Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام و در چند پیغام بعدی، به موضوع «الهام و اقتدار کتاب‌مقدس» می‌پردازیم. اینها مجموعه موعظه‌هایی هستند که برای ایمان ما و زندگی ما بسیار مهم و حیاتی می‌باشند. ما، هر بار که در روز خداوند در این محفل دور هم جمع می‌شویم، کلام خدا را می‌خوانیم. در هر کلاس مطالعۀ کتاب‌مقدس در این کلیسا، چه روز یک‌شنبه و چه بقیۀ روزهای هفته و حتی در جلسات مطالعه و بررسی کتاب‌مقدس در گروه‌های کوچک خانگی، کلام خدا را مطالعه می‌کنیم. بسیاری از شما، روزانه و به صورت منظم و مرتب، کتاب‌مقدس را می‌خوانید و آن را مطالعه می‌کنید. کلام خدا نُقل مجلس ما و موضوع گفتگوی ما است. کلام خدا طریق زندگی است. کلام خدا، به فرمودۀ کتاب‌مقدس، برای ما چراغ و راه است. ما کلام خدا را باور داریم. ما باور داریم کتاب‌مقدس الهام الهی است. ما باور داریم دست‌نوشته‌های کتاب‌مقدس بدون اشتباه و عاری از خطا است و خدا تا امروز کلامش را حفظ کرده و آن را محفوظ نگه داشته است. کتاب‌مقدس، قاطع و محکم، به مکاشفۀ الهی خودش، تا به امروز، امین مانده است. ما این را باور داریم که وقتی کتاب‌مقدس سخن می‌گوید، چون کلام خدا است، به ما حکم شده به آن گوش بسپریم. برای همین، کتاب‌مقدس پایه و اساس همۀ کردار و رفتار ما است. ما زندگی و خدمت روحانی خودمان را بر شالودۀ کتاب‌مقدس بنا می‌کنیم. ما به کتاب‌مقدس ایمان داریم. ما رفتار و کردارمان بر کتاب‌مقدس استوار است. پیغامی که ما به همه بشارت می‌دهیم پیغام کتاب‌مقدس است. کتاب‌مقدس مدعی است که کلام خدا است و البته که کلام خدا است و این را واضح و روشن و آشکار و قاطع، به دور از هر گونه ابهامی، اعلام می‌کند.

نویسندگان عهدعتیق، بیش از سه هزار و هشتصد بار، عنوان می‌کنند که نوشته‌های آنها کلام خود خدا است. نویسندگان عهدجدید، سیصد و بیست بار، از عهدعتیق نقل‌قول می‌کنند و دست‌کم هزار بار اعلام می‌کنند آنچه از عهدعتیق به آن اشاره می‌کنند کلام خدا است. نویسندگان عهدجدید مانند نویسندگان عهدعتیق بارها اعلام می‌کنند نوشته‌های آنها الهام الهی است. مسیح خودش اعلام می‌کند عهدعتیق و عهدجدید، هر دو، الهام خدا می‌باشند. در کلام خدا در عهدجدید، دو بیانیۀ قاطع و محکم وجود دارد که ماهیت الهام الهی را برای ما تعریف می‌کنند. رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ از آیۀ ۲۰ می‌فرماید: «و این را نخست بدانید که هیچ نبوت کتاب از تفسیر خود نبی نیست، زیرا که نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روح‌القدس مجذوب شده، از جانب خدا سخن گفتند.» کتاب‌مقدس به قلم انسان‌هایی نوشته شد که اراده یا تفسیر شخصی خودشان را در آن دخالت ندادند، بلکه با هدایت روح‌القدس کلام خدا را نوشتند. متن دیگری از کتاب‌مقدس که به همین موضوع می‌پردازد و همۀ ما با آن آشنا هستیم نامۀ دوم پولس به تیموتائوس است، فصل ۳ از آیۀ ۱۶: «تمامی کُتب از الهام خدا است،» یعنی دَم و نَفَس خدا است، که در زبان یونانی theopneustos «پِنوستوس» می‌باشد «و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است، تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود.» کل کتاب‌مقدس الهام خدا است. «الهام خدا» یعنی که از جانب خدا صادر می‌شود و نویسندگان، با هدایت روح‌القدس، آنچه خدا به آنها می‌فرماید به قلم درمی‌آورند، نه آنچه خودشان دلشان می‌خواهد. کتاب‌مقدس کلام خدا است. ما فقط از دو متن نام بردیم، ولی البته که آیات بسیاری در این زمینه وجود دارند که در پیغام‌های بعدی به آنها اشاره خواهیم کرد.

بدیهی است هرچه لازم است دربارۀ خدا و دربارۀ خودمان و دربارۀ نجات و دربارۀ آینده و حال و ابدیت بدانیم در کتاب‌مقدس پیدا می‌کنیم. همه‌چیز آنجا است. هرچه خدا می‌خواهد ما بدانیم در کتاب‌مقدس موجود است. به همین دلیل، در پایان آخرین کتاب کتاب‌مقدس، کتاب مکاشفه، روح خدا یوحنا را هدایت می‌کند که هشدار دهد نه چیزی به این کتاب اضافه بکنیم و نه چیزی از آن کم بکنیم. کتاب‌مقدس کامل است، کتاب‌مقدس تکمیل است. حتی یهودا در توصیف کتاب‌مقدس می‌گوید: «آن ایمانی که یکبار به مقدسان سپرده شد.» یک مجموعۀ حقیقت، یکبار، به مقدسان سپرده شد تا نه چیزی از آن کم کنند و نه چیزی به آن اضافه کنند. هر آنچه لازم است دربارۀ جهان هستی و دربارۀ خدا و رابطۀ خودمان با خدا و رابطه با دیگران بدانیم در کتاب‌مقدس نوشته شده است. چون هرچه باید بدانیم در کتاب‌مقدس نوشته شده است، چون ما با کلام حقیقت نجات پیدا می‌کنیم، چون با حقیقت، با کلام خدا، تقدیس می‌شویم، چون امید جلال یافتن را در کلام خدا می‌یابیم، چون راه و رسم زندگی در کتاب‌مقدس نوشته شده است، کتاب‌مقدس هدف حملۀ بی‌امان و پیوستۀ دشمنان است، که البته این اتفاق نباید ما را غافلگیر بکند.

به کتاب پیدایش فصل ۳ مراجعه می‌کنیم و بررسی خودمان را از همان ابتدا آغاز می‌کنیم. ما فقط پنج آیۀ اول این فصل مهم را مختصر بررسی می‌کنیم. فصل‌های ۱ و ۲ توصیفگر آفرینش جهان است. آدم و حوا در دنیایی خوش و خرّم و آزاد از گناه زندگی می‌کردند و با خدا رابطه و مشارکتی کامل و بی‌نقص داشتند. انتهای فصل ۲ می‌فرماید: «آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجالت نداشتند.» شرم و خجالتی وجود نداشت، چون گناه وجود نداشت. اما همه‌چیز در فصل ۳ تغییر می‌کند. هدف من این است که شما اصل و اساس این تغییر را متوجه شوید. «و مار از همۀ حیوانات صحرا، که خداوند خدا ساخته بود، هشیارتر بود و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوۀ درختان باغ می‌خوریم، اما از میوۀ درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آینه، نخواهید مرد، بلکه خدا می‌داند، در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» ادامۀ ماجرا را هم که همۀ شما می‌دانید. حوا حرف شیطان را باور می‌کند، از آن میوه می‌خورد، در گناه سقوط می‌کند، و کل نژاد بشر را با خودش در گناه سقوط می‌دهد و کل عالم هستی را با همان یک کار لکه‌دار می‌کند. شیطان دروغگو است. به فرمودۀ مسیح در انجیل یوحنا ۸:‏۴۴، «او پدر دروغگویان است.» در کتاب پیدایش، شیطان اولین حیله و فریب و نیرنگ خودش را عملی می‌کند و بسیار هم موفق می‌شود. شیطان به شکل مار به سراغ حوا می‌آید و به او می‌گوید: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟» ما خیلی خوب می‌دانیم که در واقع خدا به آنها فرموده بود از یک میوۀ مشخص باغ نخورند. فصل ۲ آیۀ ۱۶: «از همۀ درختان باغ، بی‌ممانعت، بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد، زنهار، نخوری، زیرا، روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد.» حالا شیطان به سراغ حوا می‌آید و می‌گوید: «آیا خدا واقعاً گفته است؟» شما می‌پرسید: «چرا شیطان به سراغ حوا می‌رود نه آدم؟» شاید رسالۀ اول پطرس ۳:‏۷ پاسخی برای این سوال شما باشد: «زن ظروف ضعیف‌تر است و شوهرش حامی و پشتیبان او است که باید مراقب زنش باشد و زن باید مطیع شوهرش باشد و زیر سایۀ محافظت و مراقبت شوهرش به امنیت و آسایش برسد.» شیطان در آن لحظه می‌بیند که حوا آسیب‌پذیر است و شوهرش حواسش به او نیست. پس با ترفندی بسیار بسیار موذیانه به حوا نزدیک می‌شود و سوالی از او می‌پرسد که به ظاهر سوال صادقانه‌ای است: «آیا واقعاً خدا گفته؟» این نخستین پرسش در کتاب‌مقدس است، نخستین پرسش در تاریخ بشر. تا این لحظه، پرسشی مطرح نبود، راز و رمزی وجود نداشت، هرچه بود پاسخ بود و وضوح و روشنی و شفافی. تا قبل از این سوال، دوراهی و معمایی وجود نداشت. شیطان این سوال را طراحی می‌کند تا حوا را در مسیری قرار دهد که به خودش اجازه بدهد و جایز بشمرد که کلام خدا را زیر سوال ببرد. این کل موضوع است. حیلۀ شیطان این است که حوا و شوهرش را به جایی برساند که حقیقت کلام خدا را زیر سوال ببرند. دقیقاً کار شیطان همین است. این جمله در زبان عبری این‌گونه ترجمه می‌شود: «پس خدا گفته، آیا واقعاً گفته؟» برای اولین بار پس از آفرینش جهان، مرگبارترین نیروی تاریکی روحانی در جهان فعال می‌شود و سر و کله‌اش چه مخفیانه و زیرکانه و بی‌سر و صدا در دنیا پیدا می‌شود! به خاطر همین نیروی مرگبار و اهریمنی است که شما، که مخلوق هستید، این حق را به خودتان می‌دهید در جایگاه قضاوت بنشینید و کلام خدا را سبک و سنگین بکنید.

شیطان حوا را وسوسه می‌کند تا فرمایش خدا را زیر سوال ببرد. شیطان کلام خدا را تکرار می‌کند، ولی آن را با فعل نفی تکرار می‌کند و آن بخش از کلام خدا را که می‌فرماید می‌توانید از هر میوۀ دیگری بخورید از قلم می‌اندازد: «آیا خدا گفته است که از همۀ درختان باغ نخورید؟» شیطان کلام خدا را تحریف و دستکاری و وارونه می‌کند و به جای تأکید بر همۀ کارهایی که اجازۀ انجامش را دارند، بر کاری که آدم و حوا نمی‌توانند انجام دهند تأکید می‌کند. به این شکل، شیطان توجه آنها را بر آنچه ممنوع است جلب می‌کند. شیطان ذهن حوا را با این پرسش مشغول می‌کند: «چرا اصلاً خدا باید شما را محدود بکند؟» این حمله و یورش اصلی به کلام خدا است. پس گویی شما، یعنی آدم و حوا، این حق را دارید که در جایگاه قضاوت خدا بنشینید و به خودتان اجازه دهید این سوال را بپرسید که «چرا خدا با کلامش شما را محدود می‌کند؟» این پرسش بار منفی دارد و از محدودیت و ممنوعیت خبر می‌دهد. حرف حرف قید و بند و محدودیت و تنگنا است. پیامد این سوال منفی این است که اگر خدا کاملاً نیکو است، چرا چنین کاری می‌کند؟ «یعنی شخصیت خدا این‌گونه است که می‌خواهد ارادۀ آزاد شما را محدود کند، می‌خواهد لذت و خوشی و شادی و خرسندی و رضایت شما و آزادی شما را محدود بکند. خدا حق و حقوقتان را به شما نمی‌دهد. خدا حق انتخاب را از شما می‌گیرد.» همۀ این افکار این سوال را پیش می‌آورند که چرا خدا چنین می‌کند؟ چه چیزی باعث می‌شود خدا چنین کاری بکند؟ آیا خدا سنگ‌دل و بی‌رحم است؟ «شاید در شخصیت خدا عیب و نقصی وجود دارد که باعث می‌شود شما را این‌چنین محدود بکند! خدا آن‌قدرها هم قابل اعتماد نیست.» شیطان این فکر را در ذهن حوا جا می‌اندازد که همان یک ممنوعیت و محدودیت، که در اصل وسیله‌ای بود تا آدم و حوا بتوانند به آن طریق اطاعتشان را از خدا نشان بدهند، حالا در ذهن حوا دلیلی می‌شود برای ایراد گرفتن از شخصیت خدا. شیطان تخم سوءظن و بدگمانی به شخصیت خدا را در ذهن حوا می‌کارد و کاری می‌کند تا حوا کلام خدا را سبک و سنگین کند، گویی در جایگاهی است که بتواند معیار خوب و بد و درست و غلط را تعیین کند. اکنون، حوا در سرازیری بی‌اعتمادی به کلام خدا قرار دارد. پاسخ او به شیطان در آیۀ ۲ بسیار ضعیف و سطحی است: «زن به مار گفت: از میوۀ درختان باغ می‌خوریم.» حوا با توجه به اینکه دربارۀ خدا حقیقت را می‌دانست باید محکم و قاطع و استوار می‌ایستاد. حوا خدا را می‌شناخت. او می‌دانست خدا حق است و فقط حقیقت را بیان می‌کند. حوا می‌دانست که خدا نیکوی مطلق است. خدا به او حکم و فرمان شفاف و روشنی داده بود، بدون ذره‌ای ابهام. حوا می‌بایست به هر کسی که می‌خواست کاری کند تا او خدا را زیر سوال ببرد شک می‌کرد و بدگمان می‌شد. در واقع، حوا باید به این اتفاق سوءظن پیدا می‌کرد که چطور یک مار می‌تواند حرف بزند! حوا قدم پیش می‌گذارد تا در آیۀ ۳ از خدا دفاع کند: «اما، از میوۀ درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» حوا عبارت «آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید» را به کلام خدا اضافه می‌کند. پاسخ حوا پاسخ ضعیف و کم‌جانی است.

من معتقدم سقوط در گناه دقیقاً در همین لحظه اتفاق افتاد، حتی قبل از آنکه حوا میوه را به دهان بگذارد. همان لحظه که با جان و دل و همۀ وجودش به کلام خدا اعتماد نمی‌کند، همان لحظه که تردید می‌کند که کلام خدا حقیقت و نیکو است و سرچشمۀ شادی است و نهایت رضایت و خرسندی ما است، همان لحظه که به خدا بی‌اعتماد می‌شود، به گناه جای پا می‌دهد تا وارد قلبش شود و در گناه سقوط کند. حوا نه فقط از خدا دفاع نمی‌کند، بلکه به آنچه خدا فرموده است اضافه می‌کند تا خدا را خشن‌تر و ناخوشایندتر جلوه دهد که به قول حوا به آنها گفته بود: «از آن مخورید و آن را لمس مکنید.» خدا این را نگفته بود. اما حالا حوا قبول کرده این کلام خدا است که بدون هیچ ضرورتی آنها را محدود کرده است. در واقع، کلام خدا در نظر حوا به قدری محدودکننده است که حوا می‌خواهد آن محدودیت را شدیدتر اعلام بکند. حوا دلخور است که خدا او را محدود کرده است. او خدا را کسی می‌بیند که حکم و فرمانش قابل اعتماد نیست و نمی‌توان آن را پذیرفت. اینکه به کلام خدا بی‌اعتماد و بدگمان باشیم معنی‌اش سقوط است. هر اتفاقی که بعد از این روی می‌دهد سندی است که بر سقوط آدم و حوا در گناه گواهی می‌دهد. آیۀ ۴: «مار به زن گفت: هر آینه، نخواهید مرد.» شیطان مشغول به کار می‌شود، چون می‌داند حوا در چه موقعیتی قرار دارد. شیطان می‌داند حوا به کلام خدا بدگمان شده است. حوا دیگر باور ندارد خدا قابل اعتماد است. به نظر حوا، عیب و ایرادی در شخصیت خدا وجود دارد. خدا بی‌دلیل آنها را محدود می‌کند، در حالی که حوا باید آزاد باشد و این حق او است که در جایگاهی بنشیند که کلام خدا را قضاوت کند و حتی کلام خدا را دست و پاگیر نشان دهد، چرا که حوا خریدار این دروغ شده که کلام خدا بار منفی دارد. شیطان می‌داند حوا سقوط کرده است. پس مشغول به کار می‌شود تا کلام خدا را کاملاً انکار کند. از این‌رو، می‌گوید: «هر آینه، نخواهید مرد. خدا دروغ گفته است. در واقع، خدا دروغگو است و این هم سندش است. اما من راست می‌گویم.» این حرف شیطان است و تا امروز همین را می‌گوید، در حالی که خودش دروغگوی بزرگ است. «شما نمی‌میرید. خدا راستگو نیست و کلام مکشوفش قابل اعتماد نیست. خدا خیرخواه شما نیست.» حوا این دروغ را باور می‌کند که خدا عیب و ایراد دارد و فریبکار است و بی‌دلیل او را در قید و بند می‌گذارد و آزادی‌ها را می‌گیرد و شادی و نشاط را محدود می‌کند.

شیطان می‌گوید: «شما نخواهید مرد. خودتان را از این قیدها و بندها آزاد کنید. هر کاری دلتان می‌خواهد بکنید، محدودیتی نیست، به سبک و سنگین کردن احتیاجی نیست، پیامد و عواقبی هم در کار نیست. از هفت دولت آزادید. یک چنین خدایی اصلاً محبت ندارد. یک چنین خدایی اصلاً مهربان نیست. او یک خدای محدودکننده است. او خدایی است که در قانون و قید و بند خلاصه می‌شود، خدایی که محبت نیست. ولی من محبتم. من به شما آزادی می‌دهم. مرا پیروی کنید و هر کاری دلتان می‌خواهد انجام دهید.» اینها را شیطان می‌گوید. بعد، پرسشی که طبیعتاً به ذهن حوا می‌آید این است: «بسیار خوب، اما چرا خدا چنین کاری می‌کند؟ چرا خدا ما را محدود می‌کند؟» شیطان در آیۀ ۵ حاضرجواب است: «خدا می‌داند، در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» «خدا نمی‌خواهد شما مانند خودش باشید. خدا حسود است. خدا بخیل است. خدا همه‌چیز را فقط برای خودش می‌خواهد. خدا می‌خواهد فقط خودش برترین باشد. خدا دروغ می‌گوید، چون از رقیب داشتن خوشش نمی‌آید.» شیطان این را از کجا می‌داند؟ چون خودش تقلا کرده بود رقیب خدا بشود، اما از آسمان بیرون رانده شد. «شما هر کاری دلتان می‌خواهد انجام دهید. شما هم مثل خدا آزاد هستید. خدا هر کاری دلش می‌خواهد انجام می‌دهد. او آزاد است و محدودیتی ندارد. پس شما هم نباید محدودیت داشته باشید. خدا فقط به این دلیل شما را محدود می‌کند که دلش نمی‌خواهد رقیبی داشته باشد.» این‌گونه است که پدر دروغگویان کل نژاد بشر را متقاعد می‌کند که «کلام مکشوف خدا قابل اعتماد نیست، کلام خدا فریبنده است، چون خدا عیب و نقص دارد و یکی از ایرادهای شخصیتش این است که حسود است.» این دقیقاً نقطۀ مقابل اعتماد عیسی مسیح به کلام خدا است، اعتماد و توکل کامل به کلام خدا تا آنجا که خودش را از حقوق و امتیازهای الوهیتش محروم می‌کند و به اختیار خودش از آن حقوق و امتیازها استفاده نمی‌کند آن زمان که در کالبد انسان به زمین می‌آید. با این حال، به طور مشخص، زمانی که شیطان مسیح را وسوسه می‌کند، مسیح می‌فرماید: «انسان نه محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد.»

ما الان قصد نداریم ردپای کامل این حملۀ شیطانی را قدم به قدم بررسی کنیم. اما خود کتاب‌مقدس گویای تاریخ است که از آن روز آغاز می‌شود و تا پایان کتاب مکاشفه ادامه می‌یابد. این تاریخچۀ حمله به کلام خدا است که با صف طولانی و بی‌امان و بی‌پایان انبیای کاذب، معلمان کاذب، دروغگویان، رسولان کاذب، فریب‌دهندگان، از کتاب پیدایش تا کتاب مکاشفه، ادامه دارد. این حمله تا امروز به چشم می‌آید. نبرد برای اقتدار کتاب‌مقدس در هر نسلی و در هر مکانی ادامه دارد. نبرد برای کتاب‌مقدس همواره ادامه دارد. همواره این نیاز احساس می‌شود که باید برای دفاع از کتاب‌مقدس به پا خیزیم. من می‌توانم زندگی خودم را بنا بر تمرکز و توجه به این نبردها تعریف کنم. اگر خدمت چهل ساله‌ام را به چند دهه تقسیم بکنیم، می‌توانم بگویم که در نخستین سال‌های خدمتم بر سر خطاناپذیر بودن و اقتدار کتاب‌مقدس نبرد بود. مدت ده سال، در شورایی حضور داشتم که به موضوع خطاناپذیر بودن کتاب‌مقدس اختصاص داشت. در این شورا، که به مدیریت دکتر جیم بویس برگزار می‌شد، صد پژوهشگر حضور داشتند و همگی ما سخت کار می‌کردیم و به اصطلاح عرق می‌ریختیم تا جهت دفاع از خطاناپذیر بودن و اقتدار کتاب‌مقدس مطالبی را تهیه و تولید کنیم. حاصل این شورا بیانه‌ای معروف به «بیانیۀ شیکاگو» است که به موضوع خطاناپذیر بودن کتاب‌مقدس می‌پردازد و بیانیه‌ای عظیم و ماندگار در تاریخ کلیسا می‌باشد.

بله، در یک مقطعی، در خط مُقدم، با حملۀ این منتقدان جنگیدیم. بعد، نوبت جنبش کریزماتیک و عرفان‌گرایی شد که باید به آن می‌پرداختیم. در سال‌های بعد، شاید در دهۀ دوم خدمتم در این کلیسا، باید برای منحصر بودن کتاب‌مقدس می‌جنگیدیم، چرا که هر کسی از راه می‌رسید یک مکاشفۀ تازه و یک کلام حکیمانۀ تازه و یک کلام تازۀ سرشار از بینش و بصیرت و معرفت به همراه داشت. به قول معروف، آن روزها بازارش داغ بود که هر کسی پیدا می‌شد کلامی از خدا و کلامی از مسیح در کوله داشت. مردم با همۀ این مکاشفه‌ها بمباران می‌شدند و ما باید در مقابل انواع و اقسام این حمله‌ها از منحصر بودن کتاب‌مقدس دفاع می‌کردیم. در مرحلۀ بعدی حمله به کتاب‌مقدس، نوبت به روان‌شناسان و عمل‌گرایان رسید که می‌خواستند کتاب‌مقدس را کنار بگذارند و حکمت انسان را به میدان بیاورند و کتاب‌مقدس را در خدمت بینش و بصیرت و حکمت انسانی درآورند تا کتاب‌مقدس ضمیمه‌ای باشد که نکاتی را به کلام انسانی آنها اضافه کند. این روزها نیز درگیر حملۀ دیگری هستیم که گویا حمله به شفافیت کتاب‌مقدس است. از قرار معلوم، یورشگران ادعا می‌کنند کتاب‌مقدس قابل درک و قابل فهم نیست و محال است بتوانیم آن را به درستی تفسیر و منظور کتاب‌مقدس را قاطعانه اعلام کنیم. یک حمله پس از حملۀ دیگر. ما همیشه در میدان جنگ هستیم. آتش این جنگ همیشه روشن بوده و طبیعی است که همیشه روشن باشد، چون، همان‌طور که در ابتدای این پیغام گفتم، هر آنچه ما نیاز داریم در کلام خدا پیدا می‌کنیم.

اکنون، می‌خواهم کمی بیشتر با شما صحبت کنم. الان آماده باشید که با هم کلاس درس را شروع کنیم تا آنچه باید دربارۀ حمله به کتاب‌مقدس بدانید برایتان توضیح بدهم و از آتشی بگویم که دوستان در میان جنگ به پا می‌کنند، نه دشمنان. این حمله‌ها گاه از طرف کسانی است که خودشان را مسیحی می‌دانند و در مواردی واقعاً مسیحی هستند که فریب خورده و کتاب‌مقدس را اشتباه درک کرده‌اند. الان نمونه‌هایی را برای شما توضیح می‌دهم. چند سال قبل، مجلۀ «اصلاحات نوین،» مجله‌ای که سال‌ها به اقتدار کتاب‌مقدس پایبند بود، به مناسبت دهمین سالگرد انتشارش مقاله‌ای را منتشر کرد. این مقاله «نابسنده بودن کتاب‌مقدس» نام داشت. نویسندۀ این مقاله آقایی است به نام گوردون که یکی از خادمان کلیسای مشایخی در آمریکا است. این شاخۀ مسیحی از «کلیسای مشایخی ایالات متحدۀ آمریکا» که پیرو اعتقادات لیبرال شدند و کتاب‌مقدس را نادیده گرفتند جدا شده بود. حالا، در این مقاله، نویسنده‌اش اعلام می‌کند کتاب‌مقدس برخلاف نظر ایمانداران پیرو اصلاحات کلیسا واقعاً راهنمای جامع و کاملی برای زندگی نیست. برهان این نویسنده به طور مشخص این است که اطلاعات موجود در کتاب‌مقدس بسنده نیستند تا مثلاً راه و رسم یک ازدواج موفق را به ما نشان بدهند. این نویسنده از پیوند ازدواج مثالی می‌آورد و می‌گوید: «با اینکه کتاب‌مقدس به ما تعلیم می‌دهد پیوند ازدواج سرسپردگی و تعهدی تا پایان عمر است، بدیهی است که کتاب‌مقدس کفایت ندارد تا به مردم تعلیم دهد چطور و چگونه به این هدف برسند. بله، کتاب‌مقدس به عنوان مثال در رسالۀ افسسیان فصل ۵ یا در کتاب امثال سلیمان فصل ۲۹ یک سری اصول کلی را توضیح می‌دهد، اما، وقتی صحبت از نقش مرد و زن مطرح می‌شود، بدیهی است که نتیجۀ گفتگوی مسیحیان شاخۀ انجیلی ازدواجی خوش و خرّم و موفق نخواهد بود.» این نویسنده در ادامه عنوان می‌کند که «ده سال پیش از این، او بسنده بودن کتاب‌مقدس را همگام با باور ایمانداران اصلاح‌گرا قبول داشت.» اما حالا از حال و هوای این روزهای این آقا بشنویم. اکنون، او معتقد است «آنهایی که نسخۀ پیش‌نویس اعتقادنامۀ وِست مینِستر را نوشتند، اگر جمله‌بندی‌های خودشان را مختصر اصلاح می‌کردند، چه بسا می‌توانستند این موضوع را بهتر توضیح بدهند.» اعتقادنامۀ وِست مینِستر بسنده بودن کتاب‌مقدس را تصدیق می‌کند. اعتقانامۀ وِست مینِستر اعلام می‌کند: «ارادۀ کامل خدا در مورد همۀ چيزهایی که برای جلال خدا و نجات انسان و ایمان و زندگی لازم است در کتاب‌مقدس بیان شده است یا اینکه ارادۀ کامل خدا با برداشت و نتیجه‌گیری درست از کتاب‌مقدس حاصل می‌شود.» این گفتۀ اعتقادنامۀ وِست مینِستر است که قرن‌ها است معیار الهیات جنبش اصلاحات به حساب می‌آید. با این حال، آقای گوردون می‌گوید: «همه‌چیز می‌توانست بهتر از این بیان شود اگر که عالِمان الهیات این اعتقادنامه را به صورت بیانیه‌ای ارائه می‌دادند که شالوده و زیربنایش به صورت یک عهدنامه می‌بود که اظهار می‌داشت کتاب‌مقدس یک راهنمای بسنده است که شامل عهدهای مختلف خدا است با مردمان مختلف.» به عبارتی، این آقا گفتاری مبهم و نامشخص و سربسته را می‌پسندد، یعنی ما نباید مدعی بسنده بودن کتاب‌مقدس باشیم، بلکه باید دربارۀ آن با وسعت و گشاده‌دستی صحبت کنیم و به نوعی همه‌گونه طرز فکر را در چارچوب کتاب‌مقدس جای بدهیم. این آقای نویسنده به طور مشخص پیشنهاد می‌دهد که عبارت «ایمان و زندگی» را باید در بافت و چارچوب مذهبی تفسیر کنیم، یعنی این عبارت به زندگی خارج از رابطه با خدا اشاره نمی‌کند، که منظور زندگی در رابطه با هر شخص دیگری است.

شما می‌پرسید: «یک شخص باورمند به منحصر بودن و بسنده بودن کتاب‌مقدس، که ایمانش بر پایۀ sola scriptura «سولا اِسکِریپتورا» یعنی «فقط کتاب‌مقدس» استوار است، چه می‌شود که از این باور و اعتقاد روی برمی‌تابد؟ چه اتفاقی روی می‌دهد که این شخص تغییر عقیده می‌دهد از این اعتقاد راسخ که کتاب‌مقدس حاوی همۀ چیزهایی است که برای جلال خدا و نجات انسان و ایمان و زندگی لازم است؟» بسیار خوب، این شخص مورد نظر، این آقای نویسندۀ مقالۀ یادشده، زمانی نظرش را در مورد بسنده بودن کتاب‌مقدس تغییر داد که چشمش به یک نظرسنجی می‌افتد که در آن گفته می‌شود آمار طلاق در میان مسیحیان شاخۀ انجیلی به همان اندازه و شاید بالاتر از آمار طلاق میان غیرایمانداران است. او هم با دیدن این نظرسنجی دیدگاهش را به کتاب‌مقدس تغییر می‌دهد و می‌نویسد: «عامل اصلی و مهمی که در واقع در طرز فکر من در مورد بسنده بودن کتاب‌مقدس تأثیر گذاشت انتشار مطلبی بود که با خواندن آن کشف کردم میزان طلاق در میان ایمانداران شاخۀ انجیلی تقریباً به میزان آمار طلاق در بین سایر مردم است. اگر بپرسیم چرا طلاق میان ایمانداران انجیلی به اندازۀ طلاق میان کسانی است که باور ندارند کتاب‌مقدس منبع و راهنمای مقتدر و صاحب‌نظر است، پاسخ این خواهد بود: هرچند کتاب‌مقدس به ما تعلیم می‌دهد پیوند ازدواج یک سرسپردگی و تعهد برای همۀ عمر است، بدیهی است که کتاب‌مقدس کفایت ندارد تا به مردم تعلیم دهد چطور و چگونه به این هدف برسند.» این آقای نویسنده نظرش این است که ایمان داشتن به بسندگی کتاب‌مقدس چه بسا حتی بر ضد موفقیت زندگی زناشویی ایمانداران انجیلی عمل می‌کند. او می‌گوید: «به نظرم، دوستان غیرایماندار ما تا اندازه‌ای به این دلیل در ازدواجشان موفق هستند که هیچ‌گاه گول سوءتفاهم دربارۀ بسنده بودن کتاب‌مقدس را نمی‌خورند.»

حالا ببینیم آن نظرسنجی که باعث شد این آقا الیهاتش را دور اندازد چه می‌گوید؟ این نظرسنجی در دسامبر سال ۱۹۹۹ با این عنوان منتشر شد: «گویا آمار طلاق در میان مسیحیان از غیرمسیحیان بیشتر است.» من هم به یاد دارم روزی را که نتیجۀ این نظرسنجی را روی میز کارم دیدم. من هم تا اندازه‌ای یِکه خوردم. نتیجۀ آن نظرسنجی این بود که میزان طلاق در میان مسیحیانی که تولد تازه دارند بیست و هفت درصد و در میان غیرمسیحیان بیست و چهار درصد است. البته این آمار به خودی خودش چیزی را ثابت نمی‌کند. سوال اینجا است که آیا آنها قبل از اینکه ایماندار بشوند طلاق گرفتند؟ بنا بر این نظرسنجی، «میزان طلاق میان کسانی که به وجود خدا و به امور ماورایی اعتقاد ندارند از حد معمول پایین‌تر است، یعنی فقط بیست و یک درصد از کسانی که به وجود خدا و به امور ماورایی اعتقاد ندارند طلاق گرفته‌اند، در حالی که مسیحیانی که تولد تازه دارند آمار طلاق در میانشان بیست و هفت درصد است.» اینها را که خواندم، همان لحظه، یک سوال به ذهنم آمد: «مسیحیانی را که تولد تازه دارند با چه معیاری مشخص می‌کنند؟ معیار شما برای تشخیص کسانی که تولد تازه دارند چیست؟» وقتی آن نظرسنجی را دقیق‌تر مطالعه کردم، فهمیدم مشخص نشده آنها که در دستۀ مسیحیان تولد تازه‌یافته قرار گرفتند آیا اصلاً به کلیسا می‌روند یا نه؟ فقط، بر مبنای دو پرسش، به آنها برچسب تولد تازه می‌زنند. پرسش اول: «آیا شخصاً به عیسی تعهد دارید و او هنوز در زندگی‌تان جایگاه مهمی دارد؟» بسیار خوب، منظور این پرسش چیست؟ کاتولیک‌ها می‌توانند به این پرسش پاسخ مثبت بدهند، مورمون‌ها هم می‌توانند، شاهدان یهوه هم می‌توانند، همۀ مردم می‌توانند به این پرسش پاسخ مثبت بدهند. این نظرسنجی شامل یک پرسش چندجوابی هم بود. یکی از هفت پاسخی که می‌توانید به این پرسش بدهید این است که «بله، وقتی بمیرم، به بهشت می‌روم، چون به گناهانم اعتراف کرده‌ام و عیسی مسیح را منجی خودم می‌دانم.» پس، در ظاهر، همه‌چیز درست است. پیروان مذهب کاتولیک روم می‌توانند چنین پاسخی بدهند، مورمون‌ها می‌توانند چنین پاسخی بدهند، انواع و اقسام بدعت‌ها می‌توانند این را بیان کنند، کسانی که اصلاً معنی مرگ مسیح را درک نمی‌کنند این را می‌توانند بیان کنند. در این پرسش و پاسخ، حرفی از رستاخیز نیست، حرفی از ذات مسیح نیست، حرفی از ذات خدا نیست، حرفی از ماهیت کفاره نیست. اگر پاسخشان به اولین پرسش مثبت باشد که «آیا شخصاً به عیسی تعهد دارید و او هنوز در زندگی‌تان جایگاه مهمی دارد؟» و بعد هم اگر به آن سوال چندجوابی پاسخ درستی بدهند، در دستۀ مسیحیانی که تولد تازه دارند قرار می‌گیرند. اما یادمان باشد که ما در فرهنگی زندگی می‌کنیم که اعتراف به پذیرفتن عیسی مسیح در مقام منجی خودمان به یک کلیشۀ تکراری تبدیل شده است. در این دو سوال، تضمینی وجود ندارد که ثابت کند کسی واقعاً تولد دوباره دارد. در واقع، اگر از کسانی که مدعی هستند تولد تازه دارند با جزییات بیشتری نظرسنجی کنید، به این نتیجه می‌رسید که چهل و پنج درصد از آنها می‌گویند شیطان واقعاً وجود ندارد، بلکه فقط نمادی از شرارت است. باور سی و چهار درصد از این جماعت این است که اگر کسی آدم خوبی باشد، به بهشت می‌رود. اینها مسیحیانی هستند که تولد تازه دارند، البته با معیارهای آن نظرسنجی! نظر بیست و هشت درصد این است که عیسی در مدت زندگی‌اش در این دنیا، مانند بقیۀ مردم، مرتکب گناه شد. پانزده درصد از مسیحیانی که تولد تازه دارند ادعا می‌کنند که مسیح، پس از آنکه مصلوب شد و جان سپرد، از نظر جسمانی زنده نشد. بیست و شش درصد اعتقاد دارند فرقی ندارد به چه چیزی ایمان داشته باشید، چون همۀ مذاهب یک اصل را تعلیم می‌دهند. حالا، با این توصیف‌ها، شما نتیجۀ یک نظرسنجی را می‌خوانید که در آن اعلام می‌کند آمار طلاق در میان مسیحیانی که تولد تازه دارند بیشتر از آمار طلاق در میان کسانی است که به وجود خدا و امور ماورایی اعتقاد ندارند. شما از شنیدن این آمار یِکه می‌خورید تا وقتی که می‌فهمید آمارِ کسانی را در دست دارید که فقط ادعا می‌کنند مسیحی‌اند. در حال حاضر، در کشور ما، به نظرم تقریباً هشتاد درصد از مردم خودشان را مسیحی می‌دانند. حالا این آمار باعث شده یک نفر اعتماد و اطمینانش را به بسنده بودن کتاب‌مقدس کاملاً از دست بدهد. این اتفاقی عجیب ولی رایجی است که این روزها شاهدش هستیم. مردم به خاطر بی‌پایه و بی‌اساس‌ترین دلایل، که باری به هر جهت هستند، به آموزه‌های راستین و تاریخی پشت می‌کنند. پس حالا که ما دیگر توانایی نداریم معنی ایماندار راستین را تعریف کنیم، این را بدانید که تقریباً نمی‌توانید به هیچ نظرسنجی در این زمینه اعتماد کنید.

حالا، می‌خواهم این حمله‌ها را دسته‌بندی بکنم. این حمله‌ها از کجا می‌آیند؟ شماره یک: این حمله‌ها از سوی منتقدان می‌آیند. یک جماعتی اهل علم و پژوهش، تا همین امروز، به کتاب‌مقدس حمله‌ورند. آتش همۀ این انتقادها از مکتب آزاداندیشان آلمانی بلند می‌شود. یک نظریۀ انتقادی مطرح شد که پژوهشگرانی به نام گِراف و وِلهازِن پایه‌گذارش بودند و پیوند داشت به جنبشی به نام ارتدوکس نوین که رهبرش پژوهشگری به نام کارل بارت است. این نظریۀ انتقادی به سرعت در میان شاخه‌های اصلی مسیحیت و در دانشکده‌ها و دانشگاه‌های الهیات مسیحی رخنه کرد و آموزۀ الهام بودن کتاب‌مقدس را زیر سوال برد و در مورد آن شک و تردید ایجاد کرد. اکنون، سالیان سال است با این نظریه مقابله می‌شود، نظریه‌ای که به هر شکلی تقلا می‌کند تا انکار کند کتاب‌مقدس کلام خدا است، حقیقت است، خطاناپذیر است، الهام الهی است، اصیل و معتبر است، و صاحب قدرت و اقتدار. این دشمنی حتی امروز به شکل‌های عجیب و غریب و احمقانه ادامه دارد. هر زمان در تلویزیون برنامه‌ای را در مورد کتاب‌مقدس تماشا می‌کنید، بی‌چون و چرا از این‌گونه انتقادها به گوشتان می‌رسد. چند وقت پیش، یکی از شبکه‌های تلویزیونی، به نام «کانال تاریخ» با من تماس گرفتند تا ببینند آیا حاضرم در قالب یک کارشناس در یک مجموعه برنامۀ تلویزیونی حضور پیدا بکنم و دربارۀ کتاب‌مقدس بحث و گفتگو کنم؟ من لحظه‌ای هم درنگ را جایز ندانستم و در همان لحظه پاسخ منفی دادم، چون دلم نمی‌خواهد میان کسانی که منکر کتاب‌مقدس هستند گرفتار شوم و اجازه دهم حرف‌هایم را تکه‌تکه کنند و نظراتم را سانسور کنند و گفته‌هایم را آن‌طور که دلشان می‌خواهد به تماشاگران نشان دهند. اما جماعتی که همیشه برای مصاحبه کردن حاضر در صحنه‌اند گروهی هستند به نام «سمینار دربارۀ عیسی.» هر کجا بحث و گفتگو دربارۀ کتاب‌مقدس مطرح است، سر و کلۀ این جماعت هم آنجا پیدا است. آنها معمولاً ستون مذهبی روزنامه‌ها را که چقدر هم بی‌مزه و بی‌معنی است پر می‌کنند. این ستون‌های مذهبی روزنامه‌ها مثلاً قرار است در مورد خوبی و بدی مذاهب و مکتب‌ها به خوانندگان روشنگری بدهند. جماعتی که گروه «سمینار دربارۀ عیسی» را تشکیل می‌دهند جمعی از پژوهشگران خودخوانده و فرزانگان و روشنفکران دانشمندنما هستند. این جماعت کور، که از نظر روحانی مرده‌اند و تعدادشان به بیش از دویست نفر می‌رسد، همگی نادان و بی‌فهم هستند. آنها ادعا می‌کنند به خاطر علم و دانشی که در چنته دارند، به اصطلاح، در مورد مسیح و کتاب‌مقدس عقل کل و همه‌چیزدان هستند. آنها رأی‌گیری و نظرسنجی می‌کنند و بنا بر اکثریت آراء در مورد کتاب‌مقدس نظریه صادر می‌کنند. روش کارشان بسیار عجیب و غریب است: یک بخش از کتاب‌مقدس را انتخاب می‌کنند و درباره‌اش رأی‌گیری می‌کنند. هر شرکت‌کننده، اگر مُهرۀ قرمزرنگی را داخل صندوق رأی بیندازد، معنی‌اش این است که احتمال می‌دهد بخش مورد نظر از کتاب‌مقدس، که آن را انتخاب کرده‌اند، اصیل و واقعی است. به عبارتی، احتمال دارد این بخش درست باشد. مُهرۀ صورتی معنی‌اش این است که آن بخش کتاب‌مقدس ممکن است درست باشد. کسانی که مُهرۀ خاکستری را به صندوق می‌اندازند اعتقاد دارند شاگردان مسیح یا مسیحیان کلیسای اولیه بخش مورد نظر را تغییر داده و آن را عوض کرده‌اند. مُهره‌های سیاه معنی‌اش است که این متن اصلاً ارزش رأی دادن ندارد، چون یا کاملاً داستانی ساختگی است و غیرواقعی و یا نویسنده‌اش آن کسی نیست که کتاب‌مقدس ادعا می‌کند. نتیجۀ این رأی‌گیری حیرت‌آور است. رأی نهایی این است که فقط سی و یک گفته از بیش از هفتصد گفتۀ مسیح در انجیل‌ها واقعاً کلام خود مسیح است. شانزده گفته از آن سی و یک گفته نیز رونوشت آیات دیگری هستند که همان گفتۀ مشترک مسیح را تکرار کرده‌اند. بیش از نیمی از گفته‌های مسیح در انجیل‌ها رأی سیاه را به خودشان اختصاص می‌دهند، به این معنی که آن گفته‌ها اصلاً گفته‌های مسیح نیستند. در کل، نتیجۀ رأی‌گیری هیئت داوران چنین می‌شود که رأی منفی می‌دهند به هشتاد درصد از کلام و گفتاری که کتاب‌مقدس آنها را کلام و گفتار عیسی مسیح می‌داند. آنها نمی‌پذیرند که آن گفته‌ها به راستی گفته‌های مسیح هستند. انجیل متی فصل ۵ آیۀ ۱۱ یکی از آیاتی است که این گروه به اصالت آن رأی نمی‌دهند: «خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند.» انجیل مرقس فصل ۱۰ آیات ۳۲ تا ۳۴ نیز که مسیح رستاخیز خودش را پیشگویی می‌کند جزو آیاتی هستند که این جماعت قبول ندارند گفتۀ خود مسیح است. آنها همۀ پیشگویی‌های مسیح دربارۀ آینده را انکار می‌کنند. آنها تمامی کلام مسیح در انجیل یوحنا را تکذیب می‌کنند، جز فصل ۴ آیۀ ۴۴ که به آن رأی صورتی می‌دهند. آیۀ نامبرده می‌فرماید: «هیچ نبی را در وطن خود حرمت نیست.» پایه‌گذار «سمینار دربارۀ عیسی،» که شخصی است به نام رابرت فانک، اظهار فضل می‌کند که «بله، پژوهشگران برجسته و نامدار نیز در مورد نپذیرفتن گفته‌های مسیح در انجیل یوحنا با ما هم‌عقیده هستند.» آقای فانک می‌گوید: «عیسی معمولاً منظور خودش را با مَثَل و حکایت بیان می‌کرد و گفته‌هایش کوتاه و مختصر بودند و یا در بطن گفتگو یا مناظره با شوخ‌طبعی و بَذله‌گویی انتقاد خودش را بیان می‌کرد یا در مواردی که لازم بود جوابی دندان‌شکن می‌داد. واضح است که مسیح تک‌گویی نمی‌کرد، آن هم یک‌چنین تک‌گویی‌هایی که در انجیل یوحنا ثبت شده است.» این پایان گفته‌های آقای فانک است. حالا ما سوالمان از این آقا این است که شما از کجا خبر دارید که مسیح تک‌گویی نمی‌کرد؟! این است تکه‌های کشتی غرق‌شدۀ الهیات لیبرال یا آزاداندیش که پیوسته روی آب شناورند و جریان آب آنها را به ساحل می‌آورد.

این را هم بگویم که این نقل‌قول‌های نامبرده را از درون نوشته‌های خودم انتخاب کردم! وای به روزی که خودم از خودم نقل‌قول بکنم! یک جورایی دارم برای خودم دسته‌گل می‌فرستم، انگار که یک نفر کتاب‌مقدس خودش را به نشانۀ یادگاری امضا کند! به هر حال، بازگردیم به موضوع اصلی: این جماعت «سمینار دربارۀ عیسی» و پیروان الهیات آزاداندیش همان معترضان افراطی دهۀ ۶۰ در دانشگاه‌ها هستند که حالا این روزها صاحب مقام و جایگاه شده‌اند و در دانشگاه‌ها بر کرسی استادی و مدیریت تکیه زده‌اند. حالا آنها همه‌کاره شده‌اند و در محفل‌های علمی اعتقادات و باورهایشان محک حقیقت و اصالت شده است. این روزها، از پژوهشگران و استادان و هیئت علمی دانشگاه‌ها انتظار می‌رود پشت این اشخاص صف بکشند و نظراتشان را تأیید کنند. اگر هم تأیید نکنند، شغلشان را در گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، در گروه معارف و فلسفه و جامعه‌شناسی، از دست می‌دهند. این جماعت آزاداندیش در مورد یک سری مسایل بسیار متعصب و افراطی هستند: برابری حقوق زنان، پذیرش همجنس‌گرایی به یک نوع سبک زندگی، فعالیت در زمینۀ حفظ محیط زیست، دفاع از حقوق حیوانات، سهمیه دادن به اقلیّت‌های نژادی، جنبش ضد جنگ، و غیره و غیره. هر کسی هم که با هر یک از این فعالیت‌ها مخالفت کند سانسور می‌شود و صدایش را قطع می‌کنند، به خصوص اگر آن یک نفر عیسی مسیح باشد.

حالا وقتش است به نظر هیئت رأی‌گیری بازگردیم تا ببینیم واقعاً برنامه و دستور کار آنها چیست. حکایت سامری نیکو، مباشر زیرک، دانۀ خردل، آیاتی که از ثروت و ثروتمند انتقاد می‌کنند، حکم دوست داشتن دشمنان، و آیاتی که در آنها مسیح از شاگردانش می‌خواهد به یکدیگر محبت کنند رأی قرمز می‌گیرند. این جماعت آزاداندیش خریدار آیاتی هستند که در آنها حکم می‌شود به نیازمندان کمک کنیم و از سرشکستگان و افتادگان دستگیری نماییم. حال آنکه، هر آیه‌ای که ما را به توبه می‌خواند، از الوهیت مسیح می‌گوید، از شاگردان مطالبات دشوار دارد، از نیاز به بازخرید و رستگاری و تولد تازه می‌گوید، به همۀ این آیات و متن‌ها رأی مخالف می‌دهند. آنها فقط به همین بسنده نمی‌کنند. آنها به یورش به کلام خدا ادامه می‌دهند و هر کسی را که پیدا می‌کنند در دام می‌اندازند و این مسایل را دوباره پیش می‌کشند. این فقط یک نمونه از حملۀ این آزاداندیشان به کتاب‌مقدس است. حرف در این باره فراوان است. دربارۀ این حمله‌ها یک دنیا حرف وجود دارد. «چشم‌اندازه تازه به الهیات پولس» یکی از این نمونه‌ها است که در واقع تاختن به تعلیم عهدجدید دربارۀ آموزۀ عادل‌شمردگی است. موضوع دیگر حمله به ذات خدا است. کمی در این مورد توضیح می‌دهم. دسته‌گل تازه‌ای که این لیبرال‌ها به آب داده‌اند رواج دادن این طرز فکر است که می‌گوید آینده برای خدا نامعلوم است. این الهیات یا خداشناسی، که به عبارتی «الهیات با پایان باز» نام دارد، انکار می‌کند خدا کاملاً از آینده باخبر است و اختیاردار آینده می‌باشد، یعنی «خدا نمی‌داند در آینده چه پیش می‌آید، اصلاً سرنخی از آینده ندارد. خدا هم مانند من و شما است. خدا هم به اصطلاح با این طرز فکر جلو می‌رود که هرچه پیش آید خوش آید! خدا بیشتر از من و شما از آینده باخبر نیست. چون آینده هنوز نیامده، بنابراین، خدا هم خبر ندارد که آینده چه می‌شود. تا وقتی انسان‌ها قدم پیش نگذارند و آینده را شکل ندهند، خدا نمی‌داند چه اتفاقی در آینده روی می‌دهد. خدا از تصمیم‌های انسان‌ها خبر ندارد. از این‌رو، مانند یک بازیکن بسیار چیره‌دست در شطرنج هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد تا در واکنش به کنش‌های ما ارادۀ خودش را به سرانجام برساند.» این دیدگاهی است بسیار بسیار پرطرفدار که همه‌جا رواج یافته و یک دنیا هم خریدار دارد. این دیدگاهی است که در میان «انجمن الهیات انجیلی» رخنه کرده است و تا امروز این انجمن حاضر نیست باورمندان این دیدگاه را برکنار کند. این دیدگاه به ذات خدا حمله می‌کند، به الوهیت خدا حمله می‌کند، یعنی خدا خدایی نیست که ادعا می‌کند. خدا، وقتی می‌گوید انتها را از ابتدا می‌داند، دربارۀ خودش حقیقت را نمی‌گوید. پس خدا دروغگو است و این دقیقاً تکرار همان اتفاقی است که در باغ عدن شاهدش بودیم. ما باید با تک‌تک حمله‌ها و یورش‌های این منتقدان، که هر بخشی از کتاب‌مقدس را تکذیب می‌کنند، مبارزه کنیم و از اقتدار کتاب‌مقدس دفاع کنیم. اما این فقط منتقدان نیستند که به کتاب‌مقدس می‌تازند، بلکه بدعت‌ها و بدعت‌گذاران هم به کلام خدا یورش می‌آورند: «مورمون‌ها، شاهدان یهوه، پیروان معروف به «علم مسیحی،» بدعت صوفی یا یزدان‌خِرَد که به فلسفۀ جستجوی علوم اسرار اشاره دارد، یونیتِرینیزِم یا توحیدگرایی، و بدعت‌های عجیب و غریب کوچک‌تر و کم‌حاشیه‌تر.» این بدعت‌ها و بدعت‌گذاران کلام خدا و تفسیر درست و دقیق آن را باور ندارند و همۀ قصدشان این است که نوشته‌های اشخاص یا فرشته‌ای از آسمان را به کلام خدا اضافه کنند، حالا این شخص می‌تواند جوزف اسمیت [بنیان‌گذار بدعت مورمون] باشد یا مِری بِیکِر اِدی پَتِرسون گِلاوِر باشد که بنیان‌گذار بدعت «علم مسیحی» است و با شوهرش هم در زندگیِ مشترک مشکلاتی داشت یا می‌تواند قاضی رادِرفورد باشد یا آنی بِسانت [فعال حقوق زنان] یا هر شخص دیگری که در این بدعت‌ها و نظریه‌پردازی‌ها نقشی داشته است. این بدعت‌ها، با تحریف و دستکاری در کتاب‌مقدس و اضافه کردن نوشته‌هایی که نویسندۀ اصلی‌شان خود شیطان است، بی‌وقفه و بی‌امان، به کلام خدا حمله می‌کنند.

حملۀ دیگری هم که شاهدش هستیم حملۀ جنبش کَریزماتیک است. می‌دانم که برای بعضی از شما شنیدن واقعیت دربارۀ جنبش کَریزماتیک آسان نیست. اما، وقتی پیروان این جنبش ادعا می‌کنند مکاشفۀ کتاب‌مقدس هنوز تمام نشده و خدا باز هم حرفی برای گفتن دارد، خدا هنوز مکاشفۀ تازه می‌دهد، در خواب و رویا به ما مکاشفه می‌دهد، از آسمان ندا می‌شنویم، صدا می‌شنویم، به آسمان عروج می‌کنیم، به جهنم سفر می‌کنیم، به خلسه می‌رویم، از این حال به آن حال می‌شویم، به درک و شهود می‌رسیم، به علم اسرار پی می‌بریم، از تعبیرها و تفسیرهای رازآلود و اسرارآمیز باخبر می‌شویم، وقتی این چیزها را می‌گویید، معلوم است که به کتاب‌مقدس حمله می‌کنید. شما، پیروان جنبش کَریزماتیک، با این حرف‌ها به کتاب‌مقدس می‌تازید. بسیار بسیار مهم و حیاتی است که بفهمیم و درک کنیم که امروز دیگر خدا مکاشفۀ تازه و بیشتری جز اینکه در کتاب‌مقدس ثبت است به ما نمی‌دهد. جز آنچه در کتاب‌مقدس نوشته شده است، از مکاشفۀ دیگری از جانب خدا خبری نیست. امروز، حتی می‌شنویم که مردم می‌گویند: «به صدای خدا گوش بده! گوش بده تا بشنوی خدا با تو سخن می‌گوید. تمرین کنید و خودتان را تربیت دهید تا صدای خدا را بشنوید.» ای وای که این حرف‌ها علاوه بر اینکه مُضحک و خنده‌دارند، خطرناک هم هستند. اگر می‌خواهید صدای خدا را بشنوید، کتاب‌مقدس را باز کنید و کلام خدا را بخوانید.

یک حملۀ چهارمی هم وجود دارد که الان به آن اشاره می‌کنم تا دورنمایی را به شما نشان بدهم. این حمله حملۀ فرهنگ است. ما حملۀ منتقدان و بدعت‌ها و جنبش کَریزماتیک را بررسی کردیم، حالا به فرهنگ می‌رسیم. ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که فرهنگ جامعه به کلیسا دیکته می‌کند که کتاب‌مقدس مجاز است چه بگوید و چه نگوید. یک نمونۀ آشکار چاپ نسخۀ جدیدی از کتاب‌مقدس است، به نام «نسخۀ تی. اِن. آی. وی» TNIV که انتشارات زانداروان آن را چاپ کرده است. این نسخۀ جدید از کتاب‌مقدس سر فرود آورده در مقابل جنبش فمینیست یا همان زن‌سالاری. دست اندرکاران این نسخه از کتاب‌مقدس کلام خدا را عوض کرده‌اند تا آن را سازگار کنند با جنبش زن‌سالاری و برابری میان زن و مرد که بحث داغ این روزها است. این تغییر و دستکاری فقط به این نسخه از کتاب‌مقدس محدود نیست، دیگرانی هم بوده‌اند که این کارها را کرده‌اند. حال آنکه، کلام خدا هرگز قرار نیست همرنگ جماعت و فرهنگ و جامعه بشود. شما نباید کلام خدا را تحریف کنید، نباید کلام خدا را دستکاری کنید، نباید کلام خدا را تغییر دهید، نباید به کلام خدا اضافه کنید، نباید از کلام خدا کم کنید تا به این وسیله بتوانید توقعات فرهنگ جامعه را برآورده کنید. ولی این کارها را می‌کنند و دقیقاً هم به هدف می‌زنند زمانی که کتاب‌مقدس را ترجمه می‌کنند. وقتی قرار است کتاب‌مقدس را ترجمه کنید، فقط یک مسوولیت به دوش شما است: شما کلام خدا را در عهدعتیق که در زبان اصلی به زبان عبری است و در بعضی بخش‌ها به زبان آرامیک است در دست می‌گیرید. سپس کلام خدا را در عهدجدید که به زبان یونانی است در دست می‌گیرید و کتاب‌مقدس را به هر زبانی که منظورتان است ترجمه می‌کنید و آن را به شکلی ترجمه می‌کنید که به زبان مورد نظر بسیار نزدیک باشد. این کار شما است. شما کلام خدا را بنا بر میل و سلیقۀ فرهنگ جامعه تغییر نمی‌دهید. چنین ترجمه‌ای ترجمۀ ناب و درست نیست. حواستان باشد که کتاب‌مقدس را سازش ندهید با روحیه و حس و حال غالب بر فرهنگ یا توقعات و مطالبات فرهنگ، چرا که این بدترین کار است. بنابراین، ما نمی‌توانیم اجازه بدهیم فرهنگ جامعه چگونگی ترجمه یا تفسیر کتاب‌مقدس را برای ما تعریف بکند. چند وقت پیش، کتابی می‌خواندم از یکی از دست اندرکاران «جنبش کلیسای نوظهور.» این آقا سوال می‌کند: «آیا همجنس‌گرایان را به کلیسایتان راه می‌دهید؟ آیا اجازه می‌دهید همجنس‌گرایان عضو کلیسایتان بشوند؟» بعد، این آقا خودش پاسخ می‌دهد: «البته که اجازه می‌دهیم. اشخاصی عضو کلیسای ما هستند که اضافه‌وزن دارند، کسانی هم که شکلات دوست دارند عضو کلیسای ما هستند.» اینها حرف‌های این نویسنده است. بله دیگر، شما همجنس‌گرایی را هم‌سطح چاق بودن و دوست داشتن شکلات قرار می‌دهید، چون به خاطر همرنگ شدن با جماعت تعریف کلیسا و کتا‌ب‌مقدس را عوض می‌کنید. این تلاش و تقلا برای تحریف و تغییر و دستکاری در کتاب‌مقدس همیشه وجود داشته است، چرا که فرهنگ جامعه از ما مطالبه دارد.

الان می‌خواهم به موضوعی اشاره کنم که آن را با آقایان دانشجوی خودمان در دانشگاه الهیات مطرح کردم و حتی سال قبل در موردش با دانشجویان دانشکدۀ خودمان صحبت کردم. جنبشی که به نام «جنبش کلیسای نوظهور» معروف است در حال حاضر حرفش این است که کتاب‌مقدس واضح نیست. در واقع، این حرف حرف فرهنگ این روزهای ما است. این جماعت خیلی راحت می‌گویند: «بله، ما کتاب‌مقدس را باور داریم، ما کتاب‌مقدس را دوست داریم، اما صادقانه بگوییم که کتاب‌مقدس واضح نیست. واقعاً نمی‌توانیم منظور کتاب‌مقدس را بفهمیم. واقعاً نمی‌توانیم قاطع و راسخ دربارۀ کتاب‌مقدس صحبت کنیم. نمی‌توانیم واقعاً یقین داشته باشیم که کتاب‌مقدس را درست و دقیق تفسیر کنیم. کتاب‌مقدس واقعاً یک کتاب قدیمی است و آن را می‌توان به هزار و یک شکل تفسیر کرد. هیچ‌گاه نمی‌توانیم ادعا کنیم کتاب‌مقدس را درست و دقیق می‌فهمیم.» بِرایان مک‌لارِن [یکی از رهبرانِ کلیسای نوظهور] می‌گوید: «هیچ‌کس کتاب‌مقدس را به درستی درک نکرده است. من هم آن را به درستی درک نمی‌کنم. هیچ‌کسی هم نمی‌تواند بگوید کتاب‌مقدس را درست و دقیق درک کرده است.» حرف‌های این آقایان راحت‌ترین راه سازش با فرهنگ جامعه است. آنها می‌گویند: «بله، کتاب‌مقدس درست است و خدا کتاب‌مقدس را به ما داده است. ولی ما واقعاً منظور کتاب‌مقدس را نفهمیده‌ایم.» ای وای که از این حرف‌ها زیاد است. این هم نقل‌قول از یکی از مسیحیان انجیلی بسیار معروف که تغییر عقیده داده و حالا می‌گوید: «یقین و اطمینان قطعی معمولاً مثل بت‌پرستی است. من مجبور شدم از این یقین و اطمینان قطعی دست بکشم. اگر شالوده و زیربنایی در الهیات مسیحی وجود داشته باشد، آن شالوده و زیربنا بر کتاب‌مقدس استوار نیست. الهیات باید در یک انسان فروتن و متواضع خلاصه شود که تلاش می‌کند صدای خدا را بشنود. الهیات هرگز این نیست که آیات کتاب‌مقدس را با عقل و هوشمان کندوکاو کنیم.» این پایان نقل‌قول از این شخص است. پس یعنی شما نمی‌توانید با عقل و هوشتان آیات کتاب‌مقدس را بخوانید و به حقیقت پی ببرید. شما باید از این بیشتر فروتن شوید. الهیات یعنی تلاش و تکاپوی متواضعانۀ بشر. شما نمی‌توانید برای الهیات مسیحی در کتاب‌مقدس شالوده و زیربنا پیدا کنید. چرا؟ چون کتاب‌مقدس قابل فهم نیست. بِرایان مک‌لارِن می‌گوید: «شفافیت، گاه، مبالغه است.» لِسلی نی‌یو بی‌گین [نویسنده و الهیدان انگلیسی] می‌گوید: «در انجیل، بحث اطمینان و یقین و قطعیت مطرح نیست.» نویسندگان انگلیسی دیگر نیز، از جمله اِن. تی. رایت، کتاب‌های فراوانی دربارۀ کتاب‌مقدس نوشته‌اند و در اصل راه و روش تازه و نوینی برای درک همه‌چیز پیدا کرده‌اند، انگار تا قبل از کشف راه و رسم تازۀ آنها همه در اشتباه بوده‌اند! حالا یک نفر باید از اینها بپرسد: «بسیار خوب، اگر همه اشتباه می‌کنند و در سراسر تاریخ همۀ آدم‌ها همواره در اشتباه بوده‌اند، چطور می‌شود که الان شما درست می‌گویید؟» در پاسخ، دوباره این ذهنیت به میان می‌آید که «بله، ما نمی‌توانیم درست و دقیق از کتاب‌مقدس سر دربیاوریم.»

وقتی به کلام خدا فکر می‌کنید، باید این را درک بکنید که کتاب‌مقدس خودش ادعا می‌کند واضح و شفاف است. در این مورد، به چند آیه اشاره می‌کنم. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱ «اگر گناهکاران برای مکاشفۀ خدا در خلقت و مکاشفۀ خدا و شریعت خدا که در دل و وجدانشان مکتوب است مسوول و پاسخگو هستند،» پس به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۲: «گناهکاران هیچ عذر و بهانه‌ای ندارند.» در نتیجه، اگر گناهکاران در پیشگاه خدا مسوولند، اگر در پیشگاه خدا تقصیرکارند، اگر در پیشگاه خدا مقصرند که مکاشفه در خلقت و وجدانشان را نپذیرفتند، بنابراین، برای نپذیرفتن مکاشفۀ خدا در کلام مکتوبش که اصلاً عذر و بهانه ندارند. گناهکاران مسوول و پاسخگو هستند. کتاب‌مقدس واضح و شفاف است. کتاب‌مقدس واضح و شفاف است، چون خدا، که نویسنده‌اش است و خالق ما و نجات‌دهندۀ ما و داور ما است، ساده و شیوا و روان سخن می‌گوید، که اگر جز این می‌بود، نمی‌توانست تدبیر خودش را برای رستگاری بشر به سرانجام برساند. اگر خدا ساده و روشن سخن نگوید، انسان‌ها نمی‌توانند بفهمند به چه چیزی باید ایمان داشته باشند و پاسخشان باید چه باشد. اگر خدا ساده و روشن سخن نگوید، مردم نمی‌توانند از نجات و رستگاری خودشان و از داوری آینده باخبر شوند، نمی‌توانند از بهشت و جهنم باخبر شوند، نمی‌توانند گناه و راستی و عدالت را بشناسند. حال آنکه، انسان‌ها باید باخبر و آگاه شوند و در مقابل این شناخت و آگاهی مسوول و پاسخگو هستند. مفهوم کتاب‌مقدس برای خواننده یا شنونده قابل درک است و مفهومش همانی است که آن را بیان می‌کند. معنا و مفهوم کتاب‌مقدس مبهم و سربسته و اسرار پنهان نیست. کلامِ خدا در جای‌جای کتاب‌مقدس نور نامیده می‌شود. کتاب‌مقدس نور است حتی برای کسانی که به آن پشت می‌کنند. انجیل یوحنا فصل ۳ می‌فرماید: «مردم از نور بیزارند و چون نور هست، از نور فرار می‌کنند.» کتاب‌مقدس، علاوه بر اینکه ذاتش واضح و روشن است و برای ذهن بشر واضح و روشن است، به این دلیل مشخص نیز واضح و روشن است که روح خدا در مورد آن به ما روشنگری می‌بخشد و به فیض خدا روح‌القدس هر نکتۀ نامفهومی را برای کسی که روح‌القدس در او ساکن است مفهوم و قابل درک می‌سازد.

دربارۀ شفافیت کتاب‌مقدس مثال دیگری می‌آورم. معنای کلام خدا در عهدعتیق، که به نظر عده‌ای کمی نامفهوم است، در واقع چنان واضح و روشن است که خدا همواره مردم را برای آنچه در عهدعتیق مکشوف است مسوول و پاسخگو می‌داند. برای نمونه، خود مسیح در تعالیمش و در گفتگوها و گفتمان‌ها و بحث‌ها و مناظره‌ها هرگز و هیچ‌گاه به یهودیان نمی‌گوید: «من درک می‌کنم که شما گیج شده‌اید. فهمیدن عهدعتیق واقعاً دشوار است، بسیار دشوار است و معمولاً معنی‌اش نامفهوم.» خیر، مسیح هیچ‌گاه این را نمی‌گوید، هرگز. مردمان قرن اول میلادی مخاطبان مسیح هستند. آنها هزار سال با داوود فاصله دارند، هزار و پانصد سال با موسی و دو هزار سال با ابراهیم. اما فرض مسیح همچنان بر این است که آنها می‌توانند کلام خدا را در عهدعتیق بخوانند و آن را به درستی تفسیر کنند. اگر برای مردمی که هزار سال با نوشته‌های عهدعتیق فاصله داشتند محال می‌بود بتوانند کلام خدا را درک کنند، و حالا به گفتۀ این جماعت اگر برای ما که دو هزار سال با نوشته‌های عهدجدید فاصله داریم محال می‌بود بتوانیم کلام خدا را درک بکنیم، آن‌گاه، انتظار داشتیم که مسیح بگوید: «بسیار خوب، حالا می‌فهمم ریشۀ مشکل شما کجا است.» اما او هرگز چنین حرفی نمی‌زند. مسیح، چه هنگامی که با عالِمان و فریسیان و کاتبان سخن می‌گوید و چه زمانی که روی سخنش مردم معمولی هستند، همیشه آنها را برای نفهمیدن و سوءتعبیر تعالیم کلام خدا سرزنش می‌کند. بارها و بارها، مسیح می‌فرماید: «مگر نخوانده‌اید؟ مگر کلام خدا را نخوانده‌اید؟» مسیح به آنها می‌فرماید: «گمراه هستید، از این‌رو که کتاب و قوت خدا را درنیافته‌اید. مشکل شما این است که کتاب‌مقدس را کندوکاو نمی‌کنید، در آنها است که به من شهادت می‌دهند.» این درک کلام خدا تا کجا پیش می‌رود؟ حتی غیریهودیان که با عهدعتیق آشنا نبودند قادرند کلام خدا را درک کنند. پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ به کلیسای قرنتس می‌نویسد: «عهدعتیق حتی برای تعلیم و تربیت غیریهودیان به ما عطا شد.» خداوند در راه عموآس در انجیل لوقا فصل ۲۴ از عهدعتیق و شریعت موسی و انبیا و نوشته‌های مقدس دربارۀ خودش برای آنها توضیح می‌دهد، چرا که آنها می‌بایست از کلام عهدعتیق خبر می‌داشتند.

حالا به رساله‌های عهدجدید می‌رسیم. شما می‌گویید: «رساله‌های عهدجدید واقعاً دشوارند.» اما آیا واقعاً این‌طور است؟ رساله‌های عهدجدید برای الهیدان‌ها و رهبران کلیسا و عالِمان و پژوهشگران نوشته نشدند؛ رساله‌های عهدجدید برای اعضای کلیسا نوشته شدند، برای کلیسای خدا در قرنتس نوشته شدند، برای کلیساهای غلاطیه و برای همۀ مقدسان در عیسی مسیح در کلیسای شهر فیلیپی و سایر کلیساها نوشته شدند. مخاطب رساله‌ها همواره کلیسا است، همیشه مخاطب معمولی‌ترین عضو کلیسا و نوایمانان در عیسی مسیح می‌باشند. در هر نامه‌ای که می‌نویسند، پیش‌فرض پولس و پطرس و یعقوب و یوحنا و یهودا این است که مخاطبانشان دقیقاً معنا و مفهوم آن نوشته را درک می‌کنند. برای نمونه، در رسالۀ کولسیان ۴:‏۱۶، پولس می‌گوید: «و چون این رساله برای شما خوانده شد، مقرر دارید که در کلیسای لائودکیان نیز خوانده شود و رساله از لائودکیه را هم شما بخوانید.» «نامه‌ها را همه‌جا پخش کنید و آنها را در همۀ کلیساها بخوانید.» بنابراین، ما باید این را بدانیم که ایمانداران در قرن اول میلادی باید کتاب‌مقدس را درک می‌کردند. ایمانداران غیریهودی در قرن اول میلادی وظیفه داشتند با تکیه بر عهدعتیق کلام خدا را در عهدجدید درک بکنند. رساله‌های عهدجدید خطاب به کلیساهایی نوشته شدند که اعضایشان غیریهودیانی بودند که با عهدعتیق آشنایی نداشتند و بدون کوچک‌ترین آگاهی از عهدعتیق از بطن بت‌پرستی نجات یافته بودند، ولی وظیفه داشتند عهدعتیق را درک بکنند و از آن اطاعت نمایند.

همیشه و در هر زمان و از هر گوشه و کنار، بی‌وقفه، به کتاب‌مقدس حمله خواهد شد، خواه این حمله از طرف منتقدان و بدعت‌گذاران و جنبش کَریزماتیک باشد که دلشان می‌خواهد چیزی را به کلام خدا اضافه کنند و خواه از طرف فرهنگ جامعه، در هر حال، این حمله‌ها وجود دارند. الان می‌توانم به حملۀ مضحکانه و احمقانۀ یک جماعت دمدمی‌مزاج و حزب باد اشاره کنم که با شماره‌گذاری و کدگذاری حروف در متن کتاب‌مقدس به آن می‌تازند و آن را دستکاری می‌کنند [این روش کسانی است که با جا‌به‌جایی حروف و شماره‌گذاری برای آنها ترکیب تازه‌ای از واژگان و جملات را به وجود می‌آورند]. یکبار، در برنامۀ رادیویی، یک نفر از من پرسید: «نظرت دربارۀ روش کدگذاری در کتاب‌مقدس چیست؟» من پاسخ دادم: «الان به شما می‌گویم دربارۀ روش کدگذاری در کتاب‌مقدس چه نظری دارم. به نظرم، باید خیلی مواظب باشید حرفی را در دهان خدا نگذارید که در اصل حرف و کلام خدا نیست. حتماً می‌دانید که خدا معلمان کاذب را محکوم می‌کند.» این پاسخ من بود. کلام و گفتۀ خدا در کتاب‌مقدس بسیار واضح و روشن است. پس دلیلی ندارد به کدگذاری و شماره‌گذاری حروف و حساب کردن عدد و رقم متوسل شویم و آرایۀ ادبی «توشیح» را به کار ببریم تا سر دربیاوریم خدا در این آیه چه می‌گوید یا در آیۀ دیگری منظورش چیست [این روش، به نام «توشیح،» یک آرایۀ ادبی در شعر است، به این معنا که اگر حرف اول هر بیت یا مصراع به دنبال یکدیگر قرار بگیرند، نام یا لقب یا جملۀ دیگری را تشکیل می‌دهند]. ضرورتی ندارد با جا‌به‌جایی حروف به ترکیب واژگان و عبارت‌ها و جمله‌های تازه برسیم و ادعا کنیم در اینجا منظور خدا این است که مثلاً گاندی در اکتبر سال ۱۹۸۴ از دنیا می‌رود. این روش‌ها زمین تا آسمان با مکاشفۀ راستین خدا فاصله دارند. مگر فیلم موبی دیک را می‌بینیم که دنبال این چیزها باشیم؟!

حمله به کتاب‌مقدس همواره وجود دارد. سرانجام، به حمله از طرف «حکمت نفسانی» می‌رسیم. مردم به کتاب‌مقدس نگاه می‌کنند و می‌گویند: «این کتاب معقولانه نیست. من آموزۀ برگزیدگی را دوست ندارم، آموزۀ مجازات ابدی را دوست ندارم، من از خدا بهتر می‌فهمم.» بله، این یعنی حمله از طرف حکمت نفسانی: «نمی‌توانم این را قبول کنم، نمی‌توانم آن را قبول کنم.» وامصیبتا که اینها چه حرف‌های خطرناکی هستند! واقعیت این است که ما با همۀ وجودمان زانو می‌زنیم در مقابل کلام خدا. ما می‌ایستیم برای دفاع از کلام خدا. ما کلام خدا را می‌افرازیم تا خودش از خودش دفاع کند. این کار ما خواهد بود در چند موعظۀ بعدی. ما از همۀ این حمله‌های منفی و ناخوشایند، که آنها را بررسی کردیم، گذر می‌کنیم و به این موضوع می‌پردازیم که چگونه خود کتاب‌مقدس اقتدار خودش را تمجید می‌کند.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، برای کلامت از تو ممنونیم. در مقابل کلامت چه حرفی برای گفتن داریم؟ سالیان سال است به کلامت پرداخته‌ایم و این کلامت است که هر بار خودش حقانیت خودش را ثابت می‌کند. کلام خدا زنده و پرقدرت و پاک و ناب و درست و نافذ است. کلام خدا ویرانگر است برای کسانی که به آن پشت می‌کنند. کلام خدا سازنده است برای کسانی که آن را می‌پذیرند. کلام خدا کلام زنده است. از تو ممنونیم برای کلامت. همۀ امید ما به کلام تو است، همۀ ایمان ما بر حقیقت کلامت استوار است. باشد که نه فقط مدافعان بلکه مبشران حقیقت پرجلال کتاب‌مقدس باشیم و از آن اطاعت کنیم.

ما برای این گنجینه سپاسگزار تو هستیم. گنجینۀ کتاب‌مقدس تمام‌شدنی نیست، ثروتش نامحدود است و همواره موجود است برای کسانی که دعاگویان آن را می‌گشایند و با دقت آن را مطالعه می‌کنند. برای این گنجینه از تو ممنونیم. دعای ما این است که در این روزگار، که بسیاری به کلامت حمله می‌کنند، جنبشی عظیم به پا خیزد و کلامت را برافرازد. مزمور ۱۳۸:‏۲ می‌فرماید: «کلام خویش را بر تمام اسم خود تمجید نموده‌ای.» ما هم چنین می‌کنیم. برای کلامت شکرگزاریم، چرا که در کلامت پی می‌بریم به هر آنچه باید بدانیم و به هر آنچه تو می‌خواهی به آن پی ببریم. آن‌گاه، می‌توانیم تو را جلال دهیم. همۀ ستایش و نیایش خودمان را در نام مسیح تقدیمت می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize