Grace to You Resources
Grace to You - Resource

حدود یک ماه است موضوعی ذهنم را به خود مشغول کرده و در دلم غوغایی به پا نموده است. دلم می‌خواهد این موضوع را با شما در میان بگذارم و بار دلم را با شما تقسیم کنم.

در این جلسه و در پیغام بعدی، در مورد بسنده بودن کتاب‌مقدس با شما صحبت می‌کنم که موضوعی بسیار مهم و حیاتی است. قرار نیست در این پیغام‌ها عقیده و تجربۀ شخصی خودم را توضیح دهم. قرار نیست بسنده بودن کتاب‌مقدس را از دیدگاه فلسفی بررسی کنم. هدفم این است که با هم به کلام خدا مراجعه کنیم و ببینیم کلام خدا دربارۀ بسندگیِ خودش چه می‌فرماید. این پیغام‌ها برای کلیسا و اعضای کلیسا بسیار مهم می‌باشند، زیرا کلام خدا زیربنای حیات کلیسا است.

امروز، در میان کسانی که خود را مسیحیان انجیلی می‌نامند دیدگاه و طرز فکری شکل گرفته که بانی و مغز متفکر آن شیطان است. شوربختانه، این دیدگاه و طرز فکر به وسیلۀ جماعتی انبوه به کلیساهای انجیلی نفوذ یافته است. این دیدگاه، که ظریف و نامحسوس اما قوی و نیرومند به کلیسا رخنه کرده است، تاختن به بسنده بودن کلام خدا است. در حال حاضر، وقت و بی‌وقت، به کلام خدا حمله می‌شود. پس باید مراقب و هشیار باشیم تا بتوانیم این حمله‌ها را تشخیص دهیم.

من معتقدم کسانی به کلام خدا حمله می‌کنند که ایمان و رفتار آنها با کتاب‌مقدس همخوانی ندارد و در عمل منکر بسنده بودن کلام خدا هستند. یکی از بیانیه‌های الهیاتی پرسابقه در میان مسیحیان انجیلی اعلام می‌کند کتاب‌مقدس از هر نظر برای ایمان و رفتار ما بسنده است. امروز، به این حقیقت دیرینه حمله شده است. با چند مثال، منظورم را از زاویه‌های مختلف توضیح می‌دهم.

در چند سال گذشته، طرز فکری در میان رهبران کلیسا رواج یافته است که من آن را «اصول مدیریت دنیوی» می‌نامم. با این حجم از کتاب دربارۀ کسب و کار موفق و روش‌های مدیریت و رهبری موفق، کلیسا هم گوش‌های خود را تیز کرده و به قدری پیگیر این روش‌ها و شیوه‌ها است که انگار حیات کلیسا به این فوت و فن‌ها وابسته است. چه بسیارند کسانی که در مقابل این بت‌های «اصول مدیریت دنیوی» سر خم کرده‌اند!

کلیساها چنان مشغول یادگیری این روش‌ها و شیوه‌ها هستند که گویی ملکوت خدا با این روش‌ها و شیوه‌ها بنا می‌شود. به این ترتیب، بسیار ظریف و نامحسوس به بسنده بودن کتاب‌مقدس حمله می‌کنند و با زبان بی‌زبانی می‌گویند: «شناخت کلام خدا و درک اصول و قواعد کلام خدا، که به رشد کلیسا کمک می‌کنند، بسنده نیستند و باید به فن‌ها و روش‌های مدیریت توجه کنیم و کلید کامیابی و موفقیتی را کشف بکنیم که دنیا در کسب و کار خود سرمشق قرار داده است. اگر می‌خواهید شاهد رشد و توسعۀ کلیسا باشیم، باید این شیوه‌ها و روش‌ها را به کلیسا بیاوریم.» اما من معتقدم این حمله‌ای ظریف و زیرکانه به بسنده بودن مکاشفۀ خدا است، به بهانۀ رشد و پیشرفت کلیسا.

موضوع دیگری که در این مدت توجهم را جلب کرده این است که بسیاری احساس می‌کنند خوراک روزانۀ کتاب‌مقدس برای ایمانداران به اندازه نیست و باید قدری هم تفریح و سرگرمی چاشنی آن کنند. کلیساها پول‌های کلانی خرج می‌کنند تا مردم را سرگرم کنند، چون معتقدند تفریح و سرگرمی نشانۀ پیشرفته بودن است و در جامعه بسیار طرفدار دارد. امروزه، در مسیحیت فهرست بلندبالایی از چهره‌های معروف داریم که کارشان سرگرم کردن مردم است. ما در دایرۀ تفریح و سرگرمی بسیار هزینه می‌کنیم. اگر تلویزیون‌های مسیحی را هم که گل می‌گویند و گل می‌شنوند و موجبات تفریح و سرگرمی را فراهم می‌کنند به این هزینه‌ها اضافه کنیم، کلی خرج روی دست کلیسا گذاشته می‌شود. میلیاردها میلیاردها پول خداوند را هدر می‌دهند و همۀ این کارها را برای خودشان یک امتیاز می‌بینند، چون باور ندارند تعلیم، مطالعه، یادگیری، و کاربرد کلام خدا خوراکی بس اشتهاآور و به اندازه است.

در واقع، خیلی‌ها هستند که حقایق کلام خدا برای آنها خسته‌کننده است و دلشان برای چاشنی تفریح و سرگرمی غَنج می‌زند. اینجا است که معتقدم به بسنده بودن کلام خدا حمله می‌شود، به کلامی حمله می‌شود که قادر است هر آنچه برای زندگی ایمانداران لازم و ضروری است مهیا سازد، به کلامی حمله می‌شود که هم قادر است آنچه ایمانداران برای نبرد روحانی نیاز دارند مهیا سازد و به آنها شادی و رضایت بخشد.

موضوع دیگری که نگرانم کرده است عرفان‌گرایی و اسرار نهان و امور فراطبیعی است. من از ایمانداران شاخۀ انجیلی هستم. اما معتقدم اگر امروز دقیق‌تر به این شاخۀ انجیلی نگاه کنید، متوجه می‌شوید درصد زیادی از پیروانش، بی‌آنکه حواسشان جمع باشد، رفته‌رفته جذب عرفان و امور فراطبیعی می‌شوند. مردم به دنیای احضار ارواح و روح‌های پلید و قلمروی خود شیطان وارد می‌شوند. مردم دنبال قدرت‌های فراطبیعی هستند. مردم دنبال تجربه‌هایی هستند که آنها را به خلسه ببرد و از خود بی‌خود کند. مردم دنبال آیات و عجایب و معجزات هستند. در حال حاضر، آموزشگاه‌هایی وجود دارند که دوره‌های یادگیری فنون آیات و معجزات را آموزش می‌دهند. امروز، عده‌ای می‌گویند اگر نتوانیم مرده زنده کنیم یا بیماران را شفا دهیم یا آتش از آسمان ببارانیم، به عبارتی، اگر کارهای عجیب و غریب نکنیم، نمی‌توانیم انجیل را به جهان بشارت دهیم.

به تازگی، در گردهمایی انجمن دانشگاه‌های مسیحی در آمریکا، پیتر واگنِر [یکی از رهبران کلیسا] چنین ادعا کرد: «بدون آیات و عجایب و معجزات، دیگر انجیل به تنهایی کفایت نمی‌کند.» به گفتۀ او، «نمی‌توانیم فقط با کلام خدا به دنیا بشارت دهیم. باید آیات و عجایب و معجزات نشان دهیم.» او هم مثل دیگران حرفش این است که باید دنبال منبع قدرت باشیم و قدرت‌های ماورایی را کشف نماییم تا بتوانیم معجزه کنیم و آیات و عجایب بیافرینیم.

امروز، عده‌ای هوادار مکتب مانْترا و مراقبه هستند. این جماعت زیر لب ذکر می‌گویند و وِرد می‌خوانند تا به خلسه بروند و ذهن خود را رها سازند. خیلی‌ها برای نهیب دادن به شیطان و برای اخراج دیوها و ارواح پلید قانون و فرمول تعیین می‌کنند. تکرار عبارت‌های تأکیدی و مثبت، فن خیال‌پردازی، تصویرسازی، و روش‌های تجسم در ذهن، امروزه، بازارش داغ است. هر چیزی را که دلت می‌خواهد در ذهنت مجسم کن تا واقعی شود: «شفای بیماری، خودروی تازه، دختر مورد علاقه، خانۀ جدید، بشارت انجیل، شروع خدمت روحانی جدید.» هرچه می‌خواهی در ذهنت مجسم کن تا آن را به دست آوری. به این شکل، می‌توانید خود را هیپنوتیزم کنید و فن تصویرسازی ذهنی را یاد بگیرید.

همۀ اینها نمونه‌هایی از جادوی امور فراطبیعی هستند. این کارها را انجام می‌دهند تا به اصطلاح به قدرت الهی دست یابند. اما قدرتی به دست می‌آورند که قدرت شیطان است. در واقع، می‌توان این جنبش را «علوم تازۀ مذهبی» نامید. اکنون، در دنیای مسیحیت انجیلی به جایی رسیده‌ایم که قدرت ذهنمان را پرورش می‌دهیم. بسیاری از کسانی که به مذهب هندو و ادیان مشرق‌زمین روی می‌آورند تصور می‌کنند اگر همرنگ آن جماعت شوند، می‌توانند قدرت مشرق‌زمین را در دست بگیرند.

این صوفی‌گری و عرفان‌گرایی دغدغۀ امروز مردم شده، علم غیب رواج یافته است. مردم ادعا می‌کنند بر شیطان و ارواح شریر و بر بیماری‌ها اقتدار دارند. به نام قدرت علم غیب، به شیطان و نیروهای شیطانی، به ناخوشی و بیماری، و به اوضاع و شرایط منفی فرمان می‌دهند.

در پیوند ازدواج و در کانون خانواده نیز اعتقاد به کفایت و بسندگی کتاب‌مقدس را نادیده می‌گیرند. یک زمانی، باور داشتیم کتاب‌مقدس برای پیوند ازدواج و تشکیل خانواده به ما درک و بینشی می‌دهد که بسیار کافی و بسنده است. طرز فکرمان این بود که با مطالعۀ کلام خدا می‌توانیم خانواده را به بهترین شکل اداره کنیم. باور داشتیم اگر با اصول و قواعد کتاب‌مقدس زندگی کنیم، ازدواجمان همان خواهد بود که خدا مقرر نموده است. باور داشتیم اگر با اصول و قواعد کتاب‌مقدس زندگی کنیم، خانواده‌ها همان خواهند بود که مد نظر خدا است. اما، حالا، چپ و راست، هزار و یک ترفند و راه و روش برای رابطۀ زناشویی اختراع کرده‌اند تا به مشکلات خانوادگی رسیدگی کنند. ذره‌ذره و خیلی هم یواشکی می‌گویند: «کتاب‌مقدس نابسنده و ناکفایت است.» قدیم‌ها، در مورد مسایل جامعه‌شناسی، در مورد همجنس‌گرایی، یا در خصوص نقش زنان عادت داشتیم هرچه کتاب‌مقدس می‌فرماید بپذیریم. اکنون، می‌گویند: «کتاب‌مقدس بسیار ابتدایی و به اصطلاح چشم و گوش بسته است و نمی‌تواند برای مسایل امروزِ جامعه حرفی برای گفتن داشته باشد، کتاب‌مقدس کارآزموده و کارکشته نیست و توانایی ندارد به پدیده‌های اجتماعی روز رسیدگی کند.» این طرز فکر به شکلی گسترده در کلیسا رواج یافته است. کلیساهای لیبرال و آزاداندیش که همجنس‌گرایی را آزاد می‌دانند خریدار این طرز تفکرند. جای تأسف است که حالا بیشتر کلیساهای انجیلی نیز که نقش زنان و خدمت آنها را خارج از تعلیم کتاب‌مقدس تعریف می‌کنند هوادار این دیدگاه شده‌اند.

ولی آنچه امروز بر جامعه غالب است و از همه بیشتر بر جامعه سلطه یافته علم روان‌شناسی است. امروز، روان‌شناسی به کلیسا یورش آورده است که واقعاً هم ترسناک است! جمعیت انبوهی از کلیساهای انجیلی، شتابان، در حال خروج از سرزمین کهن الهیات کتاب‌مقدس هستند تا به سرزمین موعود و تازۀ روان‌شناسی و روان‌درمانی قدم بگذارند. کلیساهایی که قبلاً شبان و مبشر استخدام می‌کردند، اکنون، روان‌شناس استخدام می‌کنند. شبانانی که قبلاً به دانشگاه الهیات می‌رفتند و در یادگیری کلام خدا استاد می‌شدند، اکنون، به دانشکدۀ روان‌شناسی می‌روند تا برای رسیدگی به مشکلات بشر حکمت انسان را بیاموزند. در اینجا، باز هم ظریف و زیرکانه گفته می‌شود: «کتاب‌مقدس نابسنده است. وقتی با پریشانی و نگرانی و دلهره‌های عمیق و ریشه‌دار انسان رو‌به‌رو می‌شویم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم کتاب‌مقدس برای حل این مشکلات کارآزموده باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد!»

دانشگاه‌های الهیات برنامه‌های آموزشی خودشان را از اساس و بنیان تغییر می‌دهند و روان‌شناس و روان‌پزشک استخدام می‌کنند تا بر کرسی استادی تکیه زنند. دانشگاه‌ها آموزش روان‌شناسی را به دوره‌های تحصیلی خود اضافه می‌کنند و دوره‌های آموزش کتاب‌مقدس را کمتر و کمتر می‌کنند. کلیساها هم همین راه را پیش گرفته‌اند. جماعتی در حال خروج از سرزمین الهیات کتاب‌مقدس هستند. حالا، روان‌شناسی را هم اضافه کنید به این هجوم بی‌امانِ عرفان‌گرایی و توجه تمام‌وقت به قدرت‌های فراطبیعی و پرورش مهارت‌های ذهن و هیپنوتیزم و روش‌های خودبینی و خودباوری. همه با هم خدای جدیدی را در کلیسا می‌آفرینند. یادم می‌آید وقتی از کلیسای ما شکایت شده بود، ما را مسخره می‌کردند چقدر عقب‌افتاده هستیم که باور داریم کتاب‌مقدس می‌تواند به کسانی که با مشکلات جدی دست و پنجه نرم می‌کنند کمک کند.

دنیا می‌گوید کتاب‌مقدس کمک‌حال نیست. باعث تأسف است که حالا کلیسا هم همرنگ جماعت شده و قبول کرده که کتاب‌مقدس برای حل مشکلات روح و روان کفایت ندارد. امروز، بسیاری هوادار این نظریه هستند که می‌شود نجات به اضافۀ روان‌شناسی را جایگزین تولد تازه نمود. این نامش علوم انسانی با چاشنی انجیل روشنفکرانه است. این اعتماد به نَفْس و خودشیفتگی و خودمحوری، که ارمغان روان‌شناسی به کلیسا است، نشانه و اثری از کتاب‌مقدس ندارد.

کلیسا بی‌چون و چرا خریدار این دیدگاه‌ها است. جالب است که دنیا بیشتر از کلیسا حاضر است اعتراف کند این دیدگاه‌ها اشتباهند. نمونه‌اش مقالۀ جالبی است که روزنامۀ «لس‌آنجلس تایمز» منتشر کرده است. این مقاله دربارۀ یکی از بزرگ‌ترین کنفرانس‌های روان‌پزشکان و روانکاوان و روان‌شناسان در شهر فینیکسِ آریزونا می‌باشد.

برای اولین بار در تاریخ جهان، مشهورترین روانکاوان، روان‌شناسان، و روان‌پزشکان دور هم جمع شدند، آقایانی از جمله کارل راجرز، آلبرت اِلیس، آر. دی. لِینگ، بُرونو بِتلِهیم، جوزف وُلپ، و توماس سازِس. این اشخاص معروف‌ترین نام‌ها در دنیای روان‌درمانی هستند. همه دور هم بودند. این مقاله می‌گوید: «قهرمان‌ها جمع شده بودند تا برآورد کنند روان‌درمانی در صد سال گذشته از کجا آمده و به کجا می‌رود.» اما نکتۀ جالبش این است که این آدم‌های سرشناس اصلاً‌ با هم توافق نداشتند. آقای لِینگ، متخصص بیماری اسکیزوفرنی، می‌گوید: «با گذشت یک قرن، علم روان‌درمانی هنوز نتوانسته در مورد روابط و شخصیت انسان‌ها به یک نتیجۀ قطعی برسد.» واقعاً؟ هیچ نتیجه‌ای؟ هفت هزار متخصص و دانشجوی روان‌درمان، روان‌پزشک، و مددکار اجتماعی ذره‌ای از این‌همه اختلاف نظر دلشان خالی نشد و ترس به دلشان راه نیافت. تازه، بازار امضا گرفتن هم داغ بود! یکی از آن روانکاوان معروف معتقد است: «بهترین درمان برای دلهره و آشوب دلم این است که آهنگی را زیر لب زمزمه کنم.»

چه غم‌انگیز است که کلیسا خریدار این حرف‌ها است! انگار این راه و روش‌ها منجی انسان هستند. برندۀ جایزۀ نوبل، ریچارد فِینمَن، می‌گوید: «روانکاوی علم نیست.» منظورش چیست؟ منظورش این است که در روانکاوی قاعده و قانونی وجود ندارد و اساسش نظر و عقیدۀ انسان است. استاد دانشگاه نیویورک، پل ویتْز، از مسیحیت و کلیسای مسیحی به این دلیل انتقاد می‌کند که معتقد است مسیحیت در خصوص علوم اجتماعی به کاری تمایل دارد که او آن را «گران خریدن و ارزان فروختن» می‌نامد. این استاد دانشگاه می‌گوید: «کلیسا حاضر است خریدار طرز فکری باشد که کارشناسان و متخصصان غیرمذهبی همان طرز تفکر را به باد انتقاد گرفته‌اند.» به عبارتی، او می‌گوید: «دقیقاً، همان زمان که یک موضوع در جامعه از مُد می‌افتاد، کلیسا تازه آن را در میان خودش مُد می‌کند.»

بله، ما تمایل داریم جذب جنبشی شویم که دیگر نَفَس‌های آخرش را می‌کشد و شکست آن حتی برای کسانی که آغازگرش بوده‌اند ثابت شده است. حالا در کلیسا شاهد هجوم بی‌امانِ همۀ پدیده‌هایی هستیم که در دنیا از مُد افتاده است. واقعاً در حیرتم که عرفان‌گرایی، پرورش مهارت ذهن، علاقه به امور فراطبیعی، روان‌شناسی، و همۀ این حرف و نقل‌ها به کلیساها و دانشگاه‌های الهیات یورش آورده‌اند و کلیسا از الهیات کتاب‌مقدس و بسنده بودن کتاب‌مقدس عار دارد. به نظرم، اینها مشکل ناچیزی نیستند. باید این دیدگاه گناه‌آلود به کلام خدا را جدی بگیریم. این گناه کلیسا است که باور کرده کتاب‌مقدس بی‌کفایت است.

جِی. آی. پَکر [الهیدان مسیحی] در یکی از کتاب‌هایش، روی این مشکل انگشت می‌گذارد. از او نقل‌قول می‌کنم: «دیگر دربارۀ اصول مهم و اساسی ایمان و کردار مسیحی یقین و اطمینانی وجود ندارد. یک نفر که از خارج کلیسا نظاره‌گر ما است ما را مثل کسی می‌بیند که تِلوتِلوخوران از یک ترفند به ترفند دیگر و از یک کَلک به کَلک دیگر می‌رویم، همچون مستی که گیج و سرگشته است و اصلاً نمی‌داند کجا است و باید کدام راه را پیش بگیرد. موعظه‌ها مِه‌گرفته و غبارآلودند. سرها سرگیجه دارند. دل‌ها آشوبند. شک و تردید دیگر قوتی باقی نگذاشته، بی‌ثباتی و ناپایداری همه را از توان انداخته است. ما یقین و اطمینان خود را از دست داده‌ایم. ما برعکسِ مسیحیان قرن اول میلادی هستیم که در سه قرن بر جهان رومیان پیروز گشتند. ما برخلاف مسیحیانی هستیم که پیشگام اصلاحات شدند. ما خلاف مسیحیان معروف به «خالصان» هستیم که موجب بیداری روحانی گشتند. ما برعکس جنبش بشارتی عظیمی هستیم که در قرن اخیر جان گرفته است.» بله، من هم با جِی. آی. پَکر موافقم که دلیل این عدم یقین و اطمینان دیدگاه گناه‌آلود ما به کتاب‌مقدس است. گویا دیگر باور نداریم کتاب‌مقدس برای حیات و مدیریت کلیسا بسنده است. این گناه است، این گناه هولناک نسبت‌گرایی است که بسنده بودن کلام خدا را انکار می‌کند.

چطور می‌توانیم با این مشکل رو‌به‌رو شویم؟ چطور می‌توانیم این مشکل را برطرف کنیم؟ دو ساعت دیگر هم می‌توانم صحبت کنم و این مشکل را برای شما شرح دهم. اما اکنون می‌خواهم به راه‌حل بپردازم. پس به کتاب‌مقدس مراجعه می‌کنیم که ببینیم آیا برای حیات و مدیریت کلیسا و برای رفتار و کردار ما بسنده است یا نه؟

از نظر من، پاسخ به این پرسش یک بلۀ جانانه است. گواهش شهادت کسی است که صاحب بالاترین اقتدار در عالم است. او کسی نیست جز خدا. می‌خواهم در این موعظه و موعظۀ بعدی متوجه شوید که خدا خودش به بسنده بودنِ کلامش شهادت می‌دهد. در موعظۀ بعدی، مزمور ۱۹ را بررسی می‌کنیم. به اعتقاد من، مزمور ۱۹ خودش به تنهایی عالی‌ترین و برجسته‌ترین متن دربارۀ بسنده بودن کلام خدا در کل کتاب‌مقدس است. اما اکنون می‌خواهم به آیات مختلفی بپردازم که به درک ما از این حقیقت مهم و حیاتی کمک می‌کند.

نامۀ دوم پولس به قرنتیان نقطۀ شروع خوبی است که نشان می‌دهد قرار است چه بگوییم و چه بشنویم. رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۵ می‌فرماید: «کفایت ما از خدا است.» بله، «کفایت ما از خدا است.» حالا می‌توانم یک دل سیر دربارۀ این جمله موعظه کنم!

کفایت ما از انسان نیست. کفایت ما از حکمت انسان نیست. کفایت ما از اندوخته‌ها و دانسته‌های انسان نیست. کفایت ما از خدا است. منظور چیست؟ منظور این است که توانایی کامل‌زیستن در راستای ارادۀ خدا از خدا می‌آید. ما، چون ایماندار به مسیح هستیم، در محیطی زندگی می‌کنیم که منابع حیاتمان منابع الهی است. ما در یک قلمرو، یک فضا، و یک محدوده‌ای زندگی می‌کنیم که حکمت انسان در آن جای ندارد، چون حکمت انسان نمی‌تواند برای ما سرمایه‌گذاری کند. منظورم این نیست که دیگر هیچ‌چیز خارج از کتاب‌مقدس ارزش ندارد. البته که خیلی چیزهای باارزش وجود دارند. فیض عام خدا، که شامل حال همۀ انسان‌ها است، به همگان نعمت می‌بخشد. اما، وقتی حرف از حیات روحانی به میان می‌آید، هر آنچه باید بدانیم، به وسیلۀ روح‌القدس، در کلام خدای زنده برای ما مکشوف می‌شود. ما خارج از کلام خدا به دنبال کفایت نمی‌گردیم. این گناه است. نمی‌گویم در دنیا هیچ‌چیز مفیدی وجود ندارد. البته که وجود دارد. اما آنچه به حیات و کردار و خدمت روحانی ربط دارد در کلام خدای زنده یافت می‌شود و برای ما بسنده است. آنچه در کلام خدا است کفایت می‌کند.

کفایت ما، ایمانداران، از خدا است. پس نمی‌گوییم: «خب، این مشکل را نمی‌توانم حل کنم. وامصیبتا، کتاب‌مقدس برای این مشکل روحانی چاره ندارد. بهتر است خارج از کتاب‌مقدس به دنبال یک منبع قدرت بگردیم. بهتر است واقع‌گرا باشیم و خودمان دست به کار شویم. بهتر است از قدرت ذهن کمک بگیریم. بهتر است روان‌درمانی را تجربه کنیم و به یک روانکاو مراجعه کنیم.» خیر. اگر مشکلی روحانی وجود دارد، اگر روح و روان انسان دچار مشکل است، اگر انسان با خودش کشمکش دارد، اگر در زندگی یک ایماندار مشکلی وجود دارد و زندگی را برای او دشوار کرده، اگر کلیسا مشکلی دارد، کتاب‌مقدس قادر است به همۀ آن مشکلات رسیدگی کند. کتاب‌مقدس بسنده است.

اکنون، به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۹ آیات ۸ تا ۱۰ می‌پردازیم. به صفت‌های عالی در این آیات دقت کنید. دوم قرنتیان ۹:‏۸ می‌فرماید: «ولی خدا قادر است.» در اینجا، صحبت از کفایت است. خدا کفایت ما است. او منبع و سرچشمۀ ما است. توانایی خدا محدودیت ندارد. «خدا قادر است هر نعمتی را برای شما بیفزاید.» به واژۀ «هر نعمتی» توجه کنید. این اولین صفت عالی است: خدا قادر است هر نعمتی، هر فیضی را عطا کند، نه مقداری نعمت، نه مقداری فیض. ادامۀ آیۀ ۸ می‌فرماید: «خدا قادر است هر نعمتی را برای شما بیفزاید، تا همیشه.» واژۀ «همیشه» یک صفت عالی دیگر است که گویای وفور بی‌نهایت می‌باشد. بله، «همیشه،» نه گاهی، نه بیشتر اوقات. آیۀ ۸ ادامه می‌دهد: «در هر امری، کفایتِ کامل داشته.» عبارت «کفایتِ کامل» یک صفت عالی دیگر: نه در پاره‌ای امور، نه در اموری اندک، نه در بیشتر امور، بلکه در هر امری.

یک نفر می‌گوید: «انجیل به تنهایی کافی نیست. کلام خدا کافی نیست. باید این فلسفه و آن دیدگاه و این حکمت انسانی را هم به انجیل اضافه کنیم.» این شخص متوجه نیست اضافه کردن به کلام خدا گناه است، افزودن به کلام خدا گناه به قدرت و توانایی خدایی است که خودش «قادر است هر فیض و نعمتی را برای شما بیفزاید تا همیشه در هر امری کفایتِ کامل داشته باشید، برای هر عمل نیکو.» دوباره به صفت عالی می‌رسیم: برای «هر عمل نیکو» یا به عبارتی برای «همۀ اعمال نیکو.» اینها صفت‌های عالی نامحدودند. آیۀ ۱۱ می‌فرماید: «در هر چیز دولتمند شده» یا «در همه‌چیز دولتمند شده.» باز هم، با فراوانی نعمت رو‌به‌رو هستیم که ما را به شکرگزاری و قدردانی از خدا برمی‌انگیزد. ادامۀ آیۀ ۱۱ می‌فرماید: «کمال سخاوت را بنمایید که آن منشأ شکر خدا به وسیلۀ ما می‌باشد.»

حال، یک نفر می‌گوید: «کتاب‌مقدس بسنده نیست. این دیگر از آن موضوع‌ها است که کتاب‌مقدس برای آن راه‌حل ندارد. کتاب‌مقدس با این فرهنگ و این جامعه آشنا نیست. ما یک قدرت فراطبیعی احتیاج داریم. کتاب‌مقدس در این مورد کفایت نمی‌کند.» یا کسی دیگر می‌گوید: «ما در مسیحیت برای مشکلات عمیق و جدی راه‌حل نداریم.» دقیقاً‌ در این زمان‌ها است که برای پاسخ به این اشخاص به شهادت خدا مراجعه می‌کنیم. خدای ما قادر است همۀ نیازهای ما را برطرف بکند. کفایت ما با خدا آغاز می‌شود و خدا برای ما بسنده است.

اکنون، می‌خواهم بیشتر درک کنیم که خدا بسنده است و همۀ دانش و دارایی ما از او سرچشمه می‌گیرد. آنچه خدا به ما عطا می‌کند از روح خدا و از کلام خدا منشأ می‌گیرد. برای بررسی این موضوع به شهادت کلام خدا مراجعه می‌کنیم: مسیح از تقدیس شدن کامل ایمانداران سخن می‌گوید، از قدوسیت کامل ایمانداران، از جدا شدن کامل ایمانداران از گناه. در انجیل یوحنا ۱۷:‏۱۷ عیسی مسیح به پدرش می‌فرماید: «ایشان را به راستی خود تقدیس نما.» واژۀ «تقدیس» به این معنا است: «جدا بودن از گناه، مقدس بودن، جدا شدن برای خدا.» در اینجا، بحث کمال روحانی در میان است. باید در مسیح کامل باشیم. در مسیح، این کمال به انجام می‌رسد. او می‌فرماید: «خدایا، آنها را پاک نما، آنها را مقدس نما، آنها را از گناه جدا ساز تا متعلق به خودت باشند. خدایا، این امر را با حقیقت خویش انجام بده!» بعد، در همان آیه می‌فرماید: «کلام تو راستی است.» پس قدوسیت کامل ایمانداران ثمرۀ کلام خدا است. این کلام خدا است که ایمانداران را مقدس می‌کند. کلام خدا به اضافۀ چیز دیگری ایمانداران را تقدیس نمی‌کند. چنین تعلیمی یک بدعت است. سال‌های بسیار، بدعت‌ها و تعالیم دروغین چنین گفته‌اند: «کلام خدا به اضافۀ مِری بِیکِر اِدی [بنیان‌گذار فرقۀ «علم مسیحی»] و کتاب «علم و سلامت و کلید کتاب‌مقدس،» کلام خدا به اضافۀ رویاهای جوزف اسمیت [بنیان‌گذار فرقۀ مورمون] و نوشته‌های بِریگام یانگ [از رهبران فرقۀ مورمون]، کلام خدا به اضافۀ احکام کلیسای کاتولیک، کلام خدا به اضافۀ نوشته‌های این شخص و آن شخص، کلام خدا به اضافۀ حکمت و فلسفۀ انسان.» این بدعت‌ها ادعا می‌کنند: «کتاب‌مقدس به اضافۀ یک چیز دیگر نیاز شما را برطرف می‌کند.» چنین طرز فکری است که به بسنده بودن کلام خدا ضربه می‌زند. اما مسیح می‌فرماید: «ایشان را به حقیقت خودت کامل و پاک نما. کلام تو حقیقت است. کلام تو راستی است.» قدوسیت کامل ایمانداران ثمرۀ کلام خدا است.

حالا، به شهادت میکاه نبی توجه کنید. او در فصل ۲ آیۀ ۷ از ثمرۀ کلام خدا در زندگی مقدسان می‌گوید. «آیا کلام من برای هر که به استقامت سالک می‌باشد نیکو نیست؟» خدا از زبان این نبی می‌فرماید: «آیا وقتی مطیعانه زندگی می‌کنید، کلام من نیکویی به بار نمی‌آورد؟» به عبارتی، فقط کلام خدا به زندگی برکت می‌بخشد. کلام خدا سرچشمۀ سعادت و نیکویی است. کلام خدا منشأ سود و فایده برای ایماندار مطیعی است که در راستی گام برمی‌دارد. وقتی مطیع کلام خدا هستیم، همۀ سعادت و نیکویی که مد نظر خدا است به ما عطا می‌شود.

در نامۀ اول پولس به کلیسای قرنتس، فصل مهمی دربارۀ این موضوع وجود دارد. پولس به کلیسای قرنتس نامه می‌نویسد و به آنها یادآور می‌شود روح خدا تعلیم خدا را بر آنها مکشوف خواهد نمود. او در رسالۀ اول قرنتیان ۲:‏۱۳ می‌گوید تعلیم خدا به وسیلۀ روح‌القدس به ما عطا می‌گردد «نه به سخنان آموخته‌شده از حکمت انسان، بلکه به آنچه روح‌القدس می‌آموزد.» چقدر عالی! حکمت خدا از طریق دانش انسان به ما منتقل نمی‌شود. کفایت ما از خدا است. خدا به وسیلۀ روح خود حکمت خویش را به ما عطا می‌کند و از کلامش به ما تعلیم می‌دهد. در کلام خدا حکمت است، در کلامی حکمت است که روح‌القدس تعلیم می‌دهد، نه در کلامی که انسان تعلیم می‌دهد. کلام خدا به قدری گسترده و قابل فهم است، به قدری مؤثر و تأثیرگذار است، به قدری جامع و کامل است که به گفتۀ آیۀ ۱۵ با کلام خدا و با کمک روح‌القدس می‌توانیم همه‌چیز را ارزیابی کنیم. عجب جملۀ جانانه‌ای! با تکیه بر شناخت کلام خدا می‌توانیم همه‌چیز را ارزیابی نماییم، می‌توانیم همه‌چیز را بفهمیم و درک نماییم. پولس در آیۀ ۱۶ می‌گوید: زیرا کلام خدا، مکاشفۀ خدا، به ما «فکر مسیح» را می‌دهد. عجب جمله‌ای! «فکر مسیح.» آیا فکر مسیح ناکفایت و نابسنده است؟ آیا فکر مسیح محدود است؟ آیا او دانش کمی دارد و باید از دیگران چیزی یاد بگیرد؟ اصلاً و ابداً. فکر مسیح، تمام‌عیار، فکر خدا است. فکر مسیح دانای مطلق است. فکر مسیح متعال است. در فکر مسیح ذره‌ای ناکفایتی و نابسندگی جای ندارد. پولس می‌گوید ما کلام خدا را داریم و این کلامی نیست که آن را از انسان بیاموزیم، بلکه آن را از روح خدا می‌آموزیم. کلام خدا به ما کمک می‌کند همه‌چیز را بسنجیم، همه‌چیز را درک و استدلال کنیم. چرا؟ چون کلام خدا فکر مسیح را به ما عطا می‌کند. فکر مسیح فکری است بسنده و باکفایت. آیا بسنده‌تر از فکر مسیح وجود دارد؟ خیر، چنین چیزی اصلاً ممکن نیست.

برای ما کافی است که بدانیم نظر و تدبیر خدا دربارۀ هر مشکل و هر نیاز و هر موضوعی چیست. برای ما کافی است که از دیدگاه و اندیشۀ خدا دربارۀ مشکلات و موضوعات و مسایل باخبر باشیم و بدانیم کلام خدا چه می‌فرماید. برای ما همین کفایت می‌کند. در انجیل مرقس فصل ۱۲ آیۀ ۲۴ مسیح به موضوع بسیار مهمی اشاره می‌نماید. عیسی مسیح می‌فرماید دانستن کلام خدا یک تجربه است: «تجربۀ قوت خدا.» عیسی مسیح می‌فرماید دانستن کلام خدا تجربه نمودن قدرت خدا است.

مردم دنبال قدرت هستند و می‌گویند: «نمی‌توانیم فقط به کتاب‌مقدس تکیه کنیم، چون به قدر کافی قدرت ندارد. باید آیات و عجایب و معجزات انجام دهیم. نمی‌توانیم فقط با کتاب‌مقدس زندگی کنیم. باید بر دیوها و ارواح شریر قدرت داشته باشیم. باید بر شیطان قدرت داشته باشیم. باید بر بیماری‌ها قدرت داشته باشیم. باید بتوانیم شیطان را ببندیم. باید بر سر این و آن بانگ بیاوریم و این را بطلبیم و آن را بطلبیم و با قدرت ذهنمان محیط پیرامونمان را در اختیار بگیریم.» اما کتاب‌مقدس می‌فرماید شناخت کلام خدا تجربه نمودن قدرت خدا است.

وقتی مسیح با شیطان رو‌به‌رو شد، وقتی شیطان آمد تا در بالای کوه او را وسوسه کند، مسیح چه کرد؟ چگونه با شیطان برخورد نمود؟ آیا گفت: «تو را می‌بندم، تو را محکوم می‌کنم، تو را به جهنم می‌فرستم؟» آیا با تکرار یک سری وِرد با شیطان برخورد کرد؟ برخورد مسیح با شیطان چگونه بود؟ خیلی ساده، در هر سه وسوسه، مسیح فرمود: «مکتوب است.» این همان فرمول مقابله با شیطان است. کلام خدا قدرت دارد. کتاب‌مقدس می‌فرماید، در پایان آن سه وسوسه، شیطان مسیح را ترک می‌کند و فرشتگان می‌آیند و او را خدمت می‌نمایند. در عرفان و صوفی‌گری و علم مهار ذهن، قدرتی وجود ندارد؛ قدرت در کلام خدا است. وقتی از کلام خدا می‌گویید، وقتی با کلام خدا زندگی می‌کنید، وقتی کلام خدا را باور می‌کنید، در آن کفایت است. کلام خدا بسنده است. قدرت خدا، که از کلام خدا سرچشمه می‌گیرد و به یاری روح‌القدس در ایمانداران عمل می‌کند، برای رسیدگی به هر نیاز و احتیاجی بسنده است.

اکنون، به آیۀ دیگری در رسالۀ عبرانیان نگاه می‌کنیم که به همین موضوع می‌پردازد. همه با این آیه آشنا هستیم: عبرانیان ۴:‏۱۲. «زیرا کلام خدا زنده و مقتدر» یا «پویا» «و بُرنده‌تر است از هر شمشیر دودَم.» اگر دنبال سلاح پرقدرت هستید، کلام خدا قوی‌ترین سلاح است. کلام خدا بُرنده‌تر از هر شمشیر است. هیچ سلاحی مانند کلام خدا نیست. کلام خدا «فرو رونده است تا جدا کند نَفْس و روح را.» کلام خدا به دل و جان فرو می‌رود. کلام خدا روح و جان و «مفاصل و مغز را [جدا می‌سازد] و ممیّز افکار و نیّت‌های قلب است.»

مردم می‌گویند: «این یک مشکل جدی است. بهتر است پیش روانکاو بروی. بهتر است به کسی مراجعه کنی که خدمتش بستن شیطان است و می‌تواند دیوها را از تو اخراج کند. این یک مشکل واقعاً جدی است، نمی‌توانی از عهده‌اش برآیی. بهتر است تو را به یک مرکز درمانی معرفی کنیم. بهتر است جای دیگری بروی، چون ما نمی‌توانیم مشکلات را برطرف کنیم.»

اما توجه کنید! کلام خدا زنده است، پویا است، قدرتمند است. کلام خدا بُرنده‌تر از هر شمشیر است. هیچ‌چیز مانند کلام خدا نمی‌تواند دقیق و درست به عمق افکار و نیّت‌های دل انسان نفوذ کند. آیۀ ۱۳ می‌فرماید: «همه‌چیز برهنه و مکشوف می‌باشد.» کلام خدا کاری می‌کند که از دست هیچ روان‌شناسی برنمی‌آید. کلام خدا روح را می‌گشاید. کلام خدا به وجود انسان رسوخ می‌نماید. کلام خدا دل را می‌شکافد. کلام خدا آشکار می‌سازد. کلام خدا بسنده است تا به عمق روح و جان انسان نفوذ کند.

البته من به آن دسته آدم‌ها کاری ندارم که کلام خدا را انکار می‌کنند، که انکار می‌کنند خدا به ما برکت روحانی می‌بخشد، که انکار می‌کنند کلام خدا قدرت دارد به وجود ما رسوخ کند. این گناه به خدا است که بگوییم کتاب‌مقدس، کلام خدای زنده، نمی‌تواند چارۀ مشکلات باشد. آیا چیزی وجود دارد که از فکر مسیح و از کلام خدای زنده بسنده‌تر باشد؟

عیسی مسیح در انجیل لوقا ۱۱:‏۲۸ می‌فرماید: «خوشا به حال آنانی که کلام خدا را می‌شنوند و آن را حفظ می‌کنند یا از آن اطاعت می‌کنند.» منظور مسیح چیست؟ منظور مسیح این است که کفایت و بسندگی روحانی به شنیدن کلام خدا و اطاعت از کلام خدا بستگی دارد، بله، شنیدن کلام خدا و اطاعت از کلام خدا. واژۀ «خوشا به حال» به چه معنا است؟ به نظرم، تصور ما از این واژه یک ذوق‌زدگی و هیجان لحظه‌ای و گذرا است، در حالی که مفهوم «خوشا به حال» از شعف و شادی و سعادت در زندگی سخن می‌گوید. این زندگی مبارک همراه با آرامش و شادی است، این زندگی معنا و ارزش دارد، این زندگی با امید و رضایت است، این زندگی خوش و شادکام است. این زندگی همراه با شعف و شادی و سعادت و رضایت و شادکامی زندگی کسانی است که کلام خدا را می‌شنوند و از آن اطاعت می‌کنند. دوستان عزیز، این شهادت لب‌های عیسی مسیح است. اطاعت از کلام خدا دروازۀ ورود به کفایت و بسندگی است، دروازۀ ورود به زندگی پرسعادت است، پاسخ و چارۀ مشکلات است.

دو هفته است با بانویی بسیار عزیز و گرامی صحبت می‌کنم که بیماری خطرناکی دارد و روزهای آخر عمرش را سپری می‌کند. این خانم می‌گوید: «من با ترس زندگی می‌کنم. واقعاً می‌ترسم.» از او می‌پرسم: «چرا می‌ترسید؟» می‌گوید: «می‌ترسم به بهشت نروم.» «اما شما به انجیل ایمان دارید؟ درست است؟» «بله.» «و زندگی‌تان را به مسیح سپرده‌اید؟» «بله.» «و اشتیاق قلبی‌تان این است که از او اطاعت کنید؟» «بله.» «و مسیح را دوست دارید؟» «بله.» «بسیار خوب، برای چه می‌ترسید؟» «راستش، وقتی بیمار شدم، به خدا ناسزا گفتم و حالا می‌ترسم مرا نبخشد و اگر مرا نبخشد، برای این کارم به جهنم بروم. کار خیلی خیلی بدی کردم. با خدا حرف زدم و به او بی‌احترامی کردم.»

شما به کسی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند، به کسی که چند روز با مرگ فاصله ندارد چه می‌گویید؟ «خب خانم، این مشکلی جدی است. شما به روانکاو احتیاج دارید. شاید هم بهتر باشد روح شک را ببندید. من فرمولی به شما یاد می‌دهم که بتوانید این قدم‌ها را بردارید. شاید هم بد نباشد در ذهنتان تجسم کنید در بهشت هستید.»

گویا این روزها همین توصیه‌ها طرفدار دارند. شاید بخندیم، اما این مشکلی جدی است که عده‌ای با آن درگیرند. آیا می‌دانید به چنین شخصی چه بگویید؟ ابتدا، به آن خانم گفتم: «برایتان آیه‌ای از کتاب‌مقدس می‌خوانم. اگر خدا را دشنام دادید، یک نفر دیگر حتی بدتر از شما خدا را دشنام داد. نامش پولس رسول است. او یک کفرگو بود.» بعد، رسالۀ اول تیموتائوس ۱:‏۱۲ و ادامۀ آن را خواندم که پولس می‌گوید: «خداوند مرا امین به حساب آورد و به من که کفرگو بودم و دیگران را آزار می‌دادم خدمتی را واگذار نمود.» پولس می‌گوید قطعاً یک چیز را می‌دانم که «این سخن امین است و لایق قبول تامّ که مسیح عیسی به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد که من بزرگ‌ترین آنها هستم.»

برای آن خانم توضیح دادم پولس به این دلیل شهادت می‌دهد و خود را بزرگ‌ترین گناهکار می‌داند که می‌خواهد از خودش نمونه‌ای برای کل دنیا به‌جا بگذارد و بگوید اگر خدا می‌تواند ارشد گناهکاران را نجات دهد، می‌تواند همۀ کسانی را که کمتر از پولس گناهکارند نیز نجات بخشد. به آن خانم گفتم: «خدا کفرگوترین آدم در این کرۀ خاکی را که با شخص عیسی مسیح دشمن بود نجات داد، کسی که محبوبان و ایمانداران عیسی مسیح را جفا می‌رساند و جانشان را می‌گرفت. اگر مسیح می‌تواند او را ببخشد، می‌تواند شما را هم ببخشد.»

بعد که این را گفتم، دیگر می‌شد موج امید را در صدای آن خانم احساس کرد. در فرصت‌های قبلی هم دربارۀ آمرزش و بخشش کاملِ ایمانداران صحبت کرده بودم. پس چارۀ کسانی که با دلهره و پریشانی روزگار سپری می‌کنند فقط این است که کلام خدای زنده را که باورش دارند برای آنها بخوانید. وقتی کلام خدا را می‌خوانید و آنها گوش می‌دهند، روح خدای زنده که در ایشان زندگی می‌کند کلام خدا را در روح و جانشان زنده می‌سازد. در کلام خدا ذره‌ای ناکفایتی وجود ندارد. حتی کسی که در بستر مرگ خوابیده است با شنیدن کلام خدا به وجد می‌آید، به شرطی که به کلام خدای زنده ایمان داشته باشد.

حالا، ببینیم یعقوب دربارۀ بسنده بودن کتاب‌مقدس چه شهادتی می‌دهد. یعقوب کلام خدا را «شریعت کامل» می‌نامد. این عبارت را خیلی دوست دارم. «کامل» یعنی «بی‌نقص،» یعنی شریعت بی‌نقص. آیا در شریعت نقصی وجود دارد؟ آیا کتاب‌مقدس ناقص است؟ اصلاً و ابداً. کتاب‌مقدس می‌فرماید: «اگر بر آن بیفزایید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر شما خواهد افزود.» بله، کتاب‌مقدس شریعت کامل است. یعقوب در فصل ۱ آیۀ ۲۵ می‌گوید: «کسی که از شریعت کامل اطاعت نماید مبارک خواهد بود.» چه طرز فکر زیبایی! در فصل دوم، یعقوب حتی کلام خدا را «شریعت مُلوکانه» می‌نامد. شعف، شادی، رضایت، خرسندی، هرچه ایماندار برای زندگی و کردار خویش لازم دارد در کلام خدا یافت می‌شود. کفایت روحانی ما از خدا می‌آید. کلام خدا به وسیلۀ روح‌القدس در دل ایماندار مشغول به کار است.

حالا، به شهادت لوقا در کتاب اعمال رسولان توجه کنید. لوقا از شریف‌ترین مسیحیان در یونان نام می‌برد. آنها شهروندان شهری کوچک به نام بیریه بودند. لوقا می‌گوید: «اهالی بیریه از همۀ مقدسان نجیب‌تر بودند.» اعمال رسولان ۱۷:‏۱۱ می‌فرماید: «چون که در کمال رضامندی کلام را پذیرفتند و هر روز کُتب را تفتیش می‌نمودند.» عجب جمله‌ای!

شرافت روحانی صفت کسانی است که کلام خدا را با آمادگی ذهن می‌پذیرند. منظور چیست؟ یعنی کلام خدا را با روی گشاده، با ایمان، با اشتیاق می‌پذیرند و هر روز کلام خدا را جستجو می‌کنند. عزیزان، اینکه کتاب‌مقدس را به اضافۀ یک دنیا فلسفه و دیدگاه باور داشته باشیم ما را در زندگی قانع و راضی نمی‌کند. کلید زندگی قانع و رضایت‌بخش این است که کلام خدا را با میل و اشتیاق جستجو نماییم و هر روز آن را مطالعه کنیم. خواندن کلام خدا یک عادت روزانه است. ولی، وقتی روزانه در کلام خدا وقت نمی‌گذاریم، دچار مشکل می‌شویم، چون دیدگاهمان اشتباه است. تصور می‌کنیم کلام خدا توان رسیدگی به مشکلات را ندارد. اما بدانید که شرافت روحانی به مطالعۀ روزانۀ کلام خدا وابسته است. با مطالعۀ روزانه است که برای حل مشکلات زندگی قوت می‌یابیم. اینجا است که کفایت و بسنده بودن کلام خدا معنی دارد.

مردم دنبال کفایت و بسندگی هستند. مردم می‌دوند تا به کفایت و بسندگی برسند. اما جای تأسف است که در روان‌شناسی و تجسم ذهن و عرفان و صوفی‌گری و امور فراطبیعی به دنبال کفایت و بسندگی شتابانند. کسانی که بسنده بودن کلام خدا را باور ندارند به فکر راه و روش‌هایی هستند که در کلیسا مردم را سرگرم کنند و به بسنده بودن کتاب‌مقدس چیزی اضافه کنند. اما نه فقط در مسیری اشتباه می‌دوند و به چیزی که لازم دارند نمی‌رسند، نتیجه برعکس هم می‌شود.

در نامه‌اش به کولسیان، پولس رسول راز زندگی خوش و خرّم را به ما می‌گوید. بله، راز زندگی خوش و خرّم، راز خوشدل بودن. آیا می‌خواهید دل شما خوش باشد؟ آیا می‌خواهید زندگی شما خوش باشد؟ آیا می‌خواهید روح و جان شما نغمه‌خوان باشد و با شادمانی سرود زمزمه کنید؟ آیا می‌خواهید با همه رابطۀ خوب داشته باشید؟ آیا می‌خواهید زندگی زناشویی شما محکم و استوار باشد؟ آیا می‌خواهید خانوادۀ شما شاد و خوشحال باشد؟ آیا می‌خواهید در شغل خود موفق باشید؟ آیا می‌خواهید همه‌چیز داشته باشید؟ رسالۀ کولسیان ۳:‏۱۶ می‌فرماید: «کلام مسیح در شما به دولتمندی و به کمال حکمت ساکن بشود.» همه‌چیز از همین دولتمندی سرچشمه می‌گیرد: زندگی سعادتمند، دل خوش، زبان سرودخوان، رابطه‌های خوب، ازدواج سالم و پربار، زندگی خانوادگی شاد، شغل رضایت‌بخش. همه به این بستگی دارند که کلام خدا به دولتمندی در شما ساکن شود.

شاید بگویید: «یعنی منظورت این است که کتاب‌مقدس به تنهایی قادر است همۀ این نعمت‌ها را فراهم کند؟» البته که قادر است. اصلاً هدف کتاب‌مقدس همین است. رمز زندگی پُر از روح‌القدس این است که فکرمان در اختیار کلام خدا باشد. فکری که در اختیار کلام خدا باشد ما را به بسندگی و کفایت در کلام خدا می‌رساند. به کلام پطرس در نامۀ اول پطرس ۲:‏۲ توجه کنید: «چون نوزادان، مشتاق شیر روحانی کلام خدا باشید تا به وسیلۀ آن رشد نمایید.» رشد روحانی، بلوغ روحانی، قوت روحانی، تقدیس شدن، شبیه مسیح گشتن، همگی، به اشتیاق شما برای کلام خدا بستگی دارند. شما به وسیلۀ کلام خدا رشد می‌کنید. این رشد و بلوغ به شما قوت و قدرت می‌بخشد تا با سختی‌ها کنار بیایید. شما با تغذیه از کلام خدا تقویت می‌شوید. نوزاد با شیر خوردن رشد می‌کند. منظور پطرس هم همین است. پطرس می‌گوید همچون نوزاد، که برای شیر خوردن ولع دارد، شما هم به همان شدت سرسپردۀ کلام خدا باشید، به همان اندازه مشتاق کلام خدا باشید. همه می‌دانیم نوزادان چقدر برای شیر خوردن بی‌تاب هستند. ایماندار به مسیح هم باید به همان اندازه بی‌تاب کلام خدا باشد. وقتی دلتان روزانه طالب و مشتاق کلام خدا است، قوت و قدرت روحانی می‌یابید. کلام خدا قادر است هر آنچه برای تقویت روحانی لازم دارید فراهم کند.

پطرس در نامۀ دومش به موضوع دیگری هم اشاره می‌کند. نامۀ دوم پطرس ۱:‏۳ یکی از مهم‌ترین گفته‌ها در کل کتاب‌مقدس دربارۀ این موضوع است. پطرس می‌گوید: «قوت الهیِ او همۀ چیزهایی را که برای حیات و دین‌داری لازم است به ما عنایت فرموده است.» عجب جمله‌ای! قدرت الهی خدا پاره‌ای چیزها را به ما نبخشیده، بلکه همه چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است به ما عنایت فرموده است. بعد، پطرس می‌گوید: «به معرفت او که ما را به جلال و فضیلت خود دعوت نموده» است.

وقتی مسیح را در کلام خدا می‌شناسیم، سرمایه‌ای به ما عطا می‌گردد که می‌توانیم با تکیه بر آن با همه‌چیز رو‌به‌رو شویم. همۀ آنچه برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم داریم به ما عطا می‌شود. هرچه برای حیات لازم داریم، هرچه برای زندگی روحانی لازم داریم، هرچه برای رشد ایمانمان لازم داریم در کلام خدا یافت می‌شود. شاید بپرسید: «چرا خدمت تو تعلیم کتاب‌مقدس است؟ چرا ما همیشه کلام خدا را مطالعه می‌کنیم؟» پاسخش این است: چون برای کفایت روحانی به کتاب‌مقدس احتیاج داریم و بس. همۀ چیزهای دیگر غیرضروری‌اند. با شناخت خدایی که ما را خوانده و خود را در کلامش مکشوف نموده است، هر آنچه برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم داریم به ما عطا می‌شود. یک دنیا غم در دلم می‌آید که مردم می‌گویند «کتاب‌مقدس کافی نیست. باید چیزهای دیگر را هم مطالعه کنیم و راه و روش‌های دیگر را هم امتحان کنیم.» اما واقعیت این است که کلام خدا، به قوت روح خدا، برای حیات و زندگی خداپسندانه کفایت می‌کند.

پولس در کتاب اعمال رسولان فصل ۲۰ در این باره واضح‌تر و جامع‌تر صحبت می‌کند. او در ملاقات با مشایخ کلیسای افسس و بازگویی شرح مختصری از سابقۀ خدمتش جملۀ جالبی می‌گوید: «چیزی را از آنچه برای شما مفید باشد دریغ نداشتم.» پولس می‌گوید: «هرچه مفید است به شما دادم، هیچ‌چیز را دریغ نداشتم.» بله، پولس هرچه مفید است به آنها می‌دهد. آن ایمانداران هم مانند ما بودند. آنها هم مانند ما مشکلات داشتند. آنها هم مانند ما در زندگی کشمکش داشتند. آنها هم مانند ما نیاز روحانی داشتند. پولس می‌گوید: «چیزی را از آنچه برای شما مفید باشد دریغ نداشتم، بلکه آشکارا و خانه به خانه شما را اخبار و تعلیم نمودم.» پولس می‌گوید: «تمام و کمال، هرچه مفید بود به شما دادم.» بعد، در آیۀ ۲۷ می‌گوید: «از اعلام نمودن شما به تمامی ارادۀ خدا کوتاهی نکردم.» پولس تمامی ارادۀ خدا را به اضافۀ مقداری ارادۀ انسان‌ها به آنها عطا نمی‌کند. پولس در مکاشفۀ خدا کفایت تمام‌عیار می‌بیند. او در آیۀ ۳۲ می‌گوید: «شما را به خدا و به کلام فیض او می‌سپارم که قادر است شما را بنا کند.»

آیا کتاب‌مقدس بسنده است؟ آیا کتاب‌مقدس برای بنای ما بسنده است؟ آیا کتاب‌مقدس کفایت دارد به هر بی‌ثباتی، به هر کشمکش، به هر نیاز، به هر دلهره و نگرانی رسیدگی کند؟ البته که کفایت دارد. هر کسی که مستقیم یا سربسته می‌گوید کتاب‌مقدس بسنده نیست به خدا گناه می‌کند، چون خدا را دروغگو می‌نامد. این گناه کوچکی نیست. این یک خیانت است. پولس می‌گوید: «شما را به خدا و به کلام فیض او می‌سپارم که قادر است شما را بنا کند و در میان جمیع مقدسان شما را میراث بخشد.» شما فقط کلام خدا را لازم دارید. کلام خدا سودمند است. کلام خدا قوت می‌بخشد.

پولس به کولسیان جمله‌ای می‌گوید که همۀ ما باید آن را به خاطر داشته باشیم. رسالۀ کولسیان ۲:‏۳ می‌فرماید: «در مسیح، تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است.» این را من نمی‌گویم. این را پولس می‌گوید، قاطع و بی‌چون و چرا. همۀ دانش و حکمت را در مسیح می‌یابید. ایماندار به مسیح در جای دیگری نباید دنبال دانش و حکمت باشد. پولس در رسالۀ کولسیان فصل ۲ آیۀ ۴ می‌گوید: «تا هیچ‌کس شما را به سخنان دلاویز اِغوا نکند.» «در مسیح، تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است.» پولس در آیۀ ۷ می‌گوید: ما «در او ریشه کرده و بنا شده‌ایم.» ما در مسیح ریشه کرده‌ایم و در او بنا می‌شویم.

پولس به غلاطیان هم تقریباً همین را می‌گوید: «به روح شروع کرده، الان به جسم کامل می‌شوید؟» شما در مسیح ریشه کرده و در او بنا می‌شوید و در ایمان برقرار می‌گردید، چنان که از کلام خدا تعلیم یافته‌اید. تمامی گنجینه‌های حکمت و دانش در مسیح یافت می‌شود و در کلام خدا مکشوف است. پولس در آیۀ ۸ می‌گوید: «باخبر باشید که کسی شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل، بر حسب تقلید مردم و بر حسب اصول دنیوی.» منظور این است که فلسفه‌ها و طرز فکر دنیا به انسان تکیه دارند، نه به مسیح. آیۀ ۱۰ می‌فرماید: «شما در وی تکمیل شده‌اید.» «در او تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است و در وی تکمیل شده‌اید.» بنابراین، از فلسفۀ انسان پرهیز کنید. فلسفۀ انسان در مورد امور روحانی حرفی برای گفتن ندارد. البته فلسفۀ انسان می‌تواند در زندگی کاربردهایی داشته باشد. اما، در مورد امور روحانی و رسیدگی به عمق نیازهای فکر و دل و روح انسان، ما که خدا را می‌شناسیم، فقط خدا و کلامش را بسنده می‌دانیم.

یوحنا نیز با پطرس، پولس، یعقوب، لوقا، و خداوند عیسی هم‌صدا می‌شود. او در نامۀ اول یوحنا ۲:‏۲۰ می‌گوید: «اما شما از آن قدوس مسح را یافته‌اید و هر چیز را می‌دانید.» عجب حقیقتی! «هر چیز» یعنی چه؟ قطعاً همه‌چیز در کل کائنات و کل جهان منظور نیست. ما در مورد حیات روحانی خود از همه‌چیز باخبریم. چطور؟ «شما از آن قدوس مسح را یافته‌اید.» آن قدوس خدا است. مسح یعنی مسح روح‌القدس. شما کلام خدا را دارید و روح خدا را دارید و همه‌چیز را می‌دانید. چه جمله‌ای! یوحنا در آیۀ ۲۱ تصدیق می‌کند که ایمانداران به وسیلۀ مکاشفۀ کلام خدا از حقیقت باخبرند. بعد، در آیۀ ۲۷ می‌گوید: «و حاجت ندارید که کسی شما را تعلیم دهد.» بله، نیاز نداریم کسی ما را تعلیم دهد. ما به وسیلۀ کلام خدا و روح خدا همه‌چیز را می‌دانیم.

اکنون، به رسالۀ اول تسالونیکیان ۲:‏۱۳ رجوع می‌کنیم که آیه‌ای پرقدرت دربارۀ کفایت کلام خدا است. در فصل ۲ آیۀ ۱۱، پولس می‌گوید: «هر یکی از شما را چون پدرْ فرزندان خود را نصیحت و دلداری می‌نمودیم.» پولس می‌گوید: می‌خواهیم با رفتارتان خدا را حرمت نهید. می‌خواهیم به گفتۀ آیۀ ۱۲ «رفتار بکنید به طور شایستۀ خدایی که شما را می‌خواند.» از این جهت، شما را تشویق می‌کنیم. پولس می‌گوید: «ببینید! واقعاً دلم می‌خواهد زندگی شما خداپسندانه باشد و هر آنچه نیاز دارید داشته باشید.» آیۀ ۱۳: «و از این جهت ما نیز دایماً خدا را شکر می‌کنیم که چون کلام خدا را که از ما شنیده بودید یافتید آن را کلام انسانی نپذیرفتید.» این کلام انسان نیست. این کلام شباهتی به کلام انسان ندارد، «بلکه چنان که به واقع است، کلام خدا» است. پولس می‌گوید: «کلام خدا را همچون کلام خدا پذیرفتید.» بعد، در ادامه، می‌گوید: کلام خدا «در شما که ایماندار هستید عمل می‌کند.» بله، کلام خدا عمل می‌کند. کلام خدا کار خودش را در شما که ایماندار هستید انجام می‌دهد. کلام خدا شما را بالغ می‌کند، شما را تقویت می‌کند، شما را بنا می‌کند، شما را رشد می‌دهد، شما را شبیه مسیح می‌نماید. این کاری است که فقط کلام خدا و روح خدا قادر به انجام آن است و البته که کلام خدا و روح خدا کار خود را به ثمر خواهند رساند. شما خود را تسلیم می‌کنید و کلام خدا کار خود را انجام می‌دهد. حقیقت کلام خدا است که ثمر می‌آورد و بس، نه کلام انسان. کلام خدا در شما ثمر می‌آورد و ثمری که به بار می‌آورد بسنده است.

اکنون، به سراغ شهادت ایوب، این مقدس نامدار، می‌رویم. او به کلام خدا و بسندگی آن شهادت می‌دهد، چه شهادت الهام‌بخشی! ایوب مردی است که همه‌چیز خود را از دست می‌دهد. شیطان می‌آید و همه‌چیز را از او می‌گیرد: اموالش، زمین‌هایش، محصولش، و همۀ دام‌هایش. کل خانوادۀ ایوب نیز با مرگی هولناک از دست می‌روند. ایوب سلامتی‌اش را هم از دست می‌دهد. او همه‌چیز را از دست داده و به خاک سیاه نشسته است. در فصل ۲۳ آیۀ ۱۲، ایوب می‌گوید: «از فرمان لب‌های وی برنگشتم.» او می‌گوید: از اطاعت کلام خدا بازنایستادم. «سخنان دهان او را زیاده از رِزق خود ذخیره کردم.» چه جمله‌ای! برای ایوب، کلام خدا از خوردن و آشامیدن مهم‌تر است. برای شما چطور؟ اولویت شما چیست؟ آیا شما نیز همچون اهالی نجیب بیریه هر روز کلام خدا را جستجو می‌کنید؟ مانند ایوب، آیا کلام خدا برای شما از خوراک روزانه مهم‌تر است؟ چه چیزی برای شما عزیزترین است؟ آیا رفاه و آسایش یا کلام خدا؟ آیا به دنبال عزت نَفْس و خودباوری هستید یا اینکه می‌خواهید کلام خدا را حرمت بگذارید؟ چه دنیایی می‌شد اگر مردم به این واقعیت توجه داشتند! ما با مشکلات گوناگون، مثلاً با مشکلات عاطفی، دست و پنجه نرم می‌کنیم، چون به خودمان بیشتر از کلام خدای زنده توجه داریم. ایوب کلام دهان خدا را از هر چیز دیگری در زندگی مهم‌تر می‌دانست و آن را ارج می‌نهاد. به همین دلیل، توانست آن‌همه سختی را تحمل کند و در انتها خدا را جلال دهد.

به متن دیگری از عهدعتیق، به کتاب تثنیه فصل ۶، می‌پردازیم، بعد به کلامی از خداوندمان رجوع می‌کنیم، و در پایان به سراغ پولس می‌رویم. در کتاب تثنیه، فصل ۶، آیه‌ای ثبت شده که پایه و اساس الهیات قوم اسراییل است. آیۀ ۴ می‌فرماید: «یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.» این آیه زیربنای الهیات قوم اسراییل است. خدا می‌خواست آنها از این حقیقت باخبر باشند. البته این کل شریعت نیست، این خلاصه‌ای از شریعت است: «خداوند، خدای ما، خداوند واحد است.» یک دنیا حقیقت دیگری نیز دربارۀ خدا وجود دارد. اما خلاصه‌اش این است: «یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.» این حکم خلاصه‌ای مختصر و مفید از هزاران حکمی است که خدا وضع نموده است. کل شریعت در همین حکم خلاصه می‌شود. خداوند در آیۀ ۴ می‌فرماید: «این سخنان [یعنی شریعت خدا، کلام مکشوف خدا] که من امروز تو را امر می‌فرمایم بر دل تو باشد و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما و حین نشستنت در خانه و رفتنت به راه و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما و آنها را بر دست خود برای علامت ببند و در میان چشمانت عَصابه باشد و آنها را بر سَردرِ خانه‌ات و بر دروازه‌هایت بنویس.»

به عبارتی، کلام خدا را بگیر و آنها را به فرزندانت تعلیم بده. وقتی می‌ایستی، وقتی می‌نشینی، وقتی می‌خوابی، وقتی راه می‌روی، همواره، دربارۀ کلام خدا سخن بگو. کلام خدا را بر دستت و بر درگاه خانه‌ات بنویس. هر کجا می‌روی، از کلام خدای زنده باخبر باش. کلام خدا راهگشای زندگی است. کلام خدا تدبیر خدا برای زندگی است. خدا این تدبیر را با قوم خود در میان می‌گذارد. کلام خدا برای قوم اسراییل بسنده است. همۀ توجه آنها باید به کلام خدا متمرکز باشد، به کلامی که منشأ و سرچشمۀ همه‌چیز است.

اکنون، به کلام آشنا و حیرت‌آور انجیل لوقا فصل ۱۶ می‌رسیم. در این فصل، خداوندمان به بسنده بودن کلام خدا شهادت می‌دهد. مسیح ماجرای ایلعازر، گدایی با بدن پُر از زخم، و مرد ثروتمند را شرح می‌دهد. ایلعازر می‌میرد و به آغوش ابراهیم، به منزلگاه برکت، می‌رود. مرد ثروتمند هم می‌میرد، به آتش و عذاب جهنم وارد می‌شود، و می‌گوید: «دلم نمی‌خواهد برادرانم اینجا بیایند. ای وای، نمی‌خواهم برادرانم اینجا بیایند.» آیۀ ۲۸: «مرا پنج برادر است، باید بروم و به آنها خبر دهم، مبادا ایشان نیز به این مکان عذاب بیایند. ابراهیم وی را گفت موسی و انبیا را دارند، سخن ایشان را بشنوند.» بله، موسی و انبیا را دارند، یعنی کلام خدا را دارند. بروند و کلام خدا را بخوانند. «نه، ای پدر ما ابراهیم! لیکن، اگر کسی از مردگان نزد ایشان رود، توبه خواهند کرد.» یعنی دیگر بشارتی از این عالی‌تر وجود ندارد که کسی از آن دنیا بازگردد و از آنجا خبر آورد: «من از جهنم بازگشته‌ام و می‌خواهم به شما بگویم به آنجا نروید. اگر بتوانم از آنجا برگردم و موعظه کنم، حتماً مؤثر خواهد بود، حتماً توبه می‌کنند.»

این دیدگاه کسانی است که به عالم ماورا چشم می‌دوزند: «فقط انجیل کفایت نمی‌کند. باید معجزه کنیم یا حتی مرده زنده کنیم تا مردم متقاعد شوند.»

در آیۀ ۳۱، مسیح، که قدرت داشت مرده زنده کند، می‌فرماید: «هرگاه موسی و انبیا را نشنوند، اگر کسی از مردگان نیز برخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.» مسیح خودش گواه زندۀ این حقیقت است. شما معجزه لازم ندارید. چرا؟ چون کلام خدا بی‌اندازه قدرت دارد. بحث بسنده بودن کلام خدا در میان است. بله، کلام خدا بسنده است. کلام خدا برای رسیدگی به مسایل مربوط به روح و جان انسان و برای مسایل الهی بسنده است و کفایت می‌کند. اما ایمانداران باید از کلام خدا اطاعت کنند و کلام خدا را مطالعه کنند تا کلام خدا برای آنها بسنده باشد. این را سال‌ها گفته‌ایم و باز هم آن را با خوشحالی تکرار می‌کنیم.

در پایان، به آیۀ دیگری می‌پردازم: رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۳. به این شهادت توجه کنید. دربارۀ این آیه خیلی توضیح نمی‌دهم، چون خودش شیوا و گویا است. دوم تیموتائوس ۳:‏۱۵ مهم‌ترین شهادت عهدجدید دربارۀ بسنده بودن کتاب‌مقدس است. پولس به تیموتائوس می‌گوید: «از طفولیت، کُتب مقدسه را دانسته‌ای که می‌تواند تو را حکمت آموزد برای نجات، به وسیلۀ ایمانی که بر مسیح عیسی است.»

آیا کتاب‌مقدس برای نجات انسان‌ها کفایت دارد؟ بله، کتاب‌مقدس برای نجات انسان‌ها کفایت دارد، چیز بیشتری نیاز نیست. «کُتب مقدسه را دانسته‌ای که می‌تواند تو را حکمت آموزد برای نجات.» علاوه بر این، «تمامی کُتب از الهام خدا است و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است.» کتاب‌مقدس الهیات و هر تعلیمی را که لازم داریم به ما یاد می‌دهد. کتاب‌مقدس اصلاح و تربیت می‌نماید. تنبیه یعنی «دیگر این کار را نکن.» اصلاح یعنی «از این به بعد، این کار را بکن.» کلام خدا یک قدم هم جلوتر می‌رود: «تربیت در عدالت.» کلام خدا قادر است مردم را در مسیر درست هدایت کند.

اما کتاب‌مقدس چگونه بسنده است؟ آیۀ ۱۷ می‌فرماید: «تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود.» چه جملۀ جامع و کاملی! آیا کتاب‌مقدس بسنده است؟ بله، کتاب‌مقدس بسنده است تا شما را برای نجات حکمت آموزد. آیا کتاب‌مقدس بسنده است شما را تعلیم دهد و در عدالت تنبیه و اصلاح و تربیت نماید؟ آیا کتاب‌مقدس بسنده است مرد خدا را کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته سازد؟ بله، کتاب‌مقدس کاملاً بسنده است.

ماد فِرِیزِر جکسون [ترانه‌سرای سرودهای مسیحی] می‌گوید: «اگر فقط به زبان آورم کتاب‌مقدس کلام مقدس خدا است، کامل و الهام‌شده است، بدون خطا و اشتباه است، ولی صفحه‌ای از آن را نخوانم و از شریعت خدا نیاموزم، چه فایده دارد؟ اگر کتاب‌مقدس را ورق نزنم و جویای حقایق آن نباشم چه فایده؟ چه فایده اگر فقط چرب‌زبانی کنم کلام خدا راهنمای زندگی روزانه است؟ در این صورت، آیا اصلاً فرقی می‌کند دربارۀ کتاب‌مقدس چه نظری دارم؟» عجب گفتار قاطع و محکمی! خیر، فرقی ندارد. می‌توانید ادعا کنید کتاب‌مقدس را باور دارید. ولی، اگر آن را مطالعه نکنید و حقایق کلام خدا را جستجو نکنید، اصلاً فرقی ندارد چه می‌گویید. کلام خدا را باید باور داشت و باید از آن اطاعت نمود. در این صورت، بسنده است.

با هم دعا کنیم.

از تو ممنونیم ای پدر آسمانی که امروز به ما فرصت بخشیدی تو را پرستش نماییم. خودت فرمودی کلام خود را بالاتر از نام خود متعال نمودی. اگر تو بسنده هستی، که البته بسنده هستی، پس کلامت هم باید بسنده باشد. برای کتاب‌مقدس، که کامل و تمام‌عیار است، از تو ممنونیم. برای حقایقی که قادرند ما را کامل کنند و ما را به جهت هر عمل نیکو آراسته سازند از تو ممنونیم. برای حقیقتی که می‌تواند به هر جنبه از زندگی ما برکت بخشد از تو ممنونیم.

ای پدر، کلیسایت را از این گناه بسیار زشت نجات ببخش که مبادا باور کند کتاب‌مقدس بسنده نیست. ای خداوند، برای نیازهای زندگی روزانه دعا می‌کنیم. دعای ما این است که کفایت کلام خدا، به قدرت روح خدا، در زندگی ما ثمر دهد. به خاطر مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize