باز هم این افتخار وصفناپذیر از آنِ ما است که فصل پنجاه و سوم کتاب اشعیا را بررسی کنیم. این نهمین پیغام از این مجموعه است. در موعظۀ بعدی، با دهمین پیغام، این مجموعه موعظهها را تمام میکنیم. باید اعتراف کنم هنوز صد در صد آنچه دربارۀ این فصل آموختهام با شما در میان نگذاشتهام! راستش را بخواهید، هنوز ذرهای از عمق و بلندا و پهنا و وسعت بیانتهای این بخش شگفتآور از کلام خدا را بررسی نکردهایم! این فصل از کتابمقدس تمامنشدنی است، نه عمق آن پایانی دارد و نه وسعتِ آن. واقعاً میتوان خط به خط این بخش وصفناپذیر از کلام خدا را موعظه کرد. این را هم بگویم که چه بسا همین یک فصل از کتابمقدس بزرگترین گواه است که ثابت میکند کتابمقدس الهام الهی است، زیرا این فصل هفتصد سال پیش از تولد عیسی مسیح با جزییات نبوت میکند او انسان میشود، او تحقیر میشود، سپس سرافراز میگردد. اشعیا فصل ۵۳ فصلی شگفتآور در کتابمقدس است. با اینکه ده هفته را به موعظۀ این فصل اختصاص دادهایم، هنوز انگار داریم این فصل را مزهمزه میکنیم. شما را تحسین میکنم که کوشا و وفادار به این مجموعه موعظهها، که گویی پایانی ندارند، گوش سپردهاید. البته موعظۀ بعدی آخرین موعظه است!
این بخش از کلام خدا، که آن را بررسی نمودهایم، از فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ شروع میشود و تا فصل ۵۳ آیۀ ۱۲ ادامه مییابد. «خدمتگزار یهوه» موضوع این فصل است. این سرود خدمتگزار است، یعنی ماشیح، که خدا وعده میدهد نجات و رستگاری را برای قوم خود و برای جهان ارمغان خواهد آورد. در این بخش از کتاب اشعیا، چهارمین سرود خدمتگزار را میخوانیم. یک سرود در فصل ۴۲ میباشد، یک سرود در فصل ۴۹، یک سرود در فصل ۵۰ است و یک سرود در فصل ۵۳ که قدرتمندترین و کاملترین سرود خدمتگزار میباشد. همچنین این فصل کاملترین و جامعترین نبوت دربارۀ خداوند عیسی مسیح در کل صفحههای عهدعتیق است. ما تصمیم گرفتیم پیغامهایی را با این عنوان موعظه کنیم: «یافتن عیسی در عهدعتیق.» به همین دلیل، اول به سراغ اشعیا فصل ۵۳ آمدیم که میدانیم مسیح را کاملتر و جامعتر از هر جای دیگر اینجا پیدا میکنیم. با اینکه متن مورد نظر ما اشعیا ۵۳ است، در حال حاضر، میخواهیم به متن دیگری بپردازیم.
این پیغام را با انجیل لوقا فصل ۲۴ شروع میکنیم. در فصل بیست و چهارم از انجیل لوقا، خداوندمان عیسی را در راه عموآس میبینیم. او مصلوب شد، اما اکنون یکشنبه است و او زنده است. مسیح جان سپرد و از مردگان برخاست. او با دو تن از شاگردانِ خود در راه عموآس ملاقات میکند. آن دو شاگرد تأسف میخورند که عیسی مرده است. آنها از رستاخیز او خبر ندارند. مسیح با آن دو شاگرد گفتگو میکند. آیۀ ۲۵: «ای بیفهمان و سستدلان، از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفتهاند. آیا نمیبایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟ پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبارِ خود را در تمام کُتب برای ایشان شرح فرمود.» خداوندمان میفرماید رسالت ماشیح دو بخش دارد، دو نقطۀ عطف دارد: «رنج و جلال، حقارت و سرافرازی.» شاگردان باید این را میدانستند، چون انبیا در این باره نبوت کرده بودند. انبیای عهدعتیق مکشوف نمودند ماشیح رسالتی بر دوش خواهد داشت که در رنج و در جلال تعریف میشود.
همان روز، عیسی با بقیۀ شاگردانش دیدار میکند. در آیۀ ۴۴، او به آنها میفرماید: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و صُحف انبیا و زبور دربارۀ من مکتوب است به انجام رسد.» یهودیان با این سه بخش در عهدعتیق آشنا هستند: تورات موسی و نوشتههای انبیا و مزامیر. «در آن وقت، ذهن ایشان را روشن کرد تا کُتب را بفهمند و به ایشان گفت: بر همین منوال، مکتوب است و بدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد.» این همان بخشی است که جای آن در الهیاتِ یهود در مورد ماشیح خالی است. الهیاتِ یهود بر جلال ماشیح متمرکز است، اما جایی برای رنج و عذاب او ندارد. خداوندمان باید برای آنها توضیح بدهد که لازم است رنج بکشد. اما در الهیات یهود جایی برای ماشیحِ رنجدیده وجود ندارد. قبلاً هم به شما گفتم در متنهای کُهن و ادبیِ یهودیان اثری وجود ندارد که نشان دهد یهودیان اصلاً باور داشتند ماشیح میآید و رنج میکشد، چه برسد به اینکه برای گناهانشان قربانی میشود! در الهیات یهود، ماشیح باجلال و باشکوه است، ماشیح پادشاه و فرومانروای کبیر است. اصلاً و ابداً از الهیات رنج و عذاب خبری نیست. اما عیسی کلام انبیا را به آنها یادآوری میکند که ماشیح عذاب میکشد و میمیرد و از مردگان قیام میکند و جلال مییابد. این رسالت کامل ماشیح است. این دو واقعیت عظیم جزیی از رسالت او میباشند: او عذاب میکشد و میمیرد؛ او زنده میشود و سلطنت مینماید. پطرس این حقیقت را درک میکند. در رسالۀ اول پطرس، فصل ۱ و آیۀ ۱۰، او میگوید: «که دربارۀ این نجات، انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود اخبار نمودند، تفتیش و تفحّص میکردند و دریافت مینمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر میداد، چون از زحماتی که برای مسیح مقرر بود و جلالهایی که بعد از آنها خواهد بود شهادت میداد.»
بدون در نظر گرفتن رنج و جلال عیسی مسیح، نمیتوانید شخصیت و رسالت او را درک کنید. این دو جزیی از رسالت و کار مسیح میباشند. توصیف کل عهدعتیق از ماشیح در این دو مورد خلاصه میشود. رنج و جلال مسیح چکیدۀ نبوتهای عهدعتیق دربارۀ ماشیح میباشند. در جایجای عهدعتیق، در تورات، در نوشتههای انبیا، در سایر نوشتههای کلام خدا، دربارۀ رنج و عذاب و تحقیر گشتن مسیح میخوانیم. این حقایق در سراسر عهدعتیق پراکندهاند. حقیقت دربارۀ جلال و سرافرازی ماشیح نیز در گوشه و کنارِ عهدعتیق به چشم میآید. اما هیچ متنی از عهدعتیق به اندازۀ اشعیا فصل ۵۲:۱۳ تا فصل ۵۳:۱۲ با این جزییات و به این روشنی و شفافی این دو موضوع را کنار هم بیان نمیکند. در این فصل، کاملترین نبوت عهدعتیق دربارۀ ماشیح پیشِروی ما است که هفتصد سال پیش از تولد مسیح جزییات رسالت مسیح را بیان میکند. تاریخ بر اعتبار و درستی این جزییات مُهر تأیید میزند. این فصل کاملترین فصل در عهدعتیق است که میتوانیم عیسی را در آنجا پیدا کنیم. با مطالعۀ این فصل، پی میبریم ماشیح دو بار به جهان میآید. یکبار، میآید که عذاب بکشد و جان فدا کند و از مردگان برخیزد. بار دوم، در تعالی و در جلال بازمیگردد. او بار اول به دنیا میآید تا برای گناهان قربانی شود. بار دوم، او، که شاه شاهان و خداوند خداوندان میباشد، برای سلطنت بازمیگردد. نبوتهای عهدعتیق، هر دو بار آمدن مسیح را نبوت میکنند. اما اشعیا فصل ۵۳ از دو بار آمدن مسیح به شکلی سخن میگوید که عهدجدید به روشنی و شفافی، از انجیل متی تا کتاب مکاشفه، آن را شرح میدهد.
اکنون، در مطالعه و بررسیِ اشعیا فصل ۵۳، به بند آخر میرسیم، به آخرین بند از سرود خدمتگزار خداوند، به آیات ۱۰ تا ۱۲ میرسیم. اینجا، دوباره با این خدمتگزار ملاقات میکنیم. او کسی است که اشعیا در این بخش از نبوتش او را خدمتگزار یهوه معرفی میکند. او خدمتگزار خداوند است و کسی نیست جز مسیح موعود. در بند اول این سرود، آدمیان از دیدن این خدمتگزار مات میمانند. در بند دوم، این خدمتگزار را مسخره میکنند. در بندِ سوم، او خدمتگزاری است که جانشین ما میگردد. در بند چهارم، او خدمتگزاری است که لب باز نمیکند و ذبح و قربانی میشود. اکنون، در بخش پایانی، او خدمتگزار مقتدر است. برای درک این بخش پایانی، یعنی آیات ۱۰ تا ۱۲، باید به بخش اول، یعنی آیات ۱۳ تا ۱۵ در فصل ۵۲، بازگردیم. در اشعیا ۵۲ آیۀ ۱۳، خدا، خداوند یهوه، خود یهوه سخن میگوید: «اینک، بندۀ من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد، چنان که بسیاری از تو در عجب بودند، از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنیآدم بیشتر تباه گردیده بود. همچنان بر امتهای بسیار خواهد پاشید و به سبب او پادشاهان دهان خود را خواهند بست، زیرا چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.» این آیات ماشیح را معرفی میکنند، اما این معرفی برای یهودیان و خوانندگان این آیات چندان واضح و روشن نیست. در اینجا، با ماشیح ملاقات میکنیم، با خدمتگزار من، با عِبِد یهوه، با غلام خدا. او به خاطر اطاعت کامل و بینقص خود غلام خدا نامیده میشود. در این آیات، با او ملاقات میکنیم و میفهمیم او صاحب الوهیت است، او خدا است، زیرا آیۀ ۱۳ میفرماید: «او عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد.» هر سه فعل، که توصیفگر مسیح میباشند، در اشعیا فصل ۶ در توصیف خدا به کار میروند. یوحنا نیز در انجیل یوحنا فصل ۱۲ میگوید اشعیا در فصل ۶ از کتابش، در رویای خود، عیسی مسیح را میبیند. اشعیا فصل ۶ خدا را عالی و رفیع و بسیار بلند توصیف مینماید که بر تخت سلطنت نشسته و قدوس قدوس قدوس است. پس متوجه میشویم مسیح در این آیات مثل خدا توصیف میشود، همذات با خدا توصیف میشود. ما پی میبریم مسیح عالی و رفیع خواهد بود. این عالی و رفیع بودن جزو الهیات یهودیان در مورد ماشیح بود. امتهای بسیاری از دیدن او حیران میمانند. او واقعاً دهان حاکمان و فرمانروایان و پادشاهان را میبندد. آنها از ابهت و شکوهِ حضور ماشیح انگشت به دهان میمانند. آنها در او چیزهایی را میبینند که هرگز ندیده بودند و چیزهایی را میشنوند که هیچگاه به گوش آنها نرسیده بود. این توصیف با الهیات پرشکوه یهودیان در مورد ماشیح همخوانی دارد. او خدا است. البته شاید یهودیان این را به روشنی متوجه نبودند. اما خدا بودن مسیح در این آیات توصیف میشود. او متعال است. او موفق است. او کامیاب است. منظور فعل نامبرده در آیۀ ۱۳ همین است. او بر جهان پیروز است. او بر امتها چیره است. او، در شکوه و جلال و سلطنت خود، حرفهایی میزند و کارهایی میکند که کسی تا به حال آنها را به زبان نیاورده و انجام نداده است.
اما در آغاز این بیانیه که در آیۀ ۱۴ از زبان خدا صادر میشود معمایی وجود دارد. همه از دیدن ماشیح، از دیدن جلالِ او، حیران میمانند. ولی به یک دلیل عجیب نیز از او حیران میمانند. منظر او از مردمان و صورت او از بنیآدم بیشتر تباه میگردد. دو بار اشاره میشود او انسان است. در آیۀ ۱۳، مسیح خدا معرفی میشود و در آیۀ ۱۴ به انسان بودن او اشاره میشود. مسیح، که خدا است، رفیع و متعال است، که البته چون او خدا است، باید هم رفیع و متعال باشد. اما مسیح، در مقام انسان، از شکل و قیافه میافتد. او زخمی و مجروح میشود. او چنان آسیب میبیند که دیگر شکل آدمیزاد نیست، شکل بنیآدم نیست. این همان معما است. این همان معمای واژگان آغازین این بخش از کتابمقدس است. این شخص کیست؟ یهوه خدا، خودش، سخن میگوید. سرّ اینجا است. این سرّی است که چه بسا ابتدا محال است از آن گرهگشایی شود. چگونه این شخص پرجلال، این شخص مسلط و مقتدر، که همه از دیدنش مات و حیران میمانند، میتواند همزمان زخمی و مجروح بشود، از شکل و قیافه بیفتد، شبیه آدمیزاد نباشد و در نهایت، در آیۀ ۱۵، جلال بیابد! او کیست و معنی همۀ اینها چیست؟ البته ما معنای آنها را میدانیم. مسیح موعود نخست فروتن و سپس سرافراز خواهد شد. این کلام رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ است. او خود را فروتن میکند و خدا او را سرافراز مینماید. این خدمتگزار رنجدیده در راستای هدف خدا قدم برمیدارد. هدف خدا این است که او تحقیر شود و بعد سرافراز گردد. خدا در اینجا تحقیر شدن و سرافرازی مسیح را وعده میدهد. یهوه سخن میگوید. این برنامهریزی و تدبیر خدا است. این وعدۀ خدا است. این کلام خدا است. خدمتگزار رنجدیدۀ یهوه، مسیح موعود که از شکل و قیافه میافتد، قربانی نیست، بلکه پسر فاتح و پیروز خدا است که پدر آسمانی او را برگزید و روحالقدس او را برای رنج کشیدن و جلال یافتن قوت بخشید. این چگونه ممکن است؟ فصل ۵۳ پاسخ معمای آیات ۱۳ تا ۱۵ است. فصل ۵۳ رنج و عذاب مسیح را توضیح میدهد و هدف این رنج و عذاب را و همچنین جلال و شکوه مسیح و هدف جلال و شکوه او را توضیح میدهد. فصل ۵۳ گویای مهمترین حقیقت است. خبر خوش نجات برای گناهکاران، به وسیلۀ مرگ خدمتگزار یهوه، تنها قربانی پسندیده است که گناهان جهان را برمیدارد. این مکاشفۀ شگفتانگیز با کلامِ خدا در آیات ۱۳ تا ۱۵ شروع میشود و با کلام خود خدا پایان مییابد. در فصل ۵۳، از میانۀ آیۀ ۱۱ تا پایان آیۀ ۱۲ خدا سخن میگوید. این نبوت عالی را خدا آغاز میکند و خودش به پایان میرساند. خدا در آیۀ ۱۳ تا ۱۵ از فصل ۵۲ طرح و برنامۀ خودش را وعده میدهد و در پایان، در آیۀ ۱۱ و ۱۲ از فصل ۵۳، خدا تحقق این وعده را تصدیق میکند. پس خدا خودش تحقیر شدن و سرافرازی خدمتگزارش را، مسیح موعود را، برنامهریزی میکند. آنچه با تولدش برای عیسی مسیح اتفاق افتاد تدبیر خدا بود، نه خارج از برنامهریزی خدا. این تدبیر خدا بود. این هدف خدا بود.
بین اعلام هدف خدا و تأیید آن هدف، بین ابتدا و انتهای این بخش از کلام خدا، آیاتی ثبت شدهاند که با آنها ما آشنا هستیم: فصل ۵۳ از آیۀ ۱ تا بخش اول آیۀ ۱۱. این آیات آغاز اعتراف نسل آیندۀ یهودیان است که توبه و اعتراف میکنند از خدمتگزار خداوند بیزار بودند و به او ایمان نیاوردند. ما این اعتراف را هفته به هفته بررسی نمودیم. از آیۀ ۱، همۀ فعلها زمان گذشته هستند و در زمان گذشته ادامه مییابند. این یعنی چه؟ این یعنی آیات مورد نظر پیشگویی اتفاقی در آینده نیست، بلکه پیشگویی اتفاقی در گذشته میباشند. البته واضح است که این آیات مرگ و رستاخیز عیسی مسیح را که در آینده روی میدهد توصیف میکنند. بله، ولی یهودیانی که این اعتراف را به زبان میآورند به گذشته نگاه میکنند و میفهمند اشتباه کردند. آیات ۱ تا ۱۱ در واقع اعتراف ملت اسراییل در آینده است که به گفتۀ زکریای نبی چنین میکنند: «بر او که نیزه زدهاند خواهند نگریست و برای او نوحهگری خواهند نمود و چشمهای برای پاکی و طهارت آنها گشوده خواهد شد و امت اسراییل نجات خواهد یافت.» این اعتراف یهودیان خواهد بود. وعدۀ نجات ملت اسراییل در آینده، در کتاب ارمیا فصل ۳۱، در توصیف عهد تازه بیان میشود که قبلاً آن را ما بررسی کردیم. این وعده در کتاب حزقیال فصل ۳۶ آیۀ ۲۲ تا ۲۹ تکرار میشود. این آیات را هم ما بررسی کردیم که خدا یهودیان را نجات میدهد و دلی تازه و روح خود را به آنها عطا مینماید، گناهان آنها را میآمرزد، و شناخت خودش را در وجودشان نهادینه میسازد. این وعدۀ نجات ملت اسراییل در آینده است. زکریا ۱۲:۱۳ این وعده را بازگو میکند و پولس در رسالۀ رومیان فصل ۱۱ آیات ۲۵ تا ۲۷ همۀ این بازگوییها را تأیید مینماید: «همچنین همگی اسراییل نجات خواهند یافت.» این وعدۀ قطعی و حتمی نجات ملی اسراییل در آینده است. وقتی آن لحظه فرا برسد و روح فیض و تقاضاها بر آنها نازل شود، به توصیف زکریای نبی، ناگهان، به ملت اسراییل حیات و بینش عطا میشود تا بفهمند به یگانه منجی خود ایمان نیاوردند و او را کشتند و پیوسته از او بیزار بودند. آنگاه، توبه میکنند، تغییرِ عقیده میدهند، و کلام اشعیا فصل ۵۳ را اعتراف میکنند. آن زمان است که میگویند: «به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم. خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. او مثل برّهای است که برای ذبح میبرند. او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید.» ملت اسراییل در آینده رستگار خواهد شد. عهدعتیق این رستگاری را وعده میدهد و عهدجدید این رستگاری را بازگو میکند.
عدهای تصور میکنند این گفتهها یک تعلیم نوظهور است که باورمندان سلطنت هزارسالۀ مسیح آن را شاخ و برگ میدهند و بسیاری از الهیدانها، در طول تاریخ، و قطعاً الهیدانهایی که به سلطنت هزارسالۀ مسیح اعتقاد ندارند این گفتهها را باور ندارند. اما واقعاً هیچ راهی وجود ندارد که بتوانیم تعلیم کتابمقدس را دربارۀ نجات آیندۀ ملت اسراییل نادیده بگیریم. برای این نادیده گرفتن، باید بر کلام ارمیا و حزقیال و اشعیا و زکریا خط باطل بکشید، باید بر تعلیم مسیح، تعلیم رسولان مسیح، و کتاب رومیان خط باطل بکشید. اما نمیتوانید چنین کاری بکنید. نجات ملت اسراییل به قدری روشن و شفاف است که برای مثال اگر به دوران اصلاحگران کلیسا در قرن هفدهم بازگردیم و قرنهای بعد از آن و دوران مسیحیان معروف به خالصان و اصلاحطلبان را مرور کنیم، متوجه میشوید که آنها رستگاری آیندۀ ملت اسراییل را کاملاً باور داشتند. حتی جان کالوین، که در قرن شانزدهم، در سال ۱۵۶۴، از دنیا میرود، میگوید: «غیریهودیان که ایمان میآورند، یهودیان نیز از بیایمانی بازمیگردند و به اطاعت ایمان روی میآورند و آنگاه نجات کل قوم اسراییل خدا کامل خواهد شد، به شکلی که یهودیان بنا بر هدف جاودانی خدا به جایگاه اولیۀ خود بازمیگردند. خدا این ملت را دوست دارد. خدا، با این بیانیۀ چشمگیر و فیض الهی که ملت اسراییل را میخواند و آنها نمیتوانند در مقابل این خواندگی مقاومت کنند، محبت خود را به این ملت ثابت میکند.»
وقتی کالوین و دوستانش در حال ترجمۀ کتابمقدس به زبان انگلیسی معروف به «کتابمقدس ژنو» بودند، در توضیح رسالۀ رومیان فصل ۱۱ چنین مینویسند: «کوری روحانی یهودیان مطلق نیست که خداوند نتواند از میان این ملت کسانی را برگزیند. کوری روحانی یهودیان همیشگی نیست، زیرا زمانی میرسد که انبیا نیز آن را پیشگویی نمودند. آن زمان که فرا برسد، یهودیان به حقیقتی ایمان میآورند که در حال حاضر با سرسختی آن را رد میکنند و از ایمان آوردن سر باز میزنند.» کل هیئت مترجمان و پژوهشگران و الهیدانها که دست اندر کار ترجمۀ «کتابمقدس ژنو» بودند رستگاری آیندۀ ملت اسراییل را قبول داشتند. علاوه بر آنها، فهرستی طولانی از مسیحیان معروف به «خالصان» وجود دارد که اگر بخواهم از نوشتههای آنها نقلقول کنم، بقیۀ زمان این موعظه را پُر خواهد کرد. شما با برخی از این نامها آشنا هستید، الهیدانهایی از جمله چارلز هاج، و رابرت هالدِن، مارتین لویْد جونز، و حتی قبل از او، چارلز هِیدِن اِسپرجِن. حتی جان اُئن (سالهای ۱۶۱۶ تا ۱۶۸۳) میگوید: «در اسکاتلند، روزهایی به دعا کردن و به خاک افتادن اختصاص یافت. یکی از موضوعهای خاص دعا این بود که توبۀ قوم دیرینۀ خدا، قوم اسراییل، که وعده داده شده است، شتابان از راه برسد.»
بله، نمیتوان از این واقعیت گریخت که نجات ملت اسراییل حقیقت دارد. همۀ تفسیرگران امین کتابمقدس این را تأیید میکنند. یکی از آن مسیحیان معروف به «خالصان،» که مورد علاقۀ من است، به نام توماس بوستُن، چنین نوشته است: «روزی، توبۀ ملی یهودیان فرا میرسد. یهودیانی که اکنون کورند و حقیقت را قبول ندارند، سرانجام، به مسیح ایمان میآورند.» چه خبر خوشی! چه خوب که ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که شاهدِ این اتفاق در اسراییل هستیم. به قول دوست عزیزمان، اییان موری: «این اعتقاد در مورد نجات آیندۀ اسراییل در میان آثار ادبی مسیحیان معروف به خالصان در قرن هفدهم بسیار رواج داشت.» من میتوانم این فهرست را ادامه بدهم. منظورم این است که این یک باور همهگیر است. جاناتان ادواردز، در قرن هجدهم در آمریکا، نجات ملیِ اسراییل را تأیید میکند. همۀ شاگردان امین کتابمقدس میدانند فرار از این حقیقت محال است.
پس، وقتی ملت اسراییل نجات پیدا کند، بارها به شما گفتهام، یهودیان کلام اشعیا فصل ۵۳ را به زبان میآورند. آن روز که بیاید، آن روز که از راه برسد، یهودیان به او که بر وی نیزه زدند مینگرند و تغییر عقیده میدهند و توبه و اعتراف از لبهایشان جاری میشود. جان کلام آنها آیۀ ۴ میباشد: «ما او را از جانب خدا زحمتکشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم.» حالا میدانیم او «به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفای روحانی یافتیم. او گناهان ما را بر دوش گرفت و از زمین زندگان جدا شد و به جهت گناهان ما مضروب گردید.» یهودیان این اعتراف را تا آیۀ ۱۱ به زبان میآورند و آنگاه خداوند حرف آخر را میزند. از میانۀ آیۀ ۱۱ تا آیۀ ۱۲، خدا بر اعتراف یهودیان مُهر تأیید میزند. خدا تأیید میکند این اعتراف اعترافی حقیقی است. خدا خودش در میانۀ آیۀ ۱۱ میفرماید: «بله، بندۀ عادل من بسیاری را عادل خواهد گردانید. او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود.» آیۀ ۱۲: «جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.» این تأییدیۀ نهایی خدا است مبنی بر اینکه اعترافِ یهودیان اعترافی درست و دقیق است. خدا خودش آن معما را حل میکند: «چگونه مسیح میتواند تحقیر و سرافراز شود؟» خدا میفرماید: «مسیح تحقیر خواهد شد تا گناهان ایشان را به دوش بگیرد، تا گناهان بسیاری را به دوش بگیرد.» اما آیۀ ۱۲ میفرماید: «او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» این یعنی سرافرازی مسیح. نسل آیندۀ یهودیان کلامی را اعتراف میکنند که من و شما هم اعتراف کردهایم: «عیسی مسیح یگانه منجی است. او با مرگ خود بلاگردان ما شد، قربانی جانشین ما شد، برای گناهکاران جان خود را فدا کرد. او برّۀ برگزیدۀ خدا است که جان سپرد تا گناه جهان را بردارد. در نام دیگری جز نام عیسی مسیح نجات نیست.»
پس از این مرور کلی، اکنون به آخرین بند از این سرود میپردازیم. تا اینجا، برکتهای مرگ خدمتگزار و آنچه را با مرگش برای گناهکاران تدارک میبیند، تا میانۀ فصل ۱۱، از چشمانداز آدمیان بررسی کردیم. خطهای آخر، از میانۀ آیۀ ۱۱ تا آیۀ ۱۲، دیگر از چشمانداز یهودیان یا گناهکاران بیان نمیشوند. این آیات را از چشمانداز خدا میخوانیم. پس، در پایان، خدا، قاطع و محکم، اصالت اعتراف یهودیان را تأیید میکند. اکنون، به آیۀ ۱۰ میرسیم. آیۀ ۱۰ توصیف کاری است که خداوند با خدمتگزارش انجام داده است. نسل آیندۀ یهودیان، که این اعتراف را به زبان میآورند، صلیب مسیح و راه رستگاری بشر را به درستی درک میکنند. آنها به کل ماجرا پی میبرند. در درک راه رستگاری بشر، نکتۀ نامفهومی برای آنها باقی نمیماند. انجیلی که آنها به آن ایمان میآورند انجیلِ کامل است. چقدر جالب و حیرتآور است! این کلام هفتصد سال پیش از تولد مسیح نبوت میشود و این اعتراف هزاران سال بعد از لبهای یهودیان جاری خواهد شد که گویای درک کامل آنها از صلیب است. بعدها، یهودیان به واقعیت پی میبرند. به گفتۀ آیۀ ۱۰، آنها میدانند «خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قربانی گناه ساخت.» یهودیان معنای کفارۀ مسیح را میفهمند. آنها میفهمند مسیح به جای گناهکاران قربانی و بلاگردان شد. یهودیان جان کلام این آموزۀ تابناک را میفهمند. یهودیان میفهمند مسیح، که گناه را نشناخت، برای ما گناه گشت. آنها میفهمند مسیح گناهان ما را در بدن خویش، بر صلیب، حمل نمود. یهودیان میفهمند. یهودیان به آنچه رسالههای عهدجدید با جزییات توضیح میدهند پی میبرند. در ضمن، در متن اصلی اشعیا به زبان عبری، بر واژۀ «خداوند» که البته در اصل «یهوه» میباشد تأکید میشود: «خداوند را پسند آمد که او را مضروب نمود.» آیۀ ۹ میفرماید: «هرچند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیلهای نبود.» به عبارتی، مسیح قدوس مطلق، عادل مطلق است و بدونِ گناه. با اینکه مسیح بدون گناه است، خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد، نه فقط مضروب، بلکه درد و محنت و اندوه. یعنی خداوند با مسیح کاری هولناک میکند. البته که این انسانها هستند که مسیح را ناعادلانه مجروح و کوفته میکنند. در آیات قبلی، خواندیم که آدمها با محاکمهای ناعادلانه بدترین بلاها را بر سر مسیح میآورند، او را با بیرحمی شکنجه و آزار میدهند، به صورتش سیلی میزنند، به او مُشت میکوبند، او را با چوب میزنند، بر سر او تاج خار فرو میکنند، او را میخکوب میکنند، بدنش را با نیزه سوراخ میکنند. آدمها، آن گناهکاران، تا جایی که میتوانند هر بلایی را بر سر مسیح میآورند و خیلی هم خوشحالند که هر بلایی را بر سرِ مسیح میآورند. اما خدا را پسند میآید، خدا خشنود است که او را مضروب نماید. آدمیان بدترین بلایی را که از دستشان برمیآید بر سر مسیح میآورند، اما، همزمان، خدا عالیترین و بینظیرترین کار را به انجام میرساند. آدمیان بدترین کاری را که از دستشان برمیآید در حق آن یگانه کسی که بدون گناه است روا میدارند و خدا بهترین کاری را که صلاح میداند برای گناهکاران انجام میدهد. مرگ مسیح ارادۀ خدا بود. مسیح برّۀ خدا است، برگزیدۀ خدا است. به گفتۀ کتاب اعمال رسولان فصل ۲ و فصل ۴، مسیح به دست و رأی خدا که از قبل مقدّر فرموده بود جان سپرد. قصد و رأی و ارادۀ خدا این بود که مسیح جان فدا کند. این خدا بود که گناهان همۀ ما را بر او نهاد. این خدا بود که مسیح را مضروب کرد. این خدا بود که مسیح را از زمین زندگان جدا نمود. خدا، که به گفتۀ کتاب حزقیال فصل ۱۸ از مرگِ یک شریر خشنود نمیشود، از مرگ آن یگانه قدوس کاملاً خشنود است. خدا او را در آیۀ ۱۱ «عادل» مینامد. خدا، که از مرگ گناهکاران خوشحال نیست، از مرگ آن یگانه کسی که بدون گناه است خشنود میباشد.
اکنون، به آنچه میگویم به دقت گوش دهید. خدا از مرگ مسیح مسرور و خشنود است. خدا را پسند آمد که او را مضروب و به دردها مبتلا سازد. کمی دربارۀ عبارت «به دردها مبتلا سازد» توضیح میدهم. این عبارتی بسیار قوی است، چون حاکی از ناخوشی است، اما نه ناخوشی و بیماری جسمانی، بلکه خدا واقعاً مسیح را به چنان تجربۀ جانسوز و دلخراشی مبتلا میسازد که کل وجودش را بیرمق میکند. خدا نه فقط جان مسیح را میگیرد، بلکه او را به درد جانسوز و جانکاه که از تصور خارج است مبتلا میکند. او جانکاه و جانسوز و جانگداز مضروب میشود و این خدا است که او را مضروب میکند. اما، برخلاف تصور عدهای، مسیح شهید نشد. شهیدان مسیحی اینگونه نمیمیرند. درست است که شهیدان نیز درد و عذاب جسمانی را تحمل میکنند، خواه آنها را بسوزانند یا به هر شکل دیگری جانشان را بگیرند. ولی، اگر تاریخچۀ شهیدان مسیحی را مطالعه کنید، به مطالب جالبی میرسید. میتوانید کتاب «شرح حال شهیدان مسیحی به قلم فاکس» را بخوانید. میتوانید هزاران شرح حال از شهیدان را در این کتاب بخوانید. میتوانید شرح حال شهیدان را در تاریخ کلیسا مطالعه کنید. با خواندن آنها، متوجه میشوید شهیدان در حالی که سرود میخوانند جان دادند. شهیدان سرودخوان شهید شدند. شهیدان با شهادت ایمانشان به خداوند عیسی مسیح جان سپردند. شهیدان با امید در دلهایشان جان سپردند. شهیدان، با تسکین و تسلی دلپذیر فیض خدا، شادمان، شهید شدند. شهیدان در حضور روحالقدس جان سپردند. شهیدان در حضور محسوس خدا جان سپردند. شهیدان در حضور تسلیبخش فیض جان سپردند. شهیدان، به خاطر فیض خدا، هنگام شهادت، طعم آسمان را چشیدند.
اما مرگ خداوندمان مانند شهید شدن مسیحیان نبود. مسیح و شاگردانش، پس از برگزاری مراسم پِسح، سرودی زمزمه نکردند، کلام خدا را نخواندند، از تسکین و تسلی خبری نبود، از حضور روحالقدس و حضور پدر آسمانی خبری نبود. هیچگونه عامل تسلیبخشی در کار نبود. چرا؟ چون عیسی مسیح با تسکین و تسلی دلپذیر فیض جان نسپرد. مسیح زیر وحشت بیوقفه و بیتسلی شریعت جان داد. مسیح زیر خشم بیامان الهی جان سپرد. از تسکین و تسلی خبری نبود، فقط غضب الهی. مسیح طعم جهنم را چشید و جان سپرد: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟» هیچ ایمانداری تاکنون اینگونه جان نسپرده است، حال آنکه، هر کسی که به مسیح ایمان ندارد اینگونه میمیرد. هر ایماندار طعم آسمان را میچشد و جان میدهد. هر غیرایماندار طعم جهنم را میچشد و میمیرد. عیسی مسیح طعم جهنم را چشید و جان سپرد. او مانند غیرایمانداران، بیتسلی و بیفیض و بیرحمت، جان داد.
بعدها، یهودیان این را میفهمند. آنها مرگ ماشیح را به درستی درک خواهند کرد. اما چرا خدا را پسند آمد؟ چرا؟ دلیل خشنودی خدا چه بود؟ چگونه خدا میتواند خشنود باشد؟ چطور ممکن است خدا از اینهمه رنج و درد خشنود باشد؟ در مضروب نمودن پسرش به این شکل، خدا از درد و رنج و عذاب مسیح خوشحال و خشنود نبود، بلکه از قصد و هدف آن رنج و عذاب مسرور بود. زجر و محنت مسیح برای خدا پسندیده نبود، بلکه دستاورد زجر و محنت مسیح پسندیدۀ خدا بود. خدا از رنج مسیح خشنود نبود، بلکه از رستگاری و نجاتی خشنود بود که مسیح به ارمغان میآوَرَد. منظور آیۀ ۱۰ همین است. چرا خداوند را پسند آمد؟ چرا خداوند را پسند آمد مسیح را مضروب نماید و او را به درد و اندوه مبتلا سازد؟ متن عبری آیۀ ۱۰ دقیقاً میفرماید: «چون جان او را قربانی گناه ساخت.» مسیح جان خود را فدا میکند تا گناهکاران را نجات دهد. به خاطر این نتیجه، خدا خشنود است، نه به خاطر درد و رنج مسیح. اما درد و رنج و محنت لازم بود. مسیح باید زیر شریعت و خشم شدید و بیامان و بیتسکین و بیتسلی الهی جان میداد.
یهودیان این واقعیتها را درک میکنند. جان مسیح قربانی گناه بود. چرا یهودیان چنین اعترافی میکنند؟ چرا روحالقدس این کلام را به اشعیا الهام میبخشد که آنها را بنویسد؟ چرا جان مسیح قربانی گناه بود؟ الان دلیلش را به شما میگویم. بنا بر کتاب لاویان، وقتی خدا نظام قربانیها را پایهگذاری کرد، پنج نوع قربانی را برای یهودیان مقرر نمود: قربانی سوختنی، هدیۀ آردی، هدیۀ سلامتی، قربانی گناه، قربانی جرم. در سه مورد از این پنج مورد، یهودیان باید حیوانات را قربانی میکردند: قربانی سوختنی، قربانی گناه، قربانی جرم. برای تقدیم هدیۀ آردی و هدیۀ سلامتی، قربانی لازم نبود. آن سه مورد که به قربانی حیوانات اختصاص داشتند تصویری بودند از عواقب مرگبار گناه، تصویری از اینکه گناه مرگ میآورد. اما، در همین سه قربانی، این امید موج میزد که خدا اجازه میدهد یکی به جای گناهکاران بمیرد. قربانی حیوانات تصویری از این واقعیت بود که خدا اجازه میدهد یکی جانشین ما شود. اما هیچیک از آن حیوانات جانشین نبودند. آنها فقط به این واقعیت اشاره میکردند که برای گناهکاران یک جانشین فراهم است. از میان آن سه قربانی حیوانات، یعنی قربانی سوختنی، قربانی گناه، و قربانی جرم، این قربانی جرم بود که از همه جامعتر و گستردهتر بود. قربانی جرم به ابعادی اشاره داشت که قربانیهای دیگر شامل آنها نبودند. نمیخواهم خیلی وارد جزییات بشوم. ولی لازم است تأکید کنم قربانی جرم به ابعاد و جنبههایی اشاره داشت که قربانیهای دیگر به آنها اشاره نمیکردند. بیشتر تفسیرگران کتابمقدس توافق نظر دارند که قربانی جرم همان قربانی است که به پرداخت تاوان یا کفاره یا فرو نشاندن خشم و راضی نمودن خدا ربط دارد. این قربانی جرم آخرین قربانی است در هفت فصل اول کتاب لاویان. این قربانی از بقیۀ قربانیها فراگیرتر است. در ضمن، این قربانی گناه و قربانی جرم بود که یهودیان باید هر صبحگاه و هر شامگاه تقدیم میکردند. این دو قربانی، دایم، باید تقدیم میشدند. قربانی جرم از قربانی گناه هم فراگیرتر بود. در قربانی گناه، حرف از توبه در میان است. در قربانی گناه، باید تصدیق کنید که گناهْ مرگ میآورد، ولی این امید وجود دارد که یکی جایگزین ما میشود. اما، در قربانی جرم، چون کل وجود حیوان را روی مذبح میگذاشتند، تصویری بود از رضایت کامل، تصویری بود از تکمیل شدن.
در آینده، یهودیان میفهمند قربانی مسیح از این جهت قربانی جرم است که یک قربانی کامل و تمامعیار است. قربانی مسیح خدا را کاملاً راضی میکند. قربانی مسیح تاوان کامل گناه را پرداخت میکند، کفارۀ کامل گناه را فراهم میکند. اجرا شدن عدالت خدا در قربانی کامل مسیح مشخص است. بدهی گناهکار کاملاً پرداخت شد و گناهکار آزاد گشت. چقدر عالی که یهودیان درک میکنند مسیح قربانی سوختنی یا قربانی گناه نیست، او قربانی جرم است که علاوه بر همۀ آنچه آن دو قربانی دیگر به آنها اشاره میکنند را شامل است، گویای مفاهیم بینظیر دیگری نیز میباشد، از جمله رضایت کامل الهی. قربانی خدمتگزار خداوند تاوان کامل را به خدا پرداخت میکند تا مطالبات عدالت قدوس او را برآورده سازد و جریمۀ کل گناهان همۀ کسانی را که به مسیح ایمان میآورند، تمام و کمال، پرداخت نماید. از اینرو، کسی که بهای گناهانش پرداخت شده است، تا ابد، آمرزیده میشود. یوحنا میگوید: «او است کفاره به جهت گناهان ما،» یعنی قربانی گناه. «و نه گناهان ما فقط بلکه به جهت تمام جهان نیز.» انجیل را زمانی درک میکنیم که میفهمیم مسیح آن قربانی کامل است که خدا را کاملاً راضی مینماید و دیگر لازم نیست به قربانی مسیح چیزی اضافه کنیم تا خدا را راضی کنیم. به این دلیل است که خدا را پسند آمد تا مسیح را قربانی نماید، تا او را مضروب گرداند. نه اینکه خدا از درد و زجر مسیح خوشحال بود، بلکه در کفارۀ مسیح مسرور بود. خدا خشنود بود، زیرا مسیح قربانی جرم بود برای همۀ ایمانداران، از آدم تا آخرین نفر در این کرۀ خاکی که به مسیح ایمان میآورد. مسیح قربانی کامل را تقدیم نمود تا مطالبات عدالت خدا، تمام و کمال، پرداخت شود.
یهودیان معنای صلیب مسیح را کاملاً درک خواهند کرد. اما از صلیب فراتر میروند. اعتراف آنها را در میانۀ آیۀ ۱۰ میخوانیم: «آنگاه ذرّیت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود. ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد.» یک لحظه صبر کنید! مگر مسیح جان نداد؟ جریان چیست اینجا؟ چطور ممکن است ذرّیت خودش را ببیند؟ عمر او دراز باشد؟ مسرّت خداوند در دست او میسّر شود؟ سیر شود؟ پس او باید زنده شود و زنده باشد تا اینها دربارهاش صادق باشند؟ این اعتراف رستاخیز مسیح است که در نماد تولد یک نسل و نوادگانی که به دنیا میآیند بیان میشود. چه تصویر باشکوهی! «ذرّیت خود را خواهد دید، نوادگان خود را خواهد دید.» این فعل به زمان آینده بیان میشود. اینجا است که یهودیان به آینده و به ثمرۀ کار مسیح مینگرند. او ذرّیت خود را خواهد دید. چه تصویر واضح و شفافی! همۀ ما دوست داریم نسلهای آینده را ببینیم، مگر نه؟ همۀ دغدغۀ ما این است که بفهمیم در گذشته چه خبر بوده است. هزار و یک تارنما وجود دارد که میتوانید فهرست خویشان و بستگان درگذشتۀ خودتان را در آنها پیدا کنید. اما بدیاش اینجا است که نمیتوانید از وجود آیندگان باخبر شوید! همۀ ما دلمان میخواهد زنده باشیم و بچههایمان را ببینیم، دوست داریم ازدواج فرزندانمان را ببینیم، دوست داریم نوهها و نتیجهها و نَبیرههای خودمان را ببینیم. دلمان میخواهد ببینیم در آینده چه پیش میآید. خودم، شخصاً، دلم میخواهد چند نسل آینده را ببینم تا بفهمم آیا این نسل حاضر به خداوند وفادار بوده یا نه. دلم میخواهد پیشرفت ملکوت خدا را ببینم و بفهمم اعضای خانوادهام در آینده در راستای اهداف و ارادۀ خدا گام برمیدارند یا نه. اما هرگز اینها را نخواهم دید. البته ناگفته نماند که تا اینجا هم خیلی خوشحال و راضی هستم. خیلی خوب میدانید که از زمان طوفان نوح به بعد، خیلی باید خوششانس میبودید اگر آنقدر طول عمر میداشتید که بتوانید نوادگان خودتان را ببینید. من خیلی خوشبختم که فرزندانم را میبینم، نوههایم را میبینم. نمیدانم نتیجههایم را میبینم یا نه. اما قطعاً زنده نخواهم بود که نَبیرههایم را هم ببینم.
پس، اگر مسیح ذرّیت خود را میبیند، اگر نوادگان خود را میبیند، باید زمانی بسیار طولانی زنده باشد، و البته که زنده خواهد بود. عمر او دراز خواهد شد. این اصطلاحی است در زبان عبری، برای توصیف عمر مانا و طولانی. اکنون، مسیح زنده است. یهودیان این را اعتراف میکنند (رسالۀ رومیان ۱۰:۹، ۱۰). یهودیان، نه فقط به مرگ مسیح ایمان میآورند، تصدیق میکنند خدا او را از مردگان برخیزانید. این اعلام رستاخیز مسیح است. او نوادگان خود را خواهد دید. او آیندگان را خواهد دید. او، چون زنده است، همۀ آنها را خواهد دید. مسیح زنده است. او باید زنده باشد که بتواند سلطنت کند، که بتواند سرافراز شود. رسالۀ عبرانیان ۲:۹ میفرماید: «اما او را که اندکی از فرشتگان کمتر شد میبینیم، یعنی عیسی را که به زحمت موت تاج جلال و اکرام بر سر وی نهاده شد.» و آیۀ ۱۰ میفرماید: «زیرا او را که به خاطر وی همه و از وی همهچیز میباشد، چون فرزندان بسیار را وارد جلال میگرداند.»
مسیح همه را خواهد دید. او همۀ کسانی را که به جلال میآورد خواهد دید. در انجیل یوحنا فصل ۶، مسیح میفرماید: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» او زنده خواهد بود تا نسلهای آینده را ببیند. او همواره زنده است و فرزندان خودش را میبیند. او عروس تمامعیار خودش را خواهد دید. او گلّۀ خود را که در جلال گرد هم میآیند خواهد دید. او فرزندان خودش را خواهد دید. چه واقعیت شگفتانگیزی! بله، او کامیاب است. آیۀ ۱۲ در اشعیا فصل ۵۲ این را میگوید: «بندۀ من با عقل رفتار خواهد کرد.» دوباره در فصل ۵۳ و آیۀ ۱۰ به کامیابی مسیح اشاره میشود: «مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود.» مسرّت خداوند چیست؟ مسرّت خداوند این است که خدا با کوفته و مجروح نمودن مسیح برگزیدگانش را نجات میدهد. مسیح این را خواهد دید. نه فقط این را میبیند، بلکه خودش این مهم را به انجام میرساند. خشنودی خداوند در دست مسیح است. «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و من هیچیک از آنها را از دست نخواهم داد. من آنها را برمیخیزانم.» رسالتِ مسیح کامل خواهد بود. خشنودی خدا این است که گناهکاران را نجات دهد. برای این خشنودی نجات گناهکاران، خدا باید پسر خودش را قربانی میکرد. او را پسند آمد که پسر خود را مضروب نماید تا بتواند در نجات گناهکارانی خشنود باشد که تا ابدالاباد خدا را میستایند و او را جلال میدهند. چنان که رسالۀ افسسیان فصل ۱ میفرماید، همۀ این نجات و رستگاری گناهکاران برای ستایش جلال خدا است.
آخرین کلام اعتراف یهودیان در آیۀ ۱۱ این است: «ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد.» مسیح چه چیزی را خواهد دید؟ او میبیند که طرح و تدبیر خدا برای رستگاری بشر تکمیل میشود. او خشنودی خدا را میبیند. او فرزندان روحانی خودش را میبیند. او جمع رستگاران را میبیند. خدا از کفاره و قربانی مسیح راضی و خشنود است. مسیح نیز با دیدن همۀ فرزندانش، که تا ابد گرد تخت سلطنت او حلقه خواهند زد، راضی و خشنود است. فرزندان روحانی او، رستگاران همۀ عصرها و دورانها، کسانی که مسیح آنها را تا ابد دوست دارد، عروس ابدی او، آنانی که تا ابد پسران و دختران او هستند، همگی، مسیح را در حضورش، در جلال آسمانی جاودانی، با عشق، میپرستند و میستایند و خدمت میکنند و حرمت میگذارند. مسیح مسرور خواهد بود و البته به طور ویژه از نجات همسر زناکارش، قوم اسراییل، مسرور خواهد بود. اشعیا فصل ۶۲ میفرماید: «به خاطر صهیون سکوت نخواهم کرد و به خاطر اورشلیم خاموش نخواهم شد تا عدالتش مثل نور طلوع کند و نجاتش مثل چراغی که افروخته باشد. و امتها عدالت تو را و جمیع پادشاهان جلال تو را مشاهده خواهند نمود و تو به اسم جدیدی که دهان خداوند آن را قرار میدهد خوانده خواهی شد و تو تاج جلال در دست خداوند و افسر مُلوکانه در دست خدای خود خواهی بود و تو دیگر متروک خوانده نخواهی شد و زمینت را بار دیگر خرابه نخواهند گفت، زیرا خداوند از تو مسرور خواهد شد و زمین تو منکوحه خواهد گردید، زیرا، چنان که مردی جوان دوشیزهای را به نکاح خویش درمیآورد، همچنان پسرانت تو را منکوحۀ خود خواهند ساخت و چنان که داماد از عروس شاد میگردد، همچنان خدایت از تو مسرور خواهد بود.»
خدا از نجات قوم اسراییل، که در آینده روی میدهد، مسرور خواهد بود و مسیح نیز. او ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید، یعنی واقعاً فرزندان روحانی خود را، که قوم اسراییل را هم شامل میشود، خواهد دید و کاملاً راضی و خشنود خواهد بود. به عبارتی، او بینهایت حظّ خواهد برد. شادی و خشنودی کامل خدمتگزار خداوند این است که برای فرزندانش عدالت، رستگاری، آمرزش، و بهشت جاودان مهیا نماید. آن روز، عجب روزی خواهد بود!
کلام نهایی در آیۀ ۱۱ را خدا خودش بر زبان میآورد. در موعظۀ بعدی، به این کلام خداوند گوش میسپریم.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که تو خدای حاکم مطلق هستی. ما حاکمیت و اقتدار تو را دیدهایم، دربارهاش گفتهایم، دربارهاش خواندهایم، آن را اعلام کردهایم و شنیدیم که اشعیای نبی آن را اعلام میکند. تو خودت از زبان خودت حاکمیت و اقتدار خودت را اعلام نمودهای. ای خداوند، ما حاکمیت و اقتدار تو را قبول داریم. ما تصدیق میکنیم این تو هستی که انسانها را به نجات میخوانی. اول، آنها را به نجات میخوانی و بعد به کلیسایت. میدانیم این خواندگی از تو است. از تو ممنونیم. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
