Grace to You Resources
Grace to You - Resource

حقیقت الهی مهم‌ترین امر است. با حقیقت است که ما نجات می‌یابیم، با حقیقت است که ما تقدیس می‌شویم، با حقیقت است که برای جلال امید می‌یابیم. با حقیقت الهی است که ما درک می‌کنیم خدا از ما چه می‌خواهد و متوجه می‌شویم از چه چیزی باید اطاعت کنیم. با حقیقت الهی است که ما به چیستی و کیستی خودمان پی می‌بریم. پیروی از حقیقت الهی مسیر برکت یافتن در زندگی و پاداش گرفتن در ابدیت است. پس حقیقت از هر چیز دیگری مهم‌تر است. خدا حقیقت است. کتاب‌مقدس می‌فرماید: «بلکه خدا راستگو باشد و هر انسان دروغگو.» خدا نمی‌تواند دروغ بگوید. مسیح حقیقت است. روح‌القدس روح حقیقت است. عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۷:‏۱۷ می‌فرماید کلام خدا راستی و حقیقت است.

ما در این کنفرانس دور هم جمع شده‌ایم تا به حکم و رهنمود عیسی مسیح خدا را در راستی و حقیقت بپرستیم، تا به حقیقت ایمان بیاوریم، تا از حقیقت بگوییم، تا بر حقیقت تأمل نماییم، تا حقیقت را درک کنیم، تا در حقیقت گام برداریم، تا حقیقت را دوست بداریم، تا در حقیقت شادمان باشیم، تا از حقیقت اطاعت نماییم. همه‌چیز دربارۀ حقیقت است. راستش را بخواهید، چه بسا بهتر می‌بود نام کلیسای ما «محفل حقیقت» باشد، چرا که حقیقت قلب تپندۀ این کلیسا است. خدا بانی حقیقت است. خدا تعیین‌کنندۀ حقیقت است. خدا مکشوف‌گر حقیقت است. کتاب‌مقدس حقیقت است. کتاب‌مقدس حاوی حقیقت دربارۀ خدای حقیقی، مسیح حقیقی، و روح‌القدس حقیقی است. هر آنچه باید بدانیم، در کتاب‌مقدس نوشته شده است. کتاب‌مقدس منبع بی‌انتهای حقیقت است.

من، چهل و سه سال، عهدجدید را آیه به آیه موعظه کردم. بعد از دو سال، انجیل مرقس را تمام کردیم. ده سال، در انجیل لوقا به سر بردیم، چندین سال انجیل یوحنا و بقیۀ عهدجدید را موعظه کردم. اما تنها افسوس من این است که چرا این‌قدر سریع و شتابان موعظه کردم! خیلی حقایق را هنوز موعظه نکرده‌ام. یک دنیا حقیقت در انجیل‌ها و در عهدجدید وجود دارند که هنوز به آنها نپرداخته‌ام. می‌توانم بارها و بارها و بارها بازگردم و دوباره آنها را موعظه کنم. می‌دانم که هیچ‌گاه نمی‌توانم در مورد حقیقت عهدجدید حق مطلب را اَدا کنم. اما، در این فرصت کنونی، به جنبه‌هایی از حقیقت می‌پردازیم. کسانی که مرا می‌شناسند خبر دارند که سال‌های قبل کتابی نوشتم با عنوان: «انجیل به روایت عیسی مسیح.» این کتاب برای من مکاشفه‌ای واقعی بود. الان، نمی‌خواهم تاریخچۀ زندگی‌ام را بازگو کنم. اما همین‌قدر بگویم که در دانشگاه الهیات، خیلی خوب، آموزش دیده و خیلی خوب یاد گرفته بودم چطور کلام خدا را مطالعه کنم. زبان یونانی و عبری را یاد گرفته بودم، الهیات و تاریخ کلیسا و خیلی مطالب دیگر را در دانشگاه الهیات آموخته بودم. می‌دانستم چگونه کلام خدا را مطالعه و بررسی کنم و به گمان خودم می‌دانستم قرار است به چه مسایلی بپردازم. آماده و مجهز شده بودم از حقیقت دفاع کنم و برای الهیات مسیحی دفاعیات ارائه بدهم و برای رو‌به‌رو شدن با نبردهای روحانی آن دوره و زمانه آماده باشم. ولی آنچه هرگز فکرش را نمی‌کردم و تصورش حتی به ذهنم نمی‌آمد این بود که بخش عمده‌ای از خدمتم را به این اختصاص بدهم که انجیل را به جای دنیا برای کلیسا شفاف‌سازی کنم و روشن توضیح بدهم، انجیل را برای کلیسای آشفته و پریشان توضیح بدهم، نه برای دنیا. به همین دلیل، کتاب «انجیل به روایت عیسی مسیح» را نوشتم و چند سال بعد «انجیل به روایت رسولان مسیح» را به قلم درآوردم که در واقع پاسخی بود به بسیاری از بحث‌ها و اماها و اگرهایی که پس از نوشتن «انجیل به روایت عیسی مسیح» مرا نشانه گرفتند. سپس مشغول نوشتن کتاب‌های دیگری شدم، از جمله کتاب «نبرد برای حقیقت» و چند کتاب دیگر که به حقیقت انجیل می‌پردازند. اما یک کتاب دیگر را هنوز ننوشته‌ام که البته قرار است آن را شروع کنم. این سومین کتاب از مجموعه‌ای سه‌گانه است، با عنوان «انجیل به روایت پولس».

اکنون، به این موضوع ارزشمند و شایسته می‌پردازیم، چرا که این روزها «انجیل به روایت پولس» هدف تاخت و تاز است. حتماً شما از جنبشی که این روزها سر زبان‌ها است باخبرید. حتماً شنیده‌اید که این روزها از «چشم‌اندازی تازه دربارۀ پولس» خیلی حرف‌ها سر زبان‌ها است. این جنبش بر نوشته‌های پولس در عهدجدید و بر درک و شناخت کلیسا از نوشته‌های پولس خط باطل می‌کشد. از زمان بیداری روحانی در دوران اصلاحات، کلیسا در سراسر حیات خود به کلامِ پولس در عهدجدید پایبند بوده است. اکنون، انجیل به روایت پولس هدف تاخت و تاز است. دلیلی نمی‌بینم که الان به آن تعلیم کاذب و اشتباه دربارۀ پولس بپردازم. همین که حقیقت را برای شما توضیح بدهم، خودتان می‌توانید دروغ را تشخیص دهید. الان قرار است انجیل به روایت پولس را بررسی کنیم. پس قرار است به پولس بچسبیم! ما در کتاب اعمال رسولان دربارۀ پولس اطلاعات فراوانی داریم و سیزده رساله را نیز به قلم او در دست داریم. پس دربارۀ پولس حرف‌های زیادی برای گفتن وجود دارد! پولس انجیل را «انجیل خدا» می‌نامد. او انجیل را «انجیل خدای متبارک» می‌نامد. او انجیل را انجیل پسر خدا، انجیل مسیح، انجیل خداوندمان عیسی مسیح، می‌نامد. پولس انجیل را «انجیل فیض» می‌نامد. او انجیل را «انجیل صلح و سلامتی» می‌نامد. پولس انجیل را «انجیل نجات ما» می‌نامد. اما، از همه شگفت‌آورتر، پولس انجیل را «انجیل من» می‌نامد. بعد، کلام خود را وسعت می‌بخشد و انجیل را «انجیل ما» می‌نامد. انجیل پولس چه انجیلی است؟ انجیل ما چه انجیلی است؟ انجیل فیض، انجیل صلح و سلامتی، انجیل نجات، انجیل خداوند عیسی مسیح، انجیل خدای متبارک، کدام انجیل است؟ این انجیل چه انجیلی است؟ ما باید این انجیل را بشناسیم، چون این همان انجیلی است که آن را بشارت می‌دهیم. در کلامی که همۀ ما با آن آشنا هستیم، در رسالۀ رومیان فصل ۱، پولس در آیۀ ۱۵ می‌گوید: «به قدر طاقت خود، مستعدم که شما را بشارت دهم، زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خدا است برای نجات هر کسی که ایمان آورد، اول یهود و پس یونانی» (منظورش زمان‌بندی و ترتیب زمان ایمان آوردن است). پولس کدام انجیل را بشارت می‌دهد؟ این کدام انجیل است که پولس مشتاق بشارت آن است؟ این کدام انجیل است که پولس خودش را برای بشارت آن سرسپرده می‌داند؟ این انجیل چه انجیلی است؟

برای شروع، به رسالۀ غلاطیان فصل ۱ مراجعه می‌کنیم. رسالۀ غلاطیان فصل ۱ آیۀ ۶ دربارۀ خطر مرگبار تحریف انجیل به ما هشدار می‌دهد. غلاطیان فصل ۱ آیۀ ۶ می‌فرماید: «تعجب می‌کنم که بدین زودی از آن کسی که شما را به فیض مسیح خوانده است برمی‌گردید به سوی انجیلی دیگر.» پولس می‌گوید: «تعجب می‌کنم.» این فعل در زبان یونانی thaumazo «تامازو» می‌باشد. این فعلی است که در انجیل‌ها در بسیاری از موارد در توصیف مردمی به کار می‌رود که با دیدن معجزه‌های وصف‌ناپذیر مسیح حیرت می‌کنند. برای پولس واقعاً در وصف نمی‌گنجد که کسی از انجیل روی بگرداند و به انجیل دیگری روی بیاورد! پولس واژۀ «تامازو» را برای توضیح دو واقعیت به کار می‌برد. او یک واقعیت را در رسالۀ غلاطیان و واقعیت دیگر را در رسالۀ دوم تسالونیکیان ۱:‏۷-‏۱۰ بیان می‌کند که توصیف بازگشت عیسی مسیح و شگفتی و حیرتی است که در لحظۀ بازگشت او وجود ایمانداران را فرا می‌گیرد. مسیح در آتش فروزان ظهور می‌کند و انتقام می‌گیرد از آنانی که انجیل را اطاعت نمی‌کنند.

پولس گویی می‌خواهد چنان بر اهمیت این موضوع تأکید کند که فقط دو بار این واژه را به کار می‌برد. «در عجبم که به این زودی از او که شما را خوانده است روی گرداندید و او را ترک کردید.» اینجا، پولس از خواندگی ثمربخش و درونی، خواندگی واقعی، خواندگی نجات سخن می‌گوید. اینجا، او دربارۀ کسانی صحبت می‌کند که خدا آنها را نافذ و ثمربخش خوانده است، کسانی که تولد تازه یافته‌اند، اما گمراه شده و جذب انجیلی دیگر شده‌اند. آنها دلباختۀ انجیلی دیگر شده‌اند. ذهن و روح و روان این آدم‌ها با انجیلی دیگر تحریک شده است. سپس پولس در آیۀ ۷ می‌گوید در واقع انجیل دیگری وجود ندارد. فقط عده‌ای هستند که مزاحم شما می‌شوند و می‌خواهند انجیل مسیح را دستکاری کنند. بعد، هشدار می‌دهد: «بلکه هرگاه ما.» پولس ترجیح می‌دهد در اشاره به خودش ضمیر جمع را به کار ببرد که نشانۀ فروتنی او است. «بلکه هرگاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اَناتیما باد.» یعنی لعنت باد، هلاک باد! این واژه در رسالۀ اول قرنتیان ۱۶:‏۲۲ نیز به کار رفته است: «اگر کسی عیسی مسیح خداوند را دوست ندارد، اَناتیما باد.» بله، حقیقت مهم است. هرچه که حقیقت است مهم است. اما مهم‌ترین حقیقت انجیل است، انجیل مهم‌ترین است. بنابراین، ما انجیل پولس را بررسی می‌کنیم که انجیل خداوند عیسی مسیح و انجیل خدای متبارک است. انجیل پولس انجیل صلح و سلامتی است، انجیل فیض است، انجیل نجات است.

در این چند روز که در این کنفرانس کنار هم هستیم، موعظه‌ها را به چند بخش تقسیم می‌کنیم. در این جلسه، دربارۀ جلال انجیل برای شما موعظه می‌کنم، دربارۀ انجیل پرجلال. فردا صبح، با دو موعظه، به انجیل رضایت‌بخش می‌پردازیم. در ساعت اول، در این باره صحبت می‌کنیم که چگونه انجیل به نیاز گناهکاران رسیدگی می‌کند. در ساعت دوم، در این باره صحبت می‌کنیم که چگونه انجیل رضایت خدا را جلب می‌کند. فردا شب، دربارۀ انجیل آشتی‌دهنده موعظه می‌کنم و موعظۀ صبح یک‌شنبه را به انجیلی که فروتن می‌کند اختصاص می‌دهیم.

اکنون، به جلال انجیل می‌نگریم. این را هم بگویم که قرار نیست همه‌چیز را به ترتیب موعظه کنم. همیشه وقتی به انجیل فکر می‌کنم، دلم غَش می‌رود و نمی‌توانم از موعظه دربارۀ متنی که در وجودم زندگی می‌کند صرف‌نظر کنم. اعتراف می‌کنم که واقعاً برایم مهم نیست الان باید چه موضوعی را موعظه کنم. این را گفته باشم که به هر حال به سراغ آن متن محبوبم می‌روم! به هر حال، یک راهی پیدا می‌کنم که از هر آیه‌ای که قرار است موعظه کنم به آن متن مورد نظرم برسم! همۀ راه‌ها به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ ختم می‌شوند. در همۀ این سال‌ها که کلام خدا را موعظه کردم، خیلی دیر به رسالۀ دوم قرنتیان رسیدم و البته خیلی خوشحالم که خیلی دیر به سراغ این رساله رفتم. اگر وقتی که شبان جوانی بودم رسالۀ دوم قرنتیان را موعظه می‌کردم، نمی‌توانستم آن را درک بکنم. باید چندین و چند سال بگذرد و شما کهنه‌کار و کارورزیده شوید تا بتوانید منظور پولس را در این رساله بفهمید. باید سالیان سال در خدمت روحانی خود تجربه به دست بیاورید تا درک کنید در این رسالۀ شگفت‌انگیز در دل پولس چه می‌گذرد. اگر می‌خواهید به فکر و دل پولس رسول پی ببرید، به شما توصیه می‌کنم رسالۀ دوم قرنتیان را بخوانید. هر روز، یک فصل را بخوانید تا حرف دل این مرد را بفهمید، چرا که پولس در این نامۀ شگفت‌انگیز، در دوم قرنتیان فصل ۴، حرف دلش را با شما در میان می‌گذارد.

می‌دانم که وقتی به انجیل فکر می‌کنید، به رسالۀ غلاطیان فکر می‌کنید، به رسالۀ رومیان، به رسالۀ کولسیان می‌اندیشید. چه بسا به سایر موعظه‌های پولس در کتاب اعمال رسولان می‌اندیشید که او در آنها انجیل را شفاف و روشن توضیح می‌دهد. ولی، در این مجموعه موعظه‌ها، رساله‌های قرنتیان را بررسی می‌کنیم تا انجیل را بهتر درک نماییم. در این خصوص، رساله‌های قرنتیان معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ دربارۀ جلال انجیل به ما بینش می‌دهد. درونمایۀ دوم قرنتیان رنج و سختی است. این موضوع درگاه خوب و مناسبی است که جلال انجیل را برای ما توضیح بدهد. در انتهای آیۀ ۴، این عبارت به چشم می‌آید: «بشارت جلال مسیح،» «انجیل جلال مسیح.» این موضوع اولین موعظۀ ما است: «انجیل جلال مسیح.» در این موعظه، به جلال انجیل می‌نگریم. درک جلال انجیل امری بسیار مهم و حیاتی است. چه بسا بتوان گفت درک جلال انجیل از همه‌چیز مهم‌تر است، واقعیتی فراگیر است. اهمیت این موضوع بی‌قیاس است. این جلال انجیل است که انجیل را برتر از همه‌چیز قرار می‌دهد، برتر از همۀ حقایق، برتر از همۀ پیغام‌ها.

وقتی می‌گوییم رسالۀ دوم قرنتیان دربارۀ رنج و سختی است، با توجه به اینکه پولس در سراسر این رساله از درد و رنج و سختی‌های خودش می‌گوید، اولین پرسشی که به ذهن شما می‌آید این است: «ای پولس، چرا خودت را این‌همه به خطر می‌اندازی؟ چرا این‌همه عذاب می‌کشی؟» پاسخ پولس در جلال انجیل خلاصه می‌شود، چون هیچ‌چیز مانند انجیل نیست، هیچ‌چیز حتی به انجیل نزدیک نیست، هیچ‌چیز به پای انجیل نمی‌رسد، چیزی وجود ندارد که برتر از انجیل باشد، برجسته‌تر از انجیل باشد، مهم‌تر از انجیل باشد. انجیل برترین پیغام، عالی‌ترین پیغام است. انجیل پرجلال‌ترین پیغام است، پیغامی است که همتا ندارد. به نظرم، کلیساهای انجیلی این دوره و زمانه بسیار از این واقعیت غافل هستند. امروزه، در کلیساها، انجیل را از عظمت و ابهتی که دارا است به زمین انداخته و آن را به کالایی پیش پا افتاده تبدیل کرده‌اند.

به زندگی پولس رسول که نگاه کنید، زندگی‌اش مملو از رنج و سختی است. هستند افراد زیادی که امروز تقلا می‌کنند انجیل دیگری را تبلیغ کنند، که البته واقعاً انجیل دیگری وجود ندارد، چون اصلاً انجیلی که انجیل دیگری باشد وجود ندارد. اما این افراد انجیل دگرسانی را اختراع کرده‌اند که اصلاً انجیل نیست. اما هدفشان این است که رنج و سختی را از آن حذف کنند تا انجیل به ذائقۀ همه خوش بیاید، تا مبادا کسی را برنجانند. اما این در مورد پولس صادق نیست. در سراسر خدمت بشارت انجیل، پولس مردم را برآشفته و عصبانی کرده است. مردم به جوش و خروش آمده و با او دشمن شدند. اما پولس هرگز پیغام انجیل را دستکاری نکرد. در آخر عمرش، در نامۀ بدرودش، در دومین نامه‌اش به تیموتائوس، که همۀ ما با آن آشنا هستیم، در فصل ۴ می‌گوید: «زیرا که من الان ریخته می‌شوم و وقت رحلت من رسیده است. به جنگ نیکو جنگ کرده‌ام.» یعنی، از اول تا آخر، پولس جنگیده است. عاقبتش را هم که حتماً می‌دانید چه شد؟ سر پولس روی کُنده آرام گرفت، نوک تَبر زیر تیغ آفتاب برق زد، تَبر سر پولس را از بدنش جدا کرد، و او به خداوندش پیوست. در دوران خدمتش، پولس بارها زندانی می‌شود. وقتی به شهری قدم می‌گذاشت، نشانی هتل را نمی‌پرسید، بلکه سراغ زندان را می‌گرفت، چرا که می‌دانست قرار است در زندان اقامت کند: «زندان این شهر چه شکلی است؟» شاید، هر از گاه، یک نفر به او می‌گفت: «ای پولس، چرا این‌قدر به خودت سخت می‌گیری؟ واقعاً لزومی ندارد وارد هر شهری که می‌شوی به زندان بروی یا از آن شهر فرار کنی! آیا لازم است کل زندگی‌ات به فکر کسانی باشی که برای کشتن تو دسیسه می‌چینند؟ دسیسۀ یهودیان، دسیسۀ غیریهودیان، دسیسۀ جمعیت، دسیسۀ رهبران. واقعاً ضرورتی ندارد که زندگی‌ات این شکلی باشد. کمی هم همرنگ جماعت باش!»

