در این پیغام، دوباره به موضوع آسمان بازمیگردیم. این پنجمین پیغام از این مجموعه به نام «چشم دوختن به آسمان» میباشد. در این پیغام، یک آیه یا بخش مشخص از کلام خدا را بررسی نمیکنیم، چون قرار است از یک آیه به آیۀ دیگر برویم. پس کتابمقدس و یک برگ کاغذ جلوی دست داشته باشید تا در این مطالعه دربارۀ آسمان آیهها را یادداشت بکنید.
همین امروز، وقتی همراه مشایخ کلیسا دعا میکردیم، به این فکر میکردم که هر موقع به روزهای عید میلاد مسیح نزدیک میشویم، متوجه شدم که یک بینظمی، آشفتگی، سراسیمگی، و شتابزدگی در مردم موج میزند. همیشه به شوخی میگوییم، هرچه به تعطیلات کریسمس نزدیکتر میشویم، بازدهی مردم سر کار پایینتر میآید و مردم به قولی بیفایده میشوند. حتماً شما هم این تجربه را دارید. در روزهای نزدیک به کریسمس، سر همه خیلی شلوغ است و مردم حواسپرت میشوند. الان کمکم به این روز شلوغ نزدیک میشویم. اما، در میانۀ این آشفتهبازار، بچهها و کودکان به جای اینکه حواسپرت بشوند، برعکس، فقط به یک روز فکر میکنند و برای آن روز و یک لحظۀ بزرگ روزشماری میکنند. بچهها برای زمانی لحظهشماری میکنند که همۀ کادوهایی را که برای آنها خریدید باز بکنند.
خودم یادم میآید، زمانی که خردسال بودم، هر روز و هر ساعت انتظار میکشیدم و روزها را میشمردم تا صبح زیبای کریسمس از راه برسد و از خواب بیدار بشویم و برویم سراغ کادوهایی که آنهمه انتظارشان را کشیده بودیم.
با مرور این خاطرات، به این فکر میکردم که همین ذوق و شوق و انتظار و حتی بیشتر از آن باید برای آسمان وجود داشته باشد. با این حال، ترسم از این است که ذوق و شوق برای آسمان کمتر از ذوق و شوق برای کادوی کریسمس باشد. میزان این ذوق و شوق و انتظار به ما نشان میدهد فکرمان کجا متمرکز است.
این هفته، کتابی خواندم که در آن از آقای مارک توآین نقلقول شده بود. به نظرم، برای شروع این پیغام جالب است این نقلقول را برای شما بخوانم. مارک توآین، نویسندۀ معروف و طنزپرداز بزرگ آمریکایی، دربارۀ ابدیت دیدگاه بسیار تأسفآوری دارد. او در کتاب سرگذشتش چنین مینویسد: «بار درد و رنج و نگرانی و شوربختی، سال به سال، سنگینتر میشود. سرانجام، بلندهمتی و جاهطلبی میمیرد، غرور میمیرد، خودبینی میمیرد و جای آنها را آرزو برای رها شدن پُر میکند. عاقبت، رهایی از راه میرسد. این رهایی تنها هدیۀ بیزهر است که کرۀ زمین برای آدمیان ارمغان دارد. آنها از دنیایی که در آن اهمیتی نداشتند، از دنیایی که در آن دستاوردی نداشتند، از دنیایی که در آن یک اشتباه بودند، شکست و ناکامی و حماقت بودند، ناپدید میشوند.»
این جملات آقای توآین یک دیدگاه تلخ و طعنهآمیز به ابدیت است. در این بدبینی، ناشی از غرور و تکبر، او حتی پا را از این فراتر میگذارد و با تمسخر میگوید: «بهشت ارزانی شما، من ترجیح میدهم بروم جزایر برمودا.»
این دیدگاه آقای توآین نشان میدهد به اعتقاد او این زندگی فقط در همین دنیا خلاصه میشود: یک دیدگاه کوتاهنظر و سطحی به ابدیت. اما چنین دیدگاهی خلاف آن احساسی است که خدا در قلب انسانها جای داده است. در این خصوص، کتاب جامعه ۳:۱۱ چنین میگوید: «خدا ابدیت را در دلهای انسانها نهاده است.» از اینرو، یک کشش، یک تقلا، یک آه و افسوس و حسرت، یک شوق و اشتیاق برای زندگی پس از مرگ در دل انسانها موج میزند. معمولاً برای مردم محال و چه بسا دشوار است که باور بکنند این زندگی در همین دنیا خلاصه میشود و پس از مرگ نیست و نابود میشوند. برای همین، یک آدم بدبین و منفیباف به این زندگی نگاه میکند و چیزی جز اشتباه و شکست و ناکامی و حماقت نمیبیند. وقتی به زندگی پس از مرگ امید نداشته باشید، به یک آدم بدبین مثل مکبث تبدیل میشوید. در نمایشنامۀ مکبث [اثر شکسپیر] حتماً که این جملهها را پس از مرگ ملکه به یاد دارید: «زندگی افسانهای است کز لب شوریدهمغزی گفته آید، سر به سر، خشم و خروش و غرّش و غوغا، لیک بیمعنا.» بله، این طرز فکر حاصل بدبینی انسانهایی است که به زندگی پس از مرگ امید ندارند.
ولی ما، که خداوند عیسی مسیح را میشناسیم و او را دوست داریم، به زندگی پس از مرگ امید داریم. به نظرم، الان، برای کلیسای عیسی مسیح وقت مناسبی است که همۀ توجهمان را به آسمان متمرکز بکنیم. در قرن گذشته، قرن نوزدهم، امید به زندگی پس از مرگ در ادبیات مسیحی و در موعظهها یک موضوع اصلی بود. چه بسیار اشعار در توصیف جاودانگی نوشته شد. چه بسیار پیغامها دربارۀ حیات جاویدان و زندگی پس از مرگ موعظه شد. چقدر پیغام دربارۀ آسمان موعظه شد و چقدر شعر و کتاب دربارۀ آسمان نوشته شد و البته که دربارۀ جهنم ابدی نیز کم نوشته نشد.
ولی، این روزها، دیگر خیلی دربارۀ آسمان حرف نمیزنیم. در واقع، با این سبک زندگی که پیش گرفتیم و فکر و ذکرمان میلگرایی و لذتجویی و آسودگی شده، دیگر فرصتی برای فکر کردن به آسمان نداریم. هرچه بیشتر جامعه به سمتی میرود که به قول معروف موجبات رفاه و آسایش را در این زندگی فراهمتر میکند، طبیعی است که کمتر و کمتر به زندگی پس از مرگ فکر میکنیم. مادامی که این زندگی دنیوی امیال و خواستههای ما را بیشتر و بیشتر برآورده بکند، کمتر و کمتر برای زندگی آن دنیا ولع و شور و اشتیاق خواهیم داشت. جانِ کلام این است که موضوع بهشت و البته که موضوع جهنم، در واقع و در عمل، از منبر کلیسا و از صفحات کتابهای مسیحی محو شده است. فقط کافی است از خودتان بپرسید آخرین باری که یک موعظۀ اصیل و معتبر دربارۀ بهشت یا جهنم شنیدید چه زمانی بود. گویا بازار چنین موعظهها دیگر داغ نیست.
واقعیت این است که از دیدگاه من، در پانزده سال گذشته، تنها کسانی که به نظر میرسد به زندگی پس از مرگ علاقه نشان دادند بدعتهای کاذب و ادیان شرقی و دنیای روانشناسی میباشد. البته کسانی هم که به ترویج شِبه علم علاقهمندند گویا دربارۀ مرگ و جان دادن و تجربههای نزدیک به مرگ کندوکاو میکنند.
در این خصوص، یک دنیا کتاب دربارۀ مرگ و مردن و بازگشت از آن دنیا نوشته شده است. در این کتابها، آدمهایی که به اصطلاح از آن دنیا بازگشتند، چپ و راست، از تجربههای خودشان میگویند: از نورهای اسرارآمیز در انتهای تونلهای باریک تا بیقراری و بیتابی و بیوزنی و حس معلق بودن در هوا و هزار و یک تجربۀ مشابه. از قرار معلوم، دنیای روانشناسی و کسانی که دنبال کشف اسرار نهان هستند بیشتر از کلیسای عیسی مسیح دلمشغولیشان بهشت و جهنم است.
الان وقتش است معلومات تکاندهندهای را به دانستههای شما اضافه بکنم. همین امروز، در این کرۀ خاکی، بیشتر از صد هزار نفر به یکی از این دو مکان رفتند، یعنی بهشت یا جهنم. البته این آمار سرتیتر خبرها نبود و هیچوقت هم سرتیتر خبرها نخواهد بود. اما فردا نیز صد هزار نفر دیگر به یکی از این دو مکان خواهند رفت. در خصوص این جمعیت، فقط کافی است ورزشگاه صد هزار نفری «رُز بال» را تصور بکنید که هر روز گوش تا گوش آن جمعیت نشسته و همۀ صندلیها پُر است، یک تعداد به جهنم نزول میکنند و یک تعداد به آسمان صعود میکنند. این اتفاق هر روز زندگی ما است. البته که هیچ شبکۀ خبری این اخبار را گزارش نمیدهد. در واقع، گویا ما اصلاً نه نگران این واقعیت روزانه هستیم و نه به آن علاقه داریم. با این حال، در دل تکتک انسانها این احساس و این واقعیت ریشه دارد که مرگ هر لحظه از راه خواهد رسید.
در همین راستا، چند سال قبل، در مقالهای خواندم که مطالعات نشان میدهد نوجوانان هر پنج دقیقه یکبار به مرگ فکر میکنند. بله. ما همواره در سایۀ تهدید ناخوشایند این واقعیت زندگی میکنیم که غمانگیزترین، ترسناکترین، ویرانکنندهترین لحظۀ زندگی، یعنی لحظۀ مرگ، از راه میرسد. این ترس از مرگ یک ترس بِجا و موجهی است. باید هم بترسیم، چون واقعیت این است که بیشتر مردم پس از مرگ به جهنم میروند. در واقع، تعداد زیادی از آن صد هزار نفر که امروز از دنیا رفتند راهی جهنم شدند.
حالا وقتش است به چیستی جهنم نگاه بکنیم. به گفتۀ کتابمقدس، جهنم یک مکان هولناک در نقطهای از این عالم هستی است. جهنم مکانی است بدون حضور محبت خدا. گناهکارانی که آمرزیده نشدند و به نجات و رستگاری خدا در عیسی مسیح دست رد زدند تا ابدالاباد در جهنم باقی میمانند و تا ابد زجر و درد و عذاب خواهند کشید، عذاب ناب و خالص و بیپایان. جهنم جایی است که روح و جسم گناهکاران در مصیبت و فلاکت ابدی و پُر از عیب و نقص و کراهت عذاب خواهد کشید، بدون حضور خدا، در تنهایی مطلق و ابدی، در زشتی و قباحتی که تا ابد با آنها خواهد بود.
از طرف دیگر، امروز، از میان آن صد هزار نفر، تعدادی به آسمان رفتند. الان، به افتخار تازهواردان، در آسمان شادی و سُرور بر پا است. حتی، در همین لحظه، در نقطهای از کرۀ زمین، تعدادی از مردم وارد آسمان میشوند. ما، که خداوند عیسی مسیح را میشناسیم، میتوانیم شادی بکنیم و شادمان باشیم که ما نیز رهسپار آسمانیم، رهسپار مکان شادی، مکان محبت، مکان آرامش، مکان ستایش و پرستش، مکان کمال، مکانی که در آنجا تا ابد با خداوند خواهیم بود.
برای همین، در این مجموعه پیغامها، تلاشم این است که دلمان را برای واقعیت آسمان به شوق بیاورم. در انتهای پیغام گذشته، اشاره کردم که واقعاً نامعقول است اگر شادی و نشاط و خرسندی شما در این دنیا خلاصه بشود. این حس رضایت شما از دنیا ناشی از بیخِرَدی است، ناشی از بیحکمتی است، و رنگ و بوی روحانی ندارد. اگر برای این دنیا بیشتر از آسمان ذوق دارید، یعنی از این دنیای فانی و زیر لعنت بت ساختید. در این صورت، خلاف آن هدف موعود، که خدا برای نجات شما تدبیر کرده، پیش میروید. شما دنبال چیزی هستید که هرگز در این دنیا آن را پیدا نمیکنید. شما به چیزهایی دل خوش کردید که به پای برکتهایی که خدا برایتان در نظر دارد نمیرسد. به این ترتیب، به فلاکت و بیچارگی خودتان بیشتر دامن میزنید، چون هیچگاه به آنچه در این زندگی دنیوی دنبالش هستید نخواهید رسید.
از اینرو، قصدم این است که در آسمان گنج بیندوزیم، نه روی زمین. برای همین، موضوع آسمان را با جزییات بررسی میکنیم.
در این مطالعه و بررسی، تعدادی سوال مطرح کردیم و به آنها پاسخ دادیم. سوال اول دربارۀ چیستی آسمان است. ما بررسی کردیم که آسمان یک مکان است که خدا با همۀ رستگاران کل عصرها و دورانها، تا ابدالاباد، آنجا ساکن است. ما توضیح دادیم که آسمان یک موقعیت و وضعیت میباشد، به این معنی که همۀ ایمانداران، که در حال حاضر در این کرۀ خاکی زندگی میکنند، به خاطر نجاتی که از آن برخوردارند به یک قلمرو و سیطرۀ روحانی متعلق میباشند. ما راهی آسمانیم. ولی در حال حاضر در جایهای آسمانی زندگی میکنیم.
سپس دومین سوال را مطرح کردیم: «آسمان کجا است؟» در پاسخ، توضیح دادیم آسمان آن بالا است، بالای سر ما، در آسمان سوم، فراسوی اتمسفر زمین، فراسوی اِستراتوسفر [که دومین لایۀ اتمسفر میباشد.] ما توضیح دادیم که آسمان مسکن بیکران خدا است که کل گسترۀ عالم هستی را در بر گرفته است.
در ادامه، سومین سوال را پرسیدیم: «آسمان به چه میماند؟» آسمان یک مکان پرشکوه و پرجلال، کامل و بینقص، راست و درست، ناب و خالص، پاک و مقدس است. آسمان مکانی است که در توصیف نمیگنجد، مکان شادی بیکران، محبت بیکران، آرامش بیکران، و رضایت بیکران. آسمان مکانی است که خدا در زیبایی درخشان در آنجا ساکن است. آسمان مکانی است که حضور خدا در هر چیز و هر کسی که آنجا حضور دارد آشکار و مکشوف میباشد.
سپس، در پیغام گذشته، به سوال چهارم رسیدیم: «ما در آسمان چه شکلی خواهیم بود؟» آیا پاسخ را به خاطر دارید؟ ما گفتیم که بدن و روحمان به کمال مطلق خواهد رسید و عدالت مطلق و قدوسیت مطلق در روح و جانمان نمایان خواهد بود. در آن حیات کامل و بینقص، ایمانداران در بدنی که رستگار شده و به کمال رسیده میتوانند تمام و کمال از همۀ آنچه خواسته و آرزوی ذات رستگار آنها است لذت ببرند.
حالا، در این پیغام، به پنجمین سوال یا پنجمین درس میرسیم. سوال پنجم این است: «در آسمان، رابطۀ ما با یکدیگر چگونه خواهد بود؟»
همین ابتدا، سه نوع رابطه را معرفی میکنیم. به این منظور، به آیات مختلف کتابمقدس نگاه میکنیم و به قولی یک جلسۀ مطالعۀ کتابمقدس برگزار میکنیم. پس تصور بکنید دور یک میز کنار هم نشستیم و میخواهیم جلسۀ مطالعۀ کتابمقدس را شروع بکنیم، چون الان قصد موعظه ندارم. فقط میخواهم با هم به آیات مختلف کتابمقدس نگاه بکنیم و ببینیم کلام خدا برای ما چه پیغامی دارد.
پس برویم سراغ گروه اول. فرشتگان گروه اول میباشند. حالا ببینیم در آسمان رابطۀ ما با فرشتگان چگونه خواهد بود. در خصوص فرشتگان، آقای مارتین لوتر چنین میگوید: «یک فرشته یک مخلوق روحانی و بدون بدن است که خدا او را آفریده تا به مسیحیان و کلیسا خدمت بکند.» این گفتۀ مارتین لوتر درست است. فرشتگان همیشه در حضور خدا میباشند. خدا با لشکرهای آسمانی در آسمان ساکن است. وقتی به آسمان برویم، چون خدا در آسمان است، فرشتگان نیز آنجا هستند. کتابمقدس بارها و بارها به ما اعلام میکند فرشتگان در آسمان حضور دارند. اصلاً لازم نیست این موضوع را ثابت بکنیم یا برای آن دلیل و برهان بیاوریم، چون کتابمقدس پُر از آیههایی است که نشان میدهد فرشتگان در حضور خدا میباشند. خدای آسمانها خداوند لشکرها است. لشکر فرشتگان مقدس و پرشکوه خدا گرداگرد او حضور دارند.
بله، خدا همیشه فرشتگان مقدس را در حضورش دارد. حالا، اگر ما هم قرار است همیشه با خداوند باشیم، چنان که رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۴ عنوان میکند، همیشه با فرشتگان نیز خواهیم بود. اما دلمان میخواهد بدانیم کنش و واکنش ما با فرشتگان چگونه خواهد بود.
پس حالا وقتش است رابطۀ خودمان را با فرشتگان بررسی بکنیم. اولین مورد این است که ما با فرشتگان مشارکت خواهیم داشت. در این خصوص، به رسالۀ عبرانیان فصل ۱۲ نگاه میکنیم. در مطالعه دربارۀ آسمان، بارها به این متن عبرانیان مراجعه خواهیم کرد. آیۀ ۲۲: «نزدیک آمدید به کوه صهیون و شهر خدای زنده، یعنی اورشلیم آسمانی، و به لشکر بیشمار از محفل فرشتگان.»
همینجا بگوییم که در زبان یونانی واژهای که «بیشمار» ترجمه شده به معنی بالاترین تعداد است، یعنی تعداد فرشتگان از شمارش خارج است.
از اینرو، بنا بر آیۀ ۲۲ و ۲۳، وقتی به اورشلیم آسمانی میرویم، وقتی به کلیسای نخستزادگانی که در آسمان مکتوبند نزدیک میشویم، وقتی به حضور خدا و ارواح عادلان کاملشده میرویم، وقتی به حضور عیسی میرویم که واسطۀ عهدجدید است، به حضور فرشتگان فراوان و بیشمار میرویم.
در همین راستا، کتاب دانیال و حتی کتاب مکاشفه تعداد فرشتگان را هزاران هزار مینامد، چون شمارش فرشتگان از محدودۀ عدد و رقم خارج است. بله، هزاران هزار و کرورها کرور فرشتۀ مقدس در آسمان در حضور خدا میباشند و ما نیز با آنها مشارکت خواهیم داشت. ما با فرشتگان در ارتباط خواهیم بود. همۀ فرشتگان برگزیده و مقدسان برگزیده به هم ملحق خواهند شد و یک اجتماع برگزیده را در آسمان جدید و زمین جدید و ابدی تشکیل میدهند.
الان شما میپرسید: «فرشتگان چه شکلی خواهند بود؟» پاسخ شما این است که فرشتگان روح میباشند و بدن ندارند. البته، زمانهایی که خدا اراده میکند، فرشتگان میتوانند در کالبد آدمیزاد ظاهر بشوند. اما، در حالت معمول، فرشتگان روح میباشند.
شما دوباره میپرسید: «ما در بدنهای جلالیافته به چه شکلی با فرشتگان، که روح هستند، ارتباط برقرار خواهیم کرد؟» در جواب باید بگوییم در این برقراری ارتباط مشکلی نمیبینم. من میتوانم از پشت گوشی تلفن با کسی که او را نمیبینم ارتباط برقرار بکنم. در آسمان، با چشم روحانی، آنچه را که در حال حاضر در این دنیای مادی نادیدنی است به چشم میبینیم.
پس مورد اول این است که ما در جماعت برگزیدگان با فرشتگان مشارکت خواهیم داشت. آنها فرشتگان برگزیدهاند و ما مقدسان برگزیدهایم. واقعاً که عجب مشارکت عالی و بینظیری خواهد بود! الان به شما میگویم چرا.
در زندگی خودم موقعیتهایی پیش آمده که فرشتگان کنارم بودند. شما میگویید: «صبر بکن ببینیم چه میگویی! شما که اهل عرفان و کشف امور نهان و از این حرفها نیستید.» بله، اهل این حرفها نیستم، خودتان بهتر میدانید که اهل این حرفها نیستم. اما از کلام خدا در رسالۀ عبرانیان فصل ۱۳ آیۀ ۲ خبر دارم که چه میگوید: «از غریبنوازی غافل مشوید، زیرا که به آن بعضی نادانسته فرشتگان را ضیافت کردند.» البته که این آیه به کتاب پیدایش اشاره میکند که ابراهیم از دو فرشته مهماننوازی میکند و حتی میزبان حضور خدا بود. ابراهیم و سارا برای آنها سفره چیدند و خوراک تهیه دیدند.
پس، عزیزان، از مهماننوازی غافل مشوید، به یکدیگر محبت بکنید، چون هستند کسانی که میزبان فرشتگان بودند. بعید نیست من هم یک جایی میزبان یک فرشته بودم. چه بسا یک زمانی یک فرشته به کمکم آمده باشد. شاید گاه به گاه پیش آمده که فرشتگان اطرافم بودند و دیوهای جهنمی را که قصد نابودیام داشتند از من دور کردند. ولی افسوس که در آن موقعیتها نمیدانستم فرشتگان کنارم هستند. اما، وقتی به آسمان بروم، فرشتگان را کنارم خواهم دید و آنها را خواهم شناخت و با فرشتگان برگزیده و مقدس خدا مشارکت خواهم داشت. بعید میدانم اتفاقی هیجانانگیزتر از این وجود داشته باشد که یک گفتگوی طولانی با فرشتگان داشته باشیم و آنها را بهتر بشناسیم.
در خصوص مشارکت با فرشتگان در آسمان، دو گزینۀ اولم فرشتۀ میکاییل و جبرییل است. به نظرم، همه برای صحبت با این دو فرشته صف میکشند. البته فرشتگان دیگری هم وجود دارند. دلم میخواهد با آن فرشته که صد و هشتاد و پنج هزار نفر از سپاه آشوریان را هلاک کرد گپ بزنم. واقعاً که چه اتفاق شگفتانگیزی است که بتوانیم در کمال هشیاری و بیداری با فرشتگان همنشین بشویم که در حال حاضر نمیتوانیم با آنها مشارکت داشته باشیم.
الان شما میپرسید: «ولی آیا واقعاً فرشتگان در حال حاضر اطراف ما هستند؟» البته که هستند. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱:۱۴، فرشتگان برای خدمت به کلیسا فرستاده شدند. خدا فرشتگان را که روحهای خدمتگزارند برای کلیسا فرستاد. در کتاب دانیال، یک فرشته به کمک دانیال میآید. به وقت نیاز، خدا این فرشته را در جواب دعای دانیال نزد او میفرستد. اما یک دیو مقابل آن فرشته میایستد و مانع خدمت او میشود. سپس خدا فرشتۀ میکاییل را به کمک آن فرشته میفرستد تا او بتواند تکلیفش را که خدمت به دانیال است انجام بدهد.
بنابراین، فرشتگان خدا به ما و برای ما و به نیابت از ما خدمت میکنند. به گفتۀ انجیل متی فصل ۱۸، فرشتگان همیشه روی پدر آسمانی را مینگرند. فرشتگانی که تکلیفشان خدمت به کلیسا است همواره روی پدر آسمانی را میبینند و با دیدن روی پدر آسمانی میدانند که باید برای رسیدگی به نیاز رستگاران و کمک به آنها فرستاده بشوند. از اینرو، در زندگی در این دنیا از نعمت خدمت فرشتگان برخورداریم، اما نمیتوانیم از آنها تشکر بکنیم، چون آگاه نیستیم که اطرافمان هستند. فرشتگان کارشان را انجام میدهند، بیآنکه از آنها تشکر بکنیم. ولی در زندگی آینده، در آسمان، به معنای واقعی با فرشتگان مشارکت خواهیم داشت.
دومین مورد در راستای مشارکت با فرشتگان این است که ما همراه آنها شادی خواهیم کرد. در انجیل لوقا فصل ۱۵ کمی بیشتر با رفتار فرشتگان با خودمان آشنا میشویم. شما میگویید: «شاید فرشتگان به ما حسودی بکنند. آسمان یک عمر منحصر به فرشتگان بوده. در واقع، این فرشتگان هستند که در حضور خدا میباشند و در کمال و بدون عیب و نقص برای خدا انجام وظیفه میکنند. ما هنوز به کمال نرسیدیم. ولی، زمانی که به کمال برسیم، آیا فرشتگان به ما حسودی نخواهند کرد؟ آیا ممکن است بین مقدسان رستگار و فرشتگان مقدس جنگ بشود؟»
در جواب شما باید بگوییم البته که چنین اتفاقی نخواهد افتاد، چون مقدسان و فرشتگان، هر دو، تمامعیار، تا ابد، مقدس میباشند. ولی برای اینکه در این مورد خیالتان را راحت بکنم، با هم به انجیل لوقا فصل ۱۵ نگاه بکنیم. این فصل گویای سه حکایت برجسته میباشد: «گوسفند گمشده، سکۀ گمشده، پسر گمشده.» البته، این مَثَلها در اصل دربارۀ سکۀ گمشده و گوسفند گمشده و پسر گمشده نیست، بلکه منظور این است که دل خدا را به ما نشان بدهد.
الان برای شما توضیح میدهم چرا این مَثَلها دربارۀ دل خدا است. در آیۀ ۴ تا ۷، گوسفند گمشده پیدا میشود. در آیۀ ۶، آن شخص «دوستان و همسایگان را میطلبد و به ایشان میگوید با من شادی کنید، زیرا گوسفند گمشدۀ خود را یافتهام.» اما نکتۀ ماجرا اینجا است: «به شما میگویم که به همین شکل خوشی در آسمان رخ مینماید به سبب توبۀ یک گناهکار، بیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند.» به عبارتی، خدا و فرشتگان مقدسش به خاطر توبۀ یک گناهکار شادی میکنند.
حالا به حکایت دوم در آیۀ ۸ نگاه بکنید. در این حکایت، زنی یک سکه گم میکند و بعد آن را پیدا میکند. به گفتۀ آیۀ ۹، آن زن «دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، میگوید: با من شادی کنید.» حالا به آیۀ ۱۰ دقت بکنید: «همچنین به شما میگویم شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد به سبب یک خطاکار که توبه کند.» در اینجا، فقط خدا شادی نمیکند، فرشتگان هم شادی میکنند. پس فرشتگان به کلیسای رستگاران حسودی نمیکنند. آنها برای کلیسای رستگاران شادی میکنند.
همین واقعیت دربارۀ ماجرای زیبای پسر گمشده صادق است. در انتهای فصل چنین میخوانیم: «ولی میبایست شادمانی کرد و مسرور شد، زیرا که این برادر تو مرده بود، زنده گشت و گم شده بود، یافت گردید.» این تصویر پدری است که شادی میکند و همۀ خادمانش را فرا میخواند که جشن بگیرند و ضیافت بدهند و شادی بکنند. آن خادمان تصویر فرشتگانند که به خاطر نجات مردان و زنان گمشده شادی میکنند. جانِ کلام سه حکایت یادشده این است که در اصل خدا و لشکرهای مقدس آسمانی برای نجات و رستگاری آدمیان شادی میکنند.
حالا به آنچه میگویم توجه بکنید. اگر خدا و فرشتگان مقدس برای نجات ما شادی میکنند، چقدر بیشتر، برای مراسم تاجگذاری ما شادی خواهند کرد! آنها چقدر بیشتر شادی خواهند کرد زمانی که جسم و روح ما به کمال جاویدان میرسد و ما به کسی تبدیل میشویم که از ابتدا قصد خدا بود در فرآیند نجات و رستگاری ما.
پس رابطۀ ما با فرشتگان چگونه خواهد بود؟ با آنها مشارکت خواهیم داشت. اما دومین جنبه از رابطۀ ما با فرشتگان این است که ما دلیل شادی ابدی فرشتگان خواهیم بود. فرشتگان ما را دوست خواهند داشت. آنها از اتفاقی که در زندگی ما افتاده خوشحالند. فرشتگان شادی میکنند که ما به کمال رسیدیم و به حضور قدوس خدا آمدیم، خدایی که آنها نیز او را میپرستند و میستایند.
سومین مورد در رابطۀ ما با فرشتگان این است که بنا بر کتاب مکاشفه فصل ۴ ما در ستایش و پرستش خدا به فرشتگان ملحق خواهیم شد. در پیغامهای آینده، که به کار و تکلیفمان در آسمان میپردازیم، در این مورد بیشتر توضیح میدهیم. در این خصوص، به مکاشفه فصل ۴ آیۀ ۴ نگاه میکنیم. «و گرداگرد تخت،» یعنی تخت خدا که در آیههای قبل به آن اشاره میشود، «بیست و چهار تخت است و بر آن تختها بیست و چهار پیر، که جامهای سفید در بر دارند، نشسته دیدم و بر سر ایشان تاجهای زرین.»
ناگفته نماند که این بیست و چهار پیر نماد مقدسان رستگار میباشند. عدهای معتقدند این بیست و چهار پیر اشاره به کلیسا است. من نیز همین اعتقاد را دارم. البته عدهای معتقدند دوازده نفر از این پیران به عهدعتیق و دوازده طایفۀ اسراییل اشاره دارد، یعنی هر پیر نماد یک طایفه، و دوازده پیر دیگر به عهدجدید و هر یک از دوازده رسول مسیح اشاره دارد. در هر صورت، این بیست و چهار نفر نماد ایمانداران رستگار میباشد. آنها گرداگرد تخت خدا هستند، در حالی که لباس سفید به تن دارند و تاجهای زرین بر سر. آنها چکار میکنند؟ خدا را ستایش میکنند.
حالا به آیۀ ۶ نگاه بکنید. «در پیش تخت، دریایی از شیشه، مانند بلور، و در میان تخت و گرداگرد تخت چهار حیوان که از پیش و پس به چشمان پُر هستند.» این تصویر شبیه تصویر حزقیال فصل ۱ میباشد. به اعتقاد من، خیلی واضح است که این چهار موجود فرشتگان هستند. پس آن بیست و چهار پیر نمایندۀ رستگاران میباشند و این چهار موجود نمایندۀ فرشتگان مقدس. آنها، همه با هم، به گفتۀ آیۀ ۸، «بازنمیایستند از گفتن قدوس، قدوس، قدوس، خداوند خدای قادر مطلق که بود و هست و میآید. و چون آن حیوانات جلال و تکریم و سپاس به آن تختنشینی که تا ابدالاباد زنده است میخوانند، آنگاه، آن بیست و چهار پیر میافتند در حضور آن تختنشین و او را که تا ابدالاباد زنده است عبادت میکنند و تاجهای خود را پیش تخت انداخته، میگویند: ای خداوند، شایستهای.»
بله، ما، همراه فرشتگان مقدس، خدا را میپرستیم و میستاییم. در مکاشفه فصل ۵ آیۀ ۶ دوباره همین تصویر مشابه را میبینیم. به گفتۀ آیۀ ۶ و ۸، آن بیست و چهار پیر و چهار موجود آنجا حضور دارند «و هر یکی از آنها بربط و کاسههای زرین پُر از بُخور به دست دارند که دعاهای مقدسان است و سرودی جدید میسرایند و میگویند: لایق گرفتن کتاب و گشودن مُهرهایش هستی.» بله، آنها برای جلال مسیح سرود میخوانند.
حالا به آیۀ ۱۱ توجه بکنید. یوحنا میگوید، در کنار صدای مقدسان، «دیدم و شنیدم صدای فرشتگان بسیار را.» فرشتگان بدن ندارند، اما صدا دارند و میتوانند ابراز وجود بکنند. «گرداگرد تخت و حیوانات و پیران بودند و عدد ایشان کرورها کرور و هزاران هزار بود که به آواز بلند میگویند: لایق است برّۀ ذبحشده.» آیۀ ۱۳: «و هر مخلوقی را شنیدم که میگویند: تختنشین و برّه را برکت و تکریم و جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد.»
بنابراین، این را میدانیم که یکی از کارهایی که در آسمان همراه فرشتگان انجام خواهیم داد این است که خدا را تا ابدالاباد میستاییم و میپرستیم.
حالا وقتش است به رسالۀ عبرانیان نگاه بکنیم تا دربارۀ رابطۀ ما با فرشتگان مورد چهارم را نشان بدهم. قبلاً عبرانیان فصل ۱ آیۀ ۱۴ را مطالعه کردیم. ولی لازم است در این مورد کمی بیشتر توضیح بدهیم. آیۀ ۱۳ از فرشتگان نام میبرد. سپس، در آیۀ ۱۴، فرشتگان با ضمیر «ایشان» خطاب میشوند: «آیا همگی ایشان روحهای خدمتگزار نیستند که برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد فرستاده میشوند؟»
بنا بر این آیه، فرشتگان روحهای خدمتگزارند که وظیفۀ آنها خدمت به وارثان نجات میباشد. در همین رسالۀ عبرانیان فصل ۱، مقایسۀ فرشتگان با مسیح به چشم میآید: عیسی مسیح سلطنت میکند، فرشتگان خدمت میکنند. آیا متوجه این نکته هستید؟ فرشتگان برای خدمت به رستگاران آفریده شدند. من اعتقاد ندارم خدمت فرشتگان به رستگاران خدمت موقت است. من باور دارم خدمت آنها به رستگاران خدمت ابدی است. من معتقدم، وقتی به جلال میرویم، فرشتگان در آسمان ما را خدمت خواهند کرد، همانطور که روی کرۀ زمین ما را خدمت میکنند. ما با مسیح سلطنت خواهیم کرد و فرشتگان، که مسیح را خدمت میکنند، ما را نیز خدمت خواهند کرد. عجب حقیقت عظیمی! وقتی به آسمان میرویم، فرشتگان، با میل و رغبت، خدمتگزاران مقدس ما خواهند بود. چقدر شگفتانگیز است به این فکر بکنید که سرنوشت شما این است که فرشتگان تا ابدالاباد در خدمت شما باشند!
میدانیم که در آسمان عیسی مسیح سلطنت خواهد کرد. وقتی زمانش برسد و ما از دنیا چشم ببندیم، به آسمان میرویم و با عیسی مسیح سلطنت خواهیم کرد. زمانی که با عیسی مسیح سلطنت میکنیم، به گفتۀ کلام خدا، بر تخت سلطنت او مینشینیم. بنا بر رسالۀ افسسیان فصل ۱، عیسی مسیح بالاتر از هر ریاست و قدرت و همۀ فرشتگان است. او بر همگان سلطنت خواهد کرد. ما نیز به خاطر عیسی مسیح در چنین مقام والا و برتر سلطنت خواهیم کرد. در کتاب مکاشفه ۳:۲۱، عیسی مسیح در توصیف ایمانداران راستین میفرماید: «آن که غالب آید این را به وی خواهم داد که بر تخت من با من بنشیند، چنان که من غلبه یافتم و با پدر خود بر تخت او نشستم.»
عزیزان، به زبان ساده، به ما وعده داده شده که بر تخت سلطنت مسیح، در دست راست خدا، خواهیم نشست. به هیچ فرشتهای چنین وعدهای داده نشد. ما سلطنت میکنیم، فرشتگان خدمت میکنند.
حالا به رسالۀ عبرانیان فصل ۱ بازگردیم: خدا «به کدامیک از فرشتگان هرگز گفت: بنشین به دستِ راستِ من تا دشمنانِ تو را پایاندازِ تو سازم؟» جواب این است که خدا به هیچیک از فرشتگان این را نگفت. فرشتگان سلطنت نمیکنند، آنها خدمت میکنند. عیسی مسیح است که سلطنت میکند و ما، که در مسیح هستیم، با او سلطنت خواهیم کرد.
پس دوباره مرور میکنیم که ما با فرشتگان مشارکت خواهیم کرد. ما با فرشتگان شادی خواهیم کرد. ما، همراه فرشتگان، خدا را پرستش و ستایش خواهیم کرد. ولی، در آسمان، ما بر فرشتگان سلطنت خواهیم کرد و آنها ما را خدمت خواهند کرد.
در این خصوص، رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۱ آیۀ کلیدی است: «آیا کسی از شما، چون بر دیگری مدعی باشد، جرأت دارد که مرافعه برد پیش ظالمان، نه نزد مقدسان؟» یعنی از سایر ایمانداران شکایت نکنید و آنها را به دادگاه غیرایمانداران نکشانید. «یا نمیدانید که مقدسان دنیا را داوری خواهند کرد؟» منظور این است که اگر قرار است دنیا را داوری بکنید، حتماً باید بتوانید اختلافاتی که میان خودتان پیش میآید حل بکنید. «و اگر دنیا از شما حکم یابد، آیا قادر به قضاوت دربارۀ مسایل کوچکتر نیستید؟»
شما میپرسید این جمله یعنی چه؟ عزیزان، یک روز، وقتی عیسی مسیح سلطنتش را روی کرۀ زمین برقرار میکند، ما دنیا را داوری خواهیم کرد. ما سفیران مسیح خواهیم بود. ما والیان و پادشاهان و امیران و رهبران او در دوران سلطنتش خواهیم بود. ما بر مسند قضاوت دنیا تکیه خواهیم زد و برای حکمهایی که مسیح صادر میکند مجری قانون خواهیم بود.
حالا به آیۀ ۳ نگاه بکنید: «آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد؟» همینجا بگوییم واژهای که در این آیه «داوری» ترجمه شده است، در اصل، به معنی «سلطنت و حکمرانی» میباشد. کلام خدا از این واضحتر نمیشود! در سراسر ابدیت، ما بر فرشتگان سلطنت و حکمرانی خواهیم کرد. بله، ما با فرشتگان مشارکت خواهیم داشت، با آنها شادی خواهیم کرد، همراه فرشتگان خدا را ستایش و پرستش خواهیم کرد. آنها ما را خدمت میکنند و ما در کنار مسیح بر فرشتگان سلطنت خواهیم کرد. فرشتگان هرچه ما بگوییم انجام میدهند و ما هرچه مسیح بگوید انجام میدهیم. اما به این توجه داشته باشید که همهچیز در یک هماهنگی کامل و مقدس و عالی و پرجلال پیش خواهد رفت.
بله، رابطۀ ما با فرشتگان اینگونه خواهد بود. در این ارتباط و مشارکت، ما آنها را دوست خواهیم داشت و آنها را بهتر خواهیم شناخت. همانطور که خدای پدر و خدای پسر فرشتگان را حتی به نام میشناسند، ما نیز فرشتگان را خواهیم شناخت. فرشتگان، این مخلوقات مقدس، در شادی و رضایت کامل، آنچه از آنها بخواهیم انجام خواهند داد، چون این خواست و ارادۀ خدا است و فرشتگان میخواهند خدا را جلال بدهند. از اینرو، فرشتگان برای همۀ آنچه خدا در کلیسا انجام داده شادی خواهند کرد.
حالا به دومین گروه نگاه بکنیم و ببینیم در آسمان رابطۀ ما با خانوادۀ خودمان چگونه خواهد بود. مردم همیشه از من میپرسند: «آیا در آسمان زن خودم باز همسرم خواهد بود یا میتوانم انتخاب دیگری داشته باشم؟» یک عده هم میگویند: «دلم نمیخواهد زنم را از دست بدهم. نمیتوانم تصورش را بکنم که به آسمان بروم و متأهل نباشم.»
بسیار خوب، خود من هم نمیتوانم اصلاً فکرش را بکنم که مثلاً در آسمان به همسرم بگویم: «پاتریشیا، سلام. تو را یادم میآید. تو زنم بودی. از دیدنت خوشحالم. چند وقت است بچهها را ندیدم، آیا بچهها اینجا هستند؟» خیر، نه میتوانم با این مسأله کنار بیایم و نه اصلاً میتوانم تصورش را بکنم. در فکرم نمیگنجد که در آسمان با خانوادهام صمیمی نباشم و از همنشینی دلپذیر و خودمانی با خانوادهام خبری نباشد. واضح است که دلم میخواهد خانوادهام در آسمان کنارم باشد، خانوادهای که به کمال رسیده و همه با هم میتوانیم در آن کمال مطلق از بودن کنار یکدیگر لذت ببریم. راستش، دوست ندارم اعضای خانوادهام، حالا که در آسمان کامل میشوند، هر کدام یک طرف ابدیت پراکنده بشوند و من نتوانم آنها را پیدا بکنم و بفهمم، وقتی به کمال رسیدند، چه شکلی شدند.
بله، این سوالها برای ما پیش میآید، چون ذهنمان محدود است. «آیا در آسمان به اعضای خانواده محبت داریم؟ آیا اعضای خانواده را دوست داریم؟ آیا با خانواده مشارکت داریم؟ آیا روابط خانوادگی در آسمان مثل اینجا خواهد بود؟»
از یک دیدگاه کلی، واضح است که در آسمان همۀ ما کامل خواهیم بود و از هر نظر و از هر بُعد و هر جنبه که نگاه بکنیم، محبت کامل، آرامش کامل، شادی کامل، سازگاری کامل، اعتماد کامل، مشارکت کامل، و روابط کامل و بینقص وجود خواهد داشت. آیا میتوانید چنین خانوادۀ کاملی را تصور بکنید؟ آیا میتوانید مکانی را تصور بکنید که در آن همۀ روابط در کمال مطلق پیش برود؟ همه کامل خواهند بود. هیچگاه خبری از ناراحتی و غم و اندوه و دلسردی و ناامیدی نخواهد بود، خبری از سرخوردگی نخواهد بود. هیچکس هرگز اشتباه نخواهد کرد، هیچکس حرف اشتباهی به زبان نمیآورد، فکر اشتباهی به ذهن کسی خطور نخواهد کرد. رفتار و کردار همه در هر شرایط و موقعیتی کامل و بینقص خواهد بود، مثل خدا که عملکردش همواره کامل و بینقص است. آیا در ذهنتان میگنجد تکتک اعضای خانوادهتان، در هر موقعیتی که پیش میآید، دقیقاً مثل مسیح رفتار بکنند؟
در کنار همۀ اینها، نکتۀ شایان توجه این است که خود شما رفتار و کردارتان کامل و بینقص خواهد بود: با محبت کامل، سازگاری کامل، شادی کامل، آرامش کامل، خرسندی کامل، رضایت کامل، شادکامی و خوشی کامل، برکت کامل، عملکرد کامل، روابط کامل.
الان شما میپرسید: «وضعیت ازدواج و تشکیل خانواده چگونه خواهد بود؟» بسیار خوب. کتابمقدس در این باره صحبت کرده است. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۷ آیۀ ۲۹ چنین میگوید: «اما، ای برادران، این را میگویم، وقت تنگ است.» یعنی تا بازگشت خداوند و داوری جهان وقت زیادی نیست «تا بعد از این آنانی که زن دارند مثل بیزن باشند.»
الان لازم است این آیه را توضیح بدهیم، چون یک نفر ممکن است از این آیه برداشت و تفسیر شخصی داشته باشد و برود و زندگی زناشویی خودش را به هم بزند. مبادا چنین کاری بکنید. تا الان هم خیلیها این آیه را اشتباه برداشت کردند. کتابمقدس قصد ندارد چنین چیزی را تعلیم بدهد. به آیۀ ۳۰ توجه بکنید: «و گریانان چون ناگریانان و خوشحالان مثل ناخوشحالان و خریداران چون غیرمالکان باشند و بهرهگیران این جهان مثل بهرهگیران نباشند، زیرا که صورت این جهان درگذر است.»
حالا ببینیم در این آیه چه چیزی در گذر است؟ الان به شما میگویم چه چیزی در گذر است. به فهرست پولس در این دو آیه نگاه بکنید که ازدواج هم جزو امور گذرا است، چون پولس میگوید آنها که زن دارند مثل بیزن باشند. گریه، شادی و خوشی دنیایی، خرید و فروش، بهره بردن از دنیا، همۀ ساختار دنیا در گذر است. ازدواج و پیوند زناشویی بخشی از ساختار دنیا است. ساختار و شکل دنیا در گذر است. یعنی شیوه و سبک زندگی در گذر است، راه و رسم زندگی در گذر است و پایدار و همیشگی نیست.
به عبارتی، پولس میگوید: «یاد بگیرید چطور از برکتهای زندگی بهره ببرید. پیوند ازدواج یکی از برکتهای زندگی است.» در راستای این کلام، پطرس پیوند ازدواج را فیض حیات مینامد. اما منظور پولس این است: «غم و شادی را با هم یاد بگیرید. به موقع گریه بکنید، به موقع شادی بکنید. به موقع خرید و فروش بکنید. اما خودتان را غرق امور زندگی نکنید، چون همۀ اینها جزیی از ساختار دنیا است که موقت و گذرا میباشد. همۀ اینها بخشی از یک شکل و شیوه و ساختاری است که پایدار نمیباشد. نگذارید امور زندگی پاپیچ شما بشود.»
بله، جانِ کلام این است که مسوولیتهای زندگی زناشویی خیلی عالی و زیبا است و طبیعی است که پیوند ازدواج یک سری مسوولیت و وظیفه به دوش شما میگذارد. اما اجازه ندهید مسوولیتهای زندگی زناشویی پاپیچ شما بشود، مبادا بهانهای برای غفلت شما از خدمت به خدا بشود. مبادا ازدواجتان توجیهی باشد برای اینکه نخواهید گنجها در آسمان بیندوزید، مبادا کوتاهی بکنید از اینکه به امور بالا فکر بکنید و همۀ فکرتان امور زمینی باشد.
بله، شما باید به وقت غم و غصه گریه بکنید و به وقت خوشحالی شادی نمایید. طبیعی است که باید در جریان زندگی خرید و فروش بکنید. اما اجازه ندهید احساسات و دارایی شما اختیاردارتان بشود و به معنای واقعی کلمه طعمۀ این دنیای گذرا بشوید. هیچیک از این امور جاویدان و ابدی نیست.
در ادامۀ کلامش، پولس حتی تا آنجا پیش میرود که میگوید اگر میتوانید، مجرد بمانید. آیۀ ۳۲: «شخص مجرد در امور خداوند میاندیشد که چگونه رضامندی خداوند را بجوید و صاحب زن در امور دنیا میاندیشد که چگونه زن خود را خوش بسازد.» منظور این است که اگر میتوانید، مجرد بمانید و به امور خداوند فکر بکنید، چون پیوند ازدواج جزیی از همان برکتهای موقت و گذرا است.
همینجا این را بگوییم که پولس به ما نمیگوید به پیوند زناشویی خودتان اهمیت ندهید. حرف او این است که خدا در ساختار این دنیا به ما این نعمت عالی را بخشیده و باید تمام و کمال از آن لذت ببریم. پیوند ازدواج فیض حیات است، اما یک اتفاق گذرا است. در این خصوص، به انجیل متی فصل ۲۲ نگاه بکنید. در اینجا، خداوند در برخورد با صدوقیان و فریسیان به چه زیبایی انگشت روی موضوعی میگذارد که آنها قصد داشتند با همان موضوع او را به خیال خودشان به دام بیندازند. آیۀ ۲۳: «در همان روز، صدوقیان، که منکر قیامت هستند، نزد او آمده، سوال نمودند.» همینجا این را بگوییم که صدوقیان فقط پنج کتاب تورات را قبول داشتند و معتقد بودند تورات رستاخیز مردگان را تعلیم نمیدهد. صدوقیان نزد عیسی مسیح میآیند و میگویند: «ای استاد، موسی گفت، اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش با زن او ازدواج بکند تا نسلی برای برادر خود پیدا نماید.»
ناگفته نماند که صدوقیان با این سوال قصد داشتند به قول معروف فریسیان را دست بیندازند، چون فریسیان به رستاخیز ایمان داشتند و تعلیم میدادند که در آن دنیا روابط شما با آدمها تغییر نخواهد کرد، یعنی هر رابطهای که الان با کسی دارید، در آن دنیا، همان رابطه حفظ خواهد شد، یعنی با همان زنی که ازدواج کردید و همان خانوادهای که تشکیل دادید تا ابد با همان خانواده باقی میمانید. به اعتقاد فریسیان، زندگی آن دنیا مثل زندگی این دنیا خواهد بود. اما صدوقیان به رستاخیز ایمان نداشتند. برای همین، قصد داشتند از الهیات فریسیان یک تصویر کاملاً مُضحک و بیمعنی نشان بدهند. سوال صدوقیان واقعاً به این هدف بود که نشان بدهند دیدگاه فریسیان به رستاخیز حماقت بزرگی است. همچنین صدوقیان خیال میکردند میتوانند با این سوال عیسی مسیح را گرفتار بکنند که نتواند به آنها جوابی بدهد.
از اینرو، صدوقیان نزد عیسی مسیح میآیند و میگویند: «ای استاد، موسی گفت، اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش با زن او ازدواج بکند تا نسلی برای برادر خود پیدا نماید.» منظور این است که مردی از دنیا میرود، بدون اینکه بچهدار بشود و نسلی از خودش باقی بگذارد. اما آن مرد یک برادر مجرد دارد. وظیفۀ برادر مجرد این است که با بیوۀ برادرش ازدواج بکند و بچهدار بشود. این حکم شریعت موسی بود که کتاب تثنیه فصل ۲۵ آن را توضیح میدهد.
حالا صدوقیان با این سوال یک مسألۀ خیالی و فرضی را مطرح میکنند: «در میان ما هفت برادر بودند که اول زنی گرفته، مُرد و چون اولادی نداشت، زن را به برادر خود ترک کرد و همچنین دومین و سومین تا هفتمین. و آخر از همه آن زن نیز مرد.» ای بابا، یکی برود و ببیند در آن خانه چه خبر است! اگر من جای برادر پنجم بودم، دو پا داشتم، دو پا هم قرض میکردم و از آن شهر و دیار فرار میکردم!
«پس او، در قیامت، زن کدام یک از آن هفت خواهد بود؟» بخش مُضحک و خندهدار ماجرا همین قسمت است. سوال صدوقیان این است که اگر همۀ ما در آن دنیا همین روابط خانوادگی این دنیا را حفظ میکنیم، با این حساب، آن زن همسر کدامیک از این هفت برادر خواهد بود؟
الان دقت بکنید چه میگویم. حواسمان باشد که سوال صدوقیان سوال چندان عجیب و غریبی نیست. امروز هم میتوان همین سوال را مطرح کرد. این فرض، که پیوند ازدواج در آسمان ادامه دارد، قطعاً که عدهای را گیج و آشفته خواهد کرد. واقعیت این است که وقتی خدا در این دنیا با گناه چندهمسری مدارا نمیکند، قطعاً که در آسمان نیز با این گناه مدارا نخواهد کرد. پس خاطرجمع باشید که اگر در این دنیا چهار زن داشتید، اینطور نیست که آن زنان در آسمان تا ابدالاباد نزد شما بازگردند.
با این حال، صدوقیان خیال میکنند میتوانند با این سوال بیمزه و بیمنطق و ابلهانه عیسی مسیح را گیج بکنند که نتواند جوابی داشته باشد.
حالا به آیۀ ۲۹ نگاه بکنید: «عیسی در جواب ایشان گفت: گمراه هستید، از اینرو که کلام خدا و قوت خدا را در نیافتید.» حرف عیسی مسیح به آنها این است که شما کلام خدا را نفهمیدید که رستاخیز را تعلیم میدهد. شما قدرت خدا را درک نمیکنید که قادر است مردگان را قیام بدهد. «زیرا که در قیامت کسی ازدواج نمیکند، بلکه مثل فرشتگان خدا در آسمان میباشند.»
بله، فرشتگان ازدواج نمیکنند. آیا میدانید همۀ فرشتگان در یک زمان آفریده شدند؟ فرشتگان تولید مثل نمیکنند. اینطور نیست که دو فرشته تشکیل خانواده بدهند و فرشتههای کوچولو به دنیا بیاورند. در تدبیر خدا، همۀ فرشتگان در یک زمان آفریده شدند و تولید مثل نمیکنند.
به عبارتی، در آسمان، شما همان کسی خواهید بود که الان هستید. اگر در این دنیا مرد هستید، در ابدیت مرد باقی میمانید. اگر در این دنیا زن هستید، در ابدیت، در بدن جلالیافته، زن باقی میمانید. اما در آسمان از ازدواج خبری نخواهد بود، بلکه مثل فرشتگان آسمان خواهید بود.
اما ببینیم چرا در آسمان کسی زن نمیگیرد و کسی شوهر نمیکند. چون ما در این دنیا به این دلیل ازدواج میکنیم که مردان به یک یاور و معاون احتیاج دارند و زنان به کسی که محافظ و مراقب آنها باشد. گذشته از این، خدا زن و مرد را طوری آفریده که بتوانند با هم بچهدار بشوند و تولید مثل بکنند. اما، در آسمان، مردان به یاور و معاون نیاز ندارند، چون در آسمان کامل هستند. زنان نیز به کسی که مراقب و محافظ آنها باشد نیاز ندارند، چون زنان در آسمان به کمال میرسند. در آسمان، هیچ بچهای متولد نخواهد شد، چون فقط رستگاران در آسمانند. در آسمان نه کسی متولد میشود و نه تولید مثلی صورت میگیرد. بنابراین، در آسمان ازدواج ضرورت ندارد.
الان شما میگویید: «ولی من ازدواج موفقی دارم. زنم را دوست دارم. او بهترین دوستم است، یار عزیزم است، بهترین مونس و همدم و همراهم است در لحظهلحظۀ زندگی.»
در جواب میگوییم، بسیار هم عالی! در آسمان، تا ابدالاباد با همسرتان همین صمیمیت را خواهید داشت. نه فقط با همسرتان، با تکتک رستگاران در آسمان همین همراهی و همدلی وجود خواهد داشت. اگر در این دنیا بهترین رابطه را با یکدیگر دارید، تصور بکنید چقدر عالی و بینظیر خواهد بود که این بهترین رابطه را در آسمان در بدنهای جلالیافته داشته باشید، نه فقط با همسرتان، بلکه با همۀ رستگاران در آسمان. چقدر عالی، چه شادمانی عظیمی، چه شادی توصیفناپذیری، مشارکت متنوع با همۀ رستگاران، چقدر عالی!
بنابراین، پیوند ازدواج و زندگی زناشویی فقط مخصوص این دنیا و این زندگی کنونی است. ازدواج برای کامل کردن مرد است که به معاون نیاز دارد و برای کامل کردن زن که کسی را لازم دارد از او محافظت بکند و نیازهای زندگی او را تأمین بکند. پیوند زناشویی برکتی است برای برآورده کردن نیاز جسمانی مرد و زن. پیوند ازدواج برای بچهدار شدن و تولید مثل است. اما، در آسمان، میل و خواستهای نخواهیم داشت که برآورده نشده باشد. در آسمان، قادر به تولید مثل نخواهیم بود. در واقع، اصلاً دلمان نمیخواهد تولید مثل بکنیم. ما کامل خواهیم بود. نیازی به ازدواج نخواهیم داشت.
البته همۀ اینها به این معنا نیست که در آسمان خودمان نخواهیم بود. ما مردان و زنان جلالیافته خواهیم بود. ولی، چون به کمال مطلق میرسیم، به کسی نیاز نداریم که ما را کامل بکند یا نیازهایمان را برآورده بکند.
الان شما میپرسید: «یعنی در آسمان از روابط خوب و صمیمی خبری نخواهد بود؟» خیر. منظور این نیست. منظور این است که در آسمان روابط با دیگران آنقدر خوب و عالی خواهد بود که الان اصلاً به خواب هم نمیبینید. جانِ کلام این است که در آسمان فقط با همسرتان و خانوادۀ عزیزتان بهترین رابطه را ندارید، بلکه با همۀ ساکنان آسمان چنین رابطهای خواهید داشت. چقدر شگفتانگیز!
الان نکتهای را به شما میگویم که برق از سرتان میپراند. یکبار از یک نفر شنیدم که میگفت: «در آسمان، همۀ ما مثل مسیح مردان سی و سه ساله خواهیم بود.» در جواب این شخص باید بگوییم، اگر زن هستید، در آسمان زن خواهید بود، یک زن جلالیافته. اگر مرد هستید، در آسمان مرد خواهید بود، یک مرد جلالیافته. گذشته از این، چون در آسمان زمان وجود ندارد، ما هیچ سنی نخواهیم بود. چقدر این موضوع برای همۀ ما خوشایند است!
الان نوبت سومین دستهبندی است. حالا ببینیم در آسمان روابط ما با سایر ایمانداران چگونه خواهد بود. قبلاً به این موضوع اشارۀ کوتاهی کردم. اولین مورد این است که ما همان کسی خواهیم بود که الان هستیم. من برای همیشه جان مکآرتور خواهم بود. البته، در حال حاضر، خیلی دلم نمیخواهد به اسم و فامیل خودم فکر بکنم. اما گویا در آسمان مشکلی نخواهد بود، چون در آسمان احساسم دربارۀ اسم و فامیلم فرق خواهد داشت.
بله، ما تا ابد همین کسی خواهیم بود که در حال حاضر هستیم. الان کمی در این مورد توضیح میدهم. وقتی این موضوع را درک میکنیم، تازه میفهمیم چه حقیقت شگفتآوری است!
در این خصوص، به کتاب پیدایش فصل ۲۵ آیۀ ۸ نگاه بکنید: «و ابراهیم جان بداد و در کمال کهنسالی، پیر و سیر شده، بمُرد و به قوم خود ملحق شد.» پیدایش ۳۵:۲۹ و ۴۹:۲۹ همین جمله را تکرار میکند. کتاب اعداد ۲۰:۲۴ و داوران ۲:۱۰ نیز همین را میگوید. وقتی آدمها از دنیا میروند، به قوم خودشان ملحق میشوند. به عبارتی، آنها هویت خودشان را حفظ میکنند. در کتاب دوم سموییل ۱۲:۲۳، بچۀ کوچک داوود میمیرد. داوود میگوید آن بچه نزد او نمیآید، اما داوود نزد او میرود. منظور این است که آن بچه هویت خودش را حفظ میکند و داوود هویت خودش را. آن بچه همان بچه خواهد بود و داوود خودش خواهد بود. همۀ انسانها هویتشان را حفظ میکنند. در آسمان، یک جمع متنوع از آدمهایی با هویت مشخص خواهیم بود.
حالا به عهدجدید نگاه بکنیم تا این موضوع را بیشتر توضیح بدهیم. به این کلام عالی و این دیدگاه پرشکوه در انجیل لوقا فصل ۲۲ توجه بکنید. آیۀ ۱۴ در توصیف عیسی مسیح میگوید: «با دوازده رسول بنشست و به ایشان گفت: اشتیاق بینهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم این پِسح را با شما بخورم.» او دربارۀ عید پِسح با شاگردانش صحبت میکند. سپس نان و شراب را میان آنها تقسیم میکند. «این را بگیرید و در میان خود تقسیم کنید.» حالا به آیۀ ۱۸ توجه بکنید: «زیرا به شما میگویم که تا ملکوت خدا نیاید، از میوۀ انگور دیگر نخواهم نوشید.» عیسی مسیح میفرماید: «در ملکوتم با شما خواهم نوشید. ما دوباره با هم خواهیم بود. شما خودتان خواهید بود و من خودم. ما دوباره با هم مشارکت خواهیم داشت.»
حالا به انجیل متی فصل ۸ نگاه بکنیم. آیۀ ۱۱ اشارۀ مستقیمتری به این حقیقت است: «و به شما میگویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست.» حالا به کتاب مکاشفه فصل ۱۹ آیۀ ۷ توجه بکنیم: «شادی و وجد نماییم و او را جلال بدهیم، زیرا که ازدواج برّه رسیده است و عروس او خود را حاضر ساخته است و به او داده شد که به کتان پاک و روشن خود را بپوشاند، زیرا که آن کتان عدالتهای مقدسان است. مرا گفت: بنویس. خوشا به حال آنانی که به ضیافت ازدواج برّه دعوت شدهاند.»
الان گوش بدهید چه میگویم: وقتی به آسمان برویم، در یک جشن ازدواج شرکت خواهیم کرد. برّه داماد است و ما عروسیم. اما مهمانان چه کسانی هستند؟ مهمانان ایمانداران عهدعتیق و ایمانداران آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان میباشند. ما در آن جشن عروسی حضور خواهیم داشت، خداوند آنجا خواهد بود، کلیسا آنجا خواهد بود، مقدسان عهدعتیق و ایمانداران دوران مصیبت عظیم آنجا خواهند بود. دوستان، آن جشن ضیافت ضیافتها خواهد بود. آن ضیافت ادامه خواهد داشت، از جشن ازدواج بیهمتای برّه گرفته تا همنشینی و مشارکت پرشکوه با یکدیگر، برای همیشه، در حالی که همۀ ما و همۀ رستگاران در بدنهای کامل و جلالیافته هویتمان را حفظ خواهیم کرد، تا ابدالاباد.
حالا انتخاب با خودتان است. تصمیم بگیرید دلتان میخواهد با چه کسی مشارکت داشته باشید. میتوانید با خنوخ و نوح یا ابراهیم و یعقوب مشارکت بکنید یا سموییل و یوشع و یا استر و ایلیا و اِلیشع یا اشعیا و دانیال و حزقیال یا داوود و موسی یا پطرس و برنابا و پولس و یا هر کسی که دلتان میخواهد. آنها خودشان هستند و شما خودتان.
حتماً رویداد تبدیل سیمای مسیح را بالای کوه به یاد دارید. پطرس و یعقوب و یوحنا همراه خداوندمان بالای کوه میروند و کلام خدا میگوید موسی و ایلیا بالای کوه ظاهر میشوند. از این رویداد به این نتیجه میرسیم که آن دو مرد، که قرنها قبل از دنیا رفتند، هنوز هویتشان را حفظ کرده بودند. علاوه بر این، از قرار معلوم، پطرس و یعقوب و یوحنا آنها را شناختند. از اینجا میفهمیم که ما هم میتوانیم کسانی را که هرگز ندیدیم بشناسیم. بنابراین، رویداد تبدیل چهرۀ مسیح مُهر تأیید است بر اینکه ما هویتمان را در آسمان حفظ میکنیم و کسانی را که هرگز ندیدیم خواهیم شناخت. ما، بیدرنگ، همۀ آنها را خواهیم شناخت، با همۀ آنها مشارکت خواهیم داشت، و دقیقاً همان کسی که الان هستیم باقی خواهیم ماند.
در همین راستا، عیسی مسیح به آن دزد روی صلیب میگوید: «امروز با من در فردوس خواهی بود.» پس من و شما با هم در آسمان خواهیم بود. در آسمان، ما به یک موجود خنثی و فاقد جنسیت تبدیل نمیشویم که بدون هویت در آسمان معلق باشیم. ما خودمان باقی میمانیم.
چه حقیقت عظیمی! ابراهیم و اسحاق و یعقوب در آسمان خواهند بود. من و شما و همۀ دوستداران خداوند در آسمان خواهیم بود. ما در آسمان خواهیم بود و هویت خودمان را البته در کمال خواهیم داشت. علاوه بر این، میتوانیم در سراسر ابدیت با یکدیگر مشارکت داشته باشیم، چون همدیگر را کاملاً میشناسیم.
در انجیل متی فصل ۲۲، که صدوقیان تقلا میکنند به خیال خودشان عیسی را گیج بکنند، او در آیۀ ۳۲ میفرماید: «من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب. خدا خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.»
منظور عیسی مسیح چیست؟ منظورش این است که ابراهیم و اسحاق و یعقوب زندهاند و من خدای آنها هستم، نه اینکه خدای آنها بودم. من خدای آنها هستم و آنها قوم من میباشند.
الان نکتهای را به شما بگویم. این نکتۀ مهمی است که لازم است آن را از کتاب مکاشفه توضیح بدهم. پس مختصر به آن اشاره میکنم. مکاشفه ۲:۱۷: «آن که غالب آید سنگی سفید به او خواهم بخشید که بر آن سنگ اسمی جدید نوشته است.» بنا بر این آیه، شما تا ابد نامی جدید خواهید داشت. البته خودتان خواهید بود، با این فرق که نامتان پالایش و تطهیر خواهد شد.
حالا به مکاشفه فصل ۳ آیۀ ۵ نگاه بکنید: «هر که غالب آید به جامۀ سفید پوشیده خواهد شد و اسم او را از دفتر حیات محو نخواهم ساخت، بلکه به نام وی در حضور خدا اقرار خواهم نمود.» آیۀ ۱۲: «هر که غالب آید او را در معبد خدای خود ستونی خواهم ساخت و دیگر هرگز بیرون نخواهد رفت و نام خدای خود را و نام شهر خدای خود یعنی اورشلیم جدید را که از آسمان از جانب خدای من نازل میشود و نام جدید خود را بر وی خواهم نوشت.»
بسیار خوب، اینطور که معلوم است انواع و اقسام نامها را خواهید داشت. مثلاً نام من «جان مکآرتورِ مقدس و کامل» خواهد بود. از شوخی که بگذریم، همۀ رستگاران در آسمان نام خدا و نام مسیح را بر خود خواهند داشت. البته نه مثل زمانی که کسی پیروِ بدعتها و فرقههای کاذب میشود و یک نام جدید به او میدهند، بلکه یک نام اصیل و راستین. چقدر عالی و بینظیر!
بله، در آسمان، ما همین کسی خواهیم بود که الان هستیم. ما با سایر ایمانداران مشارکت خواهیم داشت. اینجا است که سوال پیش میآید: «آیا دوباره به کسانی که دوستشان داریم و برایمان عزیزند محلق خواهیم شد؟» بله، البته که ملحق خواهیم شد. اصلاً حرفی در این نیست، چون هویتمان را حفظ خواهیم کرد. در واقع، حتماً که در رسالۀ اول تسالونیکیان وعدۀ ربوده شدن کلیسا را در فصل ۴ به یاد دارید. پولس در انتهای این فصل توضیح میدهد که خداوند با صدا و با آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آنگاه، ما که زنده و باقی هستیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد.
سپس آیۀ ۱۸ میگوید: «پس، به این سخنان، همدیگر را تسلی دهید.» چرا یکدیگر را تسلی بدهیم؟ چون دوباره در آسمان به هم ملحق خواهیم شد. در کلیسای تسالونیکی، عدهای میترسیدند که آن ایماندارانی که از دنیا رفتند نتوانند در جلال ابدی بازگشت مسیح سهم داشته باشند. اما با این کلام تشویق میشوند و تسلی میگیرند که آنها که از دنیا رفتند بازگشت مسیح را از دست نخواهند داد. مسیح بازمیگردد و ابتدا مردگان را از قبر قیام میدهد، سپس آنها که زندهاند به آسمان ربوده میشوند و دوباره همه با هم خواهیم بود. پس یکدیگر را با این امید عظیم تسلی بدهید. در واقع، به خاطر اینکه دوباره همدیگر را میبینیم، میتوانیم یکدیگر را تسلی بدهیم. ما ایمان داریم که وقتی به حضور خدا میرویم و در آسمان همیشه با خداوند خواهیم بود، میتوانیم با رستگاران دیدار دوباره و باشکوه داشته باشیم. چون در آسمان همه را میشناسیم، حتماً که میتوانیم با کسانی که دلمان میخواهد دیدار تازه بکنیم.
در خصوص روابط در آسمان، در پایان، به یک متن دیگر نگاه میکنیم: مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۱ تا ۵. «و دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید، چون که آسمان اول و زمین اول درگذشت و دریا دیگر نمیباشد.» یوحنا شهر مقدس اورشلیم جدید را میبیند که از جانب خدا از آسمان نازل میشود، حاضر شده، چون عروسی که خودش را برای شوهرش آراسته است. «و آوازی بلند از آسمان شنیدم که میگفت: اینک، خیمۀ خدا با آدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قومهای او خواهند بود و خود خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود.»
در اینجا به کلامی میرسیم که به ما کمک میکند مشارکت با ایمانداران در آسمان را بهتر درک بکنیم: «خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد.» در آن مشارکت، از اشک و گریه و زاری خبری نخواهد بود. «و بعد از آن مرگ نخواهد بود.» در آن مشارکت، از جدایی خبری نخواهد بود. «و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود.» پس مشارکت ما در آسمان بدون درد و مرگ و غم و اندوه و نگرانی خواهد بود.
واقعاً در این دنیا چه عواملی مشارکت ما را با دیگران سخت و دشوار میکند؟ اشک، گریه، درد، مرگ همۀ این عوامل میباشند. اما در آسمان از هیچیک از اینها خبری نخواهد بود. ما مشارکتی خواهیم داشت که اینجا، در این دنیا، هرگز و هیچگاه تجربۀ آن را نداشتیم و نداریم. آسمان لبریز از زیبایی خواهد بود. من معتقدم در آسمان یک شوخطبعی و طنز کامل و بیعیب وجود خواهد داشت، چون خدا این برکت را به ما عطا میکند.
الان به این نقلقول از آقای هاج [خادم آمریکایی قرن نوزدهم] توجه بکنید: «آسمان، که خانۀ ابدی انسان الهی و همۀ رستگاران نژاد بشر است، باید الزاماً در ساختار، شرایط، موقعیت، و فعالیتهای آن کاملاً انسانی باشد. شادی آسمان و جنب و جوش آسمان باید عقلانی و اخلاقی باشد، باید احساسات و عواطف در آن موج بزند، باید داوطلبانه و با میل و رغبت باشد، باید پویا و زنده باشد. در آسمان باید تمام قوای انسانی به کار گرفته شود، باید همۀ مزهها چشیده بشود، باید همۀ تواناییها و استعدادها توسعه یابند و به کار گرفته بشوند. همۀ آرمانها باید تحقق پیدا بکنند. عقل و منطق باید کار بکند، فکر باید کنجکاو باشد، تخیل، غریزههای زیباشناسی، احساسات مقدس، روابط اجتماعی، منابع بیپایان قوت و قدرت ذاتی روح انسان، همگی، باید در آسمان به کمال به کار گرفته شوند.»
این گفتۀ آقای هاج چقدر چشمگیر است! با این توصیف، واضح است که چرا مزمورنویس میگوید: «مرگ مقدسان خداوند در نظر وی گرانبها است.» ما عجب امیدی داریم! چه روابط و مشارکتهای پرشکوهی در انتظارمان است!
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، هماکنون این سرود روحانی زیبا را در خاطرمان زنده میکنیم: «میسرایم بهر آن زیبا سرزمین، بهر آن دوردست مسکن روحم، همان ساحل تابان امان است به ابدیت ز هر موج و ز هر طوفان. چه خوش است چه دلپسند بودن در آن زیبا وطن، آزاد ز هر غم، آزاد ز هر درد. سرود بر لب، چنگ و بربط بر دست رویم استقبال یکدگر.»
ای پدر آسمانی، دلمان برای این لحظه پر میزند، بیتاب دیدار دوبارهایم. کلام آقای لانگفِلو را به یاد میآوریم: «هر گلّه، هرچند تیمارش کنند، نگهبانش باشند، برّهای بیجان در آن پیدا شود. کنار شومینه، هرچند دنج و گرم و نرم، همیشه، یک صندلی خالی در آن پیدا شود.»
بله، در راستای این کلام آقای لانگفِلو باید بگوییم همیشه یک صندلی خالی در خانه خودنمایی میکند، جای خالی مادر، پدر، برادر، خواهر، یک عضو خانواده، یک عزیز درگذشته. همۀ ما یک برّۀ بیجان در گلّۀ زندگیمان داریم. ما مشتاق آن تجدید دیدار پرشکوه در آسمانیم.
همصدا با یوحنا میگوییم: «بیا، ای خداوند عیسی!»
ای پدر آسمانی، ما را با این سرود پایانی برکت بده. فکرهای ما را به عالم بالا متمرکز بکن. به خاطر منجیمان. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
