِ انجیل به گمشدگان او را تا شهید شدن پیش برد. به هر حال، انتقاد و اتهام این است که می‌گویند «اگر بگوییم نجات کار خدا است، شور و شوق بشارت دادن از رمق می‌افتد.»

پس، برای درک این آموزه، به کلام اشعیا فصل ۱۰ آیۀ ۵ مراجعه می‌کنیم: «وای بر آشور،» یعنی داوری، محکومیت، لعنت، و غضب الهی بر امپراتوری آشور نازل می‌شود. خدا آشور را داوری خواهد کرد. وای بر آشور. بعد، این عبارت عجیب را می‌خوانیم: «که عصای غضب من است و عصایی که در دست ایشان است خشم من می‌باشد.» این عبارتی بسیار بسیار عجیب است. در اینجا، آشور عصای خدا است تا خدا با این عصا در دستش خشم و غضب خودش را بر قوم اسراییل مرتد فرو بریزد. آشور وسیله‌ای است که خدا از آن برای داوری اسراییل مرتد استفاده می‌کند. در این آیات، خدا در حاکمیت خویش به آشوریان مأموریت می‌دهد اسراییل را به خاک سیاه بنشانند. آیۀ ۶ می‌فرماید: «او را بر امت منافق می‌فرستم،» یعنی امت اسراییل، «و نزد قوم مغضوب خود مأمور می‌دارم،» یعنی یهودیان در اسراییل، «تا غنیمتی بربایند و غارتی ببرند و ایشان را مثل گِل کوچه‌ها پایمال سازند.» با حکم و رأی الهی، خدا خودش اجازه می‌دهد آشوریان به پادشاهی اسراییل حمله کنند. حالا نکته‌ای را به شما بگویم: این تصمیم خدا ربطی به خواست و قصد و نیّت آشوریان ندارد. خدا از آشوریان نمی‌پرسد آیا دلشان می‌خواهد به اسراییل حمله بکنند یا نه؟ آشوریان برای این حمله برنامه‌ریزی نکرده بودند. آیۀ ۷: «اما او چنین گمان نمی‌کند.» امپراتوری آشور اصلاً تصورش را نمی‌کرد وسیلۀ دست خدا برای ویرانی اسراییل باشد. آشور اصلاً علاقه‌ای نداشت کارگزار یهوه باشد. آشور با خدای زنده و حقیقی رابطه نداشت. به فرمودۀ آیۀ ۷، چنین برنامه‌ای اصلاً در دل آشور جایی نداشت، بلکه «مراد دلش این بود که امت‌های بسیار را هلاک و منقطع بسازد، زیرا می‌گوید آیا سرداران من جمیعاً پادشاه نیستند؟ آیا کَلنو مثل کَرکِمیش نیست و آیا حَمّات مثل آرفاد نیست، و آیا سامره مانند دمشق نمی‌باشد؟» یعنی امپراتوری آشور همه را به یک چشم نگاه می‌کرد. برای آشور فرقی نمی‌کند اسراییل و پایتخش، سامره، را ویران کند یا قوم‌ها و ملت‌های دیگر را. «چنان که دست من بر ممالک بت‌ها استیلا یافت و بت‌های تراشیدۀ آنها از بت‌های اورشلیم و سامره بیشتر بودند؟ پس آیا به شکلی که به سامره و بت‌هایش عمل نمودم، به اورشلیم و بت‌هایش چنین عمل نخواهم نمود؟» به عبارتی، آشور باری به هر جهت است و دلش می‌خواهد همۀ امت‌ها و ملت‌های همسایه را نابود کند. آنها چشمشان فقط به دنبال اسراییل نیست. اما خدا مهار آشور را در دست می‌گیرد و از آشور همچون عصای خودش برای داوری حکومت شمالی اسراییل استفاده می‌کند. در ضمن، پادشاهی اسراییل دیگر هیچ‌گاه دوباره برقرار نشد. با این حال، آشور در چشم خدا عزیزکرده نمی‌شود، چون در آیۀ ۵ می‌خوانیم: «وای بر آشور!» خدا به معنای واقعی کلمه امتی را به عصای داوری تبدیل می‌کند، در حالی که آن امت هیچ علاقه و میل و رغبتی به این کار ندارد. امپراتوری آشور هدف خدا را به انجام می‌رساند، اما خودش ملعون و محکوم و داوری می‌شود. در آیۀ ۱۲ می‌خوانیم: «و واقع خواهد شد