چطور پولس همۀ اینها را تحمل کرد؟ پاسخ این است که او جلال انجیل را درک نمود. حالا می‌خواهم شما به فصل ۴ مراجعه کنید. من معمولاً در موعظه‌هایم واقعاً خیلی آهسته پیش می‌روم و در هر موعظه فقط به چند آیه می‌پردازم. یادم می‌آید، وقتی کتاب رومیان را شروع کردیم، اعضای کلیسای من خیلی ذوق‌زده بودند. همه در کلیسا حضور یافتند تا به این مجموعه موعظه‌ها گوش بکنند. رسالۀ رومیان با واژۀ «پولس» شروع می‌شود. نخستین موعظۀ من هم عنوانش «پولس» بود. اعضای کلیسا حتماً با خودشان گفتند: «ای داد بیداد! یعنی می‌خواهد به جای آیه به آیه واژه به واژه موعظه کند؟ ای وای!» بله، خودم می‌دانم معمولاً خیلی آهسته پیش می‌روم و به اصطلاح مو را از ماست بیرون می‌کشم. اما این بار قصد دارم همراه با هم آیات و فصل‌های بیشتری را بررسی کنیم. می‌خواهم متوجه باشید که چگونه پولس در این فصل، در فاصلۀ میان دو عبارت، حقایقی را بیان می‌کند. در انتهای آیۀ ۱، پولس می‌گوید: «خسته‌خاطر نمی‌شویم.» حالا به آیۀ ۱۶ برویم. در پایان این فصل، دوباره پولس می‌گوید: «از این جهت، خسته‌خاطر نمی‌شویم.» این عبارت بسیار مهم است. این فعل در زبان یونانی egkakeo «اِنکاکِئو» می‌باشد و kakeo «کاکِئو» ریشۀ واژۀ kakos «کاکوس» می‌باشد که به معمای «شرارت» است، یعنی رفتار نادرست، شرارت ورزیدن. پولس می‌گوید: «ببینید، من در معرض یک دنیا وسوسه بودم که شرارت بورزم، که رفتارم نادرست باشد، که از حقیقت انجیل بیراهه بروم تا زندگی را برای خودم آسان بکنم. اما چنین کاری نمی‌کنم.»

به نیایش فصل ۱ آیۀ ۳ توجه کنید: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمت‌ها و خدای جمیع تسلیات است، که ما را در هر تنگی ما تسلی می‌دهد.» پولس در همان ابتدای نامه‌اش دربارۀ سختی‌ها و زحمت‌های خودش صحبت می‌کند. او دوباره در آیۀ ۴ واژۀ «مصیبت» را به کار می‌برد. در آیۀ ۵، از دردهای خودش می‌گوید، از دردهای مسیح که در پولس افزون می‌باشد. پولس در آیۀ ۶ می‌گوید: «ما زحمت می‌کشیم.» باز در آیۀ ۶ از صبر داشتن در دردها می‌گوید. در آیۀ ۸، پولس می‌گوید: «ای برادران، نمی‌خواهیم شما بی‌خبر باشید از تنگی که به ما عارض گردید.» این تنگی چقدر شدید بود؟ «بی‌نهایت و فوق از طاقت بار کشیدیم، به حدی که از جان هم مأیوس شدیم.» پولس واقعاً هر روز تا آستانۀ مرگ پیش می‌رود. در آیۀ ۹، او می‌گوید: «در خود، فتوای موت داشتیم.» به عبارتی، «تا جایی که به چشممان می‌آمد، تا جایی که به ذهنم می‌رسید، با برآوردی که داشتم، فهمیدم کار تمام شده است.» قدرت و فرصت دست دشمن است و ما به خودمان تکیه نداریم. همۀ تکیه و توکلمان به خدا است. همۀ تکیه و توکلمان به خدا است، نه به خاطر اینکه مطمئنیم خدا ما را می‌رهاند، بلکه چون می‌دانیم اگر هم کشته شویم، خدا ما را از مردگان قیام می‌دهد. خدا ما را از خطر مرگ نجات داد و باز هم در آینده ما را نجات خواهد داد. این هم یکی دیگر از شرایط سهمگین بود، یکی پس از دیگری.

در فصل ۲، پولس از یک غم و اندوه دیگر سخن می‌گوید. «شما، اعضای کلیسای قرنتس، غم به دلم آوردید.» کلیسای قرنتس کلیسایی است که هر شبانی را غمگین می‌کند. «اگر من شما را محزون سازم، کیست که مرا شادی دهد، جز او که از من محزون گشت؟ و همین را نوشتم که مبادا وقتی که بیایم محزون شوم از آنانی که می‌بایست سبب خوشی من بشوند، چون که بر همۀ شما اعتماد می‌دارم که شادی من شادی جمیع شما است. زیرا که از حزن و دلتنگی سخت و با اشک‌های بسیار به شما نوشتم.» به عبارتی، «شما بار غم روی دل من می‌گذارید و من هم برای شما بار غم هستم و از این‌رو همه با هم تجربۀ تلخ و ناخوشایندی را از سر می‌گذرانیم. من طرز برخورد شما را با خودم نمی‌پسندم و شما هم طرز برخورد مرا با خودتان دوست ندارید. همۀ اینها بار سنگین غم و درد و اندوه است.» در اصل، پولس به کلیسای قرنتس می‌رود و پس از آنکه آنجا را ترک می‌کند، به گفتۀ این رساله، گویا یک نفر قد عَلم می‌کند و به اصطلاح برای پولس شاخ و شانه می‌کشد، به او اتهام می‌زند و در حضور جمع او را محکوم می‌کند. کسی هم به دفاع از پولس برنمی‌خیزد و پولس هم با دلی شکسته، بی‌سر و صدا، از شهر قرنتس می‌رود. بله، کلیسا گاه می‌تواند یک‌چنین کارهایی هم بکند!

به فصل ۴ آیۀ ۸ بازمی‌گردیم: «در هر چیز، زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیر ولی مأیوس نِی؛ تعاقب کرده شده، لیکن نه متروک؛ افکنده شده، ولی هلاک‌شده نِی. پیوسته قتل عیسی خداوند را در جسد خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما ظاهر شود.» به عبارتی، ما همیشه به این فکر می‌کنیم که هر روز ممکن است به خاطر مسیح جان خودمان را از دست بدهیم. آیۀ ۱۱ می‌فرماید: «دایماً به موت سپرده می‌شویم.» آیۀ ۱۲: «موت در ما کار می‌کند.» در این خصوص، بعد می‌بینیم که پولس چگونه زندگی کرد: فصل ۶ آیۀ ۴: «که خادمان خدا هستیم. در صبر بسیار، در زحمات، در حاجات، در تنگی‌ها، در تازیانه‌‌‌ها، در زندان‌ها، در فتنه‌‌‌ها، در محنت‌ها، در بی‌خوابی‌ها، در گرسنگی‌ها.» زندگی پولس این‌گونه بود. در آیۀ ۸ پستی و بلندی زندگی پولس را می‌بینیم: «عزت و ذلّت، بدنامی و نیک‌نامی؛ چون گمراه‌کنندگان و اینک راستگو هستیم؛ چون مجهول و اینک معروف؛ چون در حالت موت و اینک زنده هستیم؛ چون سیاست کرده شده، اما مقتول نِی؛ چون محزون، ولی دایماً شادمان؛ چون فقیر و اینک بسیاری را دولتمند می‌سازیم.» این زندگی پولس بود. در فصل ۱۰، پولس دربارۀ طرز برخورد با خودش صحبت می‌کند. آیۀ ۱۰: «رساله‌‌‌های او گران و زورآور است، لیکن حضور جسمی او ضعیف و سخنش حقیر.» می‌دانید منظورشان چه بود؟ یعنی پولس زشت و بدقیافه است و نمی‌تواند سخنران خوبی باشد. پس، گویا، اگر خوش‌چهره و خوش‌اندام باشید، دیگر مهم نیست سخنران خوبی باشید. فقط همین کافی است که پشت منبر بایستید و همه از دیدن شما حظّ کنند. اگر زشت و بدقیافه ولی سخنران خوبی هستید، به هر حال به آنچه می‌گویید گوش می‌دهند. ولی، اگر زشت و بدقیافه هستید و سخنران خوبی هم نیستید، اصلاً بخت و اقبالی ندارید. پس این حمله به شخصیت پولس بود. پولس را به باد انتقاد گرفتند. ظاهرش که جذاب نیست، حرف زدنش هم که تعریفی ندارد.

فصل ۱۱ آیۀ ۶ می‌فرماید: «هرچند در کلام نیز اُمّی باشم.» و عبارت نام‌آشنا در آیۀ ۲۳ می‌فرماید: «آیا خادم مسیح هستم؟» او در بافت این آیات روی سخنش با رسولان کاذب است. «این اعتبارنامۀ من است.» پولس اصالت و اعتبار رسول بودن خودش را نشان می‌دهد. این جماعتی که با بشارت پولس توبه کرده‌اند، این‌همه رساله‌هایی که پولس نوشته است، این‌همه مکان‌هایی که به آنجا رفته و موعظه کرده است، اینها سند اصالت و اعتبارش نیستند، بلکه این است اصالت و اعتبار رسول بودن پولس: اگر باور ندارید مسیح را به دنیایی که دشمن مسیح است بشارت دادم، برای این‌همه سختی و جفا چه توضیحی دارید؟ «در محنت‌‌‌ها افزون‌تر، در تازیانه‌‌‌ها زیادتر، در زندان‌ها بیشتر، در مرگ‌ها مکرر. از یهودیان پنج مرتبه از چهل یک کم تازیانه خوردم. سه مرتبه مرا چوب زدند. یک دفعه سنگسار شدم، سه بار شکسته‌کشتی شدم، شبانه روزی در دریا به سر بردم، در سفرها بارها، در خطرهای نهرها، در خطرهای دزدان، در خطرها از قوم خود و در خطرها از امت‌ها، در خطرها در شهر، در خطرها در بیابان، در خطرها در دریا، در خطرها در میان برادران کذبه، در محنت و مشقّت، در بی‌خوابی‌ها بارها، در گرسنگی و تشنگی، در روزه‌‌‌ها بارها، در سرما و عریانی. بدون آنچه علاوه بر اینها است، آن باری که هر روزه بر من است، یعنی اندیشه برای همۀ کلیساها.» منظور پولس بار مسوولیت برای اداره و مدیریت کلیسا نیست. یکبار، شنیدم یک نفر در موعظه‌اش می‌گفت: «بله، پولس برای اداره و مدیریت کلیسا بار بر دوش داشت.» خیر، پولس اینجا دربارۀ اداره و مدیریت کلیسا صحبت نمی‌کند. او در آیۀ ۲۹ منظور خودش را توضیح می‌دهد: «کیست ضعیف که من ضعیف نمی‌شوم؟» می‌دانید منظور پولس چیست؟ او از آن شبان‌هایی بود که اگر یک ایماندار ضعیف بود، پولس درد ضعف آن ایماندار را احساس می‌کرد. پولس در ادامه می‌گوید: «که لغزش می‌خورد که من نمی‌سوزم؟» دل پولس از گناهان اعضای کلیسایش می‌شکست. این بار سنگینی است بر دوش یک شخص.

