در این پیغام، رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۱ و ۲ را بررسی میکنیم: «پطرس، رسول عیسی مسیح، به غریبانی که پراکندهاند در پُنطُس و غلاطیه و کَپِدوکیه و آسیا و بِطانیه، برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر، به تقدیس روح، برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح. فیض و آرامش بر شما افزون باد.»
اساس و جوهرۀ این سلام و درود پطرس در ابتدای رسالهاش بر این تأکید میکند که مخاطبانش، که به آنها نامه مینویسد، بر حسب پیشدانی خدای پدر برگزیده شدند. از اینرو، پطرس در همان ابتدای نامه، خیلی عمیق و جدی، یک موضوع الهیاتی را شروع میکند. ما نیز در این پیغام به این مبحث الهیاتی، یعنی آموزۀ برگزیدگی، میپردازیم.
معلم کتابمقدس و پژوهشگر خوشقریحه، آقای اِی. دابِلیو. پینک، که در سال ۱۹۵۲ میلادی درگذشت، یکبار موعظۀ خودش را اینگونه شروع کرد: «امشب میخواهم دربارۀ یکی از آموزههای کتابمقدس صحبت بکنم که تقریباً همه از آن بیزارند، یعنی برگزیدگی حاکمانه و مقتدرانۀ خدا.» بله. حق با آقای پینک است. آموزۀ برگزیدگی به چشم بسیاری یک آموزۀ منفور است.
بعدها، او دربارۀ این آموزه مطلبی نوشت که به نظرم نوشتۀ بسیار دقیق و موشکافانه است. آقای پینک میگوید: «برگزیدگی حاکمانه و مقتدرانۀ خدا حقیقتی است که بیشتر کسانی که ادعا میکنند ایماندارند از آن بیزارند و از آن انتقاد میکنند. اما باید به صراحت اعلام بشود که نجات و رستگاری به ارادۀ انسان نیست، بلکه به ارادۀ خدا است. اگر جز این بود، هیچکس رستگار نمیشد و نمیتوانست نجات ابدی پیدا بکند. با سقوط انسان در گناه، آدمیزاد همۀ اشتیاق و اراده را برای آنچه نیکو است از دست داد. آن اشتیاق حتی در برگزیدگان نیز باید آفریده بشود. بلند خواهد بود فریادهای اعتراض به چنین تعلیمی.»
در ادامه، آقای پینک میگوید: «کسانی که به لیاقت و شایستگی خودشان فخر میفروشند برتری ارادۀ الهی و ناتوانی ارادۀ انسان را نمیپذیرند. بنابراین، کسانی که با یک روحیۀ تلخ و انتقادگر آموزۀ برگزیدگی را نکوهش میکنند و ارادۀ نیکو و مقتدرانۀ خدا را در این برگزیدگی قبول ندارند همان کسانیاند که هوادار دو آتیشۀ ارادۀ آزاد انسان سقوطکرده میباشند.»
به طور کلی، حرف آقای پینک این است که برای عدهای از مردم خیلی دشوار است تعلیم کتابمقدس را دربارۀ برگزیدگی حاکمانۀ خدا قبول بکنند. برای انسان سخت است بپذیرد که نجات ابدی انسان کار خدا است. آدمیزاد، در ذات سقوطکرده در گناه، دلش میخواهد برای ایمان آوردن، خودش، مسوولیتی هرچند کوچک به عهده داشته باشد. انسان، با همۀ وجود، دلش میخواهد در این برگزیدگی، که به نجات و رستگاری او میانجامد، برای خودش اعتبار کسب بکند.
گذشته از این، آموزۀ برگزیدگی به نظر ما ناخوشایند و زننده است، چون بنا بر معیارهای ما عادلانه نیست که خدا از میان تمام مردم جهان فقط تعدادی را با تصمیم و ارادۀ خودش برای نجات و رستگاری انتخاب بکند. اما واضح است که دلیل اینکه انسان اینهمه مشتاق است در رستگاری خودش سهم داشته باشد این است که آدمیزاد در ذات سقوطکرده میخواهد به قول معروف باد غرور به غبغب بیندازد و خودی نشان بدهد.
بنابراین، این امر مسألۀ اصلی نیست. این اصرار و پافشاری که انسانها میخواهند در نجاتشان سهمی داشته باشند نمودار ذات سقوطکردۀ آنها است. اما آنجا که مردم در آموزۀ برگزیدگی عدالت خدا را زیر سوال میبرند چطور؟ آیا خدا بیانصاف است؟ خیر. خدا را هرگز نباید با هیچ معیار انسانی بسنجیم. قطعاً که نباید عدالت خدا را با معیار عدالتی که انسان سقوطکرده بنا گذاشته بسنجیم. آیا ما آنقدر جاهل و نادان شدیم که فرض بکنیم ما، مخلوقات سقوطکرده و گناهکار، معیارمان بالاتر و درستتر از معیار خدایی است که بیکران، ابدی، و مقدس است، و ذاتش پاک از هر گونه عیب و نقص و بدی است؟ این چه نوع غروری است که از ما، انسانها، سر میزند؟! مشکل واقعی همین است.
در این راستا، در مزمور ۹۷:۲ در توصیف خدا چنین آمده است: «عدل و انصاف قاعدۀ تخت او است.» یعنی هر کاری که خدا انجام میدهد بر اساس انصاف و عدالت میباشد. معمولاً تعجب نمیکنیم زمانی که انسانها انصاف و عدالت را بهجا نمیآورند، اما بنیان کارهای خدا همیشه عدل و انصاف میباشد.
در کتاب اشعیا ۵۵:۸-۹، که همه با آن آشناییم، کتابمقدس میفرماید: «خداوند یهوه میگوید که افکار من افکار شما نیست و طریقهای شما طریقهای من نیست، زیرا چنان که آسمان از زمین بلندتر است همچنان طریقهای من از طریقهای شما و افکار من از افکار شما بلندتر میباشد.» بله. ما، مخلوقات سقوطکرده، در موقعیتی نیستیم که تعیین بکنیم آنچه خدا انجام میدهد عادلانه، درست، و منصفانه است یا نه. وقتی میگویید خدا کاری انجام میدهد که منصفانه نیست، در عمل، پا را از گلیم خودتان فراتر میگذارید.
حالا اصلاً ببینیم عدالت الهی چیست؟ عدالت الهی صفتی است که متعلق به ذات خدا است. منظور این است که خدا بینهایت و تمام و کمال عادل است. او در خودش عادل است، از خودش عادل است، برای خودش عادل است. این عادل بودن از درون خودش میجوشد و به دست خودش میباشد و بنیاد آن از چیز دیگری و کسی دیگر نیست.
در این خصوص، آقای جیمز آشِر [اسقف ایرلندی در قرن هفدهم]، چنین نوشت: «منبع عدالت خدا ارادۀ آزاد خودش میباشد و به هیچچیز دیگر بستگی ندارد. هر آنچه خدا اراده میکند عادلانه است. چون خدا آن کار را اراده میکند، پس عادلانه است، نه اینکه چون آن کار عادلانه است خدا اراده میکند که آن را انجام بدهد.»
آیا این گفتۀ آقای آشِر را متوجه میشوید؟ یک کار یا یک امر به این دلیل عدل و عادلانه است که خدا آن را اراده میکند. خدا آن کار را بنا بر معیارهایی که انسان برای عدالت در نظر دارد اراده نمیکند. خدا خودش معیار را تعیین میکند و خود خدا معیار عدالت است. عدالت الهی از نظر نوع و ماهیت کاملاً با عدالت انسان فرق دارد.
ناگفته نماند که وقتی درباره نجات ابدی صحبت میکنید، عدالت اصلاً موضوع بحث نیست و نباید خیلی دربارۀ عدالت حرف بزنید. اگر قرار بود خدا عدالت را در حق همۀ ما اجرا بکند، همۀ ما به جهنم میرفتیم. خالق ما بدهکار مخلوق نیست. حتی خدا بدهکار برگزیدگان نیست زمانی که در لطف و رحمتش نجات ابدی را به آنها هدیه میدهد. خدا به کسی نجات و رستگاری بدهکار نیست. پس چگونه ممکن است خدا بیانصاف خوانده بشود وقتی هر کاری که انجام میدهد عدل و انصاف است؟ چطور میشود ناعادلانه باشد که خدا شماری از انسانها را که اصلاً لایق و شایستۀ رستگاری نیستند نجات ابدی میبخشد؟
واقعیت این است که در نجات ابدی هرگز بحث عدالت مطرح نیست، بلکه همیشه مقولۀ فیض مطرح است، فیض ناب و خالص. وقتی بحث آموزۀ برگزیدگی پیش میآید، واقعاً نباید این سوال را مطرح بکنید که «آیا این عادلانه است؟» آموزۀ برگزیدگی کار خدا است و چون کار خدا است، پس عادلانه است. معیار عدالت را خدا تعیین میکند. اگر آنچه خدا انجام میدهد درک نمیکنید، به این دلیل است که معیار شما با معیار خدا مطابقت ندارد. ولی قرار نیست خدا با معیار شما مطابقت داشته باشد. او خدا است و شما انسانید.
حالا، در مبحث آموزۀ برگزیدگی، واقعاً هیچ آیهای در کتابمقدس مثل رسالۀ اول پطرس ۱:۱ این حقیقت را مختصر و مفید توضیح نمیدهد. پطرس از همان ابتدا به یک الهیات عمیق میپردازد. در اولین آیه، او کلمۀ «برگزیدگان» را به کار میبرد. سپس، با یک عبارت کوتاه اما پرمغز، ماهیت و جوهرۀ آموزۀ برگزیدگی را بیان میکند.
بله. پطرس در همان دو آیۀ اول، که با مخاطبانش سخن میگوید، آنها را برگزیدگان خدا معرفی کند. او مخاطبانش را به دو روش شناسایی میکند. ابتدا، از مکان جغرافیایی و محل زندگی آنها نام میبرد، سپس به جایگاه آنها در آسمان اشاره میکند.
از نظر مکان جغرافیایی و محل زندگی، مخاطبان پطرس «پراکندهاند در پُنطُس و غلاطیه و کَپِدوکیه و آسیا و بِطانیه.» از نظر جایگاهشان در آسمان، آنها چنین میباشند: «برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر، به تقدیس روح، برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح.» به این شکل، پطرس هویت زمینی و آسمانی آنها را شناسایی میکند.
حالا، کوتاه و مختصر، به هویت زمینی آن برگزیدگان نگاه میکنیم. کسانی که پطرس به آنها نامه مینویسد غریبانی هستند که پراکندهاند در پُنطُس و غلاطیه و کَپِدوکیه و آسیا و بِطانیه.
همینجا باید کلمۀ «پراکنده» را بررسی بکنیم، چون باید بفهمیم پطرس به چه کسانی نامه مینویسد. هر دانشآموز عهدجدید با این کلمه آشنا است. در زبان یونانی، این کلمه diaspora «دیاسپورا» میباشد که به معنی «پراکنده شدن» است. در انجیلها، این یک کلمۀ تخصصی است که در اشاره به پراکنده شدن یهودیان در سراسر جهان به کار میرود. این واژه در انجیل یوحنا ۷:۳۵ به معنای پراکندگی به کار رفته و در رسالۀ یعقوب ۱:۱ به یهودیانی اشاره دارد که در سراسر جهان پراکندهاند.
اعتقاد من این است که پطرس این واژه را در اینجا به صورت تخصصی، یعنی مثل رسالۀ یعقوب، به کار نمیبرد. به فصل ۱ آیۀ ۱۷ توجه کنید. پطرس خطاب به این پراکندگان میگوید: «چون او را پدر میخوانید که بدون ظاهربینی، بر حسب اعمال هر کسی، داوری مینماید، پس هنگام غربت خود را با ترس صرف نمایید.»
در اینجا، پطرس دربارۀ مدت زمان اقامت آنها در این دنیا صحبت میکند. این کلام پطرس ما را به این باور میرساند که پطرس دربارۀ کسانی صحبت نمیکند که لزوماً در یک فرهنگ بیگانه غریبهاند، بلکه در این دنیا و روی کرۀ زمین غریب هستند.
در این خصوص، در فصل ۲ آیۀ ۱۱ چنین میخوانیم: «ای محبوبان، استدعا دارم که چون غریبان و بیگانگان از شهوات جسمی که با نَفْس در نزاع هستند پرهیز نمایید.» در اینجا باز به نظر میرسد غریبه و بیگانه یعنی کسی که در محیطی قرار دارد که با ذات و سرشت او بیگانه است و آن محیط با روح و جان آن شخص در جنگ و جدال میباشد.
