هر وقت فرصتی فراهم میشود تا دربارۀ آموزۀ کتابمقدس، کلام خدا، موعظه کنم، خطرش این است که موعظهها آنقدر طولانی بشوند که شما احساس کنید انگار در حال نوشیدن آب از شیلنگ آتشنشانی با فشار زیاد هستید! شما میدانید که من کلام خدا را با چه شور و اشتیاقی دوست دارم! من حقیقت را دوست دارم، من برای حقیقت زندگی میکنم، من حقیقت را اعلام میکنم. مهمتر از حقیقت مکشوفشدۀ خدا در کتابمقدس چیز دیگری وجود ندارد. در موعظۀ قبلی، توضیح و بررسی در مورد کتابمقدس را شروع کردیم. در این موعظه و موعظههای بعدی، این موضوع را ادامه میدهیم و دربارۀ آموزۀ عظیم و برجستۀ کتابمقدس صحبت میکنیم.
این پیغام را با یادآوری یک بیانیه شروع میکنم که همه با آن آشنا هستیم و سه بار در کتابمقدس تکرار شده است، یکبار در کتاب تثنیه فصل ۸، یکبار در انجیل متی فصل ۴، و بار سوم در انجیل لوقا فصل ۴. این بیانیه بدین قرار است: «انسان نه محض نان زیست میکند، بلکه به هر کلمهای که از دهان خدا صادر گردد.» این زیستن به چه معنا است؟ چه نوع زیستن مورد نظر است؟ این زیستن به کل زندگی، که شامل زندگی روحانی و زندگی موقت و جسمانی است، اشاره دارد. هر جنبه از زندگی، همۀ ابعاد زندگی، همهچیز، هر گونه خُلق و خو و رفتار و کردار ما باید در پرتوِ کلام خدا تعریف شود. ما، ایمانداران به مسیح، درک میکنیم زندگی روحانی ما، که بر زندگی جسمانی و بر همۀ ابعاد زندگی غالب است، فقط و فقط با کلام خدا تغذیه میشود و پرورش مییابد. برای ایمانداران، فقط کتابمقدس خوراک روح است. این خوراک در ورق به ورق کتابمقدس، همواره، برای ما فراهم است. در مزمور ۱ میخوانیم: «خوشا به حال کسی که به مشورت شریران نرود و به راه گناهکاران نایستد و در مجلس استهزاکنندگان ننشیند، بلکه رغبت او در شریعت خداوند است و روز و شب در شریعت او تفکر میکند.» در مزمور ۱۹، در توصیف کتابمقدس به ما گفته میشود کلام خدا از طلا مرغوبتر و از زر خالص بسیار. از شهد شیرینتر و از قطرات شانۀ عسل. ما این رهنمود را در دست داریم که باید سخنان زبانمان و تفکر دلمان «منظور نظر تو باشد، ای خداوند، که صخرۀ من و نجاتدهندۀ من هستی!» اگر میخواهیم سخنان زبانمان و تفکر دلمان منظور نظر خدا و پسندیدۀ خداوند باشند، باید که سخنان زبانمان و تفکر دلمان بازتاب کلام خدا باشد. این حقیقت را کتاب یوشع فصل ۱ به روشنی بیان میکند: «این کتاب تورات از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب در آن تفکر کن تا بر حسب هر آنچه در آن مکتوب است متوجه شده، عمل نمایی، زیرا همچنین راه خود را فیروز خواهی ساخت و همچنین کامیاب خواهی شد.» کل زندگی ما به کلام خدا وابسته است. کتابمقدس تنها خوراک ناب برای روح و جان ما است. در مزمور ۴۰ آیۀ ۸ میخوانیم: «در بهجا آوردن ارادۀ تو ای خدای من رغبت میدارم.» چرا؟ چون «شریعت تو در اندرون دل من است.» ما باید سرسپرده و دلسپردۀ شریعت خدا باشیم.
اکنون، به مزمور ۱۱۹ مراجعه میکنیم تا توجه شما را به چند آیه از میان صد و هفتاد و شش آیۀ مزمور ۱۱۹ جلب کنم. مزمور ۱۱۹ یادآور مزمور ۱ میباشد و آغازش شبیه مزمور ۱ است: «خوشا به حال کاملان طریق که به شریعت خداوند سالکند. خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ میکنند و به تمامی دل او را میطلبند. کجروی نیز نمیکنند و به طریقهای وی سلوک مینمایند. تو وصایای خود را امر فرمودهای تا آنها را تماماً نگاه داریم. کاش که راههای من مستحکم شود تا فرایض تو را حفظ کنم.» این کلام گویای عطش و اشتیاق است. این ندای دل فرزند خدا است که شریعت خدا را در دل محفوظ دارد. آیۀ ۱۵ در مزمور ۱۱۹ میفرماید: «در وصایای تو تفکر میکنم و به طریقهای تو نگران خواهم بود.» آیۀ ۱۶: «از فرایض تو لذت میبرم، پس کلام تو را فراموش نخواهم کرد.» آیۀ ۲۷: «طریق وصایای خود را به من بفهمان و در کارهای عجیب تو تفکر خواهم نمود.» آیۀ ۳۳: «ای خداوند، طریق فرایض خود را به من بیاموز. پس آنها را تا به آخر نگاه خواهم داشت.» آیۀ ۳۵: «مرا در طریق اوامر خود سالک گردان، زیرا که در آن رغبت دارم.» آیۀ ۴۰: «هان، به وصایای تو اشتیاق دارم. به حسب عدالت خود مرا زنده ساز!» بعد، به آیۀ ۷۲ میرسیم که دوباره شاهد این شوق دل فرزند خدا هستیم: «شریعت دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره.» آیۀ ۹۷: «شریعت تو را چقدر دوست میدارم؛ تمامی روز تفکر من است.» آیۀ ۱۱۳: «مردمان دورو را مکروه داشتهام، اما شریعت تو را دوست میدارم.» آیۀ ۱۳۱: «دهان خود را نیکو باز کرده، نَفَس زدم، زیرا که مشتاق وصایای تو بودم.» آیۀ ۱۶۱: «سَروران، بیجهت، بر من جفا کردند. اما دل من از کلام تو ترسان است. من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که غنیمت وافر پیدا نموده باشد. از دروغ کراهت و نفرت دارم. اما شریعت تو را دوست میدارم. هر روز، تو را هفت مرتبه تسبیح میخوانم برای داوریهای عدالت تو. آنانی را که شریعت تو را دوست میدارند سلامتی [یعنی آرامش] عظیم است.» آیۀ ۱۶۷: «جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آنها را بینهایت دوست میدارم.» این آیات توصیفگر محبت عمیق فرزند خدا به کلام خدا است. البته فرزندان خدا کامل و بیعیب نیستند. آیۀ ۱۷۶ مزمور را با این شهادت تمام میکند: «مثل گوسفند گمشده، آواره گشتم. بندۀ خود را طلب نما، زیرا که اوامر تو را فراموش نکردم.» «اوامر تو را دوست دارم. احکام تو را دوست دارم. دلم برای آنها غنج میزند. برای آنها عطش دارم، ولی همیشه این توانایی را ندارم که مطیع احکام و فرمانهای تو باشم.»
