در این پیغام، یک آیه را بررسی میکنیم، یعنی رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:۱۷ که میفرماید: «همیشه دعا کنید.» در این حکم ساده و مشخص، پولس رسول ایمانداران را به دعا فرا میخواند و از آنها میخواهد دعا کردن را به عادت همیشگی در زندگی تبدیل بکنند. من همیشه میگویم دعا کردن مثل نَفَس کشیدن است، یعنی یک امر طبیعی است که زندگی و حیات ما به آن وابسته است. ما هوای حضور خدا و قدرت خدا را نَفَس میکشیم. دَم و بازدم ما حضور خدا و قدرت خدا است. ما، اگر ایماندار اصیل و واقعی هستیم، به خدا وابستهایم و با خدا مشارکت داریم. با این حال، ما، ایمانداران راستین، آنطور که باید همیشه و بیوقفه دعا نمیکنیم. به نظرم، این تقصیر به گردن ما است که از نظر روحانی نَفَس خودمان را در سینه حبس میکنیم. همانطور که فشار هوا ما را وادار به نَفَس کشیدن میکند، ما هم ادعا میکنیم فشار هوای حضور خدا ما را وادار به دعا میکند، ولی لزوماً آنطور که ادعا میکنیم عمل نمیکنیم. ما، ایمانداران، به خاطر اینکه گناهکاریم، خودمان را از تنفس در هوای حضور خدا محروم میکنیم. به این دلیل، پولس رسول به ما حکم میدهد بدون وقفه دعا بکنیم، همیشه دعا بکنیم. دعای پیوسته و پایدار و مداوم یکی از عناصر مهم و حیاتی در زندگی مسیحی است و نشانۀ وابستگی به خدا.
الان میخواهم شما هم این اصل همیشه دعا کردن را درک بکنید. این حکم کتابمقدس اهمیت فراوانی دارد و قصد من این است که تا جایی که بتوانم اهمیت این حکم را در کلام خدا برای شما توضیح بدهم. برای شروع، به دو حکایت از زبان خداوندمان اشاره میکنم. در میان بسیاری از مَثَلهای خداوندمان، این دو حکایت به یک دلیل ساده و جالب دو حکایت بیهمتا و بینظیرند. در سایر مَثَلهای خداوند، وقتی خدا توصیف میشود، در آن توصیفها میتوانیم ذات خدا و صفتهای خدا را مشاهده بکنیم و میتوانیم متوجه بشویم که آن مَثَلها دربارۀ ملکوت خدا و عملکردهای خدا میباشند. اما در این دو حکایت یادشده آنچه عنوان میشود به ذات خدا شباهتی ندارد و در واقع نقطۀ مقابل ذات خدا میباشد. فقط در این دو حکایت است که عیسی مسیح به شکلی دربارۀ خدا صحبت میکند که انگار توصیفش با ذات خدا در تضاد است. این دو حکایت دربارۀ شخصی است که اصلاً به خدا شباهت ندارد. اما دقیقاً در همین مَثَلها است که خداوند دربارۀ دعای مداوم و بیوقفه نکتۀ بسیار مهمی را تعلیم میدهد.
الان برویم سراغ این دو حکایت. انجیل لوقا فصل ۱۱ اولین حکایت را بیان میکند. این حکایت حکایت «دوست بیمیل» نام دارد. خداوند این حکایت را زمانی تعریف میکند که دربارۀ دعا تعلیم میدهد. در واقع، این زمانی است که شاگردان نزد خداوند میآیند و در آیۀ ۱ میگویند: «خداوندا، دعا کردن را به ما تعلیم نما، چنان که یحیی شاگردان خود را بیاموخت.» در پاسخ، خداوند این دعا را که همه با آن آشنا هستیم به زبان میآورد: «هرگاه دعا کنید، گویید: ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید. نان کفاف ما را روز به روز به ما بده و گناهان ما را ببخش، زیرا که ما نیز هر قرضدار خود را میبخشیم و ما را در آزمایش میاور.» این دعا به دعای ربّانی یا دعای شاگردان معروف است. در آیات ۲ تا ۴، عیسی مسیح محتوای دعا را به آنها تعلیم میدهد. وقتی دعا میکنید، باید خدا را حرمت بگذارید و نام او را مقدس بدانید، باید برای امور ملکوت خدا دعا بکنید، باید برای آنکه فقط خدا روزیرسان است و فقط خودش مایحتاج روزانۀ شما را تأمین میکند دعا بکنید. شما باید به گناهانتان اعتراف و از خدا تقاضای آمرزش بکنید، باید از خدا حکمت بخواهید تا در وسوسه نیفتید. اینها همه محتوای دعای شما هستند. شما باید به این شکل دعا بکنید و حرفتان در دعا این باشد. اما، در کنار همۀ اینها، خداوند به شاگردان میگوید: «کیست از شما که دوستی داشته باشد و نصف شب نزد وی آمده، بگوید: ای دوست، سه قرص نان به من قرض ده، چون که یکی از دوستان من از سفر بر من وارد شده و چیزی ندارم که پیش او گذارم. پس او از اندرون در جواب گوید: مرا زحمت مده، زیرا که الان در بسته است و بچههای من در رختخواب با من خفتهاند، نمیتوانم برخاست تا به تو دهم.» یادمان باشد که آن قدیمها، در سرمای زمستان، کل خانواده برای اینکه گرم بمانند شبها کنار هم میخوابیدند. در این حکایت، نیمهشب است و قطعاً وقت مناسبی نیست که شما از جای گرم و نرمتان بلند بشوید و به دوستتان نان بدهید. اما در آیۀ ۸ عیسی مسیح میگوید: «به شما میگویم، هرچند به علت دوستی برنخیزد تا بدو دهد، اما به جهت سماجت خواهد برخاست و هر آنچه حاجت دارد بدو خواهد داد.» به عبارتی، نه به خاطر دوستی بلکه به خاطر آنکه بتواند بخوابد برمیخیزد و به دوستش نان میدهد، چون این آقا تا نان را نگیرد دست بردار نیست!
پس اینجا عیسی مسیح داستان مردی را تعریف میکند که به خاطر دوستی و رفاقت حاضر به فداکاری نیست، اما دوستش هم دست بردار نیست و برای صاحبخانه چارهای باقی نمیگذارد. در اینجا باید از گفتۀ خداوندمان فایدۀ اصرار و پافشاری را یاد بگیریم. اما منظور اصلی خداوند در اینجا واقعاً این است که وقتی متوجه میشوید این دوست بیمیل چقدر به خدا بیشباهت است آنوقت است که این حکایت برایتان چشمگیرتر میشود و بیشتر از قبل جلب توجه میکند. اگر یک دوست بیمیل، که راغب به کمک نیست، حاضر میشود به خاطر اصرار و پافشاری شما برایتان کاری انجام بدهد، تصور بکنید خدا، که اصلاً و ابداً به تقاضای شما بیمیل و بیرغبت نیست، برای شما چه خواهد کرد اگر که در تقاضای خود اصرار و پافشاری بکنید. اینجا است که تضاد به چشم میآید.
در ادامه، عیسی مسیح در آیۀ ۱۱ دربارۀ پدری صحبت میکند که پسرش از او ماهی میخواهد. ولی آیا پدر به جای ماهی به پسرش مار میدهد؟ یا اگر پسر تخممرغ بخواهد، آیا پدر به او عقرب میدهد؟ به عبارتی، یک پدر چیزی را که به ضرر فرزندش باشد به او نمیدهد. پدر به درخواست فرزندش گوش میدهد. سپس آیۀ ۱۳ میفرماید: «پس، اگر شما، با آنکه شریر هستید، میدانید چیزهای نیکو را به اولاد خود باید داد، چند مرتبه زیادتر پدر آسمانی شما روحالقدس را خواهد داد به هر که از او سوال کند.» بله، نکته این است که ما شریر هستیم، اما پدر آسمانی نیکو است. خدا با پدرهای زمینی فرق دارد، ولی به اصرار و پافشاری ما پاسخ میدهد. اگر یک دوست بیوفا، یک دوست بیمیل و بیتفاوت، یک دوست که با ما همدردی نمیکند، یک دوست که دلسوز نیست، یک دوست که رحم ندارد و فیض ندارد به خاطر اصرار و پافشاری شما به درخواست شما پاسخ مثبت میدهد، آیا خدایی که بامحبت است و رحمان و رحیم است و دلسوز است و دلش نرم و پُر از عاطفه است به تقاضای شما گوش نمیدهد اگر اصرار و پافشاری بکنید و در تقاضای خود پشتکار داشته باشید؟ دعای مداوم و بیوقفه دست خدا را به حرکت میدارد. بنابراین، عیسی مسیح ابتدا به شاگردانش محتوای دعا را تعلیم میدهد و بعد به آنها یادآوری میکند به دعای خود ادامه بدهید و در آن پشتکار داشته باشید، چون خدا، که نیکو است، دعای شما را میشنود و به آن پاسخ میدهد.
سپس، در انجیل لوقا فصل ۱۸، با حکایت دیگری آشنا میشویم و آنجا نیز همین تضاد را میبینیم. در آیۀ ۱، عیسی مسیح باز هم دربارۀ دعا تعلیم میدهد و برای شاگردان حکایتی تعریف میکند تا نشان بدهد آنها همیشه و همهوقت باید دعا بکنند و دلسرد نشوند. اگر بیدرنگ جواب نمیگیرید، اگر همهچیز به مراد دلتان پیش نمیرود، اگر امور مطابق با برنامهریزی شما پیش نمیرود، دلسرد نشوید و به دعا ادامه بدهید. شما باید همهوقت دعا بکنید، پیوسته و همیشه و بیوقفه. در این راستا، خداوند میفرماید: «در شهری، داوری بود که نه ترس از خدا و نه باکی از انسان میداشت.» حالا باید با خودمان حساب و کتاب بکنیم که چنین آدمی اصلاً چطور قاضی شهر شده است! «و در همان شهر بیوهزنی بود که پیش وی آمده میگفت، داد مرا از دشمنم بگیر.» گویا یک نفر نقشه کشیده بود دارایی اندک و ناچیز آن بیوهزن را از او بگیرد و بالا بکشد و حالا این زن برای دادخواهی به دادگاه و نزد قاضی آمده است. آیۀ ۴: «و تا مدتی به وی اعتنا ننمود، اما بعد از آن با خود گفت، هرچند از خدا نمیترسم و از مردم باکی ندارم، ولی، چون این بیوهزن مرا زحمت میدهد، به داد او میرسم، مبادا پیوسته آمده، مرا به رنج آورد.» این زن ستمدیده است. اما آن قاضی با خودش میگوید: «نه محض رضای خدا و نه به خاطر مردم بلکه به خاطر آرامش خودم به این زن کمک میکنم. نمیتوانم این نِق زدنهای مداوم را تحمل بکنم.» بعد، به آیۀ ۶ میرسیم: «خداوند گفت: بشنوید که این داور بیانصاف چه میگوید، و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانهروز بدو استغاثه میکنند دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیرغضب باشد؟ به شما میگویم که به زودی دادرسی ایشان را خواهد کرد.»
پس میبینید که خدا با قاضی بیانصاف فرق دارد. خدا با دوست بیمیل فرق دارد. ولی، اگر یک دوست بیمیل و یک قاضی بیانصاف به خاطر آنکه یک نفر پیوسته و بیوقفه از آنها درخواست میکند به او گوش میدهد، چقدر بیشتر، خدای رحمان و رحیم و دلسوز و مهربان و پرمهر و بامحبت به تقاضای ما گوش میدهد! منظور عیسی مسیح از حکایت نامبرده همین حقیقت است. به همین دلیل، عیسی مسیح میفرماید: «به این شکل دعا بکنید. با پشتکار دعا بکنید. پیوسته دعا بکنید. همیشه و همهوقت دعا بکنید. خسته نشوید. دلسرد نشوید. مدام بکوبید. مدام درخواست بکنید. مدام بجویید، و یهوه، خدای شما، خدای نیکو و باشفقّت و امین و بامحبت و رحمان و رحیم، دعای شما را میشنود و آن را برآورده میکند.»
حالا یک عده تصور میکنند این حکایتها خلاف سایر تعالیم عیسی مسیح است. برای نمونه، کلام خداوند در انجیل متی فصل ۶ شاید در ظاهر متضاد به نظر برسد که البته لازم است آن را به درستی درک بکنیم. در متی فصل ۶ آیۀ ۷، عیسی مسیح میفرماید: «چون عبادت کنید، مانند امتها تکرار باطل مکنید، زیرا ایشان گمان میبرند که به سبب زیاد گفتن مستجاب میشوند. پس مثل ایشان مباشید، زیرا که پدر شما حاجات شما را میداند پیش از آنکه از او سوال کنید.» حالا شما میگویید: «آیا این دو تعلیم متضاد نیستند؟ مگر نه اینکه خداوند در اینجا میگوید دعای خودمان را تکرار نکنیم؟» واقعیت این است که خداوند در اینجا میفرماید تکرار باطل و بیمعنی نکنید. «تکرار باطل» عبارت کلیدی است. اما تکرار باطل یعنی چه؟ بسیار خوب، دعای بتپرستان تکرار باطل و بیمعنی است. آنها خیال میکنند، اگر وِرد بخوانند و زیر لب کلمات را تکرار بکنند، دعایشان اجابت میشود. به عبارتی، گویا قلب پرستندگان اصلاً برای بت و خدای ساختگی آنها مهم نیست و این بتها فقط به ظاهر اهمیت میدهند. این بتها گویا اصلاً از دل پرستندگان خودشان خبر ندارند، اصلاً از رحمت و شفقّت بویی نبردند، اصلاً به درد و رنج و شور و شوق و خواستۀ دل آنها توجه ندارند. همهچیز فقط در آداب و آیین و تشریفات مذهبی و زیر لب وِرد خواندن و نوحه خواندن و ذکر گفتن و کتاب دعا به دست گرفتن خلاصه میشود. دعا برای بتپرستان یک روخوانی است. دعا برای بتپرستان به این معنی است که تسبیح به دست بگیرند و با هر دانۀ تسبیح زیر لب وِرد بخوانند و کلماتی را تکرار بکنند و اسمهایی را به زبان بیاورند و دلشان به این خوش باشد که با این تکرار باطل میتوانند آن بتی را که میپرستند وادار بکنند صدای آنها را بشنود و کاری انجام بدهد. اما عیسی مسیح به شاگردانش میگوید: «مانند بتپرستان دعا نکنید.» عیسی مسیح کسی را از تکرار دعای بامعنا و بامفهوم منع نمیکند. او کسی را منع نمیکند که تمنای دلش را به زبان بیاورد. اما عیسی مسیح آیین و تشریفات مذهبی و توخالی را منع میکند، زیر لب ذکر باطل و بیمعنی و دعایی را که از دل برنمیخیزد منع میکند. او ما را از این فرض منع میکند که خیال بکنیم خدا فقط به کلماتی که از دهانمان خارج میشود گوش میدهد و به دلمان توجه ندارد.
بنابراین، وقتی پولس میگوید: «همیشه دعا کنید،» نه فقط با عیسی مسیح مخالف نیست، بلکه اصل و قاعدۀ انجیل لوقا فصل ۱۱ و ۱۸ را تعلیم میدهد و حکم به دعای پیوسته و بیوقفه را پشتیبانی میکند. خدا دعای ما را به خاطر تکرار کلمات برآورده نمیکند، خدا به تمنای دلمان نگاه میکند. آن مردی که به خانۀ دوستش آمد و نیازمند نان بود یک وِرد و یک ذکر به زبان نیاورد، او نیازش را تقاضا کرد. آن بیوهزنی که نزد قاضی میآید نوحه نخواند و ذکر مصیبت و زیارت عاشورا نخواند و کتاب دعا با خودش نیاورد تا یک دعای ازپیشنوشتهشده را روخوانی بکند. آن زن تمنای دلش را به کسی میگوید که قادر است از او حمایت و مراقبت بکند. این تمنای دل و این دعای مداوم و پیوسته است که دل خدای رحمان و بامحبت را به رحم میآورد.
در واقع، ما با نگاه کردن به زندگی خداوندمان میتوانیم پیوسته دعا کردن را یاد بگیریم، چون خداوندمان همواره و بیوقفه دعا میکرد. واضح است که عیسی مسیح مداوم و پیوسته با پدر آسمانی مشارکت داشت. در کلام خدا میبینیم که او سحرگاه برمیخیزد تا دعا بکند. ما شاهدیم که خداوند تمام شب دعا میکند. حتماً که میان او و پدر آسمانی یک مشارکت بیپایان و بیوقفه و جانانه وجود دارد. کتاب عبرانیان به ما میگوید عیسی مسیح با اشک و ناله دعاها و تقاضاها را به درگاه پدر آسمانی میآورد. این یک اتفاق شگفتآور است. در دعای عیسی مسیح یک شور و اشتیاق و شدتی وجود دارد که کاملاً بیهمتا و بسیار حیرتانگیز است. در بسیاری از مناسبتها، عیسی مسیح با غم و درد و محنت دعا میکند. با اینکه کلام خدا تمام جزییات همۀ دعاهای عیسی را برای ما توضیح نمیدهد، ولی با همین تعداد دعایی که برای ما مکشوف شده میتوانیم فرض بکنیم خداوند تا چه اندازه با شدت و با شور و اشتیاق دعا میکرد. وقتی کتابمقدس به ما میگوید عیسی مسیح به کوه زیتون میرود و کل شب را دعا میکند، شکی در این نیست که دعای او با شور و شدت و هیجان همراه بود، هرچند که جزییاتش را برای ما توضیح نمیدهد.
اما یک نمونۀ برجسته از دعای پرشور خداوند را پیش از مرگ او، در باغ جتسیمانی، شاهد هستیم. ما میدانیم که آنجا عیسی مسیح دعا میکند و از شدت غم و اندوه و محنت عرق پیشانیاش با خون آمیخته میشود. او زانو میزند و دعا میکند. لوقا در فصل ۲۲ از انجیلش از زبان عیسی مسیح مینویسد: «ای پدر، اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، اما نه به خواهش من بلکه به ارادۀ تو.» لوقا در ادامه مینویسد: «پس به مجاهده افتاده، به سعی بلیغتر دعا کرد، چنان که عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمین میریخت.» خداوند عیسی مسیح از شدت اندوه و محنت عظیم، در حالی که در دعا است، عرق میکند و از قطرههای عرقش خون جاری میشود. این اتفاق مرا واقعاً تکان میدهد. برای من هم جالب است که انجیل متی فصل ۲۶ آیات ۳۸ تا ۴۶ به ما میگوید عیسی مسیح در باغ جتسیمانی سه بار پشت هم از پدر آسمانی تقاضا میکند. این یک دعای طولانیمدت است. ما از آنجا میفهمیم این دعای خداوند دعای طولانی است که شاگردان چندین مرتبه به خواب میروند. در این دعای طولانی و پراندوه، ما با حال و هوای دعا کردن خداوندمان عیسی مسیح آشنا میشویم که واقعاً بینظیر و بیهمتا است.
الان در این مورد بیشتر توضیح میدهم. خداوند عیسی مسیح در زمان خدمت زمینیاش کارهای بسیار بزرگ و قدرتمندی انجام داد. اما در هیچیک از آن کارها نمیبینیم او انرژی مصرف بکند و زحمت بکشد و عرق بریزد. بله، کلام خدا در یکی از مناسبتهای شفای بیماران اشاره میکند که قوتی از مسیح بیرون میشود. ولی، در کل عهدجدید، آیهای وجود ندارد که به ما بگوید عیسی مسیح کاری را با محنت و زحمت و مشقّت انجام میدهد. زمانی که عیسی مسیح معجزه میکند، وقتی کور را بینا و کر را شنوا و لال را گویا میکند، وقتی بیماران را شفا میبخشد یا لنگان را خرامان میکند، زمانی که مرده را زنده میکند یا پنج هزار مرد به اضافۀ زنان و کودکان که جمع آنها بیست هزار نفر است کنار ساحل خوراک میدهد، وقتی طوفان را آرام میکند یا خودش روی آب راه میرود، در همۀ این کارها از انرژی مصرف کردن و عرق ریختن و جاری شدن قطرۀ خون و مشقّت کشیدن و محنت دیدن اثری نمیبینیم. در اعمالی که عیسی مسیح انجام میدهد از خستگی و زحمت و از توان افتادن و کار طاقتفرسا خبری نیست تا اینکه به وقت دعای او میرسیم. وقتی عیسی مسیح دعا میکند، محنت و مشقّت به چشم میآید، محنت دل و درون به چشم میآید و این محنت و مشقّت خودش را در ظاهر و در بدن مسیح نشان میدهد. او به قدری با اندوه و محنت دعا میکند که از عرق پیشانیاش خون میچکد. واضح است که این شور و هیجان شدید از آن پایداری و پشتکار خبر میدهد که عیسی مسیح در انجیل لوقا فصل ۱۱ و ۱۸ به آن اشاره میکند و پولس نیز آن را به یاد دارد زمانی که میگوید: «همیشه دعا کنید.»
کلیسای اولیه، از همان ابتدا، با چنین دعای پرشور و پیوسته و بیوقفه آشنا بود. حتی، قبل از روز پنطیکاست، کتاب اعمال رسولان ۱:۱۴ به ما میگوید همۀ ایمانداران به یکدل در عبادت و دعا وقف میبودند. دعای بیوقفه، دعای پیوسته، دعای مداوم، نشانۀ کلیسای اولیه بود. زمانی که رسولان در خصوص نظم و ترتیب بخشیدن در انجام همۀ خدمتها به کلیسا تعلیم میدهند، میگویند: «ما نمیتوانیم همۀ کارها و امور روزمره را انجام بدهیم. ما خود را به دعا و خدمت کلام خواهیم سپرد.» در اعمال رسولان فصل ۱۲، پطرس در زندان است، ولی کلیسای خدا به شدت و با حرارت برای او دعا میکند. دعای پرحرارت، دعای بیوقفه، دعای پایدار و پیوسته مشخصۀ کلیسای اولیه است.
وقتی به رسالههای عهدجدید میرسیم، از رومیان و افسسیان و فیلیپیان و کولسیان تا اول تسالونیکیان، همهجا میبینیم پولس ایمانداران را اندرز میدهد که دعا بکنند. در واقع، از میان همۀ رسالهها که اهمیت دعا را خاطرنشان میکنند، شاید بتوان گفت رسالۀ افسسیان در اشاره به اهمیت دعا بسیار شایان توجه میباشد. پولس در افسسیان ۶:۱۸ میگوید: «با دعا و التماس تمام، در هر وقت دعا کنید.» دوباره حرف بر سر همیشه دعا کردن است. در رسالۀ اول تسالونیکیان، که الان در حال بررسی آن هستیم، در فصل ۳ آیۀ ۱۰، پولس از خودش مثال میزند: «شبانهروز، بیشمار دعا میکنیم.» این سبک زندگی پولس است: دعای پیوسته و بیپایان و بیوقفه.
در رسالۀ کولسیان، شهادت ایمان اِپافراس را دوست دارم که پولس دربارۀ او میگوید: «غلام مسیح است و پیوسته برای شما در دعاهای خود جدّ و جهد میکند.» اِپافراس مرد دعا است. پولس در رسالۀ کولسیان فصل ۴ آیۀ ۲ میگوید: «در دعا وقف باشید و در آن با شکرگزاری بیدار باشید.» دعای بیوقفه و باپشتکار و پیوسته و مداوم امری بسیار واجب و حیاتی است. گویا حق با جناب کولریج [شاعر مسیحی قرن نوزدهم] است که میگوید: «دعا بالاترین انرژی قلب بشر است و بزرگترین دستاورد مسیحیان در این کرۀ خاکی.» البته، در راستای حرف این آقا، ترس من از این است که مبادا دعا کردن را به یک تجربۀ روحانی برتر تبدیل بکنیم و فقط لحظههای خاص و ویژه را به دعا کردن اختصاص بدهیم. بله، دعا کردن یک تجربۀ ناب و خاص و متعال است، ولی، همزمان، یک مشارکت پیوسته و بیوقفه با خدا است که باید در تار و پود وجودمان تنیده باشد. دعای ما باید پرحرارت باشد، ذات و ماهیت دعا همین است. یادمان باشد آنها که خدا را با تمامی دل میجویند او را مییابند. جدّ و جهد در دعا کاری است پسندیدۀ خدا. به گفتۀ رسالۀ یعقوب: «دعای مؤثر و پرحرارت مرد عادل قوت بسیار دارد.» بله، درست است که لحظههای عالی و خاص و پرانرژی و پرحرارت را در دعا نادیده نمیگیریم. ولی دعا برای ما سبک زندگی و عادت روزانۀ زندگی است. بله، گاه دعای ما شدت میگیرد و پرشور و پرحرارت میشود. ولی، در سایر وقتها، دعا برای ما راه و رسم زندگی است.
بنابراین، آیۀ «همیشه دعا کنید» حکم و فرمان خدا به ما است. واژۀ «دعا» در اینجا یک کلمۀ رایج و عمومی است که در زبان یونانی proseuchomai «پُروسیخومای» میباشد و عمومیترین واژهای است که عهدجدید در توصیف دعا به کار میبرد. این واژه میتواند به معنای حمد و ستایش باشد، به معنای سپاس و تشکر، به معنای اعتراف، تقاضا، شفاعت، و به معنای تسلیم و اطاعت. در واقع، قید «همیشه» به معنای تکرار و بازگویی است. البته منظور این نیست که بیوقفه صحبت بکنیم، بلکه به تکرار دعا بکنیم. منظور این است که دعا کردن به راه و رسم زندگی تبدیل بشود. ما مداوم و پیوسته باید در دعا باشیم، همواره و همیشه باید در حال و هوای دعا باشیم.
شما هم حتماً مثل من هستید. من شبها در حال دعا به خواب میروم. صبح هم در حالی که در دعا هستم چشم باز میکنم. تار و پود زندگیام در مشارکت با خدا تنیده شده است، گاه، دعایم پرشور و پرحرارت است و گاه چندان پرحرارت نیست. ولی، در هر حالت، همیشه حضور خدا را احساس میکنم، چنان که با دعا به خواب میروم و با دعا از خواب برمیخیزم. در کتابمقدس، نمونۀ کسانی را داریم که سحرگاه دعا میکنند، نمونۀ کسانی را داریم که به وقت ظهر دعا میکنند، و کسانی هم شامگاه در دعا هستند. در کلام خدا دربارۀ کسانی میخوانیم که چندین بار در روز دعا میکنند، عدهای نیمهشب دعا میکنند، برخی تمام شب در دعا هستند، یک عده پیش از سپیدهدم دعا میکنند، یک عده چندین روز در دعا هستند، عدهای دیگر چند هفته در دعا هستند، یک تعداد طولانی دعا میکنند، یک تعداد کوتاه دعا میکنند، برخی زانو میزنند، عدهای ایستاده دعا میکنند، شماری خوابیده در تخت دعا میکنند، برخی در حالت سجده دعا میکنند، عدهای دستها را بالا میگیرند و دعا میکنند، عدهای با دستهای پایین دعا میکنند، تعدادی سر به زیر میاندازند و دعا میکنند، تعدادی سرشان را بالا میگیرند و دعا میکنند. خلاصه، به هر شکل و حالت، در هر کجا و هر موقعیت، ایمانداران دعا میکنند، همیشه و همواره، پیوسته و بیوقفه.
الان به آیۀ مورد نظرمان در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ بازمیگردیم. ما در این آیات یک مقایسه میبینیم. آیۀ ۱۶ میگوید: «پیوسته شادمان باشید.» آیۀ ۱۷ میگوید: «همیشه دعا بکنید.» این دو حکم در زندگی روحانی ما شریک یکدیگرند و توازن زیبایی میان آنها وجود دارد. یک ایماندار در سراسر زندگی مسیحیاش همواره ناکفایت بودن خودش را احساس میکند و به این دلیل با وابستگی کامل به خدا زندگی خواهد کرد. تا وقتی احساس ناکفایت بودن میکنید و تا وقتی احساس میکنید باید به خدا وابسته باشید، در این صورت، همیشه و بیوقفه دعا میکنید. اما، در همین حال، که به ناکفایتی خودتان آگاهید و میدانید باید به خدا وابسته باشید، این را هم متوجه میشوید که از برکت حضور شگفتآور خدا بهرهمند خواهید بود. پس، از یک طرف، با حس وابستگی به خدا دعا میکنید، از طرف دیگر، شادمان هستید که چند برابر از خدا برکتهای روحانی میگیرید. از اینرو، پیوسته شادی میکنید، چون خدا، با برآورده کردن دعای بیوقفه، ما را برکتباران میکند.
اگر من، که ایماندار هستم، همواره با این حس و حال ناکفایتی زندگی بکنم و تشخیص بدهم که همواره باید به خدا وابسته باشم، اگر به خاطر کارهایی که خدا برای من انجام میدهد همواره شکرگزار باشم، اگر همیشه از گناهانم توبه بکنم، اگر همیشه به دیگران محبت داشته باشم، همۀ اینها باعث میشوند دهانم یک لحظه از دعا به درگاه خدا بسته نباشد و به این ترتیب خدا دروازههای برکت را به روی من باز بکند که نتیجهاش وجد و شادی و نشاط خواهد بود. بنابراین، ما علاوه بر اینکه همیشه باید شادمان باشیم، باید در مسیری که به این شادی ختم میشود قدم برداریم که همان مسیر دعای بیوقفه است و ثمرهاش برکت و شادمانی.
الان به آیۀ ۱۷ بازگردیم تا ببینیم این آیه در کل بافت و محتوای این رساله چه جایگاهی دارد. پولس، در پایان این نامه به کلیسای تسالونیکی، قصد دارد به آنها کمک بکند تا این کلیسا در آینده نیز همچنان در مسیر درست قدم بردارد. کلیسای تسالونیکی یک کلیسای خوب و برجسته و شریف و پایبند به اصول روحانی است. ولی پولس میخواهد به آنها یادآوری بکند چطور یک گلّۀ سالم و بالغ باشند و باقی بمانند. این کلیسا یک کلیسای تازه و نوپا است. به عبارتی، فقط چند ماه عمر دارد. حالا پولس برای رشد آنها برنامهریزی میکند. به گفتۀ آیات ۱۲ و ۱۳، این کلیسا برای آنکه یک گلّۀ سالم و تندرست باشد باید میان شبانان و گوسفندان رابطۀ سالم و دوطرفه برقرار باشد. به گفتۀ آیات ۱۴ و ۱۵، این کلیسا برای آنکه یک گلّۀ سالم و تندرست باشد باید میان گوسفندان رابطۀ سالم وجود داشته باشد. سپس به آیات ۱۶ تا ۲۲ میرسیم که در آنجا میفهمیم برای داشتن یک گلّۀ سالم و تندرست باید میان گوسفندان و شبان اعظم رابطۀ سالم برقرار باشد. کلیسا از همین رابطهها تشکیل میشود: رابطۀ رهبران با مردم، رابطۀ مردم با رهبران، رابطۀ مردم با مردم، رابطۀ مردم با خدا. در اصل، هیچ کلیسایی نمیتواند از نظر روحانی به درجۀ بالاتر از زندگی روحانی اعضای خودش برسد. به عبارتی، رشد روحانی کلیسا به رشد روحانی اعضای کلیسا ربط دارد. پس رابطۀ شما با شبان اعظم یک رابطۀ واجب و حیاتی است.
حالا، در این مسیر، اولین کاری که باید انجام بدهید این است که همیشه شادمان باشید و دومین کار این است که همیشه به درگاه خدا دعا بکنید. به این شکل، رابطۀ شما با خدا رابطۀ درست و سالم خواهد بود. این رابطۀ سالم میان اعضای کلیسا و شبان اعظم برای رشد کلیسا و برای داشتن یک کلیسای تندرست امر واجب و حیاتی است. اگر میخواهیم کلیسای تندرست باشیم، باید همیشه و بیوقفه دعا کنیم، باید از منابع الهی بهره بگیریم، باید در را بکوبیم، باید قرصهای نان را بخواهیم، باید در پیشگاه عدالت الهی زانو بزنیم و تمنا و تقاضا بکنیم تا با عدل و برابری به دادمان رسیدگی بشود. ما باید به نیابت از خودمان و دیگران به حضور خدا برویم و بیوقفه دعا بکنیم تا به این شکل عظمت قدرت خدا و برکت خدا را به چشم ببینیم.
بسیار خوب، دربارۀ آیۀ یادشده واقعاً حرف دیگری باقی نمانده است. گفتنیها را گفتیم و شما معنای این آیه را متوجه شدید. ولی الان وقتش است برای دعا کردن به شما انگیزه بدهم، چون میدانم دربارۀ دعا کردن معضلی در زندگی من و شما وجود دارد. من هر قدر که دعا بکنم باز همیشه احساس میکنم به قدر کافی دعا نمیکنم. آیا شما هم همین احساس را دارید؟ من دربارۀ کمبود دعا در زندگیام همواره احساس تقصیر میکنم. هر قدر هم که دعا بکنم باز همیشه احساس میکنم کم دعا کردم. یک دلیل این احساسم این است که واقعاً خیلی زیاد دعا نمیکنم، ولی دلیل دیگرش این است که من در موقعیتی قرار دارم که سیل تقاضای دعا سمتم سرازیر میشود. در این شرایط، برای من که یک انسان معمولی هستم محال است بتوانم برای همۀ درخواستها دعا بکنم و این بار مرا سنگینتر میکند. برای همین، وقتی میدانم آنطور که باید دعا نمیکنم، لازم است مدام از خودم بپرسم آیا واقعاً برای دعا انگیزه دارم؟ حالا میخواهم به شما کمک بکنم تا برای دعا کردن انگیزه پیدا بکنید. پس با ده مورد انگیزهبخش برای دعا این پیغام را ادامه میدهیم. من معتقدم که این موارد میتوانند زندگی شما را به شکلی تغییر بدهند که همیشه و پیوسته و بیوقفه دعا بکنید.
مورد انگیزهبخش شماره یک اشتیاق داشتن برای جلال خداوند است. به فرمودۀ عیسی مسیح، دعا را باید به این ترتیب شروع بکنید: «ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید. ارادۀ تو انجام بشود.» پس، زمانی که دعا میکنید، محتوای دعایتان این است که خدا جلال پیدا بکند، که هدفهای خدا به انجام برسد، که نام خدا تمجید شود، که ارادۀ خدا انجام شود. این دعای شما است. شما برای خودتان دعا نمیکنید، شما برای خدا دعا میکنید. دعای دانیال در کتاب دانیال فصل ۹ یک نمونه و سرمشق عالی در عهدعتیق است. این اشتیاق برای جلال خدا است که دهان دانیال را به دعا باز میکند. دانیال دعا میکند خدا مردم را ببخشد و گناهانشان را بیامرزد. او دعا میکند خدا به وعدهاش وفا بکند. خدا به قوم اسراییل فرموده بود: «من شما را چندین سال در اسارت نگه میدارم و سپس آزادتان خواهم کرد.» دانیال کتاب ارمیا را میخواند و در آنجا این وعدۀ خدا را پیدا میکند. به همین دلیل، به حضور خدا دعا میکند و میگوید: «خدایا، دلم میخواهد به این وعده وفا بکنی. میخواهم ملکوت تو بیاید و ارادۀ تو انجام بشود و وعدۀ تو تحقق پیدا بکند. دلم میخواهد قومت را ببخشی.» سپس دانیال در آیۀ ۱۹ میگوید: «ای خدای من، به خاطر خودت تأخیر منما، زیرا که شهر تو و قوم تو به اسم تو خوانده میشوند.» به عبارتی، دانیال میگوید: «خدایا، اگر به وعدهات وفا بکنی، نامت پرآوازه خواهد شد، نامت تمجید خواهد شد، نامت جلال خواهد یافت. به خاطر خودت این را انجام بده.» به نظرم، اشتیاق برای جلال خداوند بالاترین انگیزه برای دعا است. شما دعا میکنید نام عیسی مسیح تمجید بشود و خدا تمجید بشود و جلال پیدا بکند، چون این موضوع باری است که بر دل شما سنگینی میکند، چون جلال خدا برای شما مهم است. شما هم مثل داوود میگویید: «غیرت خانۀ تو مرا خورده است و ملامتهای ملامتکنندگان تو بر من فرو افتاده است.» حرف دل داوود این است که خداوند تمجید بشود. بله، اولین انگیزه برای دعا اشتیاق برای جلال خداوند است. وقتی اشتیاق دلتان این است که خدا جلال پیدا بکند، آنزمان است که برای این هدف لب به دعا باز میکنید. شما مدام و بیوقفه به درگاه خدا دعا میکنید: «خدایا، نام تو تمجید باد، نام تو جلال بیابد، تو سرافراز باش، خدایا، هدفهایت را به انجام برسان، ملکوت خودت را بنا بکن، ارادهات را انجام بده.»
حالا به دومین انگیزه برای دعا میرسیم که اشتیاق برای مشارکت با خدا است. مزمورنویس در مزمور ۴۲ آیۀ ۱ این حقیقت را به زیبایی بیان میکند: «چنان که آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد. جان من تشنۀ خدا است، تشنۀ خدای حیّ، که کی بیایم و به حضور خدا حاضر شوم. اشکهایم روز و شب نان من میبود.» این آیات گویای شوق برای خدا است، گویای قلبی است که مشتاق مشارکت با خدا است، قلبی که احساس میکند از خدا دور شده و رابطهاش با خدا قطع شده و احساس تنهایی میکند و حالا به درگاه خدا ناله میکند که «خدایا، دلم برای مشارکت با تو لک میزند، دلم برای همنشینی با تو پَر میزند. خدایا، دلم حضورت را میخواهد.» سپس، در مزمور ۶۳، این کلمات باشکوه را میخوانیم: «ای خدا، تو خدای من هستی. در سحر، تو را خواهم طلبید. جان من تشنۀ تو است و جسدم مشتاق تو در زمین خشک تشنۀ بیآب، چنان که در قدس بر تو نظر کردم تا قوت و جلال تو را مشاهده کنم.» خدایا، دلم میخواهد تو را ببینم، دلم میخواهد با تو باشم، دلم میخواهد طعم شگفتیهای تو را مزه بکنم.
حالا به مزمور ۸۴ و دو آیۀ اول دقت بکنید: «ای یهوه صبایوت، چه دلپذیر است مسکنهای تو! جان من مشتاق بلکه کاهیده شده است برای صحنهای خداوند. دلم و جسدم برای خدای زنده بانگ میزند. خوشا به حال آنانی که در خانۀ تو ساکنند.» مزمورنویس مشتاق است در حضور خدا باشد. به این کلمات بینظیر در مزمور ۲۷ توجه بکنید که چه بسا باشکوهترین مزمور در مورد اشتیاق برای خدا است: «خداوند نور من و نجات من است، از که بترسم؟ خداوند ملجای جان من است، از که هراسان شوم؟ یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید: که تمام ایام عمرم در خانۀ خداوند ساکن باشم تا جمال خداوند را مشاهده کنم و در معبد او تفکر نمایم.» مزمورنویس میگوید فقط میخواهد جایی باشد که خدا هست. آیا شما نیز مشتاق این مشارکت شیرین و دلپذیر با خدا هستید؟
اکنون برویم سراغ سومین موردی که برای دعای بیوقفه و پیوسته به ما انگیزه میدهد، یعنی اشتیاق برای تأمین نیازهایمان، هم نیازهای خودمان و هم نیازهای دیگران. عیسی مسیح در انجیل متی ۶:۱۱ این را به ما تعلیم میدهد: «نان کفاف ما را به ما بده.» پس اشکال ندارد اگر برای نیازهایمان دعا میکنیم. مشکلی نیست اگر مایحتاج اولیۀ زندگی را از خدا درخواست بکنیم. همین موضوع به ما انگیزه میدهد دعا بکنیم. البته تعداد کمی از ما برای مایحتاج روزانه دعا میکنیم، چون ما غرق نعمت هستیم و اصلاً کمبود نداریم. اما در سراسر دنیا کسانی وجود دارند که مدام برای نیازهای روزانه به درگاه خدا دعا میکنند. ولی ما در این فرهنگ، که در رفاه و آسایش و وفور نعمت غرق است، معنی این دعا را نمیفهمیم، در حالی که برای بسیاری از برادران و خواهرانمان در مسیح دعا برای مایحتاج روزانه کار هر روز آنها است. برادر عزیزی، به نام سَم، به همراه همسرش، نورا، شش سال عضو کلیسای ما بودند و سپس برای خدمت روحانی به آفریقا رفتند. حالا این برادر از آفریقا بازگشته است، چون نمیتواند در آنجا شکم خانواده را سیر بکند و چون دیابت هم دارد نمیتواند در آنجا دارو پیدا بکند. بله، همهجای دنیا مثل اینجا نیست. اینجا ما در کشوری زندگی میکنیم که درخواست کردن از خدا برای مایحتاج روزانه برای ما اصلاً معنی ندارد. با این شرایط، حالا ما نباید حماقت نشان بدهیم و فرض بکنیم چون خدا به ما لطف کرده و نیازهای روزانهمان را بدون اینکه از او درخواست بکنیم تأمین میکند، پس ما هم باید به خدا بیتفاوت و بیاعتنا باشیم و خیال بکنیم که این نان روزانه خود به خود تأمین میشود، بلکه برای نیازهای روزانهمان باید دعا بکنیم.
الان به چهارمین انگیزه برای دعای پیوسته میپردازیم که اشتیاق برای درخواست حکمت میباشد. رسالۀ یعقوب میگوید: «اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد، سوال بکند از خدایی که هر کسی را به سخاوت عطا میکند و ملامت نمینماید و به او داده خواهد شد.» اگر شما در این توهم به سر میبرید که محتاج حکمت خدا نیستید، بدانید که واقعاً فریب خوردید. وقتی عیسی مسیح دعا کردن را به ما تعلیم میدهد، میفرماید: «شما به اینطور دعا کنید. ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده.» من معتقدم این دعا دعا برای تشخیص روحانی است، دعا برای حکمت روحانی است. این دعای ما است: «ای خداوند، لطفاً به قوت روحت به ما توانایی بده تا وقتی گرفتار وسوسه میشوم قدرت تشخیص داشته باشم. به من حکمت بده تا وقتی شرارتی سر راهم قرار میگیرد قدرت تشخیص داشته باشم.» بله، این دعا باید دعای پیوسته و مداوم ما باشد. ما باید همۀ روزهای عمرمان دعا بکنیم: «ای خداوند، خواهش میکنم مرا از وسوسه نجات بده و مرا از راههای شریر در امان نگه بدار. به من حکمت بده و قدرت تشخیص و بینش عطا بکن. به من کمک بکن نسبت به امور روحانی حساسیت داشته باشم. مرا با روح خودت هدایت بکن و نگذار به دامهای شیطان و دامهای جسم و دامهای این دنیا گرفتار بشوم.»
پس یکبار دیگر مواردی را که برای دعای مداوم و بیوقفه به ما انگیزه میدهند مرور میکنیم: اشتیاق برای جلال خدا، اشتیاق برای مشارکت با خدا، درخواست برای رفع نیازها، درخواست برای حکمت تا بتوانیم در این دنیا قدم از قدم برداریم.
حالا به مورد پنجم میرسیم: درخواست برای نجات از سختیها. این دلیل دیگری است که برای دعا به ما انگیزه میدهد. آیات فراوانی در کتاب مزامیر در این باره صحبت میکنند. الان به مزمور ۲۰ آیۀ ۱ میپردازیم که جان کلام را بیان میکند: «خداوند تو را در روز تنگی مستجاب فرماید.» بله، البته که خداوند در روز تنگی به داد ما میرسد. در زمانهای سختی و تنگی، انگیزه داریم مداوم و بیوقفه دعا بکنیم. البته این هم یادمان باشد که هرچه سختی و تنگنایی که در آن قرار میگیریم بیشتر و بزرگتر باشد دلیلش میتواند این باشد که ما از خدا حکمت درخواست نکردیم و به این شکل در دام غفلت گرفتار میشویم و در این زمان است که باید از غفلت نجات پیدا بکنیم و البته که برای این رهایی راه و روش انسان چارهساز نیست. اینجا است که برای نجات از غفلت به درگاه خدا پناه میبریم.
الان بِجا است یونس را به یاد بیاوریم که دعای او خاص و قابل توجه است. در حالی که او در شکم یک ماهی بزرگ گرفتار است، کتاب یونس فصل ۲ آیۀ ۱ میگوید: «یونس از شکم ماهی نزد یهوه خدای خود دعا نمود.» حالا این را به شما بگویم که یونس دعای خودش را اول اینطور شروع نمیکند که برای همۀ مبشران و خادمان مسیحی دعا بکند. جانِ کلام دعای او این است: «مرا از اینجا بیرون بیاور!» سپس خداوند او را نجات میدهد و یونس میگوید: «در تنگی خود، خداوند را خواندم و مرا مستجاب فرمود. از شکم هاویه تضرّع نمودم و آواز مرا شنیدی.» یونس میگوید: «من آن پایین بودم و خداوند را به یاد آوردم و نزد خداوند ناله کردم و او مرا نجات داد.» بله، ما به وقت سختی و تنگنای عظیم و اضطراب و درد و رنج و محنت به حضور خدا میرویم و محتاج نجات او هستیم. همۀ اینها برای دعای بیوقفه به ما انگیزه میدهد.
الان به مورد ششم میرسیم: درخواست برای رها شدن از ترس و نگرانی. اگر حکمت داشته باشیم و از نظر روحانی حواسمان جمع باشد، به وقت ترس و نگرانی دست به دعا بلند میکنیم. ما همیشه باید این آیه را در رسالۀ فیلیپیان فصل ۴ به یاد داشته باشیم: «برای هیچچیز اندیشه مکنید، بلکه در هر چیز با تقاضا و دعا با شکرگزاری درخواستهای خود را به خدا عرض کنید و آرامش خدا که فوق از تمامی عقل است دلها و ذهنهای شما را در مسیح عیسی نگاه خواهد داشت.» وقتی میترسید، وقتی نگرانید، وقتی دلهره دارید، وقتی اضطراب دارید، وقتی دلشوره دارید، وقتی افسردهاید، باید چکار بکنید؟ خیلی ساده است: از تشویش و نگرانی دست بکشید و دعا بکنید، با قلب شکرگزار دعا بکنید و آنگاه آرامش خدا که فراسوی عقل انسان است دل و فکر شما را محافظت خواهد کرد، یعنی دل و فکر شما را از دلهره و افسردگی و تشویش و ترس و نگرانی ایمن نگه خواهد داشت. اگر دنبال راهحل انسانی هستید که با حساب دو دو تا چهار تا درست دربیاید، به سراغ انسان بروید. اگر یک راهحل میخواهید که فراسوی درک و فهم انسان باشد، به خدا پناه ببرید. در وقت ترس، در وقت نگرانی، در وقت دلهره و اضطراب، در وقت دردهای عاطفی و ناراحتی روحی، راهحل ساده است: به درگاه خدا بروید و مدام و پیوسته و بیوقفه و با پشتکار فراوان، همراه با شکرگزاری، دعا بکنید و آنگاه آرامش خدا که خودش آن را وعده داده است محافظ دل و فکرتان خواهد بود. حالا سوال این است که چرا مردم به منابع دیگر متوسل میشوند؟ اگر میخواهید از ترس و نگرانی خلاص بشوید، خدای ما وعده میدهد که با دعا از ترس و نگرانی آزاد میشوید. مزمورنویس در مزمور ۴ میگوید: «ای خدای عدالت من، چون بخوانم، مرا مستجاب فرما. در تنگی، مرا وسعت دادی. بر من کَرم فرموده، دعای مرا بشنو.» یعنی: «خدایا، در گذشته، دعای مرا شنیدی، آیا امکان دارد دوباره به درخواست من گوش بدهی؟»
حالا میرسیم به مورد هفتم: یک انگیزۀ دیگر برای دعا کردن اشتیاق شکرگزاری برای برکتهای گذشته است، یعنی به شکرانۀ برکتهای گذشته از خدا تشکر بکنیم. اگر دل شکرگزار دارید، اگر فرد شاکری هستید، اگر همۀ آنچه خدا در نیکوییاش انجام داده به یاد دارید، همۀ اینها باعث میشوند دعا بکنید اگر که حتی دلیل دیگری برای شکرگزاری نداشته باشید. در مزمور ۴۴، نویسندۀ مزمور میگوید: «ای خدا، به گوشهای خود شنیدهایم و پدران ما ما را خبر دادهاند از کاری که در روزهای ایشان و در ایام گذشته کردهای. تو به دست خود امتها را بیرون کردی، اما ایشان را غرس نمودی. قومها را تباه کردی، اما ایشان را منتشر ساختی، زیرا که به شمشیر خود زمین را تسخیر نکردند و بازوی ایشان ایشان را نجات نداد، بلکه دست راست تو و بازو و نور روی تو، زیرا از ایشان خرسند بودی. ای خدا، تو پادشاه من هستی.» این دعای حمد و ستایش است، اما نه حمد و ستایش برای کاری که خدا برای مزمورنویس انجام داده، بلکه حمد و ستایش برای آنچه خدا در گذشته برای دیگران انجام داد. پس یاد بگیریم برای آنچه خدا در سراسر تاریخ نجات بشر انجام داده شکرگزار خدا باشیم، بیاموزیم که نه فقط به خاطر خودمان بلکه به خاطر همۀ نیکوییهای خدا دل شکرگزار داشته باشیم. پولس رسول به کلیسای فیلیپی مینویسد: «در تمامی یادگاری شما خدای خود را شکر میگزارم و پیوسته در هر دعای خود برای جمیع شما به خوشی دعا میکنم، به سبب مشارکت شما برای انجیل، از روز اول تا به حال.» پولس میگوید: «همهوقت دعا میکنم و خدا را شکر میکنم به خاطر کاری که در زندگی شما انجام داده و در حال حاضر انجام میدهد.» بله، اگر واقعاً برای همۀ آنچه خدا انجام داده شکرگزار باشید، انگیزه پیدا میکنید با شکرگزاری دعا بکنید.
اکنون به مورد هشتم میپردازیم که یک انگیزۀ مهم برای دعا میباشد، یعنی اشتیاق برای آزاد شدن از تقصیر گناه. مزمور ۳۲، که به مزمور توبه معروف است، یک نمونۀ قدیمی و دیرینه در این مورد میباشد. البته برای همۀ این مواردی که تا به حال به آن اشاره کردم آیات فراوانی وجود دارد، ولی فقط به چند آیۀ منتخب کفایت میکنم. حالا به مزمور ۳۲ از آیۀ ۳ توجه بکنید که داوود میگوید: «هنگامی که خاموش میبودم، استخوانهایم پوسیده میشد.» داوود میگوید به خاطر تقصیر گناه به یک بیماری روانتنی مبتلا بود. داوود ادامه میدهد: «از نعرهای که تمامی روز میزدم. چون که دست تو روز و شب بر من سنگین میبود. رطوبتم به خشکی تابستان مبدّل گردید.» داوود میگوید: «آشفته و پریشان و سرگشته بودم.» عبارت «رطوبتم به خشکی تابستان مبدّل گردید» به جریان خون و بُزاق دهان و سیستم اعصاب بدن اشاره دارد که مایع حیاتشان آب و مایعات است. داوود میگوید: «آب بدنم تمام شده بود. بُزاق دهانم خشک شده بود. جریان خون در بدنم درست نبود. کار همۀ اندامهایم به هم ریخته بودند. سیستم اعصاب بدنم آشفته و نامنظم بود. از درون ویران بودم. تب داشتم. ناله و زاری میکردم.» سپس داوود در آیۀ ۵ میگوید: «به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرم خود را مخفی نداشتم. گفتم: عصیان خود را نزد خداوند اقرار میکنم. پس تو آلایش گناهم را عفو کردی.» داوود میگوید: «اعتراف کردم و تو آمرزیدی.» در ابتدای مزمور، او میگوید: «خوشا به حال کسی که عصیان او آمرزیده شد و گناه وی پوشیده گردید. خوشا به حال کسی که خداوند به وی جرمی در حساب نیاورد و در روح او حیلهای نمیباشد.» فریب و حیله تمام شد. شما دیگر گناهانتان را پنهان نمیکنید. شما گناهانتان را اعلام میکنید، به گناهانتان اعتراف میکنید و آمرزیده میشوید و مبارک میشوید. بله، اشتیاق برای آزاد شدن از تقصیر گناه به ما انگیزه میدهد به گناهمان اعتراف بکنیم و مدام و بیوقفه و پیوسته در دعا باشیم.
حالا به مورد نهم میرسیم: انگیزه برای دعا وقتی به وجود میآید که برای نجات گمشدگان اشتیاق داشته باشیم. وقتی برای مردم گمشده در گناه دلتان میسوزد، پیوسته برای آنها دعا میکنید. اطراف ما پُر است از اینجور مردم و آدمها. اگر به فکر نجاتشان هستید، وظیفۀ خودتان میدانید که وقتی به ذهن شما میآیند یا سر راهتان قرار میگیرند تقریباً همیشه برای آنها دعا بکنید. در رسالۀ رومیان ۱۰:۱ پولس میگوید: «ای برادران، خوشی دل من و دعای من نزد خدا به جهت آنها برای نجات ایشان است.» پولس میگوید: «برای نجات آنها دعا میکنم. نمیتوانم مردمی را که نجات ندارند ببینم، ولی برای نجاتشان دعا نکنم.» پولس در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۲ به تیموتائوس میگوید خواست و ارادۀ خدا این است که همۀ مردم نجات پیدا بکنند و حقیقت را بشناسند. پولس میگوید: «آرزوی این دارم که مردان دستهای مقدس را برافراخته، در هر جا دعا کنند.» آنها برای چه دعا میکنند؟ آنها برای مردم گمشده دعا میکنند تا راهی را که خدا برای نجات آنها مهیا کرده پیدا بکنند. پس اشتیاق برای نجات گمشدگان به ما انگیزه میدهد دعا بکنیم. اگر برای گمشدگان مداوم و پیوسته دعا نمیکنید، نشان میدهد یک جای کار میلنگد و دلتان برای آنها نمیسوزد.
الان میرسیم به مورد دهم: اشتیاق برای رشد روحانی ایمانداران به ما انگیزه میدهد پیوسته دعا بکنیم. در رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ ۱۵، پولس به کلیسای افسس میگوید: «بنابراین، من نیز چون خبر ایمان شما را در عیسی خداوند و محبت شما را با همۀ مقدسان شنیدم، باز نمیایستم از شکر نمودن برای شما و از یاد آوردن شما در دعاهای خود.» پولس برای چه چیز دعا میکند؟ «تا خدای خداوند ما عیسی مسیح، که پدر جلال است، روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید تا چشمان دل شما روشن گشته، بدانید که امید خواندگی او چیست و کدام است دولت جلال میراث او در مقدسان و چه مقدار است عظمت بینهایت قوت او نسبت به ما ایمانداران.» پولس میگوید برای شما دعا میکنم. اما موضوع دعای او چیست؟ پولس برای حکمت شما و شناخت شما و روشنگری شما و امید شما دعا میکند. پولس میگوید: «دعا میکنم تا قدرت خدا در زندگی شما دیده بشود. من برای رشد روحانی شما دعا میکنم.» در فصل ۳ آیۀ ۱۴، او میگوید: «زانو میزنم نزد پدر آسمانی و برای شما دعا میکنم.» اما پولس برای چه دعا میکند؟ آیۀ ۱۶: «که به حسب دولت جلال خود به شما عطا کند که در انسانیت باطنی خود از روح او به قوت زورآور شوید.» پولس برای قدرت روحانی دعا میکند. آیۀ ۱۷: «دعا میکنم تا مسیح در دلهای شما ساکن شود و در محبت ریشه کرده و بنیاد نهاده، عارف شوید به محبت مسیح که فوق از معرفت است.» آیۀ ۱۹: «تا پُر شوید تا تمامی پُری خدا.» آیۀ ۲۰: «او را که قادر است که بکند بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم.» پولس میگوید: «برای رشد روحانی شما دعا میکنم.»
بله، ما برای دعا کردن هزاران دلیل داریم. چه موقعی شما برای دعا انگیزه پیدا میکنید؟ وقتی مشتاق جلال خداوند هستید، وقتی مشتاق مشارکت با خداوند هستید، وقتی دلتان میخواهد تنها کسی که قادر به رفع نیازها است نیازهای مردم را برطرف بکند، وقتی خواستار حکمت و قدرت تشخیص روحانی هستید، وقتی دلتان میخواهد از سختیهای زندگی خلاص بشوید، وقتی دلتان میخواهد از ترس و دلهره و نگرانی آزاد بشوید، وقتی مشتاقید به شکرانۀ همۀ برکتهای گذشته و حال از خدا تشکر بکنید، وقتی آرزو دارید از تقصیر گناه آزاد بشوید، وقتی نجات دیگران آرزوی شما است، وقتی مشتاق بهبود و رشد روحانی ایمانداران هستید، همۀ اینها دلایل خوبی هستند که همیشه دعا بکنید.
با این حساب، الان وقتش است به یک بازبینی روحانی بپردازیم. اگر همیشه و پیوسته دعا نمیکنید، دلیلش این است که در درجهبندی اشتیاق و خواستههای شما یک جای کار میلنگد، در انگیزههای شما یک جای کار خراب است. پس باید برای انگیزه یافتن چکار بکنید؟ من از تجربۀ زندگی خودم فقط این را میتوانم بگویم که کلام خدا برای دعا به من انگیزه میدهد. وقتی در مطالعۀ کلام خدا و وقت گذاشتن در کلام خدا به خودم نظم و انضباط میدهم، برای دعا کردن انگیزه پیدا میکنم. این هم ناگفته نماند که وقتی در اطاعت زندگی میکنیم و روح خدا مرا هدایت میکند، البته که برای دعا کردن به جوش و خروش میآیم. ولی، اگر بخواهم اشتیاقم را برای جلال یافتن خدا بیشتر بکنم، میدانم که این اشتیاق از مطالعۀ کلام خدا منشأ خواهد گرفت. من هم مثل دانیال وقتی کلام خدا را میخوانم و میبینم که طرح و برنامۀ شگفتآور خدا برای جلالش در آینده در کلامش آشکار است، آنوقت، آرزو و اشتیاق برای جلال یافتن خدا بیشتر در دلم جان میگیرد. به یوحنا فکر بکنید که وقتی دربارۀ همۀ رویدادهای مربوط به مسیح صحبت میکند، در پایان کتاب مکاشفه، حرفی جز این ندارد که بگوید: «آمین، بیا، ای خداوند.» یوحنا این را به خاطر خودش نمیگوید، بلکه برای جلال خداوند.
پس، وقتی به طرح و برنامۀ پرجلال خدا در کلامش نگاه میکنیم، شیفتۀ ملکوت خدا و جلال خدا میشوم و همین به من انگیزه میدهد تا برای ملکوت خدا و جلال خدا دعا بکنم. وقتی کلام خدا را میخوانم و در کلام خدا با خدا که خودش را در کلامش مکشوف کرده مشارکت دارم، وقتی دربارۀ شخصیت خدا و عظمت ذات خدا بیشتر میآموزم، اشتیاقم برای مشارکت با او بیشتر میشود. وقتی کتابمقدس را مطالعه میکنم و دربارۀ همۀ وعدههای خدا میخوانم، وقتی میبینم خدا هر آنچه اراده میکند برای فرزندانش انجام میدهد، وقتی میفهمم خدا چگونه به همۀ نیازهای ما رسیدگی میکند، آنوقت است که انگیزه پیدا میکنم برای همۀ این هدفها دعا بکنم. وقتی کلام خدا را میخوانم و آن را مطالعه میکنم و به ابهت و عظمت خدا در حکمتش پی میبرم، وقتی قدرت تشخیص روحانی خدا را که حیرتآور است میبینم، وقتی میبینم درک و بینش خدا از همهچیز کامل و بینقص است، همۀ اینها باعث میشوند من هم آرزو بکنم و دلم بخواهد همان حکمت را داشته باشم تا در این دنیای پُر از مشکل بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بیاورم. وقتی کتابمقدس را میخوانم و میبینم خدا بارها و بارها قومش را نجات داده و آنها را رهایی بخشیده و همیشه به وعدههایش به قوم خودش وفا کرده است، من هم انگیزه پیدا میکنم برای نجات از سختیهای زندگی و سختیهای اطرافیانم دعا بکنم. وقتی به کلام خدا نگاه میکنم و میفهمم که چقدر از خادمان محبوب خدا از ترس و دلهره و نگرانی آزاد شدند و چقدر از آنها در زندان سرود خواندند و توانستند در کورۀ سوزان بایستند و خدا را که اجازه داد آنها در آن موقعیت باشند بسرایند و کاملاً به او توکل داشته باشند، همۀ اینها باعث میشود از ترس و نگرانی و دلهره آزاد بشوم و بفهمم که میتوانم همۀ بارهایم را به خدا بسپرم و خیالم راحت باشد که خدا کاملاً به فکرم است، آنگاه، از تشویش و اضطراب آزاد میشوم.
وقتی کتابمقدس را میخوانم، از همۀ برکتهای خدا در گذشته و از همۀ کارهای خدا در گذشته باخبر میشوم، از جلال و شکوه تاریخ نجات بشر به دست خدا آگاه میشوم و میفهمم خدا در طول تاریخ چه کارهایی انجام داده تا نجات بشر را به این مقطع از تاریخ رسانده است تا من هم از جلال و شکوه انجیل مسیح و برکتهای حضور روحالقدس در خودم و گنجینۀ کلام خدا بهرهمند بشوم. بله، همۀ اینها باعث میشود به خاطر برکتهای خدا او را شکر بگویم. وقتی به کتابمقدس نگاه میکنم و آمرزش کامل گناهان را در عیسی مسیح میبینم، وقتی شکوه و ابهت کفارۀ مسیح را میبینم و اینکه چطور این کفاره و آمرزش با فیض و به وسیلۀ ایمان در زندگی خودم عملی شد و چطور من هم به این آمرزش کامل و پاکی و طهارت در زندگیام رسیدم، همۀ اینها دهانم را به اعتراف به گناه باز میکنند. وقتی اشک خدا را در کتاب ارمیا فصل ۱۳ و اشک عیسی مسیح را در انجیل متی فصل ۲۳ میبینم، وقتی میفهمم این اشکها برای کسانی ریخته شد که نجات خدا و نیکویی خدا را نمیپذیرند، همۀ اینها مرا برمیانگیزد تا من هم مثل خدا برای نجات گمشدگان دعا بکنم. وقتی در کلام خدا اشتیاق دل خدا را برای رشد روحانی قومش میبینم، وقتی میفهم از ابتدا تا انتهای کتابمقدس خدا پیوسته قومش را میخواند که در اطاعت و قدوسیت زندگی بکنند، به من یادآوری میشود که من هم برای رشد روحانی ایمانداران در دعا باشم.
بنابراین، اگر میخواهم دعای مداوم و پیوسته و بیوقفه عادت زندگیام باشد، باید در دلم برای موضوعات مشخصی شور و اشتیاق داشته باشم تا برای دعا انگیزه پیدا بکنم. آن شور و اشتیاق و خواستهها در زندگیام ثمرۀ مطالعۀ کلام خدا است، مطالعۀ پایبند و راسخ و مصمّم. با مطالعۀ کلام خدا، هر بار این شور و اشتیاق در من تازه میشود و جان دوباره میگیرد و برای دعا به من انگیزه میدهد. برای من خیلی کم اتفاق میافتد که کلام خدا را مطالعه بکنم، ولی خودم را از نو سرسپردۀ دعا نکنم. به عبارتی، با هر بار مطالعۀ کلام خدا در دعا پایبندتر میشوم. پولس میگوید: «همیشه دعا کنید.» او در این گفتهاش هزاران حرف دارد. روال زندگی ما باید چنین باشد.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، برای این وعده در رسالۀ اول یوحنا ۳:۲۲ از تو ممنونیم که هرچه درخواست میکنیم از تو مییابیم، چون احکام تو را نگه میداریم و به آنچه پسندیدۀ تو است عمل میکنیم. به این دلیل، میدانیم دعای ما مؤثر و پرقدرت است و اگر دعای ما با اطاعت از احکام تو و خشنودی تو همراه باشد، دعای ما را میشنوی و دعای ما را برآورده میکنی. وقتی دعای ما را برآورده میکنی، ما برکت میگیریم و تو جلال مییابی. ما میدانیم هدف و برنامۀ تو این است که تو جلال پیدا بکنی و ما برکت بیابیم. به همین هدف هم دعا میکنیم، به خاطر عیسی مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
