Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در حال حاضر، مشغول بررسی کتاب اشعیا فصل ۵۳ می‌باشیم. این فصل برجسته به دلایل فراوانی قلب تپندۀ عهدعتیق است. نام اشعیا یعنی «نجات خداوند.» جالب است که تقسیم‌بندی شصت و شش فصل از نبوت اشعیا مانند تقسیم‌بندی کل کتاب‌مقدس است. در کتاب‌مقدس، عهدعتیق شامل سی و نه کتاب است و عهدجدید شامل بیست و هفت کتاب. در کتاب اشعیا، بخش اول شامل سی و نه فصل است و بخش دوم بیست و هفت فصل. کتاب اشعیا از نظر کیفیت و سبک نگارش یکی از ممتازترین و عالی‌ترین آثار ادبی به زبان عبری می‌باشد.

در میان انبیایی که کتاب‌های نبوت آنها طولانی و پرحجم است، کتاب اشعیا چشمگیرترین است. محتوای کتاب اشعیا از کل جمع محتوای کتاب‌هایی که شامل نبوت‌های کوتاه و کم‌حجم می‌باشند بیشتر است. شاید بتوان گفت، اگر بر فرض عهدجدید گم شده بود و فقط یک شرح حال از مرگ و رستاخیز عیسی مسیح برای ما باقی مانده بود، الهیات و توضیحات اشعیا فصل ۵۳ کافی می‌بود تا گناهکاران را نجات ببخشد. این فصل از کتاب اشعیا مرگ و رستاخیز و سرافرازی مسیح را توضیح می‌دهد. این فصل پنجاه و سوم قدس‌الاقداس کتاب اشعیا است. این فصل شگفت‌انگیز است و بی‌پایان. همیشه این را گفته‌ایم. این فصل یک نبوت است، یک رویا دربارۀ آینده است که هفتصد سال پیش از تولد مسیح به اشعیا داده می‌شود.

در کتاب‌مقدس، رویاهای شایان توجهی به نویسندگان کلام خدا و کسانی که با کلام نبوت آنها آشنا هستیم مکشوف می‌شود. برای نمونه، در کوه نِبو، رویایی به موسی مکشوف می‌شود و او اجازه می‌یابد سرزمین اسراییل را از فراز کوه مشاهده کند. به عبارتی، پیش از آنکه قوم اسراییل صاحب سرزمین موعود گردند، موسی آن سرزمین را به چشم می‌بیند. ابراهیم، با مکاشفۀ الهی، روز مسیح را می‌بیند و در آن شادی می‌نماید. یعقوب در بیت‌ئيل و هنگام کشتی گرفتن با خداوند روی خدا را می‌نگرد و مسیح را پیش از آنکه انسان شود به چشم می‌بیند. پولس رسول به آسمان سوم برده می‌شود و چیزهایی را می‌بیند که اجازه ندارد دربارۀ آنها سخن بگوید. او پیش‌پرده‌ای از رویدادهایی را به چشم می‌بیند که پس از شهید شدن و ورود به آسمان آنها را مشاهده می‌کند. از یوحنای رسول غافل نمانیم که بارها و بارها رویا می‌بیند، رویاهایی که در کتاب مکاشفه ثبت هستند و از آیندۀ زمین و آیندۀ آسمان سخن می‌گویند. حزقیال، زمانی که منتظر از راه رسیدن داوری است، جلال خدا را می‌بیند. پطرس، یعقوب، و یوحنا بر فراز کوهی که چهرۀ مسیح در آنجا تبدیل گردید می‌ایستند و پیش‌درآمدی از جلال بازگشت عیسی مسیح را به چشم می‌بینند و حیران می‌مانند!

اما همۀ این رویاهای حیرت‌انگیز، که تصویر آینده می‌باشند، نمی‌توانند به پای این رویای بهت‌آور اشعیا برسند. البته، بنا بر تعریف کتاب‌مقدس از رویا، شاید نتوانیم این نبوت اشعیا را رویا بنامیم، بلکه آن را به چشم یک مکاشفۀ مستقیم نگاه کنیم. در هر صورت، این مکاشفۀ مستقیم توصیف شفاف و روشنی از معنا و مفهوم صلیب می‌باشد. اشعیا بیش از هر کسی دیگر صاحب این امتیاز است که عمق معنا و مفهومِ صلیبِ جلجتا و مرگ عیسی مسیح را حتی پیش از مصلوب شدن مسیح مشاهده نماید. از این نظر، اشعیا نویدبخش انجیل است، او پیامبری است که صلیب را نبوت می‌کند. با اینکه رویدادهای صلیب در بخش‌های دیگر عهدعتیق نیز نبوت شدند، هیچ نبوتی مانند اشعیا همۀ رویدادها را با هم نبوت نکرده است. پس، همان‌طور که گفتم، اگر در مورد رویداد مصلوب شدن و رستاخیز مسیح فقط یک شرح حال تاریخی در دست می‌داشتیم، فقط همین یک فصل از کتاب اشعیا کافی می‌بود تا به الهیات و جزییات صلیب و رستاخیز مسیح پی ببریم.

اشعیا فصل ۵۳ از آن نظر چکیدۀ انجیل است که هر آنچه یک گناهکار باید بشنود تا ایمان بیاورد و از داوری نجات یابد و گناهانش بخشیده شوند در همین یک فصل بیان می‌شود. اشعیا فصل ۵۳ اساس و پایۀ مکاشفه‌هایی است که به یک نبی داده می‌شود. ولی این مکاشفه فراتر از نبوت دربارۀ صلیب مسیح در جلجتا است. این نبوت فراتر می‌رود و به پایان تاریخ بشر قدم می‌گذارد. این نبوت از صلیب عبور می‌کند، از امروز گذر می‌کند، و به آینده و پایان تاریخ بشر و به زمانی سفر می‌کند که امت اسراییل به عیسی مسیح ایمان می‌آورند. امت اسراییل به مسیح ایمان می‌آورند و رستگار می‌شوند. مسیح بازمی‌گردد، بی‌خدایان و خدانشناسان این کرۀ خاکی را هلاک می‌کند، پادشاهی خود را برقرار می‌سازد، یهودیان نجات‌یافته و غیریهودیان رستگار را به ملکوت خویش وارد می‌گرداند، و همۀ نبوت‌های عهدعتیق را که به ملکوتش ربط دارند به انجام می‌رساند. پس، در این فصل، از یک نظر، از جلجتا گذر می‌کنیم، به آخر زمان می‌رسیم، و به اعتراف یهودیان در پایان تاریخ بشر گوش می‌دهیم که به گذشته و به صلیب می‌نگرند و متوجه می‌شوند چقدر دربارۀ عیسی مسیح اشتباه کردند و چقدر در مورد سرنوشت‌سازترین رویداد تاریخ بشر، اشتباه، قضاوت کردند!

اکنون، وقت سفر است، اما نه وقت بازگشت به آینده، بلکه وقت رفتن به گذشته. اشعیا به آیندۀ دور سفر می‌کند، به زمانی که اسراییل به گذشته و به کسی می‌نگرد که بر او نیزه زدند و برای او همچون تنها پسرشان به سوگ می‌نشینند. آن‌گاه، چشمۀ پاکی و طهارت به روی آنها گشوده می‌شود تا ایشان را از گناه و خطا پاک گرداند. این همان کلام کتاب زکریا فصل‌های ۱۲:‏۱۰ و ۱۳:‏۱ می‌باشد. زکریا به آخر زمان و به زمانی نظر دارد که قوم اسراییل درک می‌کنند مسیح موعود را، خداوند جلال را، به صلیب کشیدند. نبوت زکریا از رویداد عظیمی در آخر زمان خبر می‌دهد، از توبۀ ملی یهودیان خبر می‌دهد. زکریا به ما می‌گوید دوسوم از جمعیت یهودیان ایمان نمی‌آورند و داوری می‌شوند. اما یک‌سوم از جمعیت ملت یهود ایمان خواهند آورد. اگر قرار باشد این توبه در آیندۀ نزدیک صورت بگیرد، می‌توان گفت حدود چهار تا پنج میلیون یهودی ایمان خواهند آورد. این نجات قوم برگزیده خواهد بود. این تنها راهی است که یک نفر می‌تواند رستگار شود، و این تنها راهی است که قوم اسراییل رستگار خواهند گشت. راه رستگاری دیگری وجود ندارد، مگر اینکه مردم به حقیقت دربارۀ عیسی مسیح و به خبر خوش صلیب ایمان بیاورند. راه رستگاری دیگری وجود ندارد، مگر اینکه مردم توبه کنند و به عیسی در مقام خداوند و منجی خودشان ایمان بیاورند. این دقیقاً کاری است که نسل آیندۀ یهودیان انجام خواهند داد. آنها به مسیح ایمان می‌آورند. یهودیان متوجه می‌شوند او به جای آنها جان سپرد و با مرگش برای ایشان قربانی شد، سپس از مردگان قیام نمود و تعالی یافت.

اشعیا فصل ۵۳ اعتراف یهودیان در آینده است. حال آنکه، همۀ گناهکاران نیز باید چنین اعترافی نمایند. ما، ایمانداران به مسیح، همین اعتراف را به زبان آوردیم. کم و بیش، همین کلام، همین کلام عالی و شگرف، در ذهن و زبان ما بوده است. لحن این فصل بسیار غم‌انگیز است، بسیار دلگیر است، بسیار حزن‌آور است، دل را می‌شکند. چرا؟ چون نسل آیندۀ یهودیان به گذشته می‌نگرند و متوجه می‌شوند چقدر وقت را هدر دادند تا به عیسی مسیح ایمان بیاورند، چقدر دیر شیفتۀ مسیح موعود شدند! وقتی آن روز برسد، این کلام یهودیان خواهد بود. دوباره این فصل را با هم بخوانیم.

«کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او منکشف شده باشد؟ زیرا به حضور وی مثل نهال و مانند ریشه در زمین خشک خواهد رویید. او را نه صورتی و نه جمالی می‌باشد و چون او را می‌نگریم، منظری ندارد که مشتاق او باشیم. خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غم‌ها و رنجدیده و مثل کسی که روی‌ها را از او بپوشانند و خوار شده که او را به حساب نیاوردیم. لکن او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. و حال آنکه، به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم.

«جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. او مظلوم شد، اما تواضع نموده، دهان خود را نگشود. مثل برّه‌ای که برای ذبح می‌برند و مانند گوسفندی که نزد پشم‌برنده‌اش بی‌زبان است، همچنان دهان خود را نگشود. از ظلم و از داوری گرفته شد و از طبقۀ او که تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید؟ و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان. هرچند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله‌ای نبود، اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد.

«چون جان او را قربانی گناه ساخت، آن‌گاه، ذرّیت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود. ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد. و بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید، زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود. بنابراین، او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود، به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.»

اگر، به گفتۀ برخی، اشعیا برجسته‌ترین کتاب عهدعتیق است، فصل ۵۳ برجسته‌ترین فصل آن است. در این فصل، پنج بار واژۀ «بسیاری» تکرار می‌شود. واژۀ «بسیاری» در این فصل به کسانی اشاره دارد که از کفارۀ بهت‌آور این خدمتگزار خداوند بهره‌مند می‌شوند. آنها بسیارند و او یک نفر است. به گفتۀ آیۀ ۱۱، او عادل است. بسیاری گناهکارند، فقط یک نفر عادل است. بسیاری خطاکارند، فقط یک نفر کفارۀ رضایت‌بخش را برای آنها مهیا می‌کند. «بسیاری» واژه‌ای است که نویسندگان عهدجدید نیز آن را به کار می‌برند. متی و مرقس به مسیح اشاره می‌کنند که جان خود را برای بسیاری فدیه می‌نماید. پولس در رسالۀ رومیان ۵:‏۱۵ از قربانی مسیح برای بسیاری سخن می‌گوید. نویسندۀ کتاب عبرانیان در آیۀ ۹:‏۲۸ به این واقعیت اشاره می‌نماید که مسیح جان خود را برای بسیاری فدا می‌کند. تأکید بر این است که این «بسیاری» مقابل یک نفر قرار دارند. همۀ این نویسندگان، متی، مرقس، پولس، و نویسندۀ کتاب عبرانیان به اشعیا ۵۳ نظر دارند، بی‌آنکه لازم باشد از آن نقل‌قول کنند. در اشعیا فصل ۵۳ و آیۀ ۱۱ یک عادل را مقابل بسیاری که گناهکارند مشاهده می‌کنیم. بسیاری خطاکارند، فقط یک نفر عادل است.

این اعتراف اعترافی اصیل و واقعی است. اکنون، به شما توضیح می‌دهم از کجا می‌دانیم این اعتراف اعترافی اصیل و واقعی است. این اعتراف هر ویژگی اعترافی را که به نجات می‌انجامد دارا می‌باشد. دوباره تکرار می‌کنم. این اعتراف هر ویژگی اعترافی را که به نجات می‌انجامد دارا می‌باشد. این اعترافی است واقعی و صادقانه که به نجات ختم می‌شود. با دقت توجه کنید چه می‌گوییم. هر گناهکاری کاملاً مسوول و پاسخگوی گناهان خودش است. این کلام اشعیا اعتراف واقعی ملت اسراییل در آینده است، ولی امروز نیز هر کسی که به عیسی مسیح ایمان می‌آورد و واقعاً نجات می‌یابد می‌تواند همین اعتراف را به زبان بیاورد. این اعتراف اعترافی اصیل و واقعی و صادقانه به گناه است. هر گناهکاری که کاملاً مسوول و پاسخگوی گناهان خودش است این اعتراف را به زبان می‌آورد. کسی نمی‌تواند تقصیر گناهان را به گردن دیگری بیندازد. این عادت، که تقصیر گناهان خودمان را به گردن دیگری می‌اندازیم، عمرش به آدم و حوا می‌رسد، مگر نه؟ آدم به خداوند گفت: «این زنی که تو به من دادی!»

این فصل بهت‌انگیز، نه فقط سرشار از فعل‌های زمان گذشته است که به ما می‌گویند این کلام نسل آیندۀ اسراییل است که به گذشته و به صلیب می‌نگرند، دستور زبانش نیز ویژگی و ساختاری دارد که باید به آن توجه کنیم. این فصل پُر است از ضمیر اول شخص جمع. وقتی کل این فصل را برایتان خواندم، حتماً متوجه شدید چقدر ضمیر «ما» به گوشتان رسید. پس مشکل «ما» هستیم! هر کسی که واقعاً توبه می‌کند، این مشکل را درک می‌کند. بله، درست است که روح‌القدس باید در حاکمیت و اقتدارش به گناهکاران حیات ببخشد تا نجات یابند. بله، روح فیض و تقاضاها، به گفتۀ زکریا، باید بر گناهکاران اسراییل قرار بگیرد تا آنها بتوانند توبه کنند و ایمان بیاورند. بله، قدرت روح‌القدس برای خلقت تازه و زنده کردن گناهکاران مرده ضروری است. بله، درست است که کتاب‌مقدس می‌فرماید خدا دل بی‌ایمانان، به طور خاص، دل اسراییل را به خاطر بی‌ایمانی سخت نموده است. از این‌رو، شاید یک گناهکار بگوید: «تقصیر من نیست. روح‌القدس به من حیات نداده است. خدا هم که دل من را سخت کرده است. همین است دیگر! بدی‌اش این است که همۀ اینها دست به دست هم دادند تا من ایمان نیاورم. اما خوبی‌اش این است که چون خدا دلم را سخت کرده است، الان، حال و روزم این است. پس من مقصر نیستم.»

اما در مورد نسل آیندۀ یهودیان اصلاً این‌طور نیست. با اینکه روح‌القدس و هدف و مقصود حاکمانۀ خدا دست در دست می‌دهند تا ایمان نجات‌بخش و توبه را حاصل کنند، با اینکه خدا با ذهن بی‌کران خویش وارد عمل می‌شود، راه‌حل این نیست که گناهکار مسوولیت توبه کردن و ایمان آوردن را از شانه‌های خودش بردارد. در واقع، مسیح خودش به خاطر شهر اورشلیم گریه می‌کند و می‌فرماید: «چند مرتبه خواستم تو را جمع کنم، و نخواستید.» مسیح می‌فرماید: «شما ایمان نمی‌آورید.» پولس در رسالۀ رومیان ۱۰:‏۲۱ از عهدعتیق نقل‌قول می‌نماید: «تمام روز، دست‌های خود را دراز کردم به سوی قومی نامطیع و مخالف.» در آینده، یهودیان روح‌القدس را مقصر نمی‌دانند. آنها داوری خدا را مقصر نمی‌دانند. یهودیان مسوولیت بی‌ایمانی خود را کاملاً به گردن می‌گیرند و می‌پذیرند خودشان باعث شدند در آن وضعیت بی‌ایمانی گرفتار شوند. یهودیان مسوولیت گناهان و خطایا و اشتباهات خودشان را کاملاً به گردن می‌گیرند. آنها مسوولیت عواقب و پیامدهای گناهان خودشان را می‌پذیرند و وجودشان را غم و اندوه فرا می‌گیرد. یهودیان می‌گویند: «تقصیر خودمان بود.» در هر اعتراف واقعی و نجات‌بخش نیز شخص معترف دیگران را مقصر نمی‌داند. گناهکار باید مسوولیت‌پذیر باشد. هر گناهکاری که توبه می‌کند باید مسوولیت‌پذیر باشد. پس این اعتراف فقط مخصوص یهودیان نیست، مخصوص من و شما هم می‌باشد. در این آیات، سرمشق درستی از توبۀ حقیقی به ما داده می‌شود. یهودیان تشخیص می‌دهند بسیارند و گناهکارند و مسوولیت گناهانشان به گردن خودشان است و همه‌چیز به خودشان مربوط است. این را هم تشخیص می‌دهند یک نفر وجود دارد که می‌تواند برای بسیاری تنها راه نجات را فراهم کند و آن یک نفر خدمتگزار عادل است که به جای آنها جان فدا کرده است. این جان کلام اعترافشان است.

در آیات ۴ تا ۶ به بند میانی یک سرود می‌رسیم. این سرود چهار بند دارد که دو بند آن را بررسی نمودیم و اکنون به بند میانی می‌رسیم. بند دیگر را هم بعد بررسی خواهیم کرد. این مهم‌ترین حقیقت است. این سه آیه چه بسا باشکوه‌ترین آیات کل عهدعتیق می‌باشند. اعتراف می‌کنم کمی ترسناک است این آیات را برای شما موعظه کنم. احساس می‌کنم شایستگی‌اش را ندارم، چرا که این آیات به قدری ژرف و عمیقند که از قوۀ درک و تفکر ما خارجند. اما همۀ تلاشم را می‌کنم تا شما را در مسیر درست قرار بدهم و بتوانم این برجسته‌ترین آیات کلام خدا را به شکلی برای شما توضیح دهم که ملکۀ ذهنتان شوند.

آن جمعِ بسیاری که گناهکارند و صادقانه حاضرند به گناهانشان اعتراف کنند و در نتیجۀ این اعتراف، به راستی، نجات می‌یابند کسانی هستند که آیات ۴ و ۵ و ۶ را باور دارند. این حقایق نجات می‌بخشند. در بند اول این سرود، با خدمتگزار بهت‌آور رو‌به‌رو می‌شویم. مسیح موعود خدمتگزار یهوه نامیده می‌شود. در فصل ۵۲ و آیات ۱۳ تا ۱۵ به خدمتگزار بهت‌آور می‌نگریم. بعد، در فصل ۵۳ و آیات ۱ تا ۳ با خدمتگزاری که او را به تمسخر می‌گیرند رو‌به‌رو می‌شویم. اکنون، به خدمتگزار جانشین می‌رسیم. در همۀ پیغام‌های قبلی، به خدمتگزار یهوه چشم دوختیم. اکنون، به او که جانشین ما می‌شود می‌نگریم.

در سه آیۀ ابتدایی، یهودیان به زندگی مسیح نگاه می‌کنند و اعترافشان این خواهد بود: «به زندگی او نگریستیم و شیفته‌اش نشدیم. پیغام دربارۀ او را باور نکردیم. به بازوی خداوند ایمان نیاوردیم، بازویی که قدرت خدا است که در مسیح ظاهر گشت. مسیح به راستی بازوی خداوند است. اما چند نفر از ما واقعاً ایمان آوردیم؟ خیلی کم. این مکاشفه برای چند نفر مکشوف گشت و چند نفر آن را با ایمان پذیرفتند؟ خیلی کم.» چرا؟ «چون به تولدش نگاه کردیم و او را همچون شاخۀ اضافه دیدیم. او مانند ریشه‌ای خشکیده در زمین خشک بود. اصلاً به چشم نیامد. اصلاً مهم نبود. اصلاً وجودش ضرورت نداشت. تولدش که این‌گونه بود. در شهری بی‌نام و نشان و از خانواده‌ای بی‌اسم و رسم به دنیا آمد و هیچ قدرت و نفوذی نداشت و در میان سران مذهبی و آدم‌های سرشناس محبوب نبود. یک شخص خیلی معمولی بود، از خانوادۀ خیلی معمولی، از شهر و دیاری خیلی معمولی، که دور و اطرافش را هم آدم‌های خیلی معمولی‌تر پُر کرده بودند. او اصلاً کسی نبود و اسم و رسمی نداشت. این از تولدش و شروع زندگی‌اش. بعد، به زندگی‌اش نگریستیم و باز هم جذابیتی ندیدیم، عظمت و شکوهی در او ندیدیم، جایگاه و مقامی در او ندیدیم. ظاهرش که اصلاً برای ما جذابیتی نداشت. هیچ‌چیز در او به مسیح موعود شباهت نداشت. پایان زندگی‌اش هم که دیگر شاهکار بود! خوار و نزد دولتمردان مردود گشت. صاحب غم‌ها و رنجدیده شد. به قدری بدشکل و بدقیافه شد، به قدری از شکل و قیافه افتاد که روی خود را از او پوشاندیم، روی خود را از او برگرداندیم، و حتی به او نگاه نکردیم. پایان عمرش هولناک بود، وحشتناک بود! یک شروع بدشگون، یک زندگی کم‌اهمیت، و یک مرگ سهمگین. از این جهت، او را خوار شمردیم. او را هیچ شمردیم.»

این خدمتگزاری است که در آیات ۱ تا ۳ او را به تمسخر می‌گیرند. اما نقطۀ شروع اعتراف گناهکاران اینجا است: «دربارۀ عیسی مسیح خیلی اشتباه کردم.» ملت اسراییل این را می‌گویند. «ما اشتباه کردیم.» این تغییر و تحول در آیۀ ۴ با نخستین کلام آغاز می‌شود: «لکن، به یقین، به درستی.» این یک حرف ندا است. ناگهان اتفاقی نامنتظره روی می‌دهد، به درک تازه‌ای می‌رسند، و نظر و دیدگاه قبلی آنها از پایه و اساس تغییر می‌کند. ورق برمی‌گردد و پاشنه می‌چرخد. می‌گویند: «لکن، به یقین.» انگار می‌گویند: «ای وای! دیگر ادامه ندهیم. بازگردیم و از مسیر دیگر برویم. حالا می‌بینیم که او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم. دیدگاهمان به کل عوض شده است. او را هیچ پنداشتیم. گفتیم نمی‌خواهیم این شخص بر ما سلطنت کند. وقتی می‌توانستیم به جای باراباس عیسی را انتخاب کنیم، گفتیم عیسی را بکشید، مصلوبش کنید! حالا می‌فهمیم چکار کردیم. واقعاً او برای گناهان خودش جان نداد. او برای خطایای خودش جان نداد. او برای تقصیرهای خودش جان نداد. مرگ او به خاطر کفرگویی نبود، حال آنکه، ما چنین پنداشتیم. خدا به این دلیل که مسیح ادعای خدایی کرد جانش را نگرفت. موضوع این نبود که به دروغ ادعا کند مسیح موعود است، و خدا او را بکشد. مرگ او به این دلیل نبود که ادعا کرد با خدا برابر است.»

اما یهودیان چنین پنداشتند. آنها گمان کردند خدا به خاطر کفرگویی جان مسیح را گرفت. یهودیان گفتند «عیسی کفر می‌گوید و خدا او را به خاطر کفرگویی‌اش کشت. پس او به خاطر گناهان خودش و خطایای خودش و تقصیرهای خودش جان داد.» در ذهن یهودیان، این بالاترین کفر بود. «او ادعا می‌کند مسیح موعود است. او ادعا می‌کند پیش از ابراهیم وجود دارد. او ادعا می‌کند با خدا برابر است. او ادعا می‌کند قادر است از مردگان زنده شود. او ادعا می‌کند خالق ما است. این کفرگو به خاطر گناهان سهمگین و هولناکش به دست خدا کشته شد. ما چنین پنداشتیم. اما حالا حقیقت را فهمیدیم. حالا می‌فهمیم او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. او به خاطر ما مجروح و کوفته و تأدیب و تمسخر گشت.» دیدگاه یهودیان به صلیب کاملاً عوض می‌شود. «او جای ما را گرفت، به جای ما جان داد، جان خود را فدای ما نمود.» در زبان کتاب‌مقدس، مرگ مسیح را مرگ نیابتی می‌نامیم. او به جای دیگران مجازات شد و کیفر گرفت.

سرانجام، چشم ملت اسراییل به این حقیقت باز می‌شود و به مسیح ایمان می‌آورند و همان لحظه نجات می‌یابند. این سه آیۀ ۴ و ۵ و ۶ آن‌قدر به هم نزدیکند که مانند دایره‌های هم‌مرکز می‌باشند. این سه آیه در هم تنیده شده‌اند. هر یک از این سه آیه از اشتباهات یهودیان نام می‌برند و به کفاره‌ای اشاره می‌کنند که آن خدمتگزار برای آن اشتباهات تدارک دیده است. هر سه آیه بر محور یک موضوع می‌چرخند. محتوای این سه آیه به قدری پربار و پرمایه است که بعید می‌دانم در این یک پیغام بتوانیم آن را بررسی کنیم. اما مطمئنم آن را در پیغام‌های بعدی تمام خواهیم کرد.

یهودیان متوجه می‌شوند چقدر اشتباه کردند! روحیه و نگرش آنها اشتباه بوده است. این روحیه و نگرش اشتباه خودش را در رفتار و کردار اشتباه نشان می‌دهد. این اشتباه از ذات آنها سرچشمه می‌گیرد. وقتی واقعاً توبه می‌کنند، تشخیص می‌دهند پندار و کردارشان اشتباه بوده، چرا که ذات آنها از اساس و بنیان فاسد است. توبۀ حقیقی پندار و کردار و ذات ما را راحت نمی‌گذارد! آیۀ ۴ دربارۀ نگرش اشتباه یهودیان است. آیۀ ۵ دربارۀ رفتار اشتباه آنها است، و آیۀ ۶ دربارۀ ذات نادرست آنها. یهودیان به عمق وجود خود می‌اندیشند: «نگرش ما اشتباه بود، خیلی هم اشتباه بود! ما او را از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. اما این اشتباه است. ما پنداشتیم او به خاطر گناهان خودش مجازات می‌شود. رفتار و کردار ما اشتباه بود. ما گناه کردیم. ما خطا کردیم. اما مشکل اصلی اینجا است که ذات ما خراب است.» آیۀ ۶ دربارۀ ذات آنها است. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بود.

شاید بگویید: «این آیه از چه نظر در مورد ذات ما صحبت می‌کند؟» یادمان باشد گوسفند، چون گوسفند است، مثل گوسفند رفتار می‌کند! این یک تشبیه است. گوسفند خیلی آسان خودش را به خطر می‌اندازد. ما هم همین‌طور هستیم. ذات ما بیراهه رفته است. ما به راه خودمان رفته‌ایم. اما نسل آیندۀ یهودیان به خودشان می‌آیند. هر گناهکاری باید به خودش بیاید تا نجات یابد. آن زمان است که متوجه می‌شوید طرز فکرتان دربارۀ مسیح باید تغییر کند. باید تشخیص دهید رفتار و کردارتان به گناه آلوده است و مقصر و خطاکار هستید. به همین دلیل، با خدا غریبه‌اید و روح و روانتان بیمار است. بعد، باید تشخیص دهید عمق وجودتان مشکل دارد و این مشکل در تار و پود وجودتان ریشه گرفته است. شما گناهکارید. در این آیات، به همین نکته می‌رسیم. این بیداری روحانی حیرت‌آور است. سرانجام، یهودیان بیدار می‌شوند. «او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. ما خودمان مشکل هستیم. مشکل از خودمان است، غم‌های ما.»

واژۀ «غم‌ها» می‌تواند به بیماری اشاره داشته باشد، به درد، به رنج، به مصیبت، به فاجعه. این یک واژۀ وسیع و دامنه‌دار است. آنها گناهان را از چشم‌انداز پیامد آن می‌نگرند، گناهان را از زاویۀ عواقب آن می‌نگرند، یعنی اوضاع و شرایطی که محصول گناه است. زندگی مالامال است از بیماری و ناخوشی و درد و رنج و مصیبت و بدبختی. همۀ اینها غم و اندوه به بار می‌آورند. این واژۀ «غم» به واقعیت نظر دارد، به ظاهر، به درد و محنت و کلنجار و کشمکشی که در زندگی با آنها دست به گریبانیم. او غم‌های ما را بر خود گرفت. «بر خود گرفتن» یعنی بلند کردن، برداشتن، و بر دوش کسی گذاشتن. او همۀ محصول و عواقب گناه را برداشت و بر دوش خودش گذاشت.

سپس یهودیان می‌گویند او دردهای ما را بر خویش حمل نمود. این دردها درونی و باطنی هستند. «غم» واژه‌ای است که بیشتر به پیامدهای بیرونی گناه نظر دارد. «اندوه» که در این آیه «درد» عنوان شده است بیشتر به اثر درونی و باطنی گناه نظر دارد. در اینجا، به بُعدِ اخلاقی گناه نگاه نمی‌شود. البته بُعد اخلاقی گناه را نمی‌توان نادیده گرفت. اما منظور این آیه آشفتگی و پریشانی و وحشت و معضلات زندگی است که همۀ آنها در گناه ریشه دارند. مسیح گناه را با همۀ عواقب آن برمی‌دارد و بر دوش خود می‌گذارد و حمل می‌کند. مسیح گناهان را بر روی صلیب حمل نمود و مجازات کامل را بر دوش گرفت. خداوند را پسند آمد که به گفتۀ آیۀ ۱۰ او را مضروب نماید. مسیح مجازات گناهان ما را بر دوش گرفت و بار سنگین گناهان و همۀ اثرات و پیامدهای گناه را حمل نمود و آنها را از میان برداشت.

در سراسر عهدعتیق، به قوم یهود و به همه هشدار داده می‌شود که سرپیچی از شریعت خدا شما را گناهکار می‌گرداند. در سراسر کتاب لاویان، با عبارت کوتاهی به نام «متحمل شدن گناه» آشنا می‌شویم. در کتاب حزقیال فصل ۴ نیز این عبارت را می‌بینیم. کسانی که از شریعت خدا سرپیچی می‌کنند متحمل گناه می‌شوند و از این‌رو مجازات می‌گردند. حال، این خدمتگزار، مسیح موعود، بار کامل گناه گناهکاران را متحمل می‌شود، همۀ اثرات و پیامدهای گناه را برمی‌دارد و به دوش خودش می‌گذارد و جریمۀ گناهان را کاملاً پرداخت می‌نماید و آنها را از میان برمی‌دارد. در کتاب لاویان فصل ۱۶، در روز کفاره، یک حیوان کشته می‌شود و حیوان دیگر را زنده نگه می‌دارند. سپس کاهنان بر آن حیوان زنده، بر آن بز بلاگردان، دست می‌گذارند و همۀ گناهان قوم را بر سر آن بز زنده اعتراف می‌کنند تا او حامل گناهان بشود و در صحرا رها گردد. آن بز دیگر هرگز بازنمی‌گردد. کار مسیح بر صلیب همانند آن بزِ بلاگردان است. او همۀ گناهان ما را برمی‌دارد و جریمۀ گناهان ما را کاملاً پرداخت می‌کند. او همان حیوان قربانی است، همان بزی است که رها می‌شود و گناهان را بر خود حمل می‌کند و آنها را از میان برمی‌دارد.

اشعیا نمی‌گوید عیسی درد ما را به شکل نمادین احساس می‌کند. مسیح گناهان ما را و مجازات کامل گناهان ما را به دوش می‌گیرد و بهای آنها را کاملاً پرداخت می‌کند و به سلطۀ گناه در زندگی ما و به همۀ اثرات و پیامدهای گناه، برای همیشه، پایان می‌دهد. مسیح همۀ جلوه‌های گناه، همۀ غم‌های ناشی از گناه، همۀ دردهای ناشی از گناه، همۀ اندوه ناشی از گناه را از میان برمی‌دارد. روزی فرا می‌رسد که به کل از دست گناه خلاص خواهیم شد. روزی که به آسمان قدم می‌گذاریم، دیگر از گناه و اثرات آن خبری نخواهد بود. ما باید برای گناهانمان عذاب می‌کشیدیم، ولی مسیح به جای ما عذاب کشید. او همۀ آنچه ما سزاوارش بودیم بر دوش گرفت. او سهم ما را از داوری و درد و بدبختی و حتی مجازات ابدی را بر دوش خود گرفت. او بار گناهان ما را کاملاً از دوش ما برداشت.

مسیح گناهان ما را می‌گیرد و آنها را از میان برمی‌دارد. او بهای گناهان ما را کاملاً پرداخت نموده است. این نبوت اشعیا دربارۀ آن کسی است که ظهور می‌کند. همین حقیقت در ادامۀ آیات این فصل برجسته تکرار خواهد شد، زیرا حقیقتی بنیادین است. برای نمونه، آیۀ ۸ می‌فرماید: «از ظلم و از داوری گرفته شد و از طبقۀ او که تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید؟» پرسش اینجا است: «او کیست؟ او کیست که گناه و همۀ جلوه‌ها و اثرات گناه را بر دوش می‌گیرد و مجازات گناهان را کاملاً پرداخت می‌کند و داوری و غضب خدا را فرو می‌نشاند؟ او کیست که همۀ اینها را به دوش می‌گیرد و بر شانه‌های خود حمل می‌کند و دیگر اثری از گناهان باقی نمی‌گذارد؟ او کیست که چنین می‌کند؟»

قطعاً، پطرس این آیات را در ذهن دارد که در رسالۀ اول پطرس فصل ۲ در توصیف مسیح به ما می‌گوید: «که خودْ گناهان ما را در بدن خویش بر دار متحمل شد، که به ضرب‌های او شفا یافته‌اید.» این اشارۀ مستقیم به اشعیا فصل ۵۳ است. این شخص کسی جز مسیح نیست. کسی جز عیسی مسیح نمی‌تواند تحقق این نبوت باشد. امت اسراییل به این آگاهی خواهند رسید. امت اسراییل بیدار می‌شوند، گریه و زاری می‌کنند، و نالۀ توبه سر می‌دهند، چون دربارۀ آن خدمتگزار، مسیح موعود، یِشوعا عیسی، به حقیقت پی می‌برند. آن‌گاه، به اشتباه بزرگ خودشان اعتراف می‌کنند. آنها، نسل به نسل، این اشتباه را تکرار کردند. هزاران سال است که این اشتباه را تکرار کرده‌اند. اکنون، اعلام می‌کنند چه اشتباهی کردند! مسیح به خاطر گناهان خود عذاب نکشید. رنج و عذاب مسیح به خاطر گناهان آنها بود. بعد، به این اعتراف می‌رسند: «ما او را از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم.» این اعتراف یهودیان است که می‌گویند: «ما پنداشتیم خدا او را برای گناهان خودش مجازات می‌کند. به خاطر کفرگویی‌اش، ما او را از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم.» در این آیه، «خدا» در زبان عبری «اِلوهیم» می‌باشد و همۀ فعل‌ها نیز به اِلوهیم بازمی‌گردند. «از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا. ما گمان بردیم خدا او را برای گناهانش مجازات می‌کند.» لحن کلامی که در اینجا به کار می‌رود لحنی بسیار قوی است. واژه‌ای که در اینجا «زحمت‌کشیده» ترجمه شده است به معنی ضربه زدن با خشونت زیاد است. این همان واژۀ تند و خشنی است که در کتاب خروج ۱۱:‏۱۱ در توصیف بلایا به کار می‌رود. واژۀ «مضروب» در اصل به این معنا است که کسی را به قصد کشتن کتک بزنند. «مبتلا» واژه‌ای کلی است که از خوار و حقیر و ویران کردن خبر می‌دهد. «پس گمان کردیم این کار خدا بود که مسیح مضروب و کوفته و خوار و حقیر گشت، زیرا او کفر می‌گفت.» امروز هم یهودیان هنوز همین طرز فکر را دارند. امروز هم همین برآورد را دارند. دیدگاهشان این است. اما یهودیانی هم هستند که حقیقت را می‌بینند. بعضی از شما جزو همین یهودیان هستید. شما هم می‌گویید چنین گمان می‌کردیم. ولی حالا فرق می‌کند.

روزی، در آینده، یهودیان متوجه می‌شوند مسیح برّۀ خدا است که خدا او را برگزید تا بلاگردان ما شود، تا به جای ما گناهان ما را به دوش بگیرد. سرانجام، این را می‌فهمند. از این‌رو، در آیۀ ۵ می‌گویند «به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم.» چه کلام شگرفی! چقدر شیوا و گویا! «مجروح، کوفته، تأدیب، مجازات، زخم.» همگی اینها واژگانی بسیار قوی می‌باشند. کمی دربارۀ این واژگان صحبت کنیم.

اشعیای نبی از صلیب خبر نداشت و نمی‌دانست هفتصد سال بعد چه اتفاقی روی خواهد داد. او با هدایت روح خدا این واژگان را انتخاب می‌کند. شاید بگوییم «این واژگان انگار حالت تمثیل و استعاره دارند. شاید هم واژگانی کلی هستند، یعنی، وقتی می‌گوییم مجروح و کوفته و تأدیب و مجازات و زخمی، صرفاً منظورمان انتخاب واژگانی است که زنده و گویا باشند، به اصطلاح خیلی به چشم بیایند، و آن‌قدر مشمئزکننده باشند که واقعاً احساس کنیم با یک نفر چه رفتاری شده است! پس چه بسا به صورت کلی بیان شده‌اند.» بله، ممکن است این گفتۀ شما درست باشد. پژوهشگران یهودی معتقدند، برای مثال، واژۀ «مجروح» قوی‌ترین واژه در زبان عبری برای بیان مرگ خشونت‌بار است. پس، اگر این واژه را در یک حالت و معنای کلی نگاه کنید، ممکن است بگویید: «بسیار خب، این آدم، هر که هست، مرگش بسیار خشونت‌بار است.» بله، درست می‌گویید. حالا واژۀ «کوفته» را در نظر بگیرید که می‌تواند در مورد کسی به کار برود که آن‌قدر لگدمال می‌شود که جان می‌دهد، یعنی واقعاً او را لگدمال و زیر پا لِه می‌کنند، همانند توصیف کتاب مراثی ارمیا ۳:‏۳۴، یعنی کسی را بکوبند و ضربه بزنند و زخمی کنند. البته واژۀ «کوفته» یک واژۀ گسترده و فراگیر است که می‌تواند به زندگی در هم کوبیده و شکستۀ یک نفر اشاره داشته باشد. اما، همان‌طور که گفتم، این واژه می‌تواند از لگدمال کردن به قصد کشتن یا به شدت زخمی شدن معنا دهد.

اکنون، به واژۀ «تأدیب» می‌رسیم. این واژه بسیار جالب است. در زبان عبری، این تنها واژه‌ای است که برای تنبیه و مجازات به کار می‌رود. مجازات یک واژۀ تخصصی است و از یک نظر واژه‌ای قضایی و قانونی است. ممکن است بگویید: «بسیار خب، اگر بخواهیم کلی صحبت کنیم، این واژه قطعاً به تنبیه و مجازات اشاره دارد.» بله، شما درست می‌گویید. واژۀ «زخم» را هم می‌توان در معنای کلی در نظر گرفت. در متن عبری این آیه، واژه‌ای که «زخم» ترجمه شده به معنای تازیانه زدن است، یعنی کسی را تازیانه می‌زنند و او را مجروح و زخمی می‌کنند. بله، همۀ اینها می‌توانند واژگان کلی باشند. چه بسا، وقتی اشعیا آنها را می‌نوشت، همین معنای کلی آن را در ذهن داشت. ولی یادمان باشد او واژگانی را انتخاب کرده است که توصیفگر هولناک‌ترین و وحشتناک‌ترین مرگ می‌باشند.

واقعیت این است که واژگان نامبرده صرفاً واژگان و عبارت‌هایی کلی نیستند، زیرا تک‌تک این بلایا به طور مشخص و معین بر سر مسیح آمدند. بدن او پنج بار سوراخ و مجروح شد: دو پا و دو دست و پهلوی او. مزمور ۲۲ به صلیب می‌نگرد. مزمور ۲۲ این‌گونه شروع می‌شود: «ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا ترک کرده‌ای؟» این دقیقاً همان جمله‌ای است که عیسی بر صلیب به زبان می‌آورد. در مزمور ۲۲:‏۱۶، نویسندۀ مزمور چنین می‌نویسد: «دست‌ها و پای‌های مرا سوراخ کرده‌اند.» زکریا در کتاب زکریا ۱۲:‏۱۰ می‌گوید: «بر من که نیزه زده‌اند خواهند نگریست.» واقعاً، روی صلیب، عیسی را نیزه زدند. واقعاً این کار را کردند. در انجیل یوحنا فصل ۱۹ دو آیه وجود دارد که دقیقاً همین را می‌گوید. یوحنا فصل ۱۹ آیۀ ۳۴: «یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه‌ای زد که در آن ساعت خون و آب بیرون آمد.» آیۀ ۳۷ می‌فرماید: «و باز کتاب دیگر می‌گوید: آن کسی را که نیزه زدند خواهند نگریست.» بله، به او نیزه زدند. چقدر این نبوت دقیق است!

واژۀ «کوفته» چطور؟ همان‌طور که گفتم، این واژه می‌تواند گویای زخمی شدن و کوفتگی شدید باشد و لگدمال کردن به قصد کشتن نیز معنی دهد. ما می‌دانیم چه بر سر مسیح آمد. می‌دانیم او را سیلی زدند. می‌دانیم به صورتش مُشت کوبیدند، یوحنا ۱۹:‏۳ این را می‌گوید. به گفتۀ انجیل متی فصل ۲۷ آیۀ ۳۰، این را هم می‌دانیم که رومیان با چوب به سر و صورتش زدند. مُشت به صورتش کوبیدند، سیلی به صورتش زدند، سر و صورتش را با چوب ضربه زدند. او با همۀ این شکنجه‌ها مجروح و زخمی گشت. پس همۀ اینها در چارچوب عبارت «کوفته گردید» جای دارند.

واژۀ بعدی، «تأدیب» چطور؟ همان‌طور که گفتم، این واژه در زبان عبری برای تنبیه و مجازات به کار می‌رود. آیا مصلوب کردن مسیح مجازات نبود؟ البته که بود. برای مسیح کیفرخواست صادر کردند. سران مذهبی یهود مسیح را احضار و شاهدان کاذب را اجیر کردند تا در مورد مسیح شهادت دروغ بدهند. آن کیفرخواست دست به دست چرخید و به خانۀ حنا و قیافا رسید و آنها هم که مسیح را به هیرودیس سپردند. دادگاه تشکیل دادند و تقلا کردند آن کیفرخواست را به اتهام و جرمی جدی تبدیل کنند. بعد، حکم مرگ او را طلب کردند و مسیح را به حضور پیلاطس آوردند. برای پیلاطس خط و نشان کشیدند و او را تهدید کردند که حکم صلیب عیسی را صادر کند. مصلوب شدن مسیح مجازات رسمی او بود که حکمش به دست دولت روم صادر گشت. صلیب مسیح مجازات بود، نتیجۀ یک کیفرخواست بود. او را به دادگاه کشاندند و محاکمه‌اش کردند و حکم صادر کردند. مسیح را رسمی مجازات کردند.

واژۀ «زخم» چطور؟ آیا فقط یک واژۀ کلی است؟ انجیل مرقس ۱۵:‏۱۵ می‌فرماید عیسی را تازیانه زدند. همۀ ما ماجرای تازیانه زدن عیسی را می‌دانیم. با یک شلاق چرمی و سنگین، که لا‌به‌لای آن پُر از استخوان و سنگ و شیشه بود، بر او شلاق زدند و شلاق زدند و شلاق زدند و بدنش را پاره‌پاره کردند.

یهودیان همۀ اینها را می‌دانستند. اکنون نیز همۀ اینها را می‌دانند. امروز هم همۀ اینها را می‌دانند. آنها خبر دارند عیسی مجروح و کوفته و تأدیب و زخمی شد. خیلی هم خوب خبر دارند. همه‌چیز ثبت شده است. اما، روزی که نجات ملی فرا برسد، یهودیان به گذشته می‌نگرند و می‌فهمند خدا به خاطر گناهان آنها او را مضروب و مبتلا نمود، نه به خاطر گناهان خودش. فرقش اینجا است. این را خیلی دوست دارم که اعتراف می‌کنند «به خاطر تقصیرهای ما، به خاطر گناهانِ ما، به خاطر سلامتیِ ما، به خاطر شفای ما.» روزی این اتفاق خواهد افتد. روزی یهودیان لب به اعتراف باز می‌کنند. تا آن روز، تنها راهی که شما هم می‌توانید نجات بیابید این است که همین حالا اعتراف کنید، همین حالا.

در پایان، به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۶ نگاه می‌کنیم. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۶، در آیۀ ۲، پولس از کتاب اشعیا فصل ۴۹ نقل‌قول می‌کند. اشعیا فصل ۴۹ می‌فرماید: «در زمان رضامندی، تو را اجابت نمودم و در روز نجات تو را اعانت کردم.» اشعیا از جانب خداوند به مردم می‌گوید: «روزی می‌آید که به شما گوش خواهم سپرد. در روز نجات، به یاری‌تان خواهم آمد.» پولس این کلام را به زمان حال ربط می‌دهد و می‌گوید: «اینک، الحال، زمان مقبول است؛ اینک، الان، روز نجات است.»

ملت اسراییل در آینده نجات خواهند یافت. در پایان زمانی که «دوران مصیبت عظیم» نامیده می‌شود، امت اسراییل نجات خواهند یافت. اما امروز نیز روز نجات است. امروز نیز روز پسندیده برای شما است، چه یهودی چه غیریهودی. واقعیت غم‌انگیز این است که در فاصلۀ مرگ مسیح و نجات اسراییل در آینده، نسل به نسل یهودیان، بی‌آنکه به مسیح ایمان آورند، روانۀ مجازات ابدی می‌شوند و دیگر برای آنها چاره‌ای وجود ندارد. غیریهودیان نیز نسل به نسل در بی‌ایمانی راهی مجازات ابدی می‌شوند که دیگر برای آنها نیز چاره‌ای وجود ندارد.

در آخرِ زمان، در میان ملت اسراییل بیداری روحانی پدید می‌آید. در آن دوران، یک بیداری عظیم رخ خواهد داد و انجیل در سراسر جهان بشارت داده خواهد شد. به گفتۀ کتاب مکاشفه، فرشتگان، در آسمان، انجیل را موعظه خواهند نمود. دو شاهد، که می‌میرند و زنده می‌شوند، انجیل را بشارت خواهند داد. صد و چهل و چهار هزار یهودی انجیل را بشارت خواهند داد، یعنی دوازده هزار نفر از هر طایفۀ اسراییل. یهودیان ایمان می‌آورند. مردم از هر زبان و قوم و قبیله و امت و ملت ایمان می‌آورند. آن دوران دوران وفور بشارت انجیل خواهد بود.

در آخر زمان، مردم نجات خواهند یافت. اما، تا آن زمان، مردم باز هم در بی‌ایمانی از دنیا می‌روند و هلاک می‌شوند و چاره‌ای هم نیست. ولی، اکنون، برای شما وقت مناسب است. امروز، روز نجات است. امروز، هدیۀ نجات پیشکش شما می‌شود. شاید امروز همان زمانی باشد که شما هم به یقین برسید و اعتراف کنید دربارۀ مسیح اشتباه می‌کردید. او برای ما جان سپرد. او غم‌های ما را بر خود گرفت، دردهای ما را بر خود گرفت، بیماری‌های ما را بر خود گرفت، مصیبت‌های ما را بر خود گرفت، بدبختی‌های ما را بر خود گرفت، گناهان ما را بر خود گرفت، بهای همۀ گناهان ما را پرداخت، و پیامدهای گناهان ما را برای همیشه از ما دور کرد و محو نمود. امروز، روز شما است که به این منجی توکل کنید. امیدوارم امروز به او توکل کنید.

با هم دعا کنیم.

ای خداوند، واقعیت‌های شگفت‌انگیزِ این فصل ما را حیران کرده است. جزییاتی که صدها سال پیش از وقوعشان مکشوف گشتند، بی‌چون و چرا، به مسیح اشاره دارند و بس. این را می‌دانیم که در نام دیگری جز نام مسیح از نجات خبری نیست. مسیح خودش می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر جز به وسیلۀ من نمی‌آید.» «ایمان از شنیدن است، و شنیدن از کلام خدا.»

دعا می‌کنیم ای خداوند که امروز روز نجات باشد، امروز، وقت پسندیده برای کسانی باشد که به یقین برسند و به گذشته نگاه کنند و حقیقت را دربارۀ مسیح دریابند، تا همه‌چیز برای آنها روشن و شفاف شود، تا قانع شوند، تا با توبۀ راستین به نزد مسیح آیند، تا مسوولیت کل گناهان و خطایای خودشان را به گردن بگیرند و طلب آمرزش کنند، آمرزشی که فقط از دست مسیح صادر می‌شود، و حیات جاودانی که وعده به همۀ ایمانداران است. خداوندا، در دل‌های ما عمل نما! دل ما را با حقایقی که در این پیغام شنیدیم از شادی لبریز گردان و کسانی را که هنوز به مسیح ایمان نیاورده‌اند همین امروز نزد خودت بیاور!

قبل از دعای پایانی‌ام، این را هم خاطرنشان کنم که شما حقیقت را شنیده‌اید. می‌دانید چرا مسیح آمد، چرا مسیح جان سپرد. این تازه شروع ماجرا است. به رستاخیزش هم می‌رسیم. ولی، اگر مشتاقید به مسیح در مقام منجی و خداوندتان ایمان بیاورید، باید امروز این قدم را بردارید. کار امروز را به فردا نیفکنید. نجات خود را به آینده واگذار نکنید.

ای پدر آسمانی، اکنون، از تو می‌خواهیم به ما کمک کنی تا اضطراری بودن دورانی را که در آن زندگی می‌کنیم درک نماییم، تا ضرورت بشارت انجیل را به کسانی که محتاج شنیدنش هستند درک نماییم. چگونه بشارت بشنوند، اگر کسی به آنها موعظه نکند؟ ما را یاری برسان تا این انجیل پرجلال را بشارت دهیم و به گناهکاران بگوییم الان وقتش است. الان ساعت فیض است. امروز، روز نجات است، به شرطی که ایمان آورند. این کار را در دل‌های ما انجام ده و ما را انگیزه ببخش تا به این جایگاه والا در زندگی دست یابیم، تا به مسایلی توجه کنیم که از همه‌چیز مهم‌ترند. هیچ‌چیز مهم‌تر از بشارت مسیح نیست. باشد که با زندگی و با شهادت ایمانمان مردم را شیفتۀ مسیح نماییم. دعا می‌کنیم به گناهکاران رحم کنی و حتی همین امروز نجاتشان بدهی. در نام عیسی مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize