در این پیغام، به فصل اول کتاب مکاشفه بازمیگردیم و آیههای ۷ و ۸ را بررسی میکنیم: «اینک، با ابرها میآید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امتهای جهان برای وی خواهند نالید. بله. آمین. من هستم الف و یا، اول و آخر، میگوید آن خداوند خدا که هست و بود و میآید، قادر مطلق.»
هر کسی که به کتابهای پرماجرا و پرهیجان علاقه دارد قطعاً کتاب مکاشفه را دوست خواهد داشت. کتابی مثل کتاب مکاشفه وجود ندارد. این کتاب پُر از ماجرا است، پُر از تعلیق است، پُر از رمز و راز و شور و هیجان و وحشت است، فاجعه پشت فاجعه. برای مثال، کتاب مکاشفه ارتداد کلیسا را در آینده بازگو میکند، سقوط اقتصاد دنیا را بیان میکند، آخرین جنگ جهانی را شرح میدهد، به بلایای طبیعی بینظیر اشاره میکند، داوریهای نهایی و ناشی از غضب خدا را بیان میکند، از خونریزیها و درگیریهای سیاسی سخن میگوید که راه را برای حکومت جهانی یک حاکم اهریمنی و جهنمی و پلید باز میکند.
این کتاب از نابودی کامل جهان و محکومیت جسم و روح مردم در جهنم ابدی خبر میدهد. مکاشفه کتابی است پُر از هیجان فراوان. با این حال، کتابی است پُر از امید، پُر از شادی، کتابی است با پایان خوش. البته مدتی طول میکشد تا از ماجراهای آن سر در بیاوریم. برای یوحنا نیز مدتی طول کشید تا این کتاب را درک بکند. برای همین، او در آیۀ ۷ و ۸ پیشنمایشی را از رویدادهای جذاب آینده به ما نشان میدهد تا با یک نگاه کوتاه و گذرا بفهمیم ماجرای کتاب مکاشفه از چه قرار است.
این کتاب دربارۀ آن یکتا و بیهمتا است که روزی به این دنیا بازمیگردد. این کتاب دربارۀ بازگشت عیسی مسیح است. آیۀ ۷ اعلامیۀ بزرگ و باشکوهی است دربارۀ موضوع، درونمایه، و قلب تپندۀ کتاب مکاشفه: عیسی مسیح بازمیگردد. این واقعیت عظیم جان کلام کتاب مکاشفه است. در واقع، این کتاب در این واقعیت و این اعلام چشمگیر خلاصه میشود. یوحنا تا بیست و یک فصل پیش میرود و در فصل ۲۲ ما را به آن نقطۀ نهایی و جلال بازگشت مسیح میرساند.
اما، همین ابتدا، در فصل ۱ آیۀ ۷، با اولین نبوت این کتاب آشنا میشویم. این نبوت پس از سلام و خوشآمدگویی بیان میشود و پیغامش این است: «اینک، او میآید.» کتاب مکاشفه دربارۀ بازگشت مسیح است. یوحنا همین ابتدا میگوید: «نگاه کنید، توجه بکنید.» اما چرا؟ چون او میآید. فعل این جمله زمان حال است. یوحنا نمیگوید: «او خواهد آمد.» یوحنا نمیگوید: «او باید بیاید،» بلکه میگوید: «او میآید.» فعل زمان حال به این منظور است که حواستان باشد عیسی مسیح همین حالا در راه بازگشت است.
ناگفته نماند که جملۀ «او میآید» در واقع از کتاب دانیال ۷:۱۳ گرفته شده است: «در رویای شب نگریستم و اینک مثل پسر انسان با ابرهای آسمان آمد.» دانیال ۷:۱۴: «و سلطنت به او داده شد.» بنابراین، یوحنا در اینجا دربارۀ بازگشت عیسی مسیح یک وحی، یک نبوت، و یک مکاشفه میگیرد که در واقع بازتاب وعدۀ دانیال ۷:۱۳ میباشد.
همینجا بگوییم که عبارت «او که میآید» لقب ماشیح و یک نام خاص برای او میباشد. در واقع، انجیل متی به این لقب یک اشارۀ جالب دارد. به گفتۀ انجیل متی، یحیی تعمیددهنده در زندان است و از طریق شاگردانش برای عیسی مسیح پیغام میفرستد. آن شاگردان از عیسی میپرسند: «آیا آن آینده تو هستی؟»
پس همۀ یهودیان میدانستند «او که میآید» لقب ماشیح میباشد. عیسی همان کسی است که در آینده میآید. در زبان یونانی، فعل erchomai «اِرخومه» به معنی «آمدن» است. این فعل، مستقیم و غیرمستقیم، نُه بار در کتاب مکاشفه در اشاره به مسیح به کار رفته است. هفت بار از این نُه بار از زبان خود عیسی است که به خودش اشاره میکند که در آینده میآید.
بنابراین، کتاب مکاشفه دربارۀ آن کسی است که در آینده میآید. اما زمان فعل «میآید» که در زمان حال به کار رفته حاکی از این میباشد که عیسی مسیح در حال بازگشت است. از اینرو، باید این حس انتظار همیشه در ما زنده باشد. برای همین، یوحنا میگوید: «ببینید، او در حال آمدن است.» پس باید با اشتیاق چشمانتظار بازگشت مسیح باشیم و با این حس انتظار زندگی بکنیم. این حقیقت قلب تپندۀ کتاب مکاشفه است.
بله. ما باید درک و بینش خودمان را دربارۀ عظمت رویداد بازگشت مسیح وسعت بدهیم. باید اهمیت این رویداد را در کتابمقدس درک بکنیم. از قرار معلوم، نبوتها یا پیشگوییهای آینده یکپنجم کتابمقدس را تشکیل میدهد. از آن یکپنجم، که دربارۀ نبوتهای آینده صحبت میکند، یکسوم آن به بازگشت عیسی مسیح اشاره دارد. عدهای محاسبه کردند که به طور کلی بیشتر از ششصد و شصت نبوت در کتابمقدس وجود دارد. از این تعداد، سیصد و سی و سه نبوت دربارۀ مسیح میباشد: صد و نُه نبوت دربارۀ تولد مسیح و آمدنش به این دنیا، که همگی به انجام رسید، و دویست و بیست و چهار نبوت دربارۀ بازگشت او است. بنابراین، کتابمقدس دربارۀ بازگشت عیسی مسیح حقایق فراوانی بیان میکند.
در این خصوص، از میان چهل و شش نبی عهدعتیق، دستکم، ده نفر آنها دربارۀ آمدن اولین بار ماشیح به این دنیا نبوت کردند. اما سی و شش نفر از آنها دربارۀ بازگشت مسیح یا آمدن دوبارۀ او نبوت کردند. بیشتر از هزار و پانصد متن عهدعتیق به بازگشت عیسی مسیح اشاره دارد. یک آیه از هر بیست و پنج آیۀ عهدجدید، مستقیم، به بازگشت عیسی مسیح اشاره میکند. در ازای هر یکبار که کتابمقدس به آمدن اولین بار مسیح اشاره میکند، هشت بار به بازگشت او اشاره میکند. به ازای یکبار که به کفارۀ مسیح اشاره میشود، دو بار بازگشت او عنوان میشود. خود عیسی مسیح بیست و یک بار به بازگشت خودش اشاره میکند. بیشتر از پنجاه بار به ما گفته شده برای بازگشت عیسی مسیح آماده باشیم.
پس بازگشت مسیح یک موضوع اصلی در کتابمقدس است. من این عددها و رقمها را به شما نمیدهم تا آنها را به خاطر بسپرید، بلکه تا متوجه بشوید که نبوتها دربارۀ بازگشت مسیح چقدر گسترده و فراوان است!
برای من جالب است که در گردهمایی نمایندگان کلیسا از سراسر جهان، که در شهر ایوانستون در ایالت ایلینوی به رهبری شورای جهانی کلیساها برگزار شد، مشخص شد که فقط ده درصد از کشیشان پروتستان آمریکایی به آموزۀ بازگشت مسیح اهمیت میدهند. برای نود درصد بقیه، این آموزه اهمیت ندارد.
واقعیت این است که پطرس اینگونه بیایمانی و ناباوری را پیشبینی کرده بود. او از زبان آنها که بازگشت مسیح را مسخره میکنند میگوید: «کجا است وعدۀ آمدن او؟» آنها که مسخره میکنند همیشه بازگشت مسیح را انکار میکنند، چون بازگشت مسیح به داوری جهان پیوند دارد. طبیعی است که این دسته آدمها حاضر و آماده نیستند با داوری خدا روبهرو بشوند. با اینکه آنها چنین میگویند، کتابمقدس به روشنی بیان میکند عیسی مسیح بازخواهد گشت.
بله. کتابمقدس به فراوانی از بازگشت مسیح میگوید. گذشته از انبوه نبوتها، عوامل بسیار زیادی وجود دارد که بر ضرورت بازگشت مسیح تأکید میکند. الان به چند مورد اشاره میکنیم.
اولین مورد این است که وعدۀ خدا در کلامش ثابت میکند عیسی مسیح بازمیگردد. برای مثال، کتاب پیدایش ۴۹:۱۰ گویای اولین نبوت دربارۀ سلطنت ماشیح میباشد: «عصا از یهودا دور نخواهد شد و نه فرمانفرمایی از میان پایهای وی تا شیلوه بیاید و او را اطاعت امتها خواهد بود.»
بله. از نسل یهودا شیلوه، یعنی ماشیح، میآید و امتها از او اطاعت خواهند کرد. البته هنوز این اتفاق نیفتاده است، اما خدا وعده داد که چنین خواهد شد. اگر بار اول که عیسی به این دنیا آمد، این اتفاق نیفتاد، باید بار دوم که او میآید این وعده به انجام برسد.
در این خصوص، در مزمور ۲، خدا وعده میدهد که امتها عیسی مسیح را تعظیم خواهند کرد و او با «عصای آهنین» بر آنها سلطنت خواهد کرد. هنوز این اتفاق نیفتاده است. اما باید در آینده روی بدهد. اولین بار که عیسی به این دنیا آمد، چنین نشد. در بازگشت او باید این وعده به انجام برسد.
به گفتۀ اشعیای نبی، ماشیح «خدای قدیر و پدر جاویدان خواهد بود.» «برای ما فرزندی زاییده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود.» ولی، اولین بار که عیسی به این دنیا آمد، این وعده به انجام نرسید. او حکومت تشکیل نداد. او فرمانروا نشد. این اتفاق باید در آینده روی بدهد.
در همین راستا، کتابمقدس در کتاب زکریا به ما میگوید، وقتی ماشیح بیاید، او کوه زیتون را شکافته و امتها در آنجا جمع شده و داوری خواهند شد. کتابمقدس به ما میگوید، وقتی ماشیح بیاید، یک ملکوت پرجلال ارمغان خواهد آورد. اما هنوز هیچیک از اینها اتفاق نیفتاده است. بار اول که مسیح به این دنیا قدم گذاشت، این اتفاقها نیفتاد. بنابراین، لازم است در بازگشت او این رویدادها به انجام برسد.
در این خصوص، کتاب اعداد فصل ۲۳ چنین میگوید: «خدا انسان نیست که دروغ بگوید.» خدا میفرماید عیسی مسیح بازخواهد گشت. از اینرو، پسر خدا باید بازگردد تا کلام خدا تحقق بیابد. وعدۀ خدا این است که عیسی مسیح دوباره بازمیگردد.
مورد دوم این است که خود عیسی مسیح با کلام و گفتارش ثابت میکند دوباره بازمیگردد. عیسی در انجیل یوحنا فصل ۱۴ میگوید: «میروم تا برای شما مکانی حاضر کنم و اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم، باز میآیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من میباشم شما نیز باشید.» عیسی وعده داد که بازمیگردد. وعدۀ عیسی مسیح و حرف او سند بازگشت او است.
در این راستا، در انجیل لوقا فصل ۱۹، عیسی میفرماید: «شخصی شریف به دیار بعید سفر کرد تا ملکی برای خود گرفته بازگردد. پس ده نفر از غلامان خود را طلبیده، ده قنطار به ایشان سپرده فرمود تجارت کنید تا بیایم. اما اهل ولایت او، چون که او را دشمن میداشتند، ایلچیان در عقب او فرستاده گفتند: نمیخواهیم این شخص بر ما سلطنت کند. و چون ملک را گرفته، بازگشت و فرمود تا آن غلامانی را که به ایشان نقد سپرده بود حاضر کنند تا بفهمد هر یک چه سود نموده است.»
حالا به آیۀ ۲۶ نگاه بکنید: «زیرا به شما میگویم به هر که دارد داده شود و هر که ندارد آنچه دارد نیز از او گرفته خواهد شد. اما آن دشمنان من که نخواستند من بر ایشان حکمرانی نمایم در اینجا حاضر ساخته پیش من به قتل رسانید.»
به عبارتی، عیسی مسیح میگوید: «من همان پادشاه این حکایتم. من میروم. اما بازخواهم گشت و بررسی خواهم کرد که با امتیاز و افتخار بشارت و موعظۀ انجیل چه کردید. اگر هیچکار نکردید، شما را محکوم خواهم کرد. اگر با ایمان برای من خدمت کردید، شما را با خودم به جلال خواهم برد.»
بله. عیسی مسیح همان پادشاه است که از اینجا رفت. اما بازخواهد گشت تا خاصّانش را پاداش بدهد و کسانی را که به او ایمان نمیآورند داوری بکند.
حالا، در کتاب مکاشفه، خداوند عیسی یک فرشته را نزد یوحنا میفرستد. آن فرشته هنگامی که یوحنا کتاب مکاشفه را مینوشت نزدش آمد. عیسی مسیح شش بار به آن فرشته میگوید: «به او بگو بنویسد: اینک، من به زودی میآیم.»
بله. عیسی وعده داد که بازخواهد گشت. وعدۀ عیسی مسیح گواه بازگشت او است. عیسی مسیح بازمیگردد، چون خدا، که دروغ نمیگوید، چنین گفته است. عیسی مسیح بازمیگردد، چون خودش، که فقط حقیقت را بیان میکند، چنین گفته است.
اما مورد سوم تضمین روحالقدس است که بازگشت مسیح را ثابت میکند. روحالقدس در انجیل یوحنا ۱۵:۲۶ «روح راستی» نامیده میشود. در یوحنا ۱۶:۱۳، عیسی مسیح میگوید: «او [یعنی روحاالقدس] شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد. او از آنچه از آنِ من است به شما خبر خواهد داد.»
منظور عیسی مسیح این است که روحالقدس کلام خدا را به نویسندگان عهدجدید الهام میبخشد. بنابراین، هر بار که در کلام خدا دربارۀ بازگشت مسیح آیهای میخوانید، هر بار این آیهها را میخوانید: اول قرنتیان ۱:۴-۸؛ فیلیپیان ۳:۲۰-۲۱؛ کولسیان ۳:۴؛ یعقوب ۵:۸؛ اول پطرس ۱:۱۳؛ اول یوحنا ۳:۲-۳، همگی، شهادت میدهند روحالقدس این نویسندگان را الهام بخشید.
خدا وعده داد عیسی مسیح بازمیگردد. عیسی مسیح، خودش، وعده داد بازمیگردد. روحالقدس وعده داد عیسی مسیح بازمیگردد. او باید بازگردد، چون این وعدۀ خدای تثلیث است. اینجا بحث اعتبار خدای تثلیث در میان است.
حالا به مورد چهارم نگاه بکنیم. عیسی مسیح باید بازگردد، چون تدبیر و برنامۀ کلیسا این را میطلبد. در کتاب اعمال رسولان فصل ۱۵ آیۀ ۱۴ پولس و برنابا دربارۀ ایمان آوردن غیریهودیان گزارش میدهند. سپس یعقوب شروع به صحبت میکند و در آیۀ ۱۴ چنین میگوید: «شمعون بیان کرده است که چگونه خدا، اول، امتها را نظر نمود تا قومی از ایشان به نام خود بگیرد.» به عبارتی، خدا یک هدف دارد و آن هدف جمعآوری قومی از غیریهودیان برای نام خودش میباشد. آیۀ ۱۵: «و کلام انبیا در این مطابق است، چنان که مکتوب است،» در اینجا از عهدعتیق و کتاب عاموس و ارمیا نقلقول میکند: «بعد از این بازگشت نموده، خیمۀ داوود را که افتاده است باز بنا میکنم و خرابیهای آن را باز بنا میکنم و آن را برپا خواهم کرد تا بقیۀ مردم طالب یهوه شوند و جمیع امتهایی که بر آنها نام من نهاده شده است. این را میگوید خداوند یهوه که این چیزها را از ابتدای عالم معلوم کرده است.»
الان لازم است پیشزمینهای را دربارۀ این آیات یادشده توضیح بدهم. پطرس از سفر بازگشته و گزارش میدهد که خدا غیریهودیان را نجات میدهد. این موضوع برای پولس و برنابا کاملاً روشن است و خودشان از نجات غیریهودیان خبر دارند. آنها میگویند خدا از میان امتها قومی برای خودش برمیگزیند. به گفتۀ آیۀ ۱۱، امتها «محض فیض خداوند عیسی مسیح» نجات مییابند، درست مثل یهودیان. بله. این جمع کلیسا را تشکیل میدهد. چقدر شگفتانگیز است که خدا قومی را از میان غیریهودیان برمیگزیند!
سپس یعقوب، برادر ناتنی خداوند ما، رشتۀ سخن را به دست میگیرد و از کتاب عاموس ۹:۱۱-۱۲ نقلقول میکند: «آیا این دقیقاً همان چیزی نیست که عاموس گفته است که خدا نه تنها خیمۀ داوود را بازسازی خواهد کرد، بلکه گروهی از مردم را از میان غیریهودیان برمیگزیند و سپس ملکوتش را برقرار خواهد کرد؟»
بله، خیمۀ داوود، سلطنت، خانۀ داوود، و کاخ سلطنت، بازسازی خواهد شد و ملکوت خدا از راه خواهد رسید. اما، قبل از آن، جمعی از مردم به نجات و رستگاری خوانده خواهند شد. بنابراین، ترتیب این است: فراخواندن کلیسا، سپس ملکوت خدا. آیۀ ۱۶: «بعد از این بازگشت نموده، خیمۀ داوود را باز بنا میکنم.» این دقیقاً کلام نبی خدا در عهدعتیق میباشد.
پس نکته اینجا است که خدا کلیسا را فرا میخواند، سپس بازخواهد گشت، پادشاهی خودش را برقرار خواهد کرد، و در آن پادشاهی همۀ ملتها و امتها تابع سلطنت مسیح خواهند بود.
بله. برنامه برای کلیسا این است که کلیسا فراخوانده میشود، سپس خداوند بازمیگردد. کلیسا، به گفتۀ پولس، مثل دوشیزه یا باکرهای است که در انتظار شوهرش میباشد (افسسیان ۵:۲۵-۲۷). رسالۀ اول تسالونیکیان دربارۀ انتظار کلیسا برای ربوده شدن صحبت میکند. از اینرو، تدبیر و برنامۀ کلیسا میطلبد که عیسی مسیح بازگردد.
ناگفته نماند که تدبیر و برنامه برای امتها و ملتها نیز میطلبد که عیسی مسیح بازگردد. تدبیر خدا برای امتها و ملتها بازگشت مسیح را واجب میکند. چرا؟ چون به گفتۀ مزمور ۲ مسیح باید بازگردد و بر امتها و ملتها سلطنت بکند.
در اینجا لازم است به نبوتی اشاره بکنیم که هر دانشآموز کتابمقدس با آن آشنا است. کتاب یوئیل ۳:۲ دربارۀ زمانی صحبت میکند که خداوند میآید و «تمام امتها را جمع میکند،» آنها را «به وادی یَهوشافاط میآورد» و «در آنجا با ایشان محاکمه خواهد نمود.» این برنامۀ خدا در آینده است.
سپس، در آیۀ ۹، صحبت دربارۀ جنگ است. یوئیل دربارۀ تبدیل گاوآهن به شمشیر و قلابهای هَرَس به نیزهها صحبت میکند. اینجا حرف دربارۀ نبرد بزرگ حارمَجدون است: «جماعتها، جماعتها در وادی قضا.»
زمانی در آینده، نبردی در آینده، داوری در آینده در پیش است. در طول آن جنگ و در زمان آن داوری، ماشیح بازخواهد گشت و داوری عظیم خودش را اجرا خواهد کرد.
در واقع، در کتاب یوئیل ۳:۱۲ چنین آمده است: «من در آنجا خواهم نشست تا بر همۀ امتهایی که به اطراف آن هستند داوری نمایم.» این رسالت ماشیح است. بنابراین، برنامۀ داوری آیندۀ امتها، رویداد وادی یَهوشافاط، وادی قضا، همگی، میطلبد که عیسی مسیح بازگردد.
حالا به ششمین مورد نگاه میکنیم. برنامهای که خدا برای قوم اسراییل در نظر دارد میطلبد که او بازگردد. در عهدعتیق، خدا بارها ملکوت خودش را به اسراییل وعده میدهد. خدا به اسراییل وعده میدهد ماشیح خواهد آمد و ملکوت را برای آنها ارمغان خواهد آورد. با این حال، میبینیم بار اول که ماشیح به دنیا آمد، اسراییل صاحب ملکوت نشد. در این خصوص، اشعیا ۵۹:۲۰ چنین میگوید: «خداوند یهوه میگوید که نجاتدهندهای برای صهیون و برای آنانی که در یعقوب از معصیت بازگشت نمایند خواهد آمد و خداوند میگوید: اما عهد من با ایشان این است که روح من که بر تو است و کلام من که در دهان تو گذاشتهام از دهان تو و از دهان ذرّیت تو و از دهان ذرّیت ذرّیت تو دور نخواهد شد. خداوند یهوه میگوید: از الان و تا ابدالاباد.»
به عبارتی، خدا میگوید: «من میآیم و شما را نجات ابدی خواهم داد.» اما واضح است که برای قوم اسراییل هنوز این اتفاق نیفتاده است. ماشیح هنوز قوم اسراییل را نجات ابدی نداده است. بار اول که ماشیح به این دنیا آمد، یهودیان او را کشتند و به او ایمان نیاوردند. ولی عیسی مسیح بار دیگر بازمیگردد و یهودیان به او ایمان خواهند آورد. ارمیا ۲۳:۵: «خداوند یهوه میگوید: اینک، ایامی میآید که شاخهای عادل برای داوود برپا میکنم و پادشاهی سلطنت نموده، به حکمت رفتار خواهد کرد و انصاف و عدالت را در زمین اجرا خواهد کرد. در ایام وی، یهودا نجات خواهد یافت و اسراییل با امنیت ساکن خواهد شد.» ولی میدانیم که هنوز این اتفاق نیفتاده است. ماشیح خواهد آمد، یهودیان را نجات خواهد داد و صلح و کامیابی و امنیت و ملکوت را به آنها عطا خواهد کرد.
از اینرو، خدای تثلیث بازگشت مسیح را ضمانت میکند. خدای پدر، خدای پسر، خدای روحالقدس این وعده را میدهد. برنامهای که خدا برای امتها، برای قوم اسراییل، و برای کلیسا در نظر دارد، همگی، مستلزم بازگشت مسیح میباشد. او باید بازگردد تا امتها و ملتها را داوری بکند. او باید بازگردد تا کلیسا را گرد هم بیاورد. او باید بازگردد تا ملکوت را به اسراییل عطا بکند.
الان، در خصوص الزام بازگشت مسیح، به سه نکتۀ ساده اشاره میکنیم. فروتن شدن عیسی مسیح میطلبد که او بازگردد. او به این جهان آمد، ولی مردم به او پشت کردند و به او ایمان نیاوردند. اما این پایان ماجرا نیست. عیسی مسیح دوباره خواهد آمد. زمانی خواهد رسید که عیسی در جلال بازمیگردد و یهودیان او را پرستش خواهند کرد.
در این راستا، انجیل متی فصل ۲۶، در توصیف رویداد هولناک مرگ مسیح، به گفتگوی کاهن اعظم با عیسی مسیح توجه بکنید. آیۀ ۶۳: «عیسی خاموش ماند! تا آنکه کاهن اعظم روی به وی کرده، گفت: تو را به خدای زنده قسم میدهم ما را بگو که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه؟ عیسی به وی گفت: تو گفتی! و نیز شما را میگویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته، بر ابرهای آسمان میآید! در ساعت، کاهن اعظم رخت خود را چاک زده، گفت: کفر گفت! آنگاه، آب دهان بر روی او انداخته، او را مشت میزدند و بعضی سیلی زدند.»
به عبارتی، منظور عیسی در اینجا این است: «شما هنوز پایان ماجرا را ندیدید. اجازه نمیدهم این حماسه با تحقیر من تمام بشود. مرا در قدرت و مرا در جلال خواهید دید.»
بله. دنیا هنوز پایان حماسۀ عیسی مسیح را ندیده است. نمیشود آخرین تصویر جهان از عیسی مسیح فقط تصویری باشد از یک مجرم مصلوب و در حال جان دادن که در خون و آب دهان غلطیده، در حالی که برهنه زیر آسمان یهودیه بر صلیب آویزان است و مگس و پشه و حشرات روی بدنش نشستند. این تصویر آخر پسر خدا نیست. این تصویر نهایی او نیست.
حالا به هشتمین دلیل برای بازگشت عیسی مسیح میرسیم. قدرت یافتن شیطان میطلبد که عیسی بازگردد. شیطان به طور موقت در دنیا قدرت پیدا میکند. سه بار، در کتابمقدس، شیطان «رییس این جهان» خوانده میشود. پولس او را «خدای این عصر» مینامد. یوحنا میگوید: «تمام دنیا در شریر خوابیده است.» نویسندۀ عبرانیان میگوید شیطان قدرت مرگ را در اختیار دارد، اما عیسی آن قدرت را شکسته است. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا ۳:۸، عیسی آمد تا او را، شیطان را، نابود بکند. رسالۀ رومیان ۱۶:۲۰ میگوید: «خدای صلح و آرامش، به زودی، شیطان را زیر پایهای شما خواهد سایید.» بنابراین، عیسی مسیح باید بازگردد تا براندازد آن کسی را که تخت سلطنت جهان را به زور تصاحب کرده است.
و اما نهمین مورد این میباشد که چشمانتظار بودن مقدسان و ایمانداران میطلبد عیسی مسیح بازگردد.
بله. وعدۀ خدای تثلیث، برنامه و تدبیر خدا، فروتن شدن مسیح، قدرت شیطان، و امید ما برای بازگشت مسیح، همگی، میطلبد که او بازگردد. اگر امیدمان فقط به این دنیا است، از همۀ انسانها بدبختتر و بیچارهتریم. ولی ما امید داریم، چون میدانیم عیسی مسیح بازخواهد گشت، چون حیات ابدی پیش روی ما است. البته ما فقط چشمانتظار آسمان نیستیم، ما مشتاق دیدار مسیح هستیم. رسالۀ تیطس ۲:۱۱: «زیرا که فیض خدا، که برای همۀ مردم نجاتبخش است، ظاهر شده، ما را تأدیب میکند که بیخدایی و شهوات دنیوی را ترک کرده، با خرَداندیشی و عدالت و خداترسی در این جهان زیست کنیم و آن امید مبارک و تجلی جلال خدای عظیم و نجاتدهندۀ ما، عیسی مسیح، را انتظار کشیم.» بله. ما چشمانتظار هستیم. به گفتۀ رسالۀ دوم تیموتائوس ۴:۸، ما ظهور او را دوست داریم.
بنابراین، ایمان به بازگشت عیسی مسیح هستۀ مرکزی انجیل و ایمان مسیحی است. در واقعیت بازگشت مسیح، بحث اعتبار خدای تثلیث در میان است، بحث صداقت و حقیقت تدبیر و برنامۀ خدا برای کلیسا، برای اسراییل، و برای امتها مطرح است، بحث براندازی شیطان در میان است، بحث به سرانجام رسیدن انتظار و امید ایمانداران مطرح است.
از اینرو، کتاب مکاشفه جزییاتی از این نُه مورد یادشده را به ما نشان میدهد.
در ضمن، تا اینجا، همۀ اینها را گفتیم تا بر فعل «میآید» در کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۷ تأکید بکنیم. همهچیز به این بستگی دارد که او میآید.
با این پیشزمینۀ یوحنا، حالا وقتش است چند نکتۀ ساده و مستقیم را توضیح بدهیم. یوحنا جلال بازگشت مسیح را به ما نشان میدهد. این اولین نکته است. همۀ آنچه تا اینجا گفته شد فقط مقدمه بود. حالا به این نکتهها توجه بکنید. حالا که میدانید عیسی مسیح بازمیگردد و همهچیز دست به دست میدهد که او بازگردد، اولین نکته که باید به آن توجه بکنید جلال بازگشت او است. جلال بازگشت مسیح با این کلمه نشان داده میشود: «با ابرها.»
اگر کتابمقدس را مطالعه بکنید، متوجه میشوید که ابرها همیشه نقش مهمی دارند. در دورانی که قوم خدا در بیابان سرگردان بودند، ابر نماد حضور خدا در کنار قومش در آن سرگردانی بود. حتماً به یاد دارید که ستون ابر آنها را در روز هدایت میکرد. همچنین، در کتاب خروج فصل ۴۰، زمانی که خیمۀ عبادت بنا میشود، ابر جلال خدا خیمه را پُر میکند. وقتی در کتاب اول پادشاهان ۸:۱۰ بنای معبد کامل شد، «ابر خانۀ خداوند یهوه را پُر ساخت.» به گفتۀ کتاب دانیال ۷:۱۳، «پسر انسان با ابرهای آسمان خواهد آمد.»
حتماً به خاطر دارید، وقتی عیسی مسیح به آن کوه رفت و چهرهاش دگرگون شد، در انجیل متی ۱۷:۵ گفته میشود در آن کوه جلال یک ابر درخشان بر پسر انسان سایه میاندازد. زمانی که در کتاب اعمال رسولان ۱:۹ عیسی به آسمان صعود کرد، «ابری او را از چشمان ایشان ربود.» وقتی عیسی مسیح بازمیگردد، به گفتۀ انجیل متی ۲۴:۳۰، او «بر ابرهای آسمان» خواهد آمد.
حالا، در کتاب مکاشفه، دوباره میبینیم که عیسی مسیح با ابرها میآید. اما منظور چیست؟ منظور میتواند این باشد که منبع و خاستگاه ابرها آسمان است. عیسی مسیح از آسمانها میآید، جایی که ابرها آنجا هستند. ولی، به نظرم، این آیه منظور مهمتری دارد. در واقع، بعید میدانم در اینجا ابرهای معمولی آسمان منظور باشد. به نظرم، این ابرها ابرهای جلال میباشد.
در این خصوص، در عهدعتیق و حتی در کتاب پیدایش، با نور شکیناه آشنا میشوید که در واقع نور تابان و درخشان جلال خدا است. خدا خودش را در نوری قابل مشاهده آشکار کرد. همچنین این امکان وجود داشت که صدای این نور شکیناه شنیده بشود، چون آدم و حوا در باغ عدن صدای خدا را شنیدند. آنها شنیدند که خدا در باغ حرکت نمود. پس آن نور حتماً باید یک نور پویا و پرتحرک بوده باشد. خدا روح است، نه جسم. خدا انسان نیست، اما خودش را در نور پرتحرک و درخشان مکشوف کرد. آن نور به قدری پرقدرت و درخشان بود که هیچکس نمیتوانست آن را کامل ببیند و زنده بماند، همانطور که در کتاب خروج فصل ۳۳ گفته شده است. بنابراین، مردم فقط میتوانستند کمی از آن نور را ببینند. آن نور کاملاً مکشوف نبود.
اما، در آینده، وقتی مسیح بازمیگردد، جلال او پوشیده نخواهد بود. در آن زمان، اولین کاری که خدا انجام خواهد داد این است که نور و روشنایی کل جهان را خاموش میکند. خورشید خاموش میشود، ماه خاموش میشود، ستارگان خاموش میشوند، و خدا کل جهان هستی را در تاریکی مطلق فرو خواهد کرد. این اتفاق را در کتاب مکاشفه خواهیم دید. در آن جهان تاریک مطلق، جلال خداوند از آسمان نازل خواهد شد، جلال درخشان عیسی مسیح مثل میلیونها خورشید تابان خواهد بود. پس ما جلال بازگشت مسیح را خواهیم دید.
این هم ناگفته نماند که درخشندگی آن ابر جلال همان درخشندگی تابناک و خیرهکنندۀ مسیح است که تصویر و صورت خدای پدر است، روشنایی و درخشندگی ذات خدا است که رسالۀ عبرانیان فصل ۱ به آن اشاره میکند.
حالا، در لحظۀ بازگشت مسیح، یک دنیا درخشندگی اضافه میشود. چرا؟ چون تعداد بیشمار فرشتگان مقدس به آن جلال درخشان اضافه میشود و در کنار آنها همۀ مقدسان و ایمانداران جلالیافته در عهدعتیق و عهدجدید اضافه میشوند که در لباسهای سفید و درخشان بر اسبهای درخشان سوار خواهند بود.
این را هم بگوییم که کلمۀ «درخشان» در زبان یونانی leukon «لوکُن» میباشد که به معنای «تابناک و نورافشان» است، نه اینکه صرفاً رنگ سفید ساده باشد. منظور این است که یک کارناوال یا رژۀ عظیم از نور وصفناپذیر در آسمان تاریک و سیاه رخ مینماید.
این را هم اضافه بکنیم که وقتی کلام خدا میگوید عیسی مسیح با ابرها میآید، به این معنا نیست که او روی یک تکه ابر سفید و کوچک، به آرامی، پایین میآید.
ولی دومین مورد در اشاره به بازگشت مسیح وسعت و گستردگی آن میباشد. آیۀ ۷: «هر چشمی او را خواهد دید.» بازگشت مسیح را کل بشر، کل دنیا، همۀ آدمها، به چشم خواهند دید. این بار هیچکس دربارۀ عیسی مسیح دچار شک و تردید و اشتباه نخواهد شد. بار اول که عیسی مسیح به دنیا آمد، جلالش پوشیده بود، جلال او در جسم انسان پوشیده بود. البته، یکبار، در بالای کوه که چهرۀ مسیح دگرگون شد، او حجاب را از صورتش کنار زد و آن حاضران جلال درخشان او را دیدند. پطرس و یعقوب و یوحنا با اینکه ایماندار بودند هراسان شدند. آنها پُر از ترس شدند. آنچه آنها دیدند فقط گوشهچشمی از جلال مسیح بود، در حالی که جسم انسانی او جلال کاملش را پوشانده بود. جلال مسیح پوشیده و پنهان بود. اما، وقتی او بازمیگردد، اینگونه نخواهد بود و هر چشمی در این کرۀ خاکی او را خواهد دید.
سپس یوحنا کسانی را که شاهد بازگشت مسیح خواهند بود به دو دسته تقسیم میکند: «آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امتهای جهان برای وی خواهند نالید.» اما این دو گروه چه کسانی هستند؟ اولین گروه کسانی هستند که او را نیزه زدند. آنها سربازان رومی نیستند. سربازان رومی یک عمر است که از دنیا رفتند. آنها او را نخواهند دید. پس منظور یوحنا چه کسانی هستند؟ برای پاسخ، به انجیل یوحنا فصل ۱۹ نگاه بکنید. آیۀ ۳۴ در توصیف سربازان رومی میگوید: «یکی از لشکریان به پهلوی او نیزهای زد که در آن ساعت خون و آب بیرون آمد.» آنها ساق پای عیسی را نمیشکنند، چون او جان سپرده بود. آیۀ ۳۶: «زیرا که این واقع شد تا کتاب تمام شود که میگوید: استخوانی از او شکسته نخواهد شد. و باز کتاب دیگر میگوید: آن کسی را که نیزه زدند خواهند نگریست.» این آیه به کدام واقعیت اشاره دارد؟ در اینجا، یوحنا دربارۀ نبوت کتاب زکریا صحبت میکند. این گروه کیستند که به آن کسی که نیزه زدند خواهند نگریست؟ زکریا میگوید این گروه یهودیان هستند. به گفتۀ زکریا، روزی خواهد آمد که به او که نیزه زدند خواهند نگریست. منظور زکریا یهودیان میباشد. از کجا این را میدانیم؟ چون کلام زکریا دقیقاً همین است: «بر خاندان داوود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرّعات را خواهم ریخت و بر من که نیزه زدند خواهند نگریست.»
حالا ببینیم چه کسانی به عیسی نیزه زدند. آنها رومیان نبودند. چه کسی مسوول مرگ مسیح بود؟ قوم اسراییل. در این خصوص، به کتاب اعمال رسولان فصل ۲ آیۀ ۲۲ نگاه بکنید: «ای مردان اسراییلی، این سخنان را بشنوید. عیسی ناصری، مردی که نزد شما از جانب خدا تصدیق گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید، چنان که خود میدانید، این شخص چون بر حسب ارادۀ مستحکم و پیشدانی خدا تسلیم شد، شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید.» یعنی شما این کار را کردید. البته شما از رومیان استفاده کردید، اما کار کار شما بود.
حالا به اعمال رسولان ۳:۱۴ توجه بکنید. در اینجا روی صحبت با یهودیان است: «شما آن قدوس و عادل را منکر شده، خواستید که مردی خونریز به شما بخشیده شود و رییس حیات را کشتید.» بله. این کار یهودیان بود.
بنابراین، حرف کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۷ این است که یهودیانی که به مسیح نیزه زدند او را خواهند دید.
حالا به این نکته دقت بکنید. در کتاب مکاشفه متوجه میشوید که تعدادی از یهودیان تا زمان بازگشت مسیح نجات پیدا میکنند و رستگار میشوند. در واقع، صد و چهل و چهار هزار یهودی نجات مییابند، یعنی دوازده هزار نفر از هر قبیلۀ اسراییل. این تعداد به دنیا بشارت خواهد داد. تعدادی از یهودیان نیز در نیمۀ دوم آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان نجات خواهند یافت، دقیقاً قبل از بازگشت مسیح. از اینرو، شماری از یهودیان که به او خواهند نگریست، تا قبل از بازگشت مسیح، نجات خواهند یافت. اما سایر یهودیان، زمانی که مسیح را میبینند که از آسمان میآید، هنوز نجات ندارند. ولی در همان لحظه نجات خواهند یافت.
ناگفته نماند که عیسی مسیح قبل از آن داوری نهایی از آسمان بازمیگردد. البته نمیدانیم او چند وقت قبل از داوری نهایی بازمیگردد، شاید چند روز یا شاید چند ساعت قبل از آن. در هر صورت، زمان بازگشت مسیح زمان توبه خواهد بود. من معتقدم آن لحظه برای ملت بزرگ و عظیم اسراییل لحظۀ نجات و رستگاری یهودیانی خواهد بود که در آن زمان زندهاند.
در این راستا، به کتاب زکریا فصل ۱۲ بازگردیم تا این حقیقت عظیم را برای شما توضیح بدهم. زکریا ۱۲:۱۰: «بر خاندان داوود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرّعات را خواهم ریخت.» این جمله یعنی چه؟ یعنی من یهودیان را نجات خواهم داد. «بر من که نیزه زدهاند خواهند نگریست و برای من مثل نوحهگری برای پسر یگانۀ خود نوحهگری خواهند نمود و مانند کسی که برای نخستزادۀ خویش ماتم گیرد برای من ماتم تلخ خواهند گرفت.» اما چرا گریه خواهند کرد؟ آنها به خاطر کاری که با ماشیح خودشان کردند گریه خواهند کرد.
بله. روزی خواهد آمد که خدا خاندان داوود و یهودیان را نجات خواهد داد و روح فیض و تضرّعات را بر آنها نازل خواهد کرد.
همینجا بگوییم واژهای که «تضرّعات» ترجمه شده به این معنی است که خدا به یهودیان روح توبه عطا میکند تا برای بخشش و آمرزش به خدا تمنا بکنند. آنها برای آمرزش به خدا التماس میکنند و خدا روح توبه را به آنها میبخشد. یهودیان آن کسی را که به او نیزه زدند مینگرند که از آسمان میآید. آنها برای او ماتم خواهند گرفت، مثل کسی که تنها پسرش را از دست داده باشد. یهودیان گریۀ تلخ و جگرسوز سر میدهند، مثل کسی که نخستزادهاش را از دست داده باشد، چون آن زمان تازه میفهمند چه کردند. یهودیان به گناه خودشان پی میبرند و اشک آنها اشک توبه خواهد بود.
در ادامه، به آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «در آن روز، ماتم عظیمی مانند ماتم هَدَدرمون در همواری مَجدون در اورشلیم خواهد بود.» بله. یک ماتم و عزاداری عظیم، روزهایی سخت و دردناک، شبیه عزاداری در وادی مَجدو، زمانی که یوشیا، پادشاه خداترس، به دست فرعون کشته شد (دوم تواریخ فصل ۳۵).
دوباره به کتاب زکریا فصل ۱۲ بازمیگردیم. آیۀ ۱۲: «اهل زمین ماتم خواهند گرفت، هر قبیله، جداگانه؛ قبیلۀ خاندان داوود، جداگانه؛ و زنان ایشان، جداگانه؛ قبیلۀ خاندان ناتان، جداگانه؛ و زنان ایشان، جداگانه؛ قبیلۀ خاندان لاوی، جداگانه؛ و زنان ایشان، جداگانه؛ قبیلۀ شمعی، جداگانه؛ و زنان ایشان، جداگانه.» یعنی همۀ مردم عزاداری خواهند کرد، هر خانواده عزاداری خواهد کرد، همۀ اسراییل ماتم خواهد گرفت.
بله. عیسی مسیح با جلال درخشان بازمیگردد. کل جهان او را میبیند. یهودیان او را میبینند. عدهای از آنها نجات خواهند یافت. کسانی هم که هنوز نجات ندارند، در لحظۀ بازگشت مسیح، با توبه و التماس، گریه و زاری میکنند و فیض و آمرزش خدا نصیب آنها خواهد شد.
حالا به این آیۀ زیبا در زکریا فصل ۱۳ آیۀ ۱ توجه بکنید: «در آن روز،» یعنی روز بازگشت مسیح، «برای خاندان داوود و ساکنان اورشلیم چشمهای به جهت گناه و نجاست گشوده خواهد شد.»
پس مسیح چکار خواهد کرد؟ او یهودیان را پاک و طاهر خواهد کرد. چه حقیقت زیبایی! این یعنی نجات و رستگاری.
بله. روزی فرا خواهد رسید که در آن روز خدا میگوید: «عصیان این زمین را در یک روز رفع خواهم نمود» (زکریا ۳:۹). آن روز روز بازگشت عیسی مسیح میباشد.
همینجا به این نکته توجه بکنید که یهودیان عزاداری خواهند کرد، از شدت غم و اندوه به سینه میکوبند، شیون و ناله و زاری سر میدهند که همۀ اینها نشانۀ سوگواری و ماتمی است که به توبه میانجامد. وقتی عیسی مسیح با جلال درخشان و خیرهکننده بازمیگردد، یهودیان توبه خواهند کرد.
در این راستا، کتاب اشعیا ۲۵:۹ چنین میگوید: «در آن روز خواهند گفت: اینک، این خدای ما است که منتظر او بودهایم و ما را نجات خواهد داد.» تا قبل از این روز، صد و چهل و چهار هزار نفر نجات مییابند و به دنیا و به ویژه به یهودیان بشارت میدهند. بنابراین، یهودیان پیغام انجیل را میشنوند. آنها میبینند که مسیح در جلال بازمیگردد. آن یهودیان از شدت سوگواری به سینه میکوبند، چون خدا در حاکمیتش و به خاطر لطف و رحمتش روح تمنا را بر آنها میریزد تا برای بخشش و آمرزش به درگاه خدا التماس بکنند. در آن لحظه، خدا چشمهای به جهت پاکی و طهارت جاری میکند تا آن یهودیان را از گناهانشان پاک و طاهر بکند. اینجا است که رسالۀ رومیان فصل ۱۱ تحقق خواهد یافت که پولس میگوید: «همچنین همگی اسراییل نجات خواهند یافت.» بله. یهودیان عیسی مسیح را میبینند و ماتم میگیرند، ماتمی که به توبه میانجامد.
حالا به گروه دیگر که مسیح را خواهند دید توجه بکنید: «و تمامی امتهای جهان برای وی خواهند نالید.» اما تمامی امتها و قبیلههای جهان چه کسانی هستند؟ انجیل متی ۲۴:۳۰ به طور مشخص به ما پاسخ میدهد: «علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت جمیع طایفههای زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را بینند که بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال عظیم، میآید.» وقتی عیسی مسیح را میبینند که بازمیگردد، امتها و طایفههای دنیا ماتم خواهند گرفت. اما این ماتم سوگواری برای توبه نیست. دقت بکنید که اینها امتها و طایفههای غیریهودی هستند، یعنی سایر ملتهای جهان.
الان دربارۀ کلمۀ «سینهزنی» در این آیه به نکتۀ جالبی توجه بکنید. در زبان یونانی، این کلمه kopto «کوپتو» میباشد که در مفهوم واقعی کلمه به معنی «بریدن و زخمی کردن» است. ریشۀ این کلمه به رسم و سنّت مردم مشرقزمین بازمیگردد. آن روزگار، وقتی مردم به شدت دلسرد و ناامید بودند، به دلایل عجیب و غریب، بدن خودشان را میبریدند و خودشان را زخمی میکردند. آیا هنوز این رسم پابرجا است؟ برای من خیلی غیرعادی نیست اگر کسی بگوید در اوج ناامیدی خودش را زخمی و مجروح کرده است.
در این خصوص، در کتاب اول پادشاهان ۱۸:۲۸، انبیای مهارگسیخته و مضطرب بت بَعْل، در وحشت از اینکه بت بَعْل دعای آنها را نمیشنود، «موافق عادت خود، خویشتن را به تیغها و نیزهها مجروح میساختند، به حدی که خون بر ایشان جاری میشد.»
بله. مردم، در اوج ناامیدی، خودشان را زخمی و مجروح میکنند. شرقیها معمولاً چنین میکردند. بعضی از آدمها هنوز هم این کار را میکنند. از اینرو، بریدن و زخمی کردن بدن نشانۀ عزاداری بود.
وقتی عیسی مسیح بازمیگردد، یهودیان به گفتۀ کتاب زکریا ماتم میگیرند و عزاداری میکنند، ولی ماتم و عزایی که به توبه میانجامد. البته سایر مردم جهان نیز عزاداری خواهند کرد، اما این عزاداری برای توبه نیست. مکاشفه ۹:۲۱: «از قتلها و جادوگریها و زنا و دزدیهای خود توبه نکردند.» این پشیمانی و ندامتی نیست که توبه نتیجۀ آن باشد. در واقع، آن مردمان، در نهایت، خدا را نفرین میکنند، به خدا کفر میگویند، و اصلاً توبه نمیکنند.
پس، هنگام بازگشت مسیح همه او را خواهند دید. یهودیان عزاداری و توبه خواهند کرد، غیریهودیان از روی ترس و وحشت و به خاطر داوری ماتم میگیرند.
حالا نوبت سومین مورد است: واکنش به بازگشت مسیح.
تا اینجا بررسی کردیم که جلال بازگشت مسیح در ابرها به چشم میآید. سپس فهمیدیم همۀ مردم بازگشت او را خواهند دید. اما واکنش چه میباشد؟ این واکنش را خیلی دوست دارم: «بله. آمین.»
در اینجا، در واقع، یوحنا به قول معروف میگوید: «بله، همین است. چنین باد!» این واکنش یوحنا است. او در این عبارت «بله. آمین» یک کلمۀ یونانی و یک کلمۀ عبری به کار میبرد. Nai «نِه» یک واژۀ یونانی به معنی «بله» است. «آمین» یک واژۀ عبری به معنی «بله» میباشد. یوحنا با هر دو زبان یک اعلامیه میدهد. یوحنا در مکاشفه ۲۲:۲۰ نیز همین اصل را تکرار میکند: «آمین. بیا، ای خداوند عیسی.» یعنی «بله، چنین باد!» یوحنا پُر از شوق و هیجان است. این واکنش او است. واکنش ما نیز باید همین باشد.
در نهایت، در بررسی چکیدۀ کتاب مکاشفه، در خصوص بازگشت مسیح، به آخرین ویژگی میرسیم، یعنی قطعی و حتمی بودن بازگشت مسیح. مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۸: «من هستم الف و یا، اول و آخر، میگوید آن خداوند خدا که هست و بود و میآید، قادر مطلق.»
تعدادی از تفسیرها میگویند: «نمیدانیم چرا آیۀ ۸ در این بخش آمده است. نمیدانیم آیا ارتباطی با آیۀ ۷ دارد یا نه. بله. این گفتۀ خداوند است. ولی ما اهمیت آن را در بافت این متن متوجه نمیشویم.»
بسیار خوب. خودم، اولین بار که این آیه را خواندم، فهمیدم چرا اینجا آمده است. آیا میدانید چرا این آیه اینجا آمده؟ چون خدا به ما میگوید: «اگر خیال میکنید این رویداد اتفاق نخواهد افتاد و مسیح بازنخواهد گشت، من، خودم، مُهر تأیید میزنم که بدانید چه کسی همهکارۀ این رویداد است و تا بدانید او کیست.» بله، «میگوید آن خداوند خدا.» کسی که این کلام را اعلام میکند خداوند یهوه میباشد.
در ضمن، این کلام امضای خدا است که قطعی بودن بازگشت مسیح را تأیید میکند. چقدر باشکوه! خدا با تأکید بر سه صفت متعلق به خودش این نبوت را امضا میکند. همۀ ما با این سه صفت به خوبی آشناییم. صفت اول این است که خدا دانای مطلق است: «من هستم الف و یا [من آلفا و اُمگا هستم.]»
حالا ببینیم این آلفا و اُمگا یعنی چه. آلفا و اُمگا اولین و آخرین حرف الفبای یونانی میباشد. یادمان باشد که الفبای هر زبان یک روش هوشمند و مبتکرانه برای ذخیره و انتقال دانش و معلومات است. الفبای زبان انگلیسی بیست و شش حرف دارد. با این تعداد حروف، میتوانیم بینهایت کلمه بسازیم. الفبا یک ابتکار بسیار هوشمندانه است. با بیست و شش حرف در الفبای ما، با ترکیب و چیدمان کلمات بیشمار، میتوانیم همهگونه دانش و معلومات را حفظ و منتقل بکنیم. خارج از این حروف الفبا، کلمات و واژگان در زبان ما معنی نخواهد داشت. اگر حروف عجیب و غریب را که با الفبای ما سازگار نیست به آن اضافه بکنیم، کلمات برای ما ناآشنا و بیربط و بیمعنی خواهد بود. ولی در محدودۀ این الفبا میتوانیم هر گونه دانش و معلومات را منتقل بکنیم.
اما ببینیم چرا خدا میگوید: «من هستم آلفا و اُمگا»؟ او میگوید: «من برترین و عالیترین الفبا هستم که در حاکمیت و اقتدارم همۀ دانش و معلومات در من جای دارد.» این کلام خدا است: «من الف تا یاء هستم. من آلفا تا اُمگا هستم، من ای تا زد هستم.» خدا این را میفرماید، چون ممکن است یک نفر دربارۀ خدا بگوید: «تو میگویی عیسی بازمیگردد. شاید تو همهچیز را ندانی. شاید چیزی وجود داشته باشد که این معامله را به هم بریزد و تو حتی از آن خبر نداشته باشی.»
از اینرو، خدا میگوید: «من الف تا یا هستم. من تمام دانش و معلومات را در خودم دارم. هیچ اطلاعاتی، هیچ دانشی، هیچ حقیقتی، هیچ بینشی، هیچ حکمتی خارج از آنچه من میدانم وجود ندارد. وقتی میگویم مسیح بازمیگردد، او حتماً بازمیگردد، چون چیزی وجود ندارد که از دانش و معلومات من خارج باشد. من آلفا تا اُمگا هستم. من همهچیز را میدانم. چون همهچیز را میدانم، چیزی وجود ندارد که آن را ندانم. چیزی وجود ندارد و رویدادی نمیتواند اتفاق بیفتد که این تدبیر و برنامهریزی را به هم بریزد، چون چیزی وجود ندارد که من ندانم. هیچ عامل ناشناختهای وجود ندارد که در بازگشت مسیح خرابکاری بکند.»
حالا به دومین صفت خدا میرسیم که خودش به آن اشاره میکند، یعنی صفت حاضر مطلق. خدا خودش را کسی «که هست و بود و میآید» معرفی میکند. این واقعاً بینظیر است. خدا نمیگوید: «من کسی هستم که آنجا بودم، اینجا هستم و آنجا خواهم بود.» او فقط میگوید: «هست و بود و میآید.» این یک جمله با پایان باز است. در اینجا خدا حضور ابدی خودش را اعلام میکند. خدا همهوقت در همهجا حضور دارد. او همیشه بوده است. او همیشه خواهد بود. خدا هست. حضور خدا محدود نیست. حضور خدا به زمان یا مکان محدود نیست.
حالا یک نفر ممکن است دربارۀ خدا چنین بگوید: «شاید این دانش و معلومات تو به خاطر جا و مکانهایی است که در آنجا بودی. ولی ممکن است مکانهایی وجود داشته باشد که هنوز آنجا نرفتی و آنجا نبودی. پس ممکن است چیزهایی وجود داشته باشد که از آنها بیخبر باشی.»
در پاسخ، خدا میگوید: «من همیشه و همهوقت همهجا هستم. چیزی خارج از جایی که من هستم وجود ندارد. رویدادی بدون حضور من اتفاق نمیافتد. رویدادی پس از رفتن من از آنجا رخ نمیدهد، چون زمانی وجود ندارد که من جایی نباشم. زمانی نبوده که من از جایی رفته باشم. وقتی میگویم عیسی مسیح بازمیگردد، بازگشت او قطعی است. تمام امور، تمام مسائل، تمام افراد، تمام رویدادها، تمام مکانها، تمام واقعیتها، تا ابد، جلوی چشم من است.»
حالا سومین صفت خدا چیست؟ سومین صفت خدا قدرت مطلق او است. در انتهای آیۀ ۸ خدا میفرماید: «من قادر مطلق هستم.»
یک نفر میگوید: «بله. شاید خدا دانای مطلق است و همهچیز را میداند. شاید خدا همهجا حضور دارد و چیزی وجود ندارد که خدا کاملاً از آن آگاه نباشد. اما شاید کسی قدرتمندتر از خدا وجود داشته باشد. آن فرد میتواند برنامۀ خدا را به هم بریزد.»
از اینرو، خدا میفرماید: «اگر چنین تصوری دارید، یادآوری میکنم که من صاحب تمام قدرت هستم.» در زبان یونانی، واژۀ «قادر مطلق» pantokrator «پانتوکْراتُر» میباشد. دانای مطلق بودن و حاضر مطلق بودن خدا فایده نمیداشت اگر خدا قادر مطلق نمیبود. همۀ اطلاعات را که داشته باشید و همهچیز از چشم شما دور نباشد، هیچ فایده نخواهد داشت اگر نتوانید اختیاردار رویدادها و اتفاقها باشید.
ناگفته نماند که عبارت «خدای قادر مطلق» نُه بار در کتاب مکاشفه به کار رفته است. بله. خدا برترین قدرت است. بله، خدا همهچیزدان است. بله، خدا همیشه و همهجا حضور دارد. بله، خدا، در قدرت و حاکمیت و اقتدار مطلق، به طور مطلق، با حاکمیت کامل، تمامعیار، اختیار و کنترل همهچیز را در دست دارد. وقتی یوحنا میگوید عیسی مسیح بازمیگردد، او حتماً بازمیگردد. خدا بازگشت مسیح را تضمین میکند. او در ابر جلال خواهد آمد و کل جهان او را خواهد دید. یهودیان سوگواری خواهند کرد و نجات خواهند یافت. غیریهودیان ماتم خواهند گرفت و هلاک خواهند شد. اما واکنش ما چنین باید باشد: «بله، بادا، چنین باد!» خدا میفرماید: «به من ایمان داشته باشید، البته که چنین خواهد شد.» کتاب مکاشفه آیۀ ۷ حقیقت است و به انجام میرسد، چون خدا با اعلام ذات خودش در آیۀ ۸ آن را تضمین میکند.
عیسی مسیح یکبار خودش را فروتن کرد و از آسمان به کرۀ زمین آمد. اما او در جلال و سرافرازی بازخواهد گشت. او یکبار آسمان را ترک کرد تا جانش را فدا بکند. اما دوباره بازخواهد گشت تا بیایمانان را هلاک بکند. عیسی مسیح یکبار آسمان را ترک کرد تا خدمت کند. اما دوباره بازخواهد گشت تا به او خدمت بشود. او یکبار آسمان را ترک کرد تا فیض ببخشد. اما دوباره بازخواهد گشت تا عدالت را اجرا بکند. او یکبار آسمان را ترک کرد تا گمشدگان را بجوید و نجات بدهد. اما دوباره بازخواهد گشت تا بازرسی و هلاک بکند. با این توصیف، سوال همیشگی کتاب مکاشفه این است: «آیا آمادهاید؟ او بازمیگردد.»
در این راستا، آقای جان فیلیپس [مترجم کتابمقدس، اهل انگلیس] چنین میگوید: «یکی از شورانگیزترین بخشهای تاریخ انگلیس دربارۀ پیروزیها و جنگهای صلیبی پادشاه ریچارد اول، ریچارد شیردل، است. در حالی که ریچارد، دور از وطن، مشغول شکست دادن صلاحالدین [بنیانگذار دودمان ایوبیان] بود، سلطنتش روزگار سختی را سپری میکرد. برادر حیلهگر و بینزاکت او، به نام جان، همۀ اختیارات پادشاه را تصاحب کرد و کشور را بیراهه برد. مردم انگلستان دچار رنج و سختی شدند و آرزویشان این بود که پادشاه بازگردد. آنها دعا میکردند او هرچه زودتر بازگردد.
«سپس، یک روز، ریچارد پادشاه بازگشت. او به انگلستان قدم گذاشت و مستقیم به سمت تخت سلطنت رفت. البته دربارۀ این بازگشت باشکوه داستانهای بسیاری گفته شده و در قصهها و افسانههای انگلستان سینه به سینه گشته است. یکی از آنها داستان رابین هود است.
«به این ترتیب، قلعههای برادرش، جان، یکی پس از دیگری فرو ریختند. ریچارد کبیر ادعای تاج و تخت نمود و هیچکس جرأت نکرد در مقابلش بایستد. مردم فریاد شادی سر دادند و ناقوسها را یکی پس از دیگری به صدا درآوردند. آن شیر بازگشته بود و همه بانگ میزدند: «زنده باد پادشاه!»
«اما روزی پادشاهی بسیار بزرگتر از ریچارد شیردل ادعای سلطنت بر سرزمینی بسیار بزرگتر از انگلستان خواهد کرد. آنها که در غیبت او به کرۀ زمین جفا کردند و آنها که قلمروی سلطنت او را تصاحب و دنیای متعلق به او را به نادرستی اداره کردند، همگی، سرنگون خواهند شد.»
بله. فقط کسانی که او را دوست دارند و در برابر حاکمیت و اقتدارش زانو میزنند در ملکوت او سهیم خواهند بود.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، ممنونیم که اجازه دادی هرچند کوتاه و مختصر اما با شادی و نشاط گوشهچشمی از بازگشت مسیح را بررسی بکنیم. همصدا با یوحنا میگوییم: «بله. آمین. بادا، چنین باد!»
ای پدر آسمانی، دعا میکنیم هر کسی که اینجا حضور دارد تسلیم مسیح باشد و آمادۀ بازگشت او.
در حالی که سرتان را برای دعا خم کردید و در حال تفکر و تأمل هستید، بدانید که اگر عیسی مسیح را نمیشناسید، برای آمدنش آماده نیستید. هیچ تضمینی وجود ندارد که از هولناکترین رویدادهایی که زمان بازگشت او اتفاق میافتد جان سالم به در ببرید، چون در آن زمان بیشتر مردم دنیا هلاک خواهند شد. هیچ تضمینی وجود ندارد که شما جزو کسانی باشید که بازگشت او را از آسمان نظاره میکند.
اما حتی اگر بتوانید بازگشت او را بنگرید، هیچ تضمینی وجود ندارد که سپس توبه بکنید، چون جمعیت عظیمی از جهان توبه نخواهد کرد. برای همین، پولس میگوید: «امروز، روز نجات است.» همین الان، همین امشب، از عیسی مسیح درخواست بکنید شما را نجات بدهد. از گناهانتان توبه بکنید و به او در مقام خداوند و نجاتدهنده ایمان بیاورید. امیدوارم قلبتان را به روی عیسی مسیح باز بکنید.
ای پدر آسمانی، با دلمان حرف بزن. مبادا کسی آماده نباشد برای آن لحظۀ قطعی و حتمی و برای همۀ آن رویدادهای دلخراش که قبل از آمدن مسیح برای داوری روی خواهد داد. رحم بکن به بسیاری از جانها و آنها را نجات بده، به خاطر عیسی مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
