Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۳ تا ۱۸ را بررسی می‌کنیم. این آیه‌ها را برای شما می‌خوانم: «هیچ‌کس، چون در تجربه [یا وسوسه] افتد، نگوید: خدا مرا وسوسه می‌کند، زیرا خدا هرگز از بدی‌ها تجربه نمی‌شود و او هیچ‌کس را وسوسه نمی‌کند. اما هر کسی در وسوسه می‌افتد وقتی که شهوت وی او را می‌کِشد و فریفته می‌سازد. پس شهوت آبستن شده، گناه را می‌زاید و گناه به انجام رسیده، مرگ را تولید می‌کند. ای برادران عزیز من، گمراه مشوید! هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می‌شود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست. او محض ارادۀ خود ما را به وسیلۀ کلمۀ حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم.»

همین ابتدا، به این عبارت در آیۀ ۱۴ توجه بکنید: «اما هر کسی در وسوسه می‌افتد.» همۀ ما می‌توانیم شهادت بدهیم این عبارت چقدر برحق و درست است! همۀ انسان‌ها وسوسه می‌شوند. وسوسه تجربۀ مشترک آدمیان است، چه ایماندار چه غیرایماندار. پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ می‌گوید آدمیزاد وسوسه می‌شود. یک نویسندۀ قدیمی گفته است: «حتی، وقتی نجات می‌یابیم، باید به یاد داشته باشیم که با تعمید گرفتن جسم ما غرق نشد.»

بله. وسوسه برای همۀ انسان‌ها است. همه وسوسه می‌شوند. از این‌رو، همۀ ما با وسوسه می‌جنگیم. اما طرز برخورد ما با وسوسه‌ها نشان می‌دهد ایمان ما اصیل است یا اینکه ایمانمان ایمان نجات‌بخش نیست. همان‌طور که در آیه‌های ۲ تا ۱۳ شکل برخورد ما با آزمایش‌ها و شیوۀ کنار آمدن با آنها آزمونی برای ایمان اصیل و واقعی می‌باشد، همچنین شیوۀ برخورد ما با وسوسه‌ها آزمونی برای ایمان اصیل و واقعی می‌باشد.

خیلی طبیعی است که غیرایمانداران مسوولیت گناهان خودشان را نمی‌پذیرند. وقتی غیرایمانداران وسوسه می‌شوند و گناه می‌کنند، روال معمول این است که تقصیر را گردن کسی دیگر می‌اندازند. کودکان محال است مسوولیت کارهای اشتباهشان را قبول بکنند. اولین بار که کودکتان را به خاطر خطاکاری او بازخواست می‌کنید، فوری و بدون معطلی می‌گوید: «من این کار را نکردم. تقصیر من نبود.» پس فقط بزرگسالان نیستند که مسوولیت ضعف اخلاقی و وسوسه شدن را به گردن نمی‌گیرند، کودکان نیز از پذیرفتن تقصیر و اشتباه خود شانه خالی می‌کنند و سال‌ها بعد به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که همچنان همان روال را پیش خواهند گرفت.

حالا یعقوب در این آیه‌ها برای ما توضیح می‌دهد که شیوۀ برخورد شما با وسوسه‌ها و اینکه تقصیر را گردن چه کسی می‌اندازید شاخص دیگری است که نشان می‌دهد ایمان شما واقعاً ایمان نجات‌بخش است یا ایمان کاذب.

در فصل ۱، یعقوب در فاصلۀ آیۀ ۱۲ و ۱۳ خیلی سریع موضوع را عوض می‌کند. تا آیۀ ۱۲، او دربارۀ آزمایش‌ها صحبت می‌کند. یعقوب برای کلمۀ «آزمایش» در زبان یونانی فعل peirazo «پیرازو» و اسم peirasmos «پیراس‌موس» را به کار می‌برد که به معنی آزمایش یا سختی است. خداوند اجازه می‌دهد آزمایش‌ها و سختی‌ها به زندگی ما بیایند تا ما را از نظر روحانی قوی بکنند.

یعقوب در آیۀ ۱۲ می‌گوید مبارک است کسی که متحمل آزمایش‌ها می‌شود. ما یاد گرفتیم که آزمایش‌ها از بُرون وارد زندگی ما می‌شوند تا ایمان ما را محک بزنند و باعث رشد روحانی ما بشوند. اما آزمایش‌ها می‌توانند به وسوسه تبدیل بشوند و به جای اینکه وسیلۀ رشد روحانی باشند، به منبعی برای وسوسه تبدیل بشوند. هر اتفاق سخت و دشوار، که در زندگی سراغم می‌آید، مرا قوی‌تر می‌کند اگر از خدا اطاعت بکنم، اگر به مراقبت خدا اطمینان داشته باشم، اگر به قدرتش توکل بکنم. در نتیجه، از نظر روحانی رشد خواهم کرد. اما روی دیگر سکه این است که به وقت آزمایش‌ها وسوسه بشوم و به خدا شک بکنم، کلامش را انکار بکنم، نافرمانی بکنم، کاری را انجام بدهم که به نظر خودم مصلحت است. در نتیجه، اِغوا می‌شوم که تسلیم شرارت و بدی بشوم.

ناگفته نماند که در زبان یونانی همان کلمه، که به معنای تحریک به شرارت است، در توصیف آزمایش نیز به کار می‌رود. نکتۀ اصلی تفاوت در نگرش و شیوۀ برخورد شما با آزمایش‌ها است. اگر به وقت آزمایش از خدا اطاعت بکنید، آن آزمایش وسیله‌ای خواهد بود برای رشد روحانی شما. اگر به وقت آزمایش از خدا نافرمانی بکنید، آن آزمایش به وسوسه تبدیل می‌شود و شما طعمۀ آن وسوسه می‌گردید. با توجه به نگرش و طرز برخورد ما با هر آزمایش، این امکان وجود دارد که هر آزمایش به وسوسه تبدیل بشود. از این‌رو، یعقوب گوشزد می‌کند آزمایش‌ها، که باعث رشد و برکت هستند، می‌توانند به وسوسه و گناه و مرگ ختم بشوند. هر موقعیتی که در زندگی پیش می‌آید ما را با یک تصمیم مواجه می‌کند: آیا پایدار می‌مانم؟ آیا با ایمان به خدا و اطاعت از کلام او پیش می‌روم؟ یا به صدایی گوش می‌دهم که راه آسان را پیشنهاد می‌دهد: نافرمانی بکن و اسیر گناه بشو.

حالا ببینیم، اگر به گناه بیفتیم، تقصیر کیست؟ آیا تقصیر خدا است که اجازه می‌دهد آزمایش‌ها از راه برسند؟ آیا تقصیر اوضاع و شرایط ما است؟ آیا تقصیر سر این است که خدا مرا به این شکل آفریده و کاری از من ساخته نیست؟ تقصیر کیست؟ اگر خدا آزمایش‌ها را به زندگی ما می‌آورد، آیا خودش مسوول است وقتی که آزمایش‌ها به وسوسه تبدیل می‌شوند؟ این مسأله، که چه کسی در وسوسه به گناه مقصر است، حرف اصلی این آیه‌های مورد نظر در کتاب یعقوب می‌باشد. این یک موضوعی حیاتی است، چون پیشینۀ آن به زمانی بازمی‌گردد که گناه وارد جهان شد.

برای توضیح بیشتر، به کتاب پیدایش فصل ۳ بازگردید. در آیۀ ۹ چنین می‌خوانیم: «و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: کجا هستی؟ گفت: چون آوازت را در باغ شنیدم، ترسان گشتم، زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم.»

یادمان باشد که آدم قبلاً هیچ‌گاه خودش را از خدا پنهان نکرده بود. اما، پس از سقوط در گناه، آدم می‌ترسد با خدای بی‌نهایت قدوس رو‌به‌رو بشود. از این‌رو، خودش را پنهان می‌کند. سپس، در آیۀ ۱۱، پس از آنکه آدم و حوا در گناه سقوط کردند، خدا با آدم رو‌به‌رو می‌شود و به او می‌گوید: «چه کسی تو را آگاهانید که عریانی؟» ناگهان، آدم به خودآگاهی می‌رسد. «آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری خوردی؟»

حالا به پاسخ آدم توجه بکنید. تنها جوابی که او باید به خدا می‌داد این بود: «بله. من این کار را کردم.» اما، در عوض، آدم به خدا می‌گوید: «این زنی که تو به من دادی تا با من باشد، او از میوۀ درخت به من داد که خوردم.» پس تقصیر چه کسی است؟ آدم انگشت خود را به سمت زن می‌گیرد. به هر حال، آدم، که به عمرش زنی ندیده بود، یک شب می‌خوابد و صبح روز بعد می‌فهمد با یک زن ازدواج کرده است. ولی او حتی از چیستی و کیستی زن خبر نداشت. اما واقعیت این است که آدم حوا را سرزنش نمی‌کند و او را مقصر نمی‌داند. در عوض، به خدا می‌گوید: «این زنی که تو به من دادی.» پس، از نظر آدم، تقصیر کیست؟ تقصیر خدا است. یعنی تو، ای خدا، می‌توانستی یک زن دیگر را برای من انتخاب بکنی، اما چرا حوا را برای من انتخاب کردی؟ چرا زنی آفریدی که چنین کاری بکند؟

ناگفته نماند آدم تنها کسی نیست که با این لحن با خدا صحبت کرد. به آیۀ ۱۳ توجه بکنید: «خداوند خدا به زن گفت: این چه کار است که کردی؟» و زن پاسخ داد: «بله. من این کار را کردم.» اما دریغا که زن این را نمی‌گوید! در عوض، می‌گوید: «مار مرا اِغوا نمود که خوردم.» یعنی «من و شوهرم قربانی چیزی شدیم که تو آفریدی. من در این باغ زیبا بودم که ناگهان یک مار ظاهر شد. من آن مار را نیافریدم. من آن مار سخنگو را خلق نکردم.»

به این ترتیب، همۀ تقصیر به گردن خدا می‌افتد. از زمان آدم و حوا دنیا تا بوده همین بوده: خدا مرا گناهکار آفرید، خدا مرا با این اوضاع و شرایط آفرید، خدا مرا در این زندگی زناشویی قرار داد، خدا این آدم‌ها را به زندگی‌ام آورد، خدا صحنۀ زندگی‌ام را این‌گونه شکل داد. پس تقصیر من نیست.

در همین خصوص، در کتاب اشعیا ۶۳:‏۱۷ این جملۀ عجیب را می‌خوانید: «ای یهوه، ما را از طریق‌های خود چرا گمراه ساختی و دل‌های ما را سخت گردانیدی تا از تو نترسیم.» چقدر هولناک که خدا را به خاطر گناهانتان سرزنش بکنید! جسم سقوط‌کردۀ ما شانه خالی می‌کند و نمی‌خواهد مسوولیت کارها و رفتارمان را بپذیرد و تا آنجا پیش می‌رود که خدا را مقصر می‌داند و خدا را سرزنش می‌کند.

بله. همۀ ما وسوسه می‌شویم. همۀ ما گناه می‌کنیم. بعد، تقصیر را گردن شرایط می‌اندازیم، از ضعف و ناتوانی خودمان شکایت می‌کنیم، تقصیر را گردن تمایلات و خواسته‌ها می‌اندازیم، دوستان و بستگان و خانواده و محیط اطراف را مقصر می‌دانیم، از اوضاع و شرایط اقتصادی گلایه می‌کنیم یا به هر حال کسی یا چیزی را پیدا می‌کنیم که تقصیر را گردن آنها بیندازیم. اما، در میانۀ همۀ اینها، در واقع، خدا را مقصر می‌دانیم. از این‌رو، در آیۀ ۱۳، یعقوب می‌گوید: «هیچ‌کس، چون در وسوسه افتد، نگوید: خدا مرا وسوسه می‌کند.» این یک تذکر است که مبادا کسی هرگز خدا را مقصر بداند.

در این مورد، آقای رابرت بارنْز، شاعر معروف اسکاتلندی، می‌گوید: «دانی که بیافریدی درونم چه پرحرارت و شهوت، بی‌لگام هوا و هوس. صدای افسونگر است گر اشتباهی زند سر.»

این آقای شاعر حرف دل مردم را بیان می‌کند. قرن‌ها و قرن‌ها انسان‌ها بر این باورند که خدا ما را با شهوت و امیال پرحرارت و بی‌لگام آفریده است. بنابراین، انسان جز وسوسه شدن مداوم انتظار دیگری نباید داشته باشد! حتی یهودیان و ربّایان در زمان‌های قدیم این را باور داشتند. آنها معتقد بودند در انسان هوا و هوس شرّ وجود دارد که در زبان عبری آن را «یِتزار هارا» می‌نامند. به اعتقاد آنها، این هوا و هوس شرّ نقطۀ مقابل انگیزۀ خیر می‌باشد. برهان آن یهودیان این بود که چون خدا همه‌چیز را آفریده و چون انسان را آفریده، پس حتماً این «یِتزار هارا» نیز آفریدۀ خدا است. یعنی خدا این هوا و هوس شرّ را آفریده است. از این‌رو، آن ربّایان چنین اظهار نظر می‌کردند: «خدا اعلام می‌کند پشیمانم از اینکه تمایل به شرّ را در انسان آفریدم. اگر این کار را نکرده بودم، انسان ضد من شورش نمی‌کرد. من انگیزه و تمایل به شرّ را آفریدم. من شریعت را بنا گذاشتم تا وسیلۀ شفا باشد. اگر خودت را از شریعت لبریز بکنی، در دام قدرت شرّ گرفتار نخواهی شد. خدا تمایل به خیر را در دست راست انسان و تمایل به شرّ را در دست چپ انسان قرار داد.» این گفتۀ ربّایان است.

بله. این یک باور عجیب است، اما باوری دیرینه است که خدا را مسوول وسوسه و گناه می‌داند. ولی یعقوب چنین باور و طرز فکر را کاملاً ممنوع می‌داند. در واقع، یعقوب اشاره می‌کند کسی که واقعاً خدا را می‌شناسد، با افتاده‌دلی و شکسته‌دلی، خیلی خوب می‌داند که خودش به خاطر گناهانش مقصر است و هرگز به فکر سرزنش خدا نمی‌افتد. البته، هر از گاه، ممکن است دربارۀ خدا دچار چنین توهمی بشویم.

دوباره به آیۀ ۱۳ بازگردیم و به ساختار دستور زبان این آیه توجه بکنیم. فعل این جمله زمان حال می‌باشد: «هیچ‌کس چون در وسوسه افتد.» یعنی وقتی وسوسه می‌شویم، وقتی در جنگ و کشمکش با وسوسه قرار داریم، هیچ‌کس خودش را توجیه نکند، از مسوولیت شانه خالی نکند و نگوید خدا مرا وسوسه می‌کند. وقتی در مسیر وسوسۀ مداوم هستید و در آستانه‌اید تا تسلیم وسوسه بشوید، بهانه نیاورید که خدا مرا وسوسه می‌کند. هیچ‌کس نباید این را بگوید. یعقوب جملۀ «خدا مرا وسوسه می‌کند» را به شکلی به کار می‌برد که انگار این جمله از زبان کسی نقل‌قول می‌شود که واقعاً چنین باوری دارد.

الان لازم است نکتۀ بسیار جالبی را در انتخاب حرف اضافه در این جمله به شما نشان بدهم: «خدا مرا وسوسه می‌کند.» در زبان یونانی، برای حرف اضافه‌ای که به فاعل جمله پیوند دارد از دو کلمۀ متفاوت استفاده می‌شود. یکی از آن حرف‌ها apo «آپو» و دیگری upo «ای‌پو» می‌باشد. این کلمات خیلی مهم هستند. «آپو» به معنی «دور بودن» می‌باشد، یعنی فاصلۀ زیاد، رابطۀ غیرمستقیم. اما کلمۀ «ای‌پو» یعنی عامل مستقیم. این کلمه در توصیف کسی به کار می‌رود که عامل و فاعل کاری می‌باشد.

حالا، در آیۀ ۱۳، حرف اضافۀ «آپو» به کار رفته است، یعنی از فاصلۀ دور. پس در جملۀ «خدا مرا وسوسه می‌کند،» منظور گوینده این است: «خدا مرا مستقیم وسوسه نمی‌کند، بلکه خدا از دور و با فاصله علت واقعی مشکل من است. یعنی، از فاصلۀ دور، این خدا است که من را این‌گونه آفرید، اوضاع و شرایط مرا به این ترتیب شکل داد، مرا در این محیط قرار داد، باعث شد همۀ این اتفاقات روی بدهد. پس واقعاً خدا مسوول است.»

یادمان باشد که معمولاً کسی مستقیم به زبان نمی‌آورد که خدا مرا به شرارت اِغوا و وسوسه می‌کند. معمولاً مردم می‌گویند: «خدا مرا در این موقعیت گذاشت، خدا مرا به این شکل آفرید. در نهایت، خدا مسوول کاری است که از من سر زد.» بیشتر انسان‌ها تا آن حد پیش نمی‌روند که خدا را وسوسه‌گر مستقیم بدانند، اما احساس می‌کنند خدا غیرمستقیم مقصر می‌باشد. به کار بردن کلمۀ «آپو» در این آیه حاکی از آن است که خدا اجازه می‌دهد یک شرایط و موقعیت خاص پیش بیاید که احتمال افتادن در وسوسه را زیاد خواهد کرد.

از این‌رو، حرف یعقوب این است: علاوه بر اینکه نباید بگویید خدا عامل نزدیک و مستقیم وسوسه است، حتی این را به زبان هم نیاورید که خدا عامل دور و غیرمستقیم وسوسه می‌باشد. هرگز این را نگویید. هرگز خودتان را آدم بیچاره‌ای نبینید که قربانی مشیّت الهی شده یا خدا شما را چنین آفریده و اجازه داده یک اتفاق در زندگی شما روی بدهد. شما، با این طرز فکر و این‌گونه صحبت کردن، صرفاً شیطان یا دیوها یا دنیا و انسان‌ها را مقصر نمی‌دانید، شما در واقع خدا را مقصر می‌دانید. یعقوب چنین کاری را ممنوع اعلام می‌کند.

در این خصوص، کتاب امثال سلیمان ۱۹:‏۳ می‌گوید: «حماقت انسان راه او را کج می‌سازد و دلش از یهوه خشمناک می‌شود.» به قول آقای فیلون [فیلسوف یهودی در قرن اول میلادی]، «وقتی ذهن گناه می‌کند و خودش را از فضیلت اخلاقی دور می‌کند، تقصیر را گردن علت‌های الهی می‌اندازد.» بله. آقای فیلون درست می‌گوید. فرار از مسوولیت گناه یک تفریح و سرگرمی دلپذیر برای انسان‌ها است. هر زمان که تقصیر را گردن کسی یا چیزی یا جایی می‌اندازید، چه بسا در نهایت خدا را مسوول می‌دانید که همه‌چیز را آفرید. بعضی افراد حتی تا آن حد پیش می‌روند که خدا را در وسوسه‌ها مقصر می‌دانند. این افراد از انجیل متی ۶:‏۱۳ دلیل و برهان می‌آورند که در دعای شاگردان مسیح گفته می‌شود: «ما را در وسوسه میاور.»

این هفته، گفته‌ای را از یک نویسنده خواندم که معتقد بود ما باید از خدا خواهش و تمنا بکنیم که ما را به وسوسه نیاورد، چون، اگر از خدا درخواست نکنیم، او ما را به وسوسه خواهد آورد.

بسیار خوب، اما یعقوب به چنین کسانی که با جهالت و نادانی خودشان را قربانی قضا و قَدَر می‌دانند مجال نمی‌دهد. انگار یک آدم فقیر دزدی بکند و دزدی خودش را به این بهانه توجیه بکند که فقیر و تهیدست است و در نهایت شرایط زندگی را مقصر بداند. انگار یک آدم مست، پشت فرمان، تصادف می‌کند و یک نفر را می‌کُشد. سپس همسرش را مقصر می‌داند که باعث شده این آقا از زندگی زناشویی و خانه و خانواده راضی نباشد و به الکل پناه بیاورد، شاید هم کسب و کارش را مقصر می‌داند که شرایط بد اقتصادی او را به مستی کشانده است. خلاصه، این شخص تقصیر را گردن فشارهای زندگی می‌اندازد تا هر طور شده خودش را از احساس تقصیر و گناه معاف بکند.

پس این‌گونه است که انسان‌ها خدا را مقصر می‌دانند که چرا در وجود آنها امیال و شهوت آفرید، چرا آنها را در چنین اوضاع و شرایطی قرار داد.

دوباره از آن شاعر اسکاتلندی، آقای رابرت بارنْز، نقل‌قول می‌کنم: «شیفتۀ میل و شهوت، شور و شدت، رَوم پی نوری که ز راه به دَرَم کرد، ز آسمان آمد آن نوری که گمراهم کرد.» این شعر حرف دل انسان‌ها از دیرباز می‌باشد. حرف انسان‌ها این است که آنها واقعاً برای رفتار و کردارشان مسوول نمی‌باشند، بلکه به این شکل آفریده شدند و چاره ندارند. اما چنین طرز فکر از نظر یعقوب قابل تحمل نیست. خدا مسوول وسوسۀ ما نیست. نمی‌توانید چنین ادعایی بکنید. پس، اگر خدا مسوول وسوسه نیست، نمی‌تواند برای گناهی که پیامد آن وسوسه است مسوول باشد.

سپس یعقوب پنج گواه به ما می‌دهد تا پشتوانۀ این تذکر و گوشزد در آیۀ ۱۳ باشد. این پنج گواه پنج دلیل بسیار عملی و کاربردی می‌باشند. بله. پنج گواه وجود دارد که خدا مسوول وسوسه نیست. بنابراین، خدا مسوول گناه نیز نمی‌باشد.

حالا این پنج گواه را بررسی می‌کنیم. گواه اول ذات و ماهیت شرارت و بدی است. آیۀ ۱۳: «هیچ‌کس، چون در وسوسه افتد، نگوید: خدا مرا وسوسه می‌کند.» یعنی حتی نگویید خدا عامل غیرمستقیم وسوسه است. چرا؟ «زیرا خدا هرگز از بدی‌ها تجربه نمی‌شود و او هیچ‌کس را وسوسه نمی‌کند.»

حالا به این نکته توجه بکنید. در طول تاریخ، بت‌ها و خدایان بت‌پرستان همیشه در معرض وسوسه هستند و همیشه مستعد برای وسوسه می‌باشند. اگر اسطوره‌های یونانی را مطالعه بکنید، اگر دربارۀ خدایان آسیای باستان مطالعه بکنید، اگر دربارۀ مردم‌شناسی و دین و مذهب قوم‌ها و فرهنگ‌های مختلف مطالعه بکنید، متوجه می‌شوید که ایزدان و خدایان بت‌پرستان همیشه مستعدند تا به بدی و شرارت وسوسه بشوند و حتی خودشان اغلب گناه می‌کنند و دیگران را وسوسه به گناه می‌کنند. اما چرا؟ با دقت به این پاسخ توجه بکنید: چون همۀ بت‌ها و خدایان دروغین ساخته و پرداختۀ ذهن انسان‌های سقوط‌کرده یا دیوها می‌باشند، چون همۀ بت‌ها و خدایان دروغین محصول سقوط انسان در گناهند و همان فساد و شرارت خالقشان را نشان می‌دهند. ذات و وجود و شخصیت خدایان دروغین فاسد است، چون کسانی که آن خدایان را آفریدند خودشان فاسدند. طبیعی است که از کوزه همان بُرون تراود که در او است.

اما، به گفتۀ کلام خدا در کتاب یعقوب، «خدا هرگز از بدی‌ها تجربه نمی‌شود.» فعل «تجربه نمی‌شود،» که در زبان یونانی apeirastos «آپیراستوس» می‌باشد، فقط در همین آیه از عهدجدید به کار رفته و به این معنا است: «او در شرارت بی‌تجربه است.» خدا در بدی و شرارت تجربه ندارد. خدا نمی‌تواند بدی بکند. خدا در مقابل شرارت آسیب‌پذیر و بی‌دفاع نیست.

همین‌جا بگوییم، در متن یونانی این آیه، کلمۀ «بدی» به صورت جمع می‌باشد و قبل از آن حرف تعریف به کار نرفته است، یعنی شرارت و بدی خاص و مشخص منظور نیست، بلکه خدا به طور کلی از همه‌گونه بدی و از هر شرارت پاک و مبرّا است. کل قلمروی شرارت، با تمام پایه‌ها و شالوده‌های ناپاک و نامقدس خود، اصلاً و ابداً راهی ندارد که بتواند به ذات خدا نفوذ بکند. همه‌گونه شرارت و بدی از خدا دور است. شرارت و بدی نمی‌تواند جایی در ذات مقدس خدا پیدا بکند. بنابراین، ذات شرارت، بی‌نهایت و بی‌اندازه، از قدوسیت خدا جدا است.

در این راستا، در کتاب لاویان ۱۹:‏۲ آمده است: «یهوه قدوس است.» لاویان ۲۰:‏۲۶: «یهوه قدوس است.» در کتاب اشعیا فصل ۶، در توصیف خدا تکرار می‌شود: «قدوس، قدوس، قدوس.» به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۱:‏۱۶، «خداوند یهوه مقدس است.»

از این‌رو، گناه نمی‌تواند به قدوسیت رخنه بکند. خدا نمی‌تواند با یک نیّت پلید وسوسه بشود. من معتقدم شیطان در کتاب ایوب فصل ۱ به حضور خدا می‌آید تا کاری بکند که خدا به توانایی خودش شک بکند و به این نتیجه برسد که شاید نتواند شخصیت عادل و درست‌کار یکی از مقدسان راستین، یعنی ایوب، را محفوظ نگه بدارد.

به گفتۀ کتاب مکاشفه ۱۲:‏۱۰، شیطان همیشه مدعی برادران است. او نزد خدا می‌رود تا خدا را وسوسه بکند که عهد خودش را با قومش که فراوان گناه می‌کنند زیر پا بگذارد. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، یک نفر می‌خواهد ما را محکوم بکند و به برگزیدگان خدا اتهام وارد بکند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند چنین کاری بکند، چون مسیح ما را در حضور خدا عادل شمرده است. ولی من معتقدم شیطان، در هر زمان و هر مکانی که بتواند، تقلا می‌کند به ضد خدا قد عَلَم بکند. اما خدا به هیچ عنوان آسیب‌پذیر نیست، چون ذات شرارت کاملاً بیگانه با ذات قدوس خدا است.

بله. خدا در مقابل یورش بی‌امان شرارت تسخیرناپذیر است. قدوسیت خدا از ازل تا ابد ناب و خالص است. کتاب حبقوق فصل ۱ آیۀ ۱۳ می‌گوید: «چشمان تو پاک‌تر است از اینکه به بدی بنگری و به بی‌انصافی نظر نمی‌توانی کرد.» خدا خدای قدوس است. بنابراین، به خاطر ذات شرارت، محال است خدا وسوسه بشود یا کسی را وسوسه بکند، چون کسی که دیگری را وسوسه می‌کند معمولاً از اینکه می‌بیند یک نفر شرارت می‌ورزد لذت می‌برد. اما واقعیت این است: خدا که شرارت و بدی در ذاتش نیست نمی‌تواند از شرارت و بدی خوشحال باشد و لذت ببرد.

در این خصوص، کتاب دوم سموییل فصل ۲۴ نکتۀ جالبی دارد. آیۀ ۱: «خشم یهوه بار دیگر بر اسراییل افروخته شد. پس داوود را بر ایشان برانگیزانیده، گفت: برو و اسراییل و یهودا را بشمار.» در اینجا، داوود مرتکب گناه می‌شود: «گناه سرشماری قوم، به جای توکل به خدا.» داوود به توانایی قومش توکل داشت، نه به قدرت خدا.

در این آیه، چنین به نظر می‌رسد که خدا خودش داوود را به آن گناه وسوسه می‌کند. این تنها آیه در کتاب‌مقدس است که چنین فکری را اِلقا می‌کند. اما، به الهام روح خدا، ما یک فصل دیگر در کتاب‌مقدس داریم که می‌توانیم آن را با این آیه مقایسه بکنیم.

در کتاب اول تواریخ فصل ۲۱ گفته می‌شود: «شیطان به ضد اسراییل برخاسته، داوود را اِغوا نمود که اسراییل را بشمارد.» پس این آیه خیلی دقیق بیان می‌کند چه کسی داوود را وسوسه کرد. شیطان او را وسوسه کرد. با این حال، در تصویر بزرگ‌تری که کتاب سموییل نشان می‌دهد، متوجه می‌شویم که خدا اجازه داد این اتفاق بیفتد، چون داوود این حق انتخاب را داشت که تسلیم وسوسۀ شیطان بشود یا به آن تن ندهد.

واقعیت این است که خدا به شرارت و بدی وسوسه نمی‌کند. کتاب اول تواریخ فصل ۲۱ این را به ما اعلام می‌کند. پس، اگر در کتاب سموییل فصل ۲۴ به نظر می‌رسد که خدا داوود را وسوسه کرد، فقط کافی است به کتاب اول تواریخ فصل ۲۱ مراجعه بکنید تا بفهمید که شیطان داوود را وسوسه کرد. حرف نویسندۀ کتاب سموییل این است که وسوسۀ داوود در چارچوب اجازۀ خدا بود تا داوری خدا نازل بشود، چون داوود تصمیم گرفت به شرارت عمل بکند.

حالا به انجیل متی فصل ۴ نگاه بکنیم. «عیسی به دست روح‌القدس به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید.» در اینجا یک نفر می‌گوید: «مگر این خدا نبود که عیسی را به دست روح‌القدس به بیابان برد تا وسوسه بشود؟» خیر. خدا عیسی را به بیابان برد تا آزموده بشود. چون عیسی در همۀ آزمون‌ها قبول شد، پس هیچ‌یک از آن آزمون‌ها واقعاً وسوسه نبودند، چون هرگز به گناه ختم نشدند. از طریق آن آزمون‌ها، عیسی ثابت کرد او پسر خدا است. سپس فرشتگان آمدند و به عیسی مسیح خدمت کردند.

شما دوباره می‌پرسید: «مگر انجیل متی ۶:‏۱۳ نمی‌گوید ما را در وسوسه میاور؟» پاسخ شما این است که این کلمه در متی ۶:‏۱۳ به معنی آزمایش می‌باشد، این درخواست دعا مربوط به آزمایش‌ها است. این دعا فریاد دل یک ایماندار است که می‌گوید: «خدایا، دعا می‌کنم آزمایشی را به زندگی‌ام نیاوری که بیش از توان و طاقتم باشد. ای خداوند، اجازه نده این آزمایش‌ها سراغم بیاید که خارج از توانم باشد و باعث وسوسۀ من بشوند.»

خبر خوش این است که خداوند این دعا را اجابت خواهد کرد. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان، «هیچ آزمایش یا وسوسه، جز آنکه مناسب بشر باشد، شما را فرو نگرفت. اما خدا امین است که نمی‌گذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید، بلکه با تجربه راهی نیز می‌سازد تا یارای تحمل آن را داشته باشید.» بله. خدایا، ما را به آزمایشی که خارج از توان ما است میاور. این دعای انجیل متی فصل ۶ می‌باشد.

پس حقیقتی که یعقوب بیان می‌کند حقیقت محکم و پابرجا است. خدا هیچ‌کس را وسوسه نمی‌کند. اما خدا اجازه می‌دهد وسوسه روی بدهد تا انسان‌هایی مثل داوود حق انتخاب داشته باشند. ولی خدا وسوسه نمی‌کند. خدا اجازه می‌دهد ما آزموده بشویم، همان‌طور که خدا اجازه داد عیسی مسیح آزموده بشود. اما هرگز بیش از توانمان آزمایش نخواهیم شد. خدا همیشه منبع پیروزی را برای ما فراهم می‌کند اگر که خودمان قدم پیش بگذاریم و آن منبع را انتخاب بکنیم.

ناگفته نماند، وقتی از خدا درخواست می‌کنیم ما را به آزمایش یا وسوسه میاور، در واقع، از خدا تقاضا می‌کنیم آنچه وعده دادی انجام بده و هرگز بیش از توانمان به ما آزمایش نده.

دوباره به این حقیقت بازمی‌گردیم که ذات شرارت به قولی جار می‌زند که خدا نمی‌تواند وسوسه بشود. خدا حتی نمی‌تواند شرارت را تجربه بکند. از این‌رو، خدا نمی‌تواند کسی را وسوسه بکند. کسی که دیگری را وسوسه می‌کند باید خودش ابتدا از وسوسه و گناه لذت ببرد. اما این کار برای خدا محال است. خدا فقط در هر آنچه پاک و مقدس است خشنود و مسرور می‌باشد.

بنابراین، به گفتۀ یعقوب، ذات و ماهیت شرارت به ما می‌گوید که خدا نمی‌تواند منبع وسوسه و گناه باشد، چون بدی و شرارت با ذات خدا در تضاد و تناقض است.

حالا، در ادامۀ بررسی این موضوع، به مورد دوم می‌رسیم، یعنی ذات و سرشت انسان. در این خصوص، آیۀ ۱۴ در رسالۀ یعقوب فصل ۱ حقیقت جالبی را بیان می‌کند: «اما هر کسی در تجربه می‌افتد وقتی که شهوت وی او را می‌کِشد و فریفته می‌سازد.» در زبان یونانی، کلمۀ «هر کسی» hekastos «هِکاستوس» می‌باشد، یعنی «هر یک، هر فرد.» در این آیه، به اولین کلمه، یعنی «اما» توجه بکنید. این یک واقعیت مهم و اساسی است که باید بدانیم وسوسه از طرف خدا نمی‌آید. اما هر انسان، هر یک از ما، همۀ افراد، بدون استثنا، وسوسه می‌شوند. هیچ انسانی از این قلمرو و گستره خارج نیست. به این هم دقت بکنیم که فعل این جمله زمان حال است، یعنی وسوسه شدن یک تجربۀ چند باره و تکرار شدنی است.

حالا، در همین آیۀ ۱۴، زیر این عبارت را خط بکشید: «شهوت وی.» البته عبارت «می‌کشد و فریفته می‌سازد» نیز عبارت جالبی است. هر دو فعل وصفی می‌باشند که دو عمل متوالی را نشان می‌دهند. فعل «می‌کشد» در دایرۀ واژگان شکار حیوانات به کار می‌رود، یعنی وقتی شکارچی می‌خواهد یک حیوان را سمت دام یا تله بکشاند. در واقع، برای حیوان تله گذاشته می‌شود و حیوان سمت تله می‌آید و به دام می‌افتد. در زبان یونانی، فعل «می‌کِشد» helkomai «اِلکومه» می‌باشد که به این معنا است: «کشیده شدن به وسیلۀ یک نیروی درونی.» یعنی «هدایت شدن، جلب شدن، شیفته شدن، اِغوا شدن سمت تله، طعمه شدن و گرفتار شدن.» این یک اصطلاح در توصیف شکار حیوانات می‌باشد.

حالا به فعل «فریفته می‌سازد» نگاه بکنیم. این یک اصطلاح ماهیگیری است. این واژه در مفهوم واقعی کلمه به معنی گرفتن یا صید کردن است، به طور مشخص، گرفتن ماهی همراه با طعمه، یعنی طعمه را به قلاب می‌زنند و ماهی را می‌گیرند.

همین واژه در رسالۀ دوم پطرس فصل ۲ آیۀ ۱۴ و ۱۸ به معنای به دام انداختن و فریفتن و اِغوا کردن به کار رفته است. در زبان یونانی، این واژه deleazomenos «دِلِئازومِنوس» می‌باشد که به این معنی است: «فریفتن یا اِغوا کردن برای گرفتن ماهی همراه با طعمه‌گذاری.»

در واقع، مشکل ما آدم‌ها چنین است: زمانی که طعمه را در تله یا قلاب می‌بینیم، اِغوا می‌شویم، جلب می‌شویم، کشیده می‌شویم، فریفته می‌شویم. اما با چه چیزی فریفته می‌شویم؟ با شهوت خودمان. این اصطلاحات نشان می‌دهد کسی که وسوسه می‌شود در واقع اِغوا می‌شود، فریب می‌خورد، سپس در قلاب گناه به دام می‌افتد.

الان یک لحظه به این تصویر فکر بکنید: دلیل اینکه حیوانات با طعمه به دام می‌افتند، دلیل اینکه ماهیان با طعمه به قلاب می‌افتند، این است که طعمه به نظرشان جذاب و دلپذیر و دلربا می‌باشد و آنها جز طعمه چیز دیگری نمی‌بینند، غافل از اینکه، وقتی طعمه را به دهان می‌گیرند، به جای لذتی که انتظارش را دارند، درد به دام افتادن و مرگ زیر زبانشان می‌آید.

وسوسه شدن دقیقاً همین‌طور است. طعمه آویزان است و یک خوراک دلچسب و خوش‌مزه را وعده می‌دهد، یک لقمۀ چرب و نرم، لذت بیشتر، خوشگذرانی، سرخوشی و کامرانی. اما وامصیبتا که شخص واله و شیدا به دام و قلاب کشیده و راهی مرگ می‌شود.

حالا ببینیم این اِغوا کردن و فریب دادن کار چه کسی است؟ تقصیر کیست؟ چه عاملی ما را این‌قدر قوی سمت طعمه می‌کشاند؟ آیا خدا؟ خیر. آیا شیطان؟ خیر. البته که شیطان طعمه را در قلاب می‌گذارد، دنیا طعمه را در قلاب می‌گذارد، دیوها طعمه را در قلاب می‌گذارند، انسان‌ها طعمه را در قلاب می‌گذارند. اما چه عاملی ما را سمت قلاب می‌کشاند؟ چه چیزی ما را سمت تله می‌کشاند؟ کار کار شهوت است، چون ذات و سرشت ما این‌گونه است. با سقوط در گناه، بخشی از وجود ما اشتیاق به شرارت دارد. آیۀ ۱۴ نمی‌گوید شهوت او را می‌کِشد، بلکه شهوتِ خودش او را می‌کِشد. یعنی تأکید روی شهوت هر انسان است. پس اینجا صرفاً دربارۀ یک اصطلاح کلی صحبت نمی‌کنیم که در همۀ انسان‌ها مشترک و معمول است، بلکه هر فرد شهوت خاص خودش و گرایش خاص خودش را به آن شهوت دارد، یعنی واقعاً همان شهوت او را جذب طعمه می‌کند. برای مثال، چه بسا یک نفر از شهوت یک نفر دیگر بیزار و منزجر باشد. من افرادی را می‌بینم که واقعاً شهوتشان آنها را به همجنس‌گرایی کشانده است. اما من از شهوت همجنس‌گرایی بیزار و منزجز هستم. شما هر قدر دلتان می‌خواهد برای من از این طعمه روی قلاب بگذارید، اما می‌بینید که من سمت دیگر می‌روم.

یادمان باشد که شهوت درون هر یک از ما ویژگی مخصوص به خودش را دارد. برای همین است که طعمۀ برخی تله‌ها و قلاب‌ها برای ما جذاب‌تر و اِغواکننده‌تر از سایر طعمه‌ها است. برای همین، یعقوب این موضوع را به یک مسألۀ شخصی و فردی تبدیل می‌کند و روی «شهوت وی» تأکید دارد. این شهوت به تمایل و گرایش یک نفر برای لذت بردن از یک چیز یا صاحب شدن آن اشاره دارد.

همین‌جا بگوییم که واژۀ «شهوت» در زبان یونانی epithumia «اِپیتی‌می‌آ» می‌باشد. البته کلمۀ اصلی thumos «تیموس» می‌باشد. اما حرف اضافه به آن افزوده شده است. این کلمه به این معنی است: «میل و خواستۀ شدید روح و جان، اشتیاق قوی روح و جان.»

پس خدا عامل گناهان ما نیست، مشکل حتی از شیطان نیست، مشکل از دیوها هم نیست، مشکل از دنیا یا آدم‌های پلید نیست. به این نکته توجه بکنید: دنیا، انسان‌های پلید، دیوها، و شیطان، همگی در طول زندگی عیسی مسیح در این دنیا اطراف او بودند. با این حال، او هرگز گناه نکرد، چون شهوت، اِپیتی‌می‌آ، و کشش به گناه در عیسی مسیح نبود. هیچ طعمۀ روی قلاب به هیچ عنوان او را جذب نکرد. پس مشکل یک وسوسه‌گر خارج از وجود شما نیست. شیطان شما را مجبور به گناه نمی‌کند. مشکل وسوسه‌گر خارجی نیست، مشکل خائن وطنی است. مشکل اینجا است که ما به خاطر ذاتمان و امیال و خواسته‌هایی که هر یک مخصوص هر فرد است این‌چنین وسوسه‌پذیر هستیم. هر فرد امیال جسمانی مخصوص به خودش را دارد. در واقع، شرایط و محیطی که هر فرد در آن پرورش یافته، تعلیم و تربیت، و تصمیم‌های شخصی هر فرد روی امیال و خواسته‌های او تأثیر می‌گذارد.

پس چه عاملی باعث می‌شود یک تعداد از آدم‌ها این‌چنین حماقت به خرج بدهند و مثلاً اندام‌های بدنشان را دستکاری می‌کنند؟ مسأله این است که در طبیعت و سرشت انسان یک میل و گرایش ذاتی وجود دارد که چشم و دلش دنبال هر چیزی است که خارج از ارادۀ خدا می‌باشد. انسان به خاطر ذاتش اِغوا می‌شود، طعمه را به دهان می‌گیرد، و به راحتی در قلاب می‌افتد.

دوباره به آیۀ ۱۴ توجه بکنید: «وقتی که شهوت وی او را می‌کِشد.» عامل اصلی وسوسه شهوت می‌باشد. عامل نزدیک و مستقیم و علتی که مسوول گناه است شهوت می‌باشد. به قول پوگو [شخصیت اصلی داستان مُصور پوگو]، «ما دشمن را ملاقات کردیم، دشمن خود ما هستیم.» بله. درست است. این جمله خیلی عمیق و پرمعنا است. در واقع، دشمن خود ما هستیم.

در این خصوص، به رسالۀ رومیان فصل ۷ نگاه می‌کنیم. در اینجا پولس به شما می‌گوید مشکل از کجا است. او از زبان یک ایماندار صحبت می‌کند و از آیۀ ۱۵ چنین می‌گوید: «آنچه می‌کنم نمی‌دانم، زیرا آنچه می‌خواهم نمی‌کنم، بلکه کاری را که از آن نفرت دارم به‌جا می‌آورم.» آیا این جمله‌ها برای ما آشنا نیستند؟ حتماً که هستند. «پس، هرگاه کاری را که نمی‌خواهم به‌جا می‌آورم، شریعت را تصدیق می‌کنم که نیکو است.»

به عبارتی، «می‌دانم کدام کارها درست یا نادرست است. دلم می‌خواهم کار درست را انجام بدهم. نمی‌خواهم اشتباه بکنم. از این‌رو، شریعت نیکو است. شریعت کارهای درست را به من نشان می‌دهد، با وجود تمام گرایش به بدی و شرارت که در من وجود دارد.»

سپس پولس در آیۀ ۱۷ می‌گوید: «من دیگر فاعل آن نیستم.» یعنی این من واقعی نیست که گرایش به بدی دارد، این منی که خلقت تازه یافته است گرایش به بدی ندارد، «بلکه آن گناهی که در من ساکن است.» در واقع، پولس می‌گوید او به خاطر گناه درونش، به خاطر جسم سقوط‌کرده، به ناراستی و نادرستی وسوسه می‌شود. آیۀ ۱۸: «می‌دانم که در من، یعنی در جسم من، هیچ نیکویی ساکن نیست.» پولس در آیۀ ۲۳ می‌گوید: «شریعتی دیگر در اعضای خود می‌بینم که با شریعت ذهن من منازعه می‌کند و مرا اسیر می‌سازد به آن شریعت گناه که در اعضای من است.» آیۀ ۲۴: «وای بر من که مردی فلاکت‌زده هستم.» آیۀ ۲۵: «به جسم خود، شریعت گناه را بندگی می‌کنم.»

با این توصیف، حالا ببینیم مشکل کجا است. مشکل اینجا است که حتی با اینکه نجات یافتیم و رستگار شدیم، با وجودی که صاحب ذات و سرشت تازه شدیم، با اینکه در مسیح عیسی خلقت تازه هستیم، هنوز یک دشمن درون ما حضور دارد. آن دشمن همان شهوت درون ما است، همان اشتیاق که دلش می‌خواهد با چیزی سیراب بشود که شاید در واقع چیز بدی نباشد. در اصل، بیشتر شهوت‌ها صرفاً نعمت نیکوی خدا هستند که آدمیزاد آنها را تحریف و منحرف کرده است.

برای مثال، خدا نعمت خواب را به ما هدیه داده است. اما تعدادی از آدم‌ها آن‌قدر به خوابیدن شهوت می‌ورزند که تنبل و تن‌پرور می‌شوند. خدا برکت لباس و پوشاک را به ما بخشیده تا بدنمان را بپوشانیم و گرم نگه بداریم. اما این نعمت برای عده‌ای از مردم به یک شهوت برای خرید لباس تبدیل شده است. این دسته از آدم‌ها شهوت این را دارند که چه لباسی بپوشم که به چشم دیگران برازنده بیایم. آنها چنان شیفتۀ نگاه مردم به سر و وضع و لباسشان هستند که عملاً اختیار پول و درآمد و زندگی را دست این شهوت می‌دهند.

شگفت‌انگیز است که خدا نعمت سرپناه و خانه و کاشانه را به ما هدیه داده تا بتوانیم در خلوت منزلمان با عزیزانمان و کسانی که دوستشان داریم لحظه‌ها و روزها را سپری بکنیم. با این حال، تعدادی از مردم فقط به یک سرپناه قانع نیستند، بلکه به قولی نازپرورده‌اند و زندگی در پر قو را ترجیح می‌دهند و واله و شیدای خانه‌های پرزرق و برق هستند.

یک مثال دیگر دربارۀ عطش و تشنگی است. اشکالی ندارد که ما تشنه می‌شویم. میل به تشنگی یک میل خدادادی است تا نیازهای مورد نظر در بدنمان تأمین بشود. اما بعضی آدم‌ها بدون هیچ‌گونه خودداری، چپ و راست، نوشیدنی سر می‌کشند. به همین نسبت، غذا خوردن هیچ مشکلی ندارد. اما بعضی آدم‌ها زیاده‌روی می‌کنند و شکم‌پرست می‌شوند. هیچ مشکلی نیست که مایحتاج خودمان را تأمین بکنیم، اما مشکل اینجا است که گاه فقط به برطرف شدن نیازمان قانع نیستیم و مال و اموال بیشتری می‌خواهیم. حتی رابطۀ جنسی هدیۀ زیبا و باشکوه خدا به انسان‌ها است. اما، وقتی انسان‌ها رابطۀ جنسی را از راه به در می‌کنند و پا را از ارادۀ خدا فراتر می‌گذارند، این هدیه و نعمت خدادادی به قلابی تبدیل می‌شود که شخصی را که برای طعمۀ آن قلاب شهوت فراوان دارد به دام می‌اندازد.

پس لازم نیست فقط شیطان ما را وسوسه بکند. لازم نیست دیوها ما را وسوسه بکنند. حتی لازم نیست دنیا ما را وسوسه بکند. برای وسوسه شدن، همین شهوت ساکن در جسم ما را بس! همین شهوت درونمان کافی است که ما را سمت قلاب‌های پُر از طعمه بکشاند. فراموش نکنیم که شهوت‌های درون ما معمولاً نعمت‌های خدادادی هستند که انسان‌ها آنها را به فساد و انحراف می‌کشانند و در مسیر برآورده کردن آن شهوت‌ها راه اشتباه را پیش می‌گیرند. از این‌رو، خدا مسوول وسوسه شدن و گناه کردن ما نیست. ذات و ماهیت شرارت به ما جار می‌زند که بدی و شرارت در ذات خدا جای ندارد. همچنین ذات و طبیعت انسان جار می‌زند مشکل کجا است. مشکل درون ما است. شهوت درونمان مقصر است.

سپس یعقوب ما را با سومین گواه آشنا می‌کند که چرا خدا منشأ گناه نیست. سومین دلیل ذات و ماهیت شهوت می‌باشد. یعقوب در آیه‌های ۱۵ و ۱۶ به شکلی بسیار مفید و کاربردی به این موضوع می‌پردازد. این آیه‌ها واقعاً پیغام اصلی برای زندگی ما هستند. در این زبان تشبیه، یعقوب از تصویر شکار و ماهیگیری به مثال زایمان تغییر موضوع می‌دهد و در آیۀ ۱۵ دربارۀ ذات و ماهیت شهوت صحبت می‌کند. یعقوب شهوت را به یک مادر باردار تشبیه می‌کند که فرزندی به دنیا می‌آورد. آن فرزندْ گناه می‌باشد. وقتی گناه به دنیا می‌آید، مرگ حاصل می‌کند.

الان با دقت به این نکتۀ مهم توجه بکنید. بیشتر مردم گناه را یک عمل مجزا یا مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها می‌بینند. اما در اینجا خدا می‌گوید گناه صرفاً یک عمل نیست، گناه نتیجۀ یک روند و فرآیند است. این فرآیند با میل و خواسته (در زبان یونانی، epithumia «اِپیتی‌می‌آ») یا شهوت آغاز می‌شود. رو‌به‌روی کلمۀ میل کلمۀ احساس را بنویسد. میل و خواسته با احساس پیوند دارد. امیال و خواسته‌های ما با یک حس شروع می‌شود، یعنی احساس خواستن و رسیدن به آن خواسته، یعنی تا به آن خواسته دست پیدا نکنید، راضی نمی‌شوید. در مغازۀ طلافروشی، زیورآلات و طلا و جواهر می‌بینید و دلتان برای آنها غَنج می‌زند. در نمایشگاه ماشین، چشمتان به یک خودرو می‌افتد و دلتان برای آن پر می‌زند. در مرکز خرید، یک جنس تازه می‌بینید، همان را می‌خواهید. همیشه از جلوی یک خانه رد می‌شوید و چشمتان دنبال آن خانه است. اینها همه احساسات است. این احساسات باعث می‌شود در آرزوی رسیدن به یک چیزی به سر ببرید. همه‌چیز از این نقطه شروع می‌شود. گناه با یک میل و خواسته شروع می‌شود.

دومین مورد فریب می‌باشد. رو‌به‌روی کلمۀ فریب کلمۀ ذهن را بنویسید. ابتدا یک میل و خواسته و آرزو احساسات شما را تحریک می‌کند، سپس ذهنتان فریب می‌خورد، چون در ذهنتان خودتان را توجیه می‌کنید و این را حق مسلم خودتان می‌دانید که آنچه دلتان می‌خواهد به دست بیاورید. این یک ساختار و روال همیشگی است. این همان چیزی است که یعقوب در آیۀ ۱۴ به آن اشاره می‌کند: «شهوت وی او را می‌کِشد و فریفته می‌سازد.» طعمه در قلاب است، تله آماده است. این طعمه ذهن را فریب می‌دهد. عقل به این طعمه نگاه می‌کند و می‌گوید: «این به نظرم عالی است. این حق من است. این من را راضی خواهد کرد، نیازم را برآورده خواهد کرد، میل و خواسته‌ام را فرو خواهد نشاند.»

بنابراین، همه‌چیز با یک میل و خواسته در احساس شما شروع می‌شود، سپس ذهنتان را فریب می‌دهد تا شما باور بکنید رسیدن به آن خواسته حق شما است. آنچه دلتان برای آن غَنج می‌زند به نظرتان زیبا است، رضایت‌بخش است. شما باور دارید آن چیز دقیقاً همان است که دلتان می‌خواهد. سپس برای رسیدن به آن خواسته قدم پیش می‌گذارید. بعد، چه می‌شود؟ شهوت باردار می‌شود.

حالا به سومین مورد می‌رسیم، یعنی چگونه گناه شکل می‌گیرد. این اتفاق در ارادۀ ما رخ می‌دهد. همه‌چیز از احساسات شروع می‌شود، به ذهن می‌رسد، سپس ارادۀ شما وارد عمل می‌شود. آنچه ذهن شما قبلاً نتیجه‌گیری کرده، حالا، ارادۀ شما آن را به یک طرح و برنامۀ اجرایی تبدیل می‌کند.

همین‌جا بگوییم که کلمه‌ای که در آیۀ ۱۵ «آبستن» ترجمه شده، در زبان یونانی، sullabousa «سیلابوسا» می‌باشد که به مفهوم واقعی کلمه به معنی باردار شدن و حامله شدن است. شهوت فریب طعمۀ قلاب را می‌خورد و باردار می‌شود. در واقع، در رَحِم روح یک فرد این اتفاق می‌افتد و شهوت باردار می‌شود: احساسات و میل و خواسته برای چیزی رضایت‌بخش اما نادرست. این احساس به ذهن منتقل می‌شود و ذهن را قانع می‌کند که کاملاً حق دارد به آن خواسته برسد. پس از آنکه احساس عقل را متقاعد می‌کند، گناه زاییده می‌شود. اینجا است که نااطاعتی و نافرمانی از راه می‌رسد.

در واقع، همۀ نوزادان با همین فرآیند به دنیا می‌آیند. ابتدا، یک میل و خواسته بین یک مرد و یک زن شکل می‌گیرد. سپس تمایل برای بچه‌دار شدن در ذهن آن زن و شوهر فعال می‌شود. آنها تصمیم می‌گیرند بچه‌دار بشوند. سپس مادر باردار می‌شود و آن نوزاد را به دنیا می‌آورد. تولد گناه نیز به همین شکل است. ابتدا، یک میل و خواسته احساسات ما را تحریک می‌کند، سپس آن میل و خواسته را در ذهن توجیه می‌کنیم، آن‌گاه، آن میل و خواسته در ارادۀ ما تقویت می‌شود و خودش را در یک رفتار و کردار خاص نشان می‌دهد. این یک فرآیند و توالی است.

ناگفته نماند که در جملۀ «گناه را می‌زاید،» در زبان یونانی، فعل «می‌زاید» tikto «تیکتو» می‌باشد. پس رو‌به‌روی کلمۀ نااطاعتی بنویسید: «رفتار و کردار.» همه‌چیز از احساس شروع می‌شود، به ذهن و سپس به اراده می‌رسد و در نهایت به یک عمل یا رفتار و کردار ختم می‌شود. احساسات درونمان ذهن را توجیه می‌کند، سپس ذهنی که برای انجام یک خواسته توجیه شده است اراده را به سمت برنامه‌ریزی برای یک عمل پیش می‌برد تا در نهایت نوزاد متولد بشود. پس همه‌چیز با یک میل و خواسته شروع می‌شود.

الان وقتش است به یک نکتۀ کاربردی اشاره بکنیم. حالا ببینیم در کدام مرحله باید با گناه برخورد بکنیم؟ آیا زمانی که به مرحلۀ رفتار و کردار می‌رسیم؟ خیر. خیلی پیش‌تر از آن باید با آن میل و خواسته برخورد بکنیم. کسی که بتواند احساساتش را مهار بکند خیلی مؤثر با گناه برخورد خواهد کرد. کسی که روی احساسات کنترل داشته باشد ذهنش تقدیس می‌شود و زمانی که احساسات می‌خواهند ذهن را تحریک بکنند، همه‌چیز در این مرحله متوقف می‌شود و از ذهن جلوتر نمی‌رود. اما وامصیبتا که آن میل و خواسته به اراده راه پیدا بکند! دیگر کار از کار می‌گذرد، نطفۀ گناه بسته می‌شود و گناه به دنیا می‌آید.

از این‌رو، وقتی بحث برخورد با گناه پیش می‌آید، فایده ندارد تا مرحلۀ آخر صبر بکنیم و سپس دست به کار بشویم. باید خیلی جلوتر اقدام بکنیم. اگر اجازه بدهید احساسات در معرض طعمۀ قلاب قرار بگیرند، دچار مشکل خواهید شد. البته که در جامعۀ شریر ما همه‌چیز دست به دست می‌دهد تا روی احساسات ما اثر بگذارد. همۀ فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی و کتاب‌ها و موسیقی و لباس و پوشاک و تمام مناظر جذاب و صداهای فریبا و چیزهایی که توجه ما را جلب می‌کنند، همه، از همان ابتدا طراحی شدند تا روی احساسات ما اثر بگذارند. همۀ اینها یک نمای ظاهری هستند که هدفشان جذب ما است. حتی تبلیغات تلویزیونی ذهن من را به هم می‌ریزند. شما تبلیغ یک ماشین را تماشا می‌کنید، در حالی که اصلاً از ساختار آن ماشین چیزی نمی‌دانید. آن خودرو چیزی جز یک قطعه ماشین‌آلات نیست، اما برای آن خودرو این‌همه تبلیغ می‌شود! برای تبلیغات یک خودرو داستان سر هم می‌کنند و با نورپردازی شبیه نورهای کهکشانی و با یک طراحی فضایی، همراه با یک موسیقی سرسام‌آور، آن تبلیغ را به شما تحمیل می‌کنند. ولی این صحنه‌پردازی اصلاً به صنعت خودروسازی چه ربطی دارد؟ هیچ ربطی ندارد، اما همۀ ربط آن به احساسات شما است. اینجا است که همه‌چیز شروع می‌شود.

برای مثال، در یک تبلیغ، یک خانم به خودش عطر می‌زند تا قبل از هر چیزی روی احساس شما اثر بگذارد، نه روی عقل و ذهنتان. پس باید ابتدا مراقب احساس باشیم و بعد مراقب ذهن. ما باید ذهن را به اسارت مسیح دربیاوریم. عجب حقیقت عظیمی! هر فکری را به اطاعت مسیح اسیر می‌سازیم. ذهن بی‌حفاظت و بی‌مهار، ذهنی که تسلیم خدا نشده باشد، پُر از تصویرهای بد و شیطانی خواهد بود. از این‌رو، باید احساسات را کنترل بکنیم، باید ذهن را مهار بکنیم، چون همه‌چیز از ذهن و فکر شروع می‌شود. باید حواس‌جمع باشیم که احساسات تسلیم امور الهی باشد.

یادمان باشد که برای مهار احساسات و تمرکز در امور الهی یک نعمت عالی که در اختیار ما است نعمت موسیقی درست و مناسب مسیحی است. من موسیقی را دوست دارم و می‌دانم همۀ مردم به موسیقی علاقه دارند. در اصل، موسیقی بیشتر از آنکه روی ذهن اثر بگذارد، ابتدا، روی احساس اثر می‌گذارد. البته خیلی از موسیقی‌ها برای اثرگذاری روی ذهن ما ساخته می‌شوند، اما بخش عمدۀ موسیقی‌ها احساسی هستند. چقدر عالی که در این دوره و زمانه این امتیاز را داریم که از موسیقی مسیحی لذت ببریم، سرود بخوانیم، و درست و بِجا احساساتی بشویم، و از طریق شعر و موسیقی خدا را جلال بدهیم! چقدر عالی که کودکان ما موسیقی مناسب مسیحی یاد می‌گیرند تا غم و شادی و احساسات آنها با آن‌گونه موسیقی تنظیم بشود که خدا را جلال می‌دهد، نه اینکه موسیقی دنیا روی آنها تأثیر بگذارد.

پس راه‌هایی وجود دارد که احساسات را در مسیر درست قرار بدهیم و هدایت بکنیم. نمی‌توانید احساسات را مدام در معرض چیزهایی قرار بدهید که شما را از امور الهی دور می‌کند. برای رسیدن به این هدف نمی‌توانید دست روی دست بگذارید و بیکار بنشینید. شما نیازمند ذهن مسیح می‌باشید. شما یک ذهن تازه لازم دارید. شما ذهنی نیاز دارید که بر امور بالا متمرکز باشد، نه بر امور زمینی. شما ذهنی نیاز دارید که لبریز از کلام مسیح باشد و کلام مسیح به دولتمندی در ذهن شما ساکن باشد. به گفتۀ پولس در رسالۀ رومیان ۱۲:‏۲، شما به ذهنی نیاز دارید که دگرگون شده باشد و همشکل این جهان نباشد. به زبان ساده، خداوند خدای خود را با تمام فکر خود محبت بکن. اگر ذهن شما از کلام خدا تغذیه بکند، گناه را از همان ابتدا متوقف خواهید کرد. اگر احساسات شما در اختیار روح خدا باشد و احساسات شما به اسارت مسیح درآمده باشد، آن‌گاه می‌توانید گناه را از همان نقطۀ شروع متوقف بکنید. ولی، اگر اجازه بدهید احساسات شما آزاد باشد و در معرض هر طعمه که دنیا پرتاب می‌کند قرار بگیرد، اگر ذهنتان مثل یک دروازه باشد که هر چیزی بتواند داخل آن جولان بدهد، اگر ذهنتان با کلام خدا شخم زده نشود و زیر و رو نشود، در این صورت، به گناه باردار می‌شوید و گناه به دنیا خواهید آورد.

حالا به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۵ نگاه بکنیم تا ببینیم یعقوب در ادامه چه می‌گوید. «گناه را می‌زاید و گناه به انجام رسیده، مرگ را تولید می‌کند.» در زبان یونانی، کلمۀ apokueo «آپوکیئئو» به معنی «زاییدن» می‌باشد. کلمۀ مترادف با آن در همین آیۀ ۱۵ فعلی است که در زبان یونانی tiktei «تیکتی» می‌باشد که آن هم به معنی تولید کردن و به دنیا آوردن است. خلاصه، گناه به دنیا می‌آید. وقتی گناه به دنیا می‌آید، تنها نتیجۀ آن مرگ است. وقتی گناه به دنیا می‌آید، یک قاتل به دنیا می‌آید. عجب تصویری!

بنابراین، ابتدا احساسات ما را به جایی می‌رساند که تصمیم می‌گیریم، سپس اراده وارد عمل می‌شود و به رفتار و کردار خاص می‌انجامد. تصویر به دنیا آوردن بچه تصویر زیبایی است. اما، بچه که به دنیا می‌آید، آن بچه تبدیل به یک قاتل می‌شود.

بله. گناه یک قاتل است. مزد گناه چیست؟ مزد گناه مرگ است: مرگ روحانی یعنی جدایی روح از خدا. مرگ جسمانی یعنی جدایی روح از بدن. مرگ ابدی یعنی جدایی روح و بدن از خدا.

در اینجا، یعقوب به طور خاص دربارۀ مسیحیان یا غیرمسیحیان صحبت نمی‌کند، بلکه می‌گوید همۀ گناهان مرگ بار می‌آورند. حتی، برای یک ایماندار، گناه می‌تواند باعث مرگ جسمانی او بشود. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۱ و اول یوحنا ۵:‏۱۶ به این موضوع اشاره می‌کند. مرگ از گناه منشأ می‌گیرد. پس این یک دروغ است که خیال بکنید، اگر یک رفتار و کردار خاص را در زندگی پیش بگیرید، راضی و خرسند و سیراب می‌شوید. خیر. تنها حاصلی که تولید می‌کنید گناه است و گناه مرگ بار می‌آورد.

از این‌رو، یعقوب در آیۀ ۱۶ می‌گوید: «ای برادران عزیز من، گمراه مشوید!» یعنی فریب نخورید. سرگردان و پریشان‌فکر نباشید. بفهمید مشکل کجا است. گول نخورید. خدا را مقصر ندانید. در عوض، خودتان تقصیر را به گردن بگیرید، درونتان را کندوکاو بکنید، کورکورانه زندگی را سپری نکنید، مبادا ظاهر امور را ببینید و خدا را مقصر بدانید. بفهمید که درون شما یک دشمن وجود دارد که همان ذات سقوط‌کردۀ خودتان است، شهوت خودتان است. باید با آن دشمن برخورد بکنید. نباید احساسات خودتان را در معرض هر چیزی که شما را اِغوا می‌کند قرار بدهید. نباید ذهنتان اسیر آن چیزها بشود. باید بدانید مشکل کجا است، نباید فریب بخورید. بازگردید و به این مشکل از همان ابتدا رسیدگی بکنید، مشکل را در نطفه خفه بکنید. ذهنتان را با امور الهی پُر بکنید تا ذهنتان هرگز نتواند با احساسات شما جفت بشود و گناه را در ارادۀ شما تولید بکند. یا باید احساسات شما مهار بشود یا ذهن شما، در این صورت، یکی بدون جفت می‌ماند و دیگر نمی‌تواند گناه را باردار بشود.

یکبار دیگر مرور می‌کنیم که ذات و ماهیت شرارت، ذات و ماهیت انسان، و ذات و ماهیت شهوت جار می‌زنند که خدا هرگز نمی‌تواند ما را به گناه وسوسه بکند.

حالا نوبت یک گواه دیگر است که چرا خدا نمی‌تواند منشأ وسوسه باشد. آن گواه ذات خدا می‌باشد. آیۀ ۱۷ جانِ کلام است. هیچ‌کس نمی‌تواند خدا را به خاطر گناه مقصر بداند، چون «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است.» منظور این است که تنها چیزی که از خدا نازل می‌شود خوبی است و نیکویی و کمال. ذات ما انسان‌ها ما را به گناه می‌کشاند، اما ذات خدا چنین نیست. ذات خدا فقط نیکویی تولید می‌کند. به عبارتی، خدا هرگز نمی‌تواند گناه تولید بکند، در حالی که خدا فقط نیکویی و نیکویی و باز هم نیکویی بیشتر جاری می‌کند. با این حساب، پس چرا چشمتان دنبال طعمۀ قلاب است تا به خواستۀ دلتان برسید وقتی می‌دانید که خدا شما را نعمت‌باران می‌کند تا سیراب بشوید و محتاج هیچ‌چیز نباشید!

بله. کاری هست که خدا نمی‌تواند انجام بدهد. خدا هرگز نمی‌تواند شرارت و بدی تولید بکند. خدا نیکو است. خدا نیکویی بی‌پایان و بی‌مرز تولید می‌کند. با این حساب، چقدر یک نفر باید نادان باشد که سمت طعمۀ قلاب کشیده می‌شود، در حالی که تمام نیکویی خدا به فیض خدا در دسترس می‌باشد.

واقعیت این است که جسم ما چاهی است با آب گندیده. پس چرا باید از آن چاه آب بخوریم وقتی می‌توانیم نزد خدا برویم که خودش چشمۀ حیات است. خدا هر نعمت نیکو و کامل را به ما عطا می‌کند. به واژۀ «هر» در آیۀ ۱۷ توجه بکنید که دو بار تکرار می‌شود. این صفت شامل همه‌چیز می‌شود.

حالا، در آیۀ ۱۷، به کلمۀ «بخشندگی و بخشش» توجه بکنید. کلمۀ «بخشندگی» در زبان یونانی dosis «دوسیس» می‌باشد، یعنی «دادن، عطا کردن.» اما واژۀ «بخشش» در زبان یونانی dorema «دوریما» می‌باشد که به معنای «هدیه، نعمت» است. جانِ کلام این است که هر عطا و بخشندگی و هر هدیه و نعمت از طرف خدا نیکو و کامل است. نیکو یعنی خوب، یعنی هیچ مقایسه‌ای برای آن وجود ندارد. این‌گونه نیست که هدیۀ خدا صرفاً خوب باشد یا خوب‌تر باشد یا بهترین باشد، بلکه نیکو است، بی‌نقص است، کمبود ندارد، کاملاً بسنده است، تمام و کمال است، جامع و کامل است. نعمت خدا به ما فقط یک هدیۀ تک و تنها نیست، بلکه هر هدیۀ نیکو، همۀ نعمت‌های خدادادی، برای ما کامل و سودمند می‌باشد، کامل مطلق می‌باشد.

برای همین، عیسی مسیح در انجیل متی می‌فرماید: «درخواست کنید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت.» عجب آیۀ شگفت‌انگیزی! اگر واقعاً چیزی را بطلبید، اگر چیزی را که درست و نیکو است بخواهید، اگر چیزی را که درست و نیکو است از خدا درخواست بکنید، آیا به نظرتان خدا آن را به شما نخواهد داد؟ عیسی مسیح می‌فرماید: «هرگاه شما که شریر هستید (اگر شما که در گناه سقوط کردید)، دادن بخشش‌‌‌های نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است چیزهای نیکو را به آنانی که از او درخواست می‌کنند خواهد بخشید!» سپس انجیل لوقا ۱۱:‏۱۳ این جمله را در ادامه اضافه می‌کند: «روح‌القدس را خواهد داد به هر که از او درخواست بکند.»

پس چه حماقتی است که دنبال قلاب‌ها و تله‌های پُر از طعمه بروید و فریب شهوت را بخورید، در حالی که خدا وفور نعمت را برای شما تدارک دیده است! بله. نعمت بی‌پایان، هر هدیۀ نیکو و کامل، از طرف خدا به شما بخشیده می‌شود.

یک خانمی برای اولین بار در عمرش دریا را می‌بیند و به دوستش می‌گوید: «چقدر شگفت‌انگیز است دیدن چیزی که به فراوانی وجود دارد.» بله. وقتی به برکت خدا نگاه می‌کنید، وفور نعمت می‌بینید.

حالا دوباره به آیۀ ۱۷ بازمی‌گردیم: «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است.» همۀ نیکویی‌ها از عالم بالا نازل می‌شود. پس چه حماقتی است که به طعمۀ اِغواکنندۀ گناه بچسبیم! چه حماقتی است در تله بیفتیم وقتی هر هدیۀ نیکو و کامل مثل باران از آسمان بر ما می‌بارد!

در باغ عدن، شیطان به حوا چنین اِلقا کرد: «خدا نعمت‌های نیکو را از تو دریغ می‌کند، خدا بهترین را به تو نمی‌دهد، خودت دست به کار بشو و آن بهترین‌ها و هر آنچه دلت را راضی می‌کند به دست بیاور. خدا بهترین‌ها را از تو پنهان کرده است.» سپس حوا آن دروغ را باور کرد و فرزندی به دنیا آورد و آن فرزند مرگ بود.

همین امروز، کتاب دوم سموییل فصل ۱۲ و گناه هولناک داوود با بَتشِبَع به ذهنم آمد. در اینجا ناتان نبی نزد داوود می‌آید و در آیۀ ۷ به او می‌گوید: «داوود، آن مرد تو هستی. تو گناهکاری. تو این کار را کردی. تو مرتکب زنا شدی. تو قاتلی.» ای داوود، «یهوه، خدای اسراییل، چنین می‌گوید: من تو را بر اسراییل به پادشاهی مسح نمودم و من تو را از دست شائول رهایی دادم و خانۀ آقایت را به تو دادم و زنان آقای تو را به آغوش تو، و خاندان اسراییل و یهودا را به تو عطا کردم. و اگر این کم می‌بود، چنین و چنان برای تو مزید می‌کردم.» به عبارتی، خدا به داوود می‌گوید: «ای داوود، چرا چشمت دنبال آن میوۀ ممنوعه است، در حالی که من همه‌چیز به تو دادم.»

بله. دل خدا شاد است که هر نعمت نیکو و کامل را به ما ببخشد. این نعمت‌ها از خدا نازل می‌شود. توجه بکنید که در رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۷ خدا پدر نورها نامیده می‌شود. این یک بیانیۀ مهمی است. در دوران باستان، یهودیان خدای خالق را پدر نورها می‌نامیدند. در ذهن یهودیان، نور یعنی نور خورشید و ماه و ستارگان. به عقیدۀ آنها، خدا پدر نورها است، یعنی اجرام آسمانی.

اما ببینیم چرا یعقوب این عنوان را به کار می‌برد. به این دلیل که این عنوان متناسب با تصویری است که یعقوب ارائه می‌دهد. خدا «پدر نورها است که نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست.» این یک تصویر زنده و گویا است. منظور یعقوب این می‌باشد که خدا خالق همۀ اجرام آسمانی است. خدا آنها را آفرید، اما خودش مثل آنها نیست. اجرام آسمانی تغییر می‌کنند، دگرگون می‌شوند، کم‌نور می‌شوند، پرنور می‌شوند. نور می‌افکنند، سایه می‌اندازند. در روز نور می‌دهند و شب‌هنگام تاریک می‌شوند. فایدۀ آنها همیشه و همه‌وقت برای ما یکسان نیست. اما خدا مثل اجرام آسمانی نیست. نور تابناک و درخشان جلال خدا و نور نیکویی و نور فیض خدا هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند.

ناگفته نماند کلمه‌ای که در آیۀ ۱۷ «تبدیل» ترجمه شده، در زبان یونانی، parallage «پارالاگی» می‌باشد. یعنی خدا تغییر وضعیت نمی‌دهد، از یک حالت به حالت دیگر نمی‌رود، سایه تشکیل نمی‌دهد، تاریک نمی‌شود. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا ۱:‏۵، در خدا «هیچ ظلمت هرگز نیست.» در کتاب ملاکی ۳:‏۶ چنین می‌خوانیم: «من که یهوه می‌باشم تبدیل نمی‌پذیرم.» یعنی ممکن نیست یک روزهایی خدا بخشش هدیه‌های روحانی را متوقف بکند یا یک روزهایی خدا هدیۀ نور روحانی را از ما دریغ بکند. نازل شدن نیکویی از طرف خدا هرگز نوسان ندارد، هرگز متوقف نمی‌شود.

دوستان، یک حرفی را که رُک و روراست است به شما بگویم: یک ماهی چاق و پرگوشت هیچ‌گاه سراغ طعمه نمی‌رود. اگر از سرمایه‌های الهی غنی و بهره‌مند هستید، دیگر با طعمۀ قلاب چکار دارید؟ از نعمت‌های الهی پُر شوید! «ای چشمۀ هر برکت، نما سازِ قلبم کوک، تا که خوانم سرود بَهر فیضت. همواره جاری جویبار رحمت، خوانم سرود ستایش، رسا و شیوا.» بله. جویبارهای رحمت خدا همواره جاری است. هیچ‌چیزی نمی‌تواند بر نیکویی خدا سایه بیندازد، هیچ‌چیز نمی‌تواند کَرم و بخشندگی خدا را متوقف بکند. هیچ‌چیز نمی‌تواند جریان نور آسمانی خدا را قطع بکند.

پس طعمۀ شیطان را به دهان نگیرید! یک فرزند مرگبار به دنیا نیاورید که می‌تواند مرگ خودتان را رَقَم بزند! خدا همۀ نیکویی‌ها را عطا می‌کند و فقط نیکویی می‌بخشد و بس. از این‌رو، مسوول گناه شما کیست؟ شما خودتان مسوولید.

یک گواه نهایی وجود دارد که چرا خدا منشأ وسوسه نمی‌باشد. الان فقط به آن اشاره می‌کنم و در پیغام بعدی آن را با جزییات توضیح می‌دهم. آن گواه نهایی ذات و ماهیت تولد تازه و خلقت تازۀ ایمانداران می‌باشد. آیۀ ۱۸: «او [یعنی خدا]، محض ارادۀ خود، ما را به وسیلۀ کلمۀ حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم.» لطفاً این را درک بکنید که خدا نمی‌تواند ما را به گناه وسوسه بکند. خدا نمی‌خواهد ما گناه بکنیم، چون خدا ما را تولد دوباره و خلقت تازه بخشید تا ما را به شباهت خودش تبدیل بکند. پس ذات و ماهیت تولد دوباره مانع از آن است که خدا ما را به گناه بکشاند. خدا به ما حیات بخشید. اما شهوت مرگ می‌آورد، در حالی که خدا حیات می‌بخشد. خدا ما را به شرارت و بدی وسوسه نمی‌کند. خدا ما را از نو آفرید تا نیکویی بورزیم و نوبر خدا و دارایی عزیز خدا باشیم.

پس برای گناهانتان چه کسی مقصر است؟ واقعیت را بپذیرید و به فکر چاره باشید!

آقای آگوستین، این قدیس بزرگ خدا، قبل از آنکه به عیسی مسیح ایمان بیاورد، با یک زن روسپی زندگی می‌کرد. بعد از اینکه خدا آگوستین را به طرز شگفت‌انگیزی نجات می‌دهد، یک روز آگوستین در حالی که در خیابان قدم می‌زد، آن زن روسپی را می‌بیند و با صدای بلند نام آگوستین را صدا می‌کند، اما آگوستین به راهش ادامه می‌دهد، بدون اینکه سر بچرخاند، مستقیم راه خودش را پیش می‌گیرد. آن زن به دنبال او راه می‌افتد و او را صدا می‌زند. سرانجام، به آگوستین می‌گوید: «آگوستین، منم.» اما آگوستین پاسخ می‌دهد: «می‌دانم، اما من دیگر من نیستم.»

بله. درست است، خدا ما را تولید نمود تا خلقت تازه و دارایی خدا باشیم. آن خلقت تازه در ما به ما کمک می‌کند تا بر شرارت غلبه بکنیم، به شرطی که از طریق‌های فیض استفاده بکنیم و اسلحۀ نبرد را به دست بگیریم، نبردی که جسمانی نیست، اما اسلحۀ آن نبرد دعا، مطالعۀ کلام خدا، و یک ذهن باانضباط می‌باشد. قوت روحانی برای توقف گناه را باید از همان نقطۀ شروع در خودمان پرورش بدهیم.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، در این پیغام، حقایق کاربردی و اساسی و مهمی آموختیم. ممنونیم برای پیروزی و ظفری که در زندگی ما جاری است. این پیروزی و ظفر را تو به وسیلۀ روح خودت به ما عطا می‌کنی تا بفهمیم جسم ما قابلیت شکست دارد. ممنونیم که اگر در روح سلوک نماییم، خواسته‌های جسم را برآورده نخواهیم کرد. ممنونیم که اگر ذهن مسیح را داشته باشیم، اگر ذهن ما از دولت کلامت پُر باشد، رفتار و کردار ما را مهار می‌کند.

خدایا، برای امید شگفت‌انگیز در کار روح‌القدس از تو ممنونیم. ما سقوط خودمان در گناه را می‌پذیریم، ما قبول می‌کنیم وسوسه‌پذیر هستیم. اما همچنین پیروزی و ظفر در قدرت روح‌القدس مبارک را ارج می‌نهیم.

باشد که احساسات و ذهنمان در اختیار روح خدا و کلام خداوند باشد. به همین هدف، برای هر فرد حاضر در اینجا دعا می‌کنیم. به خاطر عیسی، آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize