Grace to You Resources
Grace to You - Resource

برای ادامۀ مطالعه و بررسی رسالۀ یعقوب به شما خوش‌آمد می‌گویم. مطالب فراوانی در این رسالۀ بی‌نظیر وجود دارد. اما در این پیغام فقط آیۀ ۱۸ را مختصر بررسی می‌کنیم. این آیه، به شکلی بسیار ساده، معنی تولد تازه و نجات ابدی را بیان می‌کند.

امروز صبح، موقع خوش‌آمدگویی به کسانی که برای اولین بار مهمان کلیسای ما هستند، با یک خانم جوان از کشور ژاپن آشنا شدم. این خانم عزیز، که به زبان انگلیسی محاوره‌ای خوب حرف می‌زد، به من گفت برای او خیلی دشوار بوده که موعظۀ امروز را کاملاً بفهمد.

برداشت من از صحبت‌های این خانم این نیست که واژگان و کلماتی که در موعظه به کار می‌برم نامفهوم و نارسا هستند. موضوع اینجا است که هرچه مدت بیشتری از ایمان شما می‌گذرد، هرچه بیشتر با کلام خدا آشنا می‌شوید، بیشتر به زبان تخصصی کتاب‌مقدس عادت می‌کنید. برای همین، کسی که فقط با زبان انگلیسی محاوره‌ای آشنا است گاه برای فهمیدن و درک کردن موعظه‌ها دچار مشکل می‌شود. این گفتگو برای من یادآوری خوبی بود که خاطرمان باشد هر از گاهی باید به واقعیت سادۀ انجیل بازگردیم و صرفاً چیستی و ماهیت انجیل را موعظه بکنیم. حالا ما در این پیغام همین کار را انجام می‌دهیم.

پس به رسالۀ یعقوب فصل ۱ بازگردیم. در آیۀ ۱۸، یعقوب در توصیف خدای پدر می‌گوید: «او محض ارادۀ خود ما را به وسیلۀ کلمۀ حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم.» این آیۀ ساده واقعیت تولد تازه را بسیار پربار بیان می‌کند. خدا در عهدعتیق می‌فرماید: «مقدس باشید، زیرا که من، یهوه، قدوس هستم.» پطرس در رساله‌اش در توصیف خدا می‌گوید: «مقدس باشید، زیرا که من، یهوه، قدوسم.» پس انسان باید مقدس باشد تا بتواند به حضور خدا برود. انسان باید از گناه جدا باشد و عادل و بی‌گناه شمرده بشود تا بتواند به حضور خدا برود. اما انسان‌ها مقدس نیستند، این خیلی واضح است. انسان‌ها خودشان عادل نیستند، صالح نیستند، یعنی گناهکارند. پندار و گفتار و کردار انسان‌ها در راستی نیست. انسان‌ها درک درستی از خدا ندارند. انسان‌ها خودشان را به درستی نمی‌شناسند. انسان‌ها حقیقت خدا، مکاشفۀ خدا، شریعت خدا، ارادۀ خدا را به درستی درک نمی‌کنند.

انسان‌ها مقدس نیستند و با خدا رابطۀ درست و سالم ندارند. خیلی وقت‌ها اصلاً خودشان هم متوجه نمی‌شوند که مقدس نیستند. انسان‌ها نمی‌فهمند که صالح و عادل نیستند. آنها با حقیقت کتاب‌مقدس، که آدمیان را گناهکار اعلام می‌کند، موافق نیستند. انسان‌ها مقدس نیستند و بدتر از آن قبول نمی‌کنند که باید مقدس باشند و در بسیاری موارد اصلاً کمبود و فقدان قدوسیت را در زندگی خودشان احساس نمی‌کنند. اگر هم قبول بکنند که گناهکارند و مقدس نیستند، معمولاً تقصیر را گردن دیگران می‌اندازند که باعث شدند آنها گناهکار باشند و مقدس نباشند!

این همان موضوعی است که در پیغام گذشته دربارۀ آن صحبت کردیم. انسان‌ها، غیرمستقیم، مسوولیت گناهشان را معمولاً گردن خدا می‌اندازند. اما، در بررسی آیه‌های ۱۳ تا ۱۸، فهمیدیم که نمی‌توانیم هیچ‌کس را جز خودمان برای گناهانمان مقصر بدانیم. قطعاً، نمی‌توانیم خدا را مقصر بدانیم و بگوییم: «خدا ما را به این شکل آفرید. خدا قوانینی وضع کرد که رعایت آنها محال است. خدا مرا در این محیط قرار داد و محیط اطرافم از من چنین آدمی ساخت. خدا مرا در شرایطی قرار داد که با این‌همه قید و بند و الزام و محدودیت اصلاً نمی‌توانم رفتارم را کنترل بکنم.» اما جانِ کلام یعقوب این است که گناهکار بودن ما به هیچ عنوان، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، ربطی به خدا ندارد.

پس انسان‌ها باید مقدس باشند تا بتوانند با خدا رابطه داشته باشند. ولی انسان‌ها مقدس نیستند. در بیشتر مواقع، آنها حتی قبول ندارند که مقدس نیستند. اگر هم قبول بکنند که گناهکارند، معمولاً تقصیر گناهشان را گردن دیگری می‌اندازند. البته خیلی سربسته می‌گویند آن یک نفر مقصر خدا است که آنها را در چنان شرایطی قرار داد و هر میل و تمایلی که با آن دسته و پنجه نرم می‌کنند خدا آنها را در وجودشان نهادینه کرد. خلاصه، به این بهانه، از مسوولیت شانه خالی می‌کنند.

از این‌رو، حرف یعقوب در آیۀ ۱۳ تا ۱۸ این است که نمی‌توانید هیچ‌کس را جز خودتان برای گناهانتان سرزنش بکنید. در آیۀ ۱۳، او می‌گوید ذات و ماهیت شرارت بر این واقعیت گواهی می‌دهد: «هیچ‌کس، چون در تجربه افتد، نگوید: خدا مرا تجربه می‌کند، زیرا خدا هرگز از بدی‌ها تجربه نمی‌شود و او هیچ‌کس را تجربه نمی‌کند.» شما نمی‌توانید خدا را مقصر بدی و شرارت بدانید، چون خدا و شرارت با هم سازگار نیستند.

سپس، در آیۀ ۱۴، یعقوب دربارۀ ذات انسان صحبت می‌کند و می‌گوید مشکل از انسان است: «هر کسی در تجربه می‌افتد وقتی که شهوت وی او را می‌کِشد و فریفته می‌سازد.» مشکل درون انسان است، مشکل در گناهکار بودن انسان و سقوط انسان در گناه است.

سپس، در آیۀ ۱۵ و ۱۶، یعقوب دربارۀ ذات و ماهیت شهوت صحبت می‌کند: «شهوت آبستن شده، گناه را می‌زاید و گناه به انجام رسیده، مرگ را تولید می‌کند.» پس مبادا در این مورد دچار اشتباه بشوید. به عبارتی، واقعیت گناه را بفهمید و بدانید که وسوسه از خدا نیست، چون خدا و شرارت با هم سازگار نیستند. مشکل در ذات انسان است. مشکل امیال و خواسته‌های پلید و شهوت انسان به ناراستی و گناه است.

در ادامه، یعقوب در آیۀ ۱۷ دوباره به ذات خدا بازمی‌گردد و می‌گوید: «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می‌شود از خدا که نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست.» بنابراین، نمی‌توانید خدا را مقصر بدانید، چون ذات خدا فقط نیکویی می‌بخشد، از طرف خدا فقط خوبی و نیکویی جاری می‌شود. به گفتۀ یعقوب، ما نمی‌توانیم خدا را برای گناهانمان مقصر بدانیم، چون ذات و ماهیت شرارت، ذات انسان، ذات و ماهیت شهوت، و ذات خدا این حقیقت را جار می‌زنند که خدا مقصر نیست.

سپس، در آیۀ ۱۸، یعقوب در جمع‌بندی این مبحث عنوان می‌کند که ذات و ماهیت تولد دوباره و نجات ابدی و خلقت تازه به ما نشان می‌دهد که خدا ما را سمت گناه نمی‌کشاند. به گفتۀ آیۀ ۱۸، این ارادۀ خدا است که ما را تولید نمود تا شبیه او بشویم، تا نوبر مخلوقات او بشویم. پس هدف تولد دوباره این است که به ما حیات ببخشد، تا ما را برای نیکوکاری بیافریند، نه برای بدکاری، تا در این خلقت تازه به ما قدرت چیره شدن بر گناه عطا بکند.

از این‌رو، خدا به هیچ عنوان در گناهکار بودن ما نقشی ندارد. خدا را با شرارت کاری نیست. مشکل در انسان است. مشکل انسان شهوت او است. چون ذات خدا نیکو است، او فقط نعمت‌های نیکو می‌بخشد. وقتی خدا به زندگی شما قدم می‌گذارد، در شما حیات بار می‌آورد، نه مرگ. خدا عدالت بار می‌آورد، نه گناه. خدا در ما خلقت تازه می‌آفریند، نه اینکه همان خلقت قدیمی را کمی اصلاح بکند.

بنابراین، همۀ مواردی که دفعۀ قبل بررسی کردیم به این واقعیت اشاره دارند که خدا نمی‌تواند مستقیم یا غیرمستقیم منشأ گناه باشد. خدا انسان‌ها را به گناه وسوسه نمی‌کند، البته که خدا نمی‌تواند انسان‌ها را به گناه وسوسه بکند. ما آیۀ ۱۸ را از این منظر نگاه کردیم. این آیه بسیار پربار است، زیرا دربارۀ تولد تازه و خلقت تازۀ انسان صحبت می‌کند. برای همین، قصد داریم این موضوع را دقیق‌تر و با جزییات بیشتر بررسی بکنیم.

وقتی به آیۀ ۱۸ می‌رسیم، یعقوب ما را با موضوع تولد دوباره آشنا می‌کند. هدف یعقوب این است که به ما نشان بدهد خدا مردم را به گناه نمی‌کشاند، بلکه خدا انسان‌ها را به مخلوقات تازه، شبیه خودش، تبدیل می‌کند. خدا انسان‌ها را از گناه به حیات تازه می‌آورد. این حقیقت اصلاً با این نظریه سازگار نیست که خدا ما را به گناه می‌کشاند. خدا ما را خلقت تازه می‌بخشد، ما را از گناه دور می‌کند، ما را از گناه جدا می‌کند، نه اینکه ما را سمت گناه بکشاند.

حالا، در این پیغام، آیۀ ۱۸ را خیلی دقیق بررسی می‌کنیم، چون کل این آیه دربارۀ خلقت تازه و تولد دوباره می‌باشد و ارزش این را دارد که بسیار دقیق آن را بررسی بکنیم.

یادمان باشد که آدمیزاد پُر از شهوت است. شهوت گناه بار می‌آورد و گناه مرگ تولید می‌کند. بدون قدوسیت، هیچ‌کس هرگز با خدا رابطه نخواهد داشت، هیچ‌کس هرگز خدا را به طور کامل نخواهد شناخت، هیچ‌کس بدون قدوسیت هرگز به حضور ابدی خدا نخواهد رفت. انسان ناپاک و نامقدس و گناهکار است و از ذات او جز شهوت و شرارت برنمی‌خیزد.

حالا، برای اینکه این موضوع را بهتر درک بکنید، به رسالۀ رومیان فصل ۳ نگاه بکنید. البته که دانش‌آموزان کتاب‌مقدس به خوبی با این فصل آشنا هستند. این فصل از رسالۀ رومیان فصل مناسبی است برای موضوعی که یعقوب به آن اشاره می‌کند. در انتهای آیۀ ۹ چنین می‌خوانیم: «یهود و یونانیان، هر دو، به گناه گرفتارند.» آنها واقعاً زیر سلطۀ گناه هستند، در اختیار و کنترل گناه قرار دارند. سپس پولس، برای نشان دادن وسعت این موضوع، از عهدعتیق نقل‌قول می‌کند و می‌گوید: «چنان که مکتوب است که کسی عادل نیست، یکی هم نه.» از زمان سقوط آدم در گناه، هیچ بشری در این جهان عادل و بی‌گناه آفریده نشد، یعنی هیچ انسانی با خدا رابطۀ درست ندارد، درست‌کار نیست، از ارادۀ خدا اطاعت نمی‌کند. «کسی عادل نیست، یکی هم نه. کسی فهیم نیست،» یعنی هیچ‌کس خواست و ارادۀ خدا را کاملاً درک نمی‌کند و قادر نیست آن را به‌جای بیاورد. «کسی طالب خدا نیست.» انسان به گناه تمایل دارد، نه به خدا. انسان‌ها تاریکی را دوست دارند. به گفتۀ انجیل یوحنا فصل ۳، «مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است.»

در ادامۀ رومیان فصل ۳ چنین می‌خوانیم: «همه گمراه و جمیعاً باطل گردیده‌اند.» همه از مسیری که خدا برای راستی و عدالت تعیین کرده منحرف شدند. واژه‌ای که در این آیه «باطل» ترجمه شده، در زبان یونانی، برای شیر تُرشیده استفاده می‌شود. یعنی به هیچ دردی نمی‌خورد، کاملاً بی‌مصرف است. ادامۀ آیۀ ۱۲ می‌گوید: «نیکوکاری نیست، یکی هم نه.» سپس پولس ذات و ماهیت شرارت و پلیدی آدم‌ها را توصیف می‌کند: «گلوی ایشان گور گشاده است و به زبان‌های خود فریب می‌دهند. زهر مار در زیر لب ایشان است.» در واقع، وقتی انسان لب باز می‌کند، زشتی، شرارت، نجاست، و مردگی ذات گناه‌آلود از دهان او بیرون می‌آید. «دهان ایشان پُر از لعنت و تلخی است. پای‌های ایشان برای خون ریختن شتابان است. هلاکت و پریشانی در طریق‌های ایشان است و طریق صلح و آرامش را ندانسته‌اند. خداترسی در چشمانشان نیست.» این آیه‌ها تعریف انسان گناهکار و بدون خدا است. این آیه‌ها توصیف کل مردم جهان است. آیۀ ۱۹ و ۲۰: «تا هر دهانی بسته شود و تمام عالم زیر قصاص خدا آیند، از آنجا که به اعمال شریعت هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد.» جانِ کلام این است که هیچ راهی وجود ندارد که انسان بتواند با دستاورد خودش یا رعایت احکام مذهبی یا اطاعت از شریعت، حتی شریعت راستین خدا، در پیشگاه خدا عادل و بی‌گناه شمرده بشود. آیۀ ۲۰: «چون که از شریعت دانستن گناه است.» یعنی رعایت شریعت عدالت بار نمی‌آورد. این تعریف انسان در رسالۀ رومیان فصل ۳ می‌باشد.

حالا، در خصوص وضعیت گناه‌آلود انسان، به رسالۀ افسسیان فصل ۲ نگاه بکنید. آیۀ ۲ می‌گوید: «و شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید.» در اینجا دوباره اشاره می‌شود که انسان یک مرده است که بوی تعفن جسدش همه‌جا پیچیده، انسان در خطایا و گناهان مرده است. در اینجا فقط، با دو کلمه، وسعت گناهکار بودن انسان مشخص می‌شود. آیۀ ۲: «که در آنها قبل رفتار می‌کردید بر حسب دورۀ این جهان.» به عبارتی، نظام شریر این دنیا رفتار و کردار روزانۀ انسان را دیکته می‌کند. انسان در زندگی گوش به فرمان «رییس قدرت هوا است، یعنی آن روحی که اکنون در فرزندان نافرمانی عمل می‌کند.» ناگفته نماند که «رییس قدرت هوا» لقب شیطان است.

سپس رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۳ به توصیف انسان ادامه می‌دهد: «همۀ ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی می‌کردیم و هوس‌های جسمانی و افکار خود را به عمل می‌آوردیم و ذاتاً فرزندان غضب بودیم.» یعنی انسان زیر داوری خدا است. داوری خدا بر انسان نازل می‌شود.

پس، با توجه به این حقایق پایه و اساسی، انسان باید مقدس باشد تا بتواند با خدا رابطۀ صحیح و سالم داشته باشد. اما انسان مقدس نیست و قبول ندارد که مقدس نیست. اگر هم قبول بکند که مقدس نیست و گناهکار است، خدا را به خاطر اوضاع و شرایط زندگی مقصر می‌داند و از خودش سلب مسوولیت می‌کند. همین نگرش باعث می‌شود انسان در سلطۀ گناه باقی بماند و از خدا دور باشد.

با این توصیف، سوال این است که برای کمک به انسان چکار باید کرد؟ چطور باید این وضعیت را تغییر داد؟ انسان محتاج چیست؟ واضح است که تغییرات ظاهری کافی نیست. انسان نمی‌تواند طرز فکرش را تغییر بدهد و در یک لحظه تصمیم بگیرد از شریعت خدا اطاعت بکند و خودش را از این وضعیت مرده نجات بدهد. انسان نمی‌تواند در خودش حیات تازه بدمد. انسان باید از نو آفریده بشود. او یک دل تازه نیاز دارد، یک انسان تازه در باطن، یک حیات تازه. انسان باید دوباره متولد بشود. او باید از نو شروع بکند و به یک آدم دیگر تبدیل بشود. به قول نیقودیموس، انگار بار دیگر داخل شکم مادر بشود، با ذات و سرشت متفاوت همه‌چیز را از نو شروع بکند.

واقعیت این است که قدوسیت شرط مطلق برای مشارکت با خدا است. اما انسان گناهکار و سقوط‌کرده و مرده هرگز نمی‌تواند با خدا مشارکت داشته باشد. خدا انسان فاسد را نمی‌پذیرد. از این‌رو، انسان نیازمند حیات تازه می‌باشد، یک زندگی کاملاً جدید. بنابراین، وقتی دربارۀ انجیل یا تولد تازه صحبت می‌کنیم، دربارۀ این صحبت نمی‌کنیم که یک فضیلت اخلاقی به انسان اضافه بشود. ما در این باره صحبت نمی‌کنیم که به انسان چیزی وصله بزنند. ما دربارۀ ظاهرسازی صحبت نمی‌کنیم که یک ذات فاسد را زیبا جلوه بدهیم. ما دربارۀ یک تغییر سطحی یا اصلاح و بهبود وضعیت صحبت نمی‌کنیم. حرف ما دربارۀ یک تحول و دگرگونی کامل است. حرف ما دربارۀ یک رابطۀ صحیح و سالم با خدا است. لازمۀ چنین تغییر و دگرگونی این است که انسان کاملاً تازه بشود. باید به عقب بازگردید و دوباره از نو شروع بکنید و در یک حیات تازه، دوباره، متولد بشوید.

کل کتاب‌مقدس این حقیقت تولد تازه را آشکار تأیید می‌کند. فقط عهدجدید دربارۀ آن صحبت نمی‌کند. حتی عهدعتیق این حقیقت را وعده می‌دهد. برای نمونه، کتاب ارمیا می‌گوید: «دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است و بسیار شریر است.» در آیۀ دیگر، ارمیا می‌گوید: «آیا حبشی پوست خود را تبدیل تواند نمود؟» یعنی آیا یک شخص اهل اتیوپی می‌تواند به خواست و ارادۀ خودش رنگ تیرۀ پوستش را تغییر بدهد؟ سپس ارمیا می‌گوید: «آیا پلنگ خال‌های خویش را؟» البته که پاسخ منفی است. «آن‌گاه، شما نیز که به بدی کردن معتاد شده‌اید نیکویی توانید کرد؟» یعنی نمی‌توانید زندگی خودتان را تغییر بدهید، پس به یک دگرگونی نیاز دارید. این کلام خدا در کتاب ارمیا ۱۳:‏۲۳ می‌باشد.

حالا به این وعدۀ شگفت‌انگیز در ارمیا فصل ۳۱:‏۳۱ توجه بکنید که وعدۀ تحول و دگرگونی است: «یهوه می‌گوید: اینک، ایامی می‌آید که با خاندان اسراییل و خاندان یهودا عهد تازه‌ای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم در روزی که ایشان را دستگیری نمودم تا از زمین مصر بیرون آورم.» آیۀ ۳۳: «شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.» خدا می‌گوید: «قرار است در باطن آنها کار بکنم و درونشان را تغییر بدهم.» این کار از عهدۀ انسان خارج است. یک نفر باید برای او کاری بکند. انسان باید در عمق وجودش دگرگون بشود.

واقعیت این است که انسان نفسانی خلقت تازه نیست و نجات ابدی ندارد. انسان نفسانی خدا را نمی‌شناسد. انسان گناهکار، که رستگار نشده، انسانی که نجات ندارد، به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان ۲:‏۱۴، «امور روح خدا را نمی‌پذیرد.» او نمی‌تواند آنها را بپذیرد. او مرده است. یک جسد به هیچ‌چیز واکنش نشان نمی‌دهد. پس انسان مرده نیازمند چیست؟ نیازمند تولد تازه. او محتاج حیات تازه است.

در همین خصوص، رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۱ تا ۳ اعلام می‌کند انسان در خطایا و گناهان مرده است، شهوات جسمانی و هوس‌های جسمانی و افکار خودش را دنبال می‌کند، زیر سلطۀ رییس قدرت هوا، یعنی شیطان، است و همۀ آدمیان فرزندان غضب‌اند. با این حال، در همان فصل، آیۀ ۵ می‌گوید: خدا «ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید.» اینجا است که حقیقت رستاخیز از مردگان، حیات تازه، و تولد تازه عنوان می‌شود.

در این راستا، در رسالۀ رومیان فصل ۶ گفته شده وقتی به عیسی مسیح ایمان می‌آورید، می‌میرید و دوباره زنده می‌شوید تا در تازگی حیات گام بردارید. تک‌تک انسان‌ها باید این تازگی حیات را داشته باشند. زندگی قدیمی باید کاملاً تمام بشود و حیات تازه باید شروع بشود. به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۴:‏۲۴، «انسانیت تازه را که به صورت خدا در عدالت و قدوسیت حقیقی آفریده شده است بپوشید.» وقتی نجات پیدا می‌کنید، انسان تازه را می‌پوشید و به یک شخص تازه تبدیل می‌شوید، نه اینکه فقط لباس‌های شما تازه بشود. این یک بازآفرینی است، خلقت تازه است. بهترین و گویا‌ترین تصویر این حقیقت در دیدار بی‌نظیر عیسی مسیح و نیقودیموس به چشم می‌آید. در انجیل یوحنا فصل ۳ با یک فریسی آشنا می‌شویم که رهبر و مجتهد مذهبی است و نزد مردم احترام فراوان دارد. چه بسا او یک معلم برجسته و نامدار بود، چون در آیۀ ۱۰ عیسی مسیح به نیقودیموس می‌گوید: «آیا تو معلم اسراییل هستی و این را نمی‌دانی؟» در دستور زبان این جمله، قبل از اسم، یک حرف تعریف معین به کار رفته که اشاره به یک معلم مشخص و شناخته‌شده است، نه هر معلم و آموزگار.

پس اینجا با مردی آشنا می‌شویم که شاید در اسراییل یک معلم برجسته و نامدار بود. نیقودیموس یک فریسی آگاه و کاردان در شریعت بود. او نزد عیسی مسیح می‌آید و می‌گوید: «می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای.» نیقودیموس، این معلم محترم، این مرد کاربلد، حالا به ملاقات کسی آمده که از نظر فهم و دانش بسیار بالاتر از او است. نیقودیموس نزد عیسی می‌آید و در آیۀ ۲ می‌گوید: «می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.»

یادمان باشد نیقودیموس هرگز حرف دلش را به زبان نمی‌آورد و سوال نمی‌پرسد، اما عیسی مسیح حرف دل او را می‌خواند و پاسخ جالبی به او می‌دهد، در حالی که نیقودیموس اصلاً سوالی نپرسیده بود! نیقودیموس فقط می‌گوید: «می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمدی.» با این حال، عیسی مسیح به سوالی که در دل نیقودیموس بود پاسخ می‌دهد و به او می‌گوید: «آمین، آمین، به تو می‌گویم، اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید.»

بله. عیسی مسیح از دل نیقودیموس باخبر است. نیقودیموس در دلش می‌گوید: «چگونه وارد ملکوت بشوم؟» این معلم اسراییل، این فریسی، یک مجتهد مذهبی وظیفه‌شناس بود، اما می‌دانست که هنوز وارد ملکوت خدا نشده است. از کجا می‌دانست وارد ملکوت خدا نشده؟ چون هیچ‌چیز در باطن و درونش تأیید نمی‌کرد که او در ملکوت خدا جای دارد. برای همین، نزد عیسی مسیح می‌آید و سوالی که در دلش بود این است که چکار بکنم تا وارد ملکوت بشوم. حرف نیقودیموس این بود: «من بسیار مذهبی هستم، شریعت را مطالعه می‌کنم و تقلا می‌کنم طبق احکام و قوانین عهدعتیق زندگی بکنم. من پایبند اصول اخلاقی هستم، من مُعتمد محله‌ام، همه به من احترام می‌گذارند. چه کار دیگری باید در زندگی انجام بدهم تا وارد ملکوت خدا بشوم؟» سپس عیسی مسیح به او می‌گوید: «لازم نیست کاری انجام بدهی یا فضیلتی به زندگی‌ات اضافه بکنی، بلکه باید از نو شروع بکنی. باید همه‌چیز را بکُشی و از بین ببری و دوباره متولد بشوی. باید تولد تازه پیدا بکنی.» آیۀ ۴: «نیقودیموس به او گفت: چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد مولود گردد؟»

حواسمان باشد که نیقودیموس دربارۀ تولد جسمانی سوال نمی‌کند. خیلی به نیقودیموس سخت نگیرید! او نمی‌گوید از نظر جسمانی چطور می‌توانم بازگردم و دوباره متولد بشوم. نیقودیموس می‌فهمد عیسی دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کند. نیقودیموس در لفافه و به زبان تمثیل پاسخ می‌دهد. یهودیان عادت داشتند با زبان تشبیه و تمثیل و استعاره صحبت بکنند. تمثیل یا مَثَل در زبان عبری «مِشال» می‌باشد. نیقودیموس، مثل عیسی، از همان زبان استعاره و تمثیل استفاده می‌کند. در واقع، نیقودیموس می‌گوید: «کسی که سال‌ها پیروِ یک دین و مذهب بوده، سال‌ها احکام یک شریعت را رعایت کرده، سال‌ها تلاش کرده تا به این درجۀ مذهبی رسیده و فریسی و ربّا و معلم شریعت شده، چطور می‌تواند از همۀ اینها دست بکشد، بازگردد، و دوباره از نو شروع بکند؟»

شما هم اگر به یک یهودی مذهبی بشارت داده باشید، خیلی خوب با چنین طرز فکری آشنا هستید: «چطور می‌توانم یک عمر دستاورد مذهبی را کنار بگذارم و دوباره از نو شروع بکنم؟!» این همان سوالی است که ذهن نیقودیموس را مشغول کرده بود: «آیا او می‌تواند بار دیگر داخل رَحِم مادرش شود و دوباره متولد بشود؟» البته که نیقودیموس در اینجا کمی با زبان طنز صحبت می‌کند. او مطابق با همان زبان تشبیه و تمثیل که عیسی مسیح به کار می‌برد صحبت می‌کند. «چطور می‌توانم دوباره از نظر روحانی متولد بشوم؟» نیقودیموس می‌داند که عیسی دربارۀ یک موضوع روحانی صحبت می‌کند، نه بدنی و جسمانی. «چطور می‌توانم این کار را بکنم؟ چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟» عیسی مسیح در اصل به او می‌گوید: «ای نیقودیموس، تو، خودت، نمی‌توانی این کار را انجام بدهی.» «آمین، آمین، به تو می‌گویم، اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.» یعنی این کار از تو برنمی‌آید. این تولد دوباره باید به وسیلۀ آب و روح انجام بشود، باید به قدرت و منبعی خارج از خودت، خارج از وجودت، انجام بشود. آن قدرت آب و روح است.

حالا ببینیم آب و روح به چه چیزی اشاره دارد؟ این آب یعنی آب نجات و رستگاری. با توجه به کتاب حزقیال فصل ۳۶، متوجه می‌شویم که عیسی مسیح کلامی را به نیقودیموس یادآوری می‌کند که بسیار برای او آشنا بود. حتماً که نیقودیموس با عهدعتیق و وعدۀ حزقیال فصل ۳۶ آیۀ ۲۵ آشنا بود: «آب پاک بر شما خواهم پاشید.»

اما ببینیم فاعل این جمله کیست؟ فاعل خدا است. این یک عمل حاکمانه و مقتدرانه است. «و طاهر خواهید شد و شما را از همۀ نجاسات و از همۀ بت‌های شما طاهر خواهم ساخت.» در واقع، آنچه عیسی مسیح به نیقودیموس می‌گوید این است: «اول، خدا باید شما را با حاکمیت و اقتدار خودش پاک و طاهر بکند. دوم، این پاکسازی و طهارت به دست روح‌القدس انجام می‌شود. شما به نجات و رستگاری حاکمانه و مقتدرانه نیاز دارید که از عهدۀ خودتان خارج است.» این دقیقاً نبوت حزقیال است: «آب پاک، طاهر شدن از نجاست.» پولس در نامه به تیطس به غسل تولد تازه اشاره می‌کند. این آب آب تولد تازه و خلقت تازه می‌باشد.

حالا به کتاب حزقیال فصل ۳۶ آیۀ ۲۶ نگاه بکنیم: «دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد و دل سنگی را از جسم شما دور کرده، دل گوشتین به شما خواهم داد و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید.»

پس، وقتی عیسی مسیح به نیقودیموس می‌گوید باید از آب و روح تولد یابی تا وارد ملکوت خدا بشوی، توجه نیقودیموس را مستقیم به کتاب حزقیال فصل ۳۶ جلب می‌کند و به او می‌گوید: «تو می‌دانی حزقیال نبی چه می‌گوید. تو به پاکی و طهارتی نیاز داری که با قدرت حاکمانۀ خدا به تو عطا می‌شود و از عهدۀ خودت خارج است. با حضور روح‌القدس در قلبت، خدا به تو حیات تازه و دل تازه و انگیزۀ تازه می‌بخشد.»

اما چرا باید در تولد تازه خدا عمل بکند؟ انجیل یوحنا فصل ۳ آیۀ ۶ پاسخ می‌دهد: «آنچه از جسم مولود شد جسم است.» یعنی، اگر با تلاش و تکاپوی خودتان بخواهید رستگار بشوید، حاصلش جسمانی و نفسانی است و آنچه بازتولید می‌کنید جسمانی و نفسانی خواهد بود. ولی «آنچه از روح مولود گشت روح است. عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید. باد هرجا که می‌خواهد می‌وزد و صدای آن را می‌شنوی، اما نمی‌دانی از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. همچنین است هر‌ که از روح مولود گردد.» جانِ کلام خداوند این است: «نمی‌توانم به تو بگویم چگونه یا چه زمان روح‌القدس این کار را انجام می‌دهد، اما این کار حاکمانه و مقتدرانۀ روح‌القدس است.» نمی‌توان کار او را ردیابی کرد. حتی نمی‌توانید آمدن یا رفتن روح‌القدس را ببینید، در حالی که روح خدا هرجا بخواهد حرکت می‌کند و به هر کسی بخواهد تولد تازه می‌بخشد، چون خدای حاکم مطلق و صاحب‌اختیار به وسیلۀ روح‌القدس، از طریق غسل آب، به وسیله کلام، به ما تولد دوباره می‌بخشد. خدا دل ما را پاک می‌کند و روح‌القدس را درون ما ساکن می‌کند.

پس، ای نیقودیموس، آنچه نیاز داری حیات تازه است که خدا باید در حاکمیتش به تو عطا بکند. دقیقاً این همان کلام ارمیا فصل ۲۴ آیۀ ۷ می‌باشد که خدا می‌فرماید: «دلی به ایشان خواهم بخشید تا مرا بشناسند.»

بله. ذات تازه، دل تازه، حیات تازه. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۱۷، «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازه‌ای است. چیزهای کهنه درگذشت، اینک، همه‌چیز تازه شده است.» پس اصل مطلب این است که تولد تازه یک امر حیاتی و ضروری است. تولد تازه یعنی نجات ابدی. خدا در حاکمیت و اقتدار خودش به داد یک گناهکار می‌رسد، با فیضش آن گناهکار را پاک می‌کند، و روح خودش را در آن گناهکار ساکن می‌کند تا به محضی که آن گناهکار پاک و طاهر می‌شود، بتواند با خدا رابطه و مشارکت داشته باشد. سپس روح خدا که در آن گناهکار ساکن می‌شود به او قوت می‌دهد در ارادۀ خدا زندگی بکند. این هدف تولد تازه است.

حالا به رسالۀ یعقوب ۱:‏۱۸ بازگردیم تا دربارۀ تولد تازه به چهار سوال ساده پاسخ بدهیم.

سوال اول: «ماهیت تولد تازه چیست؟» ما توضیح دادیم که انسان بدون قدوسیت نمی‌تواند خدا را بشناسد. انسان مقدس نیست. انسان قبول ندارد ناپاک و نامقدس است. اگر هم قبول بکند گناهکار است، تمایل دارد خدا را مقصر بداند. پس انسان چطور می‌تواند از این تنگنا خارج بشود؟ انسان یا اصلاً قبول ندارد گناهکار است یا اگر قبول دارد گناهکار است، خدا را مقصر گناهانش می‌داند. انسان چطور می‌تواند تغییر بکند؟

پاسخ رایج این می‌باشد: «یک نفر برای انسان معیارهای اخلاقی والاتری بنا می‌گذارد، برای انسان شریعت وضع می‌کند تا آنها را رعایت بکند و یک‌تنه آن اعمال مذهبی را انجام بدهد.»

در جواب باید بگوییم، خیر. آنچه جسم ما تولید می‌کند فقط جسمانی است. با این حساب، انسان مدام محصول جسمانی بار می‌آورد. پس انسان به مداخلۀ الهی نیاز دارد تا خدای حاکم و مقتدر دست به کار بشود و به وسیلۀ روح خودش گناه انسان را بشوید و پاک بکند و حیات تازه در او بیافریند. خدا روح خودش را به انسان عطا می‌کند تا حیات تازه در او ساکن بشود و انسان بتواند از خدا اطاعت بکند. این عمل حاکمانۀ خدا در واقع همان تولد دوباره می‌باشد.

حالا، در ادامۀ بررسی سوال اول، به این عبارت در آیۀ ۱۸ توجه بکنید: «محض ارادۀ خود ما را تولید نمود.» این ماهیت تولد تازه و خلقت تازه می‌باشد. این خدا است که ما را از نو می‌آفریند و به ما تولد دوباره می‌بخشد و از ما انسانی تازه می‌سازد. شما دیگر همان فرد قبلی نیستید. شما یک خلقت کاملاً تازه هستید. دقیقاً همین فعل «تولید نمود» در آیۀ ۱۵ به کار رفته است. خدا تولد دوباره بار می‌آورد و حیات تازه می‌آفریند. فعل «تولید نمود» زمان ماضی است، یعنی به گذشته و رویداد نجات ما اشاره دارد زمانی که پدر آسمانی به ما تولد بخشید و به ما حیات تازه داد تا فرزندان خدا بشویم.

سال‌ها پیش، یک الهیدان، به نام آقای بِرکوف، دربارۀ جملۀ «ما را تولید نمود» یک تعریف تخصصی ارائه داد که به نظرم تعریف بسیار عالی و مناسبی است. او می‌گوید: «تولد تازه عمل دست خدا است که اصل حیات تازه را در انسان نهادینه می‌کند و طبع و گرایش حاکم بر جان و روح او را مقدس می‌سازد.»

بله. این یک تعریف عالی است. تولد تازه یعنی یک تحول و دگرگونی کامل. این تولد تازه دقیقاً نقطۀ مقابل آن کلامی است که رسالۀ رومیان فصل ۳ و افسسیان فصل ۲ آیه‌های ۱ تا ۳ در توصیف ذات انسان بیان می‌کند. خدا حیات خودش، ذات خودش، شخصیت عادل خودش، و قدوسیت خودش را در ما جای می‌دهد، چقدر شگفت‌انگیز! در واقع، پطرس در رسالۀ دوم پطرس ۱:‏۴ می‌گوید، ما شریک ذات الهی می‌شویم. شما، ایمانداران، دارای ذات خدا هستید. البته هنوز مانده تا در مورد همۀ این خصوصیات به کمال برسیم، اما همین حالا، به کمال، صاحب حیات تازه می‌باشیم. این حیات تازه در یک لحظه اتفاق می‌افتد. حیات تازه یک فرآیند نیست، یک رویداد یکباره است. خدا شما را از نو می‌آفریند و به شما حیات تازه می‌بخشد. این حیات تازه و خلقت تازه یک عمل مَحرمانه است، یعنی رویدادی نیست که بتوانیم آن را به چشم ببینیم. به همین دلیل، به گفتۀ عیسی مسیح، نمی‌توانیم گندم را از کرکاس تشخیص بدهیم، چون خلقت تازه یک اتفاق نامحسوس است که فهمیدن آن از قوۀ درک ما خارج می‌باشد و فقط با اثر و ثمری که به‌جا می‌گذارد می‌توانیم متوجه خلقت تازه در انسان‌ها بشویم. ما نمی‌توانیم به چشم ببینیم که خدا کسی را از نو می‌آفریند. این یک معجزه الهی است که چشم انسان آن را نمی‌بیند. اما این خلقت تازه در یک شخص حیات تازه بار می‌دهد و در او تمایل و گرایش تازه به وجود می‌آورد و آن شخص را قادر و مایل می‌سازد شریعت خدا را رعایت بکند. چقدر شگفت‌آور!

این خلقت تازه بر مرده بودن ما، که پیامد گناه است، و بر مرگبار بودن گناه غلبه می‌کند. دیگر ما زیر سلطۀ گناه نیستیم. پولس در رسالۀ رومیان فصل ۶ می‌گوید: «گناه بر شما سلطنت نخواهد کرد.» اکنون با میل و اشتیاق از یک ارباب و آقا و سَرور جدید پیروی می‌کنیم. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۰ می‌فرماید: «من آمدم تا ایشان حیات یابند.» یک مرده محتاج چیست؟ محتاج حیات. از این‌رو، عیسی مسیح آمد تا به ما حیات تازه عطا بکند. پس تولد تازه چیست؟ تولد تازه یعنی چه؟ یعنی خدا ما را تولید نمود. ولی یعنی چه که خدا ما را تولید نمود؟ یعنی خدا به ما حیات تازه بخشید. با این حیات تازه، انسان درونی ما به کل دگرگون می‌شود.

حالا نوبت سوال دوم است: تولد تازه را چه کسی عطا می‌کند؟ قبلاً با نگاه به انجیل یوحنا فصل ۳ برای شما توضیح دادیم تولد تازه را چه کسی عطا می‌کند. اما، برای توضیح بیشتر، به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۸ نگاه بکنید: «او محض ارادۀ خود ما را تولید نمود.» ضمیر او که به خدای پدر اشاره دارد، به گفتۀ آیۀ ۱۷، منبع هر نعمت و بخشندگی نیکو و کامل می‌باشد.

همین‌جا بگوییم که در متن یونانی آیۀ ۱۸، عبارت «محض ارادۀ خود» در ابتدای جمله تأکید بر این می‌باشد که ارادۀ حاکمانۀ خدا عامل این حیات تازه است. البته که غیر از این نمی‌توانست باشد، چون یک مرده چطور می‌تواند به خودش حیات بدهد؟ غیرممکن است. سرچشمۀ حیات تازه فقط خدا می‌باشد. این حیات تازه محض فیض آن کسی است که بخشندۀ این حیات است، نه محض خواست و اشتیاق گیرندۀ این حیات. او که بخشندۀ این حیات است، با فیض خودش، خواست و اشتیاق را در گیرندۀ این حیات به وجود می‌آورد. پس این حیات تازه، تمام و کمال، به تصمیم و ارادۀ خدای قادر مطلق بستگی دارد و کار خدای قادر مطلق است. اگر من و شما نجات داریم، همۀ اعتبار این نجات فقط به خدا بازمی‌گردد. ما خدا را برای نجاتمان می‌ستاییم.

الان شما می‌پرسید: «ولی مگر من، خودم، مسیح را قبول نکردم و به او ایمان نیاوردم؟» البته که شما، خودتان، ایمان آوردید. این شما بودید که نزد مسیح آمدید و به او ایمان آوردید. برای توضیح بیشتر در این مورد، به انجیل یوحنا ۱:‏۱۲ نگاه بکنیم: «به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.»

باز شما می‌گویید: «بله. مگر جز این است که من ایمان آوردم و مسیح را قبول کردم؟ مگر من، خودم، قدم اول را برنداشتم؟»

پس حالا به آیۀ ۱۳ نگاه بکنید: «نه از خون و نه از خواهش جسم و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند.» بله. شما ایمان آوردید و مسیح را قبول کردید، اما به ارادۀ خدا. بله. شما ایمان آوردید، شما مسیح را قبول کردید، اما ارادۀ حاکمانه، مقرر و مقدّر و پرفیض خدا در کار بود که شما ایمان آوردید.

یادمان باشد که هیچ کودکی به خواست و ارادۀ خودش به دنیا نمی‌آید. تولد یک کودک کاملاً تصمیم والدین است. به همین شکل، تولد روحانی تصمیم حاکمانه و مقتدرانۀ پدر آسمانی می‌باشد. به فرمودۀ عیسی مسیح، «کسی نمی‌تواند نزد من آید، مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند.» پس حتی ایمان ما هدیۀ سخاوتمند خدا است. بنابراین، درست است که ما با آگاهی و هشیاری خودمان ایمان می‌آوریم، درست است که زندگی‌مان را خودمان تقدیم عیسی مسیح می‌کنیم، درست است که دانسته و خودخواسته به مرگ و رستاخیز مسیح ایمان می‌آوریم، درست است که دلمان را باز می‌کنیم و مسیح را قبول می‌کنیم و به انجیل ایمان می‌آوریم، اما همۀ اینها ثمرۀ ارادۀ حاکمانۀ خدا می‌باشد.

عزیزان، چقدر حیرت‌آور است وقتی به این فکر می‌کنید که شما به این دلیل نجات یافتید که خدا شما را از پیش تعیین نمود و از ازل اراده کرد شما را نجات بدهد! خدا، در فیض و محبتش، از پیش تعیین کرد با شما رابطۀ ابدی و صمیمی و پرمهر داشته باشد، فقط به این دلیل که این خواست و ارادۀ خودش بود. چقدر شگفت‌انگیز! در این خصوص، یوحنا می‌گوید: «ما او را محبت می‌نماییم، زیرا که او اول ما را محبت نمود.» یک کودک به والدینش ابراز محبت می‌کند، چون ابتدا والدینش به او محبت کردند و از او مراقبت کردند و به او زندگی بخشیدند.

با این توصیف، چون خدا اراده کرد ما را نجات بدهد، چون خدا اراده کرد به ما حیات تازه و ذات مقدس عطا بکند، حالا یعقوب می‌گوید محال است که خدا ما را به گناه بکشاند. این دو امر اصلاً با هم سازگار نیستند.

بله. خدا ما را از پیش تعیین کرد تا به ما محبت بکند، تا به ما حیات تازه ببخشد، تا بتوانیم با خدا مشارکت ابدی داشته باشیم. خدا مشتاق است ما در حضورش باشیم. وقتی به حضورش می‌رویم، او ما را شبیه پسر خودش، عیسی مسیح، خواهد کرد و برکت جاویدان را تا ابدالاباد بر ما خواهد ریخت. برای همین است که یوحنا در رسالۀ اول یوحنا فصل ۳ می‌گوید: «ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است تا فرزندان خدا خوانده شویم.» یوحنا حتی نمی‌تواند برای این محبت خدا صفتی پیدا بکند، چون واقعاً در توصیف نمی‌گنجد. او فقط می‌گوید: «ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است.» یوحنا حتی نمی‌تواند یک صفت پیدا بکند تا این گزینش حاکمانه و سخاوتمند و پرمحبت و از پیش تعیین‌شده را توصیف بکند.

حالا دوباره به رسالۀ یعقوب ۱:‏۱۸ بازگردیم تا به یک نکتۀ خاص نگاه بکنیم. عبارتی که «ارادۀ خود» ترجمه شده است، در متن یونانی، bouletheis «بولی‌تیس» می‌باشد که در ساختار دستور زبان بر عملی دلالت دارد که یکبار اتفاق افتاد و تمام شد. یعنی این عمل فقط یک آرزو نیست، بلکه حاکی از یک ارادۀ فعال و پویا است که کار را به انجام می‌رساند. پس تولد تازۀ ما صرفاً آرزوی خدا نیست. البته که خواست خدا است که ما نجات پیدا بکنیم. برای همین، خدا اراده می‌کند که این خواست و آرزو به واقعیت تبدیل بشود. در واقع، این یک واقعیت الهی و بسیار مهم است. ما به ارادۀ ثمربخش و بارآور خدا تولد تازه پیدا می‌کنیم. یعنی، وقتی خدا اراده می‌کند، آنچه اراده کرده اتفاق می‌افتد. تولد تازه یک آرزو و خواهش نیست. ما یک چیزی را آرزو می‌کنیم و می‌گوییم ای کاش چنین می‌شد و چنان می‌شد، در حالی که ممکن است آرزوی ما هیچ‌گاه برآورده نشود. اما، وقتی می‌گوییم: «من اراده می‌کنم این کار را انجام بدهم،» آستین بالا می‌زنید و آن کار را انجام می‌دهید. عبارت «محض ارادۀ خود» دقیقاً به همین معنا است. ارادۀ خدا خواستۀ او را عملی می‌کند.

پس تولد تازه چیست؟ تولد تازه یعنی خدا ما را دوباره می‌آفریند. چه کسی به ما تولد تازه می‌بخشد؟ خدا با قدرت حاکمانۀ خودش به ما تولد تازه می‌بخشد و ما به خاطر فیض مقتدرانۀ خدا ایمان می‌آوریم و تولد تازه پیدا می‌کنیم.

حالا به سوال سوم می‌رسیم: تولد تازه چگونه اتفاق می‌افتد؟ شما می‌گویید: «مگر این‌طور نیست که خدا در یک لحظه، ناگهان، ما را متحول می‌کند و نجات می‌دهد؟» برای پاسخ این سوال، دوباره به آیۀ ۱۸ نگاه می‌کنیم: «محض ارادۀ خود، ما را به وسیلۀ کلمۀ حق تولید نمود.» کلمۀ حق یعنی کلام خدا، کتاب‌مقدس. پس خدا، با قدرت کلامش، ما را از نو می‌آفریند، شستشو می‌کند، طاهر می‌کند، یک باطن تازه به ما می‌بخشد، و روح خودش را در ما ساکن می‌کند. انسان با قدرت کلام خدا دوباره متولد می‌شود. اگر کلام خدا را نشنوید، پیغام انجیل نجات‌بخش را نخواهید شنید. در رسالۀ اول تسالونیکیان ۲:‏۱۳، پولس کلیسای تسالونیکی را تحسین می‌کند که به موعظۀ کلام خدا پاسخ مثبت دادند. او می‌گوید: «از این جهت، ما نیز دائماً خدا را شکر می‌کنیم که چون کلام خدا را که از ما شنیده بودید یافتید، آن را کلام انسانی نپذیرفتید، بلکه، چنان که در حقیقت است، کلام خدا که در شما که ایماندار هستید عمل می‌کند.»

بله. این کلام خدا است که در دل باایمان عمل می‌کند. خدا در حاکمیتش این کلام را در دل یک شخص جای می‌دهد. آن‌گاه، شخصی که کلام خدا در دلش جای گرفته ایمان می‌آورد و نجات پیدا می‌کند. پس، در نجات یک نفر، ارادۀ خدا عمل می‌کند تا آن شخص کلام خدا را درک بکند و همراه با ایمانی که خدا در قلب او جای می‌دهد تولد تازه روی می‌دهد.

پس تولد تازه چگونه اتفاق می‌افتد؟ از طریق کلام خدا. رسالۀ تیطس ۳:‏۵ می‌گوید: «نه به سبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم،» یعنی با انجام کارهای مذهبی یا تلاش جسمانی که تقلا می‌کنیم از خدا اطاعت بکنیم نجات و حیات تازه پیدا نمی‌کنیم، بلکه خدا به خاطر رحمتش ما را نجات می‌دهد: «محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل تولد تازه و تازگی که از روح‌القدس است.» اینجا دوباره به همان دو عنصر اشاره می‌شود: «غسل تولد تازه و سکونت روح‌القدس.» این کار مقتدرانۀ خدا است. بنابراین، کلمۀ حق اصل موضوع می‌باشد.

حالا وقتش است دربارۀ عبارت «کلمۀ حق» کمی بیشتر توضیح بدهیم. این عبارت خاص چندین بار در عهدجدید به کار رفته است. رسالۀ دوم قرنتیان ۶:‏۷ می‌گوید: «در کلام حق، در قوت خدا.» رسالۀ کولسیان ۱:‏۵: «که خبر آن را در کلام راستی انجیل شنیدید.» در اینجا کلام حقیقت به انجیل پیوند دارد. در رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:‏۱۵ در اشاره به کلام حقیقت چنین می‌خوانیم: «کلام خدا را به خوبی انجام دهد.» پس کلمۀ حق در واقع کلام خدا است.

واقعیت این است که خدا این کلام حقیقت را در دل ما جای می‌دهد تا مکاشفۀ خودش را برای ما آشکار بکند و ما آن مکاشفه را درک بکنیم. به طور خاص، بر اساس رسالۀ کولسیان ۱:‏۵، این کلام کلام راستی انجیل می‌باشد.

حالا، با این توصیف، می‌توانیم بگوییم که بنا بر رسالۀ یعقوب ما با کلام حقیقت نجات پیدا می‌کنیم. ما صرفاً به وسیلۀ مکاشفۀ عامّ خدا نجات نمی‌یابیم. به گفتۀ رسالۀ کولسیان ۱:‏۵، ما به وسیلۀ مکاشفۀ خاص خدا، یعنی مکاشفۀ انجیل، تولد تازه می‌یابیم.

اما ببینیم انجیل چیست؟ انجیل یعنی خبر خوش که عیسی مسیح به جهان آمد، جان سپرد، و از مردگان قیام نمود. پس مردم زمانی نجات می‌یابند که خدا در حاکمیت و اقتدار خودش اراده می‌کند به آنها تولد تازه ببخشاید، ذات تازه عطا بکند، گناهانشان را بیامرزد، و روح خودش را در آنها ساکن بکند. وقتی انجیل به مردم موعظه می‌شود، خدا از طریق انجیل به آنها فهم و درک روحانی می‌بخشد. این فهم و درک روحانی، همراه با ایمانی که آن هم هدیۀ خدا است، به تولد تازه می‌انجامد.

در این خصوص، در رسالۀ رومیان فصل ۱۰ چنین می‌خوانیم: «پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاورده‌اند؟ و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیده‌اند؟ و چگونه بشنوند بدون واعظ؟ و چگونه وعظ کنند، جز اینکه فرستاده شوند؟» جانِ کلام آیه‌های یادشده این است که باید واعظ داشته باشیم. مردم چگونه پیغام انجیل را بشنوند اگر واعظ نداشته باشند؟ چگونه می‌توانیم کسی را برای موعظه بفرستیم اگر کسی آمادۀ رفتن و موعظه کردن نباشد؟ چنان که در کتاب اشعیا مکتوب است: «چه زیبا است پای‌های آنانی که انجیل را بشارت می‌دهند.»

از این‌رو، بسیار مهم است که انجیل را موعظه بکنیم. چرا؟ چون، به گفتۀ آیۀ ۱۷، «ایمان از شنیدن است.» البته ترجمۀ مناسب این آیه در زبان یونانی در واقع به این شکل است: «ایمان از شنیدن کلام دربارۀ مسیح است.» به عبارتی، ایمان از شنیدن انجیل عیسی مسیح است.

بنابراین، خدا، در حاکمیت و اقتدارش، به زندگی یک فرد قدم می‌گذارد و او را از نو می‌آفریند. اما این تولد تازه زمانی اتفاق می‌افتد که آن فرد پیام انجیل را می‌شنود، آن را درک می‌کند، ایمان می‌آورد، و این‌چنین تولد تازه پیدا می‌کند.

تولد تازه یک تحول و دگرگونی کامل است. خدا با ارادۀ حاکمانۀ خودش تولد تازه می‌بخشد. این تولد تازه چگونه روی می‌دهد؟ با شنیدن و ایمان آوردن به انجیل عیسی مسیح که بر صلیب جان سپرد و از مردگان قیام کرد. این تولد تازه از طریق کلام مکشوف خدا روی می‌دهد. در این زمینه، رسالۀ اول پطرس فصل ۱ چنین می‌گوید: «از آن‌رو که تولد تازه یافتید، نه از تخم فانی، بلکه از غیرفانی، یعنی به کلام خدا که زنده و تا ابدالاباد باقی است.» در اینجا، پطرس دربارۀ تولد جسمانی صحبت نمی‌کند، بلکه تولد به وسیلۀ کلام خدا که زنده و تا ابدالاباد باقی است. «زیرا که هر بشری مانند گیاه است و تمام جلال او چون گُل گیاه. گیاه پژمرده شد و گلش ریخت. اما کلمۀ خدا تا ابدالاباد باقی است.» پس نمی‌توانید در جسم تولد تازه داشته باشید. جسم نمی‌تواند ثمر پایدار و ماندگار تولید بکند. «این است آن کلامی که به شما بشارت داده شده است.» یعنی این کلامی است که با موعظۀ انجیل به شما بشارت داده شد. پطرس می‌گوید شما به وسیلۀ کلام تولد تازه یافتید، آن کلامی که به وسیلۀ آن تولد تازه یافتید انجیل است. انجیل شرح رویداد مرگ عیسی مسیح و رستاخیز او می‌باشد.

پس خدا در حاکمیتش اراده می‌کند آدمیان را رستگار بکند. خدا دل را پاک می‌کند و روح خودش را در انسان ساکن می‌سازد. اما، برای اینکه این اتفاق بیفتد، دل انسان باید انجیل را که به روشنی و شفافی موعظه می‌شود درک بکند. این درک و معرفت، وقتی با ایمان همراه می‌شود، حیات تازه پدید می‌آورد. اگر قرار است در ما تغییر به وجود بیاید، خدا باید این تغییر را انجام بدهد، ولی ما نیز باید به انجیل ایمان بیاوریم.

حالا در اینجا یک سوال پیش می‌آید: چرا خدا به خودش زحمت می‌دهد و ما را نجات می‌دهد؟ هدف از خلقت تازۀ ما چیست؟ انتهای آیۀ ۱۸ به این سوال پاسخ می‌دهد: «تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم.» عجب جمله‌ای! واقعاً می‌توانیم دربارۀ این حقیقت یک عمر صحبت بکنیم! تولد تازۀ ما ثمرۀ فراوان دارد. هدف از تولد تازه این است که یک خلقت جدید به وجود بیاید. خدا می‌خواهد یک خلقت تازه بیافریند و ما نوبر آن خلقت هستیم. چقدر عالی!

حالا ببینیم نوبر چیست. در عهدعتیق، کتاب خروج ۲۳:‏۱۹؛ لاویان فصل ۲۳؛ تثنیه فصل ۱۸ و ۲۶ دربارۀ نوبرها صحبت می‌کنند. خدا می‌فرماید، وقتی محصول می‌کارید، نوبر آن محصول از آنِ من است. در واقع، نوبر دو معنا دارد: «من اولین و بهترین را می‌خواهم.» خدا می‌فرماید: «وقتی محصول را برداشت می‌کنید، از آن محصول برای من هدیه بیاورید، اولین و نوبر محصول را برای من بیاورید. این تقدیم نوبر نشان می‌دهد که شما با ایمان زندگی می‌کنید.»

ناگفته نماند که یک کشاورز همیشه تمایل دارد اولین برداشت محصول را برای خودش نگه بدارد، مبادا چیزی از بقیۀ محصول برای او نماند. اما خدا می‌گوید: «تو اولین و بهترین محصول را برای من بیاور.» این اولین و بهترین محصول همان نوبر می‌باشد. این نوبر نشان می‌دهد محصول کامل به زودی برداشت خواهد شد. پس واقعاً هیجان‌انگیز است که ما، ایمانداران، اولین و بهترین محصول باشیم، به نشانۀ محصول کامل که در آینده برداشت خواهد شد.

الان به آنچه می‌گویم دقت بکنید. آیا متوجه هستید که دنیا قرار نیست به همین شکل کنونی ادامه پیدا بکند؟ آیا حواستان هست که دنیا به کل دگرگون خواهد شد؟ کل نظام دنیا و این کرۀ زمین سوخته خواهد شد. به گفتۀ کتاب‌مقدس، خداوند کرۀ زمین را مطابق میل خودش دوباره می‌آفریند. خدا یک خلقت تازه می‌آفریند و همه‌چیز دوباره متولد خواهد شد، همه‌چیز. مرد و زن و خاک زمین و تپه‌ها و درّه‌ها و آب‌ها و علف و گیاهان و حیوانات، همه‌چیز از نو آفریده خواهد شد. در واقع، خدا یک آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند، یک خلقت و آفرینش کاملاً جدید در راه است و ما، ایمانداران، اولین گواه آن خلقت تازه هستیم. به گفتۀ پولس در رسالۀ رومیان فصل ۸، دنیا حتی نمی‌داند ما، ایمانداران، قرار است به چه مخلوقاتی تبدیل بشویم، چون ما هنوز در حجاب جسم هستیم. این خلقت منتظر ظهور فرزندان خدا است تا زمان موعود فرا برسد و کیستی ما برای همه روشن بشود.

بله. چه اتفاق باشکوهی است که من و شما، که ایمانداریم، می‌دانیم در حال حاضر نمونه و نماد خلقتی هستیم که در آینده به کمال نمایان خواهد شد! ما، ایمانداران، نوبرانۀ آن خلقت تازه هستیم. چقدر عالی! ما متعلق به خدا هستیم. خدا ما را از نو آفرید تا نشانه، نمونه، و تصویر باشیم از آن خلقت تازۀ خدا که در راه است. واقعاً آیندۀ ما چگونه خواهد بود؟ در آینده، درون و باطن همۀ ما تازه خواهد شد. علاوه بر درونمان، بیرون و ظاهرمان نیز کاملاً نو و تازه خواهد شد، ولی الان فقط نوبر هستیم. نوبر یا پیش‌رسیدۀ هر محصول وعده می‌دهد که محصول کامل در راه است. خدا می‌گوید: «می‌خواهم تو دارایی خاص من باشی. می‌خواهم تو متعلق به من باشی. می‌خواهم تو نماد و نمونۀ خلقت تازه و کاملی باشی که در آینده آشکار می‌شود.»

دوستان، ما اینجا، در کلیسای کوچک «محفل فیض،» در کنج این ساختمان آجری دور هم جمع شدیم، در حالی که دنیا اصلاً از کیستی و هویت واقعی ما خبر ندارد. ولی ما نوبر یک خلقت تازه و شگفت‌انگیز هستیم در آن زمان که خدا کل آسمان و کل زمین را از نو می‌آفریند.

به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، خلقت ناله می‌کند و منتظر بازآفرینی است. ما نیز برای بازآفرینی ناله می‌کنیم، البته نه برای بازآفرینش روحمان، چون روح ما همین الان خلقت تازه است، بلکه بازآفرینش بدنمان که هنوز اسیر جسم است. این حیات تازه در مسیح پیش‌مزۀ جلال آینده است که کل عالم از نو آفریده خواهد شد. چه افتخاری نصیب ما شده است!

در پایان، یکبار دیگر سوا‌ل‌ها را مرور می‌کنیم: تولد تازه یعنی چه؟ تولد تازه یعنی خلقت تازه، یعنی ما از درون کاملاً تازه و نو می‌شویم. چه کسی به ما تولد تازه عطا می‌کند؟ خدا در حاکمیتش به ما تولد تازه می‌بخشد. چه موقع یا چطور تولد تازه اتفاق می‌افتد؟ تولد تازه زمانی روی می‌دهد که با دل باایمان کلام انجیل را می‌شنویم، سپس خدا آن ایمان را که خودش به ما عطا کرده در قدرت حاکمانۀ خودش به ثمر می‌رساند و ما را تبدیل و دگرگون می‌کند. اما چرا خدا این کار را انجام می‌دهد؟ چون ما، ایمانداران، باید نمونه‌های زنده باشیم تا به دنیا نشان بدهیم سرنوشت این جهان در آینده چه خواهد بود آن زمان که خدا این عالم را از نو می‌آفریند.

حالا دوباره رسالۀ یعقوب را به یاد می‌آوریم. با همۀ این توصیف‌ها، اگر شما به من بگویید خواست خدا است که ما گناه بکنیم، من هم به شما می‌گویم عقلتان را از دست دادید! خیر، به هیچ عنوان خدا نمی‌خواهد شما گناه بکنید. به هیچ عنوان خدا از گناه شما خشنود نیست. خدا شما را آفرید تا نمونۀ یک جامعۀ بدون گناه باشید. خواست خدا این است. پس، وقتی گناه می‌کنید، تقصیر را گردن خدا نیندازید. در عوض، کسی را سرزنش بکنید که واقعاً مقصر است: جسمتان را مقصر بدانید و مشتاق روزی باشید که این جسم رستگار بشود.

این معنی تولد دوباره است. از این‌رو، برای ستایش خدا یک دنیا دلیل داریم.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، این پیغام را «متولد برای قدوسیت» نام گذاشتیم. واقعیت نیز همین است. این هدف است: ما، که ناپاک بودیم و مقدس نبودیم، با تولد تازه پاک و مقدس می‌شویم. عجب حقیقتی! ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که ما را نماد خلقت تازۀ خودت قرار دادی. دعا می‌کنیم همچون نور در جهان بدرخشیم.

باشد که ما، رستگاران، قدردان باشیم و چنان زندگی بکنیم تا نمایندۀ شایستۀ آن خلقت کاملاً تازه باشیم که در حال حاضر نوبر آن هستیم.

ما را ببخش برای زمان‌هایی که برای گناهانمان تو را مقصر دانستیم. به ما کمک بکن بفهمیم که خواست تو این است که ما را از نو بیافرینی تا ما پاک و مقدس باشیم. به ما کمک بکن با همۀ توانمان و به قدرت روح‌القدس در پیِ قدوسیت باشیم.

ای پدر آسمانی، اگر امشب در جمع ما کسانی حضور دارند که به مسیح ایمان ندارند، تولد دوباره ندارند، حیات ابدی ندارند، درونشان دگرگون نشده، از همۀ گناهان پاک نشدند، اگر هنوز روح تازه ندارند و به انسان تازه تبدیل نشدند، اگر هنوز حیات تازه ندارند، اگر روح‌القدس درونشان ساکن نیست، اگر دارایی عزیز و خاص تو نیستند، اگر نوبر تو برای وعدۀ یک جهان نو نیستند، ای خداوند، باشد امشب شبی باشد که آنها به عیسی مسیح ایمان بیاورند، به کسی ایمان بیاورند که به خاطر آنها بر صلیب جان داد، خونش ریخته شد تا جریمۀ گناهانشان را پرداخت بکند، و روز سوم برای رستگاری آنها از مردگان برخاست.

باشد که به عیسی مسیح زنده ایمان بیاورند و آن رحمت و فیض مقتدرانه و پرجلال و شادی نوبر بودن را تجربه بکنند و نمونه‌های زنده باشند از آن خلقت تازه در آینده.

ای خدا، به ما که تو را می‌شناسیم کمک بکن تا مطابق کیستی و هویتمان زندگی بکنیم و نمایندۀ مناسب و شایسته باشیم و به دنیا نشان بدهیم در آینده چه در انتظار خواهد بود. در نام مسیح دعا می‌کنیم، آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize