Grace to You Resources
Grace to You - Resource

ما در حال موعظۀ مجموعه پیغام‌هایی دربارۀ روح‌القدس هستیم. این موضوع مدت‌ها است بر دلم سنگینی می‌کند، چون شاهدم که چگونه این روزها به نام کلیسای شاخۀ انجیلی به روح‌القدس بی‌حرمتی می‌شود. جنبش کَریزماتیک پرچمدار سوءاستفاده از روح‌القدس است. این جماعت روح‌القدس را محزون می‌کنند، به روح‌القدس توهین می‌کنند، و حتی به روح‌القدس کفر می‌گویند. این روزها کوهی از توهین و سوءاستفاده را افسارگسیخته و بی‌امان بر روح‌القدس روا می‌دارند. در ابتدای این مجموعه پیغام‌ها اشاره کردم که آن گناه نابخشودنی که عیسی مسیح در انجیل متی از آن نام می‌برد این است که کسی کارهای روح‌القدس را به شیطان نسبت بدهد. به نظرم، امروز، برعکس این گناه را شاهد هستیم. امروز، کارهای شیطان را به روح‌القدس نسبت می‌دهند. امروز، این گناه در دنیای ما بسیار شایع و دامنه‌دار است و این سوء‌استفاده‌ها از روح‌القدس را همۀ ما به صراحت به چشم می‌بینیم. این روزها، دربارۀ روح‌القدس هرچه دلشان می‌خواهد به زبان می‌آورند. در این دوره و زمانه، برای قدرت و نفوذ داشتن بر مردم، هرچه دلشان می‌خواهد به روح‌القدس نسبت می‌دهند و برای بی‌حرمتی به روح‌القدس حد و مرزی نمی‌شناسند. این روزها، به شخصیت خدای پدر حمله می‌شود. یک الهیاتی رواج یافته به نام «خداشناسی با پایان باز.» این الهیات در اصل معتقد است که خدا دانای مطلق نیست و از همه‌چیز آگاه نیست و از آینده باخبر نیست. این حملۀ الهیاتی به شخصیت خدا است. به خدای پسر نیز حمله می‌شود. یکی از حمله‌هایی که این روزها سر زبان‌ها است «چشم‌انداز تازه به الهیات پولس» نام دارد. باورمندان این چشم‌انداز مرگ و کفارۀ واقعی عیسی مسیح بر صلیب را انکار می‌کنند. بنابراین، از سوی باورمندان «خداشناسی با پایان باز» به ذات خدا حمله می‌شود. از سوی «چشم‌انداز تازه به الهیات پولس» به ذات و جوهر کار مسیح بر صلیب حمله می‌شود، به آموزۀ کفاره و عادل‌شمردگی حمله می‌شود، به این آموزه که عدالت مسیح به حساب ما گذاشته می‌شود حمله می‌شود. این حمله‌های الهیاتی به خدای پدر و خدای پسر همواره از درون کلیسا برخاسته است. حمله به روح‌القدس نیز، با اینکه حمله به یک الهیات و یک آموزه است، خودش را به صورت حملۀ الهیاتی و آموزه‌ای نشان نمی‌دهد. این حمله‌های بی‌امان به روح‌القدس خودشان را با شناسنامۀ یک الهیات مشخص معرفی نمی‌کنند، بلکه خودشان را زیر پرچم تجربه جای می‌دهند و بی‌وقفه و مداوم هر تجربه‌ای را به گردن روح‌القدس می‌اندازند. با این حال، چقدر فاجعه و چقدر مصیبت‌بار است که جنبش کَریزماتیک در اصل به خدا حمله می‌کند، به خدا که یک ذات در سه شخصیت است حمله می‌کند. این جنبش هویت واقعی روح‌القدس را انکار می‌کند، کار پرشکوه و راستین روح‌القدس را انکار می‌کند و یک خدای کاذب را به جای روح‌القدس معرفی می‌کند. جنبش کَریزماتیک یک خدای کاذب را به جای روح‌القدس معرفی می‌کند که اصلاً روح‌القدس نیست، بلکه خدایی است ساخته و پرداختۀ ذهن مردم در کلیسای این زمانه. این خدای ساختگی یک گوسالۀ طلایی است، یک معرفی اشتباه و نادرست از روح‌القدس که خودش خدا است.

جنبش کَریزماتیک هر طور که دلش می‌خواهد حقیقت را دربارۀ روح‌القدس نادیده می‌گیرد و بی‌ملاحظه و بی‌پروا به خودش اجازه می‌دهد یک بت را در خانۀ خدا جای بدهد و به نام روح‌القدس به روح‌القدس کفر بگوید. از دسته‌گل‌های فراوانی که این جنبش به آب می‌دهد آن‌قدر نمونه فراوان است که نمی‌دانم به کدام‌یک بپردازم. یک کتاب تازه‌ای چاپ شده که این روزها جزو فهرست کتاب‌های پرفروش است و روزنامۀ نیویورک تایمز آن را در صدر جدول خودش قرار داده است. این کتاب، که محصول دنیای مسیحیت این روزگار است، نامش از این قرار می‌باشد: «پردیس واقعی است.» گویا این کتاب ماجرای یک بچۀ چهار ساله را روایت می‌کند که در طول جراحی آپاندیس به آسمان می‌رود. این بچۀ چهار ساله به آسمان می‌رود و بازمی‌گردد. شما با خودتان فکر می‌کنید اصلاً مگر کسی هم پیدا می‌شود که حاضر بشود یک‌چنین کتابی را بخرد. اما خبر ندارید که در نه ماه اول انتشارش پنج میلیون نسخه از این کتاب فروخته شد. مردم پنج میلیون نسخه از کتابی را می‌خرند که در آن یک بچۀ چهار ساله در طول جراحی آپاندیس تعریف می‌کند که در آسمان چه دیده است! این بچه می‌گوید پدر آسمانی را دیده که مانند فرشتۀ جبراییل بال داشته است. این بچه عیسی مسیح را می‌بیند که چشم‌های آبی داشته و قد او کوتاه‌تر از جبراییل بوده، اما نه به بلندی قد میکاییل. هرچند قد عیسی بلند نیست، ولی قدرتمندتر از بقیۀ آن فرشتگان است و سوار بر اسب رنگین‌کمان است که فقط خودش می‌تواند آن را بتازاند. این بچه روح‌القدس را هم می‌بیند. روح‌القدس یک مِه شفاف و آبی‌رنگ است که در آسمان شناور می‌باشد و به سمت کرۀ زمین قدرت و نیرو پخش می‌کند. پنج میلیون نسخه از این کتاب در نه ما به فروش می‌رسد! یعنی آیا این کتاب باید منبع دیدگاه و شناخت ما به روح‌القدس و خدای پسر و خدای پدر و آسمان و پردیس باشد؟ آیا یک حقّه‌بازی و یک کلاهبرداری باید منبع دیدگاه و شناخت ما باشد؟ آیا باید به خیال‌پردازی‌های یک بچۀ چهار ساله گوش بدهیم که همۀ این چیزها را قطعاً از پدر و مادرش یاد گرفته است؟ از قرار معلوم، روح‌القدس به یک اسباب‌بازی تبدیل شده که هر کاری دلتان می‌خواهد با او می‌کنید. او به هر چیزی که شما دلتان می‌خواهد تبدیل می‌شود. روح‌القدس به هر شکلی که شما دلتان می‌خواهد درمی‌آید، به هر چیزی که برای شما راحت است، به هر چیزی که شما به آن علاقه دارید. شما می‌توانید برای رسیدن به اهداف خودتان و کلاه گذاشتن سر مردم و فریب دادن مردم هر کاری را گردن روح‌القدس بیندازید. این کفر و این اهانت به روح‌القدس است. ما در پیغام‌های قبلی در این باره صحبت کردیم. این کج‌روی‌های جدی و تعالیم غلط دربارۀ روح‌القدس و این تجربه‌های سبک‌سرانه و معرفی غلط و نادرست روح‌القدس نه فقط شایسته و برازندۀ ایماندار راستین نیست، بلکه خلاف کلام کتاب‌مقدس است. اگر روح‌القدس را به اشتباه معرفی بکنیم یا اگر حقیقت را دربارۀ او بیان نکنیم، در هر صورت، به روح‌القدس بی‌حرمتی می‌کنیم. حال آنکه، روح‌القدس شایستۀ همۀ حرمت و ستایش و جلال است.

در این مجموعه پیغام‌ها، تلاش ما این بوده که دربارۀ شخص روح‌القدس و خدمت او به دیدگاه روشن و شفافی برسیم تا بتوانیم او را در روح و راستی بپرستیم. متن مورد نظر ما در این پیغام‌ها رسالۀ رومیان فصل ۸ می‌باشد. من از نظرها و تشویق‌های شما دربارۀ این مجموعه موعظه‌ها بسیار تشویق و دلگرم می‌شوم. بسیاری از شما به ما گفته‌اید که این پیغام‌ها باعث برکت شما شدند و شما با شنیدن این موعظه‌ها دیدگاهتان به روح‌القدس عوض شده و به شکل دیگری و با دیدگاه تازه‌ای روح‌القدس را می‌پرستید که همانا چنین پرستشی است که در زندگی ما، ایمانداران، نقش مهم و اساسی دارد. حالا برویم سراغ رسالۀ رومیان فصل ۸. کتاب رومیان دربارۀ انجیل است. در اصل، پنج فصل نخست آن از انجیل می‌گوید. دو فصل اول دربارۀ نیاز به انجیل و گناهکار بودن انسان صحبت می‌کند و از فصل ۳ آیۀ ۲۱ تا پایان فصل ۵ آیۀ ۲۱ صحبت دربارۀ نجات و رستگاری در عیسی مسیح است که به معضل گناهکار بودن انسان رسیدگی می‌کند. بنابراین، کتاب رومیان دربارۀ انجیل است. فصل اول از آیۀ ۱ تا ۱۷ انجیل خدا را معرفی می‌کند. بعد، به گناهکار بودن انسان و سپس به راه چاره می‌رسیم که همانا مرگ و قربانی بی‌نظیر عیسی مسیح و رستاخیز او می‌باشد. به این شکل، وقتی به پایان فصل ۵ می‌رسیم، دیگر از این واقعیت به خوبی باخبریم که نجات محض فیض و از طریق ایمان به عیسی مسیح است، نه به وسیلۀ اعمال. این حقیقتی است بسیار واضح و روشن. در این فصل‌ها، با راه نجات و رستگاری آشنا می‌شویم. وقتی به فصل ۶ می‌رسیم، با برکت‌های انجیل آشنا می‌شویم که تا فصل ۸ آیۀ ۳۹ ادامه دارد. پس فصل ۶ و ۷ و ۸ دربارۀ برکت‌های انجیل است. به طور کلی، می‌توان گفت که فصل‌های ۶ و ۷ توصیفگر موقعیت قبلی شما است. شما دیگر در آن موقعیت قبلی نیستید که این خودش یک برکت و مزیت است: شما دیگر زیر شریعت نیستید. شما دیگر غلام و بردۀ گناه نیستید. شما دیگر زیر لعنت نیستید. شما دیگر مرده نیستید. شما زنده شدید. شما دیگر قربانی جسمتان نیستید. پس فصل‌های ۶ و ۷ توصیفگر موقعیتی است که شما دیگر در آن قرار ندارید که قطعاً موقعیتی مثبت و خوشایند است: آزادی از شریعت، آزادی از گناه، آزادی از مجازات گناه، آزادی از مرگ.

حالا، وقتی به فصل ۸ می‌رسیم، با کار تقدیس‌گر روح‌القدس آشنا می‌شویم که موضوع و درونمایۀ این فصل است. آنچه رومیان فصل ۸ توصیف می‌کند بیانگر کاری است که روح‌القدس در ما، برای ما، و با ما انجام می‌دهد. فصل ۸ یک نقطۀ شروع است که ما را به سایر آیات عهدجدید، که با موضوع فصل ۸ هم‌راستا می‌باشند، هدایت می‌کند. البته ما به همۀ این آیات هم‌راستا نمی‌پردازیم. من سعی می‌کنم فقط به بررسی همین فصل ۸ محدود باشم. به هر حال، ناگفته نماند که عظمت و گسترۀ حقایقی که این فصل دربارۀ روح‌القدس بیان می‌کند در آیات دیگر عهدجدید نیز به طور مشخص به چشم می‌آید. بنابراین، حالا که قرار است برکت‌های نجات را بررسی بکنیم، کار روح‌القدس نیز برای ما واقعاً روشن و شفاف خواهد شد. پدر آسمانی نجات ما را برنامه‌ریزی می‌کند، خدای پسر این نجات را حاصل می‌کند، و روح‌القدس برکت‌های این نجات را در زندگی ما جاری می‌سازد. پدر آسمانی این نجات را برنامه‌ریزی و آغاز می‌کند، خدای پسر این نجات را تحقق می‌بخشد، و روح‌القدس برکت این نجات را در زندگی ما کارآمد می‌سازد. پدر ما را برمی‌گزیند، پسر ما را نجات می‌دهد، روح‌القدس ما را تقدیس می‌کند. برگزیدن کار پدر است، عادل شمردن کار پسر است، تقدیس کردن کار روح‌القدس است. خدای تثلیث در این نجات شگفت‌انگیز عمل می‌کند. وقتی به رسالۀ رومیان فصل ۸ می‌رسیم، با کار روح‌القدس در زندگی ایمانداران آشنا می‌شویم که همان تقدیس نمودن ایمانداران است. ما از فیض به جلال می‌رسیم. ما دیگر محکوم نیستیم. این را آیۀ ۱ می‌فرماید. ما دیگر محکوم به مرگ نیستیم، زیرا این شریعت است که ما را محکوم به مرگ می‌کند. ما از شریعت و گناه و مرگ آزاد شدیم. ما صاحب حیات تازه هستیم. ما خلقت تازه هستیم. ما تولد دوباره داریم. چنان که روح‌القدس ما را از فیض به جلال می‌برد، ما خدمت پیوسته و پرقدرت روح‌القدس را در زندگی خودمان تجربه می‌کنیم. درک این موضوع بسیار مهم و حیاتی است، چون این زندگی ما است. درک صحیح از خدمت روح‌القدس لازمۀ پرستش صحیح روح خدا است به خاطر همۀ کارهایی که همین الان در زندگی ما انجام می‌دهد. تا درک نکنید روح‌القدس در زندگی شما چه کاری انجام می‌دهد و چرا او این‌چنین شایستۀ عبادت و پرستش است، نمی‌توانید روح‌القدس را به درستی و چنان که شایستۀ او است بپرستید. اکنون، به سراغ رسالۀ رومیان فصل ۸ آمدیم. به گفتۀ آیۀ ۲ و ۳ روح‌القدس ما را از گناه و مرگ آزاد می‌کند. به گفتۀ آیۀ ۴، او به ما توانایی می‌بخشد تا شریعت را به‌جای بیاوریم. این آیه حرفش دربارۀ به‌جای آوردن شریعت است، نه آزاد شدن از لعنت شریعت. به گفتۀ آیات ۵ تا ۱۱، روح‌القدس ذات ما را عوض می‌کند. در آیات ۱۲ و ۱۳، او پیوسته ما را قوت می‌بخشد تا در پاکی و راستی و عدالت زندگی بکنیم. به فرمودۀ آیات ۱۴ تا ۱۶، روح‌القدس فرزندخواندگی ما را در خانوادۀ الهی تأیید می‌کند. اکنون، به آیۀ ۱۷ می‌رسیم که آخرین خدمت مشخص روح‌القدس در این فصل می‌باشد. روح‌القدس جلال ابدی و آیندۀ ما را تضمین می‌کند و آن را امن و امان نگه می‌دارد. البته که این در نهایت هدیۀ خدا است، هدیۀ رستگاری و نجاتی که هرگز از دست نمی‌رود و باطل نمی‌شود. ما تضمین جلال ابدی را در دست داریم. این بهترین بخش نجات ما است، چون این نجات چه نجاتی می‌بود اگر که ممکن بود از آن محروم بشویم! من این را بارها گفته‌ام که اگر ما می‌توانستیم از نجات محروم بشویم، حتماً که محروم می‌شدیم! اگر نجات ما به هر طریقی به ما بستگی می‌داشت، حتماً که نجاتمان را از دست می‌دادیم، چون هیچ‌یک از ما کاری از دستمان برنمی‌آید که بتوانیم با شایستگی و لیاقت خودمان نجاتی را که از جانب خدا است تضمین بکنیم و آن را امن و امان نگه بداریم. پس تنها امید ما برای جلال ابدی، که آخرین بخش و فصل آخر نجات ما است، این می‌باشد که همان خدایی جلال ابدی ما را تضمین بکند که ما را برگزید و ما را به نجات خواند و ما را عادل شمرد و یک روز ما را جلال خواهد داد. این روح‌القدس است که همزمان که ما را تقدیس می‌کند نجات ابدی ما و جلال ابدی ما را نیز امنیت می‌بخشد. پس می‌توانیم این‌طور بگوییم که دو کار روح‌القدس تقدیس کردن و تضمین نمودن است. تا آیۀ ۱۳، می‌توان گفت که حرف بر سر تقدیس شدن ما به دست روح‌القدس است. در ابتدای آیۀ ۱۴، ما در خانوادۀ الهی به فرزندخواندگی پذیرفته می‌شویم که رابطۀ پدر و فرزندی قطعی و همیشگی خواهد بود. اینجا است که می‌توانیم از کار روح‌القدس نام ببریم که ضمانت بخشیدن به ما است. رفته‌رفته و روزافزون، روح‌القدس ما را به آن معیار ثابت راستی و عدالت تبدیل می‌کند که همانا عیسی مسیح می‌باشد، آن یگانه سرمشق و نمونۀ کامل ما. روح‌القدس ابدیت ما را امنیت می‌بخشد و نجات ما را حفظ می‌کند. منظور رسالۀ افسسیان ۱:‏۱۳ همین است که می‌فرماید روح‌القدس ما را مُهر می‌کند. این مُهر نمی‌تواند شکسته بشود. ما مُهر روح‌القدس را داریم. ما بیعانۀ روح را داریم. ما تضمین روح‌القدس را داریم. به فرمودۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۳، ما نوبر روح را داریم، به این معنی که خدا الان به ما نوبر محصولی را داده که کل آن محصول در جلال ابدی در انتظارمان است. این است تضمین جلال آیندۀ ما.

بنابراین، روح‌القدس این دو کار را در ما انجام می‌دهد. او ما را تقدیس می‌کند، یعنی ما را شبیه عیسی مسیح می‌گرداند که نمونه و سرمشق ما است. عیسی مسیح سی و سه سال در این دنیا زندگی کرد تا نمونه‌ای باشد که ما بدانیم تقدیس شدن چگونه است، تا ما نیز به قدرت روح‌القدس در پی آن باشیم تا با سرمشق از آن نمونۀ کامل به شباهت او دربیاییم. از این‌رو، روح‌القدس در کار است تا ما را شبیه مسیح بگرداند. البته این شباهت فقط زمانی به کمال می‌رسد که ما عیسی مسیح را رو در رو ببینیم. اما، در حال حاضر، روح‌القدس جلال آیندۀ ما را تضمین و امنیت می‌بخشد. حالا هر کسی که به شما می‌گوید شما می‌توانید نجات خودتان را از دست بدهید اصلاً آموزۀ نجات را درک نکرده است. هر کسی که به شما می‌گوید شما می‌توانید پس از آنکه نجات پیدا کردید نجات خودتان را از دست بدهید اصلاً آموزۀ نجات را نفهمیده است. نجات هدیۀ خدا است، پیش از بنای عالم. هر کسی را که خدا برمی‌گزیند جلال نیز خواهد داد، زیرا آنانی را که خدا از قبل معین فرمود ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۶ می‌فرماید: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود و از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» ما مدیون روح‌القدس مبارک هستیم که به ما تولد تازه و حیات می‌بخشد و ما را تقدیس می‌کند و ابدیت ما را امنیت می‌بخشد تا روزی که خودش ما را تبدیل و دگرگون بکند. ما به قدرت همان روح‌القدس که به ما تولد دوباره می‌بخشد و ما را نجات می‌دهد از مردگان قیام خواهیم کرد تا به ابدیت داخل بشویم. این کاری است که آن را پدر آسمانی تدبیر می‌کند و خدای پسر آن را عملی می‌سازد و روح‌القدس برکت‌های آن را در زندگی ما جاری می‌کند.

اکنون، به رسالۀ رومیان فصل ۸ و آیۀ ۱۷ و ادامۀ آیات می‌پردازیم. ما به این بخش از خدمت روح‌القدس رسیدیم که ابدیت ما را تضمین می‌کند و آن را امنیت می‌بخشد. به این دلیل، می‌توانیم اطمینان داشته و خاطرجمع باشیم که به جلال ابدی خواهیم رسید. آیۀ ۱۷ می‌فرماید: «و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم، یعنی وارثان خدا و هم‌ارث با مسیح، اگر شریک مصیبت‌های او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم.» در این آخرین عبارت، پولس از جلال ابدی خبر می‌دهد. «زیرا یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد هیچ است. زیرا که انتظار خلقت منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد، زیرا خلقت مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود. زیرا می‌دانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه کشیدن و درد زِه می‌باشند. و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم در خود آه می‌کشیم در انتظار پسرخواندگی، یعنی خلاصی جسم خود. زیرا که به امید نجات یافتیم، اما، چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه کسی بیند چرا دیگر در امید آن باشد؟ اما، اگر امید چیزی را داریم که نمی‌بینیم، با صبر انتظار آن می‌کشیم و همچنین روح نیز ضعف ما را مدد می‌کند، زیرا که آنچه دعا کنیم، به طوری که می‌باید، نمی‌دانیم، اما خود روح برای ما شفاعت می‌کند به ناله‌‌‌هایی که نمی‌شود بیان کرد و او که تفحّص‌کنندۀ دل‌ها است فکر روح را می‌داند، زیرا که او برای مقدسان بر حسب ارادۀ خدا شفاعت می‌کند.» همۀ این حقایق دربارۀ جلال آینده است که صحبت دربارۀ آن از آخرین عبارت آیۀ ۱۷ شروع می‌شود که می‌فرماید ما در جلال عیسی مسیح شریک می‌شویم. آیۀ ۱۸ از جلالی که در ما ظاهر خواهد شد می‌گوید. آیۀ ۱۹ از ظهور پسران خدا در جلال سخن می‌گوید. آیۀ ۲۱، در انتهای آیه، به آزادی جلال فرزندان خدا اشاره می‌کند. آیۀ ۲۳ با این نوید تمام می‌شود که ما منتظر رهایی بدن‌هایمان هستیم. آیۀ ۲۴ و ۲۵ از امید ما برای جلال، که مشتاقانه در انتظارش هستیم، سخن می‌گوید. پس، اکنون، با این خدمت روح‌القدس آشنا می‌شویم که جلال آیندۀ ما را تضمین می‌کند. آیۀ ۲۳ خاطرنشان می‌کند که ما هدیۀ روح‌القدس را داریم که پیش‌پرداخت آن جلال آینده است. ما در آیۀ ۲۶ و ۲۷ یاد می‌گیریم که روح‌القدس برای ما شفاعت می‌کند. این شفاعت نمودن جنبۀ دیگری از کار روح‌القدس است برای امنیت بخشیدن به ابدیت ما. روح‌القدس پیوسته برای ما شفاعت می‌کند.

وقتی آیات نامبرده را می‌خوانید، با واژه‌ای رو‌به‌رو می‌شوید که توجه شما را به خودش جلب می‌کند. این واژه «ناله» می‌باشد. در این آیات، نالیدن و ناله کردن، بسیار، به چشم می‌آید. در آیۀ ۱۹، خلقت ناله می‌کند. البته آیۀ ۱۹ «انتظار خلقت» ترجمه شده است، اما نسخه‌های دیگری وجود دارند که این عبارت را «ناله کردن خلقت» ترجمه کردند. سپس، در آیۀ ۲۳، می‌خوانیم که ما نیز که نوبر روح را داریم آه می‌کشیم و ناله می‌کنیم. آیۀ ۲۶ از ناله کردن روح‌القدس می‌گوید. این آیه‌ها نشان می‌دهند که خلقت و ما و روح‌القدس، تا رسیدن به جلال آینده، یک غم و درد و آه و نالۀ مشترک داریم. این کل نکتۀ آیات یاد شده است. روح‌القدس، که بیعانۀ جلال آیندۀ ما است، در ما زندگی می‌کند و خودش ما را به آن جلال آینده می‌برد. این خدمت روح‌القدس است. هدیه‌ای بزرگ‌ترین از این وجود ندارد. قبلاً هم گفته‌ام که نجات ما چه ارزشی می‌داشت اگر که ممکن بود آن را از دست بدهیم؟ اگر نجات از دست دادنی بود، حتماً آن را از دست می‌دادیم، چون در خودمان قدرتی نداریم که نجاتمان را به هیچ شکل و طریقی حفظ بکنیم. پس در آیات ۱۹ تا ۲۲ شاهد ناله کردن خلقت هستیم. در آیات ۲۳ تا ۲۵، ایمانداران ناله می‌کنند، و به گفتۀ آیات ۲۶ و ۲۷ روح‌القدس ناله می‌کند. همۀ این ناله‌ها از واقعیتی ناتمام خبر می‌دهند. تمامی خلقت این ناتمامی را احساس می‌کند. ایمانداران این ناتمام بودن را احساس می‌کنند. حتی روح‌القدس مبارک این ناتمامی را تجربه می‌کند. این یک حقیقت شگفت‌انگیزی است! الان به نالۀ خلقت بپردازیم. آیۀ ۱۹ می‌فرماید: «زیرا که انتظار خلقت منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد.» خلقت در آیۀ ۱۹ ناله می‌کند. آیۀ ۲۰ از خلقت نام می‌برد. آیۀ ۲۱ از خلقت نام می‌برد. آیۀ ۲۲ از خلقت نام می‌برد. در این چهار آیه، خلقت فاعل است. خلقت ناله می‌کند. اما منظور چیست؟ از چه نظر و به چه معنا خلقت ناله می‌کند؟ به نظرم، خوانندگان یهودی این آیات منظور را درک می‌کردند. این ناله نالۀ انتظار است، ناله برای یک اتفاق ناتمام. این ناله کردن نتیجۀ یک چشم‌انتظاری است برای اینکه روز موعود فرا برسد. قطعاً، یهودیان متوجه بودند که این آیات از دو زمان در تاریخ رستگاری بشر خبر می‌دهند: زمان حال و زمان آینده. موضوع خیلی ساده است. یک زمان حال وجود دارد و یک زمان آینده. زمان حال عصر گناه و رنج و زوال و فساد و سقوط و گناه است. زمان آینده عصر آسمان جدید و زمین جدید و عدالت و پاکی و قدوسیت و فضیلت و جلال است که در آن خبری از مرگ و زوال و بیماری نخواهد بود. کتاب اشعیا ۶۵:‏۱۷ می‌فرماید: «من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید.» هر کسی که با کلام خدا آشنا می‌باشد و منتظر است تحقق این وعده از راه برسد آه و نالۀ دنیایی را که در آن زندگی می‌کنیم درک می‌کند. حتی طبیعت نیز ناله می‌کند. در اینجا، گویا طبیعت جان می‌گیرد و ناله می‌کند. آیۀ ۱۹: «زیرا که انتظار خلقت منتظر ظهور پسران خدا می‌باشد.»

اما، وقتی دربارۀ خلقت صحبت می‌کنیم، منظور چیست که می‌گوییم خلقت ناله می‌کند؟ تا آیۀ ۲۲ می‌خوانیم که خلقت ناله می‌کند. ولی کدام عضو خلقت ناله می‌کند؟ آیا فرشتگان که مخلوقند؟ خیر. فرشتگان ناله نمی‌کنند. فرشتگان مقدس ناله نمی‌کنند، چون قرار نیست دنیا برای آنها بهتر بشود. فرشتگان مقدس همین حالا دور تخت خدا حضور دارند و در کمال ابدی و قدوسیت ابدی به سر می‌برند. فرشتگان تسلیم فساد دنیا نیستند، آنها هرگز تسلیم فساد و تباهی نبودند. از این‌رو، فرشتگان چشم‌انتظار و امیدوار آینده نیستند، چون شرایط آنها از این که هست بهتر نخواهد شد. اما دیوها و ارواح پلید چطور؟ آیا منظور پولس فرشتگانی هستند که سقوط کردند و به دیوها تبدیل شدند؟ خیر. دیوها و ارواح پلید برای امید آزادی ناله نمی‌کنند، چون هیچ‌گونه آزادی و نجات و رستگاری و آمرزشی در انتظارشان نیست. برای دیوها آیندۀ بهتری وجود ندارد، فقط دریاچۀ آتش در انتظار آنها است. بسیار خوب، شاید پولس دربارۀ ایمانداران صحبت می‌کند. خیر، او دربارۀ ایمانداران صحبت نمی‌کند، چون پولس ایمانداران را به طور مشخص از خلقت جدا می‌کند. به آیۀ ۱۹ توجه بکنید که خلقت در انتظار ظهور پسران خدا می‌باشد. پس خلقت از پسران خدا جدا می‌باشد (آیۀ ۲۳). آرزوی خلقت این است که از اسارت فساد خلاص بشود و در آزادی جلال فرزندان خدا شریک باشد. بنابراین، خلقت، که آه و ناله می‌کند و منتظر و مشتاق و چشم‌انتظار است، از ایمانداران جدا می‌باشد. پس شاید این خلقت، که آه می‌کشد، شامل غیرایمانداران باشد؟ آیا این‌طور نیست؟ خیر، چون غیرایمانداران امیدشان عیسی مسیح نیست. آنها به جلال یافتن امیدوار نیستند. غیرایمانداران به آینده‌ای بهتر در آسمان امیدوار و چشم‌انتظار نیستند. آنها از این آینده نه اطلاعی دارند و نه اشتیاقی. علاوه بر این، اگر به آیۀ ۲۰ دقت بکنید، می‌بینید که خلقت به ارادۀ خودش مطیع بطالت نشد. پس این آیه نمی‌تواند توصیف غیرایمانداران باشد، چرا که غیرایمانداران گناهکارانی مایل و راغب هستند و به خواست و ارادۀ خودشان گناه می‌کنند. آنها با رضایت کامل فساد و تباهی درونشان را پرورش می‌دهند. پس خلاصۀ کلام این است که خلقتی که ناله می‌کند یک مخلوق هوشمند نیست. تنها خلقتی که باقی می‌ماند خلقت غیرهوشمند است، چه جاندار چه بی‌جان. وقتی این متن از خلقت نام می‌برد، منظورش آسمان مادی و زمین مادی است به همراه هرچه که در آنها است، یعنی آسمان به همراه همۀ اجرام آسمانی، و زمین و آب‌ها و خشکی‌ها و گل‌ها و گیاهان و حیوانات و حشرات و ماهیان و نهرها و رودخانه‌ها و خلاصه هرچه در آسمان و زمین است، جاندار و بی‌جان، هر مخلوق غیرهوشمند. در این آیات نامبرده، به این خلقت جاندار و بی‌جان در قالب ادبی جان بخشیده شده و شخصیت انسان به خود گرفته تا به زبان شعر بتواند آه و ناله سر بدهد. یک نمونه از این ساختار و آرایۀ ادبی، جان بخشیدن به اشیاء، در کتاب اشعیا ۳۵:‏۱ می‌خوانیم: «بیابان و زمین خشک شادمان خواهد شد.» چگونه ممکن است بیابان و زمین خشک آگاه و هشیار و صاحب حس باشند؟ این آرایۀ ادبی تشخیص یا جان بخشیدن به اشیاء است، به این معنا که صفت‌ها یا رفتارهای انسانی را به اشیاء یا غیرجانداران نسبت می‌دهند. اشعیا ۵۵:‏۱۲ یک نمونۀ عالی و زیبای دیگری از این آرایه است که همه با آن آشنا هستیم: «کوه‌ها در حضور شما به شادی ترنّم خواهند نمود و جمیع درختان صحرا دستک خواهند زد.» اگر یک روز ادعا بکنید که می‌شنوید کوه‌ها آواز می‌خوانند و درختان دست می‌زنند، شک نکنید که شما را روانۀ تیمارستان می‌کنند! پس همۀ اینها یک آرایه و سبک ادبی می‌باشند.

این خلقت غیرهوشمند و جاندار و بی‌جان و سنگ‌ها و حیوانات، همگی، بی‌صبرانه منتظر و مشتاق و چشم‌انتظارند. این است معنی ناله کردن خلقت. این «منتظر بودن» در زبان یونانی فعلی است که بر یک بی‌تابی و چشم‌انتظاری شدید دلالت دارد، به این معنا که وقتی از فاصلۀ دور منتظر آمدن کسی یا رسیدن چیزی هستید، روی نوک پا بایستید و بی‌وقفه سَرک بکشید و با چشم‌انتظاری بی‌تاب دیدن چیزی یا کسی باشید که بی‌صبرانه منتظرش هستید. این آیات از یک‌چنین انتظاری سخن می‌گویند، انگار خلقت روی نوک پا ایستاده و بی‌صبرانه منتظر دیدن کسی است. اما خلقت منتظر دیدن چه کسی است؟ خلقت منتظر ظهور پسران خدا است، منتظر برداشته شدن حجاب از پسران خدا است، یعنی زمانی که ما جلال پیدا می‌کنیم. این جلال یافتن در پایان تاریخ بشر، در پایان سلطنت هزارسالۀ مسیح، روی می‌دهد، زمانی که آسمان جدید و زمین جدید آفریده می‌شود. خلقت منتظر آن زمان است. آیۀ ۲۱ از آزادی جلال فرزندان خدا نام می‌برد. وقتی کل فرزندان خدا جلال می‌یابند، خلقت نیز از این جلال یافتن برکت خواهد گرفت، چرا که آسمانی جدید و زمینی جدید آفریده می‌شود. از این‌رو، تمامی خلقت نوک پا ایستاده و بی‌صبرانه چشم‌انتظار ظهور پسران خدا می‌باشد. عجب جملۀ حیرت‌آوری! کل کیهان، کل مخلوقات جاندار و بی‌جان، نوک پا ایستاده‌اند و منتظرند چشمشان روشن بشود به جلال فرزندان خدا. کل خلقت منتظر حجاب برداشتن و مکشوف شدن پسران خدا در جلال کامل است. عاقبت، این روز فرا خواهد رسید. کتاب دانیال ۱۲:‏۳ می‌فرماید مثل روشنایی ستارگان خواهند درخشید. انجیل متی ۱۳:‏۴۳ می‌فرماید مثل آفتاب، درخشان خواهند شد. آن جلال جلالی درخشان خواهد بود. کل خلقت منتظر این رویداد است، بی‌صبرانه چشم‌انتظار این روز است. اما چرا خلقت منتظر است؟ آیۀ ۲۰ می‌فرماید چون خلقت تسلیم بطالت شد. خلقت تسلیم بیهودگی و بطالت شد. این واژه در زبان یونانی mataiotes «ماتِئوتِس» می‌باشد که به این معنی است: «بی‌هدفی، پوچی، بی‌فایدگی، بیهودگی، ناتوانی در رسیدن به هدف، ناتوانی در دست یافتن به مقصود.» یعنی نمی‌توانیم آن چیزی باشیم که دلمان می‌خواهد. کل خلقت در ابتدا نیکو بود، مگر نه؟ وقتی خدا در کتاب پیدایش فصل ۱ دنیا را می‌آفریند، همه‌چیز نیکو است. خدا هرچه آفریده بود دید و همه‌چیز نیکو بود. در واقع، پیدایش ۱:‏۳۱ می‌فرماید خدا هرچه آفریده بود دید و همانا بسیار نیکو بود. اما خلقت تسلیم بطالت و بیهودگی شد و دیگر نمی‌تواند به هدفش برسد. دیگر خلقت آن چیزی که باید باشد و آن چیزی که می‌توانست باشد نیست. در عبارت «مطیع بطالت شد» در آیۀ ۲۰، فعلی که به کار رفته زمان گذشته است. یعنی، در یک مقطعی از زمان، یک رویداد مشخصی در تاریخ گذشته روی داد که طی آن خلقتی که هدفمند و کامل بود بی‌هدف و بیهوده گشت. خلقت تسلیم زوال و فساد و ناکامی و درماندگی و ویرانی و مرگ شد. حالا آیا می‌توانیم خلقت را مقصر بدانیم؟ آیا به اصطلاح در چرخۀ تکامل اشتباهی پیش آمد؟ چه اتفاقی روی داد؟ به آیۀ ۲۰ بازمی‌گردیم که می‌فرماید خلقت مطیع بطالت شد، نه به ارادۀ خود. پس تقصیر خلقت نیست. الان خلقت تسلیم بی‌هدفی و زوال است و دیگر نمی‌تواند پرشکوه و پرابهت باشد و هدف اصلی و اولیه‌ای را که برای آن آفریده شد به انجام برساند. اما، هرچه که هست، تقصیر خود خلقت نیست. خلقت یک قربانی ناخواسته است. یک نفر دیگر خلقت را تسلیم بطالت نمود. آن یک نفر چه کسی است؟ «نه به ارادۀ خود، بلکه به خاطر او که آن را مطیع گردانید.» او کیست؟ او خدا است. خدا خلقت را تسلیم بطالت و بیهودگی نمود. خدا، به فرمودۀ کتاب پیدایش فصل ۳ آیات ۱۷ و ۱۸ و ۱۹، خلقت را لعنت کرد. اما چرا؟ به خاطر گناه آدم و حوا. وقتی آدم و حوا گناه کردند، بر سر آنها مصیبت آمد، مصیبتی مرگبار، مصیبتی چنان همه‌گیر که هیچ بشری که روی کرۀ زمین قدم می‌گذارد نمی‌تواند از آن مصیبت راه فراری داشته باشد. این بلا و مصیبت چنان واگیردار است که کسی نمی‌تواند از آن در امان بماند.

فرض بکنید در دوران قرون وسطا هستید و در شهری زندگی می‌کنید که بیماری واگیردار طاعون سیاه شیوع پیدا کرد. این طاعون کل محیط زندگی را آلوده کرده است. این بلا فقط به کسی که به آن مبتلا و در خانه در بستر مرگ خوابیده محدود نیست، این بلا، این طاعون مرگ، در کل خانه پخش است، نه فقط کل خانه بلکه در خیابان به خیابان و در گوشه و کنار شهر و حومۀ شهر پخش است. هیچ راه فراری وجود ندارد، چون کل محیط به این طاعون آلوده است. آدم نیز زمانی که گناه کرد، کل دنیا گرفتار بلای گناه شد و این بلای خانمان‌سوز تا امروز ادامه دارد. فساد و پوسیدگی، مصیبت‌ها و فاجعه‌ها، آلودگی‌ها، اختلال‌ها، زوال و تحلیل رفتن بدن‌ها، همۀ اینها نتیجۀ یک اتفاق در چرخۀ تکامل نیستند که مثلاً در فرآیند تکامل یک ناهنجاری به وجود آمده باشد یا چند جهش بد و نامطلوب چنین پیامدی داشته باشد. چون باورمندان فرضیۀ تکامل معتقدند که قرار است همه‌چیز بهتر بشود. اما حالا دنیا به این شکل کنونی است، چون خدا کل خلقت را لعنت کرد. خدا دنیا را لعنت کرد. از این‌رو، انسان در لحظه‌لحظۀ عمرش با واقعیت‌های مرگبار و ویرانگر و فاسدکنندۀ گناه رو‌به‌رو است. کتاب اشعیا ۲۴:‏۶ می‌فرماید: «لعنت جهان را فانی کرده است.» ارمیا ۱۲:‏۴ می‌فرماید: «زمین ماتم خواهد نمود.» سرنوشت طبیعت به سرنوشت انسان گِره خورده است. از آنجا که انسان گناه کرد و در فساد و تباهی سقوط کرد، محیط زندگی انسان نیز بنده و اسیر فساد و تباهی گشت. به آیۀ ۲۱ در رسالۀ رومیان فصل ۸ دقت بکنید. خود خلقت نیز اسیر فساد است. ارتباط نزدیکی وجود دارد میان گناه انسان و تباهی و زوالی که کل عالم هستی تسلیم آن است. از دست فعالان حفظ محیط زیست هم کاری ساخته نیست. آنها نمی‌توانند برای این کرۀ زمین کاری بکنند و این تخریب و فساد را کاهش بدهند. این فعالان هر قدر هم برای حفظ محیط زیست زحمت بکشند و عرق بریزند فایده‌ای ندارد. از انرژی خورشیدی هم کاری ساخته نیست. کاهش تولید دی‌اکسید کربن هم کرۀ زمین را نجات نمی‌دهد. توقف استخراج سوخت‌های فُسیلی هم کاری از پیش نمی‌برد. فرهنگ‌سازی و بالا بردن سطح دانش مردم در این زمینه هم کمک‌حال نخواهد بود. این یک لعنت الهی است. ما در مسیر بهبود و بازیابی نیستیم، ما در مسیر سرپایینی هستیم و از رسیدن به یک دنیای آرمانی دورتر و دورتر می‌شویم. در اصل، ما، بدون توقف، از کمال به سوی ویرانی کامل روانه هستیم. این چشم‌انداز کتاب‌مقدس است. وقتی انسان گناه کرد، مجازاتش این بود که دیگر پاک و بی‌گناه نباشد، چون خودش گناه را انتخاب کرد. علاوه بر گناهکار شدن، انسان دیگر اجازه نداشت پادشاه و فرمانروای زمین باشد و از برکت‌ها و مزیت‌های یک محیط زیست سالم بهره ببرد. حالا انسان پادشاهی است که تاج و تخت خودش را از دست داده و تقلا می‌کند بر خلقت سرکش و فاسد و رو به زوال، که مرگ گریبانگیرش است، سلطه داشته باشد، غافل از اینکه خدا کل محیط زیست بشر را لعنت کرده است. اشعیا دربارۀ این موضوع گفتنی‌های زیادی دارد که البته من فقط به یکی از آنها اشاره می‌کنم. اشعیا فصل ۲۴ آیۀ ۴ می‌فرماید: «زمین ماتم می‌کند و پژمرده می‌شود. ربع مسکون کاهیده و پژمرده می‌گردد. شریفان اهل زمین کاهیده می‌شوند. زمینْ زیرِ ساکنانش آلوده می‌شود، زیرا که از شریعت‌ها تجاوز نموده و فرایض را تبدیل کرده و عهد جاودانی را شکسته‌اند. بنابراین، لعنت جهان را فانی کرده است و ساکنانش سزا یافته‌اند. پس ساکنان زمین سوخته شده‌اند و مردمان بسیار کم باقی مانده‌اند.» اشعیا به کلام خودش ادامه می‌دهد و از مصیبت‌های دیگری نام می‌برد و اینکه چگونه آدمیان تقلا می‌کنند زنده بمانند و در این دنیا دوام بیاورند. اشعیا در فصل‌های ۳۳ و ۳۴ در این مورد بیشتر صحبت می‌کند.

کل خلقت لعنت شده، فساد و زوال و تباهی در همه‌جا حاکم است. خلقت ناله می‌کند، چون تسلیم بطالت و بیهودگی است، نه به ارادۀ خودش، بلکه به خاطر اینکه خدا آدم و حوا و کل بشر را لعنت کرد. اما کاری از دست خلقت ساخته نیست و نمی‌تواند خودش را از اسارت این فساد نجات بدهد، چون دست خدا در کار است. حالا شما می‌پرسید: «ولی چرا خلقت روی نوک پا ایستاده و چشم‌انتظار است؟» رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۱ می‌فرماید: «در امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت.» چه تصویر زیبایی! کل خلقت نوک پا ایستاده و منتظر است تا به موقعیت اولیه که خدا آن را آفرید بازگردد، اما می‌داند که این اتفاق خجسته در زمان ظهور پرجلال فرزندان خدا روی خواهد داد، در زمان آزادی جلال فرزندان خدا، در ابدیت. کل خلقت منتظر چنین روزی است. کل خلقت مشتاق آیندۀ بهتری است. ولی الان ما در دنیای متفاوتی زندگی می‌کنیم. این روزها، من در حال نوشتن کتابی هستم که چند ماه دیگر با این عنوان چاپ می‌شود: «دوازده قهرمان دور از انتظار.» گویا مردم به کتاب‌هایی علاقه‌مندند که عدد دوازده جزو عنوانش است! حالا که این‌طور است، من هم به نوشتن کتاب‌هایی که عدد دوازده جزو عنوانش است ادامه می‌دهم! کتاب‌هایی با این عنوان «دوازده مرد معمولی» و «دوازده زن معمولی» را قبلاً نوشتم و حالا هم نوبت «دوازده قهرمان دور از انتظار.» یکی از این قهرمان‌ها خنوخ می‌باشد. شما به خنوخ نگاه می‌کنید و می‌گویید: «کسی قهرمان می‌شود که روی بسیاری از مردم تأثیر گذاشته باشد. ولی خنوخ که یک چهرۀ چندان شناخته‌شده نیست.» بسیار خوب، خنوخ با خدا راه می‌رفت. خدا و خنوخ با هم قدم می‌زدند و یک روز خنوخ به آسمان برده می‌شود. حتماً خاطرتان هست که خنوخ نمی‌میرد. مانند ایلیا که با ارابۀ آتشین به آسمان می‌رود، خنوخ نیز به آسمان برده می‌شود. این یک موقعیت نادر است. اما چه ویژگی در خنوخ وجود دارد که از او قهرمان می‌سازد؟ چرا باید خنوخ را قهرمان بدانیم؟ او چه تأثیری در دیگران گذاشت؟ تأثیر او در دیگران چقدر بود؟ چه عمل قهرمانانه از او سر زده بود؟ خنوخ مردی صالح و عادل بود که چنان صمیمانه با خدا راه می‌رفت که خدا یک روز او را مستقیم به آسمان می‌برد. مگر خنوخ چه ویژگی خاصی داشت؟ الان به شما می‌گویم خنوخ چه ویژگی خاصی داشت. آیا حواستان هست که همۀ هم‌نسلان خنوخ، به جز هشت نفر، همگی در آن سیل عالمگیر غرق شدند؟ آیا متوجه هستید که خنوخ چقدر استثنایی بود؟ آیا درک می‌کنید یعنی چه که شما تنها آدم دنیا باشید که با خدا راه می‌روید؟ شما به مردی نگاه می‌کنید که خلاف جهت فرهنگی بسیار فاسد حرکت می‌کند. خدا در یک آن جان میلیون‌ها نفر را می‌گیرد. خنوخ به این دلیل قهرمان است. او با خدا راه می‌رفت. حالا ما به خودمان نگاه بکنیم. ما چگونه از این دنیای فاسد جان سالم به در می‌بریم؟ توقع خودتان را از دنیا کم بکنید. از دنیا خیلی توقع نداشته باشید، از نظام آموزش و پرورش این دنیا، از فعالیت‌های سیاسی دنیا، از ساختار اجتماعی دنیا چندان توقع نداشته باشید. از دنیا کم‌توقع باشید. همان دورانی را تصور بکنید که در کتاب پیدایش خدا دنیا را لبریز از پلیدی و شرارت دید. این دیدگاه را داشته باشید و بعد با خدا راه بروید.

خدا خنوخ را از دنیای فاسد در امان نگه داشت. این کار روح‌القدس بود. خدا هنوز هم چنین می‌کند. خدا نه فقط با ما راه می‌رود، بلکه در ما زندگی می‌کند و این روح‌القدس است که ما را در این دنیای فاسد تقدیس می‌کند. پولس حتی این دنیا را قومی کج‌رو و گردنکش می‌نامد. این خدمت روح‌القدس است که ما را حفظ می‌کند. کل خلقت منتظر رهایی و آزادی جلال فرزندان خدا است تا همزمان خود خلقت نیز از اسارت فسادی که نتیجۀ لعنت زمین است نجات پیدا بکند. اما چگونه این اتفاق روی می‌دهد؟ مزمورنویس در مزمور ۱۰۲ از آیۀ ۲۵ دربارۀ آن صحبت می‌کند. در این آیات عالی و بی‌نظیر، مزمورنویس روی سخنش با خدا است: «ای خدای من، از قدیم، بنیاد زمین را نهادی و آسمان‌ها عمل دست‌های تو است. آنها فانی می‌شوند، اما تو باقی هستی و جمیع آنها مثل جامۀ کهنه خواهند شد و مثل ردا آنها را تبدیل خواهی کرد و مبدّل خواهند شد. اما تو همان هستی.» مزمورنویس می‌گوید تو جهان را آفریدی. ولی جهان از بین می‌رود و خلقتی تازه آفریده خواهد شد. این گفتۀ مزمور ۱۰۲ می‌باشد. این حقیقت را رسالۀ دوم پطرس فصل ۳ با جزییات دقیق توصیف می‌کند: «روز خداوند چون دزد خواهد آمد که در آن آسمان‌ها به صدای عظیم زایل خواهند شد و عناصر سوخته‌ شده، از هم خواهد پاشید و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهد شد.» مزمورنویس نیز دقیقاً همین را می‌گوید. در عالم هستی، که از اتم ساخته شده است، واقعاً انفجار اتمی روی می‌دهد. آیۀ ۱۲ ادامه می‌دهد: «آسمان‌ها سوخته شده، از هم متفرق خواهند شد و عناصر از حرارت گداخته خواهد گردید.» زمین و آسمان و این دنیایی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم نابود و به عبارتی ناموجود خواهد شد و به جای آن آسمان جدید و زمین جدید آفریده خواهد شد. این گفتۀ پطرس است. کتاب مکاشفه فصل ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ نیز همین حقیقت را اعلام می‌کنند. بنابراین، خلقت منتظر یک بازآفرینی کیهانی و عظیم است. در واقع، وقتی به آینده نگاه می‌کنیم، امیدی به تغییر و تحول و بهبود این عالم هستی وجود ندارد، تا وقتی که زمان آزادی پرجلال فرزندان خدا فرا برسد. خلقت با سقوط انسان فرو افتاد و دوباره با تعالی یافتن انسان نوسازی خواهد شد. در سه فصل اول کتاب پیدایش، شاهد هستیم که کل خلقت لعنت شد، چون انسان فاسد می‌شود و در گناه سقوط می‌کند. سپس، در سه فصل آخر کتاب مکاشفه، شاهد خلقتی تازه و کامل و بی‌نقص و تمام‌عیار خواهیم بود، زیرا در آن زمان انسان جلال خواهد یافت. اما، در این فاصله، واقعیت غم‌انگیز این است که در حال حاضر شاهد تاریخ طولانی گناه و فساد هستیم. پس آغاز و پایان تاریخ جهان به هم پیوند دارند. آن بلایی که در باغ عدن بر سر انسان آمد بر سر خلقت هم آمد. ولی آن جلالی که در آینده شامل حال انسان خواهد شد شامل خلقت نیز خواهد بود و خلقت آزاد خواهد شد. از این‌رو، کل خلقت در حال حاضر ناله می‌کند و منتظر این رویداد آینده است. رسالۀ رومیان ۸ آیۀ ۲۲ می‌فرماید: «تمام خلقت، تا الان، با هم در آه کشیدن و درد زایمان می‌باشند،» چون کل خلقت لعنت شده است. در اینجا، به عبارت «درد زایمان» دقت بکنیم. درد زایمان یک درد شیرینی است. منظورم این است که دردی است که نتیجه و ثمرۀ شیرین و دلپذیری دارد. اما دردهایی وجود دارند که اصلاً خوشایند نیستند و شدید و شدید و شدیدتر می‌شوند و حتی شاید کار به جایی برسد که کسی جان خودش را به خاطر آن درد از دست بدهد. اما درد زایمان دردی است که شما منتظر اتفاقی خجسته و مبارک هستید. این همان دردی است که خلقت آن را احساس می‌کند.

عزیزان، لازم نیست به فکر حفظ محیط زیست باشید. قبلاً این را گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم. بروید و روی چمن‌ها و سبزه‌ها پا بگذارید. بروید و با خیال راحت آهویی را شکار بکنید و کباب بکنید و نوش جان بکنید. هر کاری دلتان می‌خواهد بکنید. لازم نیست شما این خلقت را مراقبت بکنید. این کرۀ زمین و این خلقت و این طبیعت در اختیار شما است. البته قرار نیست از آن طرف بام بیفتیم و تیشه به ریشۀ کرۀ زمین بزنیم. ولی منظورم این است که باید این را متوجه باشید که ما در دنیای لعنت‌شده زندگی می‌کنیم. البته این جهان خلقت هنوز برای ما نعمت و برکت همراه دارد. ولی خدا خودش از خلقتش مراقبت می‌کند، تا زمانی که وقتش برسد و خدا خودش همه‌چیز را نابود بکند. پس خودتان را برای حفظ و نگهداری کرۀ زمین به آب و آتش نزنید. حتی به نفع ما است که این دنیا نابود بشود تا دنیایی تازه آفریده بشود. شما نه می‌توانید نابودی کرۀ زمین را جلو بیندازید نه عقب. همه‌چیز دست خدا است. دیوید مارتین لویْد جونز گفته است: «با خودم فکر می‌کنم شاید فصل بهار تا حدودی برای ما پاسخی داشته باشد. هر سال، طبیعت خودش را تازه می‌کند و سعی بر این دارد تا محصولی همیشگی و ماندگار بار بدهد. زمستان، که مشخصه‌اش مرگ و نیستی و تاریکی است، رخت می‌بندد و بهار و حیات و هستی و نور از راه می‌رسد. گویا بهار تلاش می‌کند خلقتی کامل بیافریند. سال به سال، خلقت درد زایمان را تحمل می‌کند. ولی، شوربختانه، حاصلی ندارد و بهار در یک چشم به هم زدن به تابستان ختم می‌شود. پس از تابستان پاییز می‌آید و پاییز دوباره به زمستان می‌رسد. این خلقت بیچاره هر سال تقلا می‌کند بر بطالت و بیهودگی و مرگ و زوال و فروپاشی غلبه بکند، اما توانش را ندارد و هر باره ناکام می‌ماند. با این حال، هر سال، دوباره تلاش می‌کند، گویی احساس می‌کند شاید این بار فرق داشته باشد و شرایط بهتر بشود، ولی خبری از کامیابی نیست و این‌چنین است که ناله کردن و تحمل درد زایمان ادامه دارد. یک عمر است که این کار طبیعت است.» این پایان گفته‌های مارتین لویْد جونز بود [واعظ انگلیسی، قرن بیستم]. بله، یک عمر است این کار طبیعت است که هر سال دوباره جان بگیرد و تازه بشود. پس سخت نگیرید! چمن و سبزه‌های خانه را سرزنش نکنید، گل‌های گلدانتان را سرزنش نکنید! این طبیعت آنها است. هر بهار، آنها همۀ تلاش خودشان را می‌کنند. خلقت برای فرا رسیدن روز جلال ناله می‌کند.

اکنون، کوتاه و مختصر، به دومین مورد می‌پردازیم که ناله کردن ایمانداران برای جلال یافتن است. آیۀ ۲۳: «و نه این فقط،» یعنی نه فقط خلقت، «بلکه ما نیز در خود آه می‌کشیم، در انتظار پسرخواندگی، یعنی خلاصی جسم خود.» ما درک می‌کنیم که خلقت در ناکاملی ناله می‌کند، چون ما نیز که بخشی از این خلقت هستیم در ناکاملی زندگی می‌کنیم. ما در خودمان آه می‌کشیم و به خاطر لعنتی که در آن قرار داریم ناله می‌کنیم. پولس در رسالۀ رومیان ۷:‏۲۴ می‌گوید: «وای بر من که مرد فلاکت‌زده هستم! کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟» در رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۴ پولس می‌گوید: «ما نیز، که در این خیمه هستیم، گران‌بار شده، آه می‌کشیم، از آن جهت که نمی‌خواهیم این را بیرون کنیم، بلکه آن را بپوشیم تا فانی در حیات غرق شود.» داوود نیز در مزمور ۳۸:‏۹ ناله سر می‌دهد: «تمامی آرزوی من در مد نظر تو است و ناله‌های من از تو مخفی نمی‌باشد.» همۀ ما ناله می‌کنیم. اما برای چه ناله می‌کنیم؟ ما در انتظار چه هستیم؟ پولس در رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۳ می‌گوید: ما در انتظار پسرخواندگی هستیم. حالا شما می‌گویید: «مگر ما همین الان فرزندخوانده نیستیم؟ شما خودت در آیۀ ۱۴ تا ۱۶ از همین فصل برای ما توضیح دادی که ما فرزندخوانده هستیم.» بله، درست است. ما فرزندخوانده هستیم، ولی هنوز میراثمان را نگرفتیم. گرفتن میراث به چه چیزی ربط دارد؟ انتهای آیۀ ۳ می‌فرماید به خلاصی جسم ما ربط دارد. ما همین الان عضو رسمی خانوادۀ الهی هستیم. ما فرزندان خدا هستیم. الان روح‌القدس هادی ما است (آیۀ ۱۴). ما روح‌القدس را داریم. ما روح پسرخواندگی را یافته‌ایم که به آن اَبّا، یعنی ای پدر، ندا می‌کنیم. ما با خدا رابطۀ صمیمی داریم. روح‌القدس بر روح‌های ما شهادت می‌دهد که فرزندان خدا هستیم (آیۀ ۱۶). پس ما فرزندخوانده هستیم، اما هنوز به میراثمان نرسیدیم. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۱:‏۳-‏۴، شما صاحب میراثی ناپژمردنی هستید که برای ما در آسمان محفوظ است. این میراث به وقت آزادی پرجلال فرزندان خدا از آنِ ما خواهد بود. از این‌رو، ما ناله می‌کنیم. ما ناله می‌کنیم برای آن روز که این فاسد بی‌فسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد، زمانی که مرگ در حیات بلعیده می‌شود. این فرمودۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵ می‌باشد. ما برای چنین تجربه‌ای ناله می‌کنیم. ما می‌خواهیم صاحب بدن آسمانی بشویم، مانند بدن پرجلال خداوندمان، به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان فصل ۳. پولس حتی این بدن ما را این جسم ما را این انسانیت ما را که گرفتار سقوط و گناه است جسد ذلیل می‌نامد. ما بی‌صبرانه منتظریم. خدا را شکر به خاطر فیض خدا، ولی ما روزشماری می‌کنیم تا از فیض به جلال برویم. ولی آیا ما به جلال خواهیم رفت؟ بله، چون به فرمودۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۳ ما نوبر روح را یافته‌ایم. اینجا منظور این نیست که این نوبر از روح‌القدس می‌آید. منظور از این نوبر نوبر وعدۀ آیندۀ خدا است که خودش روح است. روح‌القدس نوبر است. ما نوبر روح‌القدس را داریم. روح‌القدس اولین پیش‌پرداخت است. نوبر محصول معمولاً مقدار کمی از محصول است که کشاورز آن را اول از همه برداشت می‌کند. این محصول اول یا اول بار را ابتدا کشاورز برداشت می‌کند تا وقت رسیدن و برداشت بقیۀ محصول برسد. کشاورز نوبر را برداشت می‌کند و از این نوبر می‌فهمد که محصول آینده چگونه خواهد بود. روح‌القدس نوبر محصول کاملی است که خدا برای قوم خودش مهیا نموده است. روح‌القدس بیعانه است، پیش‌پرداخت است، حلقۀ نامزدی است، مُهر است، وثیقه است. اینها همه اصطلاحاتی است که پولس آنها را در نوشته‌های خودش به کار می‌برد. روح‌القدس روح وعده است، امید رستگاران. رسالۀ کولسیان ۱:‏۲۷ می‌فرماید: «مسیح در شما و امید جلال است.»

ما تا روز جلال آه می‌کشیم و ناله می‌کنیم. هر قدر هم که سن شما بالاتر می‌رود بیشتر ناله می‌کنید. این را جدی می‌گویم. شما بیشتر ناله می‌کنید، چون با بالا رفتن سن کار کمتری از شما برمی‌آید. شما ناله می‌کنید، چون برای ناله کردن دلایل بیشتری دارید! نه فقط موقعیت فیزیکی شما آه و نالۀ شما را درمی‌آورد، مسایلی که در اطرافتان می‌بینید آه و نالۀ شما را درمی‌آورند. من، وقتی خیلی جوان‌تر بودم، به خاطر اوضاع و شرایط دنیا به اندازۀ الان آه و ناله نمی‌کردم. من قبلاً در غم از دست دادن‌ها و سختی‌های زندگی به اندازۀ الان آه و ناله نمی‌کردم. امروز با آقای جان جیمز دعا کردم که همسرش سکتۀ مغزی کرده بود و بعد از شصت و دو سال زندگی مشترک، همین هفته، ناغافل، به آسمان رفت. من غم و اندوه و نالۀ دل این مرد را احساس کردم که سعی می‌کرد برای من توضیح بدهد که از دست دادن همسرش چه غم بزرگی است! این زوج از سال ۱۹۷۲ در کلیسای ما بودند و کلیسا برای آنها بسیار عزیز است. بله، ما ناله می‌کنیم و هر قدر سن ما بالا می‌رود، بیشتر ناله می‌کنیم. همۀ ما با امید زنده هستیم و این امید با بالا رفتن سن ما درخشان‌تر و روشن‌تر می‌شود، چرا که بیشتر درک می‌کنیم که زندگی در دنیای فاسد و سقوط‌کرده چقدر دردناک است! ما قرار نیست دنیا را اصلاح بکنیم. ما منتظر روزی هستیم که خداوند این دنیا را تمام بکند و آسمان جدید و زمین جدید بیافریند. ما با امید زندگی می‌کنیم. آیۀ ۲۴ می‌فرماید: «به امید نجات یافتیم، اما، چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه کسی بیند چرا دیگر در امید آن باشد؟» به عبارتی، ما با ایمان نجات پیدا می‌کنیم، ولی این نجات ما در امید ریشه دارد. نجات ما هنوز به مقصود نهایی نرسیده است. رسالۀ رومیان فصل ۱۳ می‌فرماید: «الان نجات ما نزدیک‌تر است از آن وقتی که ایمان آوردیم.» اینجا حرف حرف سیمای آیندۀ نجات ما است. ما با امید آنچه اکنون نمی‌بینیم زندگی می‌کنیم. ولی، حالا که برای آنچه نمی‌بینیم امیدواریم، با پایداری و ثُباتِ قدم، مشتاقانه، منتظر آن روز هستیم. چه عاملی باعث می‌شود ما در این پایداری و ثُباتِ قدم قوی و استوار بمانیم؟ چه عاملی امید ما را تابناک نگه می‌دارد؟ این عامل خدمت روح خدا در ما است، نوبر روح‌القدس در ما. روح‌القدس هادی ما است. این روح‌القدس است که فرزندخواندگی ما را تأیید می‌کند. این روح پسرخواندگی در ما است که به آن اَبّا، یعنی ای پدر، ندا می‌کنیم. این روح‌القدس است که بر روح‌های ما شهادت می‌دهد که ما فرزندان خدا هستیم. او ما را حفظ می‌کند، ابدیت ما را امنیت می‌بخشد، باعث می‌شود امیدوار و ثابت‌قدم منتظر بازگشت عیسی مسیح باشیم و چشم‌انتظار جلال آیندۀ خودمان. این‌چنین است که خلقت ناله می‌کند و ایمانداران ناله می‌کنند.

اکنون، به آیات ۲۶ و ۲۷ می‌رسیم که از نالۀ روح‌القدس می‌گویند. ما این آیات بسیار مهم را در موعظۀ بعدی بررسی می‌کنیم، چون پس از این آیات به آیۀ ۲۸ می‌رسیم که می‌فرماید همه‌چیز برای خیریت ما در کار است. همۀ ما با این آیه آشنا هستیم. ولی واقعاً عجب اتفاق زیبایی است که در حال حاضر، با صداقت و راستی، خدمت روح‌القدس مبارک را در زندگی خودمان بررسی می‌کنیم و دیگر کاری نداریم به حماقت و نادانی توهمات و خیالات بچه‌گانه دربارۀ روح‌القدس مبارک و متعال و والا و عالی. اینکه خدمت روح‌القدس را هم‌سطح سِحر و جادو و طلسم و افسون پایین بیاوریم حماقت است و بس. اینکه روح‌القدس را به غلط معرفی بکنیم و در درک و شناخت او بیراهه برویم حماقت است و بس. من قبلاً تشبیه گوسالۀ طلایی را به کار بردم، چون این تعالیم غلط دربارۀ روح‌القدس خدا را به یک بت و یک شمایل تبدیل می‌کنند. مبادا شما هرگز از روح‌القدس یک تمثال بسازید! مبادا شما هرگز از خدا یک تمثال بسازید! اما شما مجاز هستید که وقتی به عیسی مسیح فکر می‌کنید، به ذات انسانی او فکر بکنید. نجات ما شامل ایمانی است که به کار تمام‌شدۀ مسیح بر روی صلیب می‌نگرد. نجات ما شامل امیدی است که به آینده و کار مسیح می‌نگرد که هنوز ادامه دارد. ما در ایمان گام برمی‌داریم و در امید گام برمی‌داریم.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، برای این جلسۀ پرستش و مشارکت شیرین با یکدیگر از تو ممنونیم. ای روح‌القدس مبارک، از تو ممنونیم برای هر آنچه در ما انجام می‌دهی تا ما را تقدیس نمایی و جلال ابدی ما را امنیت ببخشی. ای مسیح خداوند، برای کاری که بر صلیب برای ابدیت ما انجام دادی از تو ممنونیم. ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این برنامه‌ریزی شگفت‌انگیز که پیش از آفرینش دنیا تدبیر و مقدّر نمودی. ما سپاسگزار منجی مبارکمان هستیم که روح‌القدس را فرستاد تا ما را تقدیس بکند و ابدیت ما را امنیت ببخشد تا آن روز فرا برسد که ما در آسمان جدید و زمین جدید به جلال برسیم. آرزوی ما رسیدن به آن روز است، نه فقط به خاطر خودمان، بلکه مشتاق آن روز هستیم به خاطر خودِ خداوند عیسی مسیح که شایستۀ حرمت و احترام است، به خاطر روح‌القدس، حتی به خاطر خدای پدر که شایسته است او را تا ابدالاباد بپرسیم و بستاییم. آسمان یعنی این، بهشت یعنی پرستش راستین خدای تثلیث تا ابد. ما حتی نمی‌توانیم الان این واقعیت را درک بکنیم، ولی دعای ما این است که ای خداوند تو ما را امین نگه بداری تا امیدوار چشم‌انتظار آن روز بمانیم که می‌دانیم تو با جلالت و با نیکویی‌ات در هر لحظه از ابدیت ما را غافلگیر خواهی کرد. از تو ممنونیم که ما را به نجات خواندی. برای اینکه ما را عادل شمردی از تو ممنونیم. برای وعدۀ جلال یافتن از تو ممنونیم. در نام منجی‌مان دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize