اکنون، این فرصت عالی در اختیار ما است تا آموزۀ عظیم الهام کتابمقدس را بررسی کنیم. ما قرار است به یکی از آموزههای الهیاتی به نام «کتابمقدسشناسی» بپردازیم، که به معنی «مطالعه و بررسی کلام خدا» است. چند سال پیش، مصاحبۀ جالبی را خواندم. در آن مصاحبه، از یکی از ترانهسرایان معروف مسیحی، که بسیاری از سرودهایش را همۀ ما میخوانیم و لذت میبریم، سوال شد که توضیح دهد متن یکی از سرودهایش را چگونه نوشته است؟ آن ترانهسرا پاسخ داد: «در مورد این سرود، باید بگویم همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد. برای ما مهم نبود دربارۀ الهیات این سرود بحث و گفتگو کنیم. در واقع، احساس میکردیم بحث و گفتگو دربارۀ این سرود دخالت در کار روحالقدس است که خودش این سرود را الهام بخشید.» این پایان صحبتهای ایشان بود. بسیار خوب، گمان میکنم منظور نویسندگان آن سرود را میفهمم. اما این واقعاً ادعای سنگینی است که آنها میگویند نمیخواهند دربارۀ الهیات آن سرود بحث و گفتگو بکنند و نمیخواهند واژگان آن سرود را موشکافی بکنند، مبادا دخالت باشد در کار روحالقدس که خودش این سرود را الهام بخشید. این نشان میدهد آنها معنای الهام شدن را به درستی درک نکردند. بله، ما هم این واژه را زیاد به کار میبریم، به خصوص در مورد موسیقی. اینکه بگوییم: «من از این موسیقی الهام گرفتم» زمین تا آسمان فرق دارد با اینکه بگوییم: «این موسیقی به من الهام شده است.» ما میتوانیم بگوییم: «با خواندن این سرود یا شنیدن این سرود، انگار اوج گرفتیم و پرواز کردیم، دلمان گرم شد، سبکبال شدیم.» یک ترانهسرا حتی میتواند بگوید: «نوشتن این سرود عجب تجربۀ الهامبخشی بود!» اما، وقتی میگوییم «یک سرود الهام روحالقدس است و از اینرو نباید دربارهاش بحث و گفتگو کنیم، مبادا دخالت باشد در کار روحالقدس،» یعنی آن سرود را با کتابمقدس برابر میکنیم. آیا میتوانیم بگوییم یک ترانهسرا به همان شکلی الهام میگیرد که لوقا هنگام نوشتن انجیل لوقا یا پولس هنگام نوشتن رسالۀ رومیان الهام گرفت؟ یا به همان شکلی که به اشعیا الهام شد تا نبوتی را به نام کتاب اشعیا بنویسد؟ منظورمان چیست که میگوییم کتابمقدس الهام است؟ آیا منظورمان این است که کتابمقدس کتابی الهامبخش است، چرا که الهامبخش ایمانمان و الهامبخش احساسات مذهبیمان و الهامبخش درک و بینش ما بوده است؟ آیا امروز به ترانهسرایان الهام میشود، به همان شکلی که نویسندگان کتابمقدس الهام گرفتند؟ آیا کتابهای مسیحی که امروز نوشته میشوند الهام هستند؟ موعظهها چطور؟ آیا آنها الهام هستند؟
واژۀ «الهام» در زبان لاتین به معنای «دمیدن» است. البته در مورد واژۀ «الهام» کمی سوءتفاهم وجود دارد. رسالۀ دوم تیموتائوس ۳:۱۶ میفرماید: «تمامی کُتب از الهام خدا است.» واقعاً به نظرم در اینجا با به کار بردن واژۀ «الهام» مشکلی به وجود آوردهایم. در متن یونانی، این واژه theopneustos «تئوپِنوستوس» میباشد که به معنای دم و نَفَس خدا است که ریشۀ واژگان «دَمش، سینهپهلو» و واژگان و اصطلاحاتی مربوط به تنفس میباشد. پس واژهای که در رسالۀ دوم تیموتائوس ۳:۱۶ «الهام» ترجمه شده، در اصل، باید به این شکل ترجمه شود: «تمامی کُتب دَم خدا است.» البته این دَم به ما دمیده نمیشود، بلکه خدا خودش میدمد. این خدا است که کلامش را میدمد، نه اینکه در یک کنش و واکنش الهامبخش خدا به ما بدمد. ما ایمان داریم کتابمقدس، مستقیم، از دهان خدا صادر شد. خدا کتابمقدس را دمید، خدا آن را داد، خدا آن را سخن گفت. حالا آیا درست است برای یک سرود همین ادعا را بکنیم؟ آیا درست است برای یک کتاب، یک موعظه، یک نظر، یک پیشنهاد، یا برنامهریزی برای خدمت روحانی چنین ادعایی بکنیم؟ آیا ما واقعاً از دهان خدا مکاشفۀ مستقیم میگیریم؟ البته که خودمان خیلی خوب میدانیم که به ما الهام الهی نمیشود. من هرگز پیغامی را که دَم و نَفَس خدا باشد موعظه نکردهام. به عبارتی، هیچ مکاشفۀ الهی هرگز به من الهام نشده است، یعنی خدا پیغامی را به من ندمیده تا آن را من به شما موعظه بکنم. صحبت به زبانها چطور؟ مردمی که ادعا میکنند به آنها نبوت میشود و به کشف و شهود و حکمت و درک و بینش روحانی میرسند چطور؟ آیا مردم صاحب مکاشفههایی هستند که دَم و نَفَس خدا است و مستقیم از دهان خدا صادر میشوند؟ آیا این به اصطلاح مکاشفهها با کتابهای کتابمقدس برابرند؟
در همۀ این سالها، با بسیاری در این مورد بحث و گفتگو کردهام و عدهای به من خاطرنشان کردهاند: «تو دیگر مَته به خشخاش میگذاری! بسیار خوب، الهام گرفتن درجهبندی دارد. واعظان و ترانهسرایانی وجود دارند که به آنها الهام میشود، کسانی وجود دارند که از خدا مکاشفه میگیرند و به کشف و شهود و حکمت و درک و بینش روحانی میرسند. بله، آنها الهام میگیرند.» سپس در ادامه میگویند: «ولی الهام آنها مانند الهام نویسندگان کتابمقدس نیست. این الهام درجۀ پایینتری است. شماری از الهامها بالاترین هستند که فقط در مورد کتابهای کتابمقدس صادق است، ولی به بقیه در سطح پایینتری الهام میشود.» حال آنکه، ما باید یادمان باشد که الهام به معنی دمیدن خدا است، به این معنا است که خدا میفرماید. این الهام درجهبندی ندارد. کلامی یا کلام خدا هست یا نیست. به این دلیل است که باید بسیار دقت بکنید وقتی میگویید: «خداوند این را به من گفت، خداوند آن را به من گفت.» در همۀ این سالها، به خاطر دارم گفتگو با کسانی که باور داشتند خداوند با آنها سخن میگوید. یادم میآید خانمی به من گفت: «واقعاً برایم مهم نیست که کتابمقدس چه میگوید، چون دقیقاً میدانم خدا به من چه میگوید.» این ترسناک است. کلام خدا درجهبندی ندارد. خدا یا سخن گفته یا نگفته. خدا یا دمیده یا ندمیده است. این کلام یا کلام خدا هست یا نیست. این کلام نمیتواند تقریباً یا کم و بیش کلام خدا باشد. یکی از راههای درک این موضوع این است که به این فکر کنیم که منظورمان چیست که یک چیز را بالاترین، بهترین، بیشترین مینامیم. اینها صفتهای عالی هستند که ما در گفتارمان به کار میبریم، یعنی دیگر آخرش است. این بلندترین کوه است، این بهترین ساعت است، این بیشترین پول است. در این صورت، کوهی از این بلندتر، ساعتی از این بهتر، و پولی از این بیشتر وجود ندارد. بالاتر از بالاترین وجود ندارد، بهتر از بهترین وجود ندارد، بیشتر از بیشترین وجود ندارد. به این ترتیب، الهام نوشتههای خدا بیشتر و کمتر ندارد. خدا مطلق است، بنابراین، کلام خدا مطلق است. خدا عالی است و عالی سخن میگوید. الهام الهی درجهبندی ندارد. کلامی را خدا یا فرموده یا نفرموده است. امروز، هیچ سرودی، هیچ کتابی، هیچ خواب و رویایی، هیچ مکاشفهای، و هیچ موعظهای وجود ندارد که مکاشفۀ مستقیم خدا باشد. در واقع، حتی فکرش و تصورش هم هولناک است، زیرا کتابمقدس با این کلام تمام میشود: مکاشفه ۲۲:۱۸: «هر کسی را که کلام نبوت این کتاب را بشنود شهادت میدهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود.» منظور از «این کتاب» کتاب مکاشفه است. اما کتاب مکاشفه پایان کل مکاشفۀ خدا است، یعنی پایان کانُن کتابمقدس، و از اینرو، چون کتاب مکاشفه آخرین کتاب است، هرچه به این کتاب اضافه شود، به معنی اضافه شدن به کل کتابمقدس است [کانُن یعنی فهرست به رسمیت شناختهشدۀ مجموعه کتابهای عهدعتیق و عهدجدید، که الهام الهی هستند]. این هشداری بسیار واضح و شفاف است. کتابمقدس با این هشدار تمام میشود. چیزی به این کتاب اضافه نکنید. اضافه کردن به این کتاب یعنی اضافه کردن به کانُن کتابمقدس، که کتاب مکاشفه پایانبخش آن است.
بنابراین، اینکه بگوییم یک نفر مانند نویسندگان کتابمقدس الهام میگیرد واقعاً ادعایی بسیار جدی است. حتی یکی از موعظههای من الهام خدا نیست. من کلام خدا را که الهام خدا است و در قالب کتابمقدس، که جامع و کامل است، در دست میگیرم و تلاش و تکاپو میکنم تا این پیغام الهامشدۀ کتابمقدس را برای شما توضیح بدهم. اما این تلاش و تکاپو تلاش و تکاپوی خودم است، و الهام روحالقدس نیست. البته من با این امید موعظه میکنم که روحالقدس به ذهنم روشنگری ببخشد و مرا یاری دهد، ولی آنچه برای شما توضیح میدهم کلام و واژگان خودم است و همۀ تلاشم این است که معنا و مفهوم مکاشفۀ خدا را برای شما توضیح بدهم. یادم میآید یکبار در رادیو با یکی از خانمهای واعظ مصاحبه میشد. به نظرم، کسی که با این خانم مصاحبه میکرد اصلاً خبر نداشت که سوالش به اصطلاح راه به ترکستان میبرد! آن مصاحبهگر از خانم پرسید: «شما چگونه موعظههای خودتان را آماده میکنید؟» آن خانم با آوایی ملکوتی پاسخ داد: «من موعظههایم را آماده نمیکنم. موعظهها به من نازل میشوند.» بعد، مصاحبهگر که انگار هاج و واج مانده بود از او خواست منظورش را توضیح بدهد. آن خانم توضیح داد که «موعظههای او از آسمان نازل میشوند.» ای کاش واقعاً اینطور میبود. در این صورت، زندگی چقدر سهل و آسان میشد! سرودهایی که مینویسید صرفاً بازتاب مکاشفۀ خدا در کلامش هستند. پیغامهایی که آنها را موعظه میکنید صرفاً کلام الهامشده و مکشوف خدا هستند که آن را برای شنوندگان توضیح میدهید. کتابهایی هم که مینویسید همین مسیر را دنبال میکنند. من، اگر ادعا بکنم خدا موعظههایم را به من الهام میبخشد و یا اینکه خدا کتاب یا سرودی را که مینویسم به من الهام میدهد، این یک حماقت محض است. همۀ موعظههای من ویرایش لازم دارند، در حالی که کلام خدا به ویرایش نیاز ندارد. ما نهایت تلاشمان را هم که بکنیم، باز هم، موعظههای ما تلاش و کوششی ناچیزند تا بتوانند از زبان انسان کلام خدا را برای مردم توضیح دهند. پس باید حواسمان را جمع کنیم تا پاسدار کلام الهامشدۀ خدا باشیم.
با این مقدمه، الان میخواهم دربارۀ تعریف «الهام» توضیح بدهم. در این موعظه، قصدم این است مثل یک استاد دانشگاه الهیات به شما درس بدهم، ولی سعی میکنم به قول معروف لیسانس به پایین حرف بزنم که همه متوجه بشوند. چند روز قبل، در روزنامۀ اِلای تایمز مطلبی میخواندم که نوشته بود ما میتوانیم علف را جلوی دهان بز بگیریم که خوردنش برای بز راحت باشد. حالا من هم این مسوولیت را به عهده میگیرم، فقط نمیدانم آیا حاضرید شما را بز بنامند؟! حالا برویم سر اصل مطلب. «آموزۀ الهام الهی» به چه معنا است؟ این آموزه را با یک دستهبندی برای شما توضیح میدهم. ابتدا، به محتوا میپردازیم. مکاشفۀ الهی محتوا است. خدا حقیقت خودش را آشکار میکند. الهام الهی وسیلۀ آشکارسازی مکاشفۀ خدا است. مکاشفه محتوا است، الهام الهی وسیلۀ آشکارسازی این محتوا. وقتی دربارۀ مکاشفۀ الهی صحبت میکنیم، حرفمان دربارۀ محتوا است، دربارۀ پیغام است، دربارۀ حقیقت است که خدا آن را مکشوف یا آشکار میکند. اما، وقتی دربارۀ الهام صحبت میکنیم، دربارۀ روش خدا برای مکشوف نمودن حقیقتش صحبت میکنیم، اینکه خدا به چه طریقی مکاشفۀ خودش را دمید. در مکاشفۀ الهی، خدا خودش را مکشوف میکند؛ در الهام الهی، روح خدا از طریق ذهن نویسندگان عهدعتیق و عهدجدید مکاشفۀ الهی را مکتوب میکند. آن نویسندگان، با هدایت روحالقدس، که خدا است، کلام خدا را مینویسند و آنچه مینویسند کلام دقیق و اصیل و معتبر و دقیقاً همان پیغامی است که خدا میخواهد نوشته شود. بنابراین، مکاشفه یعنی پیغام الهی؛ اما الهام الهی وسیلهای است که از طریق آن به نویسندگان کتابمقدس مکاشفۀ الهی داده میشود و در نهایت در صفحات کتابمقدس ثبت میگردد. الان وقتش است این موضوع را کمی روشنتر توضیح بدهم و به شما بگویم چه چیزهایی الهام الهی به حساب نمیآیند. دستاوردهای عالی و والای بشر را نمیتوان الهام الهی نامید. سالها است که از آموزۀ الهام الهی انتقاد میشود، یعنی از این حقیقت انتقاد میشود که «خدا واژه به واژۀ کتابمقدس را به ذهن نویسندگان دمید تا آنها را مکتوب کنند، از اینرو، واژه به واژۀ کتابمقدس در واقع از ذهن خدا صادر شده است.» حالا عدهای میگویند: «این حرف درست نیست.، کتابمقدس دستاورد عالی و والای بشر است.» بله دیگر، اگر میخواهید انکار کنید کتابمقدس الهام الهی است، باید هم این را بگویید، چرا که شما ماندهاید و این کتاب خیرهکننده، با یک دنیا حکمت که در آن نهفته است. پس باید هم بگویید که «این کتاب به دست انسانهای کلاس بالایی که از نظر مذهبی باهوش هستند گردآوری شده است. نویسندگان کتابمقدس کسانی هستند مانند سایر نابغهها که اثری خلق کردند مانند اودیسۀ هومر یا کمدی الهی دانته یا تراژدیهای شکسپیر. کتابمقدس یک اثر هنری سطح بالا و باکیفیت است، یک اثر ادبی است، مانند یکی از صنایع دستی است، مانند هر شاهکار دیگری است. کتابمقدس شاهکار انسانهای نابغه است، ولی، هرچه هست، در نهایت صنعت دست انسان است و بسیار خطاپذیر.» چنین دیدگاهی هنر نویسندگی بشر را تا آنجا تمجید میکند که او را به سطح یک نابغه میرساند، در حالی که به کل انکار میکند کتابمقدس الهام الهی است. اما یکچنین ادعایی کارساز نیست، به دلایل فراوانی هم کارساز نیست. اکنون، به شماری از این دلایل اشاره میکنم.
شخصیت عیسی مسیح و متعال بودن او، به شکلی که در کتابمقدس توصیف میشود، از قوۀ درک و فهم و ذهن انسان خارج است. چه کسی میتواند شخصیتی را مانند عیسی مسیح اختراع کند؟ هیچکس نمیتواند چنین شخصیتی را پردازش کند. عیسی مسیح در پاکی، در محبت، در کمال، و در عدالت متعال و برترین است. در کل آثار ادبی و هنری، که ساخته و پرداختۀ ذهن انسانها است، چنین شخصیتی پیدا نمیشود. در هیچیک از آثار ادبی، کسی مانند عیسی مسیح وجود ندارد، هیچگاه، هیچکجا. او همتا ندارد، او بیهمتا است. از توانایی ذهن بشر خارج است که عیسی مسیح را شخصیتپردازی بکند. سپس، وقتی میفهمید عیسی مسیح درونمایۀ کل کتابمقدس است و طی هزار و پانصد سال، بیش از چهل نویسنده، در زمانهای مختلف، هرچه دربارۀ عیسی مسیح گفتهاند هماهنگ و منسجم است و فراسوی تصور انسان، آنوقت است که متوجه میشوید توضیح و توجیه ندارید که ادعا کنید انسانها نبوغ و هوش و ذکاوتشان را روی هم گذاشته و شخصیت برجستهای را خلق کردهاند که حتی در تصور انسان نمیگنجد. علاوه بر این، چه کسی کتابی مینویسد که در آن کل نژاد بشر را محکوم کند؟ کدام جماعت نابغههایی پیدا میشوند کتابی بنویسند که در آن اعلام کنند جدا از شخص عیسی مسیح امیدی برای بشر وجود ندارد؟ همۀ کتابهای مذهبی، که آنها را نابغههای مذهبی نوشتند، البته با کمک و همدستی نابغههای فرازمینی، که ما آنها را دیوها مینامیم، همگی نجات و رستگاری را در گِروی اعمال نیک و مذهبی میدانند. همۀ کتابهای مذهبی سجده میکنند در مقابل غرور انسان. در هیچیک از مذاهب دنیا، شخصی مانند عیسی مسیح وجود ندارد. نابغهها همیشه خودشان را دست بالا میگیرند. اگر نویسندگان کتابمقدس نابغههای مذهبی فرهیخته و سطح بالا بودند، چرا کتابهای مذهبی دیگری را مانند کتابمقدس ننوشتند؟ در واقع، آنها میتوانستند آثار خوب و مفید دیگری بنویسند که الزاماً الهام الهی نباشند. پولس تعداد زیادی نامه نوشت. سیزده نامۀ او در عهدجدید ثبت است، حال آنکه، او نامههای فراوانی نوشت که جزو عهدجدید نیستند. او علاوه بر دو نامه به قرنتیان، که در کتابمقدس ثبت است، دو نامۀ دیگر هم به آنها نوشت که الهام خدا نیستند. در بهترین حالت هم که در نظر بگیریم، پولس به هر حال یک انسان است. پولس شبانی بود مانند هر شبان دیگری. او مبشری بود مانند هر مبشر دیگری. همۀ حرفها و گفتههای پولس صحیح و درست است، ولی همۀ آنها الهام مستقیم الهی نیستند که از دهان خدا صادر شده باشند. الهام الهی نمیتواند نتیجۀ هوش و نبوغ و ذکاوت انسانهای کلاسبالا باشد. ذهن بشر نمیتواند عیسی مسیح را شخصیتپردازی بکند. ذهن آدمیزاد نمیتواند کل نژاد بشر را محکوم کند و هیچ امید دیگری به جز امید به عیسی مسیح کامل و بیعیب برای بشر باقی نگذارد.
حالا، به یک دیدگاه دیگر در مورد الهام الهی توجه کنیم. این دیدگاه معتقد است یک سری حقایق به ذهن نویسندگان الهام میشود، یعنی خدا به انسانها افکار و اندیشههای عالی و ناب میدهد، به عبارتی، خدا فکر و اندیشهای را در ذهن آنها جوانه میزند. تا اینجا، در مورد آموزۀ الهام الهی، به نخستین مورد اشاره کردیم که «الهام نفسانی» نامیده میشود، یعنی همان نبوغ انسانها. حالا دومین مورد «الهام افکار» نام دارد. این دیدگاه معتقد است که خدا در مقطعی از زمان به این نویسندگان یک اندیشۀ مذهبی، یک اندیشۀ روحانی، عطا کرده و آن نویسندگان اختیار و آزادی عمل داشتند و به اصطلاح دستشان باز بود تا آن فکر و اندیشه را به میل و دلخواه خودشان بیان کنند. این طرز فکر هر گونه الهام کلمات و واژگان را انکار میکند. اگر اینطور باشد، ما فقط وقتمان را هدر میدهیم که متنها و آیات کتابمقدس را تفسیر میکنیم، چرا که اصلاً بحث بحث کلمات و واژگان نیست که بخواهیم آنها را بررسی بکنیم. این همان حرف آن آقا در برنامۀ لاری کینگ است که به من گفت: «تو آنقدر درگیر کلمات کتابمقدس هستی که از پیغام کتابمقدس غافل ماندی.» این یک دیدگاه آسان و بیدردسری است. چنین دیدگاهی معتقد است به یک سری اندیشه و طرز فکر و برداشت و تعبیر مذهبی، که شاید کلمات و واژگان در آن دخالت داشته باشند شاید هم نداشته باشند. حال آنکه، واقعیت این است که کتابمقدس ادعا میکند دقیقاً کلام خود خدا است. رسالۀ اول قرنتیان ۲:۱۳ میفرماید: «آنها را نیز بیان میکنیم، نه به سخنان آموختهشده از حکمت انسان، بلکه به آنچه روحالقدس میآموزد.» پولس میگوید وقتی مکاشفۀ خدا را اعلام میکنم، وقتی آنچه خدا به من الهام بخشیده است مکتوب میکنم، این کلام از حکمت انسان نیست، بلکه آن چیزی است که روحالقدس تعلیم میدهد. در انجیل یوحنا ۱۷:۸، مسیح میفرماید: «کلامی را که به من سپردی بدیشان سپردم و ایشان قبول کردند.» پیغام کتابمقدس با کلمات و واژگان بیان میشود. در کتابمقدس، پیغامی وجود ندارد که بدون واژه و کلمه بیان شده باشد. بدون کلمات و واژگان، الهامی وجود ندارد. بیش از سه هزار و هشتصد بار در عهدعتیق، این عبارتها را میخوانیم: «خداوند چنین میگوید،» «کلام خداوند نازل شد،» «خدا گفت.» همهچیز دربارۀ واژه و کلمه است. در هیچکجا نمیبینیم خداوند منظورش را بیکلام منتقل بکند. وقتی موسی برای خدمت به خداوند عذر خودش را بیان میکند و به خداوند میگوید: «من خوشبیان نیستم و باید کار دیگری انجام دهم،» خداوند به او نمیگوید: «من به تو یک دنیا فکر و ایده میدهم. تو خودت سبک و سنگین بکن که به چه شکلی آنها را منتقل بکنی.» خیر، خدا این را نمیگوید. خدا میگوید من ذهنت را همراهی میکنم. خدا به موسی میفرماید: «من با زبانت خواهم بود و هر چه باید بگویی تو را خواهم آموخت.» به همین دلیل است که چهل سال بعد، به فرمودۀ کتاب تثنیه ۴:۲، موسی به قوم اسراییل میگوید: «بر کلامی که من به شما امر میفرمایم چیزی میفزایید و چیزی از آن کم منمایید تا اوامر یهوه خدای خود را که به شما امر میفرمایم نگاه دارید.» به آنچه به شما حکم دادم دست نزنید، چون این کلام کلام خدا است.
در واقع، واقعیت خلاف آن چیزی است که ما در مورد نویسندگان کتابمقدس تصور میکنیم. نویسندگان کتابمقدس واژگان و جملاتی را به قلم درآوردند که معنی و مفهوم آنها برایشان روشن نبود. در رسالۀ اول پطرس فصل ۱ به ما گفته میشود انبیا کلامی را نوشتند که معنیاش را درک نمیکردند. آیۀ ۱۰ در رسالۀ اول پطرس فصل ۱ میفرماید: «انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود اخبار نمودند تفتیش و تفحّص میکردند و دریافت مینمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر میداد، چون از زحماتی که برای مسیح مقرر بود و جلالهایی که بعد از آنها خواهد بود شهادت میداد.» انبیا دربارۀ رنجهای ماشیح موعود مینویسند، دربارۀ جلالی که در پی رنج و عذاب ماشیح از راه میرسد مینویسند، و سپس دربارۀ آنچه مینویسند تحقیق و بررسی میکنند. انبیا کلامی را که به آنها الهام میشود تا آن را بنویسند کندوکاو میکنند تا بفهمند آن کسی که دربارهاش مینویسند چه کسی است و چه زمانی ظهور میکند. آنها حتی نمیتوانند معنا و مفهوم واژگانی را که مینویسند کاملاً درک کنند. روش خدا این نیست که بدون کلام، فقط، ایده بدهد. روش خدا این است که کلام خودش را منتقل میکند، در حالی که ممکن است معنا و مفهوم کامل آن را بیان نکند. در انجیل متی ۲۴:۳۵، کلام خدا بسیار روشن و شفاف است: «آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.» وقتی خدا سخن میگوید، با واژگان سخن میگوید. کتابمقدس شامل واژگان مکتوبی است که از جانب خدا صادر شدند، یعنی کلامی که خدا بیان نمود. افکار و اندیشهها به کلمات و واژگان میپیوندند، چنان که روح به جسم میپیوندد. یکی از نویسندگان گفته است: «اینکه بگوییم افکار و اندیشهها بدون کلام و گفتار و واژگان الهام میشوند مانند این است که بگوییم میتوانیم بدون نُتنویسی آوای موسیقی داشته باشیم یا بدون اینکه عدد و رقم داشته باشیم میتوانیم به حاصل جمع برسیم. اگر سنگ و پارهسنگ وجود نداشته باشد، زمینشناسی معنی ندارد. اگر آدمها نباشند، مردمشناسی معنی ندارد. اگر موسیقی نباشد، نوا و آهنگی وجود نخواهد داشت. بدون واژگان، نمیتوانیم گفتار و سخنان خدا را ثبت کنیم.» این پایان گفتۀ این نویسنده است. افکار و اندیشهها با واژگان و کلمات بیان میشوند؛ افکار و اندیشههای خدا با کلام خدا بیان میشوند و به ما منتقل میگردند. خدا واژگان و کلمات را به ذهن نویسندگان میدمد تا آنها دقیقاً آنچه خدا میخواهد بنویسند و آن را در کتابمقدس جمعآوری کنند.
دربارۀ آموزۀ الهام الهی، نظرها و تفسیرهای جالب دیگری نیز وجود دارد. عدهای الهام الهی را فقط مخصوص تعالیم روحانی و اخلاقی میدانند. کسانی که به اینگونه الهام که «الهام نسبی» نام دارد معتقدند ادعا میکنند فقط بخشهایی از کتابمقدس الهام الهی است، یعنی آیات و متنهایی که در مورد امور روحانی و اصول اخلاقی صحبت میکنند الهام الهی میباشند و این الهام دربارۀ متنهای تاریخی صادق نیست، دربارۀ متنهای مربوط به جغرافیا صادق نیست. لازم نیست نگران آیاتی باشیم که دربارۀ مسایل علمی صحبت میکنند. لازم نیست کتابمقدس در همۀ بخشها دقیق و درست باشد. فقط، وقتی صحبت از امور روحانی و اخلاقی است، باید همهچیز دقیق و درست باشد. از نظر آنها این توضیحی است برای اشتباهاتی که ادعا میکنند در کتابمقدس وجود دارد، برای به اصطلاح افسانهها و اسطورههای کتابمقدس، و همۀ باورها و عقیدههای اشتباهی که به نظر منتقدان در کتابمقدس وجود دارد. به عقیدۀ این جماعت، «الهام الهی تضمین متون مقدس است، ولی سایر متنها، که به امور روحانی نمیپردازند، تضمینی ندارند که الهام الهی باشند.» این دیدگاه مشکلساز است، چون از این دو حالت خارج نیست که کتابمقدس را یا خدا نوشته یا آن را ننوشته است. اگر دربارۀ تاریخ و جغرافیا و علم نمیتوان به خدا اعتماد کرد، چرا باید دربارۀ امور روحانی به خدا اعتماد کنیم؟ اگر نمیتوانیم به خدا اعتماد کنیم که دربارۀ تاریخ و دربارۀ دنیای مادی که در آن زندگی میکنیم حقیقت را به ما بگوید، چرا میخواهیم روح و جان و زندگی ابدی خودمان را به او بسپریم؟ اصلاً بر چه اساسی میتوانیم به خدا اعتماد بکنیم؟ اگر نمیتوانیم به رویدادهای تاریخی و مادی و فیزیکی، که قابل اثباتند، اعتماد کنیم، چرا باید امور روحانی را که به چشم فیزیکی قابل اثبات نیستند باور کنیم؟ این یک موضوع بسیار حیاتی است. به محضی که در ذهنتان جا بیفتد که کتابمقدس قابل اعتماد نیست، بدانید که خودتان را در مسیر انکار کامل کتابمقدس قرار دادید. اگر خدا دربارۀ آنچه میتوانید به چشم ببینید و آن را اثبات کنید به شما دروغ میگوید، چرا باید در مورد آنچه نمیتوانید به چشم ببینید و آن را اثبات بکنید به خدا اعتماد کنید؟ این دیدگاهی بیهوده و بیاساس است، چرا که وقتی کتابمقدس از تاریخ میگوید، کلامش درست و دقیق است. گفتههای کتابمقدس دربارۀ تاریخ اثبات شده است. هیچ رویداد تاریخی یا علمی یا جغرافیایی در کتابمقدس وجود ندارد که ثابت شده باشد اشتباه است.
در مورد الهام الهی، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است خدا به خوانندگان کتابمقدس الهام میبخشد. تا اینجا بررسی کردیم که اظهار فضل میکنند کتابمقدس کتابی است نوشتۀ انسان، نوشتۀ نابغههای مذهبی. ادعای دیگر این است که خدا افکار و اندیشهها را الهام میبخشد. این نظرها و عقیدهها دربارۀ الهام بودن کتابمقدس را میتوان در یک دیدگاه خلاصه کرد. اما حالا به دیدگاهی میرسیم که معتقد است خدا، در لحظه، در خوانندگان کتابمقدس تحول ایجاد میکند، یعنی، وقتی در حال خواندن این کتاب بیروح و بیجان هستید، ناگهان، جلوی چشم شما جان میگیرد و زنده میشود، چرا که روح خدا شما را الهام میبخشد و شما را بیدار میکند. بسیار واضح و بدیهی است که چنین دیدگاهی برخاسته از فلسفۀ معروف به «هستیگرایی یا وجودگرایی» میباشد که [معتقد است این انسان است که به زندگی خودش معنا و مفهوم میبخشد]. پیروان این مکتب، گاه، به نام «اُرتدوکس نوین» شناخته میشوند. بنا بر این دیدگاه، «کتابمقدس کلام خطاناپذیر خدا نیست، کتابمقدس از دهان خدا صادر نشده است، ولی خدا کاری میکند کارستان! وقتی در حال خواندن کتابمقدس هستید، جلوی چشم شما و در دل شما خدا تحول ایجاد میکند و شما را به خلسه میبرد و در یک لحظه کلامش را برای شما جا میاندازد. خدا، در لحظه، شما را به واقعیت الهی وصل میکند. شما حضور خدا را احساس میکنید و به قولی به وصال خوبان میرسید! اینجا بحث اصالت و اعتبار کلام خدا مطرح نیست. فقط کافی است، وقتی کتابمقدس را میخوانید، مو به تن شما سیخ شود و حالی به حالی شوید. البته این دگرگونی حال و احوال برای همه یکسان نیست؛ ولی، به هر حال، همۀ ما این حال و احوال را تجربه خواهیم کرد. همۀ ما در لحظه زندگی میکنیم و این ما هستیم که به لحظههای زندگی معنا و مفهوم میدهیم. در لحظه که زندگی کنیم، ناگهان، کلامی از صفحات کتابمقدس بیرون میزند و ما هاج و واج و انگشت به دهان میمانیم. این یعنی الهام الهی.» همین کسانی که اینها را میگویند مدعی هستند که «با این حال، برای یک لحظه هم گمان نکنید کتابمقدس حقایق تاریخی را برای شما بیان میکند.» این کسانی که به الهام در لحظه اعتقاد دارند به اسطورهزدایی از کتابمقدس نیز معتقدند. الان شما میپرسید: «اسطورهزدایی از کتابمقدس یعنی چه؟» این یکی از جنبشهای چشمگیر لیبرالها یا آزاداندیشان است که سالیان سال و در واقع قرنها است که ادامه دارد. اسطورهزدایی از کتابمقدس به این معنا است که هر آنچه به نظر میرسد افسانه و اسطوره و داستان ساختی و تخیلی است از کتابمقدس ببُریم و بیرون بیندازیم. افسانههای کتابمقدس کدامند؟ «تثلیث، از پیش وجود داشتن مسیح، تولد عیسی مسیح از باکره، الوهیت مسیح، معجزههای مسیح، مرگ عیسی مسیح به جای گناهکاران، رستاخیز مسیح، صعود مسیح، بازگشت مسیح، داوری ابدی.» همۀ اینها را باید از کتابمقدس خارج کنیم. ما باید کتابمقدس را اسطورهزدایی کنیم، باید همۀ اینها را بیرون بیاوریم. اما اجازه میدهیم بقیۀ مطالب در کتابمقدس بمانند و امیدواریم، وقتی در حال خواندن کتابمقدس هستید، خدا در لحظه در شما تحول ایجاد کند و شما را به خلسۀ روحانی ببرد. این همان تجربهای است که فرانسیس شِیفِر [الهیدان معاصر] آن را «جهش ایمان» مینامد، جهشی که به هیچکجا نمیرسد. یکی از نویسندگان گفته است: «این آدمها نمیخواهند باور کنند این معجزۀ خدا است که خودش به وسیلۀ الهام الهی کتابمقدس خطاناپذیر را به ما بخشید. آنها این معجزه را باور نمیکنند، اما برای این باور و اعتقاد، به اصطلاح، سینه چاک میکنند که خدا هر روز معجزۀ بزرگتری انجام میدهد و به انسانها توانایی میبخشد تا در کلام خطاپذیر بشر کلام خطاناپذیر خدا را پیدا بکنند.» حق با این نویسنده است. شما چگونه میتوانید از طریق کتابی که اشتباه و خطای انسان در آن به چشم میآید تجربۀ درست الهی داشته باشید؟ آیا خدا به دروغ اعتبار میبخشد؟ آیا خدا به فریب اعتبار میبخشد؟ کتابمقدس بیسر و صدا و راکد نیست و سکوت اختیار نکرده است؛ کتابمقدس، خودش، ادعا میکند کلام خدا است. کتابمقدس یا کلام خدا است یا بزرگترین فریب و نیرنگ. آیا منظورتان این است که خدا از طریق کتابی که فریب و نیرنگ است به شما تجربۀ روحانی اصیل و معتبر میدهد؟ چرا باید خدا چنین کاری بکند؟ اما این نشانۀ فرهیختگی و روشنفکری است که به گفتۀ فیلسوف کیکِگارد: «تنها حقیقت بناکننده حقیقت فردی است، حقیقتی که خصوصی است و مخصوص شما.» او در دوره و زمانۀ خودش پُستمدرن بود. اگر کل کتابمقدس دروغ است، چطور میتوانیم بپذیریم که تجربیات و احساسات روحانی که با خواندن کتابمقدس به ما دست میدهند درست و صحیح هستند؟
باورها و دیدگاههای اشتباه که تمامی ندارند. الان برویم سراغ آخرین دیدگاه اشتباه، که پنجمین مورد در فهرست کوتاهی است که در دست دارم. این دیدگاه معتقد است که الهام الهی یک دیکته است. این دیدگاه، به اصطلاح، از آن طرف بام میافتد و معتقد است که کلمه به کلمۀ کتابمقدس را خدا به نویسندگان کتابمقدس دیکته کرده و آنها مانند یک روبات یا آدمآهنی آن را نوشتند. این روش را این جماعت «الهام دیکتهشده» مینامند. ما معتقدیم تکتک کلمات کتابمقدس را خدا نوشته است. حالا آزاداندیشان، با توجه به این دیدگاه، سر از پا نمیشناسند که بگویند: «خیلی هم عالی! خیلی هم خوب! پس شما به الهام دیکتهشده اعتقاد دارید، یعنی نویسندگان کتابمقدس به عبارتی به خلسه میروند، خوابنما میشوند، به عرش اعلا برده میشوند، و در آن حال و احوال به یک دستگاه خودکار تبدیل میشوند و کلماتی را مینویسند که خدا به آنها دیکته میکند.» بسیار خوب، ما هم میگوییم درست است. خدا میتوانست روش دیکته کردن را به کار ببرد و در این صورت ما باز هم کلام الهامشدۀ خدا را در دست میداشتیم، ولی خدا چنین روشی را پیش نگرفت. راهها و روشهای نویسندگان کتابمقدس مختلف است. طرز بیان نویسنده با نویسنده فرق دارد. تفاوت شخصیت نویسندگان کتابمقدس به خوبی مشخص است. احساسات و عواطف منحصر به فرد هر نویسنده در نوشتههایش به چشم میآید. خدا، با استفاده از نویسندگان، کلامش را مینویسد. به فرمودۀ عهدجدید، آنها جذب روحالقدس شدند و با هدایت روحالقدس کلام خدا را نوشتند. اینطور نبود که نویسندگان کتابمقدس، به اصطلاح، در باغ نباشند. آنها در مکتوب کردن کلام خدا نقش خودشان را داشتند. در واقع، آنها حالت دل و افکار و بینش خودشان را ثبت میکردند، آنها تجربههای خودشان و ادراک خودشان را مینوشتند، اما همگی را با کنترل و هدایت و اختیارداری خدا مینوشتند. این نکته را میتوانیم در چندین متن کتابمقدس مشاهده کنیم تا این فرآیند را بهتر متوجه بشویم. در این خصوص، به سه متن اشاره میکنم. رسالۀ عبرانیان فصل ۱ آیات ۱ و ۲ نقطۀ شروع مناسبی است. این آیات، به روشنی، اشاره میکنند خدا نویسندۀ کتابمقدس است: «خدا، که در زمان گذشته به اقسام متعدد و طریقهای مختلف به وساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، در این ایام آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد و به وسیلۀ او عالمها را آفرید.» نکتۀ اول این است که «خدا تکلم نمود.» این جملۀ کلیدی است برای درک الهام الهی کتابمقدس. خدا سخن گفته است. خدای خالق با مکشوف نمودن خویش همۀ مانعهای درک و شناخت خدا را از جلوی راه ما برداشت. «خدا به وساطت انبیا تکلم نمود،» یعنی خدا به وسیلۀ نویسندگان کتابمقدس سخن گفت. «به اقسام متعدد،» این عبارت در زبان یونانی polumeros «پولیمِروس» میباشد. «به اقسام متعدد» یعنی در بسیاری از کتابها، یعنی دقیقاً در شصت و شش کتاب، سی و نه کتاب در عهدعتیق و بیست و هفت کتاب در عهدجدید. خدا به اقسام متعدد سخن گفته است و به طریقهای مختلف. این «طریقهای مختلف» که در زبان یونانی polutropos «پولیتِروپوس» میباشد به چه معنا است؟ یعنی از طریق رویاها، نبوتها، مَثَلها، نمادها، نشانهها، آداب و تشریفات مذهبی، تجلی حضور خداوند، آوای شنیداری. همۀ اینها در عهدعتیق ثبت شده است. هر زمان که خدا سخن میگوید و قصدش این است که سخنش مکتوب شود، حتماً مکتوب شده است. خدا به وساطت انبیا با پدران سخن گفت، در قطعههای مختلف، در بخشهای مختلف، در کتابهای مختلف. خدا به روشهای مختلف سخن گفت که همگی در عهدعتیق گردآوری شدند. حالا، در این روزهای آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد. این اشاره به عهدجدید است. خدا دوباره سخن گفته است. این مکاشفۀ خدا از خودش است. عهدعتیق مجموعهای از حکمت و بینش و بصیرت مردمان باستان نیست، عهدعتیق آوای خود خدا است. خدا، به همۀ طریقهایی که سخن گفت، همۀ فرمودههایش و هرچه را که قصد داشت مکتوب کند به دست نویسندگان عهدعتیق مکتوب نمود. در عهدجدید نیز خدا همین روش را پیش میگیرد و هر آنچه قصد دارد مکتوب کند به دست نویسندگان عهدجدید مکتوب میکند.
اکنون، توجه شما را به دو آیۀ دیگر جلب میکنم. یکی از آنها رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ آیۀ ۲۰ میباشد: «و این را نخست بدانید که هیچ نبوت کتاب از تفسیر خود نبی نیست، زیرا که نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روحالقدس مجذوب شده، از جانب خدا سخن گفتند.» واژۀ کلیدی که دلم میخواهد در این آیه به آن توجه کنید واژۀ «مجذوب» است. انتهای آیۀ ۲۱ به ما میفرماید مردمان به روحالقدس مجذوب شدند، رسانا شدند، حمل شدند. آنها در این فرآیند نقش داشتند. در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱۰، پولس مینویسد: «اما خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است، زیرا که روح همهچیز حتی عمقهای خدا را نیز تفحّص میکند. زیرا کیست از مردمان که امور انسان را بداند، جز روح انسان که در وی میباشد. همچنین نیز امور خدا را هیچکس ندانسته است، جز روح خدا. لیکن ما روح جهان را نیافتهایم، بلکه آن روح که از خدا است تا آنچه خدا به ما عطا فرموده است بدانیم، که آنها را نیز بیان میکنیم، نه به سخنان آموختهشده از حکمت انسان، بلکه به آنچه روحالقدس میآموزد.» خدا حقایق پرجلالش را مکشوف نموده، خدا مکاشفهاش را آشکار نموده است. خدا کل مکاشفهاش را به وسیلۀ روحالقدس مکشوف نموده است. همۀ حرف آیات نامبرده این است که روحالقدس حقایق را به نویسندگان کتابمقدس تعلیم میدهد. آنها حقایق کلام خدا را میگیرند و مکتوب میکنند. این معنی جذب شدن و حمل شدن به وسیلۀ روحالقدس است تا آنها بتوانند کلام خدا را به قلم دربیاورند.
به آیۀ ۲۱ در رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ بازگردیم که میفرماید: «زیرا که نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد.» واژۀ «نبوت» در اینجا به معنای کل کلام خدا است، اشاره به تمامی کتابمقدس دارد. پس پیشگویی کردن که ما معمولاً از واژۀ «نبوت» برداشت میکنیم منظور نیست. نبوت یعنی پیغام، یعنی ایستادن در مقابل کسی و صحبت کردن، که در زبان یونانی propheteia «پِروفیتیا» میباشد، یعنی صحبت کردن جلوی یک نفر، یعنی توضیح دادن، آشکار کردن، بیان کردن همۀ آنچه خدا به زبان آورد، همۀ آنچه خدا فرمود، همۀ آنچه خدا در کتابمقدس فرمود. «زیرا که نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روحالقدس مجذوب شده، از جانب خدا سخن گفتند.» به همین دلیل است که آیۀ ۲۰ میفرماید: «هیچ نبوت کتاب از تفسیر خود نبی نیست.» الان میخواهم دربارۀ واژۀ «تفسیر» با شما صحبت بکنم. این واژه در زبان یونانی epilusis «اِپیلِسیس» میباشد که میتواند به معنای «عرضه کردن» و «نشر دادن» باشد. ولی این واژه در آیۀ مورد نظر، به طور مشخص، به معنای «الهام» است. در دستور زبان، این ترکیب اضافۀ مِلکی [که تعلق اسم را به کسی یا چیزی نشان میدهد] بر «منبع یا منشأ» دلالت دارد. از اینرو، منظور این است که هیچ نبوتی در کتابمقدس منشأ و منبع و عامل عرضه شدنش انسان نیست. نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد. کل کتابمقدس از روحالقدس منشأ میگیرد و این نویسندگان کتابمقدس هستند که برای نوشتن کلام خدا جذب روحالقدس میشوند، مانند یک کشتی که بادبانهای برافراشتۀ آن پُر از روحالقدس است و در مسیر دلخواه روحالقدس حرکت میکند. نویسندگان کتابمقدس نیز فرمایشهای خدا را مینویسند.
اکنون، یک آیۀ دیگر را بررسی بکنیم. البته همۀ این آیات را بسیار مختصر بررسی کردیم. رسالۀ دوم تیموتائوس ۳:۱۶، که همه با آن آشنا هستیم، متن مورد نظر ما است: «تمامی کُتب از الهام خدا است.» این پیغام را با همین آیه شروع کردیم. این عبارت در زبان یونانی pasa graphe theopneustos «پاسا گِرافه تئوپِنوستوس» میباشد، یعنی تمامی نوشتههای الهی، کل کتابمقدس، دَم و نَفَس خدا است. برای همین، زبان اصلی رسالۀ رومیان ۳:۲ کلام خدا را «وحی خدا» مینامد. خدا نویسندۀ کلام کتابمقدس است. بدیهی است که بسیاری از نویسندگان کتابمقدس به این حقیقت شهادت میدهند. در عهدعتیق، بارها و بارها این را میخوانید. یک تمرین به شما میدهم: کتاب ارمیا فصل ۱ تا فصل ۳ را بخوانید تا ببینید چند بار ارمیا تکرار میکند: «خداوند میگوید.» ارمیا نبوتش را در فصل ۱ آیۀ ۴ به این شکل شروع میکند: «پس کلام خداوند بر من نازل شده، گفت.» ارمیا کلام خدا را از دهان خدا میشنود. ما باید «الهام الهی» را به این شکل درک کنیم که خدا مکاشفۀ خودش را به وسیلۀ روحالقدس در ذهن نویسندگان جای میدهد تا همزمان با هدایت روحالقدس، که خودش بر نویسندگان حاکمیت و اقتدار دارد، آن نویسندگان با به کار بردن تجربیات و واژگان خودشان دقیقاً همان کلمات و جملاتی را مکتوب میکنند که قصد و منظور خدا است. خدا مشکلی نمیبیند که برای رسیدن به هدف و مقصودش از مخلوقات خودش استفاده بکند. کتابمقدس یک دنیا شهادت میدهد که خودش کلام خدا است.
گفتنیها در این مورد بسیار است، ولی میخواهم این پیغام را با مهمترین شهادت تمام کنم که همانا شهادت عیسی مسیح است. عیسی مسیح به کتابمقدس چه دیدگاهی دارد؟ او دربارۀ کتابمقدس چه طرز فکری دارد؟ فهرست کوتاهی را برای شما توضیح میدهم. مورد اول این است که عیسی مسیح تصدیق میکند که خودش موضوع و درونمایۀ تمامی کتابمقدس است. انجیل یوحنا ۵:۳۹ میفرماید: «کُتب را تفتیش کنید، زیرا شما گمان میبرید که در آنها حیات جاودانی دارید و آنها است که به من شهادت میدهد.» مسیح میدانست خودش درونمایۀ کل کتابمقدس است و کلام خدا دربارۀ او درست و دقیق سخن میگوید. از همان ابتدا تا انتها، کتابمقدس دربارۀ عیسی مسیح درست و دقیق سخن میگوید. در انجیل لوقا ۲۴:۴۴، مسیح عهدعتیق را باز میکند و به آنها که در راه عموآس هستند همهچیز را دربارۀ خودش از عهدعتیق تعلیم میدهد. در واقع، حرف مسیح این است: «سراسر کتابمقدس مرا درست و دقیق معرفی میکند. در اصل، من هستم موضوع و درونمایۀ کل کتابمقدس.» دومین مورد این است که عیسی مسیح میداند که او آمد تا کلام خدا را به انجام برساند. عیسی مسیح نیامد تا کلام خدا را اصلاح کند، عیسی مسیح نیامد تا کلام خدا را ویرایش کند، عیسی مسیح نیامد تا کلام خدا را تغییر دهد. او آمد تا کلام خدا را به انجام برساند: «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا نوشتههای انبیا را باطل سازم. نیامدهام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم.» کتابمقدس را نباید دستکاری کرد، نباید تغییر داد، نباید چیزی را از آن جدا کرد. در انجیل متی ۲۶:۲۴، مسیح میفرماید: «هر آینه، پسر انسان به همانطور که دربارۀ او مکتوب است رحلت میکند.» «من با زمانبندی الهی پیش میروم. من دقیقاً آنچه نوشته شده است انجام میدهم.» در همان انجیل متی فصل ۲۶، عیسی مسیح به پطرس دستور میدهد شمشیرش را غلاف کند، چرا که میفرماید: «پطرس، در این صورت، کُتب چگونه تمام گردد؟» عیسی مسیح در هر کاری که انجام میدهد کتابمقدس را تحقق میبخشد. بنابراین، او میفرماید خودش درونمایۀ تمامی کتابمقدس است و کتابمقدس او را درست و دقیق معرفی میکند. مسیح آمد تا کلام خدا را به انجام برساند، نه اینکه حرفی از آن را باطل کند. کلام خدا نه فقط باطل نمیشود، بلکه تکتک بخشهای آن باید تحقق پیدا بکند. عیسی مسیح میفرماید همزه یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. در نظر عیسی مسیح، کل کتابمقدس مکاشفۀ خدا است. به همین دلیل، در انجیل یوحنا ۱۰:۳۵ مسیح میفرماید: «ممکن نیست که کتاب محو گردد.» نمیتوانید هیچ بخشی از کتابمقدس را از آن جدا کنید، نمیتوانید بخشی از آن را بُرش دهید. کتابمقدس یکپارچه است، جامع و کامل و تکمیل است. عیسی مسیح تداوم کتابمقدس را با تداوم عالم هستی مقایسه میکند. همه میدانیم که با هجوم گناه مرگ از راه رسید. هر کجا که ردپای گناه به چشم میآید، مرگ هم در آنجا در کمین است. اما کلام خدا پاک و خالص و ناب است و تا ابدمدت ماندگار. گناه در کتابمقدس و بر کتابمقدس اثر ندارد، به همین دلیل است که کتابمقدس کامل و بینقص میباشد. عیسی مسیح، خودش، بر اهمیت هر کلمه از کلام خدا تأکید میکند. او بر هر واژه و هر حرف کتابمقدس تأکید میکند آن زمان که میفرماید: «همزه یا نقطهای هرگز زایل نخواهد شد.» مسیح در انجیل لوقا ۱۸:۳۱ میفرماید: «آنچه به زبان انبیا نوشته شده است به انجام خواهد رسید.» عیسی مسیح در تفسیر عهدعتیق حتی بر یک واژه یا یک کلمه تأکید میکند. پس واژگان و کلمات اهمیت دارند. عیسی مسیح در انجیل متی فصل ۲۲ در پاسخ به صدوقیان میفرماید: «گمراه هستید، از اینرو که کتاب و قوت خدا را درنیافتهاید، زیرا که در قیامت نه نکاح میکنند و نه نکاح کرده میشوند، بلکه مثل ملائکۀ خدا در آسمان میباشند. اما، دربارۀ قیامت مردگان، آیا نخواندهاید کلامی را که خدا به شما گفته است من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب؟ خدا خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.» گواه این گفتۀ مسیح این است که اشاره میکند خدا گفته است «من هستم، من هستم خدای زندۀ جاودان.» خدا نه فقط خودش یکتا خدای زندۀ جاویدان است، بلکه همۀ آدمیان نیز تا ابد زنده خواهند بود. صدوقیان به رستاخیز اعتقاد نداشتند. مسیح، در توصیف ازلی و ابدی بودن خدا، فعل «هستم» را در زمان حال به کار میبرد تا منظور خودش را ثابت کند و مسلم است که ما هم این گواه مسیح را با جان و دل میپذیریم.
عیسی مسیح کلام کتابمقدس را با گفتههای شخصی خودش در یک ردیف قرار میدهد. در شماری از نسخههای کتابمقدس به زبان انگلیسی، برخی از حروف به رنگ قرمز چاپ شدند. باید حواسمان باشد فرض را بر این قرار ندهیم که این حروف قرمز، که شامل سخنان و گفتههای عیسی مسیح هستند، مهمتر از بقیۀ کلام خدا میباشند. حال آنکه، آنها مهمتر نیستند؛ کلام مسیح با کلام خدا در بقیۀ کتابمقدس برابر است. انجیل متی ۲۴:۳۵ میفرماید: «آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.» کتابمقدس از بین نخواهد رفت و سخنان من از بین نخواهد رفت. این را عیسی مسیح میفرماید. آنها برابرند. کلام مسیح از بقیۀ کتابمقدس مهمتر نیست، بلکه برابر است. هیچیک از بین نخواهد رفت. مسیح، هنگامی که شیطان او را وسوسه میکند، بر قدرت کلام خدا مُهر تأیید میزند. در انجیل متی فصل ۴ و انجیل لوقا فصل ۴، وقتی مسیح وسوسه میشود، از کلام خدا پاسخ میدهد. در مناسبتهای مختلف، عیسی مسیح به کلام خدا اشاره میکند و بارها و بارها میفرماید: «مگر نخواندهاید؟ مگر نشنیدهاید؟ مگر نوشته نشده است؟ مکتوب است.» بر روی صلیب، مسیح شخصاً نبوتهای عهدعتیق را به انجام میرساند زمانی که میفرماید: «تشنهام.» این دقیقاً پیشگویی مزمور ۲۲ میباشد. مسیح به زبان خودش این رویدادهای عهدعتیق را تأیید میکند: «آفرینش آدم و حوا، قتل هابیل، طوفان نوح، رسالت ابراهیم، رسم ختنه، نابودی سدوم و هلاکت همسر لوط، نجات لوط، رسالت موسی، شریعت موسی، منّ آسمانی، مار بُرنز، و غیره و غیره.» مسیح بر حقیقت عهدعتیق مُهر تأیید میزند. عیسی مسیح بسنده بودن کتابمقدس را برای نجات و رستگاری بشر اعلام میکند آن زمان که در انجیل لوقا ۱۶:۲۹ میفرماید: «موسی و انبیا را دارند؛ سخن ایشان را بشنوند.» همۀ آنچه برای نجات از جهنم نیاز داریم کتابمقدس است. مسیح نشان میدهد منشأ و ریشۀ همۀ اشتباهات الهیاتی به خاطر عدم شناخت کتابمقدس است. انجیل مرقس فصل ۱۲ میفرماید: «آیا گمراه نیستید از آنرو که کُتب را نمیدانید؟» یکدهم از گفتهها و سخنان مسیح، که در کلام خدا ثبت شدند، نقلقول از عهدعتیق است. از میان هزار و هشتصد آیهای که کلام مسیح را ثبت کرده است، صد و هشتاد بار شامل نقلقول مسیح از عهدعتیق است. عیسی مسیح خودش میفرماید او حقیقت است و او کلام جاودانی است. در دیدگاهمان به کتابمقدس، مسیح سرمشق ما است.
سرانجام، به سه امکان میرسیم که قبلاً آن را بررسی کردیم. یک امکان این است که بنا بر شهادت عیسی مسیح کتابمقدس بدون خطا و بدون اشتباه است. امکان دوم این است که در کتابمقدس خطا و اشتباه وجود دارد، اما مسیح از آنها بیخبر است. سومین امکان این است که در کتابمقدس خطا و اشتباه وجود دارد و مسیح از آنها خبر دارد، ولی پنهانکاری میکند. حال آنکه، فقط یک امکان وجود دارد. اگر در کتابمقدس خطا و اشتباه وجود دارد و مسیح از آنها خبر ندارد، پس او خدا نیست. اگر در کتابمقدس خطا و اشتباه وجود دارد و مسیح از آنها خبر دارد و پنهانکاری میکند، پس مسیح یک قدرت اهریمنی است. اما واقعیت این است که عیسی مسیح خدا است و یک قدرت اهریمنی نیست و در کتابمقدس خطا و اشتباه وجود ندارد. اقتدار مسیح برطرف میکند هر گونه مشکل و ابهام را در مورد کلام الهامشدۀ الهی. کتابمقدس کلام محکم و پابرجای عیسی مسیح است. «کلام مسیح در شما به دولتمندی ساکن بشود.» کتابمقدس کلام مسیح است. عیسی مسیح صاحب و مالک تمامی کتابمقدس است. رسالۀ اول قرنتیان ۲:۱۶ میفرماید: «ما فکر مسیح را داریم.» وقتی کلام خدا را میخوانیم، هر فکری را به اطاعت عیسی مسیح اسیر میسازیم (دوم قرنتیان ۱۰:۵). عیسی مسیح صاحبامتیاز کل کتابمقدس است، ما نیز باید با تکیه به شهادت مسیح، با یقین و اطمینان کامل، کلام خدا را از آن خودمان بدانیم، گنجینه و میراث خودمان بدانیم.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای یقین و اطمینانی که کتابمقدس در مورد خودش به ما شهادت میدهد. کتابمقدس، خودش، بزرگترین مدافع خودش است، چرا که در کتابمقدس، به راستی، تو سخن گفتهای. ما واقعاً نمیدانیم معجزۀ الهام الهی چگونه روی داد، ما نمیتوانیم آن را از نظر روحانی تشریح بکنیم، ولی میدانیم الهام الهی حقیقت دارد. ما میدانیم نویسندگان کتابمقدس تجربه و بینش و چشمانداز خودشان را نوشتند، ولی تو تضمین کردی که هر کلمه از نوشتههای آنها برخاسته از ذهن تو است. از اینرو، آنچه امروز در دست داریم، به راستی، کلام خدا است. باشد که بدانیم و آگاه باشیم که این کلام حیاتبخش است و نگهدار حیات است و روزی، در آینده، ما را به حیات ابدی در حضور خودت داخل میکند. آستان کلامت نوربخش است، نوری که حیات ما است. برای کلامت سپاسگزارت هستیم. برای کارهایی که کلامت انجام میدهد سپاسگزارت هستیم. چنان که کلامت در ما به دولتمندی ساکن است، باشد که پیوسته کار عظیم خودش را در ما انجام دهد. در نام منجیمان دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