بعد از آنکه خداوند تمامی کار خود را با کوه صهیون و اورشلیم به انجام رسانیده باشد که من از ثمرۀ دل مغرور پادشاه آشور و از فخر چشمان متکبر وی انتقام خواهم کشید.» اینجا شاهد حاکمیت خدا هستیم که از طریق آشوریان عمل می‌کند. با این حال، آشوریان نیز باید مسوول و پاسخگوی کارهای خودشان باشند. این یعنی حاکمیت خدا و مسوولیت انسان دوشادوش پیش می‌روند. آشور مغرور است. خداوند در توصیف آنها می‌فرماید: «به قوت دست خود و به حکمت خویش، چون که فهیم هستم، این را کردم و حدود قوم‌ها را منتقل ساختم و خزاین ایشان را غارت نمودم و مثل جبّار سَروران ایشان را به زیر انداختم و دست من دولت قوم‌ها را مثل آشیانه‌ای گرفته است و به طوری که تخم‌های متروک را جمع کنند، من تمامی زمین را جمع کردم و کسی نبود که بال را بجنباند یا دهان خود را بگشاید یا جیک‌جیک بنماید.» این تصویر خراب کردن لانه‌های پرنده‌ها است. «آیا تَبر بر کسی که به آن می‌شکند فخر خواهد نمود یا ارّه بر کسی که آن را می‌کِشد افتخار خواهد کرد، که گویا عصا بلندکنندۀ خود را بجنباند یا چوب دست آنچه را که چوب نباشد بلند نماید؟» به عبارتی، در این جمله‌ها انگار قدرت در دست چوب است، نه در دست کسی که چوب را بلند می‌کند. خدا می‌فرماید: من آشور را راحت نخواهم گذاشت. من آنها را هلاک خواهم کرد. من آشور را می‌سوزانم و نابود می‌کنم. آیۀ ۱۸: «شوکت جنگل و بستان او هم روح و هم بدن را تباه خواهد ساخت.» چطور این واقعیت را توضیح می‌دهید که آشور در برخوردش با اسراییل حق انتخاب ندارد، ولی کاملاً مسوول و پاسخگوی ظلم و ستمی است که در تدبیر خدا بر سر اسراییل فرود می‌آورد؟ پس برای همین به شما می‌گویم خیالتان از این دوراهی راحت باشد. خود کتاب‌مقدس در این مورد توضیح و دفاعیه‌ای فلسفی به ما نمی‌دهد. «خدایا، چگونه ممکن است این امت را برای اجرای عدالت قدوس خودت به کار بگیری و بعد همین امت را به خاطر گناهانی که در راستای این هدف مرتکب شدند داوری بکنی؟» البته مگر ما نمی‌دانیم «داور تمام جهان انصاف خواهد کرد»؟

به انجیل یوحنا فصل ۳ نگاه کنیم که می‌خواهم نکتۀ مهمی را به شما نشان بدهم. یک فریسی، به نام نیقودیموس، از سران مذهبی یهود و یکی از معلمان ارشد و صاحب‌نام یهودیان بود. این مرد یک شب نزد عیسی مسیح می‌آید و می‌گوید: «ای استاد، می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.» پس او واقعیتی را قبول دارد که همه آن را تأیید می‌کنند: فریسیان، صدوقیان، کل رهبران مذهبی اسراییل. آن جماعت، با اینکه به عیسی ایمان نیاوردند و او را مصلوب کردند، هیچ‌گاه منکر معجزه‌های عیسی نبودند، هرگز انکار نکردند عیسی معجزه می‌کند. معجزات عیسی انکارناپذیر بودند. معجزات عیسی همه‌جا دیده می‌شدند. مردم هر روز شاهد معجزه‌های عیسی بودند. هر کجا می‌رفتند، معجزه‌های عیسی را می‌دیدند. نمی‌شد منکر معجزات عیسی بشوند. سران مذهبی یهود هیچ‌گاه تلاش نکردند معجزات عیسی را انکار کنند. حالا یکی از آنها به نمایندگی از بقیه شهادت می‌دهد و می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.» خیلی واضح است: «معجزه، قدرت بر دیوها، قدرت بر بیماری، قدرت بر مرگ، قدرت بر طبیعت.» اما مسیح می‌دانست نیقودیموس پرسشی در دل داشت که آن را به زبان نیاورده بود. مسیح حرف دل نیقودیموس را مستقیم به زبان می‌آورد: «آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید. نیقودیموس بدو گفت: چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده مولود گردد؟» نیقودیموس این را درک می‌کند که مسیح به زبان تشبیه می‌فرماید: «باید دوباره متولد شوی. باید بازگردی و همه‌چیز را از اول شروع کنی. من از ترّقی و اصلاح مذهبی حرف نمی‌زنم. منظور من تولد است.» نیقودیموس می‌پرسد: «چگونه ممکن است انسانی که پیر شده مولود گردد؟ چطور می‌توانم چنین کاری بکنم؟ چطور همه‌چیز را از اول شروع کنم؟ من پیر شده‌ام و همۀ این سال‌ها، همۀ عمرم را در این دین و مذهب گذرانده‌ام.» یعنی او که نمی‌تواند به شکم مادرش بازگردد و دوباره به دنیا بیاید. مگر می‌شود؟ مسیح به زبان تشبیه سخن می‌گوید و نیقودیموس هم این را درک می‌کند. منظور مسیح تولد جسمانی نیست. نیقودیموس این را می‌فهمد و سوالش جدی است. عیسی می‌فرماید: «آمین آمین به تو می‌گویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد.» مسیح از قول حزقیال این را می‌فرماید، از متنی که دربارۀ عهد تازه است: «باید با آب شسته شوید. باید پاک شوید. باید به جای دل سنگی صاحب دل گوشتین شوید.» مسیح با معلم عهدعتیق از کلام حزقیال سخن می‌گوید. باید عهد تازه را تجربه کنید. کتاب ارمیا فصل ۳۱ نیز همین را می‌گوید: «باید طاهر شوید. باید صاحب دل تازه شوید. باید روح خدا در شما ساکن شود تا بتوانید وارد ملکوت خدا شوید. این یعنی عهد تازه. شما باید تولد تازه پیدا کنید. شما باید دگرگون شوید، زیرا «آنچه از جسم مولود شد جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.» شما از جسم هستید و فقط به ارادۀ جسم رفتار می‌کنید، مگر اینکه بازگردید و از اول شروع کنید و از نظر روحانی به وسیلۀ روح‌القدس دوباره متولد شوید، آن‌گاه، می‌توانید به ملکوت خدا وارد شوید. پس عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید.»

حالا شما به یک نفر می‌گویید: «باید تولد تازه داشته باشی.» او می‌گوید: «چطور؟» شما می‌گویید: «با من این دعا را بکن. هرچه می‌گویم بعد از من تکرار کن. فقط کافی است توبه کنی و ایمان بیاوری.» اما توجه کنید مسیح به نیقودیموس چه می‌گوید، یک جملۀ بسیار عجیب در آیۀ ۸: «باد هر جا که می‌خواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی، لیکن نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر که از روح مولود گردد.» این یعنی چه؟ اگر کسی بیاید و به شما بگوید: «به نظرم باید تولد تازه پیدا کنم. به نظرم باید از این زندگی بی‌وقفه در جسم خلاص شوم. من باید تولد تازه داشته باشم. من دل تازه می‌خواهم، روح تازه می‌خواهم. چکار بکنم؟» شما به او می‌گویید: «خودت نمی‌توانی کاری کنی. کاری از تو برنمی‌آید. تولد تازه کار روح‌القدس است. او هر کجا که اراده کند و بر هر کسی که اراده کند نازل می‌شود.» یعنی چه؟ این حرف اصلاً با فرمول بشارت جور درنمی‌آید. این حرف اصلاً با این که به مردم می‌گوییم «این دعا را بعد از من تکرار کن تا نجات پیدا کنی» جور درنمی‌آید! اما این حرف کلام مسیح است. این حرف یک نوآموز و مبتدی نیست که هنوز فوت و فن بشارت را یاد نگرفته است. این حرف عیسی مسیح است. من فقط کلام مسیح به نیقودیموس را برای شما تکرار می‌کنم. باید دوباره متولد شوید. باید از «عالم بالا» متولد شوید که به معنای واقعی کلمه، در زبان یونانی، anothen «آنوتِن» می‌باشد. شما در این تولد تازه کاره‌ای نیستید. عجب جمله‌ای! من از نیاز شما باخبرم. این را هم می‌دانم که از دست خودتان کاری ساخته نیست. روح‌القدس هر کجا که اراده کند و بر هر کسی که اراده کند نازل می‌شود و این‌گونه است که مردم در روح‌القدس تولد تازه پیدا می‌کنند. شما می‌گویید: «به نظر می‌رسد وقتی از حاکمیت الهی در نجات صحبت می‌کنیم، این آیه در مورد روح‌القدس آخرین آیه‌ای است که در توصیف این موضوع به ذهنمان می‌آید.» بله، این حاکمیت الهی است. اما و اگری دربارۀ آن وجود ندارد. اکنون، کمی عمیق‌تر به این موضوع بپردازیم. به آیۀ ۲۷ نگاه کنیم. یحیی تعمید دهنده نیز کالونیست بود! البته او نمی‌دانست تعداد کمی از مسیحیان شاخۀ تعمیدی کالونیست هستند! توجه کنید یحیی چه می‌گوید. آیۀ ۲۷: «هیچ‌کس چیزی نمی‌تواند یافت، مگر آنکه» چه؟ «مگر آنکه از آسمان بدو داده شود.» شما نمی‌توانید چیزی بیابید، مگر آنکه از آسمان به شما عطا شود. یحیی این را می‌دانست. یحیی آخرین نبی عهدعتیق است. نجات قطعاً و حتماً حاصل حاکمیت الهی است. نجات ما رویدادی آسمانی است.

اکنون، به آیۀ ۱۵ بازگردیم. آیا آمادۀ شنیدنش هستید؟ «تا هر که به او ایمان آورَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.» پس این یعنی چه؟ «هر که» اینجا چکار می‌کند؟ هر که به او ایمان آورد حیات جاودانی یابد. «زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلۀ او جهان نجات یابد. آن که به او ایمان آورد بر او حکم نشود. اما هر که ایمان نیاورَد الان بر او حکم شده است، به جهت آنکه به اسم پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده.» چرا مردم داوری می‌شوند و به جهنم می‌روند؟ آیا چون برگزیده نیستند؟ خیر، چون به پسر یگانۀ خدا ایمان نمی‌آورند. «و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است. زیرا هر که عمل بد می‌کند روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی‌آید، مبادا اعمال او توبیخ شود. ولیکن کسی که به راستی عمل می‌کند پیش روشنی می‌آید تا آنکه اعمال او هویدا گردد که در خدا کرده شده است.» آیۀ ۳۶: «آن که به پسر ایمان آورده باشد حیات جاودانی دارد و آن که به پسر ایمان نیاورد حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او می‌ماند.» غضب ابدی خدا بر کسانی نازل می‌شود که چکار نمی‌کنند؟ که ایمان نمی‌آورند. آیا کمی برایتان سخت است که این دو آموزه را کنار هم قرار دهید؟ خیلی هم عالی! چون لازم است تا اندازه‌ای نتوانید با این دو آموزه در کنار هم کنار بیایید. اگر چنین احساسی دارید، معنی‌اش این است که هر دو آموزه را درک کرده‌اید. لطفاً راه سوم یا یک راه میان‌بر پیدا نکنید که این دو حقیقت را به کل از بین می‌برید.

به انجیل یوحنا فصل ۶ مراجعه بکنیم. از اِسپِرجِن [واعظ انگلیسی قرن نوزدهم] انتقاد می‌کردند که چرا آموزۀ برگزیدگی را موعظه می‌کند. با کنایه به او می‌گفتند: «برو فقط به برگزیدگان موعظه بکن!» پاسخ اِسپِرجِن این بود: «خب، اگر بتوانید پیراهن مردم را بالا بزنید تا من بتوانم ببینم آیا مُهر برگزیدگی روی پشتشان زده شده یا نه، آن‌وقت، حتماً برای برگزیدگان فقط موعظه می‌کنم.» حالا برویم سراغ یوحنا ۶:‏۳۷: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید.» این یک جملۀ مطلق است. اینجا باز هم حرف از عالم بالا در میان است، حرف از کار روح‌القدس و هدف پدر آسمانی در میان است. «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود. زیرا از آسمان نزول کردم، نه تا به ارادۀ خود عمل کنم، بلکه به ارادۀ فرستندۀ خود.» بنابراین، اگر ارادۀ پدر آسمانی این است که این مردم را به من عطا کند، حتماً و قطعاً من آنها را می‌پذیرم. «و ارادۀ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» پس، ببینید، من کاری را که ارادۀ پدرم است انجام می‌دهم و آنچه ارادۀ پدرم است و از من می‌خواهد انجامش بدهم این است که کسانی را که به من عطا می‌کند بپذیرم و آنها را محفوظ نگاه دارم و ایشان را برای جلال جاویدان از مردگان برخیزانم، چون من آمدم تا ارادۀ پدر آسمانی را به‌جای بیاورم، دقیقاً همین کار را خواهم کرد. آیۀ ۴۴: «کسی نمی‌تواند نزد من آید، مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند.» آیا متوجه هستید؟ «کسی نمی‌تواند نزد من آید، مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند و من در روز بازپسین او را خواهم برخیزانید.» این آیهْ امنیت ما است. مسیح ما را برای جلال جاودانی محفوظ نگه می‌دارد. او یک نفر را هم از دست نخواهد داد. حالا به آیۀ ۳۵ بازگردیم: «من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آورد هرگز تشنه نگردد.» این یعنی چه؟ از یک طرف، هیچ‌کس نمی‌تواند نجات پیدا کند، به شرطی که این نجات از آسمان و به ارادۀ پدر آسمانی عطا شود، به شرطی که خدای پدر از ازل کسی را برگزیده و نجاتش را مقدّر کرده باشد، به شرطی که نامش در دفتر حیات برّه نوشته شده باشد، به شرطی که رأی و ارادۀ خدا او را از پیش معین کرده باشد، بی‌تأثیر از اعمال و رفتار و کردار او. «هیچ‌کس مستقل از اقتدار الهی خدا نجات نخواهد یافت. من نان حیات هستم،» این را مسیح می‌فرماید: «کسی که نزد من آید هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آورد هرگز تشنه نگردد.» آیۀ ۳۶: «به شما گفتم که مرا هم دیدید و ایمان نیاوردید.» شما ایمان نمی‌آورید. آیۀ ۴۷: «آمین آمین به شما می‌گویم هر که به من ایمان آورد حیات جاودانی دارد.» بله، «هر که به من ایمان آورد.» آیۀ ۵۷: «چنان که پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم، همچنین کسی که مرا بخورد او نیز به من زنده می‌شود.» آیۀ ۶۳ جان کلام است: «روح است که زنده می‌کند و اما از جسد فایده‌ای نیست. کلامی که من به شما می‌گویم روح و حیات است. ولیکن بعضی از شما هستند که ایمان نمی‌آورند. زیرا که عیسی از ابتدا می‌دانست کیانند که ایمان نمی‌آورند و کیست که او را تسلیم خواهد کرد. پس گفت: از این سبب به شما گفتم که کسی نزد من نمی‌تواند آمد، مگر آنکه پدر من آن را بدو عطا کند.» این دو حقیقت در هم تنیده شده‌اند و توضیحی هم برای این پیوند وجود ندارد.

«ضروری است ایمان بیاورید. شما باید ایمان بیاورید. شما محکوم هستید، چون ایمان نمی‌آورید. با این حال، به شرطی می‌توانید ایمان بیاورید که پدر آسمانی من شما را بخواند و جذب کند و به شما حیات ببخشد.» دوستان، باور کنید از این بهتر نمی‌توانم به شما نشان بدهم کتاب‌مقدس در این مورد چه می‌فرماید. من می‌توانم از صمیم قلب و با شور و هیجان فراوان دربارۀ جلال و شکوه آموزۀ برگزیدگی مقتدرانه موعظه بکنم. می‌توانم با همین شدت اشتیاق دربارۀ آموزۀ مسوولیت انسان موعظه بکنم. می‌توانم به شما بگویم که اگر به مسیح ایمان نیاورید، بعد از مرگتان به جهنم می‌روید. ولی، اگر به مسیح ایمان بیاورید، از مردگان قیام می‌کنید و به بهشت می‌روید. می‌توانم به شما بگویم که باید توبه کنید و ایمان بیاورید. اینها دقیقاً همۀ حقایقی هستند که کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد. ولی این را هم باید به شما بگویم که همۀ اینها که گفتم کار حاکمانه و مقتدرانۀ خدا می‌باشد. آیات دیگری نیز در کتاب‌مقدس وجود دارند که به این حقیقت اشاره می‌کنند. ولی الان همۀ تلاش من این است به شما توضیح بدهم که کتاب‌مقدس چگونگی همزمان بودن حاکمیت خدا و مسوولیت انسان را توضیح نمی‌دهد. این دو حقیقت در هم تنیده‌اند. کتاب اعمال رسولان فصل ۲ مثال خوبی است. به نظر شما، آیا شیطان دلش می‌خواست عیسی مصلوب شود؟ خیر، شیطان اصلاً دلش نمی‌خواست عیسی مصلوب شود. شیطان به عیسی می‌گوید: «ببین، مجبور نیستی روی صلیب بروی. به من سجده کن تا من کل دنیا را به تو بدهم.» شیطان نمی‌خواست عیسی روی صلیب برود. شیطان در باغ جتسیمانی نیز عیسی را وسوسه می‌کند: «این پیاله را از من بگذران.» چه کسی از همه بیشتر دلش می‌خواست عیسی روی صلیب برود؟ خدا، چون عیسی برّۀ خدا است. پطرس در روز پنطیکاست می‌گوید: «ای مردان اسراییلی، این سخنان را بشنوید! عیسی ناصری، مردی که نزد شما از جانب خدا مُبرهَن گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید، چنان که خود می‌دانید، این شخص چون بر حسب ارادۀ مستحکم و پیش‌دانی خدا تسلیم شد، شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید.» چقدر الهیات پطرس دقیق است! آیا اسراییلیان مقصرند؟ البته که هستند. در آخرین روز از هفتۀ مصائب، مسیح به معبد نگاه می‌کند و می‌فرماید: «در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. اینک، خانۀ شما برای شما خراب گذاشته می‌شود.» همین هم شد. در سال ۷۰ میلادی، داوری نازل شد و رومیان صدها هزار یهودی را قتل عام کردند. در سال‌های بعد نیز رومیان به نهصد و هشتاد و پنج شهر در سرزمین اسراییل هجوم آوردند و کسی را زنده نگذاشتند. داوری شدید و هولناک از راه رسید. این را هم بدانید که داوری قوم اسراییل و ایمان نیاوردن آنها به ماشیح تا امروز هم ادامه دارد.

نمی‌دانم وقتی امروز به ملت اسراییل نگاه می‌کنید، چه فکری به ذهنتان می‌آید. ملت اسراییل، امروز، ملتی نیست که لطف الهی شامل حالش باشد. ملت اسراییل، امروز، ملتی است که داوری الهی شامل حالش است. این داوری الهی ادامه دارد، تا روزی که قوم اسراییل به او که بر وی نیزه زدند می‌نگرند و برای او همچون پسر یگانۀ خود به سوگ می‌نشینند و به گفتۀ کتاب زکریا: «چشمه‌ای به جهت گناه و نجاست برای اسراییل مفتوح خواهد شد.» ولی، تا آن روز، داوری خدا بر ملت اسراییل قرار دارد و این دقیقاً همان داوری است که بر هر گناهکاری که توبه نمی‌کند و به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورد قرار دارد. در مورد مصلوب شدن مسیح، یهودیان به ارادۀ خدا عمل کردند، در حالی که آنها گناهکارانی بودند مسوول و پاسخگو برای هر کاری که انجام دادند.

من از این سرّ الهی خیالم کاملاً آسوده است، چون معنی‌اش این است که خدا بی‌نهایت از من بزرگ‌تر است و راه‌های او راه‌های من نیست. کتاب اعمال رسولان فصل ۴ آیۀ ۲۷ می‌فرماید: «زیرا که در واقع بر بندۀ قدوس تو، عیسی، که او را مسح کردی، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امت‌ها و قوم‌های اسراییل با هم جمع شدند.» همه برای کشتن مسیح دور هم جمع شدند. پس فقط یهودیان نبودند: «هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امت‌ها و قوم‌های اسراییل.» اگر کسی از شما بپرسد «چه کسی در مصلوب شدن مسیح مقصر است؟» این آیه را به او نشان بدهید. اما به آیۀ ۲۸ نیز توجه کنید. روی سخن پطرس با خدا است: «تا آنچه را که دست و رأی تو از قبل مقدّر فرموده بود به‌جا آورند.» در اینجا دوباره می‌بینیم هیرودیس و پنطیوس پیلاطس و امت‌ها و رومیان و سران یهود و قوم اسراییل، همگی، کاملاً مسوول کاری هستند که انجام دادند. با این حال، همۀ آنها تدبیر الهی و مقتدرانۀ خدا را به‌جا آوردند.

اینها نمونه‌هایی از یکپارچگی کتاب‌مقدس در مورد این دو آموزه است که رویدادها را کنار هم قرار می‌دهد، بدون آنکه تلاش کند موضوعی را که در اصل توضیح‌ناپذیر است توضیح دهد. حتماً که ماجرای یهودا را به یاد دارید. آیا یهودا برای کاری که کرد مسوول است؟ آیا خدا مقدّر نمود یهودا چنین کاری کند؟ کار یهودا حتی در عهدعتیق نیز نبوت شده بود: «آن دوست خالص من که بر او اعتماد می‌داشتم پاشنۀ خود را بر من بلند کرد.» با این حال، مسیح می‌فرماید: «یکی از شما ابلیسی است.» عیسی می‌فرماید این شخص می‌میرد و به مکان خود می‌پیوندد. ما باید این را متوجه باشیم که هر یک از ما مسوولیم که ایمان بیاوریم. ما برای ایمان آوردن یا ایمان نیاوردن، خودمان، باید پاسخگو باشیم. این پاسخگویی ما پیامدی ابدی دارد. ما ایمانداران برای زندگی خودمان در ایمان به مسیح مسوول هستیم. با این حال، هر خوبی و نیکویی که در ما دیده می‌شود کار روح‌القدس است و هر بدی و ناراستی کار ما و این موضوعی است که برای آن توضیحی نداریم. از سوی دیگر، ما باید در ایمان ثابت‌قدم بمانیم، ولی، همزمان، این قدرت خدا است که ما را در دستان مسیح محفوظ نگه می‌دارد. این حقیقتی مهم و زیربنایی است. در سراسر کتاب‌مقدس، این دو آموزه در کنار هم به چشم می‌آیند و این یکپارچگی برای من بسیار عزیز و ارجمند است. من سالیان سال است که موعظه می‌کنم و هرچه بیشتر از عمرم می‌گذرد، به خاطر این آموزه‌هایی که نمی‌توانم برای آنها توضیح داشته باشم بیشتر شادی می‌کنم، چون این آموزه‌های توضیح‌ناپذیر توصیفگر عظمت و بزرگی خدا هستند.

بسیار خوب، هرچه تا به حال گفتم فقط مقدمه بود! در موعظۀ بعدی، با هم به رسالۀ رومیان فصل ۹ و ۱۰ و ۱۱ سفر می‌کنیم و به سراغ پولس می‌رویم. قرارمان همین است دیگر، مگر نه؟ ما به سراغ یوحنا رفتیم، به سراغ لوقا رفتیم، به سراغ اشعیا رفتیم. حالا، نوبتی هم که باشد، نوبت پولس است. مطمئنم از بررسی رومیان فصل ۹ و ۱۰ و ۱۱ که جزو فصل‌های بحث‌آفرین کتاب‌مقدس هستند برکت خواهید گرفت.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize