Grace to You Resources
Grace to You - Resource

همان‌طور که می‌دانید، ما در حال مطالعه و بررسی رسالۀ دوم تیموتائوس هستیم. الان، در ابتدای این موعظه، می‌خواهم توجه شما را به دوم تیموتائوس فصل ۳ جلب بکنم. البته آنچه می‌خواهم در این پیغام با شما مطرح بکنم خارج از این متن است، ولی هرچه توضیح می‌دهم بر اساس حقیقتی است که این آیات بر آن تأکید می‌کنند. حتماً یادتان می‌آید که هفتۀ قبل، در روز خداوند، آیۀ ۱۶ و ۱۷ را بررسی کردیم که می‌فرماید: «تمامی کُتب از الهام خدا است و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود» بله، تمامی کتاب‌مقدس الهام خدا است. ما، با توجه به چارچوب و بافت و محتوای این فصل، این دو آیات را با جزییات بررسی کردیم. هفتۀ قبل به شما گفتم برای اینکه بررسی این آیات را تمام بکنیم حتماً باید به این موضوع، که کتاب‌مقدس الهام خدا است، یک نگاه کلی بیندازیم. پس لازم است کمی از این آیات فاصله بگیریم و به سایر بخش‌های کتاب‌مقدس نگاهی بکنیم تا بتوانیم در مورد این کتابی که در دست داریم، دربارۀ کلام خدای زنده، به درک بهتری برسیم. امیدوارم شما قدردان کتاب‌مقدس باشید. امیدوارم شما قدر کلام خدا را بدانید، البته نه اینکه از آن یک بت مقدس بسازید که آن را روی طاقچۀ خانه یا زیر سرتان بگذارید و خیال بکنید از صفحات آن یک نیروی جادویی و مقدس بیرون می‌آید. شما باید قدر کتاب‌مقدس را بدانید، چون بعد از خود خدا کلام خدا بزرگ‌ترین گنجینۀ ما است. کتاب‌مقدس کلام خود خدا است، مکاشفۀ خدا از خودش است. وقتی مردم از من می‌پرسند چرا کلام خدا، کتاب‌مقدس، را کتاب به کتاب، منظم و نظام‌مند، تعلیم می‌دهم و چرا به هر آیه و هر عبارت و به همۀ جزییات این‌همه توجه می‌کنم و تک‌تک کلمات را بررسی می‌کنیم، دلیلش این است که برای من باز شده که همۀ کلمات و عبارت‌های کتاب‌مقدس کلام خدا است که خدا خودش آنها را به ما مکشوف کرده است. من در اهمیت و ضرورت این کلام لحظه‌ای شک و تردید ندارم که آن را برای شما توضیح و تعلیم می‌دهم تا همۀ ما آن را درک بکنیم. ما اینجا، در کلیسای محفل فیض، سرسپردۀ خدمت بر مبنای کتاب‌مقدس می‌باشیم، ما خودمان را به روش موعظۀ تفسیری، که آیات را تک به تک تفسیر و کندوکاو بکنیم، متعهد می‌دانیم، چون باور داریم این کلام کلام خدای زنده است. خدا خودش را در کتابش مکشوف نموده است. وقتی کتاب‌مقدس را می‌خوانید، کلامی را می‌خوانید که از دهان خدا صادر شد. این یک واقعیت شگرف است که به ما در هر کاری که انجام می‌دهیم یقین و اطمینان می‌بخشد. این واقعیت باعث می‌شود ما مطیع و تسلیم همۀ تعالیم کتاب‌مقدس باشیم.

پس حالا کمی در این باره صحبت بکنیم که یعنی چه که تمامی کتاب‌مقدس الهام خدا است. اصل این حقیقت چه چیزی را بیان می‌کند؟ در این مورد، دو آیه به شما نشان می‌دهم و بعد به موضوعات دیگری می‌پردازم که دلم می‌خواهم آنها را با شما مطرح بکنم. اکنون، به رسالۀ عبرانیان فصل ۱ برویم و به بخش اول آیۀ دو نگاه بکنیم که می‌فرماید: «خدا که در زمان قدیم به اقسام متعدد و طریق‌‌‌های مختلف به وساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، در این ایام آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد.» این جمله‌ای است که دلم می‌خواهم شما به آن توجه بکنید. من قصد ندارم همۀ شاخ و برگ‌های این جمله را بررسی بکنم. این آیه با همۀ سادگی‌اش بسیار شفاف و بسیار عمیق است. این آیه اصل و اساس مکاشفه را به ما نشان می‌دهد. مکاشفه در معنای ساده‌اش به معنای مکشوف نمودن است، به این معنا که چیزی را شناسایی می‌کند که قبلاً شناخته شده نبود، چیزی را قابل فهم می‌کند که قبلاً قابل فهم نبود، حقیقت را به شکلی آشکار می‌کند که قبلاً هرگز آشکار نبود. خدا خودش را مکشوف کرده است. حالا اینجا، در رسالۀ عبرانیان، دربارۀ این مکاشفه این بیانیه را می‌خوانید. خدا در روزگار قدیم سخن گفت و در این روزهای آخر نیز سخن گفته است. در واقع، نویسندۀ کتاب عبرانیان می‌گوید خدا در دو زمان سخن گفت. خدا یکبار در گذشته سخن گفت و حالا در این روزهای آخر به وسیلۀ پسرش سخن می‌گوید. به نظرم، درست و بجا است که بگوییم نویسندۀ عبرانیان در اینجا مکاشفۀ عهدعتیق و مکاشفۀ عهدجدید را در ذهن دارد. خدا در زمان‌های گذشته با نیاکان یهود سخن گفت. انبیای عهدعتیق کلام خدا را در زمان‌های قدیم در دوران عهدعتیق مکاشفه گرفتند. خدا به وسیلۀ انبیا به «اقسام متعدد» سخن گفت. «اقسام متعدد» در زبان یونانی polumeros «پولیمروس» می‌باشد، یعنی خدا به وسیلۀ کتاب‌های فراوان، در بخش‌های فراوان، با پدران و نیاکان قوم اسراییل سخن گفت. ما در کتاب‌مقدس پنج کتاب تورات داریم، کتاب‌های انبیا را داریم، کتاب‌های تاریخی داریم، و کتاب‌هایی که به سبک شعر نوشته شدند. در بخش‌ها و قسمت‌های فراوان و در کتاب‌های فراوان، خدا سخن گفت. خدا با نیاکان قوم یهود سخن گفت. خدا به وسیلۀ انبیای قوم یهود سخن گفت. رسالۀ عبرانیان می‌فرماید خدا به «طریق‌های مختلف» نیز سخن گفت، که در زبان یونانی polutropos «پولیتروپوس» می‌باشد، یعنی خدا به وسیلۀ رویا و نبوت و مَثَل و نمونه و نماد و آیین و تشریفات و تجلی حضور خودش و گاه با آوای شنیداری سخن گفت و حتی با انگشت خودش روی سنگ نوشت. خدا به طریق‌های مختلف دربارۀ بسیاری از امور سخن گفت، همه را در بخش‌های مختلف و در کتاب‌های فراوان جمع‌آوری کرد، و به وسیلۀ انبیا با گذشتگان سخن گفت. این جملۀ یادشده بیانیه‌ای در اشاره به این واقعیت است که عهدعتیق کلام خود خدا می‌باشد. الان دلم می‌خواهد تا جایی که می‌توانم این موضوع را برای شما روشن بکنم که عهدعتیق مجموعه‌ای از کلام حکمت و دانایی مردم دوران باستان نیست. عهدعتیق مجموعه‌ای از بهترین و برترین اندیشه‌های مذهبی نیست. عهدعتیق حاصل ژرف‌اندیشی مردم پارسا و خداترس نیست. عهدعتیق کلام خدا است. عهدعتیق حاصل اندیشۀ انسان نیست، چه انسان خوب، چه انسان پارسا و خداشناس، چه هر انسانی که در دوران باستان زندگی کرد. عهدعتیق کلام خدا است. نویسندۀ کتاب عبرانیان می‌گوید: «خدا سخن گفت.» عهدعتیق کلام خدا است که خدا به وسیلۀ انبیا با پدران و نیاکان قوم اسراییل سخن گفت.

حالا، در این روزهای آخر، از زمان آمدن مسیح، خدا دوباره سخن گفته و در پسرش سخن گفته است. هر چهار انجیل متی، مرقس، لوقا، و یوحنا عنوان می‌کنند خدا به وسیلۀ پسرش سخن گفته است. در کتاب اعمال رسولان، خدا در ادامۀ ترویج اعلام پیغام پسرش همچنان سخن می‌گوید. در رساله‌های عهدجدید، خدا از طریق درک عمیق و اساسی معنای زندگی و خدمت پسرش سخن می‌گوید. حتی کتاب مکاشفه از پایان جهان و از بازگشت پسر خدا در جلال و از پایان ارتباط خدا با این دنیا می‌گوید. بنابراین، در عهدعتیق، خدا سخن می‌گوید و خودش را مکشوف می‌کند. در عهدجدید، خدا سخن می‌گوید و پسرش را مکشوف می‌کند. عهدعتیق مکاشفۀ خدا از خودش می‌باشد، که این موضوع و درونمایۀ عهدعتیق است. از کتاب پیدایش تا پایان عهدعتیق، که کتاب ملاکی می‌باشد، و همۀ کتاب‌های میان این دو کتاب، خدا شخصیت اصلی است. عهدعتیق مکاشفۀ خدا و شخصیت خدا است. برای نمونه: «صفت‌های خدا کدامند؟ واکنش خدا به هر موقعیت انسان چیست؟ خدا به چه می‌ماند؟ خدا چه می‌کند؟» عهدعتیق دربارۀ همۀ این حقایق سخن می‌گوید. عهدعتیق مکاشفۀ خدا است. عهدعتیق داستان انسان نیست. عهدعتیق ماجرای قوم اسراییل نیست. بله، عهدعتیق روایتگر ماجرای انسان و قوم اسراییل است، ولی، در اصل، گویای مکاشفۀ خدا است. در عهدعتیق، ما شاهدیم که خدا از طریق انسان و از طریق تاریخ و از طریق قوم اسراییل و از طریق همۀ رویدادها خودش را مکشوف می‌کند. گاه، صفت‌های خدا بسیار واضح و شفاف عنوان می‌شوند که نمونۀ آن را در کتاب مزامیر می‌بینیم. در مواردی، صفت‌های خدا را بسیار واضح و شفاف مشاهده می‌کنیم، در حالی که حتی نام خدا عنوان نمی‌شود، نمونه‌اش کتاب استر می‌باشد که در آن اصلاً نامی از خدا برده نمی‌شود، اما شخصیت اصلی و حاکم در سراسر کتاب خدا می‌باشد. عهدعتیق مکاشفۀ خدا است تا به انسان نشان بدهد خدا به چه می‌ماند، خدا کیست، خدا با چه چیزهایی مدارا می‌کند و با چه چیزهایی مدارا نمی‌کند، خدا چگونه خواستار قدوسیت است و گناه را مجازات می‌کند. اما عهدجدید مکاشفۀ خدا به وسیلۀ پسرش است: مکاشفۀ زندگی پسر خدا، مکاشفۀ پیغام پسر خدا، مکاشفۀ درک کار صلیب پسر خدا، مکاشفۀ پایان دنیا و بازگشت پسر خدا و برقراری ملکوت ابدی او است. ولی، هم در عهدعتیق و هم در عهدجدید، خدا سخن می‌گوید. در اصل، آنچه دست ما است کلام خدا می‌باشد. این کلام انسان نیست. نویسندگان عهدجدید کلام خدا را نوشتند. این وعدۀ عیسی مسیح است: «من همه‌چیز را به یاد شما خواهم آورد. من همه‌چیز را به شما تعلیم خواهد داد. من شما را به همۀ حقیقت هدایت می‌کنم. من همۀ امور آینده را به شما نشان خواهم داد.» در این وعده‌ها، او به رسولانش و به سایر نویسندگان عهدجدید الهام الهی را وعده می‌دهد. وعده این است که آنها نیز مانند انبیای عهدعتیق کلام خدا را مکتوب می‌کنند. پس، عزیزان، آنچه دست ما است کلام انسان نیست، کلام روحانیون و مردم مذهبی نیست، کلام مرد دانا و فرهیخته یا آدم‌های خداشناس و باتقوا نیست. این کلام کلام خدا است.

رسالۀ عبرانیان ۱:‏۱-‏۲ از مکاشفه و از مکشوف شدن خدا می‌گوید. خدا با چه روندی خودش را مکشوف نمود؟ به رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ مراجعه بکنیم تا ببینیم خدا با چه روندی خودش را مکشوف نمود. در واقع، این روندی است که ما آن را به نام الهام الهی می‌شناسیم. رسالۀ دوم پطرس ۱:‏۲۰ می‌فرماید: «و این را نخست بدانید که هیچ نبوت کتاب از تفسیر خود نبی نیست.» واژۀ «نبوت» در اینجا یک معنای کلی و عمومی دارد و به معنای پیش‌بینی آینده یا پیشگویی آینده نیست، بلکه یک پیغام منظور است. واژۀ «تفسیر» در زبان یونانی epilusis «اپیلیسیس» می‌باشد. اما این به چه معنا است؟ این «تفسیر» می‌تواند به معنای «انتشار» باشد که گویا درست‌ترین معنای آن می‌باشد، یعنی هیچ پیغام کتاب‌مقدس از انتشار خود نبی نیست. عده‌ای معتقدند بهترین شکل ترجمۀ واژۀ «تفسیر» این است که آن را «الهام» بنامیم، چون منظور آیه همین است، یعنی هیچ نبوت کتاب از الهام خود نبی نیست. منظور این است که کتاب‌مقدس محصول نوشتۀ مردان الهام‌شده نیست، به این معنا که یک تعداد آدم، به خاطر اینکه صاحب هوش و استعداد مذهبی هستند، به آنها الهام شده است. به هر حال، ضمیر ملکی «خود» که در این آیه به کار رفته است نشان می‌دهد پطرس منشأ و منبع کتاب‌مقدس را مد نظر دارد و او در واقع دربارۀ تفسیر کتاب‌مقدس به آن معنا که ما تصور می‌کنیم صحبت نمی‌کند. حرف پطرس دربارۀ منشأ و مرجع است. به این ترتیب، می‌توان گفت: «هیچ نبوت کتاب زاییدۀ ذهن خود نبی نیست.» هیچ پیغام کتاب‌مقدس منبع انسانی ندارد. جان کلام این است. آیۀ ۲۱ می‌فرماید: «زیرا که نبوت به ارادۀ انسان هرگز آورده نشد.» کتاب‌مقدس دستاورد انسان نیست، محصول ارادۀ انسان هم نیست، بلکه مردمان به روح‌القدس جذب شده، از جانب خدا سخن گفتند. این واقعیتی بسیار واضح و بسیار حیاتی است. در عبارت «هرگز آورده نشد» فعل ماضی سادۀ مجهول به کار رفته است. فعل «آورد» در زبان یونانی phero «فرو» می‌باشد که به این معنا است: «بردن، حمل کردن، بیان کردن، تولید کردن، به وجود آوردن، به همراه آوردن.» نبوت به ارادۀ انسان هرگز بیان نشد، آورده نشد، حمل نشد، تولید نشد، یا به وجود نیامد، بلکه مردمان به روح‌القدس جذب شدند و از جانب خدا سخن گفتند. اینجا نیز همان فعل به کار رفته است: phero «فرو.» یعنی مردمان به وسیلۀ روح‌القدس آورده شدند، حمل شدند، پیش آورده شدند، زبان گشودند، و از جانب خدا سخن گفتند. روح‌القدس آنها را پُر کرد. مثالش مانند این است که بادبان‌های کشتی را به سمت باد برافرازید و با نسیم و حرکت باد پیش برود. روح خدا بر آن مردمان می‌دمد و آنها را به حرکت درمی‌آورد. این همان بحث روند و روال کار است. محتوای کتاب‌مقدس یک مکاشفه است و روندی که به وسیلۀ آن محتوای کتاب‌مقدس نوشته می‌شود «الهام» نام دارد. نوشتن کتاب‌مقدس حاصل تلاش انسان‌های فرزانه و فرهیخته نیست، حتی حاصل تلاش انسان‌های فرهیختۀ مذهبی نیست. انسان در این روند نقش دارد، ولی منبع و مرجع کلام خدا به انسان بازنمی‌گردد. کتاب‌مقدس دستاورد خواسته و ارادۀ انسان نیست. خدا از آدمیان استفاده کرد و آنها به وسیلۀ روح‌القدس حمل شدند و توانایی یافتند از جانب خدا سخن بگویند. آنها کلام الهی را به زبان آوردند. خدا از انسان‌ها استفاده کرد. خدا از شخصیت آنها، پیشینۀ آنها، بینش و بصیرت و تجربه و ادراک آنها استفاده کرد، با این حال، تک‌تک واژگان کتاب‌مقدس کلام خدا است. این معجزۀ الهام الهی می‌باشد. خدا از انسان‌ها استفاده کرد، آنها به وسیلۀ روح‌القدس حمل شدند، و از جانب خدا سخن گفتند. این را خود کتاب‌مقدس می‌گوید. پس، وقتی کتاب‌مقدس را در دست می‌گیرید، کلام انسان را نمی‌خوانید، شما کلام خدا را می‌خوانید که به دست انسان‌هایی نوشته شد که به قدرت روح‌القدس جذب او شدند، ولی، همزمان، خدا از شخصیت آنها و تجربۀ آنها استفاده کرد و واژگان آنها و دل و اشتیاق و تعهد آنها را نیز به کار گرفت، اما همۀ این ویژگی‌های انسان با هم یکپارچه شد و در اختیار قدرت روح خدا قرار گرفت تا به این شکل ذره‌ای از حقیقت دستکاری نشود و تک‌تک واژگان از جانب خدا باشد. این یک معجزۀ عظیم و پرشکوه است، حقیقت بسیار مهم و حیاتی.

در عهدعتیق، خدا به شکل‌های مختلف و اقسام مختلف به وسیلۀ انبیا با پدران و نیاکان سخن گفت. در عهدجدید، خدا به وسیلۀ پسرش، در انجیل، سخن گفت و سپس دربارۀ پسرش در ادامۀ عهدجدید سخن گفت. روندی که خدا به وسیلۀ آن کلامش را به ما مکاشفه داد «الهام الهی» نام دارد. در الهام الهی، خدا مکاشفۀ خودش را بکر و دست‌نخورده به دست انسان‌ها می‌دهد تا آن را بنویسند. در ابتدا، آدمیان کلام خدا را به زبان آوردند و آن را اعلام کردند، بعد، که جذب روح‌القدس شدند و او به آنها قدرت بخشید، کلام خدا را مکتوب کردند. خدا از انسان‌ها استفاده کرد، با این حال، کلام خدا بکر و دست‌نخورده باقی ماند. حالا می‌رسیم به عبارت «تمامی کتاب‌مقدس،» که در زبان یونانی pasa graphe «پاسا گرافی» می‌باشد. تمامی کتاب‌مقدس «دَم و نَفَس خدا» است. دَم و نَفَس خدا» در زبان یونانی theopneustos «تئوپِنوستاس» می‌باشد. کلام مکتوب کتاب‌مقدس دَم و نَفَس خدا است. تمامی و کل کتاب‌مقدس، به گفتۀ رسالۀ رومیان ۳:‏۲، وحی خدا است. وقتی پولس دربارۀ امتیاز قوم اسراییل صحبت می‌کند، می‌پرسد این قوم چه چیزی داشتند که آنها را از سایر امت‌ها جدا می‌کرد؟ پولس به عهدعتیق اشاره می‌کند و آن را «کلام خدا» «سخن خدا» و یا «وحی خدا» می‌نامد. ارمیای نبی نمونۀ مناسبی است که این روند را به ما نشان می‌دهد. خدا ارمیا را قبل از اینکه به دنیا بیاید به خدمت می‌خواند. کتاب ارمیا فصل ۱ آیۀ ۴ می‌فرماید: «کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: قبل از آنکه تو را در شکم صورت بندم تو را شناختم و قبل از بیرون آمدنت از رَحِم تو را تقدیس نمودم و تو را نبی امت‌ها قرار دادم. پس گفتم: آه، ای خداوند، یهوه، اینک، من تکلم کردن را نمی‌دانم، چون که طفل هستم.» آیۀ ۹: «آن‌گاه، خداوند دست خود را دراز کرده، دهان مرا لمس کرد و خداوند به من گفت: اینک، کلام خود را در دهان تو نهادم.» این وعده برای نویسندگان کتاب‌مقدس بود. تمامی کتاب‌مقدس دَم و نَفَس خدا است. همۀ نوشته‌های کتاب‌مقدس از جانب خدا می‌باشد. ما این را می‌فهمیم. ما بی‌همتا و بی‌نظیر بودن کتاب‌مقدس را درک می‌کنیم. کلیسای اولیه این را قبول داشت و درک می‌کرد. در سال ۳۹۳ و ۳۹۷ میلادی، زمانی که شورای هیپو و شورای کارتاژ تشکیل شد، آن زمان بود که کلیسا، به شکل رسمی و جامع و مفصل، کانُن کتاب‌مقدس را بنا گذاشت. اما برای ایمانداران کلیسای اولیه این‌همه سال طول نکشید تا تشخیص دهند و بپذیرند و درک بکنند که تمامی کتاب‌مقدس از جانب خدا و دَم و نَفَس خدا می‌باشد. این کلیسا نبود که کانُن کتاب‌مقدس را اختراع کرد، همان‌طور که این نیوتن نبود که قانون جاذبۀ زمین را اختراع کرد. نیوتون قانون جاذبه را که خدا آن را آفرید کشف کرد. کلیسا نیز از همان روزهای اولیه کلام الهام‌شده را که خدا آن را نوشت کشف نمود. بله، این درست است که زمانی رسید که کلیسا به طور رسمی اعلام کرد که کدام کتاب‌ها الهام کتاب‌مقدس می‌باشند، ولی از همان ابتدا برای کلیسای اولیه بسیار واضح و روشن بود که چه نوشته‌ای کلام خدا است و چه نوشته‌ای کلام خدا نیست. هر گونه نوشته و کتاب که پُر از خطا و اشتباه بود کنار گذاشته شد، ولی آنچه کلام خدا است کلام خدا باقی ماند. خدا خودش نویسندۀ کتاب‌مقدس است.

در کتاب‌مقدس، در بسیاری از موارد، واژۀ «خدا» همراه یا در کنار واژۀ «کتاب» یا «کُتب» به کار می‌رود. پس، در اصل، این دو می‌توانند به جای هم به کار بروند، این دو واژه. رسالۀ غلاطیان می‌فرماید: «کتاب، چون پیش دید که خدا امت‌ها را از ایمان عادل خواهد شمرد، به ابراهیم بشارت داد که جمیع امت‌ها از تو برکت خواهند یافت.» این فرمودۀ کتاب‌مقدس است که «جمیع امت‌ها از تو برکت خواهند یافت.» اما همین هم فرمودۀ خدا در کتاب پیدایش فصل ۱۲ می‌باشد. پس عبارت «خدا می‌فرماید» با عبارت «کتاب می‌گوید» فرقی ندارد. گفتۀ کتاب گفتۀ خدا است. در کتاب اعمال رسولان فصل ۱۳، نکتۀ بسیار جالبی در موعظۀ پولس رسول به چشم می‌آید. او در آیۀ ۳۲ می‌گوید: «ما به شما بشارت می‌دهیم بدان وعده‌ای که به پدران ما داده شد که خدا آن را به ما که فرزندان ایشان می‌باشیم وفا کرد، وقتی که عیسی را برانگیخت، چنان که در مزمور ۲ مکتوب است که تو پسر من هستی، من امروز تو را تولید نمودم. و در آنکه او را از مردگان برخیزانید تا دیگر هرگز راجع به فساد نشود، چنین گفت که به برکات قدوس و امین داوود برای شما وفا خواهم کرد. بنابراین، در جایی دیگر [یعنی در مزمور دیگر] نیز می‌گوید: تو قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را بیند.» به عبارتی، خدا در مزامیر سخن می‌گوید و پولس رسول نیز دقیقاً همین را می‌گوید. وقتی مزامیر سخن می‌گویند، خدا سخن می‌گوید. رسالۀ رومیان فصل ۹ آیۀ ۱۷ دربارۀ فرعون می‌فرماید: «کتاب به فرعون می‌گوید: برای همین تو را برانگیختم.» در این آیه، کلام خدا نمی‌گوید که در عهدعتیق خدا این را می‌فرماید، بلکه کتاب این را می‌گوید. پس، وقتی خدا سخن می‌گوید، کتاب [یعنی کلام خدا] سخن می‌گوید، وقتی کتاب [یعنی کلام خدا] می‌فرماید، یعنی خدا می‌فرماید. این جا‌به‌جایی بین دو واژۀ «خدا» و «کتاب» را در سراسر کتاب‌مقدس مشاهده می‌کنیم. این هم ناگفته نماند که کتاب‌مقدس نمی‌گوید به نویسندگان الهام شد. پولس این را نمی‌گوید، پطرس این را نمی‌گوید. فقط کلام خدا الهام الهی است. ولی به نویسندگان کلام خدا الهام نشد، به این معنی که آنها صاحب یک توانایی الهی و ماورایی و آسمانی بشوند تا با استفاده از آن توانایی، هر زمان و هر موقع که دلشان خواست، کتاب‌مقدس را بنویسند. تنها موقعی که آنها الهام گرفتند زمانی بود که خدا کلام خودش را به آنها داد. غیر از این زمان خاص، دیگر به نویسندگان کتاب‌مقدس الهام نمی‌شود. کتاب‌مقدس دربارۀ مردانی که به آنها الهام شد حرفی نمی‌زند، فقط کلامی که آنها نوشتند الهام الهی است، دَم و نَفَس خدا است. نه به اشعیا نه داوود نه پولس نه یوحنا و نه به هیچ‌یک از نویسندگان کتاب‌مقدس به این شکل کلام خدا الهام نشد که هر موقع دلشان خواست کلام الهام‌شدۀ خدا را بنویسند. خیر، فقط در یک لحظه‌های خاص و مشخصی در زندگی آنها خدا مستقیم کلامش را به آنها داد تا آن را مکتوب بکنند. اما، جدا از لحظه‌هایی که کلام خدا را نوشتند، بقیۀ وقت‌ها هرچه می‌نوشتند کلام خودشان بود، نه الهام الهی. دلیلش هم این است که آن مردان الهام‌شده نبودند، بلکه کلام خدا الهام الهی است. خدا به نویسندگان کتاب‌مقدس دمید و آنها آنچه کلام خدا به آنها دمید واژه به واژه نوشتند. البته این الهام الهی به صورت دیکته نبود، یعنی به این شکل نبود که یک صدا به گوش آنها برسد و یک هاتفی از غیب برسد و به آنها وحی بشود و دیکته‌وار هرچه می‌شنوند بنویسند. آنچه نویسندگان کتاب‌مقدس نوشتند برخاسته از دل و جان و فکر و احساسات و تجربۀ آنها است، با این حال، هر کلمۀ کتاب‌مقدس کلام خدا می‌باشد. خدا پیغامش را به آنها دمید، آنها جذب روح‌القدس شدند، و کلام خدا را به زبان آوردند و آن را نوشتند. در یک روند معجزه‌آسا و آسمانی، که ما نمی‌توانیم کاملاً از آن سر درآوریم، کلام خدا به ما رسید.

اکنون، از یک منظر دیگر به این موضوع نگاه بکنیم تا نکتۀ اصلی را توضیح بدهم. من گفتم که کتاب‌مقدس دربارۀ مردانی که به آنها الهام شد حرفی نمی‌زند. نکته‌ای که الان می‌خواهم به آن اشاره بکنم این است که وقتی می‌گوییم کتاب‌مقدس الهام الهی است، منظور این نیست که یک تعدادی انسان از نظر روحانی و معنوی جایگاه بالاتری از بقیۀ مردم داشتند و صاحب توانایی و قابلیت خاصی بودند و از نظر مذهبی فرزانه و فرهیخته و نابغه بودند. دنیا پُر از این آدم‌ها است. در دنیای موسیقی، این‌همه نابغه وجود دارد، این‌همه آدم بااستعداد با آثار هنری فراوان، که انگار مثل آدم‌های معمولی نیستند و چند پله از مردم معمولی بالاترند. در دنیای شعر و ادبیات، این‌همه نابغه وجود دارد، یک دنیا زنان و مردان برجسته و بااستعداد، با قابلیت‌های عظیم و به یاد ماندنی که با نگاه به آثارشان می‌گوییم آنها شاعر الهام‌گرفته، موسیقیدان الهام‌گرفته، نویسندۀ الهام‌گرفته، اندیشمند الهام‌گرفته هستند. اما، وقتی دربارۀ الهام کتاب‌مقدس حرف می‌زنیم، منظورمان دستاورد انسان‌های رفیع و والامقام نیست. خیر، ما دربارۀ انسان‌هایی صحبت نمی‌کنیم که هوش و استعداد مذهبی داشتند و امین و مقرّب درگاه الهی بودند و هر زمان که اراده کردند و دلشان خواست کتاب‌مقدس را نوشتند. خیر، هیچ‌یک از نویسندگان کتاب‌مقدس چنین قابلیتی نداشتند. فقط زمانی که هر گفته یا نوشته‌ای که خدا می‌خواست به نویسندگان عطا می‌کرد آنها می‌توانستند به اختیار روح خدا آن را بنویسند. در ضمن، نویسندگان کتاب‌مقدس به جز کتاب‌مقدس اثر دیگری را مکتوب نکردند. اگر پطرس یک شخص الهام‌شده بود، چرا مطالب دیگری ننوشت که بتوانیم آنها را جمع‌آوری بکنیم؟ چرا آنها کتاب‌های دیگری ننوشتند؟ اگر بحث نبوغ و استعداد است، چرا نویسندگان کتاب‌مقدس به نوشتن ادامه ندادند؟ آنها خودشان اعلام می‌کنند که آنچه مکتوب کردند نوشتۀ خدا است، نه نوشتۀ خودشان. برای من جالب است که انگار آنها در یک حباب عاری از خطا قرار داشتند. نویسندگان کتاب‌مقدس اعلام کردند که از جانب خدا می‌نویسند، ولی اصلاً به این شکل نبود که در لحظۀ نوشتن با خودشان فکر بکنند هر یک کلمه‌ای را که می‌نویسند الهام مستقیم خدا است یا نه. شما به نویسندگان کتاب‌مقدس نگاه می‌کنید و می‌بینید که بیشتر آنها مردم معمولی بودند که تحصیلات عالی نداشتند. اما کاملاً مطمئن بودند آنچه می‌نویسند کلام خدا می‌باشد. در واقع، این نویسندگان حدود چهار هزار بار در کتاب‌مقدس اعلام می‌کنند این نوشته‌ها کلام خدا است، در حالی که خودشان در لحظۀ نوشتن هر کلمه به این فکر نمی‌کردند که این کلمه، مستقیم، الهام خدا است یا نه. یعنی به این شکل نبود که وقتی کلمه‌ای به ذهنشان می‌آمد با خودشان سبک و سنگین بکنند که آیا این کلمه مستقیم از طرف خدا الهام شده یا نه. حالا یک لحظه تصور بکنید این نویسندگان بگویند: «این نوشته‌ها را که می‌خوانید کلام خدا است. می‌دانم باورش برای شما سخت است که من به شما می‌گویم دقیقاً کلام خدا را برای شما می‌نویسم. اما واقعاً باید بدانید که این حقیقت دارد. من به همۀ مقدساتم قسم می‌خورم که آنچه می‌نویسم کلام مستقیم خدا است. به این نان و نمک قسم که باور کنید راست می‌گویم. خدا مرا بکشد اگر دروغ بگویم. من لاف نمی‌زنم. حرف من کاملاً درست است.» خیر، نویسندگان کتاب‌مقدس اینها را نمی‌گویند. آنها نمی‌گویند: «نمی‌دانم چرا باید این را باور بکنید، ولی به شما می‌گویم که این نوشته واقعاً از طرف خداوند است. خدا خودش به من گفت اینها را به شما بگویم.» خیر، نویسندگان کتاب‌مقدس خودشان را توجیه نکردند، از خودشان دفاع نکردند. با اینکه بیشتر آنها تحصیلات عالی نداشتند و نخبه و نابغه نبودند، اما این کلام حکمت آسمانی را که از قوۀ درک ما خارج است نوشتند، نبوت‌های آینده و رویدادهای آینده را کاملاً دقیق و درست نوشتند. آنها دربارۀ ذات خدا و شخصیت خدا نوشتند. آنها دربارۀ اهداف الهی خدا که در دنیا هویدا می‌شود نوشتند. تک‌تک حرف‌های آنها درست و دقیق است. همۀ آنها ادعا کردند کلامی را که می‌نویسند از طرف خدا است، ولی این ادعای آنها هیچ‌گاه به این شکل نبود که وقتی کلمه‌ای به ذهنشان می‌آمد، در لحظۀ نوشتن، با خودشان سبک و سنگین بکنند که آیا این کلمه مستقیم از طرف خدا الهام شده یا نه. چقدر جالب و شگفت‌آور است! نویسندگان کتاب‌مقدس می‌دانستند پیغامی که به آنها داده می‌شود کلام خدا است، پس آنچه نوشتند کلام خدا اعلام کردند. رسالۀ یعقوب در توصیف اقتدار کتاب‌مقدس در فصل ۴ آیۀ ۵ می‌فرماید: «آیا گمان دارید که کتاب عبث می‌گوید؟» کلام خدا معتبر و صاحب اقتدار است. پولس می‌گوید شریعت خدا «مقدس و عادل و نیکو» است. اینجا پولس شریعت مکشوف خدا در عهدعتیق را در ذهن دارد. بله، نویسندگان عهدجدید نیز مانند نویسندگان عهدعتیق تصدیق می‌کنند که آنها کلام خدا را نوشتند. در عهدجدید، حدود سیصد و بیست نقل‌قول مستقیم از عهدعتیق وجود دارد. در عهدجدید، حدود هزار بار به عهدعتیق اشاره می‌شود. نویسندگان عهدجدید به روشنی باور داشتند که عهدعتیق الهام الهی می‌باشد. آنها این را هم به روشنی باور داشتند که نوشته‌های خودشان نیز در عهدجدید الهام الهی است. آنها می‌دانستند که آنچه می‌نویسند کلام خدا است، نه اینکه نوشتۀ آنها حاصل هوش و نبوغ انسان باشد، نه اینکه آنها مقرّب درگاه الهی باشند و از نظر مذهبی تافتۀ جدا بافته که کلام خدا به آنها وحی شده باشد. نویسندگان کتاب‌مقدس جذب روح خدا شدند تا کاری را انجام بدهند که بدون یاری روح خدا هرگز و هیچ‌گاه قادر به انجام آن نبودند.

حالا یک عده می‌گویند: «بله، کتاب‌مقدس الهام الهی است، ولی فقط مفهوم آن الهام الهی است، نه هر واژه و کلمۀ آن.» من سال‌ها تلاش کردم به این موضوع بپردازم. تصور مردم این است که نویسندگان کتاب‌مقدس از خدا الهام گرفتند و اندیشه‌ها و باورهای والای مذهبی به آنها الهام شد و آنها با کلمات و واژگان خودشان آن اندیشه‌ها و باورهای مذهبی را مکتوب کردند. این دسته از مردم می‌گویند: «پس ما واقعاً کلمات خدا را در دست نداریم، خودتان را درگیر واژگان و کلمات نکنید، به معنا و مفهوم و اندیشۀ پشت کلمات بچسبید. به قول معروف، مفهوم را بگیر و برو. فکرتان را به کلمات مشغول نکنید، نگران جزییات نباشید.» بله، این را هم از مردم می‌شنوید که می‌گویند: «به هر حال، روح حیات می‌بخشد، اما حرف می‌کشد.» از این حرف‌ها و نظریه‌ها فراوان است. حالا سوال من این است که شما چطور می‌توانید بدون به کار بردن واژه و کلمه باور و اندیشه را بیان بکنید؟ من واقعاً این را درک نمی‌کنم. اگر شما می‌گویید خدا بدون استفاده از کلمات یک باور و اندیشه را به کسی داده، چطور ممکن است آن شخص بتواند آن باور و اندیشه را بدون استفاده از کلمات منتقل بکند؟ این اصلاً معنی نمی‌دهد. زمانی که موسی عذر و بهانه می‌آورد که به خاطر اینکه سخنور خوبی نیست نمی‌تواند از طرف خداوند صحبت بکند، خدا به او نمی‌گوید: «من با ذهن و فکرت خواهم بود و هر چه باید فکر بکنی تو را خواهم آموخت.» خدا می‌فرماید: «من با زبانت خواهم بود و هرچه باید بگویی تو را خواهم آموخت.» اشعیا می‌گوید: «آواز خداوند را شنیدم که گفت: برو و به این قوم بگو.» ارمیا می‌گوید: «کلام خداوند بر من نازل شده، گفت.» حزقیال می‌گوید: «مرا گفت: ای پسر انسان، بیا و نزد خاندان اسراییل رفته، تمام کلام مرا که به تو می‌گویم در دل خود جا بده و به گوش‌های خود گوش بده و رفته، ایشان را خطاب بکن.» پس انبیا کلمات را بیان کردند، نه فکر و اندیشۀ بدون واژه را. عاموس می‌گوید: «من نه نبی هستم و نه پسر نبی، بلکه رّمه‌بان [یعنی شبان] و انجیرهای بَری را می‌چیدم و یهوه مرا از عقب گوسفندان گرفت و یهوه مرا گفت: برو و بر قوم من، اسراییل، نبوت نما.» عاموس می‌گوید: «یهوه مرا گفت.» سپس به رویداد حیرت‌انگیز ایمان آوردن پولس می‌رسیم که او با حنانیا ملاقات می‌کند. کتاب اعمال رسولان فصل ۲۲ این ملاقات را ثبت کرده است: «خدای پدران ما تو را برگزید تا ارادۀ او را بدانی و آن عادل را ببینی و از زبانش سخنی بشنوی.» خدا پولس را برمی‌گزیند تا او به خداوند گوش بسپرد و آنچه خداوند به او می‌فرماید بیان بکند. یوحنا می‌گوید: «در روز خداوند، در روح شدم و از عقب خود آوازی بلند شنیدم که می‌گفت: آنچه می‌بینی در کتابی بنویس. پس بنویس چیزهایی را که دیدی و چیزهایی که هستند و چیزهایی را که بعد از این خواهند شد.» حتی مسیح، آن کلمه که جسم گردید، می‌فرماید که از پدرش پیغام می‌گیرد. اشعیا در توصیف ماشیح می‌گوید: «یهوه دهان او را مثل شمشیر تیز ساخته. خداوند یهوه زبان دانش‌آموزان را به من داده است.» یهوه حتی به ماشیح تعلیم می‌دهد که چه بگوید.

بله، شما نمی‌توانید بدون استفاده از واژه و کلمه باور و اندیشۀ خودتان را منتقل بکنید. چنین طرز فکری حماقت است. مگر می‌شود بدون نت آهنگ داشت؟ مگر می‌شود بدون ملودی موسیقی داشت؟ مگر می‌شود بدون نور و روشنایی خورشید داشت؟ مگر می‌شود بدون عدد و رقم حاصل جمع داشت؟ مگر می‌شود بدون سنگ و صخره رشتۀ زمین‌شناسی داشت؟ مگر می‌شود بدون مردم رشتۀ مردم‌شناسی داشت؟ مگر می‌شود بدون واژه و کلمه فکر و اندیشه‌ای را منتقل کرد؟ اینها اصلاً با هم جور درنمی‌آیند. نکتۀ جالبی را می‌خواهم از رسالۀ اول پطرس ۱:‏۱۰-‏۱۱ به شما نشان بدهم که یک اصل و قاعده می‌باشد. پطرس در رسالۀ خودش به انبیای عهدعتیق اشاره می‌کند که دربارۀ ماشیح حقیقت را ثبت کردند. او می‌گوید: «دربارۀ این نجات، انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود اخبار نمودند تفتیش و تفحّص می‌کردند و دریافت می‌نمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر می‌داد.» به عبارتی، انبیای عهدعتیق از روح‌القدس هدایت می‌شوند تا دربارۀ ماشیح بنویسند و صحبت بکنند. آنها هنگام صحبت کردن یا نوشتن دربارۀ ماشیح به دقت کندوکاو و تحقیق می‌کردند تا بفهمند دربارۀ چه موضوعی سخن می‌گویند. حالا نکته اینجا است: کتاب‌مقدس، علاوه بر اینکه تعلیم می‌دهد که نمی‌توان بدون کلمات اندیشه‌ها را منتقل کرد، این را هم تعلیم می‌دهد که در اصل خدا گاه کلمات و واژگان را به نویسندگان می‌داد، ولی فکر و اندیشۀ پشت کلمات را به آنها نمی‌داد! البته منظور این نیست که نویسندگان کتاب‌مقدس بدون هشیاری و بدون هیچ فکر و اندیشه‌ای کلام خدا را دیکته‌وار نوشتند، اما موضوع اینجا است که نویسندگان عهدعتیق بسیاری مطالب را می‌نوشتند، در حالی که آنچه می‌نوشتند کاملاً درک نمی‌کردند. اینجا حرف بر سر این نیست که آنها عصاره و چکیدۀ نبوغ مذهبی خودشان را نوشتند، بلکه آنها کلماتی را که خدا به ایشان داد مکتوب کردند، در حالی که بعضی از آن کلمات را می‌فهمیدند و از بعضی سر در نمی‌آوردند. به همین دلیل، انجیل متی ۲۴:‏۳۵ می‌فرماید: «آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخنان من [نه افکار من] هرگز زایل نخواهد شد.»

حالا یک نفر دیگر از راه می‌رسد و می‌گوید: «بسیار خوب، اما کتاب‌مقدس فقط در بخش‌هایی که در مورد مقدسات صحبت می‌کند الهام الهی است، نه وقتی که دربارۀ امور غیرمذهبی مانند علم و تاریخ و جغرافیا و مواردی از این دست صحبت می‌کند.» بله، این موضوعی است که پی در پی با آن درگیریم. یک عده می‌گویند: «تاریخ کتاب‌مقدس خطا دارد، جغرافیای کتاب‌مقدس خطا دارد، ریاضیات کتاب‌مقدس خطا دارد، بیانیه‌های علمی کتاب‌مقدس خطا دارد، ولی نگران نباشید، تضمین وجود دارد که نوشته‌های مقدس الهام الهی هستند، ولی این تضمین دربارۀ سایر موضوعات کتاب‌مقدس وجود ندارد.» این حرف مثل آن می‌ماند که بگوییم: «خدا دربارۀ موضوعات مذهبی مشکل ندارد، ولی دربارۀ موضوعات دیگر واقعاً به کمک نیاز دارد، چون گویا معلومات خدا در سایر موارد چندان تعریفی ندارد!» بله، انواع و اقسام آدم‌ها وجود دارند که دلشان می‌خواهد بر این اساس به کتاب‌مقدس حمله بکنند. الان برای شما دو مثال می‌زنم. با یکی از این مثال‌ها تقریباً آشنا هستید، منظورم کتاب یوشع فصل ۱۰ از آیۀ ۱۲ می‌باشد که توصیف صحنۀ جنگ است و اشاره می‌کند که در میانۀ جنگ خورشید می‌ایستد. سال‌ها است که منتقدان به این رویداد خندیده و آن را مسخره می‌کنند و می‌گویند: «چی؟ آفتاب ایستاد؟ اما این پدیده چطور از نظر علمی ثابت می‌شود؟ اگر بین زمین و خورشید رابطۀ پایدار و ثابتی وجود دارد، پس یعنی زمین هم از حرکت ایستاد. ببینید این یک پدیدۀ علمی است. اما کتاب‌مقدس اصلاً با علم جور درنمی‌آید.» حالا واقعیت این است که اگر شما در آن روز آنجا بودید، در نظرتان دقیقاً این‌طور بود که خورشید از تابش ایستاد. همان منتقدی که می‌خواهد کلام کتاب‌مقدس را بی‌اعتبار بکند نخستین کسی است که اول صبح از تختخوابش بیرون می‌پرد و از پشت پنجرۀ خانه‌اش بیرون را تماشا می‌کند و می‌گوید: «چه صبح دل‌انگیزی! چه طلوع خورشید زیبایی!» البته ناگفته نماند که خورشید از جایی طلوع نمی‌کند، ولی هیچ‌کس از خانه بیرون نمی‌رود که بگوید: «به‌به، عجب چرخش زمین زیبایی!» شب هم که می‌شود، کسی این را نمی‌گوید. ولی ما همیشه از این حرف‌ها می‌زنیم. ما می‌گوییم: «مردم استرالیا اون پایین‌پایین‌ها زندگی می‌کنند؟» حالا پایین‌پایین‌ها یعنی چه؟ چنین جای پایینی وجود ندارد. این اصطلاحاتی است که ما معمولاً به کار می‌بریم. یا مثلاً می‌گوییم: «ما چهار گوشۀ دنیا را گشتیم.» ولی چهار گوشه یعنی چه؟ ما از چشم‌انداز انسانی کلمات و اصطلاحاتی را به کار می‌بریم که قرار نیست الزاماً بار علمی داشته باشد و زبان تخصصی علم باشد. حالا مثال دوم را در نظر بگیرید. به کتاب دوم پادشاهان فصل ۱۸ می‌رسیم که سَنحاریب با حزقیا معامله می‌کند و گفته می‌شود سی وزنۀ طلا و سیصد وزنۀ نقره به حزقیا می‌دهد. در اینجا مشکلی به چشم نمی‌آید تا اینکه باستان‌شناسان در میان بقایای تاریخی آشوریان یادداشت دربارۀ این معامله میان حزقیا و سَنحاریب را کشف می‌کنند. در واقع، آنها یادداشت شخصی سَنحاریب را کشف می‌کنند که در آنجا به جای سیصد وزنۀ نقره به هشتصد وزنۀ نقره اشاره شده است. حالا منتقدان می‌گویند: «ببینید، در این‌گونه موارد است که کتاب‌مقدس در هم و بر هم است، چون در مورد این اعداد و ارقام کوچک دقیق نیست.» اما واقعیت این است که بررسی‌های بیشتر باستان‌شناسی نشان می‌دهد که در گذشته معیار محاسبۀ طلا در یهودا و در آشور یکی بود، اما معیار محاسبۀ نقره در این دو منطقه با هم فرق داشت. این تفاوت قیمت آن‌قدر زیاد بود که هشتصد وزنۀ آشوری معادل سیصد وزنۀ عبرانی بود. کتاب‌مقدس نیز دقیقاً همین را می‌گوید. کتاب‌مقدس در عهدعتیق به زبان عبری نوشته شد، اما سَنحاریب یادداشت خودش را به زبان آشوری ثبت کرده است. الان یک نمونۀ دیگر هم به شما نشان می‌دهم.

در کتاب‌مقدس از این موارد زیاد است که در نگاه اول، در ظاهر، به نظر می‌رسد کتاب‌مقدس اشتباه می‌کند، ولی واقعیت این است که وقتی متن مورد نظر را به دقت بررسی می‌کنید می‌فهمید کتاب‌مقدس اشتباه نمی‌کند. یک نمونۀ بسیار جالب مثال کتاب اعداد فصل ۱۱ می‌باشد. کتاب اعداد چهارمین کتاب عهدعتیق است. اعداد ۱۱:‏۳۱ به نظرم یک نمونۀ جالبی می‌باشد. «بادی از جانب خداوند وزیده.» در این زمان، بنی‌اسراییل در اطراف کوه سینا سرگردانند. آنها باید غذا بخورند و خداوند قرار است به آنها خوراک بدهد. اما روشی که خداوند برای آنها خوراک تهیه می‌کند روش کاملاً عجیب و غریبی است. «بلدرچین را از دریا برآورد و آنها را به اطراف لشکرگاه تخمیناً یک روز راه به این طرف و یک روز راه به آن طرف پراکنده ساخت و قریب به دو ذراع از روی زمین بالا بودند.» پس باد به بلدرچین‌ها می‌وزد و آنها به اردوگاه می‌آیند. بلدرچین‌ها می‌آیند و نه فقط می‌آیند، بلکه یک محیط وسیع را پُر می‌کنند. کلام خدا می‌فرماید بلدرچین‌ها به مسافت یک روز راه به این طرف و یک روز راه به آن طرف اردوگاه پراکنده می‌شوند، یعنی همه‌جا پُر از بلدرچین می‌شود و در ارتفاع نزدیک به دو ذراع از سطح زمین پرواز می‌کنند. یک ذراع به اندازۀ آرنج تا پایین دست است، احتمالاً چهل و پنج سانتی‌متر، پس دو ذراع می‌شود یعنی حدود یک متر. حالا یک منتقد پیدا می‌شود و می‌گوید «بسیار خوب، این ارتفاع را یک متر در نظر می‌گیریم.» این منتقد حساب و کتاب می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که این عدد و رقم مُضحک‌ترین عدد و رقمی است که تاحالا خوانده است. او می‌گوید: «یعنی شما می‌گویید به مسافت یک روز راه به این طرف و یک روز راه به آن طرف اردوگاه و یک متر عمق کل اردوگاه اسراییل پُر از بلدرچین است.» او محاسبه می‌کند و می‌گوید: «نوزده تریلیون و پانصد و سی و هشت میلیارد و چهارصد و شصت و هشت میلیون و سیصد و شش هزار و ششصد و هفتاد و دو بلدرچین آنجا آمدند. همین عدد و رقم کافی است که از شدت خنده قهقهه بزنیم. بله، نوزده تریلیون بلدرچین روی هم انباشته شدند.» ولی آن منتقد با این حساب و کتابش فقط جهالت خودش را نشان می‌دهد، در حالی که متن این آیه به زبان عبری نمی‌گوید که بلدرچین‌ها روی هم انباشته شدند. آنچه متن این آیه به زبان عبری عنوان می‌کند این است که خدا بلدرچین‌ها را از وادی نیل به بیابان می‌آورد و این پرنده‌ها حدود دو ذراع بالاتر از سطح زمین پرواز می‌کنند و به این سمت می‌آیند. کلام خدا دقیقاً این را می‌گوید. طبیعت بلدرچین این‌طور نیست که معمولاً پرواز بکند و دو ذراع بالاتر از سطح زمین در هوا بال بزند و معلق باشد، بلکه اینجا خداوند آنها را به بیابان می‌آورد، چون به این شکل برای مردم راحت بود که آنها را بگیرند. مردم به راحتی به بلدرچین‌ها دسترسی داشتند. یکی می‌گفت: «تو کدام را می‌خواهی؟ من این را می‌گیرم، تو برو آن یکی را بگیر.» یک چوب یا شاخۀ درخت به سر بلدرچین می‌زدند و آنها را می‌گرفتند. بلدرچین‌ها در آن سطح پرواز می‌کردند و در آن ناحیه در هوا بال می‌زدند تا همۀ مردم سهمیۀ خودشان را بگیرند و بروند.

وقتی کتاب‌مقدس دربارۀ علم صحبت می‌کند، وقتی کتاب‌مقدس دربارۀ تاریخ صحبت می‌کند، وقتی دربارۀ ریاضیات صحبت می‌کند، کتاب‌مقدس دربارۀ هرچه صحبت می‌کند، این کلام خدا است که سخنران است. خدا خطاناپذیر و عاری از خطا است و کلامش نیز به همین نسبت خطاناپذیر و عاری از خطا می‌باشد. منتقدان می‌خواهند کلام خدا را مسخره کنند، در حالی که کتاب‌مقدس از نظر علمی درست و دقیق است و همۀ اصول اولیه و ابتدایی علم در کتاب‌مقدس وجود دارد. برای نمونه، شما ابتدایی‌ترین سازه‌های علم را در نظر بگیرید: «زمان، نیرو، حرکت، فضا، ماده.» اینها پنج سازۀ ابتدایی علم هستند. هربرت اسپنسر دانشمندی است که در سال ۱۹۰۳ از دنیا رفت. او کسی است که همه‌چیز را در این فهرست دسته‌بندی کرد: «زمان، نیرو، حرکت، فضا، ماده.» او می‌گوید هر چیزی که در جهان وجود دارد در یکی از این پنج دسته‌بندی قرار دارد. این چارچوب هستی می‌باشد. بله، در سال ۱۹۰۳، هربرت اسپنسر در حالی از دنیا رفت که همه او را مردی با هوش و ذکاوت بسیار می‌دانستند که چنین چیزی را کشف کرد. ولی چیزی که او آن را درک نکرد این بود که اولین آیۀ کتاب‌مقدس همین واقعیت را بیان می‌کند. «در ابتدا» (یعنی زمان) خدا (یعنی نیرو) آسمان‌ها (یعنی مکان) و زمین (یعنی ماده) را آفرید (یعنی حرکت). چارچوب هستی در همین اولین آیۀ کتاب‌مقدس بیان می‌شود. عالم هستی زنجیره‌ای است شامل زمان، نیرو، حرکت، فضا، ماده، که یکی نمی‌تواند بدون دیگری وجود داشته باشد. بنابراین، کل این زنجیره باید از ابتدا همزمان وجود داشته باشد. این پنج سازه همه با هم شروع شدند. علم هم باید در همین چارچوب جای داشته باشد. ما نمی‌توانیم هیچ‌یک از سازه‌های این چارچوب را از قلم بیندازیم، چون در این صورت، امروز، عالم هستی به این شکل و شمایل وجود نمی‌داشت. از زمانی که دنیا آفریده شد، روال دنیا به این شکل طراحی شد که همه‌چیز با یک نظم و ترتیب مشخص پیش برود. بقای انرژی و مادۀ موجود در جهان با کنش و واکنش و تأثیر متقابلی که روی هم دارند حفظ می‌شود تا به این ترتیب مازاد بر این پنج عنصر به آفرینش بیشتری نیاز نباشد. وقتی شما زمان و نیرو و حرکت و فضا و ماده را داشته باشید، دیگر همه‌چیز کامل است. این همۀ چیزی است که لازم دارید. کتاب پیدایش ۲:‏۲ می‌فرماید: «خدا از همۀ کار خود که ساخته بود فارغ شد.» خدا دنیا را آفرید و کار آفرینش دنیا تمام شد. از آن زمان، خدا دیگر به چارچوب آفرینش عالم هستی چیزی اضافه نکرد، چون دیگر لازم نبود چیز بیشتری به آنچه خدا آفرید اضافه شود. دانشمندان این ایست کامل آفرینش را «قانون اول ترمودینامیک» می‌نامند که اسم دیگر آن «قانون بقای جرم و انرژی» می‌باشد که اَنشتین دربارۀ آن بسیار مطالعه کرد و روی این موضوع بسیار وقت گذاشت. این ابتدایی‌ترین اصل علمی دربارۀ جهان خلقت است که یک دیدگاه جهانی و همگانی می‌باشد و کلام خدا دقیقاً به این اصل و قانون اشاره می‌کند. خدا از کار آفرینش بازایستاد. کار آفرینش تمام شد. خدا دنیا را یکبار آفرید و همه‌چیز فقط همان یکبار آفریده شد. بعد از آن، عناصر آفرینش به شکلی آفریده شدند که خودشان می‌توانند بقای خودشان را حفظ بکنند.

اما قانون دوم ترمودینامیک یا «قانون افزایش نابسامانی» چنین بیان می‌کند که همه‌چیز در نظام آفرینش و در چارچوب آفرینش در حال زوال و فروپاشی است و سرانجام همه‌چیز به فنا می‌رود و نابود می‌شود. حالا آنچه ما در این زوال و نابودی می‌بینیم برای ما غریبه نیست. رسالۀ رومیان فصل ۸ می‌فرماید: تمام خلقت آه می‌کشد و ناله می‌کند و در انتظار خلاص شدن از این لعنت است. آیا آمادگی‌اش را دارید که بگوییم علم نمی‌تواند قانون دوم ترمودینامیک را توضیح بدهد؟ دانشمندان نمی‌دانند چرا همه‌چیز در حال نابسامانی است و همه‌چیز رو به زوال و مرگ و نابودی می‌رود. فقط در کتاب‌مقدس می‌توانید توضیح این نابسامانی و زوال را پیدا بکنید و البته که توضیحش یک کلمۀ چهار حرفی است به اسم «گناه.» اگر شما گناه را باور ندارید، حتی نمی‌توانید یک دانشمند نصفه و نیمه باشید، چون حتی نمی‌توانید چارچوب هستی را توضیح بدهید. کتاب‌مقدس دربارۀ هر مطلبی که صحبت می‌کند درست و دقیق است. کلام خدا می‌فرماید: خدا «زمین را بر نیستی آویزان می‌سازد.» شما مختارید دربارۀ زمین‌شناسی، زمین‌سنجی، هواشناسی، روان‌شناسی، زیست‌شناسی، مردم‌شناسی، ستاره‌شناسی، آب‌شناسی یا هر چیز دیگر صحبت بکنید. برای من فرقی نمی‌کند شما دربارۀ کدام شاخۀ علمی نظر می‌دهید، اما وقتی کتاب‌مقدس سخن می‌گوید، کلام خدا درست و دقیق است.

حالا برویم سراغ موارد دیگر در کتاب‌مقدس، از جمله نبوت‌ها. برای نمونه، به کتاب حزقیال فصل ۲۸ نگاه بکنیم. من فقط یک مورد بسیار برجسته را برای شما توضیح می‌دهم تا دقت و درستی کتاب‌مقدس را از لحاظ تاریخی به شما نشان بدهم. در اینجا، دربارۀ ویرانی شهر صور به حزقیال نبوت می‌شود. صور یک دژ محکم و یک شهر نسبتاً مهم به حساب می‌آمد، یک شهر بزرگ در کنارۀ فینیقیه، که امروز آن را به نام کشور لبنان می‌شناسیم. کلام خداوند در آیۀ ۲ از فصل ۲۶ به حزقیال نازل می‌شود و دربارۀ ویرانی این مکان به او خبر می‌دهد. «ای پسر انسان، چون که صور دربارۀ اورشلیم می‌گوید آها، دروازۀ امت‌ها شکسته شد و حال به من منتقل گردیده است و چون او خراب گردید من توانگر خواهم شد.» به عبارتی، چون صور اورشلیم را مسخره می‌کند، از این‌رو، «خداوند یهوه چنین می‌گوید: هان، ای صور، من به ضد تو می‌باشم و امت‌های عظیم بر تو خواهم برانگیخت، به شکلی که دریا امواج خود را بر می‌انگیزاند و حصار صور را خراب کرده، برج‌هایش را منهدم خواهند ساخت و غبارش را از آن خواهم رُفت و آن را به صخره‌ای صاف تبدیل خواهم نمود و او محل پهن کردن دام‌ها در میان دریا خواهد شد، زیرا خداوند یهوه می‌فرماید که من این را گفته‌ام و آن تاراج امت‌ها خواهد گردید و دخترانش که در صحرا می‌باشند به شمشیر کشته خواهند شد. پس ایشان خواهند دانست که من یهوه هستم. زیرا خداوند یهوه چنین می‌فرماید: اینک، من، نبوکدنصر، پادشاه بابل، پادشاه پادشاهان را از طرف شمال بر صور با اسبان و ارابه‌ها و سواران و جمعیت و خلق عظیمی خواهم آورد و او دختران تو را در صحرا به شمشیر خواهد کشت و برج‌ها به ضد تو بنا خواهد نمود و سنگرها در برابر تو خواهد ساخت و مَتَرس‌ها در برابر تو برپا خواهد داشت و مَنجنیق‌های خود را بر حصارهایت آورده برج‌هایت را با تبرهای خود منهدم خواهد ساخت و اسبانش آن‌قدر زیاد خواهد بود که گرد آنها تو را خواهد پوشانید و چون به دروازه‌هایت داخل شود، چنان که به شهر رخنه‌دار درمی‌آیند، حصارهایت از صدای سواران و ارابه‌ها و کالسکه‌ها متزلزل خواهد گردید و به سُم اسبان خود همۀ کوچه‌هایت را پایمال کرده، اهل تو را به شمشیر خواهد کشت و بناهای فخر تو به زمین خواهد افتاد و توانگری تو را تاراج نموده، تجارت تو را به یغما خواهند برد و حصارهایت را خراب نموده، خانه‌های مرغوب تو را منهدم خواهند نمود و سنگ‌ها و چوب و خاک تو را در آب خواهند ریخت و آواز نغمه‌های تو را ساکت خواهم گردانید که صدای عودهایت دیگر شنیده نشود و تو را به صخره‌ای صاف مبدّل خواهم گردانید تا محل پهن کردن دام‌ها بشوی و بار دیگر بنا نخواهی شد، زیرا خداوند یهوه می‌فرماید: من که یهوه هستم این را گفته‌ام. خداوند یهوه به صور چنین می‌گوید.» دقت بکنید که همۀ اینها با جزییات بیان می‌شود، یعنی این فقط یک نبوت کلی نیست، بلکه یک نبوت بسیار مشخص و جزء به جزء می‌باشد.

صور یکی از شهرهای بزرگ فینیقیان بود. از هفت قرن قبل از میلاد مسیح، کنترل فینیقیه دست صور بود. دیوارهای شهر صور بسیار محکم بودند، دیوارهایی به ارتفاع چهل و پنج متر، دیوارهای بسیار بلند، به ضخامت پنج متر. این شهر، وقتی یوشع قوم اسراییل را وارد کنعان نمود، شهر پررونقی بود. حیرام اول پادشاه صور بود که در ساخت قصر داوود به او کمک کرد. به فرمودۀ کتاب اول تواریخ فصل ۲۲، حیرام پادشاه در ساخت معبد به سلیمان نیز دست یاری داد. اما، سه سال پس از این نبوت به حزقیال، نبوکدنصر حمله می‌کند و این شهر را سیزده سال محاصره می‌کند. دقت بکنید که این شهرها حصار و دیوار داشتند. پس، اگر دشمن نمی‌توانست داخل شهر بشود، فقط کافی بود که هر راه ارتباطی به داخل شهر و ورود هر آذوقه و مواد غذایی را قطع بکند تا مردم از گرسنگی تلف بشوند. برای نبوکدنصر این محاصره سیزده سال طول کشید، از سال ۵۸۵ تا ۵۷۳ قبل از میلاد. اما، سرانجام، صور تسلیم می‌شود، چون همۀ ساکنانش از گرسنگی در حال تلف شدن بودند. نبوکدنصر حصارهای شهر را می‌شکند، برج‌ها را خراب و شهر را ویران می‌کند، و تک‌تک کارهایی را که حزقیال نبوت کرده بود انجام می‌دهد. البته که او، وقتی این کارها را می‌کرد، نبوت حزقیال را نخوانده بود. نبوکدنصر وارد شهر می‌شود، اما نمی‌تواند غنیمت جنگی پیدا بکند، در حالی که تصورش این بود که به غنایم دست پیدا می‌کند. اما مردم شهر همۀ غنیمت‌ها را با کشتی و شناورهایی که در اختیار داشتند از شهر بیرون برده بودند. آنها همه‌چیز را به یک جزیره در یک کیلومتری شهر برده بودند. بدیهی است که در فصل ۲۹ حزقیال می‌گوید: «هیچ مزد نیافتند.» دقیقاً همین هم شد. نبوکدنصر زمانی به آنجا می‌رسد که آنها همۀ دارایی باارزش خودشان را به آن جزیره برده بودند. نبوکدنصر هیچ‌گونه نیروی دریایی در اختیار نداشت که بتواند به آن جزیره برود و غنایم را تصرّف بکند. بعدها، آن جزیره به یک شهر جدید تبدیل می‌شود و رونق می‌گیرد و مدت دویست و پنجاه سال آباد می‌ماند. پس تا اینجا نیمی از نبوت حزقیال به انجام می‌رسد: نبوت دربارۀ نبوکدنصر، دربارۀ خرابی دیوارها، کشتار مردم، و پیدا نکردن غنیمت. اما کل نبوت هنوز کاملاً به انجام نرسیده است. ویرانه‌های شهر باقی بودند، آوار بناها و عمارت‌ها هنوز به چشم می‌آمد.

سپس، بعد از دویست و پنجاه سال، یک جوان بیست و چهار ساله به نام اسکندر کبیر از راه می‌رسد، با سی و سه هزار سرباز پیاده‌نظام و پانزده هزار سواره‌نظام. او ایرانیان را شکست داده و حالا به سمت مصر در حال حرکت است. اسکندر نیازمند تجهیزات بود. از این‌رو، به پایگاه ساحلی شهر صور می‌آید و برای آنها پیغام می‌فرستد که «می‌خواهم شما همۀ سربازانم و همۀ اسبان من و همۀ ارتش مرا تأمین بکنید.» آنها هم می‌گویند: «اصلاً حرفش را نزن. ما الان در جزیره هستیم و تو هم که نیروی دریایی نداری. ما اصلاً نمی‌توانیم به تو کمکی بکنیم.» بسیار خوب، این حرف اصلاً به مزاج اسکندر خوش نمی‌آید و عصبانی کردن اسکندر هم که اصلاً اتفاق خوشایندی نبود! او ناوگان دریایی نداشت. برای همین، تصمیم می‌گیرد راهی برای ورود به آن جزیره پیدا بکند. بنابراین، دقیقاً به همان کاری دست می‌زند که حزقیال نبی گفته بود. کلام حزقیال دربارۀ شهر صور می‌گوید این مکان به صخره‌ای صاف تبدیل خواهد شد و سنگ‌ها و چوب و خاک آنجا را در آب خواهند ریخت. حالا سوال پیش می‌آید که چرا یک فاتح، که عقلش سر جای خودش است، یک چنین کاری می‌کند؟ چرا وقتی او کشورگشایی می‌کند باید وقت خودش را هدر بدهد و همه‌چیز را بردارد و به دریا بیندازد، همۀ سنگ‌ها و هر چیز دیگر را؟ اما دقیقاً چنین اتفاقی می‌افتد و اسکندر این کار را انجام می‌دهد. او همۀ آوارها و توده‌های سنگ را برمی‌دارد و با همۀ سنگ و کلوخی که در دست دارد یک راه میان‌گذر به طول ششصد متر و پهنای شصت متر بنا می‌کند تا بتواند از این راه به جزیره برسد. اما آن جزیره به خوبی سنگربندی شده بود و دیوارهای مستحکمی داشت که تا کرانۀ دریا امتداد می‌یافت. وقتی اسکندر به جزیره نزدیک می‌شود، می‌فهمد که باید از دیوارها و حصارهای شهر عبور بکند. پس برای رسیدن به هدفش برج‌های عظیمی می‌سازد که به هیلیوپولیس معروفند. گفته‌ها حاکی از آن است که این برج‌های بیست طبقه پنجاه متر ارتفاع داشتند. این برج‌ها دارای توپخانه و یک پل متحرک بودند. این‌گونه پل‌های متحرک معمولاً جلوی قلعه‌ها و دژها نصب می‌شدند و عمارت را به جادۀ اصلی وصل می‌کردند. این پل‌های متحرک برای رفت و آمد ساخته می‌شدند. از داخل همین برج‌ها بود که مردم را به توپ می‌بستند. در این میان، البته که مردم هم از پناه دیوارهای شهر به دشمن شلیک می‌کردند. برای همین، نیروهای اسکندر ابزاری درست کرده بودند که به لاک‌پشت معروف بودند، یعنی لاک یا پوسته‌های سخت و محکمی که بتوانند محافظ کارگرانی باشند که در حال ساختن آن راه میان‌گذر بودند. خلاصه، هفت ماه طول می‌کشد تا اسکندر بتواند جزیره را تسخیر بکند. سرانجام، او داخل شهر می‌شود و در مدت کوتاهی هشت هزار نفر را قتل عام می‌کند. بعد، هفت هزار نفر دیگر را می‌کشد و سی هزار نفر را به بردگی می‌فروشد و در نهایت همۀ جزییات نبوت حزقیال را مو به مو انجام می‌دهد. ناگفته نماند، با اینکه شهر اورشلیم هفده بار بازسازی شد، اما شهر صور هرگز بازسازی نشد. این دقیقاً کلام خدا است که می‌فرماید: «و بار دیگر بنا نخواهی شد.» امروز به شهر صور بروید تا ببینید مردمش چکار می‌کنند. ماهیگیران دام‌های خودشان را آنجا پهن و خشک می‌کنند. این دقیقاً نبوت کلام خدا است. احتمال این که ماهیگیران اتفاقی و تصادفی آنجا بیایند چقدر است؟ احتمالش یک در هفتاد و پنج میلیون است.

حالا برویم سراغ شهر همسایۀ صور، به نام صیدون، که دربارۀ آن هم نبوت شده است. کتاب حزقیال فصل ۲۸ آیۀ ۲۲ می‌فرماید: «و بگو خداوند یهوه چنین می‌فرماید: اینک، ای صیدون، من به ضد تو هستم و خویشتن را در میان تو تمجید خواهم نمود و حینی که بر او داوری کرده و خویشتن را در وی تقدیس نموده باشم، آن‌گاه، خواهند دانست که من یهوه هستم. وبا در او و خون در کوچه‌هایش خواهم فرستاد و مجروحان به شمشیری که از هر طرف بر او می‌آید در میانش خواهند افتاد. پس خواهند دانست که من یهوه هستم.» بله، در این شهر خون به پا شود. این شهر، که در سی کیلومتری شمال صور قرار داشت، پرستشگاه بت بَعْل بود. به فرمودۀ این نبوت، در کوچه‌ها خون جاری خواهد شد و از هر طرف شمشیر برمی‌آید. البته دربارۀ نابودی کامل شهر نبوت نمی‌شود. این شهر بیچاره بارها و بارها محاصره و از هر طرف به آن حمله می‌شد، اما هنوز این شهر به قوت خودش باقی است و امروز صیدا نام دارد. کنترل شهر صیدون در سال ۳۵۱ قبل از میلاد در اختیار ایرانیان بود. این شهر به تصرّف ایرانیان درآمد و شهروندانش دیگر امیدی به نجات شهر نداشتند. وقتی ایرانیان به این شهر حمله می‌کنند، چهل هزار نفر از مردم شهر حاضر می‌شوند بمیرند ولی تسلیم ایرانیان نشوند. به قول معروف، می‌میرند، ولی سازش نمی‌پذیرند. چنین می‌شود که مردم خودشان و خانه‌های خودشان را آتش می‌زنند و همگی در آتش می‌سوزند. در خیابان‌های این شهر، بارها و بارها خون جاری شد. این شهر صیدون یا صیدا سه بار در جنگ‌های صلیبی و سه بار به دست مسلمان‌ها تسخیر می‌شود. در سال ۱۸۴۰ میلادی، نیروهای انگلیس و فرانسه و ترکیه این شهر را بمباران کردند. اما این شهر هنوز پابرجا است، چون خدا در کلامش به نابودی این شهر اشاره نمی‌کند.

پس شما کتاب‌مقدس را مطالعه می‌کنید و می‌بینید که کلام خدا رویدادهای تاریخی را پیشگویی می‌کند و همۀ آن رویدادها دقیق و درست اتفاق می‌افتند. کتاب حزقیال فصل ۳۰ ویرانی مصر را نبوت می‌کند، کتاب ناحوم فصل ۱ ویرانی نینوا را و کتاب اشعیا فصل ۱۳ ویرانی بابل را. کتاب هوشع فصل ۱۳ ویرانی سامره را پیشگویی می‌کند و کتاب حزقیال فصل ۲۵ ویرانی موآب و عَمون را. یک ریاضی‌دان، به نام پیتر اِستونر، یازده نبوت از نبوت‌های کتاب‌مقدس را با همۀ جزییاتش برمی‌دارد و احتمال اینکه این رویدادها شانسی بوده باشند را محاسبه می‌کند و به این عدد می‌رسد: «یک در پنج ممیز هفتاد و شش ضرب در ده به توان پنجاه و نه.» حالا شما می‌پرسید: «این یعنی چه؟» جوابش این است که «من نمی‌دانم. فکر من اصلاً به این شکل کار نمی‌کند.» اما واقعاً این را چطور حساب و کتاب می‌کنید؟ منظورم این است که شما چطور از این موضوع سر درمی‌آورید؟ گویا برآورد آن ریاضی‌دان به این شکل است که یک کیسه پُر از سکه‌های فلزی به تعداد پنج ممیز هفتاد و شش ضرب در ده به توان پنجاه و نه داشته باشیم و یکی از آن سکه‌ها سکۀ طلا باشد و شما در کیسه دست بکنید و یک سکه درآورید و آن سکه سکۀ طلا باشد. این عدد و رقمی عجیب و غریب است. چنین احتمالی اصلاً ممکن نیست. پس، وقتی کتاب‌مقدس دربارۀ علم و جغرافیا و تاریخ یا هر موضوع دیگری صحبت می‌کند، کلامش مو به مو دقیق و درست است.

این کلام خدا است که سخن می‌گوید. اما کلام خدا برای ما چه سودی دارد؟ الان به متن اصلی بازمی‌گردیم تا با اشاره به رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۳ این موعظه را تمام بکنیم. فایدۀ کلام خدا چیست؟ «تمامی کُتب از الهام خدا است و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود.» عجب حقیقت جانانه‌ای است! ما نه فقط کلام خدا را در دست داریم، بلکه کلام خدا ما را برای هر عمل نیکو مجهز می‌کند. منظورم این است که اگر فقط کلام زیبای خدا را در دست داشتیم، همین برای ما کفایت می‌کرد، حالا چه برسد به اینکه ما کلام خدا را که زندگی‌ها را عوض می‌کند در دست داریم. اما واکنش ما باید چه باشد؟ اول از همه اینکه باید به کلام خدا ایمان بیاوریم و بعد اینکه آن را مطالعه بکنیم و سوم اینکه حرمت کلام خدا را نگه بداریم. خدا کلامش را بر نام خودش متعال نموده است. شما باید کلام خدا را دوست بدارید: «شریعت تو را چقدر دوست می‌دارم.» این گفتۀ داوود در مزمور ۱۱۹:‏۹۷ می‌باشد. از کلام خدا اطاعت بکنید، احکام کلام خدا را به‌جای بیاورید. برای کلام خدا بجنگید: رسالۀ یهودا آیۀ ۳: «مجاهده کنید برای آن ایمان.» کلام خدا را موعظه بکنید: رسالۀ دوم تیموتائوس ۴:‏۲: «به کلام موعظه بکن.» آیا تا به حال به این موضوع توجه کردید که در کل عمرتان احتمالاً صد و پنجاه گاو و گوسفند می‌خورید، شاید هم بیشتر؟ شما دست کم سه هزار مرغ و خروس می‌خورید و دست کم دویست و بیست و پنج برّه و بیست و شش گوسفند را نوش جان می‌کنید. شما فقط با خوردن بیکن و ژامبون سیصد و ده خوک می‌خورید. شما فقط بیست و شش هکتار گندم مصرف می‌کنید و پنجاه هکتار میوه و سبزیجات می‌خورید. حالا کلام عیسی مسیح را به شما یادآوری می‌کنم: «انسان نه محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد.» عجب عبارتی است این عبارت: «به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد.» دوستان عزیز، بله، شما همۀ اینها را می‌خورید و مصرف می‌کنید، اما زمان کمی در این کتاب، در کلام خدا، می‌گذرانید.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، چقدر خوشحالیم که می‌دانیم کتاب‌مقدس چه محتوایی دارد: کلمه‌ای که از دهان خدا صادر می‌گردد، خدایی که نه فقط از تاریخ آگاه است، بلکه خودش تاریخ را می‌نویسد، خدایی که نه فقط از علم باخبر است، بلکه خودش علم را می‌آفریند، خدایی که نه فقط از گسترۀ روحانی آگاه است، بلکه خودش همان واقعیت روحانی است. خدایا، ما عجب گنجینه‌ای در دست داریم! به ما کمک بکن تا کلامت را دوست بداریم، تا کلامت را حرمت بگذاریم، تا کلامت را باور بکنیم، تا کلامت را مطالعه بکنیم، تا از کلامت دفاع بکنیم، تا کلامت را اعلام بکنیم. ما را مردمان اهل کتاب بگردان تا همزمان که از هر مواد غذایی در این زندگی تغذیه می‌کنیم یادمان باشد که واقعاً با هر کلمه‌ای که از دهان تو صادر می‌شود زنده هستیم و زندگی می‌کنیم.

ای پدر آسمانی، ما را یاری برسان تا خود را ملزم بدانیم که سرسپردگی خودمان به کلامت را که تو در آن مکشوف هستی از نو تجدید قوا بکنیم. ما مشتاقیم تو را بشناسیم. باشد که بفهمیم و تشخیص بدهیم که شناخت تو با کلامت امکان‌پذیر است. ما وقتی در آزمایش‌ها و تجربه‌های زندگی به کلامت پناه می‌بریم، آن‌وقت است که تو را بهتر می‌شناسیم. به نیاز دل‌ها رسیدگی بکن. در نام مسیح. آمین.

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize