در مطالعه و بررسی رسالۀ اول پطرس، این رسالۀ عالی و بینظیر، اکنون به فصل ۴ و شش آیۀ اول میرسیم. در بررسی این آیات، قرار است حقایق شگفتآوری بیاموزیم.
ابتدا، این شش آیه را برای شما میخوانم: «بنابراین، چون مسیح به حسب جسم برای ما زحمت کشید، شما نیز به همان نیّت مسلح شوید، زیرا آن که به حسب جسم زحمت کشید از گناه بازداشته شده است تا آنکه بعد از آن مابقی عمر را در جسم نه به حسب شهوات انسانی بلکه موافق ارادۀ خدا به سر برد. زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش امتها و در فجور و شهوات و مِیگساری و عیاشی و بزمها و بتپرستیهای حرام رفتار نمودن. و در این متعجب هستند که شما همراه ایشان به سوی همین بیبند و باریهای مفرط نمیشتابید و شما را دشنام میدهند و ایشان حساب خواهند داد به او که مستعد است تا زندگان و مردگان را داوری نماید. زیرا که از این جهت نیز به مردگان بشارت داده شد تا بر ایشان موافق مردم به حسب جسم حکم شود و موافق خدا به حسب روح زیست نمایند.»
من این شش آیه را «حافظهای که از گناه پرهیز میکند» نام میگذارم. در کتابی به نام «مصیبت مصیبتها» به قلم نویسندهای خداشناس، به نام آقای رالف وِنینگ، او دربارۀ گناه چنین مینویسد: «به طور کلی، گناه بدترین شرارت است، شرارت شرارتها است. در واقع، گناه تنها شرارت و پلیدی دنیا است. هیچچیز به پلیدی گناه نیست. هیچچیز از گناه پلیدتر نیست. همانطور که رنجها و دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد هیچ است، رنجها و دردهای این زندگی نسبت به شرارت و پلیدی گناه هیچ است. هیچ شرارتی به اندازۀ شرارت گناه باعث نارضایتی خدا نیست، هیچ شرارتی به اندازۀ شرارت گناه باعث تباهی و ویرانی انسان نیست. گناه بدتر از هر مصیبت است، بدتر از مرگ است، بدتر از ابلیس است، بدتر از جهنم است. هیچ بلا و مصیبتی به پای گناه نمیرسد، مرگ به اندازۀ گناه مرگبار نیست، ابلیس به اندازۀ گناه شیطانصفت نیست، جهنم به اندازۀ گناه جهنمی نیست. همۀ این توصیفها اعلام جرمی است که به گناه وارد است، به خصوص اینکه گناه بر ضد خیریت و سعادت بشر قد عَلم کرده است.»
این آقای نویسنده در ادامه میگوید: «من از این چهار پلیدی نام بردم، یعنی مصیبت و مرگ و ابلیس و جهنم، که به واقع هولناکند. آدمیزاد، بیدرنگ، از دست این چهار شرارت به خداوند نیکو پناه میبرد که او را نجات بدهد. با این حال، هر چهار مورد را که با هم جمع بکنیم، شرارت آنها به شرارت و پلیدی گناه نمیرسد. از اینرو، دعای ما باید این باشد که خدایا، ما را از شرّ گناه نجات بده. اگر خدا هیچ دعای دیگری را هم برآورده نکند، اما همین بس که فقط این یک درخواست را اجابت بکند. ما باید برای نجات از گناه به خداوند نیکو التماس بکنیم و از او تقاضا بکنیم دعای ما را بشنود.»
آقای رالف وِنینگ، با انتخاب واژگان جالب و مناسب، به شکلی بینظیر، به ما کمک میکند پلیدی گناه را درک بکنیم. گناه از بلا و مصیبت بدتر است، از مرگ بدتر است، از ابلیس بدتر است، از جهنم بدتر است.
واقعیت این است که ایمانداران از گناه بیزارند. واقعیت این است که اشتیاق دل ایمانداران فرار از گناه است. واقعیت این است که آرزوی ایمانداران آزاد شدن از گناه است. همۀ ما در مقطعی از زندگی به جایی رسیدیم که ناله سر دادیم: «وای بر من که فلاکتزدهام! کیست که مرا از جسم این مرگ رهایی بخشد؟» همۀ ما از این ذلّت و فلاکت ناله و شکایت داریم. همۀ ما آرزو میکنیم از اسارت گناه آزاد بشویم.
حالا، با توجه به اینکه گناه شرارت شرارتها است و در واقع تنها شرارت دنیا است، با توجه به اینکه از گناه بیزاریم و آرزوی ما آزاد شدن از گناه است، سوالی که مطرح میشود این است که چطور میتوانیم از گناه پرهیز بکنیم؟ باید چکار بکنیم تا از گناه دور بمانیم؟
واضح است که این دور ماندن از گناه اصلیترین تلاش و تقلای زندگی ما است. حتماً شما هم با من موافقید که اصلیترین تلاش و تقلای زندگی همۀ ایمانداران این است که از گناه پرهیز بکنند. ولی برای پرهیز از گناه باید سه چشمانداز پیشِ رو داشته باشید. به عبارتی، باید با نگاه به آینده و زمان حال و گذشته زندگی بکنید. اما منظور چیست؟ منظور این است که برای پرهیز از گناه باید یک چشم شما به آینده باشد، یعنی باید حواستان به وسوسههایی باشد که در آینده سراغتان میآیند. شما باید آماده باشید تا مبادا غفلت بکنید و به دام گناه بیفتید. شما باید حواستان باشد کاری را که شاگردان مسیح از آن غافل شدند تکرار نکنید. عیسی مسیح به آنها گفت بیدار باشید و دعا بکنید تا در وسوسه نیفتید. پس باید هشیار و بیدار باشیم، باید مراقب و محتاط باشیم و همیشه جلوی پای خودمان را نگاه بکنیم و پیشامد گناه را انتظار داشته باشیم، باید با ملاحظه قدم برداریم، باید با حکمت و دانایی و هشیاری قدم به جلو برداریم، چون میدانیم خطر در کمین است.
اما همزمان، که یک چشم ما به آینده است، باید حواسمان به زمان حال نیز باشد و مراقب اطرافمان باشیم تا مبادا غافل و بیخبر به دام گناه بیفتیم. پولس در رسالۀ رومیان ۱۲:۹ این را به ما یادآوری میکند: «از بدی نفرت کنید و به نیکویی بپیوندید.» فعل این جمله زمان حال است، یعنی، وقتی چیزی میبینید که بدی و شرارت است، از آن بیزار باشید. در عوض، به هر خوبی و نیکویی که میبینید بچسبید. پولس میگوید: «مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را به نیکویی مغلوب ساز.» به این گفتۀ پولس در رسالۀ رومیان ۱۳:۱۴ دقت بکنید: «عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.»
بنابراین، باید مدام و پیوسته نگاهمان به آینده باشد و مراقب باشیم مبادا گناه از راه برسد. ما، با دقت و احتیاط فراوان، باید حواسمان به زمان حال باشد و از گناه پرهیز بکنیم.
علاوه بر حال و آینده، باید حواسمان به گذشته هم باشد. یکی از مهمترین راههای مقابله با شرارت شرارتها، که در واقع تنها شرارت و پلیدی دنیا میباشد، این است که حافظۀ ما خوب باشد. حرف پطرس دقیقاً همین است. او ما را به یادآوری فرا میخواند تا بتوانیم از گناه پرهیز بکنیم. حرف اصلی پطرس در آیۀ ۲ این است که باید مادامی که در این جسم زندگی میکنیم دیگر به میل شهوتهای خودمان زندگی نکنیم، بلکه مطابق ارادۀ خدا زندگی بکنیم. ما بقیۀ عمرمان را باید از گناه پرهیز بکنیم و در راستای ارادۀ خدا زندگی بکنیم.
اما، برای اینکه بتوانیم در راستای ارادۀ خدا زندگی بکنیم، باید حواسمان به آینده باشد و مراقب و محتاط پیش برویم و البته که باید در همین حال حاضر نیز هشیار و حواسجمع باشیم. ولی منظور اصلی پطرس این است که باید حافظۀ ما خوب باشد و گذشته را به یاد داشته باشیم. ما باید یادمان باشد قبل از ایمانمان در چه موقعیتی بودیم.
همینجا لازم است مقدمهای را دربارۀ رسالۀ اول پطرس توضیح بدهم. کل این رساله خطاب به کسانی نوشته شد که در رنج و سختی و جفا بودند. همۀ این نصیحتها و دلداریهای پطرس، در انتهای فصل ۳، به یک نقطۀ عطف میرسد. پطرس در این نقطۀ عطف به آنها میگوید در میانۀ همۀ این رنجها و سختیها یادتان باشد که رنج و سختی میتواند به ظفر و پیروزی ختم بشود. شما حتی در هنگامۀ سختی و جفا میتوانید مظفر و پیروز باشید. اما نمونه و سرمشق شما کیست؟ عیسی مسیح نمونه و سرمشق شما است. پطرس در فصل ۳ آیه ۱۸ تا ۲۲ به ما نشان میدهد چگونه مسیح در میان همۀ آن رنج و عذاب ناعادلانه فاتح و پیروز شد. در واقع، عیسی مسیح در اوج بالاترین رنج و عذابی که تحمل کرد به بالاترین حد پیروزی رسید.
ما در موعظههای گذشته بررسی کردیم که وقتی عیسی مسیح در کمال ناعدالتی مصلوب شد، وقتی در نهایت بیانصافی با او رفتار کردند، وقتی مسیح را مجازات کردند، نتیجۀ آنهمه نفرت، نتیجۀ آنهمه رویگردانی و پشت کردن به او، برای مسیح پیروزی به همراه آورد. دقیقاً، در همان زمان، که عیسی مسیح ناعادلانه عذاب کشید، همان لحظه که آن عادل برای ناعادلان جان داد، عیسی بر گناه پیروز شد.
در کنار پیروزی بر گناه، عیسی مسیح بر دیوها و نیروهای جهنمی پیروز شد. او بر داوری خدا پیروز شد. به گفتۀ آیۀ ۲۲، عیسی مسیح به برترین جایگاه رسید، او به دست راست خدا بنشست.
پس دوباره مرور میکنیم که عیسی مسیح بر گناه پیروز شد، بر دیوها و نیروهای جهنمی پیروز شد، بر داوری خدا پیروز شد، به این معنی که او داوری خدا را متحمل شد و داوری خدا را پیروز و سربلند پشت سر گذاشت. او بر همۀ مخلوقات پیروز شد. ناگفته نماند که در بالاترین حد رنج و عذابی که مسیح تحمل کرد، به نهایت ظفر و پیروزی رسید.
حالا منظور پطرس این است که وقتی به رنج و سختی خودتان چشم میدوزید، یادتان باشد که شاید این رنج و سختی مقدمۀ بزرگترین پیروزی شما باشد. رنج و عذاب مسیح چنین نتیجهای داشت، چه بسا رنج و سختی شما نیز چنین نتیجهای داشته باشد.
با این مقدمه، الان به فصل ۴ آیۀ ۱ بازگردیم که در واقع ادامۀ کلام پطرس در فصل ۳ میباشد. «بنابراین، چون مسیح به حسب جسم برای ما زحمت کشید، شما نیز به همان نیّت مسلح شوید.» در اصل، این آیه جمعبندی کلام پطرس در فصل قبل میباشد. معمولاً، کلمۀ «بنابراین» در اول جمله نشانۀ جمعبندی و نتیجهگیری گفتهها و جملههای قبلی است.
حرف پطرس این است که شما رنج و عذاب مسیح را در جسم دیدید و شاهد بودید که رنج و عذاب او به پیروزی ختم شد. پس شما هم خودتان را به همان هدف مسلح بکنید. اما به کدام هدف؟ به این هدف که حاضر باشید در جسم رنج بکشید و عذاب ببینید، چون میدانید دستاورد این رنج و سختی میتواند در نهایت برای شما بزرگترین پیروزی باشد. این کلام پطرس بسیار عمیق و بامعنا است.
حرف پطرس این است که بهتر است به خاطر مسیح رنج بکشید و جفا ببینید تا به خاطر امور دنیوی. وقتی به خاطر راستی و عدالت جفا میبینیم، وقتی برای نیکوکاری جفا میبینیم، وقتی ناعادلانه جفا میبینیم، وقتی در کمال بیانصافی به ما جفا میشود و ما را در نهایت بیمهری آزار میدهند و اذیت میکنند، آن رنج و سختی و آزار و جفا میتواند برای ما بزرگترین پیروزی از نظر روحانی باشد. از اینرو، باید خودمان را برای این هدف مسلح بکنیم.
الان وقتش است آیۀ ۱ را دقیقتر بررسی بکنیم تا آن را بهتر درک بکنیم، چون این آیه، در نگاه اول، شاید کمی دشوار به نظر برسد. ابتدا به این عبارت توجه بکنید: «چون مسیح به حسب جسم برای ما زحمت کشید.» این جمله به زبان ساده یعنی: «مسیح جان سپرد.» این عبارت گویای مرگ مسیح است. آیۀ ۱۸ در فصل ۳ میگوید: «مسیح به حسب جسم مرد.» به گفتۀ آیۀ ۱ در فصل ۴، «مسیح به حسب جسم زحمت کشید.» توجه داشته باشید که معنی هر دو آیه یکی است، هر دو به مرگ مسیح اشاره دارد. این حقیقتی است که پطرس به آن اشاره میکند.
بنابراین، چون مسیح جان سپرد و دستاورد مرگش یک پیروزی عظیم است، شما هم خودتان را به همان قصد و نیّت مسلح بکنید. اما منظور چیست که باید خودتان را مسلح بکنید؟ مشخص است که مسلح شدن به جنگ و میدان نبرد ربط دارد. این توصیف سربازی است که برای جنگیدن اسلحه دست میگیرد. رسالۀ افسسیان ۶:۱۱ به همین شکل از اسلحه نام میبرد و میگوید: «اسلحۀ تمام خدا را بپوشید.»
بله، باید زره تن بکنید، باید خودتان را مسلح بکنید، باید اسلحه دست بگیرید. اما چرا؟ چون باید به جنگ بروید. زندگی شما میدان نبرد است و باید با این سلاح تمامعیار مسلح بشوید. ولی این سلاح تمامعیار چیست؟ پاسخ این است: «شما نیز به همان نیّت مسلح شوید.» واژهای که «نیّت» ترجمه شده است، در زبان یونانی، ennoia «اِنیآ» میباشد که به این معنی است: «همفکر، همعقیده، همان اصل، همان قاعده.»
الان لازم است عبارت «مسلح شدن به همان نیّت» را دقیقتر توضیح بدهم. منظور این است که خودتان را با همان ادراک و عقیده و طرز فکر و با همان اصل و قاعدهای مسلح بکنید که در رنج و عذاب مسیح نمایان بود. آن اصل و قاعده که در مرگ مسیح نمایان بود چه بود؟ ظفر و پیروزی همان اصل و قاعدۀ نمایان در مرگ مسیح است. جانِ کلام این میباشد که خودتان را با این اندیشه و طرز فکر عظیم مسلح بکنید. به عبارتی، حاضر باشید جان خودتان را از دست بدهید. خودتان را با این طرز فکر عظیم مسلح بکنید.
من معتقدم منظور پطرس دقیقاً همین است. این یک جملۀ ساده است: «مسیح جان سپرد.» حالا شما هم باید خودتان را با همین طرز فکر مسلح بکنید که جان بر کف باشید، چون میدانید از مرگ شما پیروزی جوانه میزند.
البته یک راه میانبر هم وجود دارد. اگر جفا میبینید و جانتان در خطر است، ایمانتان را انکار بکنید و مسیح را انکار بکنید و به قولی خودتان را خلاص بکنید. ولی آیا پطرس چنین حق انتخابی به شما میدهد؟ حرف پطرس همان حرف عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۶ میباشد. در زندگی بسیاری از شما جفا میآید، عدهای از شما جفا میبینید و تعدادی از شما کشته میشوید و به شهادت میرسید. اما خودتان را با این طرز فکر مسلح بکنید. آن طرز فکر این است که مسیح حاضر شد جانش را از دست بدهد، چون میدانست دستاورد مرگش پیروزی است. شما هم باید همان طرز فکر را داشته باشید، شما هم باید به خاطر راستی و عدالت جان بر کف باشید، چون میدانید حاصلش پیروزی است.
اینجا لازم است به موردی اشاره بکنم. جزیی از زندگی مسیحی همین است که حاضر باشیم با روی گشاده به استقبال مرگ برویم. میدانم که این حرف برای شما تازگی دارد، البته نباید تازگی داشته باشد، چون حرف انجیل متی فصل ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹ همین است. عیسی مسیح میفرماید: «صلیب خودتان را بردارید و از عقب من بیایید.» او میگوید: «هر که صلیب خود را برنداشته از عقب من نیاید لایق نیست شاگرد من باشد.»
اما منظور مسیح چیست که میگوید صلیب خودتان را بردارید؟ منظور این است که حاضر باشید جان بدهید. این کلام مسیح راز و رمزی در خودش ندارد. مسیح در اینجا از وقف و سرسپردگی روحانی حرف نمیزند. وقتی عیسی مسیح به شاگردانش میگوید خودتان را انکار بکنید و صلیب خودتان را بردارید، آنها دقیقاً منظور مسیح را فهمیدند، چون صلیب وسیلۀ اعدام مردم بود. جانِ کلام این است که عیسی مسیح به شاگردانش میگوید: «حاضر باشید به خاطر من جانتان را از دست بدهید، جان بر کف باشید.»
این کلام مسیح در زندگی بسیاری از مسیحیان رنگ واقعیت دارد. در رسالۀ اول قرنتیان ۱۵:۳۱، پولس رک و بیحاشیه میگوید: «هر روز، میمیرم.» اما منظور پولس چیست؟ منظورش این است که یک پای او لبۀ پرتگاه مرگ است. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴، پولس در توصیف ویژگیهای خدمتش اشاره میکند که جفا دیده و زحمت دیده و پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خودش حمل میکند. پولس میگوید: «دائماً به خاطر عیسی به مرگ سپرده میشویم. مرگ در ما کار میکند.» به عبارتی، پولس همیشه نزدیک پرتگاه مرگ بود و البته که روزی رسید که به خاطر مسیح جانش را از دست داد.
در صحبت از مرگ پولس، باید بگوییم او برای مردن آماده بود. پولس در آخرین نامهاش میگوید آماده است خودش را همچون هدیۀ ریختنی تقدیم بکند. پس میبینید که پولس خودش را با همین طرز فکر مسلح کرده بود. او به مرگ مسیح نگاه میکند و مسیح را پیروز میبیند. از اینرو، خودش را با همان طرز فکر مسلح میکند که به خاطر مسیح جان بر کف باشد. پطرس هم مثل پولس فکر میکند.
دوستان عزیز، این طرز فکر اسلحۀ نهایی شما است. اما منظورمان چیست که میگوییم این اسلحۀ نهایی است؟ اگر بدترین کاری که در حق شما بکنند این است که جان شما را بگیرند، ولی، همزمان، اگر از دیدگاه شما از دست دادن جانتان بهترین اتفاق است، پس، در نهایت، با مرگتان هدف دشمن خنثی میشود. بنابراین، این بزرگترین اسلحۀ شما است. به همین دلیل، در سراسر تاریخ کلیسا، بسیاری از شهیدان جان بر کف بودند، چون خودشان را با همین طرز فکر مسلح کرده بودند که مرگ پیروزی عظیم همراه دارد.
بله، عیسی مسیح جان سپرد و با مرگش بر گناه پیروز شد. در این خصوص، دوباره به اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۱ نگاه بکنید: «مسیح به حسب جسم زحمت کشید.» این جمله به معنی مرگ مسیح است. ادامۀ آیه میگوید: «آن که به حسب جسم زحمت کشید از گناه بازداشته شده است.» منظور این آیه این است که مردن به معنی توقف گناه است. آیا متوجه هستید؟ پس گویا مردن آنقدر هم بد نیست. وقتی میمیرید، چه اتفاقی میافتد؟ وقتی میمیرید، دیگر گناه نمیکنید و این خیلی خوب است.
شما از گناه بیزارید و دلتان میخواهد از گناه آزاد بشوید و میخواهید خداترس و بافضیلت و پاک و مقدس و بیلکه باشید. با این توصیف، اگر میخواهیم با این هدف مسلح باشیم که از گناه آزاد بشویم و این را هم میدانیم که وقتی با مردن به این هدف میرسیم، پس شکنجهگر ما باارزشترین کار را در حق ما بهجا میآورد وقتی که جان ما را میگیرد. به عبارتی، با بدترین کاری که در حق ما انجام میدهند و جان ما را میگیرند، ما را به هدفمان میرسانند و قصد و هدف آنها به این شکل خنثی میشود.
از اینرو، پطرس به آن مسیحیان که در جفا بودند نوید میدهد، با چشم پیروزی، به مرگ نگاه بکنند. بدترین کاری که این دنیای دشمن و جفاگر میتواند در حق یک ایماندار انجام بدهد این است که او را بکشد. حال، اگر آن ایماندار جان بر کف باشد، دیگر، مرگ برای او فاجعه نخواهد بود.
شما کتاب «شرح حال شهیدان به قلم فاکس» را میخوانید، شما شرح حال آقای جان و خانم بِتی اِستام را میخوانید [زن و شوهری که به خاطر ایمانشان به مسیح در کشور چین شهید شدند،] شما سرگذشت مبشران مسیحی را در کشور اکوادور میخوانید، شما سرگذشت مبشرانی را میخوانید که در همین دوره و زمانۀ ما به خاطر ایمانشان به مسیح کشته شدند، شما سرگذشت کسانی را میخوانید که در کشورهای کمونیستی یا سرزمینهای بتپرستان جان خودشان را به خاطر ایمان به مسیح از دست دادند. شما این ماجراها و سرگذشتها را میخوانید و از خودتان میپرسید چطور آنها توانستند آنهمه آزار و جفا را تحمل بکنند! پاسخ شما این است که آنها مرگ را پیروزی دیدند. آن ایمانداران خودشان را با همین طرز فکر، که مرگ پیروزی است، مسلح کردند، چون میدانستند، با مردن، از گناه بازمیایستند. با این توصیف، مرگ برای آنها شیرین و دلپذیر میشود.
بله، کسی که میمیرد، از گناه بازداشته شده است. زمان این فعل ماضی نَقلی میباشد که بر یک حالت یا وضعیت و موقعیت دلالت دارد. وقتی میمیرید و از گناه بازداشته میشوید، یعنی به یک وضعیت و موقعیت همیشگی و ابدی قدم میگذارید که از گناه آزادید. آیا این اتفاق بدی است؟ خیر، اصلاً اتفاق بدی نیست، به شرطی که آزاد شدن از گناه هدف زندگی ما باشد.
ما در سراسر زندگی مسیحی تلاش میکنیم چکار بکنیم؟ ما سعی میکنیم چه چیزی را از زندگی خودمان حذف بکنیم؟ هدف ما این است که گناه را حذف بکنیم. با مرگ ما، این هدف، در یک آن، عملی میشود. پس، اگر این طرز فکر را داشته باشیم، میدانیم که وقتی جانمان را بگیرند، یکراست به جایی میرسیم که در کل زندگی تلاش کردیم آنجا برسیم. آنگاه، از گناه آزاد میشویم و دیگر خبری از ترس و وحشت و تهدید و جفا نخواهد بود.
به این ترتیب، وقتی یک ایماندار از دنیا میرود، به وضعیتی قدم میگذارد که برای همیشه از گناه آزاد خواهد شد. در این مورد، عیسی مسیح نمونه و سرمشق ما است. این اصل دربارۀ مسیح صادق بود. الان به خودتان میگویید: «ولی مسیح که گناهکار نبود.» درست است، مسیح هرگز گناه نکرد، مسیح بدون گناه بود. اما به این نکته دقت بکنید: عیسی مسیح به این دنیا قدم گذاشت و به گفتۀ رسالۀ رومیان ۸:۳ او شبیه جسم گناه به این دنیا آمد. او فقط شبیه جسم گناه نیامد، بلکه برای گناه آمد. سپس خودش را به دست شریران سپرد تا به او شرارت بورزند و به او بدی بکنند. بنابراین، عیسی مسیح سنگینی گناه و ضربۀ شدید گناه را احساس کرد. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۵:۲۱، روی صلیب، عیسی مسیح در راه ما گناه شد. رسالۀ اول پطرس ۲:۲۴ میگوید او گناه را متحمل شد. عیسی مسیح شبیه جسم گناه به جهان آمد. عیسی مسیح آمد تا انسانهای گناهکار بدترین شرارت و پلیدی را در حق او انجام بدهند. مسیح، روی صلیب، گناه شد و گناه را به دوش گرفت. اما، زمانی که او جان سپرد، از گناه آزاد شد و همۀ آن رنج و عذاب، که در دوران انسان شدن تحمل کرد، به پایان رسید. پس از آنکه عیسی مسیح جان سپرد، دیگر شبیه جسم گناه نبود. او بدن جلالیافته داشت. عیسی مسیح دیگر هرگز تسلیم اعمال پلید مردم شریر و دیوها نخواهد شد. او دیگر هرگز گناه را متحمل نخواهد شد. او یکبار برای همیشه گناه را به دوش گرفت و تمام.
بنابراین، عیسی مسیح در مرگش از گناه بازداشته شد. او دیگر با گناه کار نداشت، گناه هم دیگر با او کار نداشت. از اینرو، پطرس میگوید خودتان را با همین طرز فکر مسلح بکنید. آیا میخواهید آن سلاح نهایی را داشته باشید؟ بدانید که با مرگتان به این سلاح دست پیدا میکنید. وقتی میمیرید، تا ابد، از گناه آزاد میشوید. اما فقط یک آدم نادان در این شرایط میگوید: «خیر، هر چیزی که الان هست آن را ترجیح میدهم.» بسیار خوب، باید به این شخص بگوییم چنین چیزی محال است، غیرممکن است.
عزیزان، گناه نکردن و متوقف شدن گناه به مرگ جسم ما پیوند دارد. در ضمن، این آیۀ ۱ در فصل ۴ جوابی است به آدمهای کمالگرا که تصور میکنند ما میتوانیم در این زندگی کامل بشویم و به کمال برسیم. اما پطرس میگوید: «خیر، تنها راه توقف گناه این است که بمیرید.» بله، در بین آدمهای گناهکار، فقط کسانی که در جسم مردند و به گناه مردند گناه نمیکنند. اما هر کسی که جان در بدن دارد و در این دنیا زندگی میکند در زندگیاش گناه وجود دارد.
پس مسیح، با مرگ خودش، از قدرتهای گناهآلود این دنیا آزاد شد. مسیح، داوطلبانه، خودش را تسلیم قدرتهای گناهآلود نمود. زمانی که او انسان شد و به دنیا آمد، همذات آدمیان شد. زمانی هم که مصلوب شد و گناه آدمیان را به دوش گرفت، خودش را شبیه جسم گناه ساخت. به گفتۀ کتاب عبرانیان، مسیح، به جهت آن شادی که پیشِ روی او بود، متحمل صلیب گشت. من معتقدم شادی مسیح به این دلیل بود که تا ابد از گناه آزاد شد. بنابراین، ما هم میتوانیم مشتاق مرگ باشیم، چون مرگ ما را از گناه آزاد میکند.
الان، برای اینکه این طرز فکر را در ذهن شما محکمتر جا بیندازم، توجهتان را به رسالۀ رومیان ۷:۵ جلب میکنم. «زیرا، وقتی که در جسم بودیم، هوسهای گناهانی که از شریعت بود در اعضای ما عمل میکرد.» پس، مادامی که در جسم هستیم، هوسها و شهوتهای گناهآلود در ما بیدارند. رومیان ۷:۱۸: «میدانم که در من، یعنی در جسدم، هیچ نیکویی ساکن نیست.» آیۀ ۲۳: «شریعت گناه در اعضای من است.» بله، تا زمانی که در این بدن حیات دارید، مشکل گناه گریبانگیر شما است. فقط زمانی از شّر گناه خلاص میشوید که این بدن را ترک بکنید، یعنی زمانی که جسمتان بمیرد و از این دنیا بروید.
در همین راستا، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵ آیۀ ۴۲ توجه بکنید. در اینجا، پولس دربارۀ رستاخیز صحبت میکند و میگوید بدن ما «در فساد کاشته میشود و در بیفسادی برمیخیزد، در ذلّت کاشته میگردد و در جلال برمیخیزد، در ضعف کاشته میشود و در قوت برمیخیزد. جسم نفسانی کاشته میشود و جسم روحانی برمیخیزد.» آیۀ ۴۹: «چنان که صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت.» اما، فقط زمانی که میمیریم، صاحب بدن بیفساد و باعزت و باجلال میشویم، صاحب بدنی که آسمانی و روحانی و در قوت است. این اتفاق زمانی میافتد که نیش مرگ، که گناه است، تا ابد از بین میرود. پولس در ادامۀ فصل ۱۵ به همین حقیقت اشاره میکند.
عزیزان، اگر ایماندار مسیح هستید، دیر یا زود، صاحب چنین بدنی میشوید. ولی آیا بهتر نیست زودتر صاحب این بدن بشوید؟ یا اینکه ترجیح میدهید کمی بیشتر منتظر بمانید؟ آیا میخواهید تا جایی که امکان دارد در این جسم گناهآلود خوش بگذرانید؟ آیا حالا متوجه هستید که چرا ایمانداران عاقل و اندیشمند از مرگ نمیترسند؟
بله، همۀ ما راهی این مسیر هستیم. همۀ ما، در نهایت، طعم این برکت را میچشیم که بدون گناه باشیم. وقتی به این حقیقت فکر میکنید، باید بگویید: «هرچه زودتر، بهتر!»
از اینرو، چون هدف ما همین است و تقدیر ما همین است، از رنج و سختی نمیترسیم، چون بدترین کاری که جفا در حقمان انجام میدهد این است که جانمان را بگیرد، بهترین هدیه را پیشکش ما بکند، ما را به هدف زندگیمان برساند، و ما را به کمالی برساند که بدون گناه بشویم.
پس، اگر پیش آمد که شما را به یک تختهچوب ببندند و در آتش بسوزانند، اگر پیش آمد که شما را وارونه مصلوب بکنند، اگر شما را از ساق پا آویزان کردند، اگر در میان یک کشتار همگانی جان شما را گرفتند، چه بسا در همان لحظۀ طاقتفرسا در گوش او که شما را جفا میرساند و مأمور گرفتن جانتان است زمزمه بکنید که «چه لطف بزرگی در حق شما انجام میدهد و شما را به جلال کامل و بدون گناه میرساند.» به هر حال، یادتان باشد که شما در وَهلۀ اول برای رسیدن به همین جلال نجات پیدا کردید. برای همین، میتوانید از شکنجهگر خودتان نهایت قدردانی را بکنید که این هدیۀ سخاوتمندانه را به شما میدهد و شما را به کمال جاودانه میرساند.
حالا، اگر همۀ این گفتهها به نظرتان عجیب و غریب است، همین به شما نشان میدهد که طرز فکر ما چقدر آشفته و به هم ریخته است. برای همین، سوال پیش میآید که چرا باید خودمان را با این طرز فکر مرگ و پیروزی مسلح بکنیم. جوابش اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۲ میباشد: «تا آنکه بعد از آن مابقی عمر را در جسم نه به حسب شهوات انسانی بلکه موافق ارادۀ خدا به سر بریم.» شما میپرسید: «چگونه باید به این هدف برسیم؟» پاسخش این است که اگر، در نهایت، هدف زندگی ما این است که بدون گناه باشیم، باید از همین حالا برای رسیدن به این هدف تلاش بکنیم.
بله، خواست من این است که در زندگی از گناه پرهیز بکنم. من نمیخواهم، تا روز مرگم که از گناه بازمیایستم، بقیۀ عمرم در این جسم را به میل و خواستۀ شهوتهای انسانی سپری بکنم. من میخواهم مطابق ارادۀ خدا زندگی بکنم. چون هدف زندگیام این است، از همین حالا زندگیام را در مسیر درست پیش میبرم. پس بقیۀ عمرم چکار میکنم؟ بقیۀ عمرم از گناه دوری میکنم. تا وقتی در این کرۀ زمین حیات دارم، تا وقتی زندهام و هستی دارم، نمیخواهم بقیۀ عمری را که خدا در این جسم به من داده در شهوتهای انسانی به سر بکنم، بلکه میخواهم برای ارادۀ خدا زیست بکنم. همینجا این را هم بگوییم فعلی که در آیۀ ۲ «به سر برد» ترجمه شده است، در زبان یونانی، bios «بیوس» میباشد که به معنی «حیات» است و در واقع ریشۀ کلمۀ بیولوژی یا زیستشناسی میباشد.
بله، من نمیخواهم مابقی عمرم را در این بدن جسمانی و گناهآلود به شهوتهای انسانی تن بدهم، نمیخواهم امیال پلید و خواستههای شریر انگیزهبخش من باشند. این امیال پلید در زبان یونانی یک واژۀ بسیار محکم و پرقدرت است که epithumia «اِپیتیمیا» تلفظ میشود. من دیگر نمیخواهم به این شکل زندگی بکنم. من میخواهم از این امیال گناهآلود پرهیز بکنم و برای ارادۀ خدا زندگی بکنم.
بسیار خوب، این تعلیم پطرس یک تعلیم بسیار عملی و کاربردی است. مسیح در مرگش به پیروزی رسید، شما هم باید همین طرز فکر را داشته باشید. شما هم باید این را در ذهن داشته باشید که در مسیر پیروز شدن بر گناه پیش بروید. اما، تا روزی که از این دنیا نروید، این پیروزی سراغتان نمیآید. از اینرو، مرگ شما بزرگترین پیروزی شما است. چون هدف نهایی زندگی شما و چشمانداز شما مرگ است که شما را از گناه آزاد میکند، پس این زمان حال و این عمر باقی را باید برای رسیدن به هدف زندگیتان سپری بکنید. اما آن هدف چیست؟ هدف این است که تا جایی که امکان دارد بقیۀ عمرتان را در این جسم به دنبال شهوتهای انسانی نباشید، بلکه در پی ارادۀ خدا بکوشید. برای رسیدن به این هدف، پطرس ما را فرا میخواند از گناه پرهیز بکنیم و دیگر شیفتۀ خواستههای شریر خودمان نباشیم، خواستههایی که در جسم ما ریشه دارند.
در راستای این کلام پطرس، بهجا است کلام پولس را در نامه به کلیسای افسس به یاد بیاوریم. او در فصل ۲ در توصیف کسانی که تولد تازه ندارند چنین میگوید: «شما در خطایا و گناهان مرده بودید، که در آنها قبل رفتار میکردید بر حسب دورۀ این جهان، بر حسب رییس قدرت هوا، یعنی آن روحی که اکنون در فرزندان معصیت عمل میکند، که در میان ایشان همۀ ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی میکردیم و هوسهای جسمانی و افکار خود را به عمل میآوردیم.» بله، این سبک زندگی ما، آدمها، است. پولس در ادامه میگوید: «ولی الان ایماندار مسیح هستم و بقیۀ عمرم را دیگر به این شکل زندگی نمیکنم.» بله، هدف زندگی مسیحی این است که از گناه دوری بکنیم.
حالا، پطرس در رسالۀ خودش قصد دارد به ما کمک بکند از گناه دوری بکنیم. اما روش او در اینجا این نیست که مراقب آینده باشیم یا حواسمان به زمان حال باشد، بلکه پطرس ما را فرا میخواند تا حافظه را به کار بگیریم و گذشته را به یاد بیاوریم. حالا من هم بنا به کلام پطرس دو نکته را در این مورد برای شما توضیح میدهم.
ابتدا، نکتۀ اول را بررسی بکنیم. چون هدف زندگی ما پرهیز از گناه است، یک اقدام بسیار مهم که به ما انگیزه میدهد از گناه پرهیز بکنیم این است که حافظۀ خودمان را تقویت بکنیم. در این مسیر، اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که به یاد بیاوریم گناه با عیسی مسیح چکار کرد! ما باید یادمان باشد گناه با عیسی مسیح خداوند چکار کرد. این یادآوری به شما کمک میکند از گناه بیزار باشید. این یادآوری به شما کمک میکند از گناه پرهیز بکنید، از گناه دوری بکنید.
ما در همۀ سالهای عمرمان، تا زمانی که لحظۀ مرگمان برسد و از گناه بازایستیم، باید هر کاری از دستمان برمیآید انجام بدهیم تا از گناه دوری بکنیم. من معتقدم برای دوری از گناه واقعاً باید از گناه بیزار بود. حالا، برای اینکه واقعاً از گناه بیزار باشید، باید بدانید گناه به چه میماند. اما، برای اینکه بدانید گناه به چه میماند، باید به یاد بیاورید که گناه با مسیح چکار کرد. برای جواب این سوال به اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۱ نگاه بکنیم.
به گفتۀ این آیه، «مسیح به حسب جسم زحمت کشید.» پس، در یک جمله، گناه با مسیح چکار کرد؟ گناه او را کشت. گناه به قیمت جان او تمام شد. حالا، که میدانید گناه با مسیح چه کرد، آیا میتوانید از گناه لذت ببرید؟ وقتی میدانید مسیح گناه شد، وقتی میدانید مسیح گناهان ما را در بدن خودش روی صلیب به دوش گرفت، وقتی میدانید مسیح در راه ما لعنت شد، چنان که ملعون است هر که بر دار آویخته شود (رسالۀ غلاطیان)، وقتی میدانید عیسی مسیح، که شخص دوم تثلیث است و بیلکه و بیعیب و پاک و مقدس است، هرگز کوچکترین تماسی با گناه نداشت، اما گناه شد و گناهان جهان را در بدن خودش به دوش گرفت، وقتی میدانید به خاطر گناه جهان جان مسیح گرفته شد، وقتی میدانید گناه او را کشت، گناه عیسی مسیح را از خدا جدا کرد و او بانگ زد: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟» وقتی میدانید گناه باعث شد مسیح مصلوب بشود، وقتی میدانید میخها دست و پای مسیح را سوراخ کردند و تاج خار بر پیشانی او فرو کردند و آب دهان بر صورتش ریختند و نیزه بر پهلوی او فرو کردند، وقتی میفهمید باعث و بانی همۀ اینها گناه است، آنوقت است که باید از گناه بیزار بشوید.
بله، اگر عیسی مسیح را دوست دارید، باید از گناه متنفر باشید. من اطرافمان آدمهایی را میبینم که چون یک نفر به یکی از عزیزانشان آسیب رسانده است، پُر از حس انتقام و کینهجویی هستند. گاه، یک مصاحبه از پدر و مادری میشنوید که یک رانندۀ مست کودک آنها را زیر گرفته و کشته است. یک وقتهایی با پدر و مادری که فرزندشان را در اثر یک بیماری از دست دادند مصاحبه میشوند. خیلی وقتها مصاحبۀ زن یا شوهری را تماشا میکنم که شریک زندگی خودشان را در جرم و جنایتی از دست دادند که خودشان هیچ تقصیری در آن جرم و جنایت نداشتند. اما نتیجه چیزی نیست جز تلخی و کدورت و تنفر و حس انتقام نسبت به کسی که مرتکب آن جنایت شده است. من، خودم، پدر و شوهر هستم و حس از دست دادن یک عزیز را درک میکنم. یادم میآید یک روز یک نفر در خانۀ ما را زد. پشت در، مردی با یک چاقوی قصابی روی ایوان ایستاده بود و تهدید میکرد که دختر کوچکم ملیندا را با خودش ببرد. دقیقاً یادم است آن لحظه چه حالی داشتم! همانموقع چوبدستی بِیسبال دستم بود و به آن مرد گفتم اگر یک قدم جلو بیاید جوری به سرش ضربه میزنم که برود و سر خودش را در شهر اِنسینو، که با خانۀ ما فاصلۀ زیادی داشت، پیدا بکند! یادم هست دقیقاً همین را به او گفتم.
این هم ناگفته نماند که میدانم چه فاجعهای میشد اگر دخترکم قدش رسیده بود که در را باز بکند، که البته خوشبختانه در خانه دوقفله بود. میدانم برای من پدر چه بار گرانی میبود، اگر فیض خدا به دادم نمیرسید. پس من این را درک میکنم که چه حس و حالی به آدم دست میدهد وقتی به عزیزانمان دستدرازی میشود یا کسی به آنها صدمه میزند و یا حتی جان آنها را میگیرد، حتماً که در دلمان حس تنفر به وجود میآید. البته شاید از آن طرف متنفر نشویم، ولی از کاری که انجام داده بیزاریم. بدیهی است که در مورد خداوندمان، وقتی درک میکنیم گناه قاتل عیسی مسیح بود، همین باید باعث بشود از گناه بیزار بشویم. قطعاً که بیزاری یک نتیجهگیری منطقی است.
بنابراین، اگر حافظۀ خوبی داشته باشید، این حافظۀ خوب به شما کمک میکند از گناه پرهیز بکنید. اولین چیزی که باید به یاد بیاورید این است که گناه با عیسی مسیح چکار کرد. دومین موردی که باید به یاد داشته باشید این است که گناه با ایمانداران چکار میکند.
الان توضیح میدهم گناه با ما چکار میکند. گناه ما را به هم میریزد. در واقع، گناه به قدری ما را آشفته میکند که اصلاً نمیتوانیم خودمان را از دست آن خلاص بکنیم، مگر اینکه عمرمان تمام بشود و از دنیا برویم. آیا از این حس و حال بیزار نیستید؟ آیا دلتان نمیخواهد دستکم یک هفته بدون گناه زندگی بکنید؟
بله، کاری که گناه با ما کرده آنقدر روی ما اثر گذاشته که تنها راهی که میتوانیم از گناه خلاص بشویم و گناه متوقف بشود این است که بمیریم. اما، مادامی که زندهایم، گناه به ما میتازد. در رسالۀ رومیان فصل ۷، پولس رسول بانگ میزند: «در انسانیت باطنی خودم، شریعت خدا را دوست دارم، ولی یک چیز در من با علاقۀ من به آنچه راست و درست است میجنگد. گناه در جسم من است. آنچه میخواهم انجام بدهم انجام نمیدهم و در عوض کاری را که نمیخواهم انجام بدهم بهجای میآورم. وای بر من که فلاکتزده هستم!»
سپس به رسالۀ رومیان فصل ۸ میرسیم که کل خلقت ناله میکند و منتظر ظهور پرجلال فرزندان خدا میباشد. آیا میدانید کل خلقت منتظر چیست؟ منتظر مرگ و چشمانتظار رستاخیز. کل این عالم منتظر یک خلقت تازه است، همانطور که ما یک حیات تازه میخواهیم. برای همین، پولس به تیموتائوس میگوید: «آمادهام که همچون هدیۀ ریختنی تقدیم بشوم.» او در رسالۀ دوم تیموتائوس ۴:۱۸ میگوید: «خداوند مرا از هر کار بد خواهد رهانید و تا به ملکوت آسمانی خود نجات خواهد داد.» آیا این یک اتفاق خوشایند نیست؟ پولس میگوید: «مشتاق روزی هستم که از دنیا بروم. چون، وقتی بمیرم، خداوند مرا از هر کار بد میرهاند و مرا امن و امان به ملکوتش وارد میکند.» برای همین است که پولس میگوید: «دورۀ خود را به کمال رسانیده، ایمان را محفوظ داشتهام.» یعنی: «آمادۀ رفتنم. مرا از اینجا ببرید. به قدر کافی اینجا زندگی کردم. دیگر بس است.» با همۀ این توصیفها، اما جالب است که هستند کسانی که حاضر نیستند از این دنیا دل بکنند.
حالا به رسالۀ تیطس ۲:۱۴ نگاه بکنید. «خود را [یعنی عیسی مسیح] در راه ما فدا ساخت تا ما را از هر ناراستی برهاند و امتی برای خود طاهر سازد که مِلک خاص او باشند.» پس بیایید همان کسی باشیم که قرار است باشیم.
من نه فقط برای کاری که گناه با عیسی مسیح کرد از گناه بیزارم، بلکه برای کاری که گناه با ایمانداران میکند از گناه بیزارم. واقعاً چقدر خوب بود اگر شبان جماعتی کامل و بیعیب میبودم! بَه که دیگر بهتر از این نمیشد که شبان کامل و بینقص جماعتی کامل و بینقص بودم! اما این کار آسانی نیست که یک شبان عیبداری باشید و یک جماعت باعیب را شبانی بکنید. خیلی سخت است رهبر گناهکار یک جماعت گناهکار باشید. ولی، اگر یادم باشد گناه با ایمانداران چکار میکند، تنفرم از گناه بیشتر میشود.
همینجا لازم است نکتهای را به شما بگویم. هرچه خدمت روحانی شما طولانیتر میشود، بیشتر از گناه بیزار میشوید. هرچه عمر ایمانتان طولانیتر میشود، بیشتر از گناه بیزار میشوید، چون، با گذشت زمان، پروندۀ کارهایی که گناه با ایمانداران میکند سنگینتر میشود. گناه زندگی ایمانداران را ویران میکند. برای همین، تنها راه خلاص شدن از شرّ گناه مرگ است و مردن.
بسیار خوب، اینها که توضیح دادیم فقط بخشی از کلام پطرس است. ما فقط یک آیه را بررسی کردیم. باید تا پیغام بعدی صبر بکنیم تا بفهمیم گناه چه کارهای دیگری انجام میدهد که باید آنها را به یاد داشته باشیم.
با هم دعا بکنیم.
ای خداوند، برای این یادآوری از تو ممنونیم. از تو ممنونیم به یاد ما آوردی که باید از گناه بیزار باشیم و خودمان را با فکر و ذهن عیسی مسیح مسلح بکنیم که حاضر شد جان خودش را فدا بکند، چون با مرگ مسیح کار او با گناه تمام شد. با مرگ مسیح، دیگر او با گناه سر و کار نداشت.
ای خداوند، وقتی میبینیم گناه با عیسی مسیح چکار کرد، وقتی میبینیم گناه با ایمانداران و با ما چکار میکند، از گناه بیزار میشویم. ای کاش به قدری از گناه بیزار بشویم که خودمان را با این طرز فکر مسلح بکنیم که جان بر کف باشیم، چون مردن همان و آزادی ابدی از گناه همان. وه که عجب خوشی و شادی وصفناپذیری است این آزادی!
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای فیضت که این هدیه را به ما میبخشی که تا ابد از گناه آزاد بشویم. اگر جز این بود، تنها گزینۀ موجود جهنم ابدی میبود که آنجا تا ابد گناه حضور دارد و آنجا فقط حضور گناه است و بس. وای که عجب فکر هولناک و ترسناکی!
برای فیضی که ابدیت را به ما وعدۀ دادی از تو ممنونیم، برای ابدیتی از تو ممنونیم که در آنجا تا ابد از گناه خبری نخواهد بود. عجب فیضی است این فیض! این فیضی که در عیسی مسیح، تو، به ما عطا کردی. از تو ممنونیم، در نام خداوندمان. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