بنابراین، روی صحبت پطرس با یهودیانی نیست که در یک شهر و دیار دیگر غریبه و بیگانهاند، بلکه حرف پطرس با ایماندارانی است که از نظر روحانی غریبهاند. مخاطبان پطرس دامنۀ وسیعتری دارد که قطعاً شامل یهودیان ایماندار و غیریهودیان ایماندار میباشد. احتمالاً، در این نامه، تعداد مخاطبان یهودی خیلی کم است. فرض ما این است که این نامه خطاب به مناطقی نوشته شد که غیریهودیان آنجا زندگی میکردند.
پس پطرس نمیگوید: «ای یهودیان پراکنده در کشورهای بیگانه!» او میگوید: «ای ایمانداران که در کرۀ زمین غریبه هستید. شما غریبه، بیگانه، مسافر، و رهگذرید. شما متعلق به اینجا نیستید، اهل اینجا نیستید.» کلیسا یعنی جمعی از غریبان که در سراسر جهان پراکندهاند، دور از خانه و وطن واقعی خویش.
در این خصوص، در رسالۀ فیلیپیان ۳:۳، پولس میگوید: «همۀ ما در کلیسا، یهودی و غیریهودی، کل کلیسا، از نظر روحانی ختنهشدگان هستیم.» به نظرم، پطرس نیز میگوید: «ما، در بُعد روحانی، پراکندگان، دیاسپورا، هستیم.»
با این حساب، پطرس خطاب به ایمانداران، که در دنیا بیگانه و غریبهاند، نامه مینویسد. او خطاب به کلیسا نامه مینویسد، خطاب به کلیسا در پُنطُس، کلیسا در غلاطیه و کَپِدوکیه و آسیا و بِطانیه.
این شهرها و مناطق، امروز، در کشور ترکیه قرار دارند. در زمان پطرس، این مناطق جزو امپراتوری روم بودند. پطرس به ایماندارانی نامه مینویسد که در این مناطق زیر سلطۀ رومیان پراکنده بودند. از اینرو، نتیجه میگیریم که این نامه مخاطبان بسیار گسترده داشته است. در این مناطق، تعداد زیادی کلیسا وجود داشت. برای مثال، در منطقۀ آسیا، دستکم، هفت یا هشت کلیسا میشناسیم. در کتاب مکاشفه فصل ۲ و فصل ۳، هفت کلیسا در آسیا گیرندۀ نامه از جانب خداوند عیسی بودند. البته کلیساهای دیگری در آسیا وجود داشت، از جمله کلیسای کولسی، که البته کتاب مکاشفه از آن نام نمیبرد. بنابراین، ممکن است تعداد زیادی کلیسا در پُنطُس، تعداد زیادی کلیسا در کَپِدوکیه، و تعداد زیادی کلیسا در بِطانیه وجود داشت. آن ایمانداران غریبانی بودند که در یک سرزمین بیگانه، یعنی دنیای بیایمان، پراکنده بودند.
بله. پطرس به جمعیت زیادی نامه مینویسد. اما چرا مخاطبانش آنقدر زیادند؟ چون، در سراسر امپراتوری روم، مسیحیان به آتش زدن شهر روم متهم شده بودند. پیامد این اتهام شروع جفا به ایمانداران بود. هر کجا که به مسیحیان جفا میرسید، ایمانداران مجبور بودند بها بدهند و رنج و عذاب بکشند. از اینرو، لحن نامۀ پطرس به شکلی است که انگار میخواهد همۀ ایماندارانی را که در جفا هستند مخاطب قرار بدهد. او در این نامه به آنها تعلیم میدهد چطور و چگونه مظفر و پیروز از هفتخوان رنج و سختی و جفا عبور بکنند.
اما، مهمتر از رابطۀ آن ایمانداران با این دنیا و کرۀ خاکی، رابطۀ آنها با آسمان اصل و اساس میباشد. از همهچیز بیشتر و بالاتر، خواست پطرس این است که آن ایمانداران بدانند برگزیدۀ خدا هستند. او میخواهد آنها این واقعیت بسیار تسلیبخش را درک بکنند. در هنگامۀ آزار و جفا، وقتی هزار و یک سوال به ذهنشان میآید، خواست پطرس این است که آن ایمانداران بدانند برگزیدۀ خدا هستند. از اینرو، او در انتهای آیۀ ۱ میگوید: «خطاب به غریبان پراکنده، که برگزیدهاند.»
حالا وقتش است کلمۀ «غریبان» را بررسی بکنیم. این کلمه به معنی «بیگانگان» میباشد. این غریبان کسانی هستند که در سرزمینی که وطن آنها نیست و متعلق به آنها نیست پراکنده شدند. این کلمه میتواند به معنای «اقامت موقت» باشد، میتواند به معنی «خارجیها» باشد. در هر صورت، آن ایمانداران اقامت موقت داشتند، آنها خارجی بودند. اما شهری که شهروند آن هستند شهری ساخته شده با دست نیست، شهر آنها شهر ابدی در آسمانها است. آنها در هر کجا که پراکنده بودند اقامت موقت داشتند تا زمانی که به صهیون، که در عالم بالا است، خوانده بشوند. این گفتۀ نویسندۀ کتاب عبرانیان است.
این غریبان، یعنی کلیسا، یعنی رستگاران، یعنی ایمانداران، برگزیده میباشند. در زبان یونانی، واژۀ «برگزیده» eklektos «اِکلِکتوس» میباشد که به معنی «خواندهشدگان» است. در واقع، این کلمه به معنی «انتخاب کردن» یا «برگزیدن» است. حتی میتوانید آن را به این شکل زیبا ترجمه بکنید: «غریبان منتخب. بیگانگان برگزیده.» این اصطلاح خاص ایمانداران است. آنها برگزیدهاند. نجاتیافتگان برگزیدهاند.
ناگفته نماند که در دوران عهدعتیق این اصطلاح برای شناسایی قوم اسراییل به کار میرفت. حتماً که با این آیه آشنایید: تثنیه ۷:۶: «زیرا که تو برای یهوه، خدایت، قوم مقدس هستی. یهوه، خدایت، تو را برگزیده است تا از جمیع قومهایی که بر روی زمیناند قوم مخصوص برای خود او باشی.»
در اینجا لازم است تأکید بکنم که اینطور نبود که خدا در آسمان بنشیند و بگوید: «امیدوارم ملتی به من ایمان بیاورد و مرا برگزیند.» خیر. خدا میگوید: «از جمیع قومهای زمین، شما را برگزیدم. قوم اسراییل برگزیدۀ من است.»
حالا به کتاب تثنیه ۱۴:۲ نگاه بکنید: «زیرا تو برای یهوه، خدایت، قوم مقدس هستی و یهوه تو را برای خود برگزیده است تا از جمیع امتهایی که بر روی زمیناند به جهت او قوم خاص باشی.» اینجا دوباره همان آیۀ تثنیه بازگو میشود. همچنین مزمور ۱۰۵:۴۳ قوم اسراییل را «برگزیدگان خویش» مینامد. به گفتۀ مزمور ۱۳۵:۴، «زیرا که خداوند یهوه یعقوب را برای خود برگزید و اسراییل را به جهت مِلک خاص خویش.» بله. قوم اسراییل برگزیده بود.
شما میپرسید: «آیا این برگزیدگی شامل کلیسا هم میباشد؟» پاسخ این است که خدا تدبیر و برنامۀ خودش را تغییر نداده، خدا روش خودش را تغییر نداده است. به گفتۀ کلام خدا در عهدعتیق، هیچکس طالب خدا نیست. عادلی نیست، یکی هم نه. خدا قوم خودش، اسراییل، را به اراده و اختیار خودش برگزید. خدا کلیسا را نیز به اراده و اختیار خودش برمیگزیند. ما برگزیده هستیم.
در خصوص برگزیدگی کلیسا، به انجیل متی فصل ۲۴ آیۀ ۲۲ نگاه بکنید: «اگر آن ایام کوتاه نمیشد،» یعنی آن روزهای مصیبت عظیم آخر زمان، «هیچ بشری نجات نمییافت. اما، به خاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.» این برگزیدگان چه کسانی هستند؟ آنها ایمانداران میباشند. آیۀ ۲۴: «زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کاذب ظاهر شده، علامتها و معجزات عظیم چنان خواهند نمود که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه میکردند.»
پس «برگزیدگان» اصطلاحی است برای ایمانداران، برای مسیحیان. آیۀ ۳۱: هنگام بازگشت مسیح، «فرشتگان خود را با صور بلندآواز فرستاده، برگزیدگان او را از چهار گوشۀ جهان، از کران تا به کران فلک، فراهم خواهند آورد.» در انجیل لوقا ۱۸:۷ چنین آمده است: «آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانهروز به او استغاثه میکنند دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیرغضب باشد؟»
سپس به رسالۀ رومیان، این رسالۀ عظیم پولس، میرسیم و در فصل ۸ و آیۀ شگفتانگیز ۳۳ چنین میخوانیم: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟» بله. ما برگزیدهایم. رسالۀ کولسیان ۳:۱۲: «پس، مانند برگزیدگان مقدس و محبوب خدا، احشای رحمت و مهربانی را بپوشید.» یعنی شما، ایمانداران، برگزیدۀ خدا و مقدس و محبوب خدا هستید. خدا اراده کرد به من و شما محبت بکند، بیآنکه در ما دلیلی ببیند که به خاطر آن به ما محبت بکند. این محبت فقط و فقط به خاطر تصمیم و ارادۀ خدا است. برگزیدگان خدا ما هستیم. در رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۲ پولس میگوید: «از این جهت، همۀ زحمات را به خاطر برگزیدگان متحمل میشوم تا ایشان نیز نجاتی را که در مسیح عیسی است تحصیل کنند.» پولس میگوید: «من در خدمت بشارت انجیل مشغولم تا پیغام انجیل را به گوش برگزیدگان و انتخابشدگان برسانم.»
سپس، در رسالۀ تیطس، پولس نمیتوانست از این واضحتر صحبت بکند: «پولس، غلام خدا، و رسول عیسی مسیح، بر حسب ایمان برگزیدگان خدا.» در رسالۀ دوم یوحنا، در این رسالۀ کوتاه، یوحنا در آیۀ ۱ کلیسا را «خاتون برگزیده» خطاب میکند. در رسالۀ دوم یوحنا آیۀ ۱۳ چنین میخوانیم: «فرزندان خواهر برگزیدۀ تو به تو سلام میرسانند.» یوحنا هر دو کلیسا را برگزیده مینامد.
پس، وقتی پطرس میگوید: «به برگزیدگان خدا یا منتخبان خدا نامه مینویسم،» منظورش ایمانداران میباشد. این را هم بگوییم که وقتی واژۀ «برگزیده» یا «منتخب» را به کار میبریم، این واژه هممعنی با این واژگان است: «مسیحی، ایماندار، نجاتیافته، رستگار، متولد دوباره.» این واژۀ پرمغز و پربار به ما یادآوری میکند که ما، ایمانداران، برگزیدۀ خدا هستیم. او ما را برگزید، نه ما او را.
وقتی به رسالۀ اول پطرس نگاه میکنیم، به نظرم خیلی بینظیر است که او در واقع به مسیحیانی که در جفا بودند چنین میگوید: «چه بسا شما برگزیدۀ دنیا نباشید، اما برگزیدۀ خدا هستید.» این واقعیت غنی و پربار واقعاً تسلیبخش است. قصد و نیّت پطرس این است که ایماندارانی را که در جفا هستند تشویق و دلگرم بکند.
حالا وقتش است واقعیت آموزۀ برگزیدگی را دقیقتر و با جزییات بیشتر بررسی بکنیم.
مورد اول ماهیت و جوهرۀ برگزیدگی است. رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۲ از برگزیدگان نام میبرد. سپس پطرس در فصل ۲ آیۀ ۹ میگوید: «شما قبیلۀ برگزیده و کهانت مُلوکانه و امت مقدس و قومی که مِلک خاص خدا باشد هستید.» بله. شما قوم و قبیلۀ برگزیدهاید.
عزیزان، آیا این واقعیت را درک میکنید؟ شما ایماندار هستید، چون خدا شما را برگزیده تا ایماندار باشید. این حقیقت کتابمقدس است. این برگزیدگان هستند که رستگارند. قبلاً اشاره کردم که واژۀ «برگزیده» به این معنا است: «انتخاب کردن،» «برگزیدن»، «فراخواندن از میان دیگران.» در واقع، پطرس میگوید ایمانداران مردمی هستند که خدا آنها را انتخاب کرده تا متعلق به خودش باشند. این ماهیت و جوهرۀ برگزیدگی است. ماهیت و جوهرۀ برگزیدگی این است که خدا مردمی را برگزید تا متعلق به خودش باشند. ما آن مردم و آن قوم برگزیده هستیم. خدا مردمی را از سراسر جهان انتخاب میکند تا متعلق به او باشند.
در این راستا، در کتاب اعمال رسولان ۱۵:۱۴، در شورای اورشلیم چنین میخوانیم: «شمعون بیان کرده است که چگونه خدا، اول، به امتها لطف نمود تا قومی از ایشان به نام خود بگیرد.» بله. کل تدبیر و برنامۀ خدا این است که قومی را برگزیند.
با این حال، یک نیرویی درون شما با این حقیقت مقاومت میکند. شما با این برگزیدگی میجنگید. ذات سقوطکردۀ شما با این حقیقت میجنگد، چون همۀ ما دلمان میخواهد خودمان تا حدی، هرچند ریز و کوچک، در این برگزیده شدن نقش داشته باشیم. اما بدانید که این نشانۀ غرور است. همچنین ته دلمان میگوییم: «این عادلانه نیست.» بسیار خوب. این حرف شما ناشی از غرور است که میگویید: «خدایا، پایم که به آسمان برسد، باید این قضیه را برایم شفافسازی بکنی.»
دوستان، با چنین روحیه و نگرشی، بدانید که اصلاً معنی عدالت و انصاف را نفهمیدید. عزیزان، باید به ایمان پناه ببرید و بس.
اما ببینیم کتابمقدس در این مورد چه تعلیم میدهد. آیا کتابمقدس تعلیم میدهد که خدا ما را برمیگزیند؟ برای یافتن پاسخ، به انجیل متی فصل ۲۰ نگاه بکنید که یک مَثَل را برای ما شرح میدهد: «ملکوت آسمان صاحبخانهای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا عَمَله به جهت تاکستان خود به مزد بگیرد. پس با عَمَله روزی یک دینار قرار داده ایشان را به تاکستان خود فرستاد و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید.» پس آن صاحبخانه کارگران را یکی پس از دیگری استخدام میکند، یعنی آنها را انتخاب میکند. در کل این مَثَل، تا انتها، او کسانی را که خودش میخواهد انتخاب میکند و به آنها حیات ابدی پاداش میدهد. این جانِ کلام مَثَل یادشده است. به همین سادگی! او آنها را انتخاب میکند و آنها را به خدمت خودش میخواند. در واقع، آن صاحبخانه کارگران را برای خدمت میفرستد. آن صاحب تاکستان، منصفانه، با امانت، و سخاوتمندانه به آن کارگران پاداش میدهد. این تصویر آموزۀ برگزیدگی است.
حالا به انجیل یوحنا فصل ۱۵ نگاه بکنید. عیسی به شاگردانش میگوید: «شما مرا برنگزیدید، بلکه من شما را برگزیدم و شما را مقرر کردم تا شما بروید و میوه آورید و میوۀ شما بماند تا هرچه از پدر به اسم من طلب کنید به شما عطا کند.» بله. شما مرا برنگزیدید، من شما را انتخاب کردم.
الان شما میگویید: «ولی ما هم خدا را انتخاب کردیم.» جواب شما این است: «خیر. شما مرا برنگزیدید، من شما را برگزیدم.» روال برگزیدگی به این شکل است.
در همین راستا، در انجیل یوحنا ۱۷:۹، در دعای کهانت خداوندمان، که نزد پدر آسمانی دعا میکند، میفرماید: «من به جهت اینها درخواست میکنم و برای جهان درخواست نمیکنم، بلکه از برای کسانی که به من دادهای، زیرا که از آنِ تو میباشند.» بله. پدر آسمانی ما را برگزید و به خاطر محبتش ما را به مسیح هدیه داد.
حالا به کتاب اعمال رسولان فصل ۱۳ نگاه بکنید که خیلی جالب است. در اینجا، پولس، در روز سبّت، خطاب به جمعیت زیادی موعظه میکند. سپس کلام خدا را برای غیریهودیان موعظه میکند. آیۀ ۴۶: «آنگاه، پولس و برنابا دلیر شده گفتند: واجب بود کلام خدا نخست به شما اعلام بشود. اما، چون آن را رد کردید و خود را ناشایستۀ حیات جاودانی شمردید، همانا به سوی امتها توجه نماییم،» یعنی به جای بشارت به یهودیان به غیریهودیان بشارت میدهیم، «زیرا خداوند به ما چنین امر فرمود که تو را نور امتها ساختم تا در دورترین نقطۀ زمین منشأ نجات باشی. چون امتها این را شنیدند،» یعنی پیغام انجیل را شنیدند، «شادخاطر شده، کلام خداوند را تمجید نمودند و آنانی که برای حیات جاودانی مقرر بودند ایمان آوردند.» بله. برگزیدگان ایمان آوردند. کسانی که برای حیات ابدی مقرر شده بودند ایمان آوردند.
حالا به رسالۀ رومیان فصل ۹ نگاه بکنید. در اینجا است که مخالفان سرسخت این آموزه قد عَلم میکنند. در آیۀ ۱۳، خدا دربارۀ انتخاب کردن و برگزیدن صحبت میکند: «یعقوب را دوست داشتم، اما عیسو را دشمن.» خدا انتخابش را کرده است. آیۀ ۱۴: «پس چه گوییم؟ آیا نزد خدا بیانصافی است؟ حاشا!» در زبان یونانی، واژۀ «حاشا» me genoito «میگِنیتو» میباشد که به این معنی است: «هرگز چنین مباد!» یعنی نه، نه، نه، این بیعدالتی نیست. «زیرا به موسی میگوید: رحم خواهم فرمود بر هر که رحم کنم و رأفت خواهم نمود بر هر که رأفت نمایم.» یعنی «دقیقاً همان کاری که دلم میخواهد انجام خواهم داد.»
سپس آیۀ ۱۶ میگوید: نجات ابدی «نه از خواهشکننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحمکننده.» بله. نجات ابدی رحمت مقتدرانۀ خدا است. آیۀ ۱۹: «پس مرا میگویی: دیگر چرا ملامت میکند؟ زیرا کیست که با ارادۀ او مقاومت نموده باشد؟ نه. بلکه تو کیستی ای انسان که با خدا بگومگو میکنی؟» یعنی دهانت را ببند، پا را از گلیم بیرون نگذار! «آیا مصنوع به صانع میگوید که چرا مرا چنین ساختی؟ یا کوزهگر اختیار بر گِل ندارد که از یک خمیره ظرفی عزیز و ظرفی ذلیل بسازد؟ و اگر خدا چون اراده نمود که غضب خود را ظاهر سازد و قدرت خویش را بشناساند، ظروف غضب را که برای هلاکت آماده شده بود، به حِلم بسیار، متحمل گردید.»
الان به این نکته دقت بکنید: خدا به همان اندازه حق دارد غضب خودش را بر بیخدایان نازل بکند و آنها را به هلاکت برساند که حق دارد فیض، محبت، و رحمت خودش را نثار کسانی بکند که آنها را برمیگزیند. این موضوع خیلی روشن است. با خدا بحث نکنید. با این بگومگو فقط غرور خودتان و جهالت ذهن محدود خودتان را فاش میکنید. اگر نمیتوانید آموزۀ برگزیدگی را بفهمید، فقط کافی است آن را باور بکنید و به آن ایمان داشته باشید. کلام خدا دقیقاً همین را میگوید: «نه از خواهشکننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحمکننده.»
حالا به رسالۀ رومیان فصل ۱۱ نگاه بکنید. در اینجا صحبت از ایلیای نبی است که خدا به او میگوید هنوز هفت هزار نفر نزد بت بَعْل زانو نزدند. سپس آیۀ ۵ میگوید: «پس همچنین در زمان حاضر نیز بقیهای به حسب اختیار فیض مانده است.» منظور فیض و محبت خدا است، یعنی انتخاب و گزینش خدا.
در این خصوص، به رسالۀ اول قرنتیان ۱:۹ توجه بکنید: «امین است خدایی که شما را به مشارکت پسر خود خوانده است.» بله. نجات و رستگاری شما، مستقیم و بیواسطه، کار خدا است. خدا شما را به مشارکت با پسرش، عیسی مسیح، خواند. رسالۀ افسسیان ۱:۳: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح.» آیۀ ۴: «چنان که ما را پیش از بنیاد عالم در او (یعنی در مسیح) برگزید.» پس ما چه موقع برگزیده شدیم؟ قبل از اینکه به دنیا بیاییم، قبل از اینکه اصلاً کسی به دنیا بیاید. قبل از آفرینش جهان، ما برگزیده شدیم.
آیا میتوانید این حقیقت را هضم بکنید؟ از زمانی که خدا وجود داشته، ما برگزیده شدیم. لطفاً این حقیقت را درک بکنید. شما میپرسید: «خدا از چه زمان وجود داشته است؟» جوابتان این است که خدا ازلی و ابدی است. شما از ازل برگزیده شدید. از زمانی که خدا وجود داشته، برگزیدگانش در ذهن و فکر خدا بودند. چقدر حیرتآور!
در ادامه، به رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ ۵ نگاه بکنید: بر اساس گزینش خدا، «ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسرخوانده شویم به وساطت عیسی مسیح، بر حسب خشنودی ارادۀ خود، برای ستایش جلال فیض خود.» بله. ستایش جلال فیض خدا، نه ستایش جلال ما.
بنابراین، خدا ما را برگزید. از زمانی که خدا خدا بوده، ما برگزیده هستیم. چقدر شگفتانگیز! از زمانی که خدا وجود داشته، من، جان مکآرتور، در تدبیر خدا جای داشتم. بله. من در ذهن خدا بودم. شما هم اگر ایماندار و متعلق به خدا هستید، از ازل در ذهن خدا بودید. این حقیقت بسیار شادیبخش میباشد.
در این راستا، به رسالۀ اول تسالونیکیان ۱:۴ نگاه بکنید. کلیسای تسالونیکی به قدری باعث دلگرمی پولس بود که او در آیۀ ۲ میگوید: «پیوسته دربارۀ جمیع شما خدا را شکر میکنیم و دائماً در دعاهای خود شما را ذکر مینماییم.» این کلیسا مثل کلیسای فیلیپی برای پولس عزیز بود. او اعضای کلیسای تسالونیکی را چندان زیاد نمیشناخت. پولس مدت طولانی با آنها وقت نگذاشته بود، فقط سه سبّت آنجا مانده بود. اما اعضای این کلیسا را دوست داشت. پولس در آیۀ ۳ به آنها میگوید: «چون اعمال ایمان شما و محنت محبت و صبر امید شما را در خداوند ما عیسی مسیح در حضور خدا و پدر خود یاد میکنیم. زیرا که ای برادران و ای عزیزان خدا از برگزیده شدن شما مطلع هستیم.» بله. خدا شما را برگزید. این خیلی واضح است.
حالا به رسالۀ دوم تسالونیکیان ۲:۱۳ توجه بکنید: «ای برادران و ای عزیزان خداوند، میباید ما همیشه برای شما خدا را شکر نماییم که از ابتدا خدا شما را برگزید برای نجات.» یعنی در واقع باید از خدا تشکر بکنیم، نه از شما.
الان ممکن است این سوال پیش بیاید: «از ابتدا» یعنی چه؟ از کدام ابتدا؟ راستش، جوابش را نمیدانم. اما لطفاً به این عبارت توجه بکنید: «از ابتدا خدا شما را برگزید برای نجات.» از این واضحتر واقعاً نمیدانم چطور میشود آموزۀ برگزیدگی را اعلام کرد؟! مگر میشود کسی آیۀ به این واضحی را نبیند؟!
سپس به رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:۹ میرسیم. این یکی از آیههایی است که از شدت شگفتی و حیرت هوش از سر میپراند. در انتهای آیۀ ۸، پولس دربارۀ خدا صحبت میکند، سپس میگوید: «ما را نجات داد و به خواندگی مقدس خواند، نه به حسب اعمال ما بلکه بر حسب ارادۀ خود و آن فیضی که قبل از قدیمالایام در مسیح عیسی به ما عطا شد.» بسیار خوب، حالا میفهمیم «از ابتدا» یعنی چه. یعنی سراسر ابدیت. خدا از ازل تا ابد، یعنی کل ابدیت، میدانسته ما برگزیدهایم. از زمانی که خدا وجود داشته، در ذهن خودش، به ما عطا کرده که رستگار بشویم. همۀ اینها مطابق هدف و برنامه و فیض خدا است، نه مطابق هدف و برنامۀ ما. عجب حقیقت چشمگیری!
در همین خصوص، به رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:۱۰ نگاه بکنید. پولس میگوید: در خدمتم «همۀ زحمات را به خاطر برگزیدگان متحمل میشوم تا ایشان نیز نجاتی را که در مسیح عیسی است با جلال جاودانی تحصیل کنند.» پولس سختیهای خیلی زیادی را تحمل کرد. او میگوید: «خدمت من بشارت به برگزیدگان است.»
حالا به کتاب مکاشفه فصل ۱۳ نگاه بکنید. این فصل دربارۀ آن وحش و دجال میباشد که در آینده، در آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان، ظهور میکند. آیۀ ۸: «جمیع ساکنان جهان او را خواهند پرستید.» بله. همۀ مردم دجال را خواهند پرستید. کل جهان او را خواهد پرستید، «جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات برّهای که از بنای عالم ذبح شده بود مکتوب است.»
پس نام شما چه زمانی در دفتر حیات نوشته شد؟ از بنای عالم. یعنی چه زمانی؟ جوابش را نمیدانم. ولی، از زمانی که خدا وجود داشته، من در ذهنش بودم. از زمانی که خدا وجود داشته، من و شما، که ایمانداریم، در ذهن خدا بودیم. خدا ما را از پیش تعیین نمود که ما را دوست داشته باشد و ما را به شباهت پسرش، عیسی مسیح، تبدیل بکند. خدا نام ما را قبل از آغاز جهان در دفتر خودش نوشت.
در کتاب مکاشفه فصل ۱۷، مردم دنیا آن وحش را میپرستند و میستایند. آیۀ ۸: «ساکنان زمین، جز آنانی که نامهای ایشان از بنای عالم در دفتر حیات مکتوب است، در حیرت خواهند افتاد.» اینجا دوباره غیرمستقیم به ما گفته میشود که ایمانداران نامشان از ابتدا، از ابدیت، از بنیاد جهان، در دفتر حیات نوشته شده است.
پس، وقتی کسی دربارۀ دین و آیین شما سوال میکند، میتوانید بگویید: «من یکی از برگزیدگان هستم.» بعد، سوال پیش میآید: «برگزیدۀ چه کسی؟» پاسخ: «برگزیدۀ خدا.» «از چه زمانی برگزیده شدید؟» «از ازل. از زمانی که خدا خدا بوده، او مرا برگزیده و دوست داشته است.» «چرا؟» «قطعاً دلیل آن به من بستگی ندارد، هیچ ربطی به من ندارد. وقتی به دنیا آمدم، برگزیده بودم.» سپس از شما میپرسند: «آیا کارهای خوبی انجام دادی که لایق این برگزیدگی باشی؟» «خیر. وقتی خدا تصمیم گرفت مرا برگزیند، من اصلاً وجود نداشتم.»
حالا به کتاب مکاشفه ۱۷:۱۴ نگاه بکنید: «ایشان (یعنی لشکر دجال) با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ایشان غالب خواهد آمد، زیرا که او خداوند خداوندان و شاه شاهان است و آنانی نیز که با وی هستند خوانده شده و برگزیده و امین میباشند.» بله. ما برگزیدهایم.
در نهایت، به کتاب مکاشفه فصل ۲۰ نگاه بکنید. این فصل داوری نهایی را در پیشگاه تخت بزرگ سفید توصیف میکند. «هر که در دفتر حیات مکتوب یافت نشد به دریاچۀ آتش افکنده گردید.» اما این نامها چه زمانی در دفتر حیات نوشته شدند؟ قبل از بنیاد عالم. این فقط گوشهای از حقیقتی است که کتابمقدس دربارۀ آموزۀ برگزیدگی توضیح میدهد.
البته ما با این آموزه مقاومت میکنیم. یک عاملی درون ما با این حقیقت کشمکش دارد. اما بدانید فقط شما نیستید که با این آموزه کلنجار میروید. انجیل لوقا فصل ۴ کلامی است که در این مورد به شما تسلی میدهد. به گفتۀ انجیل لوقا فصل ۴، عیسی مسیح، در آن روز شگفتانگیز، در کنیسۀ ناصره میایستد، کتاب اشعیای نبی را باز میکند، و شروع به خواندن میکند. در آیۀ ۱۸، او این نبوت را از اشعیا فصل ۶۱ میخواند که در واقع خود عیسی مسیح تحقق آن نبوت میباشد: «روح یهوه بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکستهدلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسندیدۀ یهوه موعظه کنم. پس کتاب را به هم پیچیده، به خادم سپرد و نشست و چشمان همۀ اهل کنیسه بر وی دوخته میبود. آنگاه، به ایشان شروع به گفتن کرد که امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد. و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیضآمیزی که از دهانش صادر میشد تعجب نموده، گفتند: مگر این پسر یوسف نیست؟»
تا اینجا، همهچیز خوب پیش میرود. اما ببینیم در ادامه چه میشود. آیۀ ۲۵: «به راستی، شما را میگویم که بسا بیوهزنان در اسراییل بودند، در ایام ایلیا، وقتی که آسمان مدت سه سال و شش ماه بسته ماند، چنان که قحطی عظیم در تمامی زمین پدید آمد، و ایلیا نزد هیچکدام از ایشان فرستاده نشد، مگر نزد بیوهزنی در صَرِفۀ صیدون. و بسا جذامیان در اسراییل بودند، در ایام اِلیشع نبی، و احدی از ایشان طاهر نگشت، جز نعمان سریانی.»
آیا میدانید اینجا صحبت عیسی مسیح دربارۀ چیست؟ دربارۀ فیض مقتدرانۀ خدا. یک دنیا بیوهزن و یک دنیا جذامی وجود داشت. اما خدا هیچیک را انتخاب نکرد، جز یک بیوهزن در صَرِفه و یک جذامی به نام نعمان که حتی یهودی نبود و اهل سوریه بود. «پس تمام اهل کنیسه، چون این سخنان را شنیدند، پُر از خشم گشتند و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قلّۀ کوهی که شهر ایشان بر آن بنا شده بود بردند تا او را به زیر افکنند.»
الان به یک نکته توجه بکنید. آن رهبران مذهبی اسراییل، که در جامعه افراد محترم و ارجمند به حساب میآمدند، از آموزۀ برگزیدگی متنفر بودند، به ویژه وقتی انگشت به سمت خودشان نشانه میرفت و مشخص میشد که آنها جزو برگزیدگان نیستند. اما بدانید که نمیتوانید در مورد حقیقت، به قول معروف، چانه بزنید و بگومگو بکنید. حقیقت این است که آموزۀ برگزیدگی وجود دارد. ولی آن رهبران مذهبی نمیخواستند دربارۀ این آموزه حقیقت را بشنوند. امروز هم خیلی از مردم نمیخواهند دربارۀ آموزۀ برگزیدگی حقیقت را بشنوند، در حالی که این آموزه حقیقت است.
در این خصوص، در کتاب مکاشفه ۱۹:۶ به ما گفته میشود: «خداوند خدای قادر مطلق سلطنت میکند!» بله. خدا در آسمان کنترل همهچیز را به دست دارد و اختیاردار همۀ مخلوقات است. به گفتۀ کتابمقدس، خدای متعال بر لشکرهای آسمانی حکومت میکند و هیچکس نمیتواند دست او را بازدارد و هیچکس نمیتواند به او بگوید: «چه میکنی؟» خدا قادر مطلق است که همهچیز را بر اساس رأی ارادۀ خودش انجام میدهد. خدا همۀ اهداف خودش را به مقصد میرساند و به همۀ وعدههای خودش وفا میکند. خدا سفالگر آسمانی است که خاک رُس انسان سقوطکرده را به دست میگیرد و آن را به قالبی که دلش میخواهد شکل میدهد. خدا تصمیمگیرنده و تعیینکنندۀ سرنوشت هر نفر است. خدا اختیاردار جزییات زندگی هر انسان است. به زبان ساده، خدا خدا است.
الان به این گفتۀ آقای آرتور پینک توجه بکنید: «تنها دلیلی که یک نفر به آموزۀ برگزیدگی ایمان دارد این است که کلام خدا آن را تعلیم میدهد. یک انسان یا حتی جمعی از انسانها این آموزه را اختراع نکردند. ساختار ذهن نفسانی انسان با آموزۀ برگزیدگی مثل آموزۀ مجازات ابدی سر جنگ دارد. این آموزه برای دلی که تولد تازه ندارد ناخوشایند و ناگوار است. مثل آموزۀ تثلیث مقدس و تولد معجزهآسای نجاتدهندۀ ما، حقیقت آموزۀ برگزیدگی را باید با ایمان ساده، که شک و تردید را کنار گذاشته، قبول بکنیم.»
بله. پس ارادۀ الهی خدا شماری از انسانها را برای نجات ابدی انتخاب میکند. آیا برای شما سخت است این حقیقت را بپذیرید؟ اعتراف میکنم من هم با این موضوع کلنجار میروم. من با همۀ وجودم به آموزۀ برگزیدگی ایمان دارم، چون کتابمقدس آن را تعلیم میدهد. در واقعیت این آموزه یک شور و نشاط خاص وجود دارد که خیلی هیجانانگیز است. این آموزه به شدت باعث فروتنی میشود، یعنی واقعاً غرور را نابود میکند. چون این آموزه جایی برای ادعا کردن و مدعی بودن برای ما باقی نمیگذارد.
با همۀ این توصیفها، این سوال پیش میآید: «تکلیف کسانی که برگزیده نیستند چه میشود؟» در پاسخ، کتابمقدس میگوید کسانی که برگزیده نیستند، به خاطر بیایمانی، به جهنم میروند. البته خدا مسوول جهنم رفتن آنها نیست. شما میگویید: «من این را درک نمیکنم.» درست است. من هم این را درک نمیکنم. ولی من خدای خودم را درک میکنم و آنچه در کلامش فرموده درک میکنم. خدا میفرماید: «شما محکومید، چون به من ایمان نمیآورید.» حالا این سوال برای شما پیش میآید: «چطور این دو امر با هم سازگار میشوند؟» جوابش را نمیدانم. اما خدا در عدالت کامل و بینقص خودش این دو امر را هماهنگ و سازگار با هم پیش میبرد.
خدا آموزۀ برگزیدگی را به ما عطا کرد تا دو نکته را به ما تعلیم بدهد. اولین نکته این است که خدا صاحباختیار است. دومین نکته این است که خدا با ما که هرگز نمیتوانستیم با تلاش و تقلای خودمان رستگار بشویم بیاندازه مهربان و دلسوز است. ما در سراسر ابدیت نام پرجلال خدا را ستایش خواهیم کرد. آموزۀ برگزیدگی به ما داده نشد تا ما را گیج بکند. آموزۀ برگزیدگی به ما عطا شد تا غرورمان را نابود بکند و ما را برای ستایش خدا برانگیزد.
هفتۀ آینده، در روز خداوند، دربارۀ این موضوع بیشتر توضیح خواهیم داد.
با هم دعا بکنیم.
ای خداوند، دربارۀ این آموزه حقایق فراوانی وجود دارد. ما همهچیز را خیلی مختصر بررسی کردیم. اما، ای خداوند، ما تازه آغاز راهیم تا آنچه کلامت میگوید درک بکنیم، ولی چه بسا همۀ جنبههای این آموزه در ذهنمان جا نیفتد.
به ما کمک بکن با ایمان قدم برداریم و بدانیم تو خدایی هستی که ثابت قدم، کاملاً منصف، کاملاً عادل هستی، و هیچ تناقضی در ذات تو وجود ندارد.
ما، رستگاران، به این دلیل نجات یافتیم که از همان زمان که تو خدا بودی در ذهنت برگزیده شدیم. ما برای این برگزیدگی کاری نکردیم. حتی ایمان را تو در ما به وجود آوردی، حتی توبه را تو به ما عطا کردی. روح تو در ما اطاعت آفرید.
ای خداوند، ما درک میکنیم کسانی که بدون شناختن تو و بدون ایمان آوردن به تو وارد ابدیت میشوند خودشان مسوول بیایمانی خودشان هستند، چون کتابمقدس این را میگوید. بنابراین، به کسانی که نجات ابدی ندارند التماس میکنیم ایمان بیاورند. تو را برای اینکه ما را برگزیدی ستایش میکنیم و تصمیم نهایی را به تو میسپریم.
خدایا، از تو ممنونیم که ما را انتخاب کردی. واقعاً در تعجبیم که چرا ما را برگزیدی؟! بسیار سپاسگزاریم. این سپاس و قدردانی از تو را با یک زندگی سرسپرده به تو که پُر از محبت و شکرگزاری است به تو ابراز میکنیم. مشتاق روزی هستیم که در حضورت باشیم و بیمانع و بیمحدودیت، تا ابدالاباد، تو را ستایش بکنیم که ما را برگزیدی.
برای کسانی که به تو ایمان ندارند دعا میکنیم. خدایا، دعا میکنیم مردم به تو پشت نکنند. عیسی مسیح میفرماید: «هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود.»
باشد ما، که نجات یافتیم، با آموزۀ برگزیدگی تسلی بگیریم. ای کاش انسانهای گمشده در گناه، به خاطر این آموزه، از تو دور نشوند و به این کلام عیسی مسیح گوش بسپرند: «بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید.»
خدایا، ما تازه این مطالعه را شروع کردیم. دلمان میخواهد تا جایی که ذهن محدودمان توانایی دارد این آموزه را درک بکنیم. ای خداوند، با ما باش. به ما کمک بکن تا تو را برای فیض مقتدرانهات، تمام و کمال، ستایش بکنیم. در نام تنها منجی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