نشانۀ ایماندار راستین این است که کلام خدا را دوست دارد. مسیحی واقعی کلام خدا را دوست دارد. در عهدجدید، بارها و بارها از زبان خداوندمان این حقیقت را میشنویم. برای نمونه، در فصل هشتم انجیل یوحنا، خداوند در آیۀ ۳۱ میفرماید: «اگر شما در کلام من بمانید،» اگر محل آرامش شما، محل تسکین شما، محل اقامت شما، اگر مسکن شما در کلام من باشد، در حقیقت، شاگرد من خواهید بود. شاگرد واقعی، شاگرد راستین، که در زبان یونانی mathetes alethos «ماتِیتِس آلِتوس» میباشد، در کلام خدا ساکن میشود و در کلام خدا زندگی میکند، چرا که کلام خدا یگانه خوراک روحانی او است. در انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیۀ ۱۵ مسیح میفرماید: «اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید.» دل مشتاق برای کلام خدا نه فقط شریعت خدا را دوست دارد، بلکه از آن شریعت با شادی و میل و رغبت اطاعت میکند. رسالۀ اول یوحنا فصل ۵ میفرماید: «هر که ایمان دارد که عیسیْ مسیح است از خدا مولود شده است و هر که والد را محبت مینماید مولود او را نیز محبت مینماید. از این میدانیم که فرزندان خدا را محبت مینماییم، چون خدا را محبت مینماییم و احکام او را بهجا میآوریم.» شما از کجا میدانید فرزند خدا هستید؟ از اینجا که شریعت خدا را دوست دارید و از احکام خدا اطاعت میکنید. در نقطۀ مقابل، رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۲ آیۀ ۱۰ به ما یادآوری میکند که عدهای هلاک میشوند، «از آنجا که محبت راستی را نپذیرفتند تا نجات یابند.» نجات یافتن همانا و دوست داشتن حقیقت همان. اگر نجات دارید، حقیقت را دوست دارید. مردم محکوم میشوند، چون حقیقت را دوست ندارند. پطرس در رسالۀ اول پطرس ۲:۱-۳ میگوید: ما، چون نوزادان که برای شیر ولع دارند، باید مشتاق شیر خالص کلام خدا باشیم. نوزادان برای غذای دیگری اشتها ندارند، آنها فقط شیر میخواهند. نوزادان دنبال تنوع نیستند، شیر میخواهند و بس! ما هم باید همینطور باشیم. ایمانداران راستین میدانند کلام خدا و فقط کلام خدا آنها را زنده و قوی نگه میدارد و به آنها برکت و شادی و قدرت و توان و ثمربخشی هدیه میدهد. در انجیل یوحنا فصل ۶، در یک مناسبت، پس از آنکه مسیح کلام سخت و دشواری به زبان میآورد، جمعی از شاگردان او را ترک میکنند. مسیح به کسانی که باقی ماندند نگاه میکند و از آنها میپرسد: «آیا شما نیز میخواهید بروید؟» پطرس از طرف باقیماندگان پاسخی عالی میدهد: «نزد که برویم؟ کلمات حیات فقط و فقط نزد تو است.» حیات ما در کلام خدا است. کلام خدا کلام حیات است و کسانی که از نظر روحانی زنده شدهاند کلام خدا را دوست دارند و دلشان میخواهد از کلام خدا تغذیه شوند. آنها برای کلام خدا گرسنهاند، چون فقط کلام خدا حقیقت است و این حقیقت است که آنها را سیراب میکند.
بیتفاوت بودن به کتابمقدس نمیتواند نشانۀ تولد تازه باشد. بیتفاوت بودن به کتابمقدس نمیتواند نشانۀ نجات و رستگاری باشد. بیتفاوت بودن به کتابمقدس نشانۀ مرگ روحانی است. من معتقدم در همۀ نسلها و دورانها، از جمله این نسل و این دوران، کلیسای راستین خدا و رستگاران اصیل و واقعی تشنه و گرسنۀ حقیقتند و دلشان میخواهد با کلام خدا تغذیه شوند، دلشان میخواهد از کلام خدا بیاموزند، دلشان میخواهد کلام خدا به آنها موعظه شود، دلشان میخواهد کلام خدا با همۀ عمق و ژرفا و پرباریاش برای آنها توضیح داده شود. حال آنکه، بیشتر مواقع به این خواستههایشان نمیرسند. مطالعۀ جدی کلام خدا، سختکوشی و زحمت کشیدن برای مطالعۀ کتابمقدس در زبانهای اصلی، پرطرفدار نیست. کندوکاو و تحلیل کتابمقدس با دیدگاه analogia scriptura «آنالوگیا اِسکِریپتورا» که در زبان لاتین به این معنا است که شصت و شش کتاب کتابمقدس خودش خودش را تفسیر میکند طرفدار زیادی ندارد. تلاش و تکاپوی جدی و زحمت کشیدن برای به ثمر رساندن این گنجینۀ غنی کارهایی نیست که مورد علاقۀ بیشتر شخصیتهای پرطرفدار مسیحی در این دوره و زمانه باشد. سالها قبل، جیم پَکر [الهیدان مسیحی] مشخصات مسیحیان شاخۀ انجیلی را توصیف کرد. امروز، مشخصات مسیحیان شاخۀ انجیلی در زمانۀ ما دقیقاً همانی است که آقای پکر سالها قبل توصیف کرد. در این چند دهه که از گفتۀ ایشان گذشته است، مسیحیان شاخۀ انجیلی چندان فرقی با گذشته نکردهاند. او در پیشگفتار چاپ دوبارۀ «کتاب راهنمای مسیحی» به قلم ریچارد باکستِر، در توصیف مسیحیان شاخۀ انجیلی، مینویسد: «مسیحیت شاخۀ انجیلی در این دوره و زمانه خودمحور است، لوده و جلف است، همهچیز برایش ساده و سطحی است، رو به نزول و تباهی است، و غرق در خرافات و تعبیر خواب و رویا و شکستن طلسم. این همۀ آن چیزی است که دنیا به چشم میبیند زمانی که به تماشای تلویزیونهای مسیحی مینشیند یا خارج از تلویزیون در میان جماعت مسیحیانی که خودشان را انجیلی مینامند به چشم میآید.» این نقلقولی است با لحنی قوی و محکم از یک مسیحی شاخۀ اَنگِلیکن. آقای پکر در ادامه میگوید: «ما دنبال یک سری چطورها و چگونهها هستیم: چگونه خانوادۀ موفقی داشته باشیم، چطور رابطۀ زناشویی خوش و خرّمی داشته باشیم، چطور به راه و رسم مسیحی از نظر مالی موفق باشیم، چگونه با غم و غصه کنار بیاییم، چطور از مراحل مختلف زندگی عبور کنیم، چگونه از بحرانها بگذریم، چگونه بر ترسهایمان غلبه کنیم، چگونه روابط آشفته را سامان دهیم. خلاصه، برای هر کاری فرمولی را دنبال میکنیم و قدمهای سادهای را برمیداریم تا به مقصودمان برسیم، انگار با یک دو دو تا چهار تای ساده همهچیز حل میشود.» آقای پَکر همۀ اینها را مینویسد تا مسیحیت انجیلی این دوران را با کتاب قطور و پرحجم ریچارد باکستِر، که از مسیحیان معروف به «خالصان» است، مقایسه کند. این کتابی است که با بیش از یک میلیون واژه کاربرد کتابمقدس را برای زندگی مسیحی توضیح میدهد. آقای پَکر ادامه میدهد: «کتاب باکستِر اثری است سطح بالا و اندیشمندانه که با تکیه بر کتابمقدس، با شفافیتی بیقیاس و بیمانند، که ذهن ما را غرق در شگفتی میکند، الهیات و حکمت را گرد هم آورده است.»
امروز، مردم باید کجا بروند تا از کلام خدا تعلیمی بگیرند که ذهنشان را غرق شگفتی بکند؟ مردم برای آموختن از کلام خدا باید کجا بروند که تعلیمش بسیار دقیق و سطح بالا و اندیشمندانه باشد، که الهیاتش پربار و درست و سالم و یکپارچه باشد، که حقیقتش شفاف باشد، که مردم را به تفکر وادارد؟ آر. سی. اِسپرول در مجلۀ «میزگرد» توضیح میدهد که در فرهنگ ما غرور بیکیفیتی ریشه دوانده است. ما بیکیفیت شدهایم و به این بیکیفیتی افتخار هم میکنیم. البته هنوز هستند پژوهشگران زحمتکش و مغزهای متفکر و کوشا که در علم و فنآوری و تحقیق و پژوهش در زمینههای مختلف حرفی برای گفتن دارند. هنوز هستند کسانی که شگفتی میآفرینند و چارهساز مشکلاتند و زحمت میکشند و تلاش میکنند و یک عمر عرق میریزند تا برای هر مشکلی که وجود دارد راهحلی پیدا کنند. حال آنکه، هرچه بیشتر میگذرد، چنین اشخاصی انگشتشمار میشوند. ما در نظام آموزشیمان دیگر چنین اشخاص متخصص و کارآزموده و کاردان را تربیت نمیکنیم، چرا که فرهنگ جامعۀ ما تعریف آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت را عوض کرده است. در کل، ساختار جامعۀ ما به اصطلاح ساختار بساز و بنداز شده است. موسیقیمان مزخرف است، هنرمان مزخرف است، آثار ادبیمان مزخرف است، طرز فکرمان مزخرف است. سطح سلیقۀ فرهنگ ما بسیار پایین آمده است، ما با هر سرگرمی نامرغوب و بیکیفیتی سرمان گرم میشود. کمالگرایی، میل به حقیقت، و زیباپسندی، که یک زمانی از ویژگیهای مطلوب انسان به حساب میآمد، جای خودش را به بدسلیقگی و اصطلاحاتی از این دست داده است: «چه باحال، چه معرکه، آخرشه!» بله، ما بیکیفیت و بیسلیقه شدهایم، چون دلمان میخواهد بیکیفیت و بیسلیقه باشیم. ما نه فقط با آغوش باز پذیرای بیکیفیتی شدهایم، برای آن ولع نیز داریم. حالا، در این میان، کلیسا هم دلش میخواهد گام به گام با فرهنگ جامعه پیش برود و همرنگ جماعت بشود. شما دلتان بیکیفیتی میخواهد؟ ما هم آن را بستهبندی میکنیم و خدمت شما تقدیم میکنیم! ما به شما جنس نامرغوب میدهیم. ما به شما مسیحیتی نامرغوب و بیکیفیت میدهیم. ما ممتاز بودن را از قلم میاندازیم، ما اصول کتابمقدس را از قلم میاندازیم، ما الهیات را حذف میکنیم، ما حقایق اساسی و زیربنایی و جدی و آمرانۀ کتابمقدس را حذف میکنیم و جماعت گرسنه را، که به بیکیفیتی عادت کردهاند، با غذایی بیکیفیت و سطح پایین خوراک میدهیم و با این اقدام میل به بیسلیقگی و بیکیفیتی و سبکسری را که مشخصۀ فرهنگ ما است جایز اعلام میکنیم و بر آن مُهر تأیید میزنیم.
ما با مردمی سر و کار داریم که هیچچیز را جدی نمیگیرند. حالا این مردم نه فقط جای خودشان را در فرهنگ پیدا کردهاند، بلکه کلیسا هم جای امن و راحتی برای آنها شده است که اگر دنیا را آب ببرد، آنها را خواب میبرد. این روزها، شبانان بیشتر فکر این هستند که بانمک باشند و باحال باشند و فقط گل بگویند و گل بشنوند. دغدغۀ آنها این است که چطور مهارت به خرج بدهند و خلاق باشند و نوآوری بکنند و در راه و روش موعظه کردن، به خیال خودشان، شاهکار تازه بیافرینند. این روزها، برای شبانان از تلاش و کوشش و عرق ریختن و زحمت کشیدن و کندوکاو کلام خدا و موعظۀ عمیق حقایق پرشکوه کلام خدا خبری نیست. آنها اصلاً به مطالعۀ کلام خدا علاقهای ندارند، چون به خیالشان جامعه همان چیزی را نیاز دارد که دلش میخواهد. ما تا کجا سقوط کردهایم؟ جِی. آی. پَکر، در یکی دیگر از مقدمههای فراوانی که نوشته است، این بار در مقدمۀ کتاب «الهیات خالصان» چنین میگوید: «نمیتوان انکار کرد که مسیحیان معروف به خالصان دقیقاً در همان نقاطی بسیار قوی هستند که مسیحیان انجیلی این روزگار دقیقاً در همان نقاط ضعیفترینند. آنها مردان نامدار و اندیشمند و باسواد بودند، که ذهن پژوهشگرشان با آتش غیرت برای خدا شعلهور بود و جزء به جزء با وضعیت دل بشر آشنا بودند. همۀ آثار آنها به روشنی نمودار این ترکیب بینظیر استعداد و فیض است. در حالی که خالصان کمر همت بستند برای نظم و ترتیب و انضباط و عمق و ژرفا و دقت و موشکافی، ما کمر همت بستهایم به سهلانگاری و سبکسری و حزب باد بودن و باری به هر جهت بودن و بیقراری و شتابزدگی. ما شیفتۀ هنرنمایی و شیرینکاری و تفریح و سرگرمی هستیم، ما فقط ولع داریم نوآور و نوظهور باشیم. مطالعۀ جدی و عمیق دیگر برای ما مزه ندارد، دیگر علاقهای نداریم خودمان را فروتن کنیم و خودمان را بیازماییم، دیگر علاقهای نداریم به نظم و انضباط، به تفکر و تأمل. دیگر به زحمتی که باید در خلوتمان برای مطالعۀ کلام خدا بکشیم و به چشم کسی نمیآید علاقهای نداریم. خدا و جلال خدا قطعاً در کانون توجه خالصان قرار داشت، در حالی که ما فقط به فکر خودمان هستیم، گویی دنیا دور ما میچرخد.» آقای پَکر در ادامه مینویسد: «در مسیحیت شاخۀ انجیلی این دوره و زمانه، ما انجیل را موعظه میکنیم بیآنکه حرفی از شریعت بزنیم، و از ایمان حرف میزنیم بیآنکه از توبه نام ببریم. ما بر هدیۀ نجات تأکید میکنیم، ولی به بهای شاگردی اعتنا نمیکنیم. با چنین حال و روزی، مشخص است که چرا بسیاری از کسانی که ادعا میکنند مسیحی شدهاند از ایمانشان برمیگردند.» آقای پَکر ادامه میدهد: «وقتی زندگی مسیحی را تعلیم میدهیم، عادتمان شده آن را یک مسیر شورانگیز پُر از هیجان و احساسات توصیف کنیم و حرفی از ایمان فعال و پویا نمیزنیم و تأکید نمیکنیم که ما هم سهمی داریم و خودمان هم باید قدمهایی را برداریم. در تعلیم زندگی مسیحی، حرفی از نقش قدرت الهی و اندیشیدن نمیزنیم، انگار باید عقلمان را پشت در بگذاریم و فقط با احساساتمان در مسیر عدالت قدم برداریم. وقتی از تجربۀ ایمان مسیحی حرف میزنیم، مدام از شادی و آرامش و خوشحالی و رضایت و آسایش میگوییم، بیآنکه نام ببریم از کشمکشی که رسالۀ رومیان فصل ۷ آن را توصیف میکند یا از نبرد ایمان، که مزمور ۷۳ به آن اشاره میکند، یا از بار مسوولیتی که به عهدۀ ما است و یا از تأدیب الهی، که خدا در مشیّت خودش شامل حال بسیاری از فرزندانش میگرداند. نماد یک زندگی سالم مسیحی تبدیل شده به کسی که همیشه شاد و شنگول و بیخیال است. در کلیساهای ما، این آدمهای شاد و شنگول تشویق میشوند که تنبل و سهلانگار و کاهل شوند و غرق امور نفسانی، خوش و بیخیال، روزگار بگذرانند، در حالی که خداترسان و خدادوستانی که الزاماً همیشه خوشحال و خندان نیستند نمیتوانند سر در بیاورند که چرا نمیشود همرنگ آن سرخوشانی باشند که انگار غمی ندارند و از هفت دولت آزادند.» این پایان نقلقول از آقای پَکر است.
در حال حاضر، موقعیت ما بسیار دشوار است. جماعتی که خودشان را مسیحی میدانند، جماعتی که ادعا میکنند مسیحیان انجیلی هستند، تقلا میکنند همرنگ جامعه بشوند و به دل بدسلیقۀ این فرهنگ راه بیایند و جامعه را از کلام خدا دور نگه بدارند. این جماعت مسیحینما یا اصلاً ایماندار به مسیح نیستند یا مسیحیانی هستند که نفسانی بودن را به اوج رساندهاند. زمین تا آسمان فرق است بین اینکه هنگام مطالعۀ کتابمقدس سر و کلۀ نَفْس ما پیدا شود با اینکه آنقدر نفسانی باشیم که کتابمقدس را به کل کنار بگذاریم. به نظرم، این مسیری که در آن پیش میرویم مسیر داوری خدا است. حتماً رسالۀ رومیان فصل ۱ را به یاد دارید که وقتی خدا مردمی را داوری میکند، یکی از روشهای داوری او این است که آنها را در گناهانی که مرتکب میشوند رها میکند و اجازه میدهد با عواقب گناهان منتخبشان زندگی بکنند. رومیان فصل ۱ این عبارت را تکرار میکند: «تسلیم نمود، تسلیم فرمود.» آنها کلام خدا را نمیخواهند، حقیقت خدا را نمیخواهند، خدا نیز آنها را رها میکند تا هر کاری دلشان میخواهد انجام دهند. خدا غضب خودش را با رها کردن مردم به حال خودشان آشکار میکند. من معتقدم یکی از روشهای خدا این است که وقتی مردم کلام خدا را نمیخواهند، خدا آنها را در موقعیتی رها میکند که از پشت کردن به کلام خدا دیگر گریزی ندارند. نمونۀ برجستهاش را در عهدعتیق میبینیم، در کتاب عاموس فصل هشتم. عاموس شبانی معمولی اهل منطقۀ تَقوع بود. خدا او را میخواند و به او مکاشفههای شگفتانگیزی میدهد و اینچنین عاموس به یک نبی پرابهت تبدیل میشود. در فصل ۸ آیۀ ۱۱ ما با بخش مهمی از پیغام عاموس به اسراییل آشنا میشویم. عاموس فصل ۸ آیۀ ۱۱ میفرماید: «اینک، خداوند یهوه میگوید: ایامی میآید که گرسنگی بر زمین خواهم فرستاد، نه گرسنگی از نان و نه تشنگی از آب، بلکه از شنیدن کلام خداوند، و ایشان از دریا تا دریا» یعنی از دریای مرده، دریای جلیل، تا دریای مدیترانه «و از شمال تا مشرق پراکنده خواهند شد و گردش خواهند کرد تا کلام خداوند را بطلبند، اما آن را نخواهند یافت.» چه کلام آشنایی! این قحطی کلام خداوند است. مردم جویای کلام خدا میشوند، اما آن را پیدا نمیکنند. این داوری الهی بر مردمی است که به وقت فراوانی کلام خدا حاضر نمیشوند به آن گوش بدهند. هشت قرن پیش از میلاد مسیح، حکومت شمالی اسراییل مطمئن و خاطرجمع است، از خود راضی است و خیالش راحت است، که البته بهتر میبود اینقدر آسودهخاطر نمیبود! آنها همۀ اصول اخلاقی را زیر پا گذاشته بودند. کل نبوت عاموس را بخوانید تا از همۀ جزییات آگاه شوید. از پایبندی به اصول اخلاقی خبری نیست، صداقت و درستکاری بر باد رفته است، ستم به تهیدستان بیداد میکند، طبقۀ بالای جامعه آدمهای پست و فرومایهاند، در پول و ثروت غوطهورند، رفاه و کامیابی و کامروایی همهجا گسترده شده است، در این میان، مردم هم اهل عبادت و پرستش هستند. ولی، اگر میخواهید نظر خدا را دربارۀ عبادت و پرستش آنها بدانید، فصل ۵ را بخوانید: «من از عیدهای شما نفرت و کراهت دارم و عطر محفلهای مقدس شما را بو نخواهم کرد.» من عبادت و پرستش شما را دوست ندارم، محفلهای شما را دوست ندارم. «و اگرچه قربانیهای سوختنی و هدایای آردی خود را برای من بگذرانید، آن را قبول نخواهم کرد و ذبایح سلامتی پرواریهای شما را منظور نخواهم داشت. آهنگ سرودهای خود را از من دور کن، زیرا نغمۀ بربطهای تو را گوش نخواهم کرد.» پرستش شما را دوست ندارم، سرودهای شما را دوست ندارم، نوای موسیقی شما را دوست ندارم، هدیههای شما را دوست ندارم، هیچیک از این کارها را دوست ندارم.
قوم اسراییل خیال میکنند خدا با آنها است. کامیابی و کامروایی و رفاه و آسایش آنها را فریب داده که خدا با ایشان است. قوم اسراییل خیال میکنند همهچیز خوب و آرام و امن و امان است. آنها گناهکارند، گناهان و خطایای آنها همهگیر است، حال آنکه، ظاهر مذهبی خودشان را حفظ کرده و به خیال خودشان خدا با آنها است. آنها با این خیال خوش بودند، تا اینکه خدا بمبی را در اسراییل میاندازد. نام این بمب عاموس است. عاموس، در مقام یک نبی، که پیغامش محکومیت است، در سامره طوفان به پا میکند. پیغام عاموس این است که خدا شما را داوری میکند، خدا شما را داوری میکند و با قدرت بسیار هم شما را داوری میکند و به شدت هم شما را داوری میکند. فصل ۲ آیۀ ۶ میفرماید: «خداوند چنین میگوید: به سبب سه و چهار تقصیر اسراییل، عقوبتش را نخواهم برگردانید.» فصل ۳ آیۀ ۱: «این کلام را بشنوید که خداوند آن را به ضد شما، ای بنیاسراییل و به ضد تمامی خاندانی که از زمین مصر بیرون آوردم، گفته است. من شما را فقط از تمامی قبایل زمین شناختم، پس عقوبت تمام گناهان شما را بر شما خواهم رسانید.» افتخارات و امتیازات شما فقط داوری شما را شدیدتر میکند. در فصل ۴ آیۀ ۱۲ همین واقعیت تکرار میشود: «بنابراین، ای اسراییل، به اینطور با تو عمل خواهم نمود و چون که به اینطور با تو عمل خواهم نمود، پس، ای اسراییل، خویشتن را مهیا ساز تا با خدای خود ملاقات نمایی.» قرار است با خدای داور رو در رو ملاقات کنید. پس آماده شوید! کل کتاب عاموس اعلام داوری الهی است که با حملۀ آشوریان در سال ۷۲۲ قبل از میلاد به انجام میرسد. آشوریان حکومت شمالی اسراییل را ویران میکنند، شهروندان را به اسارت میبرند، و آنها دیگر هرگز به سرزمینشان بازنمیگردند. این پایان حکومت اسراییل در شمال است. در فصل ۵ آیۀ ۲۷، عاموس میگوید: «پس یهوه، که نام او خدای لشکرها میباشد، میفرماید که من شما را به آن طرف دمشق جلای وطن خواهم ساخت.» همهچیز تمام شد. ولی، از همه بدتر، تا شروع این داوری، مشکل بزرگی پیشروی شما خواهد بود. اینجا است که به فصل ۸ میرسیم. شما دچار قحطی میشوید، نه قحطی آب و نان، بلکه قحطی شنیدن از خداوند. شما به هر کجا سر میزنید و هر دری را که میکوبید تا کلام خداوند را پیدا کنید، اما از کلام خداوند خبری نخواهد بود. شما کلام خدا را پیدا نمیکنید.
چه اتفاق مصیبتباری! این داوری الهی است که خدا میفرماید شما گوش نمیدهید و من هم دیگر با شما حرفی ندارم. چنین اتفاقی در تاریخ روی داد و دوباره هم روی میدهد. ترس من از این است که مانند زمان عاموس، که مردم گوش شنوا نداشتند، زمانی برسد که مردم نتوانند حقیقت را پیدا کنند. اگر به تاریخ کشورمان نگاه بکنید، میبینیم که از همان ابتدای تولد این کشور موعظۀ کلام خدا در هر گوشه و کنار طنینانداز بود. موعظۀ کلام خدا در آن دوران بیداری روحانی عظیم [در قرن نوزدهم] و حتی پس از آن نیز ادامه داشت. انجیل بشارت داده میشد و منبر کلیساها منظم و یکپارچه کلام خدا را موعظه میکردند. اما مردمی که در ملکوت خدا جای ندارند موعظۀ کلام خدا را نه میپذیرند و نه آن را باور میکنند. حتی، در میان آنانی هم که در ملکوت خدا جای دارند، چه بسیارند کسانی که به شکلهای مختلف که در پیغام قبلی توضیح دادم به کلام خدا حمله میکنند. آنها که گوش شنوا ندارند میفهمند که دیگر کلامی از جانب خداوند به آسانی در دسترس نخواهد بود. کلام خدا یک عمر در دسترس بود. ولی، زمان داوری خدا که برسد، کلام خدا دیگر در دسترس نخواهد بود. من نمیتوانم از طرف خدا صحبت کنم و زمان داوری خدا را دقیقاً اعلام بکنم، اما این را میتوانم به شما بگویم که امروزه بسیاری ادعا میکنند از طرف خدا پیغامی دارند. اما برای غیرایمانداران محال است تشخیص دهند چه کسی واقعاً سخنگوی خدا است. کلام خدا برای بیایمانان کمیابتر و کمیابتر میشود. حتی کسانی که کلام خدا را باور دارند میترسند کلام خدا را موعظه کنند، چرا که کلام خدا باعث رنجش و دلخوری است و به اعتقاد آنها این اصلاً روش مناسبی برای به دست آوردن دل مردم نیست. جامعۀ ما طالب همهچیز است، جز کتابمقدس. از قرار معلوم، کلیسا هم راضی است به رضای مردم که همهچیز را به آنها بدهد، جز کتابمقدس را. در این میان، کسانی که به اقتدار کتابمقدس پایبندند و کلام خدا را اولویت قرار میدهند، کسانی که به اقتدار تعالیم درست پایبند هستند و تعالیم درست را اولویت قرار میدهند، کسانی که شاگردان و واعظان هشیار و بیدار و جدی و کوشای مکاشفۀ الهی میباشند انگشتنمای دنیا هستند و فرهنگ جامعه و حتی بسیاری از کلیساها آنها را مسخره میکنند. البته من معتقدم که اشتیاق دل ایمانداران راستین این است که به دنبال کسانی باشند که حقیقت را به آنها تعلیم بدهند. این موضوع ما را به پرسشی میرساند که قصد دارم در این موعظه بخشی از آن را پاسخ بدهم: چگونه ما به کتابمقدس ایمان آوردیم؟ چرا ما به کتابمقدس ایمان داریم؟ چرا ما هفته به هفته، هر یکشنبه، صبح و عصر، به کلیسا میآییم؟ چرا شما هر صبح یکشنبه در کلاسهای مخصوص مطالعۀ کتابمقدس و مشارکت با یکدیگر شرکت میکنید؟ چرا در جلسات هفتگی مطالعه و بررسی کتابمقدس شرکت میکنید؟ چرا در کلاسهای تخصصی تعلیم کتابمقدس ثبتنام میکنید؟ چرا به دانشکدۀ مَسترز یا به دانشگاه الهیات مَسترز میروید تا کتابمقدس را یاد بگیرید؟ چرا به کتابفروشی کلیسا میروید و صدها هزار کتاب و نوار کاست و سیدی میخرید و از کلام خدا با جان و دل تغذیه میکنید؟ این یقین و اطمینان شما از کجا میآید؟ آیا از بقیه باهوشترید؟ آیا ما از نخبگان و تیزهوشان جهانیم؟ آیا یک نفر یک روزی برای اثبات صداقت کتابمقدس دلیل و برهان عمیق و قاطع و بیچون و چرایی به ما نشان داده؟ آیا ما مراحلی را طی کردیم و مدارکی را به ما نشان دادند تا از نظر عقلانی و منطقی بتوانیم کتابمقدس را باور کنیم؟ آیا ما جزو هوشمندترین آدمها هستیم یا شاید هم جزو عاقلترین و اندیشمندترین و روشنفکرترین افراد جامعه که به قولی میتوانیم از همهچیز سر درآوریم؟ آیا ما جزو کسانی هستیم که بخت یارمان بوده و پای صحبت کسانی نشستهایم که اصیل و حق بودن کتابمقدس را به روشنترین و شیواترین و دقیقترین شکل برای ما توضیح دادند؟ آیا این دلایلی است که ما را به کلیسا آورده است؟ گمان نمیکنم دلیلش اینها باشد.
ما بسیار حکیم و فرزانه و بسیار توانا نیستیم. ما حقیریم، ما کسی نیستیم، ما چیزی نیستیم. ما از نخبگان و نورچشمیهای دنیا نیستیم. پس چه میشود به این باور میرسیم که زندگیمان بسته است به تکتک واژگانی که از دهان خداوند صادر میشوند؟ چرا ما عضو این کلیسا هستیم و نه عضو کلیساهای دیگری که راه را بیراهه رفتهاند؟ چرا شما به کلیسای دیگری نمیروید؟ چرا کتابمقدس روی کتابمقدس میخرید و کتابهای تفسیر کتابمقدس میخرید و کتابهای مطالعۀ روزانۀ کتابمقدس میخرید و کتابهایی دربارۀ کتابمقدس میخرید؟ اینهمه یقین و اطمینان شما از کجا میآید؟ چرا دلتان میخواهد کتابمقدس را مطالعه کنید؟ چرا برای شما مهم است به توضیح و تفسیر کلام خدا گوش دهید؟ الان نظر و گفتۀ شماری از ایمانداران قدیمی را در این مورد برای شما بیان میکنم. مارتین لوتر میگوید: «نمیتوانیم فقط با مطالعۀ کتابمقدس آن را درک کنیم. نبوغ و استعداد نیز ما را به درک کتابمقدس نمیرساند. درک کتابمقدس به یاری روحالقدس امکانپذیر است.» زویینگلی، از ایمانداران پیرو جنبش اصلاحات کلیسا، میگوید: «حتی، اگر یکی از رسولان مسیح، مستقیم و بیواسطه، انجیل عیسی مسیح را به شما بشارت داده باشد، تا پدر آسمانی شما را تعلیم ندهد و به وسیلۀ روحالقدس شما را جذب خودش نکند، شما قادر نخواهید بود در راستای انجیل زندگی کنید.» جان کالوین نیز همین نظر را دارد که کلام خدا را فقط زمانی میتوانیم باور کنیم که خدا دلمان را تولد تازه میبخشد. او میگوید: «شهادت کتابمقدس برتر از دلیل و برهان است.» این جملۀ بسیار مهمی است: «شهادت کتابمقدس برتر از دلیل و برهان است، چرا که آن کلام» یعنی کتابمقدس «در دل انسانها اعتباری نخواهد داشت، تا زمانی که شهادت روحالقدس حقیقت کلام خدا را در دل انسان مُهر و موم کند. کتابمقدس خودش گواه خودش است. کتابمقدس، به اصطلاح، خودش را کوچک نمیکند تا تسلیم سند و مدرک و دلیل و برهان شود، بلکه خودش در خودش، با یقین و اعتقاد راسخ، اثباتشده است و این ما هستیم که باید به وسیلۀ شهادت روحالقدس به حقانیت کتابمقدس ایمان بیاوریم.» این نقلقول عمیقی است و کاملاً دقیق. کالوین مینویسد: «موسی و انبیا، با شهامت و دلیری و بیترس و بیپروا، به آنچه در واقع حقیقت است شهادت دادند. آنها شهادت دادند که این حقیقت از دهان خداوند صادر شد. همان روحالقدس، اکنون، در دلهای ما شهادت میدهد که خدا انبیا را در مقام خدمتگزارانش برگزید تا ما را رهنمود بخشند. از اینرو، نباید تعجب کنیم وقتی میبینیم که بسیاری به الهام بودن کتابمقدس شک دارند، زیرا، هرچند عظمت و ابهت خدا در کتابمقدس آشکار است، فقط کسانی که روحالقدس به آنها روشنگری میبخشد بینا میشوند تا درک کنند آنچه را که در واقع باید بر همگان مکشوف باشد، ولی فقط برای برگزیدگان مکشوف است.» این پایان گفتههای جان کالوین است. ما به هیچ عنوان نخبه و نورچشمی دنیا به حساب نمیآییم. در واقع، برای ورود به ملکوت خدا شما باید مانند کودکان شوید. ما نخبه و توانا و دانشمند و عقل کل نیستیم؛ ما حکیم و فرزانه نیستیم، و دلیل یقین و اطمینان ما به کتابمقدس این نیست. کالوین نیز همین را میگوید. دلیل یقین ما به کتابمقدس علم و دانش و دانایی ما نیست، بلکه این شهادت روحالقدس است که برتر از دلیل و برهان است.
من، به همان شکلی که باور دارم عیسی مسیح پسر خدا است، به همان شکلی که باور دارم خدای واقعی، که خدای کتابمقدس است، تثلیث مقدس است، به همان شکلی که باور دارم نجات فقط با فیض و فقط به وسیلۀ ایمان است، به همان شکل هم باور دارم کتابمقدس کلام خدا است. دلیل همۀ باورهایم این است که خدا نهال این باور و یقین و اطمینان را در دلم کاشته است. آیا این باور و ایمان از بوتۀ آزمایش منطق میگذرد؟ بله، ولی ریشۀ باور و اعتقاد من این نیست که من با منطق خودم چُرتکه انداختم و ایمان آوردم، بلکه این روحالقدس است که بر روحهای ما شهادت میدهد ما فرزندان خدا هستیم. این روحالقدس است که بر روحهای ما شهادت میدهد کلام خدا به راستی حق و معتبر است. در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۱ آیات ۴ و ۵، پولس دربارۀ موعظۀ خودش و مکاشفۀ خدا که از زبان او اعلام میشود چنین میگوید: «از برگزیده شدن شما مطلع هستیم، زیرا که انجیل ما بر شما محض سخن وارد نشده، بلکه با قوت و روحالقدس و یقین کامل.» چرا عدهای بشارت انجیل را میشنوند و آن را با قوت و روحالقدس و یقین کامل میشنوند؟ پاسخ پولس این است: «از برگزیده شدن شما خبر دارم، چون خدا شما را برگزیده تا انجیل را درک کنید.» رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ آیات ۴ و ۵ میفرماید: «کلام و وعظ من به سخنان قانعکنندۀ حکمت نبود، بلکه به برهان روح و قوت.» این کلام واعظی است که موعظهاش ساده و مستقیم و آسان است. او با واژگان و اصطلاحات سخت و دشوار و پیچیده، که وِرد زبان آدمهایی است که خودشان را فرزانه و خِرَدمند میدانند، صحبت نمیکند. او مسیح را موعظه میکند، آن هم مسیح مصلوب را. پیغام پولس بسیار شفاف، بسیار مستقیم است. او پیغامش را با چاشنیهایی که به ذائقۀ فرهنگ جامعه خوش میآید مزهدار نمیکند و تقلا نمیکند پیغامش مورد پسند خِرَد انسان باشد. پولس میگوید وعظ او به سخنان قانعکنندۀ حکمت نیست، بلکه به برهان روح و قوت. او میگوید پیغام من ساده و مستقیم است و تأثیر بسیار زیادی دارد، اما این تأثیر به خاطر مهارت سخنوری من نیست، تأثیر چشمگیر پیغام من شهادت عظیمی است به کار روحالقدس و قدرت او. پولس میگوید: تا ایمان شما، ایمان شما به حقیقت، در حکمت انسان نباشد، بلکه در قوت خدا. یعنی دلیل ایمان آوردن شما این نیست که من پیغام انجیل را به شکلی بشارت دادم که با منطق و خِرَد شما سازگار باشد، بلکه همهچیز به قوت خدا است. هر آنچه دربارۀ موعظۀ پولس صادق است میتواند دربارۀ همۀ مکاشفههای خدا صادق باشد. کتابمقدس حقیقت ناب است، کتابمقدس کلام خدا است. کتابمقدس از بوتۀ آزمایش منطق میگذرد و از نگاه دقیق و موشکافانه و سنجش عمیق و محک تاریخ نیز عبور میکند. ولی، برای اعتماد شما به کتابمقدس، کار عظیم روحالقدس لازم است. ما به کلام خدا ایمان داریم، چون روحالقدس به ما قوت بخشیده و تا جایی پیش رفته که محال است منطق و خِرَد ما بتوانند به آنجا قدم بگذارند.
یادم میآید، سالها قبل، دانشگاه ویتییِر از من خواستند برای سه شب سخنرانی به آنجا بروم و ثابت کنم کتابمقدس حقیقت است. آن موقع، جوان بودم و به نظرم این پیشنهاد خیلی خوبی بود. با خودم گفتم «من باور دارم کتابمقدس حقیقت است و حتماً که میتوانم با سند و مدرک به آنها ثابت کنم.» برای همین، فهرست بلندبالایی از سند و مدرک را با خودم بردم: «کتابمقدس درست است، چون یکپارچه است، چون هیچگاه خودش را نقض نمیکند. کتابمقدس درست است، چون ثابت شده که از نظر علمی درست و دقیق میباشد. کتابمقدس میفرماید: «خدا زمین را بر نیستی آویزان میسازد.» این گفته واقعاً مهم است. کتابمقدس میفرماید: «زمین مثل گِلِ زیر خاتم مبدّل میگردد و بر یک مدار میچرخد.» این کار را وقتی انجام میدهند که میخواهند طرحی را روی خاک رُس نقش بیندازند. کتابمقدس دربارۀ خورشید صحبت میکند که از یک جهت به جهت دیگر میرود. کل چرخۀ آب و فرآیند گردش آب در کرۀ زمین را کتاب اشعیا توضیح میدهد. کتابمقدس دربارۀ مسایل علمی فراوانی صحبت میکند. چنین موشکافی و دقت در مسایل علمی در آن دوران باستان، که علم مراحل اولیۀ خودش را طی میکرد، شهادتی است بر صداقت و درستی کتابمقدس.» سپس دربارۀ دقیق بودن کتابمقدس از لحاظ تاریخی صحبت کردم و به حفاریهای باستانشناسی و مسایل دیگری اشاره کردم و به همۀ جزییات پرداختم. دربارۀ معجزهها نیز صحبت کردم. برای معجزههایی که صدها هزار نفر شاهد بودند چه توضیحی دارید؟ معجزههای توضیحناپذیر، رویدادهای معجزهآسا، شهادتهای معجزهآسا در زندگی خداوندمان و زندگی رسولان و همکارانشان که کلام خدا را نوشتند، همه را توضیح دادم. حتی به شخص عیسی مسیح اشاره کردم که چقدر متعال است و شخصیتش نمیتواند ساختگی باشد. همۀ شواهد و مدارک را با دقت فراوان توضیح دادم و به نظر خودم مطمئن بودم یک دنیا دلیل و مدرک نشان دادهام. با این حال، تا جایی که خبر دارم، حتی یک نفر از آن دانشجویان متقاعد نشد. آنجا بود که با خودم گفتم بحث فقط بحث دلیل و برهان و سند و مدرک نیست. آنموقع بود که منظور رسالۀ اول قرنتیان ۲:۱۴ را درک کردم.
تا اینجا، هرچه گفتم، مقدمه بود. حالا برویم سر اصل مطلب: رسالۀ اول قرنتیان ۲:۱۴. مشکل از این قرار است: «اما انسان نفسانی امور روح خدا را نمیپذیرد، زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمیتواند فهمید، زیرا حکم آنها از روح میشود.» یعنی ارزیابی و آزمودن و تشخیص امور الهی یک موضوع روحانی است، نه نفسانی و جسمانی. حالا میفهمیم که درک امور روحانی برای انسان نفسانی محال است. مدرک و دلیل و برهان به خودی خودش کارساز نیست. انسان با تکیه به خِرَد نمیتواند امور روحانی را درک کند. انسان نفسانی امور روحانی را درک نمیکند، چون نمیتواند آنها را درک کند. او ایمان نمیآورد، چون نمیتواند ایمان بیاورد. در فعل «نمیتواند» واقعیت عمیق و مهمی نهفته است. انسان ناتوان است، چون انسان نفسانی است، نه روحانی. انسان نفسانی از نظر روحانی مجهز نیست. علاوه بر این، او تواناییاش را ندارد. پولس در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۳ به نکتهای اشاره میکند که این ناتوانی را بدتر و شدیدتر میکند. ما انجیل را بشارت میدهیم، ولی همۀ مردم ایمان نمیآورند و ما این را خیلی خوب میدانیم. «اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است.» بشارت ما مخفی است برای کسانی که در راه هلاکتند. بشارت ما مخفی است برای کسانی که راهی جهنم هستند. در مورد همین آدمها آیۀ ۴ میفرماید: «خدای این جهان فهمهای بیایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خدا است، ایشان را روشن سازد.» مردم امور روحانی را درک نمیکنند، چون نمیتوانند درک کنند. آنها نمیتوانند، چون نفسانیاند و روحانی نیستند. آنها نمیتوانند، چون مردهاند و زنده نیستند. آنها نمیتوانند، چون خدای این جهان، که میدانیم شیطان است، آنها را کور کرده است. اما همهچیز به اینجا ختم نمیشود. حالا به انجیل متی فصل ۱۱ نگاه کنیم تا وضعیت وخیم مردم را به شما نشان بدهم، تا نشان بدهم وضعیتشان چقدر تاریک است! انجیل متی فصل ۱۱ آیۀ ۲۵ میفرماید: «در آن وقت، عیسی توجه نموده، گفت: ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش میکنم که این امور را از دانایان و خِرَدمندان پنهان داشتی و بر کودکان مکشوف فرمودی.» شما نه فقط نفسانی هستید، که همین نفسانی بودن ایمان آوردن را غیرممکن میکند، شما نه فقط در سلطۀ شیطان هستید، که همین در سلطۀ شیطان بودن ایمان آوردن را غیرممکن میکند، داوری الهی نیز بر شما قرار دارد، که همین داوری الهی باعث شده خدا امور روحانی را از دانایان و خِرَدمندان پنهان نگه دارد. دلیلش چیست؟ آیۀ ۲۶ دلیلش را توضیح میدهد. عیسی در دعا به حضور پدر آسمانی این پرسش را پاسخ میدهد: «بلی، ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.» این تنها پاسخ است. آیا آمادگی شنیدن این پاسخ را دارید؟ پاسخ دیگری وجود ندارد، چون خدا اینطور میخواهد، چون خواست خدا این است. خدا خشنود است که این امور را از دانایان و خِرَدمندان پنهان نگه دارد. شما با خِرَد و دانایی خودتان نمیتوانید به امور روحانی پی ببرید. حتی اگر خِرَدمندتر و داناتر از شما وجود نداشته باشد، باز هم نمیتوانید امور روحانی را درک کنید. همه میدانیم انیشتین یکی از معروفترین نخبگان دنیا است. اما چطور ممکن است با اینهمه تیزهوشی هرگز به این درک نمیرسد که باید خدایی وجود داشته باشد و عقل حکم میکند که خدای کتابمقدس خدای حقیقی باشد؟ مگر نه اینکه اینهمه دانشمند و پژوهشگر کتابمقدس را کندوکاو میکنند و در مورد سابقۀ تاریخی عیسی تحقیق میکنند و زندگی مسیح را مطالعه میکنند و کتابمقدس را کاوش میکنند؟ مگر دهها هزار و صدها هزار پژوهشگر عهدعتیق و مجتهدان مذهبی یهود کتابمقدس را نمیخوانند؟ چه بسیارند به اصطلاح پژوهشگران و آموزگاران و استادان عهدجدید در گروه معارف دانشگاهها و دانشکدههای الهیات مسیحی که از امور روحانی سر در نمیآورند و به قول معروف اصلاً در باغ نیستند. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که انسان نفسانی نمیتواند امور روحانی را درک کند، چرا که امور روحانی متعلق به بُعد و سیطرۀ دیگری است. کوری روحانی، که شیطان باعث و بانی آن است، ظلمتی را که انسان نفسانی در آن قرار دارد دو چندان میکند. انسان نفسانی چنان شیفتۀ قلمروی گناه و ناراستی است که از حقیقتی که گناه و ناراستی او را برملا میکند گریزان است. علاوه بر همۀ اینها، خدا خودش تصمیم میگیرد و این اقتدار از آنِ او است که حقیقت را از چه کسی پنهان بکند و برای چه کسی مکشوف بکند. خدا حقیقت را از دانایان و خِرَدمندان پنهان نگه میدارد و آن را برای کودکان مکشوف میکند. این اتفاق در انتخاب دوازده رسول، به روشنی، مشخص است. آن دوازده نفر واقعاً کسی نیستند، هیچیک از آنها معلم مذهبی نیست، مجتهد نیست، واعظ نیست، رییس کنیسه نیست، فریسی نیست، صدوقی نیست، کاتب نیست، آنها اصلاً کسی نیستند. در انتخاب رسولان، آدمهای نخبه و تحصیلکرده نادیده گرفته میشوند. هفت تن از آنها ماهیگیر بودند که با زور بازو کار میکردند و زحمت میکشیدند و یکی از آنها نیز باجگیری فرومایه و مطرود جامعه بود. چرا خدا چنین انتخابی میکند؟ پاسخ را در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ آیۀ ۲۶ میخوانیم: «ای برادران، دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری به حسب جسم حکیم نیستند و بسیاری توانا نه و بسیاری شریف نه، بلکه خدا جاهلان جهان را برگزید تا حکما را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد و ناچیزان دنیا و حقیران را خدا برگزید، بلکه نیستیها را تا هستیها را باطل گرداند تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.» حالا به آیۀ بعد توجه کنید: «از او شما هستید در عیسی مسیح.» فقط به خاطر کار خدا است که شما به حقیقت مکاشفۀ خدا ایمان آوردید. «از او شما هستید در عیسی مسیح که از جانب خدا برای شما حکمت شده است.» تنها عاملی که موجب میشود یک نفر حکمت الهی را بپذیرد این است که خدا در دلش عمل میکند. حکمت از جانب خدا، عدالت، تقدیس شدن، و رستگاری، همگی، از خدا سرچشمه میگیرند، چون خدا اراده نموده اینها را به ما ببخشد تا چنان که مکتوب است در آیۀ ۳۱: «هر که فخر کند در خداوند فخر نماید.» شما با حکمت و خِرَد انسانی نمیتوانید امور روحانی را درک کنید. به همین دلیل است که وقتی با یک شخص بیایمان صحبت میکنید، اگر کوهی از سند و مدرک را روی هم تلنبار کنید و یک دنیا دلیل و برهان منطقی ارائه دهید، درست است که حقیقت عقلانی است و منطقی، ولی این عقلانی و منطقی بودن حقیقت باعث نمیشود مردم به آن ایمان بیاورند. شما میخواهید از اصالت و اعتبار کتابمقدس دفاع کنید، کاری که من هر بار که پشت این منبر میایستم انجام میدهم، ولی من اینجا نمیآیم تا یک دسته سند و مدرک منطقی به شما نشان بدهم که ثابت کنم کتابمقدس حقیقت است. من فقط کتابمقدس را برای شما میخوانم که بُرندهتر و پرقدرتتر از هر سلاحی است. قدرت کتابمقدس در خودش است.
اکنون، به انجیل متی فصل ۱۱ بازگردیم تا این آیۀ جانانه را به شما یادآوری کنم. آیۀ ۲۵: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش میکنم که این امور را از دانایان و خِرَدمندان پنهان داشتی و به کودکان مکشوف فرمودی.» چرا؟ «زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.» حالا به آیۀ بعد دقت کنید: «پدر همهچیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد به جز پدر، و نه پدر را هیچکس میشناسد غیر از پسر، و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد.» به این جملۀ آخر توجه کنید. تنها کسانی که به انجیل ایمان میآورند، تنها کسانی که باور میکنند کتابمقدس کلام خدا است مردمانی هستند که خدا آنها را برگزیده است، مردمانی که خدا خودش را به آنها مکشوف نموده است، مردمانی که پسر خدا اراده میکند پدر آسمانی را بر آنها مکشوف بکند. همهچیز بسیار گزینشی است. مطمئنم آیۀ بعدی را دوست دارید، چون برای ما مکشوف نیست و نمیدانیم برگزیدگان چه کسانی هستند. دعوت مسیح از این قرار است: «بیایید نزد من، ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید.» در اینجا، توازن و تعادل به چشم میآید. حاکمیت خدا را در این دعوت مشاهده میکنید. حالا به انجیل متی فصل ۱۳ برویم. البته، راستش را بخواهید، هنوز اینها مقدمۀ این موعظه است! شاگردان مسیح از او میپرسند: «از چه جهت با اینها به مَثَلها سخن میرانی؟» مَثَل یعنی تشبیه، مثال، تشبیه و مثالی که اگر آن را توضیح ندهید، معما میشود. «از چه جهت با اینها به مَثَلها سخن میرانی؟» چرا با جمعیت با مَثَل سخن میگویی؟ در آیۀ ۱۱، مسیح «در جواب ایشان گفت: دانستن اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده است، اما بدیشان عطا نشده.» چقدر این جمله را دوست دارم!
آیا متوجه هستید که شما صاحب امتیازید ؟ آیا متوجه هستید چه امتیازی به شما عطا شده است؟ حضور شما در کلیسا در حال حاضر نتیجۀ گزینش مقتدرانۀ خدا است که از ازل اراده نموده حقیقتش را برای شما مکشوف بکند. «بدیشان عطا نشده.» آیۀ ۱۳: «از این جهت با اینها به مَثَلها سخن میگویم که نگرانند و نمیبینند و شنوا هستند و نمیشنوند و نمیفهمند.» این دقیقاً حرف اشعیا است در کتاب اشعیا فصل ۶ و زمانی که خدا به اشعیا میفرماید: «برو و به این قوم بگو، البته خواهید شنید، اما نخواهید فهمید و هر آینه خواهید نگریست، اما درک نخواهید کرد. زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیدهاند و چشمان خود را بر هم نهادهاند، مبادا به چشمها ببینند و به گوشها بشنوند و به دلها بفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم. اما خوشا به حال چشمان شما، زیرا که میبینند و گوشهای شما، زیرا که میشنوند، زیرا هر آینه به شما میگویم بسا انبیا و عادلان خواستند که آنچه شما میبینید ببینند و ندیدند و آنچه میشنوید بشنوند و نشنیدند.» ما امتیازدار هستیم، در حالی که همۀ این جماعت مجتهدان و معلمان مذهبی، مردم مذهبی، عالِمان، پژوهشگران، و دانشجویان، خودشان را به هر آب و آتشی میزنند که سر در بیاورند ماجرا از چه قرار است. شما به همۀ چیزهایی دست یافتید که فیلسوفان و پژوهشگران و کارشناسان ادیان تقلا میکنند از آن سر در بیاورند. حالا ما، که کسی نیستیم و چیزی نیستیم و حقیریم و ناچیز، امور روحانی را درک میکنیم، چرا که به فرمودۀ آیۀ ۱۱ «دانستن اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده است.» چرا ما کتابمقدس را باور داریم؟ چون این ایمان و باور به ما عطا شده است.
کسی که سالها قبل نوشتههای او در من بسیار تأثیرگذار بود و هنوز هم با خواندن نوشتههایش برکت میگیرم آقایی است به نام کورنِلیوس وَن تیل که در زمینۀ دفاعیات ایمان مسیحی مطلب مینوشت. او یک دفاعیهنویس پیشانگار است و پیشفرضش این است که کتابمقدس درست است و حقیقت دارد. آقای وَن تیل در جلد پنجم از کتابش به نام «مقدمهای بر الهیات نظاممند» در صفحۀ ۱۳۰ مینویسد: «حرف ما معمولاً این است که تنها چیزی که گناهکار نیاز دارد اطلاعات صحیح است. اما موضوع فقط این نیست. انسان به تفسیر و توضیح صحیح احتیاج دارد، ولی نیاز اصلیاش این است که خلقت تازه گردد. گناه فقط این نیست که به کسی اطلاعات غلط بدهیم، گناه قدرت گمراهی و انحراف روح و روان یک نفر است.» منظور آقای وَن تیل این است که شما فقط نمیتوانید به یک نفر اطلاعات بدهید و مغزش را از توضیح و تفسیر پُر کنید، بلکه آن یک نفر باید خلقت تازه بگردد. آقای وَن تیل میگوید: «یک مسیحی میداند به خاطر گناه درونش نمیتواند تفسیر و تعبیر درستی از این خلقت، یعنی آفرینش، داشته باشد، مگر اینکه کتابمقدس با هدایت روحالقدس به او روشنگری ببخشد. دفاعیات مسیحی کارش این است که مشخص بکند چه اصلی حرف آخر را میزند و صاحب اختیار است و صلاحیت نهایی. به عبارتی، تنشی است میان پیشفرضهای ما و آن اصلی که واقعیت است و معیار و شاخص نهایی.» الان منظور آقای وَن تیل را برایتان توضیح میدهم. شما یا باور دارید که انسان در خودش صاحب قدرت است و با تکیه با عقل و خِرَدش میتواند به حقیقت کلام خدا پی ببرد یا باور ندارید که انسان این توانایی را دارد. اگر به توانایی انسان اعتقاد دارید، دیدگاهتان به انسان با دیدگاه کتابمقدس سازگار نیست. ولی، اگر باور ندارید که انسان صاحب این توانایی و قدرت است، پس میدانید که شواهد و مدارک و دلیل و برهان قدرت ندارند ذهن منطقی بشر را قانع کنند، بلکه قدرت فقط در اعلام کلام خدا است.
حالا آنچه این روزها در خدمتهای مسیحی شاهد هستیم این است که واعظان تلاش میکنند با تکیه به خِرَد و منطق و هوش و ذکاوت یا به هزار و یک راه و روش خلاقیت نشان دهند و به قولی طرحی نو دراندازند و دل مردم را به دست بیاورند، گویی دل آدمیزاد این قابلیت را دارد که صاحبش را از مرگ روحانی قیام دهد، کوری روحانیاش را برطرف کند، آن کوری را که نتیجۀ داوری الهی بر او است برطرف کند، و خودش با قدرت خودش تصمیم بگیرد که ایمان بیاورد، چرا که شما، واعظان، مسیر ایمان آوردن را هموار کردهاید. وای که چقدر مُضحک است، چقدر خندهدار است روش بشارت شما که خودتان را به اصطلاح مسیحی انجیلی مینامید! مخالفت و ضدیت گناهکاران با کلام خدا، مخالفت و ضدیت گناهکاران با انجیل، به دلیل و برهان عقلانی و منطقی دربارۀ حقیقت و دربارۀ صداقت و درستی کتابمقدس ربط ندارد. مخالفت و ضدیت گناهکاران با کلام خدا و با انجیل در شورش و سرکشی روح و روان گناهآلود ما ریشه دارد. چون انسان نفسانی است، حتی، اگر عَلامۀ دَهر و همهفنحریف باشید، نمیتوانید به بینش و معرفت روحانی برسید. انسان در مسند قضاوت دادگاه تجدید نظر نهایی تکیه نزده است. شما نمیتوانید به گناهکار مجال بدهید تا تصور کند میتواند با تکیه به خِرَد و منطقش برای نجات و رستگاری خودش تصمیم بگیرد. به فرمایش خدا، خدا خودش در مسند قضاوت دادگاه تجدید نظر نهایی تکیه زده است. مکاشفۀ خدا تصمیم میگیرد چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، نه منطق و خِرَد انسان. گناهکاران قرنها است که با خِرَد و منطق خودشان در مورد کتابمقدس نظریه داده و همهگونه بدعتهای جهنمی را اختراع کردهاند. آقای وَن تیل مینویسد: «کل انسانها طرز فکرشان را بر اساس ایمانی که دارند شکل میدهند. حال، این ایمان شما یا به خدا است یا به خودتان و خِرَدتان.» در تأیید گفتۀ آقای وَن تیل، من ایمانم را بر منطق و خِرَد انسان بنا نمیکنم. از اینرو، در موعظههایم حرفی نمیزنم که خِرَد انسان را قلقلک بدهم. من کلام خدا را موعظه میکنم، چون ایمانم به قدرت خدا و کلامش است. بنابراین، گناهکاران برای شناخت حقیقت الهی و درک کتابمقدس باید نام خدا را بخوانند و از خدا یاری بخواهند. گناهکار باید شیفتۀ کلام خدا بشود. وقت خودتان را هدر میدهید اگر که چیز دیگری را جز کتابمقدس موعظه میکنید. گناهکار باید حقیقت را درک کند. گناهکار باید از کلام خدا آگاه بشود. گناهکار باید از تفسیر کلام خدا آگاه بشود. ما با کلام حقیقت تولد دوباره پیدا میکنیم. گناهکار باید از خدا کمک بخواهد تا او را نجات دهد، تا او را حیات بخشد، تا او را بینا کند، تا بر آن دشمن که او را کور کرده چیره شود، تا به نور بیاورد هر آنچه خدا از او پنهان نگه داشته است. گناهکار باید خودش را در پیشگاه تخت خدا بیندازد و از عمق وجودش با ترس و لرز از خدا التماس بکند: «خدایا، به من گناهکار رحم کن! یاریام بده تا حقیقت را درک کنم.» همهچیز کار خدا است. به قول آگوستین: «من ایمان میآورم تا بتوانم بفهمم.»
با هم دعا کنیم.
خدایا، دیگر چه حرفی برای گفتن داریم! زبانمان قاصر است از بیان آنچه در دلمان میگذرد. اکنون که به حضورت آمدهایم دلمان میخواهد از تو تشکر کنیم که اراده نمودی خودت را به ما مکشوف نمایی. از تو ممنونیم که محبت برای خودت و برای پسرت و برای کلامت و برای یکدیگر را به ما هدیه دادی. همۀ اینها شهادتی است نه به قدرت خِرَد و منطق ما بلکه شهادتی است به قدرت الهی و آسمانی تو که ما را تولد تازه میبخشی. ما ایمان میآوریم و آنگاه درک میکنیم. کلامت برای ما گشوده است. ما با تمامی کلام مزمورنویس همدل هستیم. ما در شریعت تو مسروریم. در شریعت تو روز و شب تفکر میکنیم. شریعت تو را دوست داریم. در احکام تو شادیم و شادمانی میکنیم. ما تشنه و گرسنۀ حقیقت تو هستیم. کلامت یگانه خوراک روح ما است.
خدایا، میدانیم که قوم تو در این کشور و حتی در بسیاری از مناطق جهان گرفتار قحطی شنیدن کلامت هستند. باشد به کسانی که قوم راستین تو هستند معلم و واعظ و نویسندگانی عطا بکنی که نزدشان بروند و دلهای گرسنۀ آنها را خوراک دهند. باشد این جامعه، که با حماقت و بیکیفیتی انس گرفته است، تشنه و گرسنۀ حقیقتی شود که ژرف و عمیق و واقعی است. باشد که کلیسایت به خاطر فیض و نیکوییات حاضر شود به تغییر و تحول، و دگرگون شود و دوباره کلامت را تمام و کمال و پرمغز و پرمایه اعلام کند. دعای ما این است که تو جلال و حرمت بیابی. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