با همۀ این توضیحات، حالا بازگردیم به فصل ۴. پرسشی که توجه ما را به خودش جلب می‌کند این است: «چرا این‌همه دردسر؟ واقعاً چرا؟ بی‌ایمانان به خاطر آنچه به آنها می‌گویی برای تو دردسر درست می‌کنند. کلیسا هم به خاطر آنچه به آنها می‌گویی تو را به زحمت می‌اندازند. کمی کوتاه بیا! کمی ترمز را بکش!» من با یکی از رهبران یکی از بزرگ‌ترین کلیساهای آمریکا، از آن کلان‌کلیساهای معروف، که مطمئنم همۀ شما با آنها آشنا هستید، قرار ملاقات داشتم. کلیسای این شخص از آن کلیساهای خیلی خیلی خیلی بزرگ است. رفتم و در دفتر کار او، که واقعاً هم بزرگ بود، نشستم. او به من نگاه کرد و گفت: «مک‌آرتور، فقط یک کلمه حرف با تو دارم.» گفتم: «چه عالی! بفرمایید.» گفت: «این‌قدر سخت نگیر!» گفتم: «ببخشید، متوجه نشدم.» گفت: «بله، این‌قدر سخت نگیر، ای بابا، کمی مجال بده، کمی کوتاه بیا!»

اگر از من بپرسید در خدمت شبانی‌ام قهرمان من کیست، به شما می‌گویم قهرمان من پولس است. من همیشه سرسپردۀ او بوده‌ام. ولی گمان نمی‌کنم این حرف‌ها به ذائقۀ پولس خوش بیاید: «ای بابا پولس، کوتاه بیا. این‌قدر به غیرایمانداران سخت نگیر. این‌قدر به کلیسا سخت نگیر. دست بردار، کوتاه بیا!» خیر، گوش پولس خریدار این حرف‌ها نیست. چرا؟ چون او می‌داند شما نمی‌توانید در مورد حقیقت الهی دوپهلو و گنگ و مبهم صحبت کنید. شما نمی‌توانید حقیقت الهی را همرنگ جماعت گردانید. شما نمی‌توانید حقیقت الهی را به حاشیه ببرید. شما نمی‌توانید حقیقت الهی را دستکاری کنید. شما می‌توانید حقیقت الهی را یا بپذیرید یا نپذیرید، ولی نمی‌توانید آن را تغییر دهید. پولس تا آنجا پیش رفت که کل زندگی‌اش را در درد و رنج و سختی سپری کرد و عاقبت هم شهید شد، چون او جلال انجیل را درک نموده بود. پس نگرش پولس در پرتوِ جلال انجیل این‌گونه بود.

با این مقدمه، اکنون، به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ بازمی‌گردیم تا بعد ببینیم به کجا می‌رسیم! راستش را بخواهید، هنوز حتی نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم، خودم هم کنجکاوم که بدانم قرار است چه بگویم! می‌خواهم چند نکته را برای شما توضیح بدهم، از چهار نکته تا ده نکته، نمی‌دانم! حالا باید ببینیم تا کجا می‌توانیم پیش برویم. اول از همه، این را بگویم که پولس برتری عهد جدید را درک می‌کند. جزیی از جلال انجیل این است که همگان از دیرباز در انتظار فرار رسیدن عهد جدید بودند. آیا منظور پولس را در آیۀ ۱ متوجه هستید؟ «بنابراین، چون این خدمت را داریم.» کدام خدمت؟ منظور پولس چیست؟ واژۀ «بنابراین» یعنی چه؟ واژۀ «بنابراین» اینجا به کار رفته است تا نتیجۀ گفتۀ قبلی پولس را به ما اعلام کند. «بنابراین، چون این خدمت را داریم.» منظور پولس چیست؟ به فصل ۳ آیۀ ۸ برویم. این آیه از خدمت روح‌القدس می‌گوید: «چگونه خدمت روح بیشتر باجلال نخواهد بود؟ زیرا هرگاه خدمت قصاص باجلال باشد.» شریعت موسی باجلال بود. آیا می‌دانستید شریعت موسی باجلال بود؟ پولس این حقیقت را در فصل ۳ و زمانی به ما نشان می‌دهد که شریعت به موسی داده می‌شود و چهرۀ موسی از جلال خدا درخشان می‌گردد. شریعت پرجلال است، زیرا شریعت بازتاب مستقیم ذات خدا است. شریعت پرجلال است. آیۀ ۹ می‌فرماید: «چند مرتبه زیادتر، خدمت عدالت در جلال خواهد افزود.» پولس می‌گوید: «ببینید، مردم به خاطر شریعت جان خودشان را از دست دادند. شریعت پرجلال بود. اما عهد جدید، عهد و پیمان جدید، خدمت روح‌القدس یا خدمت عدالت، که همانا نجات و رستگاری در عهد جدید است، پرجلال‌تر می‌باشد.» در فصل ۳، پولس عهد قدیم را با عهد جدید مقایسه می‌کند. به گفتۀ پولس در آیۀ ۶، عهد جدید حیات می‌بخشد. به فرمودۀ آیات ۷ تا ۹، عهد جدید خدمت عدالت است. بنا بر آیات ۷، ۱۰، و ۱۱، عهد جدید مانا و همیشگی است. آیۀ ۱۲ می‌فرماید عهد جدید امید می‌بخشد. به گفتۀ آیات ۱۳ و ۱۴، عهد جدید شفاف و روشن است. آیۀ ۱۶ تا ۱۸ می‌فرماید عهد جدید مسیح‌محور است. بنا بر آیات ۱۷ و ۱۸، عهد جدید از روح‌القدس سرچشمه می‌گیرد. ما این خدمت را داریم. این خدمت است که حیات و عدالت می‌بخشد. این خدمت مانا و همیشگی هیچ‌گاه مانند عهد قدیم جایگزین نمی‌شود. این خدمت امید ماندگار می‌بخشد. این خدمت روشن و شفاف است، مسیح‌محور است، از روح‌القدس سرچشمه می‌گیرد. این است شگفتی و جلال عهد جدید.

حتماً خبر دارید زندگی پولس قبل از رفتن به دمشق چگونه بود. آیا می‌دانید تعهد او چه بود؟ پولس مسیحیان را جفا می‌رساند. او یک شریعت‌گرای متعصب و سختگیر بود. او از آن یهودیان دوآتشه بود، یک شخص پایبند به مذهب که به اصطلاح مو را از ماست بیرون می‌کشید. پولس فریسی بود. او برای شریعت تعصب داشت. او یک شخص مذهبی تمام‌عیار بود که چون همۀ احکام شریعت را رعایت می‌کرد، خودش را پاک و بی‌گناه می‌دانست. تاریخچۀ زندگی مذهبی پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ بیان شده است. او همۀ این افتخارات مذهبی را برای خودش امتیاز می‌دید، تا اینکه با مسیح ملاقات کرد و همۀ اعمال مذهبی خودش را فَضله به حساب آورد. به نظر شما، وقتی پولس به واقعیت عهد جدید پی برد، چقدر این واقعیت برای او اهمیت داشت؟ آیا به نظرتان جرقه‌ای بود که در زندگی‌اش شعله‌ور شد؟ درک واقعیت عهد جدید یک آزادی وصف‌ناپذیر بود، آزاد شدن از آداب و تشریفات شریعت‌گرایی که امیدی در آن وجود نداشت. ایمان آوردن پولس یک مورد نادر است. چند نفر فریسی را در عهدجدید سراغ دارید که به مسیح ایمان آوردند؟ تعدادشان زیاد نیست. بله، تعداد خیلی کمی به مسیح ایمان آوردند. همۀ فریسیان اسیر شریعت‌گرایی بودند. اما آن صبح باشکوه در زندگی پولس سپیده زد. پولس نمونۀ نادر برادر پسر گمشده در حکایت پسر گمشده است، برادر بزرگ‌تری که از ریاکاری خودش توبه می‌کند، او توبه می‌کند و می‌پذیرد گناهکار است.

مردم در گناهان خودشان گناه را می‌بینند، ولی در مذهب خودشان گناه را نمی‌بینند. روز توبۀ پولس سپیده‌دم روزی باشکوه بود، روزی که در وصف نمی‌گنجد. آن‌گاه که جلال عهد جدید در زندگی آن فریسی پایبند به عهد قدیم طلوع کرد، او دیگر آن آدم قبلی نبود. «چون این خدمت را داریم، با تحریف و دستکاری این پیغام به گناه زشت و قبیح تن نمی‌دهیم.» اگر جلال انجیل نجات را به درستی درک کنید، هرگز نمی‌توانید آن را تحریف کنید. شما انجیل را با همۀ ابهتش، با همۀ زیبایی‌اش، با همۀ کمالش می‌بینید. لازم نیست برای آنکه مردم انجیل را درک کنند افراط و تفریط کنیم یا محافظه‌کار باشیم. مردم باید از پُری جلال انجیل باخبر باشند.

پس، اول از همه، پولس به این دلیل همه‌چیز را تحمل کرد که جلال انجیل را دید و جلال انجیل را از منظر خودش نگریست. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان فصل ۳، پولس عدالت خودش را پایه‌گذاری می‌کند، بعد، می‌فهمد عدالت خودش اصلاً‌ ارزشی ندارد. او عدالت خدا را در مسیح پیدا می‌کند. وقتی به راستی تولد تازه می‌یابید، می‌فهمید این پیغامی است که به هر قیمتی باید آن را بشارت دهید و موعظه کنید.

نکتۀ دوم این است که پولس خدمتش را رحمت می‌بیند. این دیدگاه جالبی است. به آیۀ ۱ توجه کنید: «چون این خدمت را داریم، چنان که رحمت یافته‌ایم.» هستند کسانی که تصور می‌کنند با لیاقت و شایستگی خودشان این حق را یافته‌اند که انجیل را موعظه کنند، که انجیل را بشارت دهند، که انجیل را اعلام کنند. اما بگذارید این را به شما بگویم که من لایق نیستم، شما لایق نیستید، هیچ‌یک از ما لایق بشارت این انجیل نیستیم. به خاطر رحمت خدا است که ما اجازه یافتیم انجیل را موعظه کنیم. به کلام پولس رسول در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۱ آیۀ ۱۲ توجه کنید: «شکر می‌کنم خداوند خود مسیح عیسی را که مرا تقویت داد، چون که امین شمرده، به این خدمتم ممتاز فرمود، که سابقاً کفرگو و مضّر و سَقَط‌گو بودم، لیکن رحم یافتم.» می‌دانید چرا خود من در این خدمت مشغولم؟ چون خدا رحیم است. من حقی ندارم به این خدمت مشغول باشم. من با لیاقت و شایستگیِ خودم به این خدمت دست پیدا نکردم. البته شما می‌گویید: «خب، تو به دانشگاه الهیات رفته‌ای.» خیر، دانشگاه الهیات از کسی خادم نمی‌سازد. شاید بگویید: «خب، تو عطیۀ سخنوری داری!» خیر، عطیۀ سخنوری هم از کسی خادم نمی‌سازد. اینکه من می‌توانم اینجا، پشت منبر، بایستم و کلام خدا را باز کنم و انجیل پرجلال مسیح را موعظه کنم رحمت خدا به گناهکاری نالایق است. اما ارزش و وقار این خدمت موعظه مبهوت‌کننده است، افتخار این خدمت موعظه حیرت‌آور است. حالا، خبر خوشی را برای شما دارم. به خاطر قوت و توان من نیست که این حق موعظۀ کلام خدا به من داده شده است. به همین نسبت، ضعف و ناتوانی من نیز نمی‌تواند مانع از این خدمت شود. خدمت موعظۀ کلام خدا رحمت است و بس. من لایق آن نیستم. خدا، به خاطر رحمت خودش، این خدمت را به من می‌بخشد و با وجود کوتاهی‌ها و ضعف‌هایم خدا باز هم این رحمت را از من دریغ نمی‌کند. چون من درک می‌کنم که خدمت من به خاطر رحمت خدا است، در مورد توانایی‌هایم از خودم توقع بیجا ندارم. آیا متوجه منظورم هستید؟ گاه، می‌شنوم که شبانان می‌گویند دیگر از رمق افتاده‌اند. منظورتان چیست که دیگر از رمق افتاده‌اید؟! از رمق افتادن به سخت‌کوشی و زحمت کشیدن ربطی ندارد. هرگز ندیده‌ام که مثلاً یک لوله‌کش از رمق بیفتد. هرگز ندیده‌ام مثلاً کسی که زمین را حفاری می‌کند از رمق بیفتد. از رمق افتادن ربطی به تقلا و تکاپو ندارد. کسانی از رمق می‌افتند که توقعات بیجا دارند: «من لیاقت بهتر از این را دارم. شما نمی‌توانید انتظارات مرا برآورده کنید. اوضاع به مراد دلم نیست. نباید با من این‌طوری رفتار شود.» حواستان باشد چه می‌گویید! شما هرگز دلتان نمی‌خواهد آن‌طور که باید با شما رفتار شود رفتار شود! خدا با شما آن‌طور که سزاوارش هستید رفتار نمی‌کند. اشخاص در خدمت روحانی‌شان از رمق می‌افتند، به اصطلاح به روغن‌سوزی می‌افتند، خسته و فرسوده می‌شوند، چون در مورد لیاقتشان خیال‌بافی می‌کنند و توقعات نامعمول دارند. افرادی هستند که چون واجد شرایط هستند، چون آماده و مجهز هستند، چون کوشا و سخت‌کوش هستند، توقعاتشان بالا می‌رود. اما واقعیت این است که هر صبح که من و شما از خواب برمی‌خیزیم، هر روز که خداوند به ما هدیه می‌دهد، فرصتی است برای بشارت انجیل خداوند. این خدمت بشارت و موعظۀ کلام خدا رحمت است و بس و من هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که این خدمت رحمت خداوند است.

وقتی دبیرستان می‌رفتم، هنوز نمی‌دانستم می‌خواهم چکاره شوم. پدرم واعظ بود. پدربزرگم واعظ بود. دو نسل قبل از آنها نیز واعظ بودند. به نظر می‌رسید این راه ادامه دارد و من هم می‌بایست راه آنها را ادامه بدهم. ولی نظر خودم این نبود. من می‌خواستم ورزشکار حرفه‌ای بشوم. وقتی توپ را دست می‌گرفتم، از چپ و راست تأییدیه می‌گرفتم که باید ورزشکار بشوم! مردم برایم دست می‌زدند و هورا می‌کشیدند و دوستم داشتند. از شما چه پنهان، کمی محبوبیت هم داشتم. خودم فکر می‌کردم زندگی‌ام در مسیرهای دیگری پیش خواهد رفت. اما خدا برای من این خدمت را در نظر داشت و من هنوز که هنوز است در حیرت و شگفتی هستم. این فقط رحمت خدا است که به من توانایی خدمت می‌بخشد. هر یک‌شنبه اینجا، پشت منبر، می‌ایستم. نزدیک به پنج دهه است که در این کلیسا خدمت کرده‌ام. آیا امتیازی بزرگ‌تر از این سراغ دارید؟ آیا برای یک خادم نالایق افتخاری بزرگ‌تر از این وجود دارد؟

جلال انجیل هیچ‌گاه برای پولس کم‌رنگ نشد. از کجا این را می‌دانیم؟ این را شما در تفسیر آیاتی که اینک بررسی می‌کنیم مشاهده می‌کنید. جلال انجیل هیچ‌گاه برای پولس کم‌رنگ نشد، چون پولس برتری عهد جدید را درک کرد، چون درک کرد که خدمتش رحمت خدا است، چون پولس ضرورت پاکدل بودن را درک کرد. این درست است که خدمت رحمت است، ولی نباید آن را بهانه‌ای برای گناه کردن تلقی کنیم. خیلی خوشم می‌آید که پولس در آیۀ ۲ می‌گوید: «خفایای رسوایی را ترک کرده.» من زندگی پنهانی ندارم. آیا حالتان بد نمی‌شود که گاه می‌شنوید یک شبان زندگی پنهانی دارد؟ این هولناک است، یک زندگی مخفی و شرم‌آور. ناگهان، همه‌چیز فاش می‌شود و اخبار رسوایی‌اش را در خبرها و روزنامه‌ها می‌شنوید و می‌خوانید. پولس می‌گوید: «من زندگی پنهانی ندارم. من از آن واعظان نیستم که جلوه در محراب و منبر می‌کنند، چون به خلوت می‌روند، آن کار دیگر می‌کنند.» وقتی کسی شما را متهم می‌کند، چطور از خودتان دفاع می‌کنید؟ عده‌ای پولس را متهم کرده بودند که زندگی پنهانی دارد. در واقع، در رسالۀ دوم قرنتیان می‌خوانید پولس را متهم می‌کنند که به خاطر پول خدمت می‌کند. راستش من را هم به همین متهم می‌کنند. عده‌ای می‌گفتند پولس به خاطر جلب توجه زنان خدمت می‌کند. حال، پولس می‌گوید: «من زندگی پنهانی ندارم. من این را تکذیب می‌کنم.» دفاعیۀ پولس را در فصل ۱ آیۀ ۱۲ می‌خوانیم: «فخر ما این است، یعنی شهادت ضمیر ما.» آیا متوجه منظور پولس شدید؟ او می‌گوید: «شما، هر طور دلتان می‌خواهد، می‌توانید مرا متهم کنید، اما وجدان من مرا محکوم نمی‌کند.» اینجا مرز پیروزی یا شکست در نبرد است. رسالۀ یعقوب فصل ۱ می‌فرماید: «نطفۀ گناه در باطن بسته می‌شود و سرانجام خودش را در ظاهر نشان می‌دهد.» پولس می‌گوید: «شما، هر قدر می‌خواهید مرا متهم کنید، اما شهادت وجدان من این است که به قدوسیت و اخلاص الهی، نه به حکمت جسمانی، بلکه به فیض الهی در جهان رفتار نمودیم و خصوصاً نسبت به شما. من با شما، که مرا متهم می‌کنید، حرف بیشتری ندارم.»

یک عده معلم کاذب در کلیسای قرنتس دور هم جمع شده و با بدجنسی کارزاری راه انداخته بودند که اصالت و اعتبار پولس را زیر سوال ببرند. به همین دلیل، پولس به کلیسای قرنتس نامه می‌نویسد و می‌گوید: «وجدان من پاک است.» پولس چندین بار دیگر نیز این را می‌گوید. بعدها، در رساله‌های شبانی، عنوان می‌کند وجدانش راحت است، عذاب وجدان ندارد. اگر پولس در زندگی‌اش با گناهی دست و پنجه نرم می‌کرد، آن گناه را اعتراف می‌کرد و از آن گناه رویگردان بود. او در فصل ۷ به کلیسای قرنتس می‌گوید: «خویشتن را از هر نجاست جسم و روح طاهر بسازیم و قدوسیت را در خداترسی به کمال رسانیم.» جلال انجیل در صداقت زندگی پولس برای او جلوه‌گر است. چطور ممکن است جلال انجیل را تصدیق کنید، رحمت پرافتخار موعظۀ این انجیل را تصدیق کنید، اما همچون یک ریاکار روزگار بگذرانید؟ اگر جلال انجیل را درک می‌کنید، اگر درک می‌کنید به خاطر رحمت خدا افتخار بشارت انجیل به شما داده شده است، پس می‌پذیرید آن پاکدلی که پولس به آن اشاره می‌کند حقیقت دارد. وقتی پولس در کتاب اعمال رسولان فصل ۲۳ و ۲۴ شهادت می‌دهد، دو بار می‌گوید: «وجدانم پاک است.» زمانی که به راستی جلال انجیل را باور دارید، می‌خواهید مطمئن باشید که زندگی‌تان پاک است، چرا که دلتان می‌خواهد ظرف باعزت باشید تا برای خداوند مفید باشید.

اکنون، به نکتۀ چهارم می‌رسیم. به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ بازگردیم. وقتی جلال انجیل را درک می‌کنید، خودتان را سرسپرده می‌دانید که کلام خدا را درست و دقیق موعظه کنید. من گاه این تلویزیون‌ها و برنامه‌های به اصطلاح مسیحی را نگاه می‌کنم و همسرم، پاتریشیا، همیشه به من می‌گوید: «چرا باز دوباره اینها را تماشا می‌کنی؟» من هم البته همیشه جوابِ قانع‌کننده‌ای ندارم! ولی این را به شما می‌گویم که خونم به جوش می‌آید از دیدن این آدم‌هایی که کلام خدا را دستکاری می‌کنند. نمی‌دانم، شاید نباید عصبانی بشوم، بلکه باید خشم عدالتخواهانه را با خودم تمرین کنم. وقتی مردم برای این آدم‌ها پول می‌فرستند، به شما قول می‌دهم برای آنها دعا می‌کنم، اما دعایم مثل دعاهای نفرین‌گونۀ مزامیر است! دعا می‌کنم خدا آن دعاها را بر سر این آدم‌ها فرود بیاورد. واقعاً برای من سوال است چطور خدا اجازه می‌دهد اینها چپ و راست جولان بدهند! راستش را بخواهید، کسانی که کتاب‌مقدس را دستکاری می‌کنند بیشتر از هر چیز دیگری حال من را خراب می‌کنند، چون کلام خدا زندگی من است. کلام خدا حیات است، حقیقت است. نمی‌توانید نسبت به کلام خدا بی‌تفاوت و بی‌مسوولیت باشید.

حالا، به دوم قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱۷ بازگردیم. در اینجا، می‌فهمیم چطور عده‌ای با کلام خدا چنین کاری می‌کنند. «زیرا مثل بسیاری نیستیم که کلام خدا را مغشوش سازیم.» در روزگاران قدیم، از این دست آدم‌های حقّه‌باز، دغل‌کار، شارلاتان، و کلاهبردار در بازار و دنیای کسب و کار جولان می‌دادند. آنها به شراب آب می‌بستند، صابون و مواد شوینده را با ناخالصی می‌فروختند، کوزه‌ها و ظرف‌های سفالیِ تَرَک‌دار را با موم می‌پوشاندند تا تَرَک آنها دیده نشود و بتوانند آنها را به جای ظرف سالم بفروشند. اما، تا ظرف را روی آتش می‌گذاشتند، موم آب می‌شد و تَرَک به چشم می‌آمد. آن فروشندگان صادق نبودند. آنها در زبان یونانی kapelos «کاپِلوس» بودند. این واژه‌ای است که برای «مغشوش» به کار می‌رود، یعنی شیّادی، تقلب، فریبکاری. در فصل ۴، پولس می‌گوید: «به مکر رفتار نمی‌کنیم.» واژۀ «مکر» در زبان یونانی panourgia «پانورگیا» می‌باشد. ourgia «اورگیا» از «انرژی فعال و پویا» ریشه می‌گیرد. Pan «پان» یعنی «همۀ آنچه کسی برای فریب دادن انجام می‌دهد.» مغشوش کردن کلام خدا به معنی تقلب است. به طور خاص، این واژه‌ای است که در مورد آب بستن به شراب به کار می‌رود، یعنی آن را ناخالص می‌کنند. اگر شما جلال انجیل را باور دارید، آن را خراب نمی‌کنید، تقلب نمی‌کنید. این آدم‌هایی که در تلویزیون‌های مسیحی برنامه اجرا می‌کنند و انجیل را تحریف و دستکاری می‌کنند جلال انجیل را درک نمی‌کنند. این آدم‌ها انجیل را تحریف و دستکاری می‌کنند تا جیب بیماران، جیب سالمندان، جیب آدم‌هایی را که در بستر مرگ خوابیده‌اند خالی کنند، اینها چشمشان دنبال پول کسانی است که همۀ فکر و ذکرشان معجزه دیدن است و در انجیل به دنبال برنده شدن در بلیت بخت‌آزمایی هستند. اما پولس می‌گوید: «کلام خدا را مغشوش نمی‌سازیم، بلکه، به اظهار راستی، خود را به ضمیر هر کسی در حضور خدا مقبول می‌سازیم.»

می‌خواهم نکته‌ای را به شما بگویم. حقیقت قدرتی دارد که می‌تواند حقیقت بودن حقیقت را نشان دهد. حقیقت واقعاً چنین قدرتی دارد. حقیقت در خودش قدرتی دارد که می‌تواند نشان دهد حقیقت است. در نتیجه، وقتی کسی حقیقت را نمی‌پذیرد، خود حقیقت خودش را در وجدان کسی که حقیقت را نمی‌پذیرد تأیید می‌کند و این همان جنگ آدم‌ها با حقیقت است. سال‌ها پیش، خیلی با آقای لاری کینگ نشست و برخاست داشتم. واقعاً دوستش داشتم و به فکرش بودم. ما گپ و گفتگوهای خصوصی خیلی خوبی با هم داشتیم. او حقیقت را شنید. به نظرم، آقای کینگ هیچ‌گاه دربارۀ حقیقت با من مناظره نکرد، چون ماهیت حقیقت این است که بر فکر و دل کسی که آن را نمی‌پذیرد مُهر تأیید می‌زند. به عبارتی، به نظرم، کسانی که به مسیح ایمان ندارند این واعظان قلابی و آدم‌های ریاکار را در برنامه‌های مسیحی می‌بینند و چه بسا بهتر از اعضای کلیساها درک می‌کنند اینها شیّاد و کلاهبردارند. اگر جلال انجیل را درک کنید، علاقه‌ای ندارید حقیقت را دستکاری کنید. فقط دلتان می‌خواهد زندگی‌تان پاک باشد. شما این افتخار عظیم رحمت خدا را در خدمت روحانی‌تان درک می‌کنید، چرا که عظمت این انجیل عهد جدید را پاس می‌دارید. عده‌ای می‌گویند: «راستش را بخواهید، باید پیغام انجیل را یک‌جورایی عوض کنیم، چون از این پیغام نتیجه نگرفته‌ایم. باید برای این پیغام کاری کنیم، چون، به این شکل، خیلی مؤثر و تأثیرگذار نیست.» واقعاً؟! خب، حالا نکتۀ بعدی که می‌خواهم با شما در میان بگذارم همین است. اگر واقعاً جلال انجیل را درک کنید، می‌دانید که نتیجه دست خدا است. بله، نتیجه به خدا بستگی دارد. آیا مَثل «بذر و چهار نوع زمین» را به یاد دارید؟ این مَثل دربارۀ کسی که بذر می‌پاشد چه می‌گوید؟ هیچ‌چیز، واقعاً هیچ‌چیز نمی‌گوید. این مَثل نمی‌گوید بذرافشان با دست چپ یا با دست راست بذر می‌پاشد یا دستش را پایین می‌برد یا دستش را خم می‌کند. خیر، این مَثَل دربارۀ شخصی که بذر می‌پاشد چیزی نمی‌گوید. این مَثل دربارۀ کیسۀ بذرها چه می‌گوید؟ هیچ‌چیز. در این باره هم چیزی نمی‌گوید. دربارۀ شیوۀ بذرافشانی چه می‌گوید؟ هیچ‌چیز، واقعاً هیچ‌چیز. این مَثل مَثلی دربارۀ خاک زمین است. این مَثل حتی دربارۀ بذر هم چیزی نمی‌گوید، جز اینکه فقط اشاره می‌کند آن بذر حقیقت است، انجیل است. پس تمرکز بر این نیست که شما چه شیوه‌ای را برای بذرافشانی انتخاب می‌کنید، بلکه تمرکز بر وضعیت خاک است. آماده کردن زمین کار من نیست، بلکه کار روح‌القدس است. چقدر این حکایت را در انجیل مرقس دوست دارم که مسیح می‌فرماید برزگر دانه را می‌کارد و می‌رود و می‌خوابد، چون اصلاً نمی‌داند آن دانه چگونه رشد می‌کند. حال، شما می‌گویید: «ما نتیجه نمی‌گیریم.» آیا واقعاً خیال می‌کنید نتیجه دست شما است؟! برخی اوقات می‌شنوم که می‌گویند: «باید بر سرسختی و مقاومتی که مردم در مقابل پیغام انجیل نشان می‌دهند غلبه کنیم.» زهی خیال باطل! این سرسختی و مقاومت نامش «آموزۀ تباهی» است. این سرسختی و مقاومت به این معنا است که گناهکار، اگر به اختیار خودش باشد، نه توانایی‌اش را دارد و نه میل و رغبتی به توبه کردن و ایمان آوردن.

حال، به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۳ نگاه کنید. این کلام پولس بسیار منطقی است. کل آنچه پولس اینجا می‌گوید بسیار بامعنا است. احتمالاً، با خودتان گفتید: «واقعاً دلسردکننده است. ای پولس، تو از این شهر به آن شهر می‌روی. کلیساها کوچکند. کلیساها پُر از مشکلند. اهالی شهرها تو را نمی‌پذیرند، رهبران و دولتمردان تو را نمی‌پذیرند، مردم تو را نمی‌پذیرند. همه قصد جان تو را می‌کنند. یهودیان به دنبال تو هستند. واقعاً موفقیتی در انتظار تو نیست.» حالا، به پاسخ پولس توجه کنید: «اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است.» این توصیفی از آدمیان است. وضعیت کل نژاد بشر همین است. پولس می‌گوید مشکل از من نیست. چه شد که آدمیان به این روز افتادند؟ آیۀ ۴: «خدای این جهان فهم‌‌‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خدا است، ایشان را روشن سازد.» مشکل از فن بیان شما یا راه و روش موعظۀ شما نیست، مشکل دل آدمیزاد است. دور هم جمع می‌شوید تا هزار و یک راه و روش اختراع کنید که بشارت شما تأثیرگذار باشد! پیغام انجیل را به شکلی اعلام می‌کنید که به ذائقۀ مخاطبان خوش بیاید تا بتوانید بر مقاومت آنها در مقابل پیغام انجیل غلبه کنید! زهی خیال باطل!

من کتابی نوشته‌ام، به نام «غلام.» حالا تصور کنید می‌خواهید این کتاب را در یک جامعۀ برده‌داری به فروش بگذارید: «بسیار خوب، ماجرا از این قرار است که یک یهودی مصلوب در اورشلیم، که قومش او را نپذیرفت، که سران مذهبی او را نپذیرفتند، که به دست رومیان مانند یک تبهکار فرومایه به صلیب کشیده شد، جان سپرد و از مردگان قیام نمود. او خدای زنده و حقیقی است، او یگانه منجی است، او می‌خواهد شما غلام او باشید. در ضمن، باید به همۀ اربابان و صاحبان خودتان پشت کنید، به گناهان خودتان اعتراف کنید، باید توبه کنید، و به او که تنها سرچشمۀ نجات و رستگاری است ایمان بیاورید.» «ببخشید، دوباره بگویید او کیست؟ یک یهودی مصلوب؟» بله، این پیغامی است که پولس به غیریهودیان موعظه می‌کند. «شما نه فقط باید به او ایمان بیاورید، بلکه باید اعتراف کنید او خداوند و سَرور و آقای شما است و شما غلام او هستید.» فروش این پیغام سخت است. نمی‌توانید بر مقاومت مخاطبان غلبه کنید و دربارۀ یک یهودی مصلوب با غیریهودیانی صحبت کنید که شناختی از عهدعتیق ندارند، که با نظام قربانی حیوانات آشنا نیستند. حال، از آنها می‌خواهید ایمان بیاورند که این یهودی مصلوب خدا در جسم است، یگانه منجی جهان و تنها خدای زنده و حقیقی است، که تنها امید نجات و رستگاری است و شما قرار است غلام او شوید. از دیدگاه انسانی، این حرف‌ها خریدار ندارند. به همین دلیل، رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ می‌فرماید موعظۀ صلیب حماقت است.

نتیجه در دست خدا است. شادی و نشاط خدمت همین است که نتیجه در دست خدا است. کار من پاشیدن بذر است. من مسوول رشد بذر نیستم. من نمی‌توانم به کسی حیات ببخشم. فقط خدا حیات می‌بخشد. آیۀ ۵ را خیلی دوست دارم: «زیرا به خویشتن موعظه نمی‌کنیم.» از خودمان راه و روش اختراع نمی‌کنیم، داستان‌سرایی نمی‌کنیم، «بلکه به مسیح عیسی خداوند» و همه را می‌خوانیم که غلامان مسیح شوند. چه بسا بگویید: «با چنین پیغامی، چطور می‌توانی انتظار داشته باشی اصلاً به نتیجه‌ای هم برسی؟» آیۀ ۶ این پرسش را پاسخ می‌دهد: «زیرا، خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دل‌های ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهرۀ عیسی مسیح از ما بدرخشد.» عجب آیۀ بنیادینی! آیا می‌دانید منظور پولس چیست؟ او به آفرینش جهان اشاره می‌کند که خدا می‌فرماید: «روشنایی بشود.» خدا سخن می‌گوید و از نیستی هستی می‌آفریند. این شیوه و راه و روش نجات است. خدا به تاریکی دل گناهکار قدم می‌گذارد و نور معرفت جلال خدا در چهرۀ عیسی مسیح را به دل او می‌تاباند. شور و شعف خدمت از اینجا سرچشمه می‌گیرد. اگر فقط به فکر نتیجه باشید، موعظۀ شما به خودتان و شیوه و راه و روش و ابتکار خودتان ختم می‌شود. همۀ خدمت شما در این خلاصه می‌شود که گل بگویید و گل بشنوید و جلوی مردم لبخند بزنید و سرودهایی را در کلیسا بخوانید که به ذائقۀ مردم خوش بیاید، خلاصه، همرنگ فرهنگ جامعه شوید و خوش باشید. ولی، اگر جلال انجیل را درک کنید، این را هم درک می‌کنید که شخصاً چقدر ناچیز و بی‌اهمیت هستید. اگر جلال انجیل را درک کنید، برتری عهد جدید را درک می‌کنید، این را درک می‌کنید که خدمت رحمت است. شما ضرورت پاکدل بودن را درک می‌کنید، این واقعیت را درک می‌کنید که کلام خدا را باید درست و دقیق موعظه کنید، این را درک می‌کنید که نتیجۀ روحانی خدمت شما فقط و فقط دست خدا است و شما، شخصاً، ناچیز و بی‌اهمیت هستید.

من طی سال‌های خدمتم بارها و بارها این هفت آیۀ دوم قرنتیان فصل ۴ را موعظه کرده‌ام. «لیکن این خزانه را داریم.» کدام خزانه؟ خزانۀ انجیل، گنجینۀ انجیل، در ظروف خاکی. ظرف خاکی همان ظرف سفالی است. شما در خانه‌تان از ظرف سفالی چه استفاده‌ای می‌کنید؟ در آن خاک می‌ریزید و گیاهی را در آن می‌کارید. قدیم‌ها، ظروف سفالی ظروف شکستنی و بدظاهر و دَم دستی بودند. احتمالاً، رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۲ آیۀ ۲۰ بهترین تصویر از ظرف سفالی را به ما نشان می‌دهد: «اما در خانۀ بزرگ نه فقط ظروف طلا و نقره می‌باشد، بلکه چوبی و گِلی نیز. اما آنها برای عزت و اینها برای ذلّت.» به‌به، ظروف طلا و نقره چه کاربردی دارند؟ در آنها غذا می‌خورند، در بشقاب‌ها و کاسه‌های طلایی و نقره‌ای غذا می‌خورند. آیا برای آنچه که می‌خواهم بگویم آماده هستید؟ در قدیم، در ظروف طلا و نقره غذا می‌خوردند، در حالی که ظروف چوبی و سفالی سطل زبالۀ مردم بودند. این را دربارۀ لوتر می‌گفتند. او سطل زباله بود. پس آیۀ ۷ می‌گوید این گنجینه را در سطل زباله داریم. این یعنی تواضع و فروتنی، یعنی ناچیز و بی‌اهمیت بودن، فقط یک ظرف گِلی بودن. در رسالۀ اول قرنتیان، پولس در بسیاری موارد با این لحن آزاردهنده حرف می‌زد تا گویا حس خودشیفتگی شماری از خادمان را سرکوب کند. در اول قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۱۳، او می‌گوید: «مثل قاذورات دنیا و فضلات همه‌چیز شده‌ایم.» این واژگان به ته‌ماندۀ غذا اشاره دارند که کف ظرف می‌چسبند و آن پس‌مانده‌ها چنان سفت و سخت می‌شدند که باید آنها را از تَه ظرف بتراشند و دور بیندازند. پولس می‌گوید ما به عبارتی پس‌مانده و دورریز هستیم. ما ته‌ماندۀ قابلمه هستیم. ما ظرف گِلی هستیم. این خیلی مهم است که بدانیم ما در مقابل جلال انجیل هیچ هستیم. به عبارتی، نباید خودمان را کسی بدانیم. این خودبزرگ‌پنداری امری بسیار زشت و زننده است.

پولس، با آغوش باز، سود و فایدۀ سختی‌ها را می‌پذیرد. این نکتۀ بعدی است. اگر جلال انجیل را درک کنید، متوجه می‌شوید سختی‌ها پرسود و پرفایده‌اند. اگر می‌خواهید تأثیرگذار باشید، باید بیشتر متحمل سختی بشوید. یعقوب می‌گوید: «وقتی که در تجربه‌‌‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید . . . تا کامل و تمام شوید.» تا در سختی نباشید، خدمت کردن و مؤثر بودن در خدمت را درک نمی‌کنید. آیۀ ۸ تا ۱۲: «در هر چیز، زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیر ولی مأیوس نِی؛ تعاقب کرده شده، لیکن نه متروک؛ افکنده شده، ولی هلاک‌شده نِی. پیوسته قتل عیسی خداوند را در جسد خود حمل می‌کنیم.» آیۀ ۱۱: «به خاطر عیسی، به موت سپرده می‌شویم.» آیۀ ۱۲: «موت در ما کار می‌کند، ولی حیات در شما.» هرچه بیشتر فداکاری کنید، هرچه بیشتر سختی بکشید، قوی‌تر می‌شوید. به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۲ مراجعه کنیم. فصل ۱۲ آیۀ ۷ می‌فرماید: «تا آنکه از زیادتی مکاشفات.» این مکاشفه‌های عظیم به پولس داده شدند. او در راه دمشق و بعدها چندین مرتبۀ دیگر، شخصاً، با مسیح، که صعود نموده بود، ملاقات می‌کند. پولس می‌توانست به خاطر این ملاقات‌ها بسیار مغرور بشود. بعد هم که دربارۀ عروج خودش به آسمان صحبت می‌کند. او در آسمان چیزهایی را می‌بیند که حتی نمی‌تواند دربارۀ آنها صحبت کند. پس، برای اینکه به خود نبالد و مغرور نشود، می‌گوید: «تا آنکه از زیادتی مکاشفات، زیاده، سرافرازی ننمایم، خاری در جسم من داده شد.» واژۀ «خار» در اصل به این معنا است که به کسی نیشتر بزنند یا نیزه‌ای را در بدن او فرو کنند. این نیزه در این آیه فرشتۀ شیطان توصیف می‌شود. واژۀ «فرشته» در زبان یونانی «آنگِلوس» می‌باشد. فرشتۀ شیطان کیست؟ یعنی یک دیو، یک روح پلید. آیا این روح پلید، مستقیم، به پولس حمله می‌کرد؟ بهترین تفسیر این است که آن فرشتۀ شیطان دیوی بود سردستۀ معلمان دروغینی که در کلیسای قرنتس، که پولس آن را دوست می‌داشت، رخنه کرده بودند و در نتیجه به قلب پولس که برای آن کلیسا می‌تپید نیشتر می‌زدند. آن معلمان کاذب به سردستگی دیوها، با قدرت دیوها، به کلیسای قرنتس صدمه می‌زدند و به این دلیل پولس عذاب می‌کشید. خداوند اجازه می‌دهد پولس این خار را در بدن داشته باشد تا مغرور نشود. خدا، به شما که شبان هستید، آن‌قدر سختی می‌دهد تا مغرور نشوید، حتی، اگر لازم باشد، خدا از دیوها و ارواح پلید استفاده می‌کند تا دردسر درست کنند. پولس می‌گوید «دربارۀ آن از خداوند سه دفعه استدعا نمودم تا از من برود. مرا گفت: فیض من تو را کافی است، زیرا که قوت من در ضعف کامل می‌گردد.» هرچه مغرورتر شوید، خداوند بیشتر دست به کار می‌شود تا شما را فروتن کند. اگر جلال انجیل را درک کنید، فایدۀ سختی‌ها را درک می‌کنید. سختی‌ها باعث می‌شوند شما تأثیرگذارتر باشید، چرا که قوت شما در ضعف کامل می‌شود. پولس این را فهمید. «پس به شادی بسیار از ضعف‌‌‌های خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود. بنابراین، از ضعف‌‌‌ها و رسوایی‌ها و احتیاجات و زحمات و تنگی‌ها به خاطر مسیح شادمانم، زیرا که چون ناتوانم، آن‌گاه توانا هستم.» هرچه بیشتر فخر بفروشید و به خود ببالید، بی‌فایده‌تر می‌شوید.

برای درک جلال انجیل باید همۀ این حقایق را درک کنید. با اشاره به دو موضوع دیگر، این موعظه را تمام می‌کنم. برای درک جلال انجیل باید درک کنیم که داشتن ایمان و باور و اعتقاد محکم و راسخ امری لازم و ضروری است. دوم قرنتیان ۴:‏۱۳: «اما، چون همان روح ایمان را داریم، به حسب آنچه مکتوب است ایمان آوردم، پس سخن گفتم، ما نیز چون ایمان داریم، از این‌رو سخن می‌گوییم.» در اینجا پولس از مزمور ۱۱۶ نقل‌قول می‌کند. مردم در همۀ سال‌ها به من گفته‌اند: «تو آدمی نیستی که سازش بکنی. تو خودت را سانسور نمی‌کنی!» یکبار، در یک گردهمایی مربوط به ناشران، یک نفر وقتی مرا معرفی کرد، گفت: «جان مک‌آرتور، خودش، دلنشین‌تر از وقتی است که موعظه می‌کند.» من منظورش را خیلی خوب فهمیدم. من با کسی سر جنگ ندارم. فقط می‌خواهم حقیقت را اعلام کنم و می‌دانم که بیان حقیقت موجب دشمن‌تراشی است. اما بحث بحث ضرورت ایمان و اعتقاد است. بحث بحث صداقت است. شما نمی‌توانید موضوعی را موعظه کنید و بعد نسبت به آن بی‌تفاوت باشید. نمی‌توانید بگویید: «بسیار خب، من این را باور دارم، ولی باورم را اعلام نمی‌کنم، چون باعث رنجش مردم می‌شود.» خیر، اگر حرفتان حقیقت است، باید آن را اعلام کنید. ایمان دارم، از این‌رو سخن می‌گویم. هر آنچه از من می‌شنوید چیزی است که خودم آن را باور دارم. خیلی از مردم به من می‌گویند: «چرا دربارۀ همه‌چیز این‌همه پرحرارت و پرجوش و خروشی؟» پاسخش این است که وقتی به هرچه کلام خدا می‌فرماید ایمان دارم، هیجا‌ن‌زده می‌شوم، چون می‌دانم کلام خدا هرچه می‌فرماید حقیقت است. ایمان دارم، از این‌رو سخن می‌گویم. مرد بودن واقعی از لحاظ روحانی یعنی این. این یعنی مثل یک مرد رفتار کردن. مرد بر سر اعتقادش می‌ایستد. مرد است و حرفش!

از این موعظه چه چیزهایی آموختیم؟ هرچند همه‌چیز را خیلی مختصر توضیح دادم، ولی یاد گرفتیم که اگر مانند پولس جلال عهد جدید را درک نمایید، در زندگی‌تان ثمره‌های فراوانی به بار می‌آید. شما، برتری جلال عهد جدید را درک بکنید، همواره این را درک می‌کنید که خدمت رحمتی است که شما لایقش نیستید. خودتان را سرسپردۀ پاکدلی می‌کنید، چون نمی‌خواهید کاری کنید که در خدمت اعلام این انجیل پرجلال بی‌فایده شوید. شما خودتان را مسوول می‌دانید تا کتاب‌مقدس را دقیق و درست تفسیر کنید و هرگز در مورد آن تقلب نکنید. شما می‌دانید که نتیجه فقط در دست خدا است و قرار است فقط خودش در این موعظۀ انجیل جلال بیابد. اینها حقایق اساسی و بنیادین هستند. شما خودتان را ظرف گِلی می‌بینید که در خودتان ارزش و اهمیتی ندارید. شما با آغوش باز سختی‌ها را می‌پذیرید و می‌دانید که در ضعف انسانی قوت الهی ظاهر می‌شود. شما درک می‌کنید این انجیلی است که شایسته و برازنده است به آن ایمان و اعتقاد داشته باشیم، که شایسته و برازنده است در باور و اعتقاد خود صادق باشید و صادقانه زندگی کنید و صادقانه انجیل را موعظه بکنید.

در نهایت، وقتی جلال انجیل را درک می‌کنید، به پاداش آینده چشم می‌دوزید، نه به سختی‌ها و دشواری‌های حال حاضر. در آیات ۱۳ و ۱۴ و ۱۵، پولس می‌گوید: «ایمان آوردم، پس سخن گفتم.» و اگر جانم را از دست بدهم، آیۀ ۱۴: «او که عیسی خداوند را برخیزانید ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما حاضر خواهد ساخت.» پس سخن می‌گوییم، چون حقیقتی که من اعلام می‌کنم حقیقت فیض است که در میان مردم، روزافزون، پخش می‌شود و موجب ستایش جلال خدا می‌گردد، در بهشتی که در آینده در انتظارمان است. با این نگاه به آسمان، که در انتهای آیۀ ۱۵ به آن اشاره می‌کند، پولس به آیۀ ۱۶ می‌رسد: «از این جهت، خسته‌خاطر نمی‌شویم.» او در آیۀ ۱ نیز همین را می‌گوید. خسته‌خاطر نمی‌شویم، چون ابدیت را به این زندگی فانی ترجیح می‌دهیم، آینده را به حال حاضر ترجیح می‌دهیم. «هرچند انسانیت ظاهری ما فانی می‌شود، لیکن باطن روز به روز تازه می‌گردد. زیرا که این زحمت سبک ما، که برای لحظه‌ای است، بار جاودانی جلال را برای ما زیاده و زیاده پیدا می‌کند. در حالی که ما نظر نمی‌کنیم به چیزهای دیدنی، بلکه به چیزهای نادیدنی، زیرا که آنچه دیدنی است زمانی است و نادیدنی جاودانی.»

من در این زندگی دنبال اسم و رسم نیستم. من در این زندگی دنبال کامیابی و کامروایی نیستم. دغدغۀ من بار جاودانی جلال است، دغدغۀ من امین و وفادار ماندن است، وفاداری و امانتی که خدای امین و وفادار در آینده مرا به خاطر آن پاداش دهد. من در اندیشۀ این زحمت سبک، که برای لحظه‌ای است، نیستم. البته، در مقایسه با بسیاری، من زحمت و سختی چندانی متحمل نشده‌ام. من به دنبال چیزهای دیدنی نیستم. من نمی‌خواهم زندگی‌ام از چشم‌انداز بشر دیده شود. من دلم می‌خواهم زندگی‌ام فقط از چشم‌انداز الهی دیده شود.

پولس جلال انجیل را درک نمود. در پیغام بعدی، دربارۀ واقعیت رضایت‌بخش انجیل موعظه می‌کنیم و به این موضوع می‌پردازیم که چه چیزی این عهد جدید را این‌همه پرجلال نموده است.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، برای این‌همه لطف و مهربانی که کتاب‌مقدس را به ما عطا نمودی از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که حقیقت در کتاب‌مقدس طنین‌انداز است. هزاران بار هم که کتاب‌مقدس را بخوانیم، باز هم همیشه کلام تو برای ما تازه و زنده است. سپاسگزارت هستیم که کلامت پایدار و استوار است، که کلامت حیات است. تشکر می‌کنیم که کلامت شفاف و شیوا است و ما آن را درک می‌کنیم. کلام تو ذهن ما را از حقیقت سرشار می‌سازد، دل ما را با غیرت و شور و شوق گرم می‌نماید، و کاری می‌کند تا مطیعانه قدم از قدم برداریم. باشد در این چند روز که کنار هم کلام تو را بررسی می‌کنیم، تو را حرمت بگذاریم و تو را جلال دهیم. هدف نیکوی خودت را در زندگی ما به انجام برسان. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize