Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در پیغام امروز، انجیل متی فصل 8 آیات 23 تا 27 را مطالعه می‌کنیم.

ابتدا لازم است پیش‌زمینه‌ای را برای شما توضیح بدهم. زمانی که خدا انسان را آفرید، خدا مقرر کرد که انسان پادشاه زمین باشد و بر زمین سلطنت بکند. به گفتۀ کتاب پیدایش، خدا مقرر کرد انسان بر زمین سلطه، حاکمیت، و اقتدار داشته باشد و بر زمین فرمانروایی و سلطنت بکند. اما، هنگامی که انسان در گناه سقوط کرد، از مقام پادشاهی برکنار شد و این‌چنین اقتدارش و حق فرمانروایی را از دست داد. تا قبل از گناه انسان، زمین رنگ گناه را به خودش ندیده بود. اما انسان گناه کرد و از عظمت و شگفتی و شکوه کرۀ زمین محروم ماند. انسان آن قلمروی پادشاهی را که خدا به او بخشیده بود از دست داد.

با سقوط انسان در گناه، خدا بی‌درنگ کرۀ زمین را لعنت کرد. در نتیجۀ این لعنت، اختیار زمین به دست آن تصاحب‌گر، یعنی شیطان، افتاد که رییس این جهان و خدای این عصر نامیده می‌شود. از این‌رو، انسان اقتدار و سلطۀ خودش را از دست داد و زمین جلال و شکوه خود را.

حالا ببینیم لعنت شدن زمین چه پیامدهایی دارد؟ فقط تعدادی از آنها را نام می‌برم: بیماری، درد و رنج، مرگ، مشکلات در روابط انسان‌ها، جنگ، غم، بی‌عدالتی، دروغ، قحطی، بلایای طبیعی، و جولان دادن نیروهای شیطانی. همۀ اینها عواقب گناهند که همواره گریبانگیر کرۀ زمین می‌باشند.

اما کتاب‌مقدس تدبیر و برنامۀ خدا را برای یک نجات و رستگاری بزرگ و باشکوه مکشوف می‌کند. در این تدبیر و برنامه، خدا فقط انسان را نجات نمی‌دهد، بلکه محیطی را که انسان در آن زندگی می‌کند، زمینی را که انسان در آن زندگی می‌کند، جهانی را که انسان در آن زندگی می‌کند نجات می‌دهد و آن لعنت را از انسان و عالم هستی برمی‌دارد.

اما، برای اینکه خدا این تدبیر و برنامۀ خودش را عملی بکند، خدا باید دو بار از آسمان به زمین بیاید. او بار اول برای نجات ابدی انسان می‌آید و بار دوم برای نجات کرۀ زمین و کل عالم هستی. بار اول، خداوند عیسی مسیح به زمین آمد، برای رستگاری آدمیان روی صلیب رفت، سپس از مردگان برخاست. بار دوم، عیسی مسیح با جلال درخشان بازمی‌گردد، سلطنت هزارسالۀ خودش را برقرار می‌کند. سپس، برای ابدیت، آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند و به این ترتیب کل آفرینش را نجات می‌دهد.

این ترتیب برنامۀ خدا است و عیسی مسیح مجری این برنامه می‌باشد. تدبیر نهایی خدا آفرینش یک جهان است بدون غم، بدون اشک، بدون درد، بدون بیماری، بدون مرگ، بدون سختی، بدون فاجعه، بدون ارواح شریر. در جهان آینده، تا ابد، عدالت حکمفرما خواهد بود، همه‌چیز دلنشین، همه‌چیز زیبا، همه‌چیز باشکوه خواهد بود، برای همیشه. این مشخصات ملکوت آیندۀ خدا می‌باشد.

در این برنامۀ خدا برای جهان، ابتدا، سلطنت هزارسالۀ عیسی مسیح برقرار می‌شود و خداوند لعنت را از کرۀ زمین برمی‌چیند. سپس ابدیت فرا می‌رسد، یعنی زمانی که خدا آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند که با آسمان و زمین کنونی فرق خواهد داشت. در آینده، همه‌چیز تغییر خواهد کرد. هر سختی و گرفتاری که در حال حاضر به خاطر لعنت زمین گریبانگیر ما است، هر آفتی که به جان انسان افتاده، هرچه قلب انسان را شکسته، هرچه شادی انسان را از او دزدیده، هرچه سلطه و حاکمیت و اقتداری را که خدا برای انسان در نظر گرفته بود از او گرفته، عمرش تمام خواهد شد. همه‌چیز دگرگون خواهد شد. به گفتۀ کتاب‌مقدس، ما تا ابد با عیسی مسیح سلطنت خواهیم کرد. عالم هستی به این شکل رستگار خواهد شد. بله، دنیا به این شکل نمی‌ماند، اوضاع همیشه این‌طور نمی‌ماند.

اما برای نجات زمین و نجات جهان کاری از دست انسان ساخته نیست. برای برقراری آن ملکوت باشکوه خداوند در آینده، کاری از دست انسان ساخته نیست. برای ما آشکار است که انسان نمی‌تواند این تغییر را به وجود بیاورد. ما نمی‌توانیم هیچ‌چیزی را در محیط زیست خودمان تغییر بدهیم. البته شاید بتوانیم به یک سری از مشکلات رسیدگی بکنیم، اما نمی‌توانیم مشکلات را کاملاً از میان برداریم. ما قدرت چنین کاری نداریم. بله، ما می‌توانیم موشک‌های کوچکی به فضا پرتاب بکنیم، اما با این کارمان فضا را آلوده می‌کنیم. ما می‌توانیم انواع ماشین‌آلات و تجهیزات بسازیم، اما با این کارمان محیط زیست را آلوده می‌کنیم.

یکبار یک آقای پزشک به من گفت ما برای هر مشکلی که در علم پزشکی برطرف می‌کنیم، شش مشکل دیگر ایجاد می‌کنیم. بنابراین، هرچه تندتر می‌رویم، بیشتر عقب می‌مانیم. هرچه پیشرفت ما بیشتر باشد، عوارض و پیچیدگی‌های آن پیشرفت شدیدتر و جدی‌تر می‌شود. انسان نمی‌تواند کرۀ زمین جدید به وجود بیاورد. انسان نمی‌تواند لعنت زمین را از بین ببرد، چون انسان قدرتش را ندارد. هر قدر موشک‌های ما قوی باشند، هر قدر در استفاده از منابع انرژی هوشمند و کاربلد باشیم، هر قدر انرژی هسته‌ای را توسعه بدهیم، باز هم نمی‌توانیم با این پیشرفت‌ها محیط زندگی و جهانمان را تغییر بدهیم. اگر کرۀ زمین قرار است دگرگون بشود، اگر محیط زیست قرار است تغییر بکند، اگر قرار است آسمان جدید و زمین جدید آفریده بشود، این کار فقط از عهدۀ کسی برمی‌آید که برتر و بالاتر از انسان است. در واقع، این قدرت صرفاً فراتر از انسان نیست، بلکه قدرتی است که برای انسان به هیچ شکل قابل درک نیست. اصلاً در ذهنمان نمی‌گنجد که این چه قدرتی است که می‌تواند لعنت را بردارد و آسمان جدید و زمین جدید بیافریند! حتی، وقتی به خلقت جهان در همان ابتدای آفرینش فکر می‌کنیم، باز هم قدرت خدا در ذهنمان نمی‌گنجد که او این‌چنین عالم هستی را آفرید و پیوسته و بی‌وقفه حافظ و نگهدار این جهان می‌باشد!

اکنون، در توصیف قدرت خدا به این آیات توجه بکنید. کتاب‌مقدس در مزمور 62 می‌گوید: «قوت از آنِ خدا است.» کتاب ایوب ۲۶:‏۱۴ می‌گوید: «رعد قدرت او را کیست که بفهمد؟» مزمور ۷۹:‏۱۱ در توصیف خدا می‌گوید: «عظمت بازوی خود.» کتاب ناحوم فصل 1 می‌گوید: «خدا در قوت عظیم است.» به گفتۀ اشعیا ۲۶:‏۴ «یهوه خدا قدرت جاودانه است.» به گفتۀ مزمور ۶۵:‏۶، «کوه‌ها را به قوت خود مستحکم ساخته‌ای و کمر خود را به قدرت بسته‌ای.» داوود در مزمور ۶۳ می‌گوید: «ای خدا، تو خدای من هستی. در سحر تو را خواهم طلبید. جان من تشنۀ تو است و جسدم مشتاق تو تا قوت تو را مشاهده کنم.»

بسیار خوب، این قدرت خدا چه قدرتی است؟ قدرت خدا قدرتی است که آن را به چشم می‌بینیم. رسالۀ رومیان فصل ۱ آیۀ ۲۰ می‌گوید: «آنچه در اطرافمان می‌بینیم قدرت خدا را به ما نشان می‌دهد.» هرچه بیشتر به جهان نگاه می‌کنیم، بیشتر شگفت‌زده می‌شویم که قدرت خدا را همه‌جا به چشم می‌بینیم.

حالا به انسان کوچک و حقیر نگاه بکنیم که اگر بخواهد فقط برای یک روز با یک ماشین بولدوزر، که چهارصد و پنجاه اسب بخار قدرت دارد، خاکبرداری بکند، باید چهارصد لیتر گازوییل بسوزاند. حالا این مقایسه را بکنید با قدرتی که برای ادارۀ این عالم هستی لازم است! تلسکوپ‌های کوچکی که در اختیار داریم می‌توانند ما را چهار میلیارد سال نوری یا بیست و پنج سیکستیلیون مایل دورتر ببرند. اگر نام این عدد بزرگ برای شما عجیب و غریب است، یعنی این عدد مساوی است با عدد بیست و پنج با بیست و یک صفر جلوی آن!

ما با تلسکوپ به دوردست‌ها نگاه می‌کنیم، در حالی که می‌دانیم حتی هنوز از مرز میان اتمسفر زمین و فضای بیرونی آن خارج نشدیم. هر جا که نگاه می‌کنیم، قدرت و حرکت اجرام آسمانی را می‌بینیم که به دست یک قدرت شگفت‌انگیز کنترل می‌شوند. ما روی یک کُره به محیط بیست و پنج هزار مایل و قُطر هشت هزار مایل زندگی می‌کنیم. وزن کرۀ زمین معادل شش سِپتیلیون و پانصد سیکستیلیون تُن است. این کره، با این وزن، به هیچ‌جا آویزان نیست. البته ما می‌گوییم: «اما جاذبۀ زمین آن را نگه می‌دارد.»

بسیار خوب، حالا ببینیم جاذبه چیست؟ جاذبه چه نیرویی دارد که می‌تواند کرۀ زمین را در فضا نگه بدارد و علاوه بر این باعث بشود کرۀ زمین بچرخد. موتورهای موشکی زمین کجا هستند که ما را با سرعت هزار مایل در ساعت می‌چرخانند؟ همین امروز صبح، ما با سرعت هزار مایل در ساعت در یک چرخش دایره‌وار کرۀ زمین در حال حرکتیم. سرعت حرکت زمین به قدری دقیق است که می‌توانید زمان را تا کسری از ثانیه اندازه‌گیری بکنید. علاوه بر اینکه ما با سرعت هزار مایل در ساعت دور می‌زنیم، در یک مدار، به دور خورشید در حال حرکت هستیم که پانصد و هشتاد میلیون مایل را با سرعت هزار مایل در دقیقه می‌پیماید.

حالا به کل منظومۀ شمسی نگاه بکنیم که در فضای بی‌انتها در مداری در حال حرکت است که میلیاردها سال طول می‌کشد تا دور آن کامل بشود. ما با سه سرعت در حال حرکت هستیم. اما سوخت این حرکت از کجا می‌آید؟ این انرژی برای حرکت از کجا می‌آید؟ چه قدرتی ما را به جلو می‌برد؟ همین‌جا یک پرانتز باز بکنم و این را به معلومات شما اضافه بکنم که یک ماهی کاد در یکبار تخم‌ریزی نُه میلیون تخم می‌گذارد. بله، خدا فقط خدای کهکشان‌ها نیست، خدا خدای مخلوقات کوچک زمینی و دریایی نیز می‌باشد.

حالا به قدرت خورشید نگاه بکنیم که پانصد میلیون میلیون میلیارد اسب بخار اندازه‌گیری شده است. در کهکشان ما دست‌کم صد هزار میلیون خورشید وجود دارد و چه کسی می‌داند چند میلیون کهکشان دیگر هم وجود دارد! با این توصیف، قدرت نگهدارندۀ این کرۀ زمین از کجا می‌آید؟ چه عاملی همه‌چیز را به حرکت وا‌می‌دارد؟

آیا می‌دانستید در یک قاشق چایی‌خوری آب یک میلیون میلیارد تریلیون اتم وجود دارد؟ آیا می‌دانید اتم چیست؟ اتم، خودش، انرژی است.

حالا شما می‌گویید: «اما اتم ماده است.» بله، ولی آیا می‌دانید چه مقدر از یک اتم واقعاً ماده است؟ یک در تریلیون. شما می‌گویید یعنی در یک قاشق چای‌خوری آب یک میلیون میلیارد تریلیون اتم وجود دارد و یک در تریلیون از آن اتم حجم است و باقی فقط انرژی و حرکت است؟ بله، درست است.

الان یک مثال می‌زنم. اگر من را بگیرید و فشار بدهید، البته به نظرم یک دقیقه هم حاضر نیستید چنین کاری بکنید، و می‌توانستید تمام فضای خالی را بگیرید تا از من فقط یک جِرم باقی بماند، می‌دانید چقدر از این جِرم ماده است؟ من، با این قد صد و هشتاد متر، یک‌صدم تقسیم بر یک میلیون از یک اینچ مکعب ماده می‌باشم. باقی وجودم انرژی و حرکت است.

بسیار خوب، چه چیزی این ماده را به حرکت درمی‌آورد؟ وقتی کتاب‌مقدس می‌گوید عیسی مسیح جهان را با قدرتش نگه می‌دارد، منظورش این نیست که او فقط ماده و جهان مادی را نگه می‌دارد، بلکه عیسی مسیح هر اتم در جهان را نیرو می‌دهد و این جهان چنان پیش می‌رود که اصلاً نمی‌توانیم قدرت خدا را در ذهنمان جای بدهیم.

اما قدرت خدا چه نوع قدرتی است؟ به نظر شما، آیا خدا قدرت بازآفرینی زمین را دارد؟ البته که دارد. خدا قدرت دارد لعنت زمین را بردارد. او قدرت دارد باغ عدن را بازسازی بکند. خدا قدرت دارد آسمان جدید و زمین جدید بیافریند.

من معتقدم عیسی مسیح برای همین آمد تا این قدرت را به ما نشان بدهد. من معتقدم عیسی مسیح به جهان آمد تا یکبار برای همیشه اعلام بکند او خدا است و در مقام پسر خدا این قدرت را دارد که لعنت زمین را بردارد و ملکوت خدا را برقرار بکند. عیسی مسیح به جهان آمد تا اعلام بکند او پادشاه موعود و مسیح موعود است. عیسی مسیح به جهان آمد تا اعلام بکند او می‌تواند اقتدار و حاکمیت را به انسان بازگرداند، می‌تواند کرۀ زمین را بازآفرینی بکند، می‌تواند گناه را از بین ببرد. عیسی مسیح با همۀ مدارک لازم آمد که نشان می‌دهد او قادر است همۀ این کارها را انجام بدهد.

در این مورد، به انجیل متی نگاه بکنیم. در انجیل متی فصل ۱، متی از نَسَب‌نامۀ عیسی نام می‌برد و نشان می‌دهد همه‌چیز در آن نَسَب‌نامه درست و دقیق است، یعنی عیسی از نسل ابراهیم و داوود است. سپس، در متی فصل ۲، می‌بینیم که تولد عیسی درست و دقیق است، یعنی او از باکره متولد می‌شود. آن‌گاه، در لحظۀ تعمید عیسی، پدر آسمانی به حقانیت او گواهی می‌دهد و عیسی به وسیلۀ روح‌القدس مسح می‌شود. سپس، وقتی عیسی وسوسه می‌شود، آنجا نیز نشان می‌دهد بر شیطان قدرت دارد. وقتی به پیغام و موعظۀ عیسی می‌رسیم، می‌بینیم که او کلام خدا را با اقتدار مطلق موعظه می‌کند. سپس، وقتی به متی فصل ۸ و ۹ می‌رسیم، عیسی اعلام می‌کند قدرت او الهی است.

بسیار خوب، اگر قرار باشد یک نفر لعنت زمین را بردارد و برچیند، به فرمودۀ خدا، آن یک نفر از نسل داوود خواهد آمد. سپس می‌بینیم که عیسی از نسل داوود آمد. به فرمودۀ خدا، او از باکره متولد خواهد شد. سپس می‌بینیم که عیسی از باکره متولد شد. به فرمودۀ کلام خدا، پدر آسمانی او را تأیید خواهد کرد. سپس می‌بینیم که پدر آسمانی به حقانیت عیسی گواهی می‌دهد. آن یک نفر که قرار است لعنت زمین را بردارد باید از شیطان قوی‌تر باشد. سپس می‌بینیم که عیسی از شیطان قوی‌تر است. آن یک نفر که قرار است لعنت زمین را برچیند باید حقیقتگو و راستگو باشد. سپس می‌بینیم که عیسی حقیقت را می‌گوید و راستگو می‌باشد. آن یک نفر که قرار است لعنت زمین را بردارد باید قدرت داشته باشد. سپس می‌بینیم که عیسی صاحب قدرت است.

در همین راستا، به متی ۹:‏۶ نگاه بکنید: «اما تا بدانید که پسر انسان قدرت دارد.» جانِ کلام معجزات مسیح این است که مردم بدانند او قدرت دارد. معجزه‌های عیسی مسیح پیش‌مزۀ قدرت پادشاهی او بودند. وقتی عیسی مسیح بیماران را شفا داد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت بیماری و ناخوشی وجود نخواهد داشت. وقتی عیسی مسیح مردگان را زنده کرد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت مرگ وجود نخواهد داشت. وقتی عیسی مسیح موج‌های دریا را آرام کرد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت عناصر طبیعت هرگز خارج از کنترل نخواهند بود. وقتی عیسی مسیح دیوها و ارواح شریر را اخراج کرد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت نیروهای شیطانی جولان نخواهند داد. وقتی عیسی مسیح حقیقت را بیان کرد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت هیچ دروغی وجود نخواهد داشت، بلکه فقط راستی و حقیقت حکمفرما خواهد بود. وقتی عیسی مسیح قدوسیت خودش را نشان داد، پیش‌نمایشی را از یک ملکوت پرجلال نشان داد که در آن ملکوت عدالت وجود خواهد داشت و بس.

بنابراین، می‌بینیم که هر کاری عیسی مسیح انجام داده این پیام را به انسان می‌رساند: «من آن کسی هستم که می‌توانم لعنت را بردارم. من آن کسی هستم که می‌توانم در یک ملکوت جاودان و جلال‌یافته حاکمیت و اقتدار از دست‌رفتۀ انسان را به او بازگردانم.»

در توصیف قدرت عیسی مسیح، انجیل متی فصل 9 و آیه 8 چنین می‌گوید: «آن گروه، چون این عمل را دیدند، متعجب شده، خدایی را که این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود تمجید نمودند.» متی فصل 10 آیه 1: «دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشان را قدرت داد.»

عیسی مسیح در دو حیطه به شاگردانش قدرت داد: قدرت بر دیوها، قدرت بر بیماری. آنها فقط در همین دو حیطه قدرت معجزه داشتند. رسولان مسیح هرگز بر طبیعت قدرت معجزه نداشتند. فقط عیسی بر طبیعت اقتدار دارد. اما او به رسولانش در آن دو حیطۀ یادشده قدرت معجزه داد. در انجیل متی فصل 28، عیسی مسیح می‌فرماید: «تمام قدرت به من داده شده است.» بله، تمام قدرت. به گفتۀ انجیل مرقس ۹:‏۱: «[عیسی مسیح] به آنها گفت: هر آینه، به شما می‌گویم بعضی از ایستادگان در اینجا می‌باشند که تا ملکوت خدا را که به قوت می‌آید نبینند، طعم مرگ را نخواهند چشید.» در اینجا، عیسی مسیح درباره چه چیزی صحبت می‌کند؟ او می‌گوید: «تعدادی از شما زنده خواهید بود و ملکوت خدا را که با قدرت می‌آید می‌بینید.» عیسی مسیح به رویداد تغییر سیمای خودش اشاره می‌کند.

بعد از این گفته، عیسی مسیح بی‌درنگ به کوه می‌رود. در آن کوه، موسی و ایلیا ظاهر می‌شوند. عیسی مسیح آنها را از آن دنیا بازگردانده بود. این یعنی قدرت. عیسی مسیح سیمای خودش را دگرگون می‌کند و اجازه می‌دهد جلالش دیده بشود. این یعنی قدرت. آنها که بالای کوه حاضر بودند قدرتی را دیدند که به طور کامل در ملکوت عیسی مسیح آشکار خواهد شد.

حالا باز هم در مورد قدرت عیسی مسیح به آیات دیگری نگاه بکنیم. لوقا ۴:‏۳۲: «و از تعلیم او [یعنی عیسی مسیح] در حیرت افتادند، زیرا که کلام او با قدرت بود.» آیه ۳۶: «حیرت بر همۀ ایشان مستولی گشت، چون، با قدرت و قوت، ارواح پلید را امر می‌کرد.» در رسالۀ رومیان ۱:‏۴، پولس اصل مطلب را بیان می‌کند: «او، به قدرت، پسر خدا اعلام شد.» نقطۀ اوج قدرت عیسی مسیح در رستاخیز او از مردگان نمایان است. در واقع، در رسالۀ اول قرنتیان ۱:‏۲۴ گفته شده که «مسیح قوت خدا است.»

حالا متی به ما نشان می‌دهد که عیسی مسیح بر هر جنبه از آن لعنت که بر دنیا مسلط است قدرت دارد، یعنی عیسی مسیح بر بیماری و مرگ و شیطان و دیوها و عناصر طبیعت و حیوانات و درد و خلاصه بر همه‌چیز قدرت دارد. از این‌رو، او وارث برحق کرۀ زمین است، او شاه شاهان است، خداوند خداوندان است.

بسیار خوب، الان وقتش است به معجزات عیسی مسیح نگاه بکنیم. ما قبلاً اشاره کردیم که انجیل متی فصل ۸ و ۹ از نُه معجزه نام می‌برد. قبلاً سه معجزۀ اول را که مربوط به بیماری است بررسی کردیم. اما سه معجزۀ بعدی قدرت عیسی مسیح را بر عناصر طبیعت، دنیای فراطبیعی، و بر گناه نشان می‌دهد. بنابراین، از بیماری به عناصر طبیعت، سلطۀ ارواح شریر، سپس گناه و حتی مرگ می‌رسیم. همۀ این معجزه‌ها تصویر شگفت‌انگیز قدرت عیسی مسیح می‌باشند.

اکنون برویم سراغ انجیل متی آیات ۲۳ تا ۲۷ تا چهار نکته را به شما نشان بدهم: «جزییات، دلهره، قدرت، شگفت‌زدگی.»

ابتدا، به جزییات نگاه می‌کنیم. یادمان باشد که وقتی متی از سه معجزۀ اول نام می‌برد، در آیات ۱۸ تا ۲۲ به یکی از سه واکنش مردم اشاره می‌کند. حالا، از ابتدای آیۀ ۲۳، متی از سه معجزۀ دیگر نام می‌برد، سپس یکی دیگر از واکنش‌ها را توصیف می‌کند و نشان می‌دهد مردم به چه شکل‌های مختلفی به مسیح واکنش نشان می‌دهند.

حتماً یادتان می‌آید واکنش مردم به سه معجزۀ اول چه بود. آنها شیفته شدند، علاقه‌مند شدند، کنجکاو شدند، از قدرت او هیجان‌زده شدند. اما، وقتی عیسی مسیح اصل مطلب را به آنها می‌گوید که «اگر می‌خواهید از من پیروی کنید، باید از همه‌چیز دست بکشید. باید بهای جدی بپردازید، باید همین الان با سرسپردگی کامل از پی من بیایید،» آنها راه خودشان را می‌گیرند و می‌روند. آنها تمایلی نشان نمی‌دهند. این اولین واکنش بود.

اکنون به سه معجزۀ دوم می‌رسیم. در پایان این سه معجزه، متی یک واکنش دیگر را به ما نشان می‌دهد. الان لازم است به جزییات این صحنه توجه بکنید. در آیۀ ۱۸ چنین می‌خوانیم: «چون عیسی جمعی کثیر دور خود دید، فرمان داد تا به کنارۀ دیگر بروند.» حالا به آیۀ ۲۳ نگاه بکنید: «چون به کشتی سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند.»

با توجه به این آیات، می‌بینیم که فشار جمعیت به نقطه‌ای رسیده بود که عیسی دیگر نمی‌توانست با آن کنار بیاید. از این‌رو، می‌گوید: «وقت رفتن است.» در آن زمان، آنها در ساحل غربی دریای جلیل یا در اصل در کنارۀ دریاچۀ جلیل بودند که یک دریاچۀ کوچک است، به طول بیست کیلومتر و عرض دوازده کیلومتر.

بنابراین، عیسی مسیح می‌گوید: «به کنارۀ دیگر می‌رویم.» عیسی و شاگردانش هر آنچه لازم بود در آن منطقه انجام داده و به نتیجۀ لازم رسیده بودند. من معتقدم، عیسی خسته بود. او خسته شده بود. روز سبّت تمام شده و به نظرم دیگر شب شده بود، چون آیۀ ۱۶ به ما می‌گوید غروب بود. پس حالا دیگر شب شده و فشار جمعیت به قدری زیاد بود که عیسی در جسم انسانی‌اش نمی‌توانست آن فشار را تحمل بکند. برای همین، می‌گوید: «باید از اینجا برویم.» بله، تصمیم عیسی برای رفتن از آنجا جدی است. تا الان، سه تن از کسانی که می‌خواستند شاگرد او بشوند به او گفتند: «دوست دارم دنبال تو بیایم. اما باید این کار را انجام بدهم و آن کار را انجام بدهم و آن کار را تمام بکنم» اما عیسی به قول معروف دست آنها را رو می‌کند و آن سه نفر مسیح را همراهی نمی‌کنند. اما عده‌ای مایلند دنبال عیسی بروند. از این‌رو، آیه ۲۳ می‌گوید: «چون به کشتی سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند.»

آن سه نفر، که قبلاً موقعیت آنها را بررسی کردیم، دنبال مسیح نرفتند. اما عده‌ای دیگر همراه او می‌روند. بنابراین، هنگامی که آن قایق کوچک از ساحل کفرناحوم به سمت دیگر دریاچه، به مسافت سیزده تا پانزده کیلومتر، حرکت می‌کند، چندین قایق کوچک به دنبال آن قایق می‌روند. عبارت «شاگردانش از عقب او آمدند» به این معنی نیست که آن جمعیت به لبۀ قایق آویزان شده بودند، بلکه آنها با قایق‌های دیگر از پی مسیح رفتند. در واقع، مرقس می‌گوید: «چند زورق دیگر نیز همراه او بود.»

ناگفته نماند که در زمان عیسی دریاچۀ جلیل پُر از قایق‌های کوچک بود. در آن منطقه، کشاورزی و ماهیگیری رونق داشت. حتی امروز نیز بازار ماهیگیری در آن منطقه بسیار گرم است. اگر امروز به ساحل دریای جلیل بروید، برای شما یک خوراک ماهی درست می‌کنند که به ماهی پطرس مقدس معروف است. ماهی پطرس مقدس یک ماهی کوچک شبیه ماهی سوف است که در آب‌های شیرین زندگی می‌کند و بسیار خوشمزه است. دریای جلیل زیستگاه این ماهی است. خلاصه، چرخ اقتصاد آن منطقه روی ماهیگیری و کشاورزی می‌چرخید. برای همین، قایق‌های کوچک زیادی آنجا وجود داشت و آن جمعیت سوار بر آن قایق‌ها همراه با عیسی به سمت دیگر حرکت می‌کنند.

حالا در انجیل متی فصل ۸ و انتهای آیه ۲۳ به این نکتۀ بسیار مهم توجه بکنید. به گفتۀ آیۀ ۲۳، «شاگردانش از عقب او می‌آیند.» عیسی مسیح با عده‌ای از شاگردانش در قایق است. تا این زمان، به گفتۀ انجیل مرقس و لوقا، عیسی مسیح آن دوازده شاگرد را انتخاب کرده است. بسیار احتمال دارد چند نفر از آن دوازده شاگرد در قایق با مسیح بودند، چند نفر دیگر از آنها در قایق‌های دیگر بودند، و سایر شاگردان و پیروان با قایق‌های خودشان. خلاصه، همه با هم، در حال حرکت بودند. بنابراین، جملۀ «شاگردانش از عقب او می‌آیند» صرفاً به آن دوازده شاگرد اشاره ندارد، بلکه اینجا جمعیتی بیشتر از دوازده نفر به دنبال او بودند.

الان لازم است دربارۀ واژۀ «شاگردان او» کمی توضیح بدهیم. وقتی عهدجدید از واژۀ «شاگردان او» نام می‌برد، ممکن است معنای این کلمه برای همۀ مردم روشن نباشد. سوال اینجا است که «شاگردان او» به چه کسانی اشاره دارد؟ بسیار خوب، باید به بافت و محتوای سایر آیات نگاه بکنید تا معنی شاگرد را متوجه بشوید، چون واژۀ «شاگرد» به تنهایی به شما کمک نمی‌کند. کلمه‌ای که در آیۀ ۲۳ «شاگردانش» ترجمه شده است، در زبان یونانی، mathetes «ماتیتیس» یا mathetai «ماتیتی» می‌باشد که به معنای دانش‌آموز و یادگیرنده و دنباله‌رو می‌باشد. معنی این کلمه بسیار وسیع و گسترده است. عده‌ای بر این باورند که وقتی کلمۀ «شاگرد» در کتاب‌مقدس به کار می‌رود، به یک رتبۀ خاص از مسیحیان و به قولی به مسیحیان برتر اشاره دارد که از نظر فضیلت‌های روحانی و معنوی در درجۀ بالاتری قرار دارند. از نظر این عده، یک تعداد از مسیحیان ایمانداران معمولی هستند و یک عده از مسیحیان شاگردان مسیح می‌باشند که مقدسان بالارتبه هستند. خیر، این‌طور نیست. شما نمی‌توانید کلمۀ شاگرد را به این شکل تفسیر بکنید. در ادامه، توضیح می‌دهیم که چرا واژۀ «شاگرد» لزوماً به معنی آن دوازده شاگرد مسیح نمی‌باشد.

به انجیل متی فصل ۵ آیۀ ۱ نگاه بکنیم تا یکی از این دلایل را توضیح بدهیم. «و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند.» حالا ببینیم این شاگردان چه کسانی هستند. عده‌ای گمان می‌کنند که این شاگردان همان دوازده شاگرد هستند و مخاطب موعظۀ بالای کوه این دوازده نفر بودند. از این‌رو، پیغام آن موعظه نمی‌تواند دربارۀ نجات ابدی باشد، چون آن دوازده شاگرد قبلاً ایمان آورده بودند.

بسیار خوب، باید به این دسته از تفسیرگران یادآوری بکنیم که پیغام موعظۀ بالای کوه پیغام نجات و رستگاری است، چون فرض بر این است که همۀ آن حاضران و مخاطبان لزوماً ایماندار نیستند. بنابراین، در انجیل متی فصل ۵ آیۀ ۱ کلمۀ «شاگردانش» صرفاً به معنای «یادگیرندگان» است، نه آن دوازده شاگرد.

در میان جمعیت آن شاگردان، که یادگیرنده‌اند، یک عده بی‌حس و بی‌اعتنا هستند و یک عده می‌گویند: «می‌خواهم بدانم این مرد چه می‌گوید. خیلی علاقه‌مندم هستم.» در این مقطع از زمان، مشخص نیست آن جماعت یادگیرنده تا چه اندازه تعهد دارند و سرسپردۀ مسیح می‌باشند. برای همین، عیسی مسیح دربارۀ نجات ابدی با آنها صحبت می‌کند. نجات و رستگاری مسألۀ اصلی می‌باشد.

حالا دوباره به متی فصل ۸ آیه ۲۱ نگاه بکنیم. در اینجا، یکی از کسانی که شاگرد خوانده می‌شود به عیسی مسیح می‌گوید: «تا زمانی که پدرم زنده است، پیروِ تو نخواهم بود.» سپس عیسی به او می‌گوید: «بگذار دنیا، خودش، فکر مردگانش باشد.» به عبارتی، «تو ملکوت خدا را موعظه بکن.»

به هر حال، آن مرد، چون این کلام مسیح را می‌شنود، راه خودش را پیش می‌گیرد و به خانه می‌رود. پس می‌بینیم که او شاگرد نامیده می‌شود، اما از مسیح پیروی نمی‌کند.

الان از خود شما مثال می‌زنم. شما که اینجا در این کلیسا نشستید شاگردان جان مک‌آرتور هستید. شما ماتیتیس و یادگیرنده هستید. چرا؟ چون شما اینجا نشستید و به تعلیم کلام خدا گوش می‌دهید. عده‌ای از شما از این تعلیم لذت می‌برید و عده‌ای آن را نمی‌پذیرید. از نظر عده‌ای از شما این یک تعلیم خوب و مفید است، ولی عده‌ای از شما این تعلیم را مفید نمی‌دانید. یک عده از شما نیز هنوز تصمیم نگرفتید کدام طرف باشید. اما همۀ شما اینجا حضور دارید و به آنچه من می‌گویم گوش می‌دهید. پس شما شاگرد و یادگیرنده هستید. اگر دانشگاه یوسی‌اِل‌ای یا دانشگاه نورتریج یا پی‌یِرس کالج یا هر جای دیگر می‌روید، اگر دانشگاه تعمیدی لس‌آنجلس یا دانشگاه بایولا یا کالوِرت می‌روید، شما هر کجا در کلاس درس می‌نشینید، یک ماتیتیس هستید، یک یادگیرنده‌اید. ممکن است آن تعلیم را اصلاً نپذیرید، ممکن است اصلاً به آن ایمان نداشته باشید، شاید هم ایمان داشته باشید.

پس حرف اصلی این است که واژۀ «شاگرد» به معنی آن دوازده شاگرد رسمی مسیح نیست، بلکه آن اشخاص صرفاً یادگیرنده هستند. در انجیل یوحنا فصل ۱۵، عیسی مسیح می‌فرماید: «هر شاخه‌ای در من که میوه نیاورد بریده و در آتش انداخته می‌شود.»

عبارت «در من» یعنی چه؟ یعنی شاگرد بودن. عده‌ای از شاگردان با مسیح در تماس بودند، اما میوه نداشتند، در آنها راستی و پاکی و قدوسیت وجود نداشت، نشانه‌ای از نجات واقعی در آنها نبود. چنین افرادی از تاک بریده و سوزانده می‌شوند. بله، آنها کنار مسیح بودند، آنها شاگرد بودند، اما شاگرد واقعی نبودند.

در این خصوص، انجیل متی فصل ۱۳ از چهار نوع زمین نام می‌برد. همۀ آن زمین‌ها نمونۀ کسانی هستند که دنبال عیسی بودند. آن چهار زمین چهار نوع شاگردند. در هر چهار زمین بذر کاشته می‌شود. اما بذرها در سه زمین می‌میرند و فقط در یک زمین رشد می‌کنند. از آن چهار زمین، فقط یکی ثمر داد.

در انجیل متی فصل ۱۰، عیسی مسیح می‌گوید: «شاگرد واقعی من کسی است که تا به آخر دوام بیاورد.» در آن زمان، عیسی به یهودا فکر می‌کرد. یهودا تا آخر دوام نیاورد و نشان داد شاگرد واقعی نیست. در اطراف عیسی، یادگیرنده فراوان بودند. اما صرفاً چون به آنها شاگرد گفته می‌شود به این معنا نیست که آنها ایماندار بودند. تکلیف آنها هنوز مشخص نبود. پس واژۀ «شاگرد» به تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کند. آنها فقط جذب تعلیمات عیسی شده بودند و فقط کلام او را می‌شنیدند.

بسیار خوب، برای اینکه معنی شاگرد را بهتر درک بکنید، شاگردان مسیح را به چهار دسته تقسیم می‌کنیم. اول از همه، یک عده شاگردان کنجکاو هستند. آنها دنبال عیسی می‌آیند، به او گوش می‌دهند، جذب او می‌شوند، علاقه‌مند می‌شوند، شیفتۀ کلام او می‌شوند. اما بعد چه می‌شود؟ در انجیل یوحنا فصل ۶، عیسی مسیح به آنها می‌گوید: «هر که بدن مرا بخورد و خون مرا نوشید حیات جاودانی دارد.» به عبارتی، عیسی مسیح می‌گوید: «اگر کاملاً سرسپردۀ من نباشید، اگر نخواهید کیستی مرا بپذیرید، اگر حاضر نباشید کاملاً تسلیم خداوندی من بشوید، نمی‌توانید شاگرد من باشید، نمی‌توانید پیروِ من باشید، نمی‌توانید وارد ملکوت من شوید.» سپس کلام خدا در ادامه می‌گوید: «در همان وقت، بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند.» آنها کنجکاو بودند، اما سرسپرده نبودند. آن‌گاه، عیسی مسیح از بقیۀ شاگردانش می‌پرسد: «آیا شما نیز می‌خواهید بروید؟» پطرس به او جواب می‌دهد: «نزد کِه برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است. ما ایمان آورده و شناخته‌ایم که تو مسیح پسر خدا هستی.»

بله، بسیاری از شاگردان با عیسی همراهی نکردند. اما پطرس می‌گوید: «ما ایمان و یقین داریم. ما از آن دسته شاگردان نیستیم که فقط کنجکاوند. ما از آن دسته شاگردان سرسپرده هستیم. ما می‌دانیم تو حقیقت را می‌گویی. ما مطمئن هستیم.» بسیار خوب، یک عده از شاگردان فقط کنجکاو بودند. آنها در همان ابتدا نزد عیسی می‌آیند، سپس او را ترک می‌کنند.

حالا به آن دسته از کسانی می‌رسیم که مسایل را صرفاً از دیدگاه عقل و منطق نگاه می‌کنند. اینها شاگردانی هستند که تعالیم مسیح را با عقل و منطق قبول کرده بودند، اما در دلشان به او ایمان نداشتند. در این مورد، نیقودیموس یک مثال مناسب است. او پای تعلیم عیسی نشسته بود و به آنچه او می‌گفت گوش می‌داد. او کارهای مسیح را دیده بود. نیقودیموس هنگام شب نزد عیسی می‌آید و می‌گوید: «به نظرم تو از جانب خدا هستی.» نیقودیموس با سبک و سنگین کردن عقل و منطق به این نتیجه رسیده بود، اما لزوماً به این معنی نیست که او ایمان آورده بود.

سپس به شاگردان مخفی می‌رسیم، مثل یوسف رامه‌ای که در خفا به مسیح ایمان آورده و ایمانش را پنهان نگه داشته بود.

سرانجام، به پیروان واقعی عیسی می‌رسیم که به راستی سرسپردۀ او هستند و با شهامت و دلیری و بدون مخفی‌کاری پیروِ او می‌باشند.

پس می‌بینید که همۀ این چهار گروه شاگرد مسیح نامیده می‌شوند. بنابراین، وقتی عهدجدید از شاگردان نام می‌برد، هم پطرس هم یهودا هم نیقودیموس و هم یوسف رامه‌ای را در نظر دارد. علاوه بر اینها، یک جماعت انبوه، که در کلام خدا بی‌نامند، جزو شاگردان می‌باشند، ولی این شاگردان با اولین سختی که سراغشان می‌آید کنار می‌کشند.

پس فهمیدیم واژۀ «شاگرد» به تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کند. در رویدادی که متی تعریف می‌کند، آن جماعت با قایق دنبال مسیح روانه می‌شوند. عیسی مسیح در آستانۀ نشان دادن قدرتی است که باورش برای آنها سخت بود. اما عیسی مسیح ابتدا باید صحنه را آماده بکند. از این‌رو، متی فصل ۸ آیه ۲۴ می‌گوید: «ناگاه، اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد، به حدی که امواج کشتی [یا قایق را] را فرو می‌گرفت.»

همین‌جا این را بگوییم که آن قایق‌ها بزرگ نبودند. در واقع، خیلی کوچک و احتمالاً بدون حفاظ بودند. حالا در این دریای کوچک، که در واقع دریاچه است، طوفان می‌شود.

از نظر موقعیت جغرافیایی، وادی اردن پایین‌تر از سطح دریا قرار دارد. این وادی به دریای مرده می‌رسد که بیش از سیصد متر پایین‌تر از سطح دریا است. دریای مرده به دریاچۀ جلیل می‌رسد. دریاچۀ جلیل صد و هشتاد متر پایین‌تر از سطح دریا قرار دارد. پس، اگر بخواهیم موقعیت جغرافیایی آن منطقه را در نظر بگیریم، دریای مدیترانه یک طرف قرار دارد و کوه هِرمان که ارتفاع آن به دو هزار و هشتصد متر می‌رسد طرف دیگر. سپس از کوه هِرمان به این دریاچه که صد و هشتاد متر پایین‌تر از سطح دریا قرار دارد نزول می‌کنید. در تمام این مسیر، وادی‌ها، شکاف‌ها، و درّه‌های باریک و عمیق وجود دارد. وقتی بادهای سرد شمال از دریای مدیترانه می‌وزند و از دامنۀ کوه هِرمان پایین می‌آیند، از درّه‌ها و وادی‌ها عبور می‌کنند و با هوای گرم این دریاچۀ کوچک جلیل برخورد می‌کنند و در یک چشم به هم زدن طوفان‌های شدید ایجاد می‌شود. وقتی طوفان به پا می‌شود، بادهای شدید می‌وزد و به صخرۀ ساحل شرقی برخورد می‌کند و آن حوضچۀ کوچک، یعنی دریاچۀ جلیل را متلاطم می‌کند. دریاچۀ جلیل خیلی زیاد دچار طوفان می‌شود. در یک چشم به هم زدن، طوفان به پا می‌شود.

خودم هرگز تجربۀ قایق‌سواری در کفرناحوم را فراموش نمی‌کنم. ما سوار یک قایق کوچک شدیم که احتمالاً طول آن نُه متر بود. آب دریاچه مثل شیشه زلال بود، بسیار زیبا! وقتی وسط دریاچه رسیدیم، موج‌ها مثل کلاهک‌های سفید به چشم می‌آمدند. با هر ضربۀ امواج به قایق، کسانی که در انتهای قایق نشسته بودند خیس آب می‌شدند. البته قایق دو عرشه داشت. اما مردم، که می‌دانستند چه بخواهند و چه نخواهند خیس می‌شوند، پیراهن‌ها را درآورده و به قولی دل به دریا زده بودند! آنها سر تا پا خیس شده بودند. تا غافل می‌شدیم، موج می‌زد و داخل قایق را خیس می‌کرد. گویا این یک اتفاق همیشگی بود.

حالا به قایق عیسی و شاگردانش بازگردیم. شب‌هنگام است و همه‌جا تاریک. انجیل متی فصل ۸ آیه ۲۴ می‌گوید: «ناگاه، اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد.» عبارتی که «اضطراب عظیم» ترجمه شده است، در یونانی، seismos «سیسموس» می‌باشد که به معنی زمین‌لرزه است. در زبان انگلیسی، کلمه‌ای که «لرزه‌سنج» ترجمه می‌شود از همین واژۀ یونانی ریشه می‌گیرد. این واژه به معنی لرزش بزرگ یا تکان شدید است. البته نمی‌دانیم آیا خدا فقط دریا را لرزاند یا زمین زیر دریا را لرزاند. به هر حال، خدا اراده کرد آن منطقه را تکان بدهد. خدا زمین را لرزاند. وقتی هم که زمین می‌لرزد، آب‌ها تکان می‌خورند و به لرزه درمی‌آیند. فرض بکنید شما یک کاسۀ بزرگ پُر از آب را به شدت تکان بدهید و ببینید چه می‌شود!

این هم ناگفته نماند که مرقس و لوقا در توصیف این رویداد واژۀ دیگری را به جای اضطراب عظیم به کار می‌برند که به معنی گردباد یا طوفان است.

آنجا یک زمین‌لرزه و تکان شدید اتفاق می‌افتد، یک گردباد، سقوط ناگهانی باد از آن شیب‌های عمیق. ناگهان، طوفانی به پا می‌شود که یک طوفان معمولی نیست. آن شاگردان طوفان‌های معمولی را دیده بودند. اما در آیۀ ۲۴ گفته می‌شود: «ناگاه پدید آمد.» واژۀ «ناگاه» حاکی از تعجب و شگفتی است. به عبارتی، آن طوفان یک اتفاق غیرمنتظره بود، یک طوفان جدی بود و شاگردان را غافلگیر کرد. آن شاگردان، که دریانورد بودند، طوفان‌های زیادی دیده بودند. آنها بارها روی آن دریاچۀ کوچک شناور بودند و با وزش بادهای شدید بیگانه نبودند. اما هرگز طوفانی مثل آن طوفان ندیده بودند. آنچه شاگردان به چشم دیدند یک لرزش و تکان شدید بود. خلاصه، وزش باد و حرکت زمین دریا را متلاطم کرد و به آن قایق کوچک ضربه زد. واقعاً شاگردان در آن قایق چه حس و حالی داشتند!

همین تابستان، ما با یک قایق تفریحی به آبشار نیاگارا رفتیم. شاید شما هم آنجا رفته باشید. ما سوار قایق شدیم و رفتیم زیر آبشار و خیس آب شدیم. البته یک روپوش ضد آب تن ما کردند و فقط صورتمان را باز گذاشتند. خلاصه، آن لباس‌های لاستیکی سر تا پای شما را می‌پوشاند. آن قایق با هر حرکت و نوسان میلیون‌ها تُن آب جلوی پای ما سرازیر می‌کرد. در آن قایق تفریحی، شما سرود می‌خوانید و می‌گویید و می‌خندید و به شما خوش می‌گذرد و با خودتان فکر می‌کنید: «این کار همیشگی آنها است.» منظورم این است که آنها دائماً این قایق‌ها را می‌راندند و کار خودشان را بلدند و همه‌چیز خیلی خوب پیش می‌رود. ولی، اگر در یک موقعیت جدی و خطرناک باشید که آب داخل قایق نفوذ بکند و شما در آستانۀ غرق شدن باشید و هیچ‌گونه ایمنی و امنیت در کار نباشد، قطعاً که وضعیت خوشایندی نخواهد بود.

حالا، آنجا، در آن شب تاریک، شاگردان چیزی نمی‌بینند و اصلاً نمی‌توانند بفهمند اوضاع از چه قرار است. ولی انتهای آیۀ ۲۴ را دوست دارم که می‌گوید: «و او [یعنی عیسی مسیح] در خواب بود.» بله، چه عالی! او در خواب خوش بود. یک نفر باید خیلی خسته باشد که بتواند در آن باد و طوفان به خواب خوش فرو برود. خوابیدن عیسی مسیح گویای این حقیقت است که او از هر نظر کاملاً انسان بود. او به قدری خسته بود که خوابش برد و حتی طوفان هم او را بیدار نکرد. عیسی خسته شده بود، بسیار هم خسته شده بود. به گفتۀ انجیل مرقس، عیسی روی بالش خوابیده بود. آنها، در عقب قایق، روی تخته‌ها یک بالش کوچک داشتند. عیسی آن بالش کوچک را زیر سر می‌گذارد و خوابش می‌برد. حتماً که کاملاً خیس شده بود، اما از خواب بیدار نمی‌شود.

البته خوابیدن عیسی مسیح به گونه‌ای خدا بودن او را برای ما جلوه‌گر می‌کند. عیسی خوابیده بود. دریا متلاطم بود. طوفان زوزه می‌کشید. باد می‌وزید. آن قایق کوچک به این طرف و آن طرف در نوسان بود و هر لحظه آب بیشتری در آن جمع می‌شد. اما، به گفتۀ انجیل، خالق جهان خواب بود.

این را هم به یاد داشته باشیم که در حالی که عیسی خواب بود، همزمان، بقای تک‌تک اتم‌های جهان در دست او بود. زمان فعلی که در متن یونانی این آیه به کار رفته نشان می‌دهد که عیسی در خواب عمیق و آرام بود. بله، من، در این صحنه، زیبایی انسان بودن عیسی را و اعتماد او را به خدا می‌بینم. عیسی چنان آرام است که اصلاً ترس در وجودش نیست. او اطمینان دارد پدر آسمانی به فکر آنها است. عیسی هیچ‌گونه ترس نداشت. ای کاش ما هم می‌توانستیم مثل او باشیم! اما، به محضی که اوضاع ما به هم می‌ریزد، آشفته و بی‌قرار می‌شویم، به خدا بی‌اعتماد می‌شویم، و اضطراب و دلهره وجودمان را می‌گیرد. ولی دل عیسی کاملاً آرام بود. او دانای مطلق است و از همه‌چیز در این عالم خبر دارد. اما، در آن لحظه، از محیط اطراف خود بی‌خبر بود، چون در پناه خدا آرام بود و آرامش داشت.

بسیار خوب، دوباره برویم سراغ شاگردان داخل قایق. حتماً که آن دریانوردان با شدت گرفتن طوفان هر کاری که می‌توانستند انجام داده بودند تا قایق را حفظ بکنند. سپس در آیۀ ۲۵ نزد عیسی می‌آیند. اینجا به نکتۀ دوم، یعنی دلهره، می‌رسیم. نکتۀ اول جزییات بود که آن را بررسی کردیم. حالا نوبت نکتۀ دوم است.

همین‌جا یادآوری بکنم که در آن قایق کوچک حتماً اوضاع خیلی خراب بود که یک عده دریانورد از یک نجّار سابق می‌پرسند باید با این طوفان چکار بکنند! عیسی در منطقۀ ساحلی زندگی نکرده بود. او در ناصره زندگی کرده بود که شهر ساحلی نبود.

به هر حال، در آیۀ ۲۵، شاگردانش سراسیمه نزد عیسی می‌آیند و او را بیدار می‌کنند. اگر صحنه‌ای را که همۀ انجیل‌ها تعریف می‌کنند کنار هم بگذارید، به این نتیجه می‌رسید که حرف شاگردان در کل این است: «استاد، استاد، به دادمان برس! چرا فکر ما نیستی، داریم غرق می‌شویم. داریم می‌میریم، بیدار بشو!» آنها از روی پریشان‌حالی و درماندگی این را می‌گویند. از نظر آنها، چطور عیسی می‌تواند بی‌اعتنا باشد!

همان‌طور که قبلاً گفتم، جالب است که آنها دست به دامن عیسی می‌شوند. آن شاگردان در آن لحظه به این فکر نمی‌کنند که عیسی چطور می‌تواند به آنها که خودشان دریانورد بودند کمک بکند! اما واقعیت این است که آنها کسی را نداشتند که از او کمک بخواهند. در این مقطع از زمان، آنها چندان باور نداشتند که عیسی خدا است، ولی امیدوار بودند که او خدا باشد. آنها دقیقاً در موقعیتی بودند که خواست خدا بود. گاه، خدا باید ما را به اوج درماندگی برساند تا توجه ما را به خودش جلب بکند. آنها دیگر راه‌حلی به ذهنشان نمی‌رسید، دیگر راهکاری نداشتند و به دنبال راه‌حل الهی بودند. آنها امیدوار بودند آن معجزه‌گر که بیماری و ناخوشی را شفا داد شاید بتواند دریا را آرام بکند. ایمان آنها آمیخته با ترس بود. اگر آن شاگردان کاملاً ایمان می‌داشتند، مطمئن از مراقبت پدر آسمانی، مثل عیسی آنها نیز می‌خوابیدند.، چون احتمالاً به اندازۀ عیسی خسته بودند.

حالا به ادامۀ این ماجرای پرهیجان توجه بکنید. آنها عیسی را از خواب بیدار می‌کنند. این عادت آدمیزاد است که فقط موقع نیاز و درماندگی نزد خدا می‌آید. آن شاگردان در اوج درماندگی و ناامیدی نزد عیسی می‌آیند.

یکبار یک ناخدا که همیشه باد در غبغب می‌انداخت که به خدا ایمان ندارد داخل دریا پَرت می‌شود و همان لحظه از خدا کمک می‌خواهد. وقتی آن ناخدا را از آب بیرون می‌کشند، به او می‌گویند: «تو از خدا کمک خواستی، ولی تو که به خدا ایمان نداری.» آن ناخدا جواب می‌دهد: «اگر هم خدایی وجود نداشته باشد، حتماً که باید برای چنین زمان‌هایی وجود داشته باشد.»

خیلی از ما به قول معروف وقتی نه راه پس داریم و نه راه پیش، آن‌وقت، دست به دامن خدا می‌شویم. یک نفر در خانواده بیمار می‌شود یا یک عزیزی را از دست می‌دهیم یا از کار بیکار می‌شویم یا با همسرمان دچار مشکل می‌شویم، آن‌وقت، از روی ناامیدی و درماندگی، از خدا کمک می‌خواهیم. حتی یک گناهکار وقتی از روی درماندگی و بیچارگی نام خدا را به زبان می‌آورد، خدا او را نجات می‌دهد. البته معمولاً همۀ ما مثل شاگردان مسیح، به وقت سختی و تنگنا، با خُلق و خویی به خدا نزدیک می‌شویم که انجیل مرقس به آن اشاره می‌کند: «ما داریم غرق می‌شویم. آیا فکر ما نیستی؟»

بسیار خوب، آیا شما تا به حال با این لحن با خدا حرف زدید؟ اوضاع شما به هم می‌ریزد و به خدا می‌گویید: «خدایا، آیا اصلاً فکر من هستی؟» اگر چنین اخلاقی دارید، بدانید که نشانۀ بی‌ایمانی است. شما محبت خدا را درک نکردید.

البته فقط شما این اخلاق را ندارید. مقدسان قدیمی نیز گاه چنین بودند. مزمور ۱۰ آیۀ ۱: «ای خداوند، چرا دور ایستاده‌ای و خود را در وقت‌های تنگی پنهان می‌کنی؟» به عبارتی، «خدایا، هرگاه به تو نیاز دارم، کنارم نیستی. آیا اصلاً به فکر من هستی؟» حالا به مزمور ۴۴:‏۲۲ نگاه بکنید: «هر آینه، به خاطر تو تمامی روز کشته می‌شویم و مثل گوسفندان ذبح شمرده می‌شویم.» مزمورنویس تأکید می‌کند به خاطر تو، ای خدا، به خاطر تو، ما کشته می‌شویم. خدایا، بیدار شو. ای خداوند، چرا خوابیدی؟ چطور می‌توانی بخوابی، در حالی که ما به خاطر تو جان می‌دهیم!

همین دیدگاه را که نشانۀ بی‌ایمانی است در کتاب اشعیا ۵۱:‏۹ می‌بینیم: «بیدار شو ای بازوی خداوند، بیدار شو و خویشتن را با قوت بپوشان. مثل ایام قدیم بیدار شو. آیا تو آن نیستی که دریا و آب‌های عمیق و عظیم را خشک کردی و عمق‌های دریا را راه ساختی تا فدیه‌شدگان عبور نمایند؟» در اینجا، اشعیای نبی می‌گوید: «ای خدا، بیدار شو، بلند شو. مگر نمی‌بینی قومت در چه تنگنای بدی هستند؟ چگونه می‌توانی در این شرایط بخوابی؟» بسیار خوب، نگرش و طرز برخورد ما با خدا بهتر از مقدسان قدیمی نیست. ما هم می‌گوییم: «خدایا، چرا جلوی این اتفاق را نمی‌گیری؟ چطور می‌توانی بی‌اعتنا باشی؟ چطور می‌توانی بی‌رحم باشی؟ چرا مرا در این موقعیت قرار می‌دهی؟» اما پاسخ خداوند چیست؟ پاسخ او همان پاسخ معروف و همیشگی است. آیۀ ۲۶: «به ایشان گفت: چرا ترسان هستید؟»

الان شما می‌گویید: «این چه سوالی است؟ به اطرافت نگاه بکن. نیمه‌شب است. طوفانی به پا شده که تا به حال سابقه نداشته. قایق پُر از آب است. با این حال، می‌پرسی چرا ترسیدیم؟»

همین‌جا این را بگوییم کلمه‌ای که «ترسان» ترجمه شده است، در زبان یونانی، به معنی «بزدل» می‌باشد. ترسان و بزدل بودن گناه است، چون در کتاب مکاشفه ۲۱:‏۸ همین کلمۀ ترسندگان جزو فهرست گناهکارانی است که به ملکوت خدا وارد نخواهند شد. پس واژۀ ترسان و بزدل هم‌خانواده است. این مشخصات کسانی است که ایمان ندارند: ترسان و اکراه‌‌آور.

بله، خداوند در انجیل متی به شاگردانش می‌گوید: «ای کم‌ایمانان!» اما، به گفتۀ مرقس، خداوند در واقع به آنها می‌گوید: «چرا ایمان ندارید؟» به عبارتی، عیسی مسیح به آنها می‌گوید: «مگر به من و محبتم و قدرتم ایمان ندارید؟» بله، محبت و قدرت خدا دو امر مهم و اصلی می‌باشند. اگر به محبت خدا و قدرت خدا ایمان داشته باشید، می‌توانید هر باد و طوفان را پشت سر بگذارید، چون می‌دانید خدا به فکر شما است و می‌دانید او می‌تواند اوضاع را مدیریت بکند. پس باید به محبت خدا و قدرت خدا ایمان داشته باشید که همین شما را کافی است! خدا مرا دوست دارد و خدا قدرت دارد مرا نجات بدهد، همین و بس! اما برای شاگردان مسیح سوال بود که آیا مسیح فکر آنها است و آیا او قادر است آنها را نجات بدهد. برای همین، خداوند به آنها می‌گوید: «ای کم‌ایمانان!»

بسیار خوب، مگر دیگر باید چه چیز بیشتری از عیسی مسیح ببینید که به او ایمان بیاورید؟ او معجزه پشت معجزه کرده است. به گفتۀ متی ۴:‏۲۳-‏۲۵، عیسی مسیح همه‌گونه معجزه می‌کند. ما سه نمونه از آن معجزات را بررسی کردیم. متی فصل ۸ آیه ۱۶: عیسی دیوزدگان را شفا داد «و محض سخنی ارواح پلید را بیرون کرد و همۀ مریضان را شفا بخشید.»

بله، شاگردان مسیح یک دنیا معجزه دیده بودند و حالا به او می‌گویند: «اصلاً فکر ما هستی؟» اما چرا این حرف را می‌زنند؟ آن شاگردان انگار سر خودشان را مثل کَبک زیر برف فرو کرده بودند که هنوز نفهمیده بودند عیسی دلسوز دردمندان است. این از جهالت آنها بود که هنوز نمی‌دانستند عیسی مسیح صاحب قدرت است.

حالا شما اگر در این شرایط باشید چکار می‌کنید؟ چقدر عجیب است که ما قدرت خدا را به چشم می‌بینیم. اما، به محضی که اوضاع به هم می‌ریزد، قدرت خدا را کاملاً فراموش می‌کنیم! ما می‌گوییم: «خداوند اینجا شاهکار کرده. من شهادت می‌دهم که خداوند این کار را کرده و چنین کرده و چنان کرده.» بله، این را می‌گوییم. اما، به محض اینکه در زندگی سختی پیش می‌آید، محبت خدا و قدرت خدا را زیر سوال می‌بریم. ای کم‌ایمانان!

بسیار خوب، شاگردان مسیح سرانجام می‌فهمند آن‌طور که باید ایمان ندارند. از این‌رو، در انجیل لوقا ۱۷:‏۵ آنها می‌گویند: «ای خداوند، ایمان ما را زیاد کن.» سپس خداوند چکار می‌کند؟ دقیقاً، پس از این درخواست، آن ده جذامی را شفا می‌دهد. به عبارتی، عیسی مسیح به شاگردانش می‌گوید: «حالا ببینید آیا این معجزه به ایمان شما کمک می‌کند یا نه.» بله، ایمان نیاز به تقویت مداوم دارد.

الان لازم است دربارۀ عبارت «ای کم‌ایمانان» توضیح بدهم. در اصل، این عبارت به آن معنا است که به توانایی خدا بی‌اعتمادید و باور ندارید خدا می‌تواند نیازهای شما را تأمین بکند. شما به توانایی خدا اعتماد ندارید و از این‌رو نگران می‌شوید، مضطرب می‌شوید، دلهره می‌گیرید، می‌ترسید، و بزدل می‌شوید. شما یا باور ندارید خدا به فکر شما است یا اینکه باور ندارید خدا توانایی دارد از شما مراقبت بکند. چه بسا هر دو مورد دربارۀ شما صادق باشد، یعنی باور ندارید خدا به فکر شما است و باور ندارید خدا قادر است از شما مراقبت بکند. شاید بگویید: «بله، خدا به من اهمیت می‌دهد، اما کاری از دستش برنمی‌آید.» شاید هم بگویید: «بله، خدا قادر است، ولی به من اهمیت نمی‌دهد.» بسیار خوب، ولی، اگر خدا اهمیت بدهد و قادر هم باشد، دیگر از چه می‌ترسید؟

این را هم بگوییم که آن شاگردان حتی اگر در حال غرق شدن بودند باز نباید ترس به دل راه می‌دادند، چون این غرق شدن در ارادۀ خدا می‌بود و عیسی مسیح آنها را مستقیم به ملکوت پدر آسمانی می‌برد.

حتماً که آن شاگردان با مزامیر در عهدعتیق آشنا بودند. حالا دربارۀ توکل به خدا در طوفان‌ها و سختی‌ها به این چند آیه در عهدعتیق توجه بکنید: در مزمور ۸۹ چنین می‌خوانیم: «ای یهوه، خدای لشکرها، کیست ای یاه، قدیر مانند تو؟ و امانت تو تو را احاطه می‌کند. بر تکبر دریا تو مسلط هستی. چون امواجش بلند می‌شود، آنها را ساکن می‌گردانی.» مزمور ۴۶: «خدا ملجا و قوت ما است و مددکاری که در تنگی‌ها فوراً یافت می‌شود. پس نخواهیم ترسید، اگرچه جهان مبدّل گردد و کوه‌ها در قعر دریا به لرزش آید. اگرچه آب‌هایش آشوب کنند و به جوش آیند و کوه‌ها از سرکشی آن بلرزند.»

بله، ما نخواهیم ترسید. ما از عناصر طبیعت نخواهیم ترسید. شاید شاگردان مسیح مزمور ۱۰۷ را فراموش کرده بودند. من این مزمور را دوست دارم که می‌گوید: «آنانی که در کشتی‌ها به دریا رفتند و در آب‌های کثیر مشغول شدند. آنها کارهای خداوند یهوه را دیدند و اعمال عجیب او را در عمق دریا. او گفت، پس باد تند را وزانید و امواج آن را برافراشت. به آسمان‌ها بالا رفتند و به عمق دریا فرود شدند و جان ایشان از سختی گداخته گردید. سرگردان گشته، مثل مستان افتان و خیزان شدند و عقل ایشان تماماً حیران گردید.»

یک لحظه، این مسافران کشتی را به ذهن بیاورید که میان امواج دریا غَلت می‌زنند و از این سو به آن سو در نوسانند. ولی چکار می‌کنند؟ «آن‌گاه، در تنگی خود، نزد خداوند یهوه فریاد برآوردند و ایشان را از تنگی‌های ایشان رهایی بخشید. طوفان را به آرامی ساکت ساخت که موج‌هایش ساکن گردید و ایشان را به بندر مراد ایشان رسانید.» این آیه‌ها در مزمور ۱۰۷ یک نبوت واضح و آشکار از کاری است که عیسی مسیح در میان طوفان دریا انجام داد. خدا این کار را در مزمور ۱۰۷ انجام داد، عیسی مسیح همین کار را در انجیل متی فصل ۸. از این مقایسه، به یک نتیجۀ قاطع و بی‌چون و چرا می‌رسیم. نتیجه این است که عیسی خدا است.

بنابراین، آن شاگردان دلیلی برای ترسیدن نداشتند.

در ادامۀ بررسی آن چهار نکته در متی فصل ۸، حالا به نکتۀ قدرت می‌رسیم. در این خصوص، به این شعر زیبا به قلم آقای ویلیام کوپِر [شاعر انگلیسی در قرن هجدهم] توجه بکنید:

خدا به اسرار عمل کند

تا که عجایبش عیان کند

قدم‌رنجه بر دریا کند

سوار بر موج‌ها کند

ای مقدسان ترسان، دلیر باشید، شجاع باشید

ابری که دل هراسان کند

ابر رحمت است و برکت به سر ریزد.

بسیار خوب، الان وقتش است به ادامۀ آیۀ ۲۶ در متی فصل ۸ نگاه بکنیم: «آن‌گاه [عیسی مسیح] برخاسته، بادها و دریا را نهیب کرد که آرامی کامل پدید آمد.» مرقس ۴:‏۳۹ می‌گوید: «[عیسی مسیح] برخاسته، باد را نهیب داد و به دریا گفت: ساکن شو و خاموش باش، که باد ساکن شده، آرامی کامل پدید آمد.» بله، باد فقط ساکن نشد، بلکه آرامی کامل پدید آمد. ما می‌دانیم که اگر باد آرام بشود، دریا در همان لحظه آرام نمی‌شود و موج‌ها به حرکت ادامه می‌دهند تا مسیر خودشان را طی بکنند. اما عیسی مسیح به دریا می‌گوید خاموش بشو. یکی از تفسیرگران کتاب‌مقدس در تفسیر این کلام مسیح معتقد است که عیسی به دریا چنین نهیب می‌زند: «ساکت!» او به دریا نهیب می‌زند و دریا مثل شیشه صاف می‌شود. امواج ساکن می‌شوند، باد متوقف می‌شود، همه‌چیز آرام می‌گیرد. دوستان، این یعنی قدرت.

این هم ناگفته نماند که در چنین طوفانی محال است بتوان قدرت باد را اندازه گرفت، چون نمی‌دانیم آن طوفان چقدر گسترده بود. اما، در یک طوفان عادی، وقتی باد شدید جریان دارد، انرژی به مقدار میلیون‌ها اسب بخار تولید می‌شود. اگر همراه باد و طوفان باران هم ببارد، انرژی بیشتری تولید می‌شود. در آن طوفان و لرزش زمین، هیچ‌کس حتی نمی‌توانست قدرت آن زمین‌لرزه را اندازه بگیرد. قدرت آن باد و طوفان شگفت‌انگیز بود. اما عیسی آن باد و طوفان را با یک کلمه ساکت می‌کند.

این پیغام متی به ما است. عیسی مسیح تنها کسی است که می‌تواند بیماری را شکست دهد. عیسی مسیح تنها کسی است که می‌تواند طبیعت را مدیریت بکند. عیسی مسیح تنها کسی است که بر دیوها تسلط دارد. عیسی مسیح تنها کسی است که گناه را می‌آمرزد. عیسی مسیح تنها کسی است که مردگان را زنده می‌کند. عزیزان، به این حقیقت فکر بکنید. عیسی مسیح تنها کسی است که در شما زندگی می‌کند.

آن شاگردان خدا را دیدند، به همین سادگی! اما واکنش آنها چه بود؟ آیه ۲۷: «تعجب، شگفتی.» طبیعی است که هر اتفاق شگفت‌انگیز موجب تعجب و بهت و حیرت می‌شود. به گفتۀ متی فصل ۸ آیه ۲۷: «آن اشخاص تعجب نموده، گفتند: این چگونه مردی است؟» در متن یونانی این آیه، آنها واژۀ potapos «پوتاپوس» را به کار می‌برند. منظور آن شاگردان این است که نمی‌توانیم عیسی را جزو هیچ گروهی از انسان‌ها دسته‌بندی بکنیم. «این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت می‌کنند؟»

حالا به انجیل مرقس نگاه بکنید که در توصیف همین ماجرا می‌گوید: «آنها بی‌نهایت ترسان شدند.» به گفتۀ مرقس، وقتی طوفان به پا شد، شاگردان هراسان شدند. وقتی عیسی طوفان را ساکت می‌کند، شاگردان باز هم بی‌نهایت ترسیده بودند. می‌دانید چه چیزی ترسناک‌تر از طوفان است؟ اینکه بفهمید در حضور خدای زنده ایستادید. چقدر حیرت‌انگیز! چقدر شگفت‌انگیز که بدانید خدا در قایق شما حضور دارد. این بسیار ترسناک‌تر از هر باد و طوفان است.

وقتی ایوب در آن اوضاع و شرایطی که در زندگی برای او پیش آمد خدا را می‌بیند، چنین می‌گوید: «با گوشم دربارۀ تو شنیده بودم. ولی الان چشم من تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه می‌نمایم.» زمانی که اشعیا خدا را می‌بیند، چنین می‌گوید: «زیرا که مرد ناپاک لب هستم. دهانم آلوده است.» وقتی دانیال در کتاب دانیال فصل 10 خدا را می‌بیند، به خود می‌لرزد و به خاک می‌افتد و در حضور خدا زبانش بند می‌آید. زمانی که پطرس هنگام ماهیگیری به پای‌های عیسی می‌افتد و خدا را می‌بیند، به عیسی مسیح می‌گوید: «خداوندا، از من دور شو، زیرا مردی گناهکارم.» وقتی پولس رسول عیسی مسیح جلال‌یافته را که از مردگان برخاسته بود به چشم می‌بیند و در واقع خدا را می‌بیند، با صورت به خاک می‌افتد و نابینا می‌شود.

بله، اگر در حضور خدا باشید، در مقابل قدوسیت او توان ایستادن نخواهید داشت. آن شاگردان می‌دانستند خدا در میانشان است. آنها از عظمت و ابهت حضور خدا ترسیدند. پرده از چشم آنها برداشته شد. او که دانای مطلق است می‌تواند فکر همه را بخواند. عیسی مسیح از درون آنها خبر داشت. آن شاگردان در حضور خدا بودند.

متی یک سفر دریایی دیگر را ثبت می‌کند. در آن سفر نیز قایق شاگردان دچار باد و طوفان می‌شود و عیسی مسیح دوباره طوفان را ساکت می‌کند. سپس در متی ۱۴:‏۳۳ چنین می‌خوانیم: «اهل کشتی آمده، او را پرستش کرده، گفتند: در حقیقت، تو پسر خدا هستی.» بله، دفعۀ بعد که طوفان می‌شود، اگر شاگردان حتی ذره‌ای شک داشتند، شک آنها برطرف می‌شود.

عیسی پسر خدا است. حتی بادها و دریا از او اطاعت می‌کنند. الان از شما یک سوال می‌پرسم. آیا عیسی مسیح آن کسی است که می‌تواند لعنت را از زمین بردارد؟ آیا عیسی مسیح قدرت دارد کرۀ زمین را دگرگون بکند؟ آیا عیسی مسیح قدرت دارد ملکوت خدا را بازآفرینی بکند؟ پاسخ مثبت است.

در خصوص قدرت خدا، به این سرود زیبا توجه بکنید:

سراییم، سراییم، قدرت عظیم خدا را سراییم

او که کوه‌ها برافرازد

او که دریا خروشان کند

او که فلک سازد

سراییم، سراییم، مقدّر حکمت را سراییم

خورشید نورافشان

ماهتاب درخشان

همه به فرمان او

ستارگان آسمان، همه فرمانبر او.

بله، همان عیسی مسیح که دریا را آرام کرد همۀ اتم‌ها را در بدن شما به حرکت وامی‌دارد. همان عیسی مسیح که دریا را آرام کرد کرۀ زمین را در فضا به حرکت وامی‌دارد. همان عیسی مسیح که دریا را آرام کرد تعادل این عالم هستی را نگه می‌دارد. همان عیسی مسیح که دریا را آرام کرد یک روز بازمی‌گردد و ملکوت جاویدانش را برقرار خواهد کرد. حالا سوال این است: آیا شما با ایمان به عیسی مسیح در آن ملکوت جای خواهید داشت؟

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از اینکه در کلامت وقت گذاشتیم از تو ممنونیم. ما در میانۀ طوفان‌های زندگی دربارۀ اعتماد و توکل و ایمان به تو درس‌های فراوان یاد گرفتیم، چون می‌دانیم تو فکر ما هستی و می‌دانیم تو قادری از ما مراقبت بکنی.

ای خداوند، ما را از بی‌ایمانی نجات بده. به داد ما برس که مبادا در ظلمت شب‌های تاریک بی‌ایمان بشویم. خدایا، به ما کمک بکن لحظه‌ای شک نداشته باشیم که عیسی مسیح خدای زنده است و تنها کسی است که می‌تواند انسان و این زمین لعنت‌شده را نجات بدهد و ملکوت ابدی و پرجلال خودش را برقرار بکند.

ای پدر آسمانی، دعا می‌کنیم هیچ‌کس بدون شناخت مسیح و بدون ایمان به او از این کلیسا بیرون نرود. باشد همه ایمان بیاورند که عیسی مسیح است، پسر خدا است، تنها کسی که جان سپرد و از مردگان برخاست. باشد همین امروز به او ایمان بیاورند.

ای خداوند، دعای من برای ما که ایماندار هستیم این است که ضعف نَفْسمان را به ما یادآوری بکن و به یادمان بیاور که چقدر شک کردیم و تو را زیر سوال بردیم! به یادمان بیاور که چند بار به تو گفتیم: «مگر اصلاً فکر ما هستی؟»

چه بسیار وقت‌هایی که به حال خودمان دل سوزاندیم و محبت تو به خودمان را زیر سوال بردیم و قدرتی که به ما هدیه دادی زیر سوال بردیم. آن درس‌های را که می‌خواهی ما یاد بگیریم به ما تعلیم بده تا آنها را به دیگران هم یاد بدهیم. در نام مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize