Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این مجموعه پیغام‌ها، به موضوع آسمان می‌پردازیم. این مجموعه را «چشم دوختن به آسمان» نام گذاشتیم. این سومین پیغام از این مجموعه می‌باشد.

در پیغام‌های گذشته، اشاره کردم ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که به نظر می‌رسد کلیسا چندان در فکر آسمان نیست. البته کلیسا برای نسل من موعظه‌هایی به میراث گذاشت که بر مبنای کتاب‌مقدس تأکیدشان بر جلال آسمان بود. این میراث برای من و هم‌نسلان من باقی است. اما، در میراثی که کلیسای امروز برای نسل آینده به‌جا می‌گذارد، از موعظۀ تفسیری و توضیح آیه به آیۀ کتاب‌مقدس خبری نیست، بلکه کلیسا بیشتر دربارۀ روابط اجتماعی موعظه می‌کند. در موعظه‌های امروزی، روی آسمان تأکید نمی‌شود و همۀ حرف دربارۀ این است که در این دنیا و در حال حاضر چطور موفقیت و کامیابی و کامرانی نصیب ما بشود. این روزها، این تغییر جهت در موعظه‌ها خیلی زیاد به چشم می‌آید. از این‌رو، وقتش است به اصل بازگردیم و موضوع آسمان را درست و جانانه مطالعه بکنیم.

ما در دورانی تربیت شدیم و بزرگ شدیم و قد کشیدیم که مردان خدا کلام خدا را اعلام می‌نمودند و دربارۀ گناه موعظه می‌کردند. ولی امروز در دوره و زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که واعظان صرفاً در جمع‌آوری کمک‌های نقدی و روابط عمومی متخصص و کاربلد شدند.

امروز، کلیسا فرق کرده است. به نظرم، ما دورنمای آسمان را از دست دادیم. ولی باید دوباره آن دورنما را به دست بیاوریم. در واقع، غافل ماندن از اهمیت آسمان، برای حیات کلیسا، یک عیب و نقص و کمبود است و به همه‌گونه مشکل ختم می‌شود.

در همین خصوص، آقای جان بانیان، در کتاب «سیاحت مسیحی،» که تشبیه و توصیفی از زندگی مسیحی است، گفتگوی میان دو مسافر را ثبت کرده که رهسپار آن شهر آسمانی‌اند. در واقع، ماجرای اصلی این کتاب روایت مسافری است که رهسپار آن شهر ملکوتی، یعنی آسمان، می‌باشد. در میانۀ سفر این دو مسافر به آن شهر ملکوتی، یکی از آن دیگری می‌پرسد: «چه وقت‌هایی احساس می‌کنی از نظر روحانی سالم‌تری و توان و قوت بیشتری داری؟» دیگری در جواب می‌گوید: «وقتی به مکانی فکر می‌کنم که راهی آن هستم.»

با این جملۀ ساده در گفتگوی این دو نفر، آقای جان بانیان بر این واقعیت تأکید می‌کند که کسانی می‌توانند در زندگی مسیحی از نظر روحانی پرتوان و قدرتمند باشند که به آن مکانی که مسافرش هستند فکر می‌کنند، کسانی که از مکانی که قبلاً در آن بودند و حتی از مکانی که در حال حاضر آنجا هستند دل می‌کنند و همۀ هوش و حواسشان به مکانی جمع می‌شود که رهسپار آن هستند. به نظرم، آقای بانیان قدرت این چشم‌انتظاری برای آسمان را درک کرده بود. او فهمیده بود با تکیه به کدام قدرت می‌تواند از همۀ آزمایش‌ها و آزمون‌های سفر زندگی سربلند بیرون بیاید. من معتقدم کلیسای امروز، اگر طرز فکر و چارچوب ذهنش را آسمانی بکند، از این رو به آن رو می‌شود.

یادم می‌آید، وقتی بچه بودم، این جمله خیلی معروف بود که می‌گفتند: «فلانی به قدری غرق آسمان است که اصلاً کاری به کار زمین ندارد.» به نظرم، این گفته این روزها دیگر کاربرد ندارد. برعکس، باید بگوییم: «فلانی به قدری غرق زمین است که اصلاً کاری به کار آسمان ندارد.» چون طرز فکرها به کل تغییر کرده است.

حالا، در این مجموعه پیغام‌ها، تلاشم این است که فکرمان را به آسمان بدوزیم و یاد بگیریم به آن مکان که راهی آنجا هستیم فکر بکنیم. سفر ما سفر به شهر ملکوتی است. ما هم باید آن‌قدر غرق آسمان باشیم که اصلاً کاری به کار زمین نداشته باشیم.

در این مجموعه پیغام‌ها، به طور خاص، یک موضوع را بررسی می‌کنیم، نه یک آیۀ مشخص را. در پیغام‌های قبل به تعدادی سوال پاسخ دادیم. اولین سوال مربوط به چیستی آسمان است. ما فهمیدیم آسمان یک مکان است. آسمان یک مکان است که خدا در عظمت و ابهت و اقتدارش آنجا ساکن است و فرشتگان خدا و مقدسان خدا در حضور خدا او را تا ابدالاباد، به کمال، می‌ستایند. روح ایمانداران عهدعتیق و عهدجدید در آسمان است. آنها در حضور خدا منتظر بدن‌های جلال‌یافته هستند که هنگام بازگشت دوبارۀ مسیح به روح آنها ملحق می‌شود.

بله، آسمان یک مکان است. آسمان محل سکونت خدا و محل سکونت همۀ ایمانداران کل عصرها و دوران‌ها است که در بدن جلال‌یافته تا ابد در آنجا ساکن خواهند بود. ایماندارانی که در حال حاضر در آسمانند بدن ندارند. آنها منتظر روز رستاخیزند که روح و بدنشان در آن نظام ابدیت به هم ملحق بشود. در پیغام‌های آینده به این موضوع می‌پردازیم.

اما، تا قبل از اینکه به آسمان برویم، کتاب‌مقدس به ما می‌گوید حتی همین حالا ما، ایمانداران، در جای‌های آسمانی زندگی می‌کنیم. پس آسمان یک مکان است. ولی، از یک نظر، برای ایمانداران یک وضعیت و موقعیت نیز می‌باشد. در حال حاضر، ما در مکانی به نام آسمان نیستیم، اما در سیطره یا موقعیتی هستیم که جای‌های آسمانی نام دارد. منظور این است که ما در قلمروی فرمانروایی خدا زندگی می‌کنیم. ما هنوز در آسمان آسمان‌ها نیستیم، ولی تابع فرمانروایی خدا در سیطرۀ روحانی هستیم و خدا بر دل و زندگی کسانی که به واسطۀ عیسی مسیح به او ایمان می‌آورند حکمرانی و سلطنت می‌کند. به همین دلیل، رسالۀ افسسیان فصل ۱ می‌گوید ما مبارک هستیم به هر برکت روحانی در جای‌های آسمانی.

به این ترتیب، همین حالا طعم حیات آسمانی را مزه می‌کنیم. به خاطر حضور روح‌القدس که در ما ساکن است، مزۀ آسمان را می‌چشیم. به خاطر اینکه همین الان حیات ابدی داریم، مزۀ آسمان زیر زبانمان است. چون عضو خانوادۀ ابدی خدا هستیم، الان مزۀ آسمان را می‌چشیم. ما آسمان را مزه می‌کنیم، چون همین الان در آن انسان تازه و آن خلقت تازه شریکیم. روح ما از نو آفریده شد. ما منتظر بازآفرینی بدنمان هستیم. در حال حاضر، طعم آسمان را می‌چشیم، چون در حال حاضر خُلق و خوی آسمانی داریم که از این قرار است: محبت، شادی، آرامش، نیکویی، و غیره و غیره. در واقع، همین حالا شریک ذات الهی هستیم. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۲۰-‏۲۱، ما شهروند آسمانیم.

بنابراین، هرچند الان در مکان آسمان نیستیم، در سیطره‌ای به نام جای‌های آسمانی هستیم و جلال آسمانی را پیش‌مزه می‌کنیم. بله، ما در این دنیا زندگی می‌کنیم، اما اینجا غریبه و بیگانه‌ایم. ما اهل کشور دیگری هستیم. پدر آسمانی ما آنجا است، منجی ما آنجا است، سایر ایمانداران آنجا هستند، گنج ما آنجا است، میراث ما آنجا است، خانۀ ما آنجا است. ما در این دنیا مسافریم.

پس اولین سوالی که پاسخ دادیم این می‌باشد: آسمان یک مکان است، آسمان یک سیطره است که خدا در آنجا سلطنت می‌کند.

اما سوال دوم این است: «آسمان کجا است؟» پاسخ این می‌باشد که آسمان آن بالا است، بالای سر ما. ولی چقدر بالا؟ پاسخ آسمان سوم. آسمان خیلی دور است. در پیغام قبل، از سیّاره‌ها و ستاره‌ها گذشتیم، اما به آسمان نرسیدیم. آسمان خیلی دور است. با این حال، می‌توانید خیلی سریع و حتی به فاصلۀ یک روز، در یک چشم به هم زدن، به آسمان برسید. عیسی مسیح به آن دزد روی صلیب می‌گوید: «امروز، با من در فردوس خواهی بود.» بله، آسمان خیلی دور و خیلی نزدیک است.

سپس سومین پرسش را بررسی کردیم: «آسمان به چه می‌ماند؟» در این پیغام، این پرسش را ادامه می‌دهیم. ما کتاب حزقیال فصل ۱ را خواندیم و دیدیم که حزقیال نهایت تلاش خودش را می‌کند تا آسمان را برای ما توصیف بکند. اما، با توصیف حزقیال، به قول معروف، مغزمان از شدت تعجب و حیرت سوت می‌کشد. حزقیال فصل ۱ بسیار پیچیده است و به راستی که تصویرهای آن گیج‌کننده می‌باشد: آن تابش خیره‌کنندۀ چرخ‌های نورانی که همچون جواهرات جلایافته می‌درخشند، شکوه و ابهت فرشتگان مقدس که از این سو به آن سو می‌روند، رنگین‌کمان تابناک و نورافشان و پرشکوه، همه‌چیز تقریباً و حتی کاملاً توصیف‌ناپذیر است. این مکان نورانی و پرجلال بارگاه خدا است، جایگاه تخت خدا است. از این تخت خدا نور درخشان و خیره‌کننده و برق‌آسا و تابناک و شکوهمند ساطع می‌شود.

در پیغام قبل، با بررسی کتاب مکاشفه فهمیدیم که در آسمان علاوه بر تخت یک معبد وجود دارد. ما در مورد این معبد به نکته‌های جالبی رسیدیم. به گفتۀ کتاب مکاشفه ۳:‏۱۲، در آسمان یک معبد وجود دارد که مقدسان هرگز آنجا را ترک نمی‌کنند. پس آن معبد باید خیلی بزرگ باشد. آن معبد عظیم بی‌نهایت و ابدی است. به گفتۀ مکاشفه ۳:‏۱۲ و ۷:‏۱۵، هیچ‌گاه از آن معبد خارج نمی‌شویم. بنا بر این آیه، خدا در معبد خودش خیمۀ خود را بر ایشان بر پا خواهد داشت. سپس در فصل ۲۱ آیۀ ۲۲ می‌فهمیم که خود خدا و برّه آن معبد می‌باشند.

پس این چه نوع معبدی است که نمی‌توانید آن را ترک بکنید؟ این چه نوع معبدی است که خدا در آسمان ابدی خیمۀ خودش را بر قومش بر پا خواهد کرد؟ این معبد حضور خدا است. در آسمان، تخت خدا مرکز و کانون است که از آنجا خدا جلال مقتدارانه و باشکوه خودش را مکشوف می‌کند. همزمان، در آسمان یک معبد وجود دارد که مثل آسمان بی‌کران و بی‌نهایت است. چقدر عالی و شگفت‌انگیز!

بنابراین، با وجودی که تخت خدا در آسمان مرکز و کانون توجه است، کل آسمان بی‌کران را حضور خدا فرا گرفته است. از این‌رو، کل حضور خدا و برّه آن معبد را تشکیل می‌دهد. ما هرگز از آن معبد بیرون نخواهیم رفت، چون آن معبد حضور خدا است که بی‌کران و بی‌نهایت است. آن معبد باید معبدی باشد که گنجایش خدای ازلی و ابدی را داشته باشد. تنها معبدی که می‌تواند گنجایش خدای ازلی و ابدی را داشته باشد معبدی است که مثل خدا بی‌نهایت باشد.

حالا، برای اینکه آسمان را با جزییات بیشتری توصیف بکنیم، به کتاب مکاشفه فصل ۲۱ و ۲۲ نگاه می‌کنیم. این فصل‌ها دربارۀ آنچه کتاب‌مقدس آسمان جدید و زمین جدید و نظام ابدیت می‌نامد توضیح می‌دهد.

قبل از هر چیز، لازم است یک دورنما به شما نشان بدهم. البته در دو پیغام گذشته در این مورد توضیح دادیم. ولی الان وقت مناسبی است تا درس‌های قبل را مرور بکنیم.

ما دربارۀ این جهان کنونی، این عالم هستی، و این گیتی توضیح دادیم، دربارۀ اجرام آسمانی و ستارگان و قمرها و سیّاره‌ها صحبت کردیم، و اشاره کردیم که مسکن بی‌کران خدای بی‌کران سیطرۀ این جهان پهناور را در بر گرفته است. منزلگاه خدا مثل خدا نامحدود و بی‌کران است.

اما روزی می‌رسد که خدا، به معنی واقعی کلمه، در نهایت، کل عالم هستی را به آسمان تبدیل خواهد کرد. برای همین، آن آسمان نهایی آسمان جدید و زمین جدید نام دارد. در حال حاضر، زمین ما و آسمان ما قدیمی است. این زمین و آسمان آلوده به گناه است. سقوط انسان در گناه آسمان و زمین را از شکل انداخته است. در واقع، کرۀ زمین قلمروی شیطان است. این کرۀ زمین زیر سلطۀ شیطان است. کرۀ زمین پُر از آدم‌های سقوط‌کرده در گناه است. فضا پُر از فرشتگان سقوط‌کرده و دیوها است. فقط آسمان سوم بِکر و دست‌نخورده و بی‌عیب است.

اما، در آن آفرینش تازه، آسمان جدید و زمین جدید وجود خواهد داشت. به عبارتی، می‌توان این‌طور گفت که آسمان سوم، به معنی واقعی کلمه، آسمان اول و آسمان دوم و کرۀ زمین را در بر خواهد گرفت. آن نظام ابدیت نهایی برقرار خواهد شد و تا بی‌کران‌ها همه‌چیز آسمان آسمان‌ها خواهد بود. البته، در نقطه‌ای از این بی‌کرانی و بی‌انتهایی، مکانی به نام جهنم وجود خواهد داشت. اما، جدا از جهنم، همه‌چیز احاطه می‌شود در آن نظام ابدیت که آسمان جدید و زمین جدید نام دارد.

ناگفته نماند که موضوع آسمان جدید و زمین جدید یک صحبت تازه نیست. خدا به انبیای عهدعتیق در این مورد خبر داده بود. خداوند در کتاب اشعیا ۶۵:‏۱۷ می‌فرماید: «زیرا اینک من آسمانی جدید و زمینی جدید خواهم آفرید و چیزهای پیشین به یاد نخواهد آمد و به خاطر نخواهد گذشت، بلکه از آنچه من خواهم آفرید شادی کنید و تا به ابد وجد نمایید.»

بر اساس این آیه، این‌طور که معلوم است، در آن آسمان جدید و پرشکوه، دیگر به یاد نمی‌آوریم آسمان و زمین قدیمی چه شکلی بوده است. اشعیا فصل ۶۶ آیۀ ۲۲ همین دورنما را به ما می‌دهد: «زیرا یهوه می‌گوید: چنان که آسمان‌های جدید و زمین جدیدی که من آنها را خواهم ساخت در حضور من پایدار خواهد ماند، همچنان ذرّیت شما و اسم شما پایدار خواهد ماند.»

در کنار این دو اشارۀ عهدعتیق به آسمان جدید و زمین جدید، مزمور ۱۰۲ آیۀ ۲۵ و ۲۶ به همین حقیقت اشاره می‌کند. پس آسمان جدید و زمین جدید وعدۀ خدا از زمان‌های دور می‌باشد. در همین خصوص، رسالۀ عبرانیان فصل ۱ از مزمور ۱۰۲ آیۀ ۱۰ نقل‌قول می‌کند: «و ای خداوند، در ابتدا، زمین را بنا کردی و آسمان‌ها ساختۀ دست‌های تو است. آنها فانی اما تو باقی هستی و جمیع آنها چون جامه کهنه خواهد شد و مِثل ردا آنها را خواهی پیچید و تغییر خواهند یافت. اما تو همان هستی و سال‌های تو تمام نخواهد شد.»

در اینجا، حرف مزمورنویس و نویسندۀ رسالۀ عبرانیان، که از او نقل‌قول می‌کند، این است: «خدایا، تو این آسمان و زمین کنونی را دگرگون خواهی کرد.»

بله. یک زمین ابدی و آسمان ابدی و جهان ابدی آفریده خواهد شد. همه‌چیز یکی و یکپارچه خواهد شد. در آینده، زمینی آفریده خواهد شد که مثل این کرۀ زمین که در آن زندگی می‌کنیم نخواهد بود. فضایی در آینده آفریده خواهد شد که به فضایی که در حال حاضر با آن آشناییم شباهت نخواهد داشت.

حالا، وقتی به کتاب مکاشفه می‌رسیم، با توصیف زمین جدید و آسمان جدید آشنا می‌شویم. روزی می‌آید که تاریخ کرۀ زمین به پایان خواهد رسید. اینجا زمانی است که آن جنگ عظیم و کشتار عظیم روی کرۀ زمین تمام شده و نبرد حارمَجِدون به پایان رسیده است. در این زمان، شیطان گرفتار می‌شود و به جهنم افکنده خواهد شد. سلطنت هزارسالۀ عیسی مسیح تمام شده و کل انسان‌های همۀ عصرها و دوران‌ها که به خدای راستین ایمان نیاوردند به جهنم افکنده می‌شوند. مکاشفه فصل ۲۰ آیۀ ۱۴: «مرگ و عالم مردگان به دریاچۀ آتش انداخته شد. این است مرگ دوم، یعنی دریاچۀ آتش. و هر که در دفتر حیات مکتوب یافت نشد به دریاچۀ آتش افکنده گردید.»

با این توصیف، وقتی شیطان و همۀ انسان‌های خدانشناس به مکانی به نام جهنم افکنده می‌شوند، دیگر خبری از شرارت و پلیدی نخواهد بود. آن‌گاه، آسمان جدید و زمین جدید آفریده می‌شود. در این زمان، داوری گناه به انجام رسیده و ما وارد نظام ابدیت می‌شویم. اینجا زمانی است که سلطنت هزارسالۀ مسیح روی زمین به پایان می‌رسد، تخت بزرگ سفید داوری هدفش را به سرانجام رسانده و خدا حکم محکومیت ناصالحان و شیطان را صادر کرده و آنها را به جهنم ابدی افکنده است. سپس کل عالم هستی، به جز جهنم، جزو آسمان جدید و زمین جدید می‌گردد. به گفتۀ کتاب اشعیا، خدا آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند. این آسمان جدید و زمین جدید به قدری پرشکوه و پرشوکت خواهد بود که دیگر کسی آسمان قدیم و زمین قدیم را به یاد نخواهد آورد. کل خاطرۀ آسمان قدیم و زمین قدیم محو خواهد شد.

در این خصوص، پطرس در رسالۀ دوم پطرس ۳:‏۱۳ چنین می‌گوید: «ولی، به حسب وعدۀ او،» یعنی وعدۀ مزمور ۱۰۲ و اشعیا فصل ۶۵ و ۶۶، که در ذهن پطرس است، «منتظر آسمان‌های جدید و زمین جدید هستیم که در آنها عدالت ساکن خواهد بود.» یعنی آلوده به گناه و شرارت نخواهد بود.

ناگفته نماند که از زمان سقوط شیطان آسمان اول و آسمان دوم و کرۀ زمین زیرِ لعنت قرار گرفت. به گفتۀ کتابِ پیدایش، زمین ملعون شد. کتاب‌مقدس در کتابِ ایوب فصل ۱۵ آیۀ ۱۵ می‌فرماید آسمان‌ها در نظرِ خدا پاک نیست.

بله، حتی آسمان‌ها، که به چشم ما آشنا است، آلوده به گناه می‌باشد. به گفتۀ کلام خدا در کتاب اشعیا ۲۴:‏۵، زمین زیر ساکنانش آلوده می‌شود. ما در یک جهان آلوده زندگی می‌کنیم. اما خدا جهان را از نو می‌آفریند.

در مورد این بازآفرینی، خدا یک نمونه به ما نشان می‌دهد. مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۱ می‌گوید: «دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید، چون که آسمان اول و زمین اول درگذشت.»

قبل از اینکه به آسمان جدید و زمین جدید بپردازیم و آن را به دقت بررسی بکنیم، وقتش است یک تصویر دیگری را از ویرانی زمین به شما نشان بدهم. این تصویر برای ما توضیح می‌دهد خدا قرار است چکار بکند. پس به رسالۀ دوم پطرس فصل ۳ نگاه بکنید که با آن آشنا هستید. به نظرم، آیۀ ۴ نقطۀ شروع مناسبی است. در اینجا، یک عده با تمسخر می‌گویند: «کجا است وعدۀ آمدن او؟» یعنی: «چرا باید باور بکنیم عیسی بازمی‌گردد؟» «زیرا، از زمانی که پدران به خواب رفتند، هر چیز به همین‌طوری که از ابتدای آفرینش بود باقی است.» منطق این آدم‌ها از این قرار است: «تا الان که خبری از کشتار جمعی نبوده. چرا باید باور بکنیم در آینده یک کشتار عظیم اتفاق می‌افتد؟ تا حالا که روی زمین داوری صورت نگرفته. پس چرا باید باور بکنیم داوری در راه است؟ چرا باید باور بکنیم خدا قرار است دست به کاری بزند؟ تا حالا که خدا کاری نکرده است.»

بسیار خوب، منطق این آدم‌ها مثل این است که بگوییم: «من که تا حالا نمردم، پس هرگز نمی‌میرم.» آیۀ ۵: «زیرا که ایشان عمداً از این غافل هستند که به کلام خدا آسمان‌ها از قدیم بود و زمین از آب و به آب قائم گردید.» منظور این است که این آدم‌ها آن زمان را فراموش کردند که خدا آسمان و زمین را شکافت و کل نژاد بشر را در آب غرق کرد.

یادمان باشد که قبل از طوفان نوح، که کتاب پیدایش فصل ۶ به آن اشاره می‌کند، سطح زمین پوشیده از بخار بود و آسمان‌ها شکل خاصی داشت. همه‌جا بخار بود و خبری از باران نبود. آن بخار پرتوِ فرابنفش خورشید را که در حال حاضر بر کرۀ زمین می‌تابد پوشش می‌داد. همه می‌دانیم، قبل از طوفان نوح، عمر انسان‌ها طولانی بود، عمر حیوانات طولانی بود. در واقع، انسان‌ها نهصد سال عمر می‌کردند، چون سایبانی از آب کرۀ زمین را از پرتوِ فرابنفش محافظت می‌کرد. از این‌رو، کرۀ زمین پوشیده از گل و گیاه بود و با محیط زیستی که امروز شاهدش هستیم اصلاً قابل مقایسه نیست. اما خدا، به خاطر گناه بشر، آسمان‌های قدیم و زمین قدیم را از بین برد. آب از آسمان بارید، سطح زمین را فرا گرفت، و کل نژاد بشر را غرق کرد.

حالا پطرس، در رسالۀ خودش، به ما نشان می‌دهد که خدا می‌تواند داوری نازل بکند و آسمان‌ها و زمین را نوسازی بکند. پطرس با این کلامش یادآوری می‌کند که یک نفر باید خیلی ساده‌لوح باشد که با این خیال باطل زندگی بکند که خدا در گذشته کاری نکرده و در آینده نیز کاری نخواهد کرد.

حالا در مورد آنچه خدا انجام خواهد داد به یک مثال دیگر در انجیل لوقا فصل ۱۷ نگاه می‌کنیم. در اینجا رویداد شهر سدوم و غموره به ما یادآوری می‌شود که چطور آتش و گوگرد از آسمان بارید. اما، به فرمودۀ خداوند، روزی فرا خواهد رسید که او کل عالم را نوسازی خواهد کرد. آن نوسازی بسیار عظیم‌تر از نوسازی پس از طوفان نوح خواهد بود. در آخر زمان، همه‌چیز از بین خواهد رفت.

حالا به رسالۀ دوم پطرس فصل ۳ بازگردیم و به آیۀ ۶ نگاه بکنیم. پطرس می‌گوید این دنیا یکبار در آب غرق و نابود شد. اما آسمان و زمین، الان، به همان کلام [یعنی کلام خدا]، برای آتش ذخیره شده است. حرف پطرس این است که خدا یکبار کرۀ زمین را به وسیلۀ آب نابود کرد. دفعۀ بعد، خدا، در روز داوری و هلاکت مردم بی‌خدا، دنیا را با آتش نابود خواهد کرد. آیۀ ۱۰: «روز خداوند چون دزد خواهد آمد،» یعنی پنهانی و غیرمنتظره. «که در آن آسمان‌ها به صدای عظیم زایل خواهند شد.» بله، آسمان‌ها از بین خواهند رفت. «عناصر سوخته شده، از هم خواهد پاشید و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهد شد.» همه‌چیز از نو آفریده خواهد شد.

همین‌جا این را بگوییم که با کشف اتم الان دیگر می‌دانیم که چنین رویدادی برای کرۀ زمین دور از انتظار نیست. ما بمب اتمی ساختیم. ما اتم شکافتیم. همۀ اینها می‌تواند زمینه‌ساز یک ویرانی عظیم و توصیف‌ناپذیر باشد. در واقع، یک واکنش زنجیره‌ای از انفجارهای اتمی می‌تواند، به معنای واقعی کلمه، کرۀ زمین را متلاشی بکند. این واکنش اتمی می‌تواند روی بخارهای آب موجود در آسمان اثر بگذارد، آنها را انشعاب بدهد و چندشاخه بکند و کل آسمان‌ها دستخوش یک آتش‌سوزی بزرگ بشود.

حتماً که می‌دانید ساختار کرۀ زمین ما به شکلی است که امکان آتش گرفتن آن خیلی زیاد است. ما روی پوستۀ یک توپ آتشین نشستیم. این کرۀ زمین به محیط چهل هزار کیلومتر و قطر سیزده هزار کیلومتر، در واقع، یک شعلۀ گداخته و مذاب است. علاوه بر این، انفجار اتمی به تنهایی می‌تواند جهان را نابود بکند. آتش گداختۀ داخل کرۀ زمین، اگر رها شود، قطعاً می‌تواند زمین را نابود بکند و به قول معروف برای آن آتش‌سوزی بزرگ هیزم بشود. خدا یکبار آسمان‌ها را شکافت و آب‌ها را از آسمان جاری نمود، سپس آب‌ها را از زمین جمع کرد و به بالا برد. به همین شکل، خدا می‌تواند از آسمان آتش بباراند و سپس آتش را بالا ببرد.

واقعیت این است که درون زمین یک دریاچۀ آتشین و جوشان وجود دارد. وقتی این دریاچه به پوستۀ زمین نزدیک می‌شود، چون پوستۀ زمین خیلی نازک است، از سطح آن بیرون می‌زند و با فشار زیاد تکه‌ای از پوسته را به هوا پرتاب می‌کند. ما به این پدیده چه می‌گوییم؟ این پدیده یک آتشفشان است. پس، هر طور که نگاه بکنید، کرۀ زمین یک بمب آتشین بسیار بزرگ است. خدا، از طریق انرژی اتمی، آتش را با همۀ قدرتش از درون و بیرون کرۀ زمین رها خواهد کرد و کل جهان را نابود خواهد کرد. به این ترتیب، خدا آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند.

با این تصویر در ذهن، به کتاب مکاشفه فصل ۲۱ بازگردیم. خودم، شخصاً، مشتاق دیدار آسمان جدید و زمین جدید هستم.

حالا به واژۀ «جدید» نگاه بکنیم. در زبان یونانی، kainos «کِنوس،» که به معنی «تازه و جدید» می‌باشد، کلمۀ جالبی است. این تازگی و جدید بودن به کیفیت اشاره دارد، نه اینکه بر اساس گذشت زمان تازه بشود. یعنی منظور این نیست که در مقایسه با قدیمی بودن یک چیزی تازه و جدید باشد. این جدید بودن نقطۀ مقابلِ قدیمی بودن نیست، بلکه از این نظر جدید است که کیفیت آن فرق دارد. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵، واژۀ «تازه» در همین معنا به کار رفته است: «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازه است.» منظور این نیست که شما کهنه و قدیمی بودید و حالا تازه و جدید شدید. منظور این است که شما با آدمی که قبلاً بودید فرق دارید. در این جدید بودن، کیفیت عوض می‌شود. از این‌رو، آسمان جدید و زمین جدید مثل تازگی خلقت جدید ما است: «مرغوب، جلال‌یافته، بدون گناه، ابدی.» آن آسمان جدید، که یوحنا در مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۱ از آن نام می‌برد، از زیبایی قبلی رها می‌شود و به یک زیبایی جدید می‌رسد.

الان شما می‌پرسید: «این زیبایی جدید به چه معنا است؟» راستش، دقیقاً نمی‌دانم به چه معنا است. شما می‌پرسید: «ستارگان چه شکلی خواهند بود؟» جوابش را نمی‌دانم. واقعیت این است که اصلاً نمی‌دانم همه‌چیز چه شکلی خواهد بود. اما یک چیز را می‌دانم و به شما می‌گویم. می‌دانم که از تگرگ و طوفان و بادهای شدید خبری نخواهد بود، از صاعقه و رعد و برق خبری نخواهد بود. دیگر خانه و کاشانه‌ای برای جولان دیوها و ارواح پلید وجود نخواهد داشت. اما بیشتر از این نمی‌دانم واقعاً آسمان چه شکلی خواهد بود. حتی، اگر خدا برایم توضیح بدهد، باز هم درک نخواهم کرد. پس چرا بی‌خود و بی‌جهت کاغذ سیاه بکنم و توضیح اضافه بدهم؟

دوباره به کتاب مکاشفه بازگردیم. یوحنا از زمین جدید نام می‌برد. اما زمین جدید به چه شکلی خواهد بود؟ جواب این را هم نمی‌دانم. به هر حال، آن زمین جدید مکانی خواهد بود که می‌توانید آنجا راه بروید، چون ما بدن جلال‌یافته خواهیم داشت. عیسی مسیح با بدن جلال‌یافته در این کرۀ زمین راه رفت. زمین جدید مکانی خواهد بود که می‌توانید آنجا غذا بخورید، چون، زمانی که عیسی مسیح از مردگان برخاست، غذا خورد. عیسی مسیح برای قوت جان غذا نخورد. او به خاطر شادی و نشاط غذا خوردن خوراک به دهان گذاشت.

همین‌جا این را بگوییم که امروز به جای‌جای کرۀ زمین نگاه می‌کنید و در هر نقطه از زمین زیبایی‌ها را به چشم می‌بینید: سبزه‌زار و گلزار، زمین‌های حاصلخیز که محصول آنها با وزش نسیم در هوا می‌رقصد، درختان تنومند و پرسایه، کوه‌های پوشیده از برف، نهرها و جویبارها و رودخانه‌های زلال. با وجود این‌همه زیبایی، کرۀ زمین ناخوش است، حال کرۀ زمین خوب نیست. کرۀ زمین پُر از کسالت و بیماری و بی‌نظمی و نابسامانی و اختلال است، پُر از آلودگی، پُر از مرگ. کرۀ زمین زخم‌خوردۀ مصیبت و فلاکتی است که پیامد زندگی در بی‌خدایی و ناراستی است.

واقعیت این است که از قوۀ درک ما خارج است بفهمیم آسمان جدید و زمین جدید به چه شکلی خواهد بود. به گفتۀ پطرس در رسالۀ دوم پطرس ۳:‏۱۲، یک روز، وقتی عناصر زمین از حرارت شدید ذوب می‌شوند، آن زمان است که چشم‌انتظار آسمان جدید و زمین جدید خواهیم بود که در آنها عدالت ساکن می‌شود. این همۀ آن چیزی است که در حال حاضر از آن باخبریم.

در آن جهان آینده، دیگر زیر لعنت گناه رنج نمی‌کشیم، دیگر به قول معروف لازم نیست برای رسیدن به گنج رنج بکشیم. دیگر این شعر برای ما کاربرد ندارد: «نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود، مزد آن گرفت که کار کرد.» دیگر نباید عرق بریزیم و زحمت بکشیم و خار و خاشاک روییده بر زمین را جمع بکنیم. دیگر هیچ علف هرزی در باغ و بوستان نمی‌روید. اینها واقعاً اتفاق خواهد افتاد. خاک ابدیت هرگز رنگ هیچ قبری را به خودش نخواهد دید. دیگر بر خاک زمین خون ریخته نمی‌شود. دیگر اشکی از چشمان زمین نمی‌ریزد. آن زمین زمینی خواهد بود که از تپه‌های آن تا ابد نجات و رستگاری جاری است. رودخانه‌ها و وادی‌های جاودانۀ آن زمین جدید طعم بهشت دلپذیر خدا را می‌دهد و بس.

ما در این زمین جدید ساکن خواهیم بود. به گفتۀ انجیل متی ۵:‏۵: «خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد.» در آن زمین جدید، چون خدا روی زمین سلطنت خواهد کرد، دیگر لازم نیست این دعای زیبا را تکرار بکنیم: «ارادۀ تو، چنان که در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.»

چند وقت پیش، به نوار موعظۀ آقای اَل مارتین گوش دادم. او قبلاً در کلیسای ما موعظه کرده و از موعظۀ او خیلی لذت بردیم. توصیف آقای مارتین از آسمان بسیار رسا و شیوا است. او می‌گوید: «به این حقیقت فکر بکنید. این کرۀ زمین، این زمین خاکی که در جنگ‌ها و نبردهای فراوان خون یک دنیا انسان بر آن ریخته، این زمین که خاکش آغشته به خون بی‌گناهان است، این زمین که پشتوانۀ قدم‌های ستمگران و زورگویان و آدم‌های هرزه و شهوت‌ران و قاتلان و دزدان بوده، این زمین که پشتیبان نافرمانی‌ها و یاغیگری‌های یک دنیا کسانی بوده که تولد تازه نداشتند، این زمین که در گوشه و کنارش آدم‌ها خدای قادر متعال را نادیده گرفتند، این زمین که در آن هوایی را تنفس می‌کنیم که مردمان کفرگو همان هوا را تنفس می‌کنند و به خدا کفر می‌گویند و وجودش را انکار می‌کنند نابود خواهد شد. این دنیا و کل نظام آن هنگام بازگشت مسیح با آتش داوری از بین خواهد رفت. وقتی عیسی مسیح بازگردد، هر عنصر و هر اتم این زمین و نظامی که پشتوانۀ این زمین است غرق راستی و عدالت خواهد شد. آن آسمان جدید و زمین جدید فقط منزگاه عدالت است و راستی.»

عجب توصیف زیبایی از زبان آقای مارتین! عجب دورنمای مبارکی!

دوباره به کتاب مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۱ بازگردیم. به گفتۀ یوحنا، «آسمان اول و زمین اول درگذشت.» یعنی آسمان و زمین کنونی دیگر وجود نخواهد داشت. «و دریا دیگر نمی‌باشد.»

خیلی جالب است که به این فکر بکنیم در ذهن یوحنا چه می‌گذرد که این جمله را می‌گوید. البته قرار نیست در تفسیر این جملۀ «دیگر دریا نمی‌باشد» خیلی تعصب نشان بدهیم و به قولِ معروف مَته روی خشخاش بگذاریم. اما به دو روش می‌توان این جمله را تفسیر کرد. نمی‌دانم این را می‌دانید که یهودیان چندان اهلِ دریانوردی نبودند. قبل از یهودیان، مردمانی به نامِ فینیقیان در سرزمینِ اسراییل ساکن بودند که شغل و حرفۀ آنها دریانوردی بود. آنها بهترین ملوان‌های دنیا بودند. اما یهودیان دریانورد نبودند. یهودیان دنبال کشاورزی و کاشت و برداشت بودند. راستش را بخواهید، از نظر یهودیان، دریا خطرناک بود. آنها از دریا می‌ترسیدند. برای همین، وقتی عیسی مسیح در انجیل متی فصل ۱۸ از یک مرگ هولناک مثال می‌زند، به کسی اشاره می‌کند که سنگ آسیاب به گردنش می‌اندازد و در عمق دریا غرق می‌شود. برای همین، دریا در نظر یهودیان مظهر آشفتگی و تلاطم و اضطراب و خشونت و رمز و راز و ناآرامی بود. حتی دریا برای آنها نماد جدا شدن به حساب می‌آمد. از این‌رو، عده‌ای معتقدند جملۀ «دریا دیگر نمی‌باشد» اشاره به مرزبندی زمین می‌باشد. به هر حال، یوحنا یا منظورش این است که در آسمان دلیلی برای ترس و هراس وجود ندارد و یا منظورش این است که دیگر هیچ‌چیز شما را از ملت‌های دیگر جدا نخواهد کرد. احتمالاً، هر دو مورد درست است. دیگر دریا نخواهد بود. دیگر هیچ‌چیز شما را نمی‌ترساند. دیگر لازم نیست از چیزی بترسید. دیگر هیچ‌چیز شما را از سایر مردم جدا نمی‌کند.

حالا به آیۀ ۲ توجه بکنید که یوحنا می‌گوید: «شهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم.» بسیار خوب، با یک آسمان جدید و زمین جدید حتماً که باید اورشلیم جدید هم داشته باشید! «از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود، حاضر شده، چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است.» چقدر جالب!

این آیه به من نشان می‌دهد که اورشلیم جدید از قبل آفریده و بنا شده است. زمانی که آسمان جدید و زمین جدید آفریده می‌شود، اورشلیم جدید از آسمان سوم که منزلگاه آن است پایین می‌آید تا در آن نظام ابدیت آسمان جدید و زمین جدید مستقر بشود. یوحنا می‌گوید اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود، نه اینکه آفریده می‌شود.

ما می‌دانیم که خدا در آسمان می‌باشد، خدا در آسمان سوم ساکن است. بنابراین، حدس می‌زنیم که خدا این اورشلیم جدید را همان بالا بنا کرده است. سپس، وقتش که برسد، اورشلیم جدید در آسمان جدید و زمین جدید پایین می‌آید و پایتخت نظام ابدیت می‌گردد.

به هر حال، مشخص است که اورشلیم جدید از قبل بنا شده است. نظر شخصی من این است که وقتی عیسی به شاگردانش می‌گوید: «می‌روم تا برای شما مکانی حاضر بکنم،» منظورش این است که می‌رود و اورشلیم جدید را آماده می‌کند. چه بسا قبل از بازگشت دوباره به زمین، عیسی مسیح اورشلیم جدید را بسازد.

ناگفته نماند که در طول تاریخ سه اورشلیم وجود داشته است: یک شهر اورشلیم که پیشینه و جغرافیای آن موجود است، یک اورشلیم که در دوران سلطنت هزارسالۀ مسیح وجود خواهد داشت، و یک اورشلیم جاویدان که به عقیدۀ من پایتخت ابدیت می‌باشد. اورشلیم جدید پایتخت آسمان خواهد بود. توجه بکنید که اورشلیم جدید آسمان نیست، بلکه پایتخت آسمان است. این همان شهری است که معمار و سازندۀ آن خدا است. این همان شهری است که ابراهیم به راستی مشتاق و چشم‌انتظار آن بود.

در این راستا، به رسالۀ عبرانیان ۱۲:‏۲۲ نگاه بکنید: «نزدیک آمدید به کوه صهیون و شهر خدای زنده، یعنی اورشلیم آسمانی، و به لشکر بی‌شمار محفل فرشتگان و کلیسای نخست‌زادگانی که در آسمان مکتوبند و به خدای داور همگان و به ارواح آن عادلان که کامل شده‌اند، و به عیسی.»

آسمان مکان سکونت همۀ مقدسان است. این شهر خاص، که از آسمان پایین می‌آید، به گفتۀ کلام خدا، حاضر شده، چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است. اما منظور چیست؟ یعنی این شهر پُر از زیبایی و شکوه و جلال است. واقعاً برای توصیف زیبایی چه مثالی زیباتر از یک عروس آراسته سراغ دارید؟ در این توصیف، قطعاً که روی ویژگی‌های یک عروس تأکید می‌شود.

ناگفته نماند که اورشلیم جدید منزل کلیسا است و کلیسا عروس مسیح است. اورشلیم جدید شهر محل سکونت عروس است. چه بسا آن جشن عروسی، که مکاشفه ۱۹:‏۹ از آن نام می‌برد و مقدسان همراه خداوند در شام عروسی برّه شرکت می‌کنند، در یک ضیافت ویژه در اورشلیم جدید برگزار می‌شود.

به هر حال، این اورشلیم جدید با ساکنانش شناخته می‌شود. ساکنان این شهر عروسِ مسیح، کلیسا، است. کتابِ مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۹ چنین می‌گوید: «بیا تا عروس، همسرِ برّه را به تو نشان دهم. آن‌گاه، مرا در روح به کوهِ بزرگ و بلند برد و شهرِ مقدس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان از جانبِ خدا نازل می‌شود.»

پس اورشلیم جدید شهر محل سکونت عروس است، شهری است که منزلگاه کلیسا است. ساکنان آن شهر نمی‌توانند با این مکان قطع رابطه و آن را ترک بکنند. این شهر منزل عروس و منزل کلیسا است. همسر برّه در این شهر ساکن است.

یادمان باشد که در دوران باستان، معمولاً، شهرها را با خصوصیات اهالی آن می‌شناختند. برای نمونه، شهر قرنتس به گناه جنسی و زنا و بی‌عفتی شهروندانش معروف بود. برای همین، اصطلاح «قرنتسی‌‌مَاب» به معنی همبستر شدن با یک روسپی بود. شهر قرنتس با این مشخصۀ ساکنانش شناسایی می‌شد.

حالا سوالی که در مورد اورشلیم جدید مطرح می‌شود این است که آیا این شهر فقط محل سکونت کلیسا است؟ خیر. اگرچه اورشلیم جدید به طور مشخص شهر محل سکونت عروس است و سکونت کلیسا این شهر را دارای شناسنامۀ خاص می‌کند، اما من معتقدم کل مقدسان و ایمانداران همۀ عصرها و دوران‌ها در اورشلیم جدید ساکن خواهند بود. همۀ مقدسان عهدعتیق، کسانی که در آن دوران مصیبت عظیم در آخر زمان رستگار می‌شوند، همگی، در این شهر ساکن خواهند شد. حقیقت عالی و بی‌نظیر این است که اورشلیم جدید شهر همۀ رستگاران کل عصرها و دوران‌ها خواهد بود.

با این حساب، چرا کتاب مکاشفه فقط از کلیسا نام می‌برد؟ چون کتاب مکاشفه خطاب به کلیسا نوشته شد تا کلیسای جفادیده را تسلی بدهد. از چشم‌انداز مخاطب کتاب مکاشفه، اورشلیم جدید شهر محل سکونت عروس، یعنی کلیسا، می‌باشد. اورشلیم جدید شهر منحصر به کسانی است که مسیح را دوست دارند. یوحنا با کلام کتاب مکاشفه به آنها تسلی و امید می‌بخشد.

به این ترتیب، یوحنا می‌نگرد و آسمان جدید و زمین جدید را می‌بیند که تمام و کمال آفریده و بنا شده است. یوحنا به چشم می‌بیند که اورشلیم جدید، این شهر محل سکونت عروس، از آسمان سوم به آسمان جدید و زمین جدید می‌آید. اورشلیم جدید پُر از شکوه و جلال است، چون کلیسا در آن ساکن است. عروس با داماد، که عیسی مسیح است، دیدار می‌کند و تا ابدالاباد با او می‌ماند.

الان یکبار دیگر توجه بکنید که اورشلیم جدید از آسمان پایین می‌آید. این به آن معنا است که احتمالاً اورشلیم جدید از قبل وجود داشته و در وقت معین به نظام ابدیت ملحق می‌شود. در این خصوص، مطلبی را از یک نویسنده می‌خواندم که می‌گفت: «چون اورشلیم جدید به شکل یک مکعب است، یک گوشۀ آن به زمین می‌رسد و بقیۀ آن تا فضا ادامه دارد.» البته ما این را نمی‌دانیم. ما نمی‌دانیم اورشلیم جدید در آن نظام ابدیت دقیقاً کجا مستقر می‌شود. اما باورم این است که اورشلیم جدید از قبل وجود دارد. شاید عیسی مسیح همین الان در حال بنای این شهر است تا زمانی که بازمی‌گردد اورشلیم جدید آماده باشد.

حالا به این نگاه بکنیم که اصلاً چرا باید یک شهر وجود داشته باشد. آیا آن شهر آسمانی مثل همین شهرهایی است که با آنها آشنا هستیم؟ احتمالاً که مثل این شهرها نیست. حتماً که با این شهرها فرق خواهد داشت. قطعاً که مثل شهرهایی نخواهد بود که با آنها آشناییم. اول از همه اینکه آن شهر عاری از سیاست و سیاست بازی خواهد بود، عاری از فساد خواهد بود. اورشلیم جدید یک شهر متفاوت است. با این توصیف، می‌پرسید: «پس چرا یک شهر نامیده می‌شود؟» جواب این است که باید این را در نظر بگیرید که آن قدیم‌ها مردم به یک شهر چه دیدگاهی داشتند. واقعیت این است که خود من، وقتی به آسمان فکر می‌کنم، یک کشور در فکرم است، نه یک شهر. اما مردم زمان یوحنا به یک شهر فکر می‌کردند، چون آنها چادرنشین و بیابان‌گرد بودند و بومی یک شهر نبودند. آن مردم بیابان‌نشین یک شهر را پناهگاه و مکانی می‌دانستند که می‌توانستند در آنجا آرامش و شادی و مشارکت داشته باشند و صاحب فرهنگ و تمدن بشوند. برای همین، ابراهیم منتظر یک شهر بود. یهودیانی که آواره و بی‌خانه و کاشانه بودند دلشان می‌خواست شهر خودشان را داشته باشند. برای همین، اورشلیم برای آنها یک پاداش عظیم بود.

واقعیت این است که هر کسی که در یک زمین خشک و بی‌آب و علف آواره و سرگردان است دلش پر می‌زند برای یک شهر گرم و نرم که در آن مشارکت و دوستی موج می‌زند و می‌تواند در آنجا از نعمت خوردن و آشامیدن برخوردار بشود. برای یک شخص آواره، یک شهر یعنی پناهگاه، یعنی امنیت، محافظت، یعنی برقراری روابط اجتماعی، و همنشینی با دیگران. مردم دوران باستان به یک شهر چنین دیدگاهی داشتند.

بله، همۀ مقدسان تمامی عصرها و دوران‌ها در اورشلیم جدید ساکن خواهند شد. اورشلیم جدید مکانی است که انسان در نهایت کمال در آنجا ساکن خواهد شد. همۀ فرشتگان مقدس در اورشلیم جدید خواهند بود. خدا آنجا خواهد بود، مسیح آنجا خواهد بود. با این توصیف، همۀ ما دلمان می‌خواهد آنجا باشیم، چون دلمان می‌خواهد با کسانی باشیم که آنها را دوست داریم. عجب حقیقتی! همۀ رستگاران در آن شهر پرجنب و جوش دور هم خواهند بود.

دوباره مرور بکنیم که یک شهر به چه معنا است؟ یک شهر یعنی هماهنگی، تناسب، یعنی اشتراک، مسوولیت‌پذیری، یعنی تقسیم وظایف. همۀ ما در آن شهر تکلیف و وظیفه به عهده داریم. همۀ ما به شکل‌ها و طریق‌های مختلف و در سطح و رتبه و جایگاه مختلف با یکدیگر همکاری خواهیم کرد. با این حال، همه‌چیز در یگانگی و یکپارچگی کامل و بی‌نقص پیش خواهد رفت و هیچ‌چیز در آن مشارکت ناب و خالص اختلال ایجاد نخواهد کرد و به آن مشارکت آسیب نمی‌زند.

آیا می‌توانید یک مشارکت ناب و خالص را در ذهن تصور بکنید؟ آیا می‌توانید جامعه‌ای را تصور بکنید که هیچ‌کس هرگز در آن خشمگین نمی‌شود؟ اجتماعی که هیچ‌کس هرگز خطا و اشتباه نمی‌کند، هیچ‌کس کلام اشتباهی به زبان نمی‌آورد؟ آیا می‌توانید جامعه‌ای را تصور بکنید که هیچ‌کس حتی یک پندار اشتباه ندارد؟ آیا می‌توانید جامعه‌ای را تصور بکنید که همه در نهایت کمال با یکدیگر کنار می‌آیند؟ آیا می‌توانید جامعه‌ای را تصور بکنید که همه یکدیگر را دوست دارند، مثل خدا که همه را دوست دارد؟ جامعه‌ای که همه‌چیز در آن کامل و بی‌نقص است و شما تا ابدالاباد با همۀ شهروندان به خوبی کنار می‌آیید، جامعه‌ای که همیشه و همواره در آن محبت کامل و بی‌نقص را نثار کسانی می‌کنید که کامل و بی‌نقص می‌باشند.

بله، چقدر زیبا است که برادران و خواهران ایماندار را دوست داریم. من ایمانداران را دوست دارم و آنها نیز مرا دوست دارند، در حالی که هیچ‌یک از ما کامل نیستیم. من مشارکت با ایمانداران را به هر چیز دیگر ترجیح می‌دهم. من مشارکت با ایمانداران را دوست دارم. البته که مشارکت با ایمانداران کامل را بیشتر از مشارکت ایمانداران نقص‌دار می‌پسندم. پس یک لحظه به آن مشارکت کامل و بی‌نقص ایمانداران در آینده فکر بکنید. عجب مشارکت کاملی! عجب حقیقت عالی و جانانه‌ای! چقدر هیجان‌انگیز است دوست داشتن برادران و خواهران ایماندار!

اما آنچه این مشارکت را واقعاً خاص و ویژه می‌کند این است که به گفتۀ مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۳، در آسمان، خدا با ما است. در آنجا، با خدا مشارکت ابدی داریم و هیچ‌چیز و هیچ‌کس مزاحم این مشارکت نخواهد بود. پس به آسمان فکر بکنید.

اما به این هم فکر بکنید که چقدر دشوار است در این دنیا با مردم کنار بیاییم و به قول معروف کلاهمان در هم نرود. ما معاشرت و رفت و آمد و همنشینی با دیگران را دوست داریم. اما این رفت و آمد و مشارکت با دیگران همیشه سهل و آسان نیست، برعکس، خیلی سخت و دشوار است. مردم شما را سرخورده و دلسرد می‌کنند، شما را دلگیر و کلافه می‌کنند و به عبارتی جانتان را به لب می‌رسانند. اما روزی فرا می‌رسد که ما به انسان‌های کامل تبدیل می‌شویم تا در یک مکان کامل و بی‌نقص، تا ابدالاباد، محبت کامل و بی‌نقص را نثار یکدیگر بکنیم. پس، اگر برادران و خواهران ایماندار را دوست دارید، باید از این محبت و دوست داشتن ذوق‌زده باشید.

حالا به آیۀ ۹ نگاه بکنید: «و یکی از آن هفت فرشته که هفت پیاله پُر از هفت بلای آخرین را دارند آمد و مرا مخاطب ساخته،» این همان فرشته است که قبلاً در زمان آن مصیبت عظیم ظاهر شده بود. «گفت: بیا تا عروس، همسر برّه را به تو نشان دهم. آن‌گاه، مرا در روح به کوه بزرگ و بلند برد و شهر مقدس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان از جانب خدا نازل می‌شود.» بله، این فرشته یوحنا را در رویا به کوهی در زمین جدید می‌برد تا از آنجا این شهر مقدس را نگاه بکند که شاهکار خدا است، که پایتخت آسمان بی‌کران است.

دوستان، جزییاتی که کلام خدا دربارۀ اورشلیم جدید توصیف می‌کند به قدری شگفت‌انگیز است که از شدت حیرت و شگفتی به ما سرگیجه می‌دهد. اما قسمت هیجان‌آور ماجرا اینجا است که ما هم در این شهر ساکن خواهیم شد. ما هم آنجا خواهیم بود. چقدر عالی! پس ببینیم آیا می‌توانیم برای رفتن به این شهر جدید یک کتاب راهنمای سفر تهیه بکنیم یا نه؟!

سپس، در توصیف اورشلیم جدید، به آیۀ ۱۱ می‌رسیم: «و جلال خدا را دارد.» به این جمله توجه بکنید. جلال خدا ماهیت آسمان جاویدان است. آسمان مکانی است که جلال خدا در آنجا آشکار است. در این خصوص، کتاب اشعیا فصل ۶۰ آیۀ ۱۹ چنین می‌گوید: «بار دیگر، آفتاب، در روز، نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید، زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.» عجب حقیقتی!

دوباره به کتاب مکاشفه فصل ۲۱ بازگردیم و به آیۀ ۲۳ نگاه بکنیم: «زیرا که جلال خدا آن را روشن می‌سازد.» بله، دیگر به ستارگان و خورشید و ماه نیاز نخواهیم داشت، چون خدا نور آسمان بی‌کران خواهد بود. به طور مخصوص، خدا نور این جواهر درخشان و آسمانی خواهد بود که اورشلیم جدید نام دارد. از این‌رو، یوحنا تلاش می‌کند در آیۀ ۱۱ این نور را توصیف بکند: «نورش مانند جواهر گران‌بها، چون یَشم بلورین.»

وقتی خردسال بودم، یادم می‌آید برای اسکیت بازی به شهرِ پَسِدینا می‌رفتم. آنجا، در وسط زمین، یک نورافکن درخشان آویزان بود. این نورافکن بلورین، با همۀ آن تکه‌های کوچک شیشه‌فام، به هر طرف نور می‌تاباند و همه‌جا را غرق نورهای چشمک‌زن می‌کرد. این شاید یک مثال دم دستی باشد که به یک نوعی جانِ کلام یوحنا را به ما نشان بدهد. یوحنا به چشم می‌بیند که این الماس بلورین و درخشان، که جلال خیره‌کنندۀ ذات تابناک خدا در آن فروزان است، از آسمان پایین می‌آید و در نظام ابدیت مستقر می‌شود. واقعاً که این صحنه‌ای است که نَفَس را در سینه حبس می‌کند! در واقع، درخشش نور بی‌کران جلال خدا، به معنای واقعی کلمه، این عالم بی‌کران و بی‌انتها را در بر می‌گیرد. این زیبایی درخشان به راستی که خیره‌کننده و حیرت‌آور است!

آن‌گاه، یوحنا، پس از توصیف جلال و شکوه اورشلیم جدید، به طراحی آن می‌رسد که خیلی جالب است. یادمان باشد یوحنا تلاش می‌کند واقعیتی را توصیف بکند که در توصیف نمی‌گنجد: «دیواری بزرگ و بلند دارد و ۱۲ دروازه دارد و بر سر دروازه‌‌‌ها ۱۲ فرشته و اسم‌‌‌ها بر ایشان نوشته است که نام‌های دوازده طایفۀ بنی‌اسراییل باشد. از مشرق، سه دروازه و از شمال سه دروازه و از جنوب سه دروازه و از مغرب سه دروازه. و دیوار شهر دوازده اساس دارد و بر آنها دوازده اسم دوازده رسول برّه است. و آن کسی که با من صحبت می‌کرد نی طلا داشت تا شهر و دروازه‌‌‌هایش و دیوارش را اندازه بگیرد. و شهر مربع است که طول و عرضش مساوی است.» واقعاً که این مساوی بودن طول و عرض ذهن کامل و بی‌نقص خدا را نشان می‌دهد: اندازه‌های دقیق، یک تقارن و تناسب کامل و بی‌نقص. «و دیوارش را صد و چهل و چهار ذراع پیمود، موافق ذراع انسان، یعنی فرشته.»

او شهر را با یک چوب که مخصوص اندازه‌گیری است پیمایش می‌کند. اندازۀ اورشلیم جدید حدود دو هزار و چهارصد کیلومتر می‌باشد و طول و عرض و ارتفاع آن مساوی است و اندازۀ دیوار آن شصت و پنج متر. جالب است که فرشتگان همان واحدهای اندازه‌گیری ما، انسان‌ها، را به کار می‌برند.

الان شما می‌گویید: «این جزییات را کمی بیشتر توضیح بده.» بسیار خوب، اورشلیم جدید یک شهر واقعی است، یک شهر متقارن، با طول و عرض مساوی. دوباره به آیۀ ۱۲ نگاه بکنید. این شهر یک دیوار بزرگ و بلند دارد. می‌پرسید «چرا؟» جوابش را نمی‌دانم. ولی واضح است که آن شهر دیوار دارد. اگر خدا اراده بکند یک دیوار بزرگ و بلند در آن شهر بنا بکند، حتماً که مختار است. به هر حال، این دیوار نماد امنیت و ایمنی و محافظت است. در همۀ شهرهای باستانی، امنیت و ایمنی برای شهروندان خیلی اهمیت داشت. مردم دلشان می‌خواست یک شهر امن و امان داشته باشند. پس دیوار نماد امنیت است.

به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱۴، فقط کسانی می‌توانند وارد این شهر بشوند که رداهای خودشان را می‌شویند. آنها از دروازه‌های شهر داخل می‌شوند. «زیرا که سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بت‌پرستان و هر که دروغ را دوست دارد و به عمل آورد بیرون می‌باشند.» از این‌رو، دروازه‌ها نماد این می‌باشد که چه کسی می‌تواند داخل شهر بشود و چه کسی اجازۀ ورود ندارد. یک عده داخل شهر و یک عده بیرون شهرند.

به گفتۀ آیۀ ۱۷، بنا بر معیار اندازه‌گیری انسان، که البته اندازه‌گیری فرشتگان نیز بر همین مبنا می‌باشد، اندازۀ دیوار شهر شصت و پنج متر است. واقعاً که این دیوار جالبی است. اما، حتی، اگر این دیوار کوچک هم بود، خدا آن را این‌چنین طراحی کرده بود تا آن را به این شکل در رویای یوحنا به او نشان بدهد. این دیوار نماد در بر گرفتن و احاطه کردن است، نماد امنیت و ایمنی و محافظت است. همچنین این دیوار نماد جلوگیری و بازداری است، به این معنی که همۀ نالایقان بیرون دیوار می‌مانند و اجازۀ ورود به شهر ندارد.

سپس می‌فهمیم که این شهر ۱۲ دروازه دارد و جمعی از فرشتگان جلوی هر دروازه نگهبانی می‌دهند. بر سر هر دروازه نام یکی از طایفه‌های اسراییل نوشته شده که نشان می‌دهد عهد خدا با اسراییل و رابطۀ خدا با اسراییل و همچنین با عروس برّه رابطۀ ابدی و جاودان است. از این‌رو، با اینکه اورشلیم جدید شهری است که عروس برّه در آن سکونت دارد، کاملاً واضح است که طایفه‌های اسراییل در این شهر جایگاه خودشان را دارند. همین امر ما را به این نتیجه می‌رساند که اورشلیم جدید محل سکونت همۀ مقدسان کل عصرها و دوران‌ها خواهد بود.

این را هم بگوییم که گویا عدد دوازده عدد تناسب و تقارن و کامل بودن است: ۱۲ دروازه، دوازده فرشته، دوازده طایفه، دوازده زیربنا، دوازده رسول، دوازده مروارید، دوازده نوع میوه، دوازده هزار تیر یا پیکان [واحد سنجش مسافت]. بله، در نظام ابدیت، خدا با عدد دوازده سر و کار دارد.

حالا به آیۀ ۱۳ توجه بکنید: «از هر جهت، سه دروازه.» این یعنی چه؟ یادمان باشد که دروازه برای ورود و خروج است. دوستان، لطفاً خیال نکنید ما در اورشلیم جدید تا ابدالاباد همان‌جا محصوریم. خیر. کل عالم بی‌کران از آنِ ما خواهد بود که در سراسر آن رفت و آمد بکنیم. با توجه به اینکه می‌توانیم در یک چشم به هم زدن از این دنیا به آسمان سوم برویم، پس گویا مشکلی نیست که در آسمان، هر موقع دلمان بخواهد، بتوانیم با سرعت زیاد سراسر ابدیت را بپیماییم. البته رفت و آمد ما از طریق آن دروازه‌های شگفت‌انگیز خواهد بود.

حالا به آیۀ ۱۴ توجه بکنید: «دیوار شهر دوازده اساس دارد و بر آنها دوازده اسم دوازده رسول برّه است.» به این روش زیبا، خدا قوم خودش را در عهدعتیق و قوم خودش در عهدجدید را به رسمیت می‌شناسد. خیلی می‌پسندم که خدا در آیۀ ۱۴ از برّه نام می‌برد که نام قربانی مسیح است. عیسی مسیح تا ابدالاباد، همیشه، برّه می‌باشد.

سپس یوحنا در آیۀ ۱۵ از نِی طلا نام می‌برد که یک وسیلۀ اندازه‌گیری به طول سه متر می‌باشد. طراحی آن شهر یک تقارن و تناسب کامل و بی‌نقص دارد، با طول و عرض و ارتفاع برابر.

آیا می‌دانستید قدس‌الاقداس معبد سلیمان طولش بیست ذراع و عرضش بیست ذراع و ارتفاعش بیست ذراع بود؟ [یعنی نُه متر]. اندازۀ قدس‌الاقداس ابدیت پنج ممیز هشتاد و سه میلیون کیلومتر مربع خواهد بود و می‌تواند صد هزار میلیون یا صد میلیارد نفر را در خودش جای بدهد. پس خیالتان راحت باشد: برای همۀ ما جا خواهد بود. ولی قرار نیست فقط همان‌جا محصور و محدود بمانیم و از آنجا خارج نشویم. حتماً که به اندازۀ کافی فضا موجود خواهد بود برای آن تعداد اندکی که از راه باریک داخل آسمان می‌شوند. اما قطعاً که فقط به آن مکان محصور نخواهیم ماند. بدن‌های جلال‌یافته خیلی فضا اِشغال نمی‌کنند. اگر هم به خاطر تراکم جمعیت به یک نفر تنه بزنید، همگی انسان‌ها کامل هستند و قطعاً کسی ناراحت نمی‌شود!

یادمان باشد که در آن شهر مربع‌شکل، احتمالاً، همه‌چیز تنگاتنگ هم قرار می‌گیرد، خیابان پشت خیابان پشت خیابان. با یک مثال دنیایی، شاید بتوان این‌طور گفت که از رأس ایالت فلوریدا تا رأس ایالت مِین همه‌چیز کنار هم چیده شده است. چقدر شگفت‌انگیز! میلیون‌ها خیابان زرین. چقدر جالب! آنجا شهری است پُر از شکوه و زیبایی.

حالا به آیۀ ۱۸ نگاه بکنید: «و بنای دیوار آن از یَشم بود.» بله، دیوارهایی مثل الماس شفاف و درخشان، که از جلال فروزان است. اما چرا دیوارها این‌گونه شفاف است؟ چون آن سنگ‌های شفاف و بلورین و جلایافته باید به قدری زلال و روشن باشند که بتواند جلال خدا را که در آن شهر مکشوف است بازتاب بدهد. اینجا است که دوباره این الماس درخشان، این شهر، توصیف می‌شود که از آسمان پایین می‌آید: «بنای دیوار آن از یَشم بود و شهر از زر خالص چون شیشه شفاف بود.» آیا تا به حال دیدید که طلای خالص مثل شیشه شفاف باشد؟ من که تا به حال طلای خالص شفاف ندیدم. طلای خالص تنها چیزی که ندارد شفافیت مثل شیشه است. طلای خالص شفاف نیست، در حالی که شیشه شفاف است.

الان می‌پرسید: «پس این چه نوع طلایی است؟» نه من می‌دانم چه نوع طلایی است، نه یوحنا می‌دانست. حتماً که این آیه در توصیف آن شهر از یک درخشش و تابش خاص حرف می‌زند که با رگه‌های طلایی همراه است، در حالی که همزمان روشن و شفاف و بلورین می‌باشد.

این هم ناگفته نماند که در آن شهر جدید لزوماً همه‌چیز تک‌بعدی نخواهد بود. یک جسم جامد می‌تواند زلال و شفاف هم باشد. فراموش نکنیم که عیسی مسیح در بدن جلال‌یافته از دیوار عبور کرد. برای همین، نمی‌دانیم همۀ توصیف این شهر آسمانی دقیقاً به چه معنا است. اما می‌دانیم که همه‌چیز روشن و شفاف و زلال است تا بتواند درخشش جلال خدا را بازتاب بدهد. در واقع، آنچه در توصیف حزقیال می‌بینیم به همین شکل است. هر عنصر و ماده‌ای درخشش جلال خدا را بازتاب می‌دهد. هر تراش الماس زیبایی بی‌وقفۀ حضور خدای ازلی و ابدی را انعکاس می‌دهد.

سپس نوبت آن می‌رسد که یوحنا زیربنای این شهر را توصیف بکند: «به هر نوع جواهر گران‌بها آذین شده بود. بنیاد اول یَشم و دوم یاقوت کبود و سوم عقیق سفید و چهارم زمرد و پنجم عقیق سرخ و ششم عقیق آتشین و هفتم زِبرجد و هشتم زمرد سرخ و نهم یاقوت زرد و دهم عقیق سبز و یازدهم فیروزه و دوازدهم لَعل بنفش بود.»

راستش را بخواهید، در توصیف این زیربنا واقعاً نمی‌دانم چه بگویم، جز آنکه این یک زیبایی توصیف‌ناپذیر و شگفت‌انگیز است. این جواهرات رنگین تصویر پرشکوهی است که چشم‌ها را خیره می‌کند: شیشه‌های شفاف و بلورین، الماس‌ها، سنگ‌های طلایی، هیچ‌یک از اینها در توصیف نمی‌گنجد. این است شکوه و شوکت آسمان.

الان از شما یک سوال دارم: آیا زیبایی را دوست دارید؟ آیا زیباپسند هستید؟ آیا پس از بارش باران از بوی سبزه‌های باران‌خورده حظّ می‌کنید؟ خدا در دل انسان حس زیباشناسی و زیبادوستی آفریده است. ما زیبایی را دوست داریم. آنچه در اورشلیم جدید شاهد خواهیم بود یک زیبایی برتر و بی‌سابقه است. این زیبایی متعال، در دل انسان جلال‌یافته، یک خوشی و شور و نشاطی ایجاد می‌کند که تا ابد ماندگار خواهد بود. در آن شهر آسمانی، از دود و آلودگی هوا خبری نخواهد بود. چقدر شگفت‌انگیز!

حالا، در آیۀ ۲۱، از این شهر زیبایی‌های بیشتری توصیف می‌شود: «و ۱۲ دروازه ۱۲ مروارید بود.» یعنی هر دروازه از یک مروارید ساخته شده است. فقط یک لحظه این منظره را در ذهنتان تصور بکنید. ما نمی‌دانیم این دروازه‌ها چقدر بزرگند، اما هر یک از آنها از یک مرواریدند.

حالا شما می‌گویید: «کنجکاویم آن صدف‌ها را ببینیم که این مرواریدها را تولید کردند.» دوستان، باید به اطلاعتان برسانیم از صدف خبری نیست. اگر خدا اراده بکند مروارید بسازد، به صدف نیاز ندارد و خودش مروارید را می‌سازد.

به هر حال، هر دروازه یک مروارید است. و «خیابان‌های شهر از زر خالص، چون شیشۀ شفاف.»

خیلی این واقعیت را دوست دارم که برای ورود به آن شهر باید از یک طاق مروارید عبور بکنید. ورودی آسمان مروارید نشان است. حالا چرا این موضوع اهمیت دارد؟ می‌دانیم که مروارید از یک موجود دریایی خیلی کوچک تولید می‌شود. آیا می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد تا مروارید تولید بشود؟ آن موجود دریایی باید زخمی و مجروح بشود تا مروارید ساخته بشود. زمانی که آن موجود دریایی زخمی شروع به درمان زخمش می‌کند، مروارید تولید می‌شود. بله، ما از یک دروازۀ مروارید نشان داخل آسمان می‌شویم که نماد آن کسی است که به خاطر ما زخمی و مجروح شد. به وسیلۀ زخم‌های او، خودش مرواریدهایی آفرید که ما را به حضور مقدس و ابدی‌اش هدایت می‌کند. بله، از طریق رنج و عذاب و زحمت و ریختن خون و محنت صلیب وارد آسمان می‌شویم. بدون زخمی شدن، مروارید تولید نمی‌شود. ما از طریق مرواریدهایی که به وسیلۀ منجی مجروحمان ساخته شد وارد آسمان می‌شویم. عجب حقیقتی!

حالا به آیۀ ۲۲ توجه بکنید. در اینجا با دو چهره در آسمان آشنا می‌شویم: «و در آن هیچ معبد ندیدم، زیرا خداوند خدای قادر مطلق و برّه معبد آن است.» ما قبلاً در این مورد توضیح دادیم. معبد یعنی حضور خدا.

سپس آیۀ ۲۳ چنین می‌گوید: «و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنایی دهد، زیرا که جلال خدا آن را روشن می‌سازد و چراغش برّه است.» منظور این است که حضور خدا و برّه نور و روشنایی آن شهر است. به قول اشعیا، «ماه خجل و آفتاب رسوا خواهد گشت.» چقدر این جمله را دوست دارم.

حالا به مکاشفه فصل ۲۱ بازگردیم و به آیۀ ۲۴ نگاه بکنیم: «و امت‌ها در نورش سالک خواهند بود و پادشاهان جهان جلال و اکرام خود را به آن خواهند درآورد.» منظور این است که جلال و شکوه همۀ انسان‌ها، همۀ پادشاهان و فرمانروایان، ناپدید خواهد شد. واقعیت این است که همه‌گونه انسان در آسمان حضور خواهد داشت. اشخاص والامقام، حتی پادشاهان جهان و همۀ اشراف و نجیب‌زادگان، همۀ قدرتمندان و توانگران، جلال و شکوه خودش را پای جلال آسمان می‌افکنند. همۀ امت‌ها و ملت‌ها در نور حضور خدا سالک خواهند بود و حتی پادشاهان جهان در مقابل جلال خدا زانو می‌زنند.

حالا نوبت آیۀ ۲۵ می‌باشد: «و دروازه‌‌‌هایش در روز بسته نخواهد بود، زیرا که شب در آنجا نخواهد بود.» در آسمان، همیشه روز خواهد بود و دروازه‌هایش هیچ‌گاه بسته نخواهد بود. یادمان باشد که آن قدیم‌ها دروازه‌های یک شهر هنگام شب بسته می‌شد تا مبادا دزد و راهزن و آشوبگر و لشکر دشمن وارد شهر بشوند. اما، چون در آن شهر آسمانی شب وجود ندارد، دروازه‌ها هرگز بسته نخواهد بود. آزادی کامل، امنیت کامل برقرار خواهد بود. هر موقع دلتان می‌خواهد رفت و آمد می‌کنید و از محافظت کامل برخوردارید.

حالا به آیۀ ۲۶ نگاه بکنید: «و جلال و عزت امت‌ها را به آن داخل خواهند ساخت.» پس می‌بینید که هیچ‌چیز رقیب جلال خدا نخواهد بود، هیچ‌چیز.

و سرانجام آیۀ ۲۷: «و چیزی ناپاک یا کسی که مرتکب عمل زشت یا دروغ شود هرگز داخل آن نخواهد شد، مگر آنانی که در دفتر حیات برّه مکتوبند.» هیچ‌کس به آن شهر قدم نخواهد گذاشت، جز آنانی که نامشان در دفتر حیات برّه ثبت است، یعنی کسانی که به عیسی مسیح ایمان دارند.

بله، برای جلال خدا رقیب وجود نخواهد داشت. کسی با حرمت خدا رقابت نخواهد کرد. امت‌ها جلال و احترام خودشان را پای تخت خدا می‌ریزند.

حالا برویم سراغ مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱: «و نهری از آب حیات به من نشان داد که درخشنده بود، مانند بلور.» در اینجا باز همه‌چیز شفاف و بلورین است تا نور خدا از آنها بدرخشد و بتوانند درخشش جلال خدا را بازتاب بدهند. «و از تخت خدا و برّه جاری می‌شود و در وسط خیابان آن و بر هر دو کنارۀ نهر درخت حیات را که دوازده میوه می‌آورد، یعنی هر ماه میوۀ خود را می‌دهد و برگ‌های آن درخت برای شفای امت‌ها (یا حفظ سلامت امت‌ها) می‌باشد.»

حتماً یادتان می‌آید در باغ عدن یک رودخانۀ زیبا با چهار انشعاب وجود داشت که باغ را آبیاری می‌کرد. حالا، در وسط این شهر آسمانی، یک رودخانۀ ملکوتی و درخشنده مثل بلور، با شکوه و جلال، از تخت خدا جاری می‌شود. این صحنۀ شکوهمند به راستی که در توصیف نمی‌گنجد!

در این خصوص، به مزمور ۴۶:‏۴ نگاه بکنید: «نهری است که شعبه‌هایش شهر خدا را فرحناک می‌سازد.» آیا می‌دانید برای یهودیان، که در فلسطین که یک منطقۀ خشک و بی‌آب و علف بود زندگی می‌کردند، رودخانه چه معنایی داشت؟ رودخانه برای آنها محل آرامش و آسایش و راحتی و استراحت و طراوت و شادابی و قوت جان بود. آب خنک و گوارا در هوای داغ برای آنها یک نعمت بود.

بله، برای یهودیان، یک شهر محل امنیت و ایمنی و مشارکت و همنشینی و روابط اجتماعی بود. اما رودخانه یعنی آب خنک برای تشنه‌لب. حالا خدا به آنها آسمان را هدیه می‌دهد و در آسمان هر چیز که برای آنها عزیز و گران‌بها است وجود خواهد داشت.

اما درخت چه معنی دارد؟ کسی که در بیابان خشک و بی‌آب راه می‌پیماید، وقتی یک درخت می‌بیند، در سایه‌اش استراحت می‌کند و از میوه‌اش قوت جان می‌گیرد.

البته در آسمان برای قوت گرفتن و بقای جان غذا نمی‌خورید. در آسمان، برای لذت بردن از خوراک غذا می‌خورید، برای لذت بردن از مزه‌ها غذا می‌خورید، برای شور و هیجان ناب و خالصی که از خوردن میوه‌های آن درخت به شما دست می‌دهد خوراک به دهان می‌گذارید.

این را هم بگوییم که واژه‌ای که در مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۲ «شفا» ترجمه شده است، در زبان یونانی، therapeian «تِراپی‌آن» می‌باشد که ریشۀ کلمه‌ای است که به معنای «حفظ سلامتی» می‌باشد. پس برگ‌های آن درخت آسمانی برای شفای ناخوشی و بیماری نیست، برای بهتر شدن کیفیت سلامت بدن می‌باشد.

از این‌رو، در آسمان، خوردن و آشامیدن برای لذت بردن از مزه‌ها است، برای شادی و نشاط مزه کردن خوراکی‌ها. در آسمان، محتاج مواد غذایی نیستیم، فقط از آنها لذت خواهیم برد. چقدر شگفت‌انگیز!

حالا به آیۀ ۳ نگاه بکنیم: «و دیگر هیچ لعنت نخواهد بود و تخت خدا و برّه در آن خواهد بود و بندگانش او را عبادت خواهند نمود و چهرۀ او را خواهند دید و اسم وی بر پیشانی ایشان خواهد بود و دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب ندارند، زیرا خداوند خدا بر ایشان روشنایی می‌بخشد و تا ابدالاباد سلطنت خواهند کرد.»

بله، دیگر لعنت نخواهد بود، دیگر گناه وجود نخواهد داشت. تخت خدا و برّه آنجا خواهد بود. کلام رسالۀ اول تسالونیکیان ۴:‏۱۷ را دوست دارم که می‌گوید وقتی به آسمان ربوده می‌شویم، «همیشه با خداوند خواهیم بود.» ما هرگز و هیچ‌گاه از حضور خدا و خداوند بیرون نخواهیم رفت.

دوباره به مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۴ بازگردیم: «چهرۀ او را خواهیم دید.» این یعنی صمیمیت، همنشینی، مشارکت. حالا به جملۀ بعد توجه بکنیم: «اسم او بر پیشانی ما خواهد بود.» این نماد مالکیت است که مشخص می‌کند متعلق به خداوند می‌باشیم.

الان به آنچه می‌گویم فکر بکنید. در این توصیف‌ها، ما دربارۀ گناهکارانی حرف می‌زنیم که در حضور خدای قدوس، تا ابدالاباد، با او مشارکت صمیمی خواهند داشت. اما دقت بکنید چه می‌گویم. این یک پندار کفرآلود خواهد بود که بگوییم گناهکاران در حضور خدای ابدی می‌باشند. این یک پندار کفرآلود خواهد بود که بگوییم گناهکاران با مسیح مشارکت فردی و صمیمی دارند. این یک تصور کفرآلود خواهد بود که بگوییم گناهکاران هم‌ارث با مسیح هستند، که بگوییم دنیا را داوری می‌کنیم، بر تخت سلطنت مسیح تکیه می‌دهیم، با خدای پدر خواهیم بود. همۀ این گفته‌ها افکار کفرآمیز می‌بودند اگر که حقیقت نمی‌داشتند. اما همۀ اینها وعدۀ خدا به ما و حقیقت می‌باشد. او نام خودش را بر پیشانی ما خواهد نوشت. عجب حقیقت عالی و بی‌نظیری!

بله، جلال آسمان یعنی حضور درخشندۀ خدا که در زیبایی توصیف‌ناپذیر تابان و فروزان می‌باشد. آسمان این شکلی است.

در پایان، از آقای جِی. اِی. سایس [الهیدان آمریکایی در قرن بیستم] نقل‌قول می‌کنم. او سال‌ها قبل این نوشتۀ زیبا را به قلم درآورد: «آن درخشش فروزان ناشی از سوختن مواد و عناصر نیست، ناشی از مصرف سوخت‌های فسیلی نیست که نیاز به جایگزینی و تأمین دوبارۀ سوخت باشد. آن درخشش فروزان نور ازلی و ابدی خدا است که از طریق برّۀ خدا همه‌جا نور می‌افشاند و همه‌جا را روشنایی می‌بخشد، همچون چراغ جاویدان که روشن می‌کند خانه‌ها و دل‌های مقدسان جلال‌یافتۀ خدا را و به درک و فهم ایشان روشنگری می‌دهد.

«زمانی که پولس و سیلاس، زخمی و مجروح، در آن سیاه‌چال زندان فیلیپی دربند و گرفتار بودند، آن نور مقدس، درونشان، تابان بود و به آنها توانایی بخشید تا نگهبانان شب را با سرودهای شاد و بانشاط شیفته بکنند. وقتی پولس در راه دمشق بود، نوری درخشان‌تر از خورشید نیمروز گرد او درخشید، کل وجودش را با درک و بینش و بصیرت تازه روشنگری بخشید، و روح و جسم پولس را در خداوند روشن نمود.

«آن زمان که موسی از کوه سینا، که با خدا ملاقات کرد، پایین آمد، صورتش چنان درخشان و نورانی بود که مردم نمی‌توانستند به او نگاه بکنند. موسی به قدری با آن نور مشارکت نزدیک داشت که همۀ وجودش روشن شد و مثل چراغ خدا به اردوگاه بازگشت و چهره‌اش از جلال خدا تابناک بود.

«در بالای آن کوه، که سیمای عیسی مسیح دگرگون شد، همان نور الهی کل بدن و جامۀ عیسای مبارک را نورانی ساخت.

«در مورد این شهر آسمانی، آن زمان که بنا بشود و پایین بیاید تا در جایگاه خودش مستقر بشود، به گفتۀ اشعیا، ماه خجل و آفتاب رسوا خواهد گشت. بله، ماه خجالت می‌کشد، چون، وقتی آن جلال تابناک و نورانی در اورشلیم جدید ظاهر بشود، دیگر نیازی به ماه و خورشید نخواهد بود. نور جلال خدا اورشلیم جدید را روشن می‌کند و برّۀ خدا چراغ آن شهر خواهد بود.»

این گفتار آقای سایس چه واقعیت عظیمی است!

دوستان، ما راهی و رهسپار این شهریم. حتماً انجیل یوحنا فصل ۱۴ را به خاطر دارید که عیسی مسیح می‌فرماید: «می‌روم تا برای شما مکانی حاضر بکنم.» توما از او می‌پرسد: «کجا می‌روی. چگونه به آنجا برسیم؟ چطور بفهمیم کجا هستی؟ چگونه می‌توانیم به آنجا بیاییم؟» سپس فیلیپ می‌گوید: «ای خداوند، پدر را به ما نشان بده.» عیسی به او می‌گوید: «در این مدت با شما بوده‌ام، آیا مرا نشناخته‌ای؟»

این سوال کلیدی است. عیسی مسیح می‌فرماید: «باید بدانید من کیستم.» قبل از فیلیپ، توما گفته بود: «ای خداوند، نمی‌دانیم کجا می‌روی.» بنابراین، این دو سوال خیلی مهم است: «مطمئن نیستم تو کیستی و نمی‌دانیم کجا می‌روی.»

سپس عیسی مسیح به فیلیپ می‌گوید: «من خدا هستم.» و به توما می‌گوید: «لازم نیست بدانی من کجا می‌روم. تنها چیزی که باید بدانی این است که من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر جز به وسیلۀ من نمی‌آید.»

بسیار خوب، آیا دلتان می‌خواهد بروید بهشت؟ عیسی مسیح راه است.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، امشب، واقعاً وقت خیلی خوبی داشتیم. چه شادی و خوشی عظیمی است بودن در کنار کسانی که دوستشان داریم. امشب، طعم آسمان را چشیدیم. برای این طعم آسمان از تو ممنونیم. خواهش می‌کنیم این رویای بی‌نظیر را در دلمان استوارتر بساز. برای آنچه در آینده پیشِ روی ما است دلمان را به شور و شوق بیاور تا در پرتوِ آینده‌ای که در انتظارمان است روزگار بگذرانیم. به خاطر مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize