Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در انجیل متی فصل ۴، در یکی از بهترین فصل‌های کلام خدا، کتاب‌مقدس، این جملۀ شگفت‌انگیز را از زبان خداوندمان می‌شنویم: «از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم.»

چند سال قبل، در «مجلۀ کلیسای مشایخی،» داستانی خواندم که به نظرم برای مقدمۀ این موعظه مطلب بِجا و شنیدنی است. داستان از این قرار است: «در کرانۀ دریایی خروشان، در نقطه‌ای که معمولاً خطر غرق شدن کشتی‌ها زیاد بود، یک جایگاه نجات‌غریق کوچک وجود داشت که بیشتر شبیه یک آلونک بود و فقط یک قایق داشت. این آلونک کوچک تعداد انگشت‌شماری نجات‌غریق داشت که خودشان را وقف نجات جان مردم کرده بودند، بی‌آنکه به فکر خودشان باشند، روز و شب، خستگی‌ناپذیر، چشم به دریا می‌دوختند تا مسافران کشتی غرق‌شده را در آب پیدا بکنند و آنها را نجات بدهند. با تلاش و کوشش گروه نجات‌غریقان در آن جایگاه کوچک، تعداد زیادی نجات پیدا می‌کنند. به همین دلیل، آوازۀ آن جایگاه همه‌جا می‌پیچد و همه از آن باخبر می‌شوند. رفته‌رفته، شماری از نجات‌یافتگان و افراد دیگری از مناطق اطراف به این کار علاقه‌مند می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به این گروه نجات ملحق بشوند و آن را از نظر مالی حمایت بکنند. با سرمایه‌گذاری این افراد، قایق‌های تازه تهیه می‌کنند و تعدادی نجات‌غریق تازه استخدام می‌کنند و آنها را آموزش می‌دهند. به این ترتیب، آن جایگاه نجات‌غریق توسعه پیدا می‌کند. اما تعدادی از اعضای این گروه نجات از وضعیت آن جایگاه و امکانات کمی که در اختیار داشتند گلایه می‌کنند. آنها معتقد بودند این جایگاه، که اولین پناهگاه نجات‌یافتگان است، باید امکانات رفاهی بهتری داشته باشد. این‌طور می‌شود که تخت‌های اورژانس و حمل بیمار را عوض می‌کنند و تخت‌های تازه تهیه می‌کنند و برای ساختمانی که آن را توسعه داده بودند مبلمان و اثاثیۀ تازه می‌خرند. حالا دیگر آن جایگاه نجات‌غریق به محل جدید و پرطرفدار برای دورهمی اعضایش تبدیل شده بود. کارمندانش آنجا را به زیبایی تزیین کردند و آن مکان را با وسایل ممتاز و نفیس آراستند. جانِ کلام اینکه آن جایگاه را به یک پاتوق تبدیل کردند. رفته‌رفته، تعداد افرادی که علاقه‌مند بودند دل به دریا بزنند و وقتشان را صرف مأموریت نجات مردم بکنند کمتر می‌شد. در عوض، قایق‌های نجات تدارک دیدند تا آن قایق‌ها وظیفۀ نجات‌غریق را به عهده بگیرند. شعار رسالت نجات مردم از عمق آب‌ها هنوز بر دیوارهای آن مکان خودنمایی می‌کرد. در اتاقی که کُلنگ آن پاتوق از آنجا زده شد یک قایق نجات هم قرار داده بودند.

«در همان روزها، یک کشتی بزرگ غرق می‌شود و کارمندان دست به کار می‌شوند و مردم نیمه‌جان را که غرق آب بودند و از سرما به خودشان می‌لرزیدند داخل جایگاه نجات‌غریق می‌آورند. آن مردم با بدن‌های کثیف و حال ناخوش وارد آن جایگاه می‌شوند، تعدادی از آنها سیاهپوست و تعدادی زردپوست بودند.

«آن پاتوق زیبا و تازه، که محل دورهمی بود، با ورود مردمی که از دریا نجات پیدا کرده بودند کثیف و در هم و برهم می‌شود. از این‌رو، هیئت مدیره بی‌درنگ تصمیم می‌گیرد بیرون جایگاه یک حمام‌خانه بسازد تا مصدومان پیش از ورود به جایگاه خودشان را تمیز بکنند و پاک و پاکیزه وارد پاتوق بشوند. اما، در جلسۀ بعدی هیئت مدیره، میان اعضا اختلاف نظر به وجود می‌آید. بیشتر اعضا معتقدند فعالیت‌های مربوط به نجات‌غریق باید در این کُلوپ متوقف بشود، چون این قبیل کارها چندان خوشایند نیست و مانع زندگی روزمره و دورهمی این پاتوق می‌شود. البته شماری از اعضا اصرار داشتند هدف اصلی این جایگاه نجات جان غرق‌شدگان است. آنها به بقیۀ اعضا یادآوری می‌کنند که نام آنها نجات‌غریق است و این جایگاه هنوز «جایگاه نجات‌غریق» نام دارد. سرانجام، رأی‌گیری می‌کنند و نتیجه این می‌شود که اگر عده‌ای از نجات‌غریقان دلشان می‌خواهد جان آدم‌های مختلف را که در دریا غرق می‌شوند نجات بدهند، می‌توانند خودشان جایگاه نجات‌غریق جداگانه‌ای در یک کرانۀ دیگر بسازند.

«سال‌ها می‌گذرد و آن جایگاه تازه نیز دستخوش همان تغییرات اولین جایگاه می‌شود و در نهایت آنجا هم تبدیل به کُلوب می‌گردد. سپس جایگاه نجات‌غریق دیگری می‌سازند و به این ترتیب تاریخ تکرار می‌شود. امروز، اگر به کرانۀ دریا بروید، جایگاه‌های نجات‌غریق فراوانی را می‌بینید که به ترتیب در کرانۀ دریا خودنمایی می‌کنند. در آن دریا، هنوز کشتی‌ها غرق می‌شوند و جای تأسف است که بیشتر مسافران آن کشتی‌ها در کام دریا فرو می‌روند.»

این حکایت، به وضوح، حکایت تاریخ کلیسا است. با این حال، رسالت نجات جان‌ها و رسالت مبشران خالص‌ترین، درست‌ترین، شریف‌ترین، و حیاتی‌ترین رسالت کلیسا است. رسالت مبشران، که صید آدمیان از دریای گناه و نجات مردم از قعر جهنم است، بزرگ‌ترین تکلیف کلیسا است. بزرگ‌ترین دغدغۀ خدا نجات انسان‌ها است. رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ می‌فرماید: «ما او را محبت می‌نماییم، زیرا که او اول ما را محبت نمود.» انجیل یوحنا ۳:‏۱۶: «زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد.» بزرگ‌ترین دغدغۀ دل و فکر خدا بشارت انجیل است. بزرگ‌ترین دغدغۀ دل و فکر عیسی مسیح بشارت انجیل است. انجیل لوقا ۱۹:‏۱۰ می‌فرماید: «زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد.» نجات گمشدگان دغدغۀ خدا و دغدغۀ مسیح است و البته که بزرگ‌ترین دغدغۀ روح‌القدس هم می‌باشد. به گفتۀ انجیل یوحنا فصل ۱۶، روح‌القدس می‌آید تا انسان‌ها را به گناه و عدالت و داوری ملزم بکند. روح‌القدس بر کلیسا نازل می‌شود و پس از آنکه روح‌القدس بر ما می‌آید، به شاهدان تبدیل می‌شویم. عیسی مسیح می‌فرماید: «شاهدان من خواهید بود، در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان.» بله، بزرگ‌ترین دغدغۀ خدا بشارت انجیل است، بزرگ‌ترین دغدغۀ مسیح بشارت انجیل و نجات گمشدگان است.

وقتی به رساله‌های عهدجدید می‌رسیم، می‌فهمیم بشارت انجیل بزرگ‌ترین دغدغۀ رسولان مسیح هم است. قطعاً که بشارت انجیل بزرگ‌ترین دغدغۀ پولس است. در رسالۀ رومیان فصل ۱، پولس احساس خودش را چنین بیان می‌کند: «زیرا که یونانیان و بَربَریان و حُکما و جاهلان را هم مدیونم. پس همچنین به قدر طاقت خود آماده‌ام که بشارت دهم، زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم، چون که قوت خدا است برای نجات هر کسی که ایمان آورد، اول یهود و پس یونانی.» در ادامۀ رسالۀ بی‌نظیر رومیان، پولس، در فصل نهم، حرف دلش را بیان می‌کند: «در مسیح، راست می‌گویم و دروغ نه. وجدان من در روح‌القدس مرا شاهد است که مرا غمی عظیم و در دلم بار دایمی است، زیرا راضی هم می‌بودم که خود از مسیح محروم شوم در راه برادرانم که به حسب جسم خویشان منند.» دغدغۀ اصلی پولس بشارت انجیل است. در فصل ۱۰ آیۀ ۱، او می‌گوید: «خوشی دل من و دعای من نزد خدا به جهت اسراییل برای نجات ایشان است.» در رسالۀ اول قرنتیان ۹:‏۲۰-‏۲۲، پولس می‌گوید: «همه‌کس را همه‌چیز گردیدم تا به هر نوعی بعضی را برهانم. اما همه‌کار را به جهت انجیل می‌کنم تا در آن شریک گردم.»

پس متوجه می‌شوید که بزرگ‌ترین دغدغۀ خدا این است که مردم به او ایمان بیاورند. بزرگ‌ترین دغدغۀ مسیح، بزرگ‌ترین دغدغۀ روح‌القدس، بزرگ‌ترین دغدغۀ رسولان مسیح، و بزرگ‌ترین دغدغۀ کلیسای اولیه، بشارت انجیل و نجات مردم است. در کتاب اعمال رسولان فصل ۶، وقتی ایمانداران پراکنده می‌شوند، آنها به مناطق مختلف می‌روند و عیسی مسیح را بشارت می‌دهند و همۀ تلاش و کوشش آنها این است که مردم به مسیح ایمان بیاورند.

به عهدعتیق هم که نگاه بکنیم، همین موضوع را شاهدیم. در عهدعتیق نیز بزرگ‌ترین دغدغۀ خدا و بار دل خدا نجات گمشدگان است. کتاب امثال سلیمان ۱۱:‏۳۰ می‌فرماید: «کسی که جان‌ها را صید کند حکیم است.» در کتاب امثال سلیمان، واژۀ «حکیم» به معنی کسی است که صالحانه و در راستی و درستی زندگی می‌کند. شخص صالح، شخصی که واقعاً با ادراک و فهم و بینش روحانی زندگی می‌کند، به راستی حکیم است. شخص حکیم فقط دانش و معلومات را ذخیره نمی‌کند، بلکه با تکیه به آن دانش و معلومات زندگی می‌کند و می‌تواند جان‌ها را صید بکند. در انتهای کتاب دانیال، فصل ۱۲ آیۀ ۳ می‌فرماید: «حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می‌نمایند مانند ستارگان خواهند بود، تا ابدالاباد.» کسانی که دیگران را به راه عدالت هدایت می‌کنند حکیم هستند و تا ابدالاباد مانند ستارگان می‌درخشند. با نمونه گرفتن از همین آیه، نام یکی از کلاس‌های تعلیم کتاب‌مقدس در کلیسایمان «ستارۀ درخشان» می‌باشد.

بله، کلام خدا واضح و روشن است. انجیل متی فصل ۴ که متن مورد نظر ما است گویای همین واقعیت نامبرده است. این کلام برجستۀ خداوندمان عیسی مسیح در آیۀ ۱۹ می‌باشد: «بدیشان گفت: از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم.» عجب وعده‌ای! خداوند نمی‌گوید: «دلم می‌خواهد شما صیّاد مردم باشید.» او می‌فرماید: «من شما را صیّاد مردم می‌گردانم.» بله، تکلیف ما این است. آیا می‌دانستید واژۀ «بشارت دادن» در متن عهدجدید به زبان یونانی پنجاه و سه بار به کار رفته است و در انجیل متی فصل ۲۸ چنین خلاصه می‌شود که خداوند در فرمان آن مأموریت عظیم می‌فرماید: «پس رفته،» مسیح را به مردم بشارت بدهید «و تعمید دهید و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده‌ام حفظ کنند.» یک نفر گفته است: «بشارت دادن گریۀ خدا با صدای بلند است. بشارت دادن گریۀ اندوه‌بار مسیح است به خاطر شهری که محکوم است. بشارت دادن زاری پولس است هنگامی که می‌گوید: «راضی می‌بودم که خود از مسیح محروم شوم در راه برادرانم که به حسب جسم خویشان منند.» بشارت دادن تمنای دل موسی است که می‌گوید: «آه، این قوم گناهی عظیم کرده، الان، هرگاه گناه ایشان را می‌آمرزی و اگرنه مرا از دفترت که نوشته‌ای محو ساز.» بشارت دادن ناله و زاری جان ناکْس [الهیدان اهل اسکاتلند در قرن شانزدهم] است که در دعا به خدا می‌گوید: «اسکاتلند را به من ببخش، وگرنه جانم از کف می‌رود.» بشارت دادن نالۀ آقای وِسلی [الهیدان اهل انگلیس در قرن هجدهم] است که می‌گوید: «دنیا زمین من و آبادی من است.» بشارت دادن هق‌هق والدینی است که شب‌هنگام برای پسر گمشدۀ خود گریه می‌کنند.»

بله، بشارت دادن عالی‌ترین تکلیف است و ما باید این تکلیف را انجام بدهیم. با این حال، در بشارت دادن، یک تناقض بزرگ به چشم می‌آید. بشارت عیسی مسیح از این نظر تناقض می‌باشد که او خودش می‌فرماید: «هر کسی بخواهد جان خود را برهاند آن را هلاک سازد. اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند آن را دریابد.» به عبارتی، در نجات دیگران، ما از جان خودمان دست می‌کشیم، با این حال، با از دست کشیدن از جانمان، در تکلیفی که به دوش داریم، دیگران نجات پیدا می‌کنند. در واقع، کسی که مسیح را به دنیا بشارت می‌دهد، در عوض، دنیا به او پشت می‌کند. شما نمی‌توانید هم مسیح و هم دنیا را داشته باشید. در انجیل یوحنا فصل ۱۵، عیسی مسیح در آیۀ ۲۵ می‌فرماید: «تا تمام شود کلامی که در شریعت ایشان مکتوب است که مرا بی‌سبب دشمن داشتند. اما، چون تسلی‌دهنده، که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم، آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید داد.» عیسی مسیح می‌فرماید: «شما شاهدان من خواهید بود. شما به سراسر دنیا می‌روید و شهادت می‌دهید.» بعد، چه می‌شود؟ فصل ۱۶ آیۀ ۲: «شما را از کنیسه‌ها بیرون خواهند نمود، بلکه ساعتی می‌آید که هر که شما را بکشد گمان برد که خدا را خدمت می‌کند.» بنابراین، کسی که به گوشه و کنار دنیا می‌رود و به مردم دنیا بشارت می‌دهد دنیا به او پشت می‌کند. کسی که بخواهد جان خودش را حفظ بکند آن را از دست خواهد داد. ولی آن که جانش را از دست می‌دهد آن را در راه نجات دیگران از دست می‌دهد. این راه و رسم مسیح است. برای نجات ما، خداوندمان خودش به مرگ تن داد تا با پیروز شدن بر مرگ ما را از مرگ نجات بدهد.

از این‌رو، از یک نظر، بشارت دادن به معنی ایثار و ازخودگذشتگی است. بشارت دادن فداکاری شایستگان برای نالایقان است. بشارت دادن یعنی قوی‌دلان جان بدهند تا ضعیفان حیات بیابند. بشارت دادن خلاف نظریۀ «اصلاح بقای اصلح» است، نظریۀ خالی از محبت که اعتقاد دارد جامعه باید از افراد فاقد صلاحیت (مثل فقیران، ضعیفان، و بیماران) غربال بشود تا فضا برای رشد و پیشرفت افراد صالح باز بشود. برعکس، بشارت دادن یعنی ایثار و فداکاری صالحان و اصلحان برای ضعیفان و ناتوانان. کتاب‌مقدس واضح و روشن بیان می‌کند که ما باید سرسپردۀ این تکلیف باشیم و باید به کسانی که عیسی مسیح را نمی‌شناسند بشارت بدهیم، حتی به قیمت جان خودمان تا مردم نجات پیدا بکنند.

این هفته، به سراغ یک کتاب قدیمی رفتم. من خیلی دوست دارم کتاب‌های قدیمی را ورق بزنم و آنها را بخوانم. در هنگام خواندن آن کتاب قدیمی، نسل تازۀ مسیحیان به فکرم رسید که نسل هشیار و حواس‌جمع هستند و حقایقی را کشف می‌کنند که از نظرشان تازه و جالب است. ولی ناگفته نماند که این کتاب‌های قدیمی، این گنجینه‌های کهن، همۀ این حقایق را قبلاً بیان می‌کردند. روح‌القدس، که خودش خدا است، همیشه این حقایق عظیم را در همۀ دوران‌ها برای قومش مکشوف می‌کند. وقتی آن کتاب قدیمی، که در سال ۱۸۷۷ میلادی نوشته شده، می‌خواندم و آن را زیر و رو می‌کردم، این مطلب کوتاه و جالب را پیدا کردم. هدف نویسندۀ آن کتاب این است که برای بشارت دادن به مردم انگیزه بدهد. این مرد خدا، این مرد قدیمی و ناشناس، هر که هست، که البته شک ندارم واعظ کلام خدا است، با شور و هیجان به مردم التماس می‌کند بروند و مسیح را به همه بشارت بدهند. احتمالاً، روی سخن او با کلیسا است: «نجات‌غریق باشید، اعضای یک کُلوب دورهمی نباشید.» این کلام آن نویسنده است که به نظرم خیلی جالب است. او در ادامه می‌گوید: «اگر جمعیت کل جهان را در حال حاضر یک ممیز شش میلیارد در نظر بگیریم، که البته عدد این تخمین کمی بالا است. در این جمعیت انبوه، اگر فقط یک مسیحی واقعی وجود داشته باشد، همین یک نفر می‌تواند در دست روح‌القدس مبارک وسیله‌ای باشد تا طی یک سال فقط دو نفر را به ایمان به مسیح هدایت بکند. سپس هر یک از آن دو نوایمان، در اولین سال حیات روحانی خودشان، به دو نفر دیگر بشارت می‌دهند. به این ترتیب، این روند ادامه پیدا می‌کند و هر یک نوایمان در سالی که ایمان می‌آورد دو نفر را نزد مسیح هدایت می‌کند. با این حساب، چقدر طول می‌کشد تا کل یک ممیز شش میلیارد جمعیت با قدم اول فقط یک مسیحی ایمان بیاورند؟ قطعاً، بسیاری از خوانندگان ما با شنیدن پاسخ این سوال یِکه می‌خورند. بله، اگر با این حساب جلو برویم، در کمتر از سی سال و شش ماه، یعنی حتی قبل از اینکه عمر یک نسل تمام بشود، کل جهان به عیسی مسیح ایمان می‌آورند. آیا چنین کاری از عهدۀ روح خدا برنمی‌آید؟ آیا کلیسا نمی‌تواند تلاش و تکاپو بکند و کمر همت ببندد تا این تکلیف را انجام بدهد؟

«حالا وضعیت دیگری را تصور بکنیم. به جای اینکه فرض بکنیم فقط یک مسیحی واقعی در کل دنیا وجود دارد، کمی واقع‌بین باشیم و جمعیت مسیحیان واقعی را دست‌کم بیست میلیون در نظر بگیریم. البته این جمعیت احتمالاً چندان به حقیقت نزدیک نیست. به هر حال، اگر هر یک از این بیست میلیون مسیحی، طی یک سال، به یک نفر بشارت بدهند، تا قبل از پایان این سال، یعنی سال ۱۸۷۷، جمعیت ایمانداران دو برابر خواهد شد. اگر این ثمرۀ خوب و مبارک با دعا و بشارت ایمانداران به سال ۱۸۷۸ برسد و سال به سال ادامه پیدا بکند و هر ایماندار راستین در دعا بایستد و به یک نفر در سال بشارت بدهد، قبل از پایان سال ۱۸۸۳، کل جمعیت دنیا نجات پیدا می‌کنند. آن‌گاه، نوای آسمانی دستۀ عظیم سرایندگان سرود می‌خوانند و گوشه به گوشۀ قلمروی این جهان قلمروی خداوندمان و مسیح او می‌گردد.»

من این چند خط را از این کتاب قدیمی برای شما خواندم. ولی باید این را هم بگویم که واضح است مخاطبان این نویسنده به نصیحت او گوش ندادند. حالا نکتۀ جالبی را به شما می‌گویم. اگر یک نفر در کلیسای «محفل فیض،» که کلیسای ما است، بشارت دادن را به دو نفر تعلیم بدهد و آن دو نفر هر کدام به یک نفر بشارت بدهند و او به مسیح ایمان بیاورد و این روند هر شش ماه ادامه پیدا بکند، طی شش سال و شش ماه، کل شهروندان منطقۀ ما که منطقۀ «سان فِرناندو وَلی» است به مسیح ایمان می‌آورند و بقیۀ لس‌آنجلس هم در شش ماه بعدی، تا سال هفتم، ایمان می‌آورند. البته الان منظور من این نیست که در این مورد صحبت بکنیم که آیا خواست خدا این است که کل شهر لس‌آنجلس ایمان بیاورد یا نه، فقط قصدم این است به شما نشان بدهم که این یک اتفاق محال نیست. مأموریت ایمانداران تغییر نکرده است. این مأموریت باید از یک نقطه شروع بشود. این مأموریت می‌تواند از ما شروع بشود، دقیقاً از شما که نشستید و به این پیغام گوش می‌دهید.

ارزش کار برج دیده‌بانی در ساحل را کسی منکر نمی‌شود که هنگام مِه‌گرفتگی آژیر خطر را به صدا درمی‌آورد و به کشتی‌ها هشدار می‌دهد، ولی برج دیده‌بانی نمی‌تواند کسی را که داخل آب در حال غرق شدن است نجات بدهد. من می‌توانم هر هفته، یک‌شنبه، اینجا بیایم و آژیر خطر را به صدا دربیاورم، ولی ما به یک عده نجات‌غریق آموزش‌دیده احتیاج داریم که داخل آب بروند و مردم را نجات بدهند و صیّاد آدم‌ها باشند. به قول آقای هِنری وارْد بیچِر، واعظ برجسته، که می‌گوید: «هرچه بیشتر از عمرم می‌گذرد، بیشتر به آن موعظه‌هایی اعتقاد پیدا می‌کنم که مخاطب واعظ فقط یک نفر است. در این موقعیت فرد به فرد، وقتی واعظ در موعظه‌اش می‌گوید: آن مرد تو هستی، برای مخاطبش هیچ سوال و شک و تردید باقی نمی‌ماند که منظور واعظ چه کسی است.» در راستای کلام این واعظ، این را هم اضافه بکنم که بشارت دادن یعنی اینکه هدفی را که خدا در ازل برای نجات مردم تدبیر کرد، در زمان حال، اجرا بکنیم. ما باید به تک‌تک مردم بشارت بدهیم تا آنها به عیسی مسیح ایمان بیاورند. ولی، عزیزان، نقطۀ شروع این بشارت انجیل متی ۴:‏۱۸-‏۲۰ می‌باشد.

الان برویم سراغ آیات یادشده. «و چون عیسی به کنارۀ دریای جلیل می‌خرامید، دو برادر یعنی شمعون معروف به پطرس و برادرش آندریاس را دید که دامی در دریا می‌اندازند، زیرا صیّاد بودند. بدیشان گفت: از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم. در ساعت، دام‌ها را گذارده، از عقب او روانه شدند، و چون از آنجا گذشت، دو برادر دیگر یعنی یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید که در کشتی با پدر خویش، زِبِدی، دام‌های خود را اصلاح می‌کنند. ایشان را نیز دعوت نمود. در حال، کشتی و پدر خود را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.» این چهار نفر اولین نجات‌غریق‌هایی هستند که در عهدجدید به خدمت خوانده می‌شوند، اولین گروه نجات‌غریق که برای بشارت دادن آموزش می‌بینند و اولین قدم را برای آن مأموریت بزرگ برمی‌دارند. همه‌چیز از این آیات نامبرده شروع می‌شود.

حالا بافت و محتوا و زمینۀ این آیات را بررسی می‌کنیم. متی عیسای پادشاه را به ما معرفی می‌کند. این درونمایۀ انجیل متی در کل بیست و هشت فصل می‌باشد. در هر ورق از انجیل متی، ما با مقام سلطنتی عیسی مسیح آشنا می‌شویم. ما قرار است در این انجیل او را که پادشاه است ملاقات بکنیم. من قبلاً برای شما توضیح دادم که متی فصل ۴ آیات ۱۲ تا ۲۵ یک بخش واحد و یکپارچه است. در این آیات، متی به خدمت رسمی پادشاه می‌پردازد. خدمت رسمی مسیح در مقام پادشاه از این آیات شروع می‌شود. ما این بخش را «طلوع نور» می‌نامیم. سرانجام، پادشاه از راه می‌رسد. پس از سال‌ها انتظار و آماده شدن، پس از شروع خدمت یحیی تعمید دهنده، پس از تعمید عیسی، پس از وسوسه شدن او، سرانجام، عیسی مسیح خدمت رسمی خودش را شروع می‌کند. سرانجام، نور در جلیل طلوع می‌کند. همه‌چیز بسیار با نظم و ترتیب است، همه‌چیز آماده است.

الان وقتش است دربارۀ شروع خدمت عیسی چندین مورد را بررسی بکنیم. آیات ۱۲ تا ۲۵ شروع خدمت عیسی مسیح را توصیف می‌کنند. مورد اول این است که در آیۀ ۱۲ او خدمت خودش را از نقطۀ درست شروع می‌کند. در آیات ۱۳ تا ۱۶، که مورد دوم است، مسیح خدمتش را از مکان درست آغاز می‌کند، یعنی از جلیل. مورد سوم این است که او خدمت خودش را با پیغام درست آغاز می‌کند: «از آن هنگام، عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است» (آیۀ ۱۷). به این نکته دقت بکنید. عیسی مسیح بر اساس ساعت الهی و تقویم الهی پیش می‌رفت و بنا بر تدبیر و برنامه‌ریزی خدا عمل می‌کرد. او خدمتش را از نقطۀ مناسب و در زمانی شروع می‌کند که یحیی زندانی می‌شود. عیسی مسیح خدمتش را از مکان مناسب در جلیل شروع می‌کند، یعنی منطقه‌ای که جمعیت زیادی به او گوش می‌دهند و پذیرای او هستند و برای شنیدن کلام مسیح آمادگی و بیشترین نیاز را دارند. سپس به پیغام عیسی مسیح می‌رسیم که یک پیغام درست و بِجا است: «ملکوت آسمان در راه است، ولی باید ایمان بیاورید تا بتوانید وارد آن ملکوت بشوید.» عیسی مسیح می‌فرماید خدا صاحب ملکوت است و اگر می‌خواهید وارد ملکوت خدا بشوید باید توبه کنید و ایمان بیاورید.

بنابراین، عیسی مسیح خدمتش را در نقطۀ درست و در مکان درست و با پیغام درست شروع می‌کند. حالا به آیۀ ۱۸ می‌رسیم که برای ما توضیح می‌دهد عیسی خدمتش را با همکاران درست و مناسب شروع می‌کند. عیسی مسیح هرگز قصد نداشت تنها خدمت بکند و هیچ‌گاه تنها خدمت نکرد. البته که او می‌توانست تنها خدمت بکند، حتماً هم که می‌توانست. او این قدرت و اقتدار را داشت که تنها خدمت بکند، اما قصد و برنامۀ او این نبود. قصد او این نبود که تنها خدمت بکند. به این نکته دقت بکنید: عیسی مسیح هرگز قصد نداشت فقط با موعظه کردن خدمت بکند. حتماً که او لازم می‌دید عده‌ای صیّاد مردم باشند.

سال‌های قبل، آقای دکتر دوریا چنین گفت: «بیمار به سخنرانی دربارۀ دارو نیاز ندارد، بیمار لازم دارد برای او نسخه پیچیده بشود.» بله، عیسی مسیح چند نفر را لازم داشت که پس از سخنرانی‌اش دربارۀ دارو دست به کار بشوند و برای مردم نسخه تجویز بکنند. ما نمی‌دانیم تک‌تک دوازده شاگرد مسیح به چه شکل خوانده شدند تا خدمتشان را شروع بکنند و نجات‌غریق باشند. ولی این را می‌دانیم که عیسی مسیح، شخصاً، آنها را به خدمت خواند. ما از حال و هوای هفت نفر از شاگردان خبر داریم، ولی از جزییات خوانده شدن پنج شاگرد دیگر اطلاع نداریم، اما می‌دانیم که عیسی مسیح خودش آنها را به خدمت می‌خواند. او خودش همکارانش را انتخاب می‌کند. او خودش افرادی را انتخاب می‌کند تا بروند و در این فرصت عالی صید مردم سهیم بشوند. خدا همیشه همکارانش را با دقت انتخاب می‌کند.

شما می‌توانید به عقب بازگردید و به اوایل عهدعتیق نگاه بکنید و در آنجا بخوانید و شگفت‌زده بشوید که چگونه خدا قوم اسراییل را برمی‌گزیند تا برای بشارت به دنیا همکار خدا باشند. قوم اسراییل قرار بود سخنگوی خدا باشند. در کتاب اشعیا فصل ۴۹، خدا می‌فرماید: «ای اسراییل، تو بندۀ من هستی که از تو خویشتن را تمجید نموده‌ام.» در عهدعتیق، خدا یهودیان را انتخاب می‌کند تا همکارانش باشند. سپس خدا از میان یهودیان اشخاص خاص و مشخص را برای خدمت خاص و مشخص برمی‌گزیند، مانند ارمیا، اشعیا، حزقیال، و انبیای دیگر. وقتی به عهدجدید می‌رسیم، عیسی مسیح با همان دقت همکارانش را انتخاب می‌کند. در انجیل یوحنا ۱۵:‏۱۶، عیسی به آن دوازده شاگرد می‌فرماید: «شما مرا برنگزیدید، بلکه من شما را برگزیدم و شما را مقرر کردم تا شما بروید و میوه آورید.» بله، شما مرا برنگزیدید، من شما را برگزیدم. عیسی مسیح همکارانش را بسیار دقیق و سنجیده انتخاب می‌کند. در انجیل یوحنا ۶:‏۷۰، او می‌فرماید: «آیا من شما دوازده را برنگزیدم؟» یوحنا ۱۳:‏۱۸: «من آنانی را که برگزیده‌ام می‌شناسم.» لوقا ۶:‏۱۳ همین حقیقت را بیان می‌کند: «و چون روز شد، شاگردان خود را پیش طلبیده، دوازده نفر از ایشان را انتخاب کرد.» عیسی مسیح همکارانش را خیلی دقیق انتخاب می‌کند.

حالا می‌پرسید: «آیا به نظر شما عیسی مسیح مرا نیز برمی‌گزیند تا صیّاد مردم بشوم؟» پاسخ مثبت است. بله، هر که در مسیح است این تکلیف را به عهده دارد. همۀ ما باید شاهدان باشیم. همۀ ما باید مسیح را موعظه بکنیم. همۀ ما باید به دیگران از مسیح بگوییم. همۀ ما باید در زمین‌هایی که برای برداشت آماده‌اند زحمت بکشیم. شما این حقیقت را در کتاب اعمال رسولان می‌خوانید و می‌بینید که چطور کلیسا رشد و توسعه پیدا می‌کند و همه به گروه نجات‌غریق‌ها می‌پیوندند.

بنابراین، در کنار انبیای عهدعتیق، و رسولان و شاگردان مسیح در عهدجدید، هر کسی که به عیسی مسیح ایمان می‌آورد به این جمع اضافه می‌شود. بشارت دادن تکلیف همۀ ما است. انجیل لوقا ۲۴:‏۴۶ می‌فرماید: «و به ایشان گفت: بر همین منوال، مکتوب است و بدین‌طور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد.» حالا به این آیه دقت بکنید: «و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امت‌ها به نام او کرده شود و شما شاهد بر این امور هستید.» اینجا، نکتۀ مهم این است که به گفتۀ این آیه توبه و آمرزش گناهان باید به نام عیسی به همۀ امت‌ها موعظه بشود و این امر از اورشلیم شروع می‌شود. بشارت از اورشلیم شروع می‌شود و به مناطق دیگر می‌رسد. همۀ ما قرار است این راه را ادامه بدهیم. به همین دلیل، کتاب اعمال رسولان ۱:‏۸ یک قدم جلوتر می‌رود و می‌گوید: «چون روح‌القدس بر شما می‌آید، قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود، در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره.» به همین دلیل، در رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۲۰، پولس می‌گوید: «برای مسیح ایلچی هستیم. پس به خاطر مسیح استدعا می‌کنیم به او ایمان بیاورید.» پطرس نیز در رسالۀ اول پطرس ۲:‏۹ همین حقیقت را تکرار می‌کند: «شما قبیلۀ برگزیده و کهانت مُلوکانه و امت مقدس و قومی که مِلک خاص خدا باشد هستید تا فضایل او را اعلام نمایید.»

بشارت انجیل با دوازده شاگرد مسیح شروع می‌شود، در کلیسای اولیه، در اورشلیم، توسعه پیدا می‌کند، سپس به یهودیه و سامره و به سراسر دنیا و به ما می‌رسد. این کار ما است. ما باید در پی مسیح برویم و صیّاد مردم بشویم. به نظرم، این موضوع برای ما در کلیسای «محفل فیض» موضوع بس مهمی است، چون الان در مقطعی از حیات این کلیسا هستیم که باید بر موضوع بشارت دادن تأکید بکنیم. چند روز قبل، یک نفر از من پرسید: «شما، که الان دربارۀ بشارت دادن تأکید می‌کنید، با این تأکید، به حیات روحانی کلیسا عمق و بُعد تازه‌ای می‌دهید.» من هم در پاسخ گفتم: «من با جریان آنچه مسیح در این کلیسا انجام می‌دهد پیش می‌روم.» واقعیت این است که من نمی‌نشینم حساب و کتاب بکنم با خودم و بگویم: «بسیار خوب، حالا ببینم باید چکار کنیم. بله، باید این کار را بکنم، خیر، نباید این کار را انجام بدهم. باید به این موضوع یا آن موضوع تأکید بکنم.» البته تا اندازه‌ای این حساب و کتاب لازم است، ولی اینجا کلیسای مسیح است و او خودش این کلیسا را بنا می‌کند و من هم با جریان آنچه مسیح در این کلیسا انجام می‌دهد پیش می‌روم. گاه، اصلاً خودم هم متوجه نیستم که انگار ناخودآگاه در یک مسیر مشخص پیش می‌رویم، تا اینکه مثلاً یک نفر به من می‌گوید: «آیا متوجه هستی این روزها دربارۀ بشارت دادن خیلی زیاد موعظه می‌کنی؟» سپس به خودم می‌آیم و می‌گویم: «بله، بله، درست می‌گویید.» این یعنی روح خدا عمل می‌کند و ما هم در مسیری که او می‌خواهد حرکت می‌کنیم. پس این من نیستم که مسیر را تعیین می‌کنم. من فقط با مسیری که در پیش است حرکت می‌کنم و اعتمادم به خدا است که خودش هادی و راهبر است.

الان وقتش است در کلیسایمان به موضوع بشارت بپردازیم. ما اینجا با هم مشارکت خیلی خوبی داریم و در کنار هم حقایق عظیمی یاد می‌گیریم. با این توصیف، بعید نیست چنان غرق برکت‌های عالی و زیبای خودمان بشویم که مردم گمشده در گناه را فراموش بکنیم. بعید نیست اینجا چنان سرگرم سرود خواندن باشیم که فراموش بکنیم گمشدگان نیز باید این سرودها را بشنوند. بعید نیست آن‌قدر کنار هم بودن در کلیسا را دوست داشته باشیم که مردم بیرون از اینجا را فراموش بکنیم.

دلم می‌خواهد ماجرایی را برای شما تعریف بکنم. روزی روزگاری، یک روز صبح، پیکر بی‌جان مردی به نام لوییجی تاریسیو را تک و تنها در خانه‌اش پیدا می‌کنند. پس از جستجوی خانه، دویست و چهل و شش عدد ویولون نفیس پیدا می‌کنند که این شخص در کل عمرش همه را جمع‌آوری کرده و آنها را در اتاق زیر شیروانی انبار کرده بود. جالب است که ممتازترین ویولون‌ها در کشوی پایین یک میز تحریر قدیمی و فرسوده انبار شده بودند. آقای لوییجی، با این عشق و شیفتگی عمیقی که به ویولون داشت، دنیا را از شنیدن صدای این‌همه ویولون محروم کرده بود. در تمام سال‌هایی که او آن ویولون‌ها را جمع‌آوری می‌کرد، دنیا از شنیدن نوای آن ویولون‌ها بی‌نصیب مانده بود. دیگران هم قبل از او همین کار را کرده بودند. یکی از نفیس‌ترین ویولون‌ها، که ساختۀ دست سازنده و تعمیرکار معروف ویولون، آقای اِسترادیواری، است، وقتی آرشۀ آن برای اولین بار به صدا درآمد و نواخته شد، آیا می‌دانید صد و چهل و هفت سال از عمر ساخت آن می‌گذشت؟ اما چرا این‌همه سال؟ چون یک نفر آن ویولون را پنهان کرده بود. حالا قصدم از تعریف این سرگذشت این است که بگویم معلوم نیست چقدر از مسیحیان مثل آقای لوییجی تاریسیو هستند! شما از شدت علاقه به کلیسا، از شدت علاقه به گنجینۀ کلام خدا، چنان واله و شیدا می‌شوید که دنیا را از برکتی که در دستان شما است محروم می‌کنید. چقدر غم‌انگیز!

یک نفر یک آماری را به من نشان داد که اصلاً دلم نمی‌خواهد آن را باور بکنم. طبق این آمار، نود و پنج درصد از مسیحیان هیچ‌گاه حتی به یک نفر دربارۀ عیسی مسیح بشارت ندادند. نود و پنج درصد از ویولون‌های دنیا، که از نظر روحانی نفیس می‌باشند، هرگز نواخته نشدند. شما مختارید به دلبستگی‌های خودتان در کلیسا بچسبید، ولی بدانید که باید از کلیسا بیرون بروید و بشارت بدهید.

آقای موودی [بنیان‌گذار مؤسسۀ آموزش کتاب‌مقدس موودی] ماجرایی را تعریف می‌کند که من از شنیدنش خیلی لذت می‌برم. او می‌گوید یک روزی به یک نمایشگاه نقاشی در شیکاگو می‌رود و مقابل یک تابلوی نقاشی به نام «صخرۀ اعصار» می‌ایستد. در آن نقاشی، یک نفر با دو دستش به یک صلیب که درون یک صخره جای داشت چسبیده بود. دریای خروشان و طوفانی به صخره ضربه می‌زند، ولی آن مرد همچنان به صلیب چسبیده است. آقای موودی می‌گوید: «این زیباترین تصویری است که در همۀ عمرم دیدم. سال‌ها بعد، تابلوی دیگری دیدم مشابه با آن تابلوی نقاشی قبلی. این بار، یک نفر، داخل طوفان، با یک دست به صلیب چسبیده بود، در حالی که دست دیگرش را به سوی کسی که در حال غرق شدن بود دراز کرده بود.» آقای موودی می‌گوید: «این تصویر بسیار دلنشین‌تر از تصویر قبلی بود.» در راستای گفتۀ آقای موودی، ما هم باید در کلیسای خودمان، کلیسای «محفل فیض،» دست‌هایمان را به سوی مردم دراز بکنیم. امیدوارم کسانی را فراموش نکرده باشیم که به شدت نیازمند چیزی هستند که ما صاحبش هستیم.

الان مطلبی را از یک کتاب توضیح می‌دهم. آقای اِس. دی. گوردِن در یکی از کتاب‌هایش فرشتۀ جبرییل را به تصویر می‌کشد که مدت کوتاهی پس از صعود مسیح با او در حال گفتگو است. جبرییل از عیسی مسیح می‌پرسد برای بشارت دادن به دنیا چه برنامه‌ای دارد؟ مسیح پاسخ می‌دهد: «از پطرس و یعقوب و یوحنا و آندریاس و چند نفر دیگر خواستم که همۀ کار و زندگی‌شان را وقف بشارت به مردم بکنند. سپس مردمی که بشارت را می‌شنوند به دیگران بشارت می‌دهند و در نهایت بشارت به گوش کل جهان می‌رسد و دنیا قدرت انجیل را احساس خواهد کرد.» در ادامۀ این داستان، جبرییل می‌گوید: «ولی، اگر آنها به دیگران بشارت ندهند، تکلیف چیست؟» عیسی بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «من برنامۀ دیگری ندارم. من روی آنها حساب کردم.»

حالا برویم سراغ این موضوع که صیّاد مردم بودن یعنی چه؟ متی فصل ۴ آیۀ ۱۸: «و چون عیسی به کنارۀ دریای جلیل می‌خرامید، دو برادر یعنی شمعون معروف به پطرس و برادرش آندریاس را دید که دامی در دریا می‌اندازند، زیرا صیّاد بودند.» عیسی مسیح در کنارۀ دریای جلیل قدم می‌زند. ناگفته نماند که آنجا یک منطقۀ تماشایی و چشم‌نواز است. من به جلیل رفتم و حتی یک نوع ماهی هم آنجا خوردم که نامش «ماهی پطرس مقدس» است. این ماهی از ماهیان بومی است که فقط در دریای جلیل صید می‌شود. این ماهی خیلی بدقیافه ولی خوش‌مزه است. کسانی که به جلیل سفر کردند از زیبایی آنجا خبر دارند. کنارۀ دریای جلیل یکی از زیباترین مناطق دنیا است. این دریاچۀ کوچک، که به خاطر وسعتش دریای جلیل نامیده می‌شود، بسیار زیبا است. البته لوقا، که جهان‌گرد بود، هیچ‌گاه جلیل را دریا نمی‌نامد. از چشم‌انداز او، جلیل همیشه دریاچه است. عرض این دریاچه دوازده کیلومتر و طول آن بیست کیلومتر است. با این مساحت، این دریاچه چندان بزرگ نیست. دریاچۀ جلیل به شکل یک بِیضی است که شمال آن عریض است و به سمت جنوب، به تدریج، باریک می‌شود. این دریاچه دویست متر زیر سطح دریا واقع است. دریای جلیل، که در بلندترین نقطۀ وادی اردن قرار دارد، امتدادش به دریای مرده می‌رسد که نزدیک به ششصد متر زیر سطح دریا قرار دارد. این منطقه یکی از حاصلخیزترین مناطق دنیا است.

شاید برای شما جالب باشد بدانید که در زمان عیسی و زمانی که او در کنارۀ دریای جلیل راه می‌رود نُه شهر پرجمعیت در کنارۀ این دریا قرار داشت. اما، به سال ۱۹۳۰ میلادی که می‌رسیم، در منطقۀ جلیل، فقط یک دهکدۀ کوچک، به نام طَبَریه، باقی مانده و امروز در آنجا فقط یک شهر کوچک باقی است که همان طَبَریه نام دارد. ولی، در زمان عیسی، این منطقه پُر از قایق‌های ماهیگیری بود. یوسِفوس [تاریخ‌نویسِ یهودی] در نوشته‌های خود عنوان می‌کند که در منطقۀ جلیل یک شناور وجود داشت که دویست و چهل قایق ماهیگیری در خودش جای می‌داد. برای دریاچه‌ای به طول بیست کیلومتر و عرض دوازده کیلومتر، این تعداد قایق خیلی زیاد است.

در همین منطقۀ جلیل است که عیسی مسیح قدم می‌زند و با آن دو برادر ملاقات می‌کند. این دو برادر کیستند؟ یکی از آنها شمعون معروف به پطرس است و نام برادرش آندریاس است. عیسی مسیح آنها را می‌خواند. اما لازم است نکته‌ای را توضیح بدهم. اینجا دومین مرحله از خواندگی آنها است. الان کمی تخصصی صحبت می‌کنم تا بتوانید انجیل‌ها را بهتر مطالعه بکنید. در انجیل‌ها، شاگردان مسیح چندین مرتبۀ مختلف خوانده می‌شوند. هر یک از نویسندگان انجیل‌ها، بنا به هدفی که در نوشتن انجیل دنبال می‌کنند، به یکی از این خواندگی‌ها می‌پردازند. در این خواندگی، یک سلسله و ترتیب وجود دارد. به عبارتی، عیسی مسیح دست‌کم در پنج موقعیت مختلف شاگردان را می‌خواند و در هر یک از آن موقعیت‌ها آنها را به مرحلۀ دیگر هدایت می‌کند. در واقع، خواندگی شما هم به همین شکل است. شما یکبار به نجات خوانده می‌شوید. سپس احتمالاً زمانی در زندگی‌تان پیش می‌آید که به یک سرسپردگی تازه خوانده می‌شوید. بعد، زمانی در زندگی‌تان فرا می‌رسد که شما هم مثل من خوانده می‌شوید عیسی مسیح را در یک خدمت روحانی خاص خدمت بکنید. شاید خوانده می‌شوید در یک مکان مشخص خدمت بکنید، مثلاً در کلیسای «محفل فیض» یا جای دیگر. منظورم این است که خدا ما را در چندین مرحله برای خدمت روحانی هدایت می‌کند. در مورد شاگردان مسیح نیز به همین شکل است.

الان به خواندگی شاگردان مسیح می‌پردازیم. اولین خواندگی در انجیل یوحنا فصل ۱ می‌باشد. این خواندگی آنها به نجات است. آندریاس، یوحنا، شمعون، فیلیپ، ناتاناییل، و یعقوب به نجات خوانده می‌شوند. این شروع خواندگی آنها است که یحیی تعمید دهنده می‌گوید: «دیگر از عقب من نیایید. او را پیروی بکنید.» این‌چنین، شاگردان در پی عیسی مسیح می‌روند. این خواندگی آنها به نجات است. حالا به مرحلۀ دوم خواندگی در انجیل متی ۴:‏۱۸ می‌رسیم. اینجا آنها خوانده می‌شوند تا صیّاد مردم باشند. ابتدا آنها خوانده می‌شوند تا عیسی را پیروی بکنند، ولی هنوز مانده تا از همه‌چیز دست بکشند. اول، مسیح را پیروی می‌کنند. بعد، زمانی می‌رسد که خوانده می‌شوند به دیگران بشارت بدهند و مردم را برای نجات ابدی صید بکنند.

حالا به سومین خواندگی می‌رسیم که لوقا در فصل پنجم انجیل لوقا آن را ثبت می‌کند. این مرحله از خواندگی بعد از خواندگی انجیل متی است. بین این دو خواندگی شباهت‌هایی وجود دارد، ولی کاملاً با هم متفاوتند. الان این مرحله از خواندگی را به شما نشان می‌دهم. در انجیل لوقا فصل ۵، موقعیت فرق می‌کند. اینجا، شاگردان در حال ماهیگیری‌اند و در مرحلۀ دوم خواندگی می‌باشند، ولی هنوز شغل خودشان را رها نکردند. آنها پیروان مسیح هستند و خداوند کمی قاطع‌تر و جدی‌تر با آنها صحبت می‌کند. او نمی‌گوید: «می‌خواهم در کنار کارهای دیگر صیّاد مردم هم باشید.» عیسی مسیح می‌گوید: «می‌خواهم شما فقط و فقط صیّاد مردم باشید.» این قدم بعدی است. این بار، عیسی مسیح کنار دریاچۀ جِنیسارت ایستاده که نام دیگر دریای جلیل می‌باشد. البته که لوقا آن را دریاچه می‌نامد، چون، همان‌طور که اشاره کردم، لوقا جهان‌گرد بود و آنجا در نظرش دریا نبود! در آنجا، عیسی مسیح کنار دریاچه دو قایق می‌بیند که ماهیگیران از آنها بیرون آمده بودند. سپس عیسی مسیح داخل یکی از قایق‌ها می‌شود که صاحبش شمعون بود. فرق ماجرایی که متی تعریف می‌کند اینجا است. در انجیل لوقا فصل ۵، آنها سوار قایق می‌شوند و خداوند می‌گوید: «به میانۀ دریاچه برو و دام‌های خود را برای شکار بیندازید.» اینجا، معجزۀ صید ماهی رخ می‌دهد. این موقعیت با آنچه متی توضیح می‌دهد کاملاً فرق می‌کند. اینجا زمانی است که شاگردان باید واقعاً سرسپرده بشوند. عیسی مسیح در آیۀ ۱۰ بر این مهم تأکید می‌کند: «و همچنین نیز بر یعقوب و یوحنا، پسران زِبِدی، که شریک شمعون بودند. عیسی به شمعون گفت: مترس. پس از این مردم را صید خواهی کرد.» در واقع، خداوند به آنها می‌گوید: «مهم نیست که دیگر نمی‌توانید ماهی صید بکنید.» حتماً یادتان می‌آید که شاگردان نمی‌توانستند به تنهایی و بدون کمک خداوند ماهی بگیرند. خداوند بر ماهیان کنترل دارد. او به شاگردانش می‌فرماید: «آیا ماهی می‌خواهید؟ دام‌های خود را جایی که من می‌گویم بیندازید تا ماهی صید بکنید. بدون من از ماهی خبری نیست. ولی، از این بعد، دیگر نگران نباشید که آیا می‌توانید بدون من ماهی صید بکنید یا نه. از این به بعد، مردم را صید خواهید کرد.» سپس آیۀ ۱۱ می‌فرماید: «پس، چون زورق‌ها را به کنار آوردند، همه را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.» این مرحلۀ تازه‌ای از سرسپردگی است.

زندگی ما هم به همین شکل است. شما به مسیح ایمان می‌آورید و پس از مدت کوتاهی یک نفر به شما می‌گوید: «از این به بعد، مردم را صید خواهی کرد.» البته شاید مدت زیادی از ایمانتان بگذرد که به این خدمت خوانده بشوید. برای عدۀ زیادی هم ممکن است اصلاً پیش نیاید که همه‌چیز را رها بکنند و فقط صیّاد مردم بشوند.

وقتی به انجیل مرقس فصل ۳ نگاه می‌کنیم، به یک خواندگی دیگر می‌رسیم. شاگردان نه فقط صیّاد مردم می‌شوند، بلکه رسماً رسولان مسیح خوانده می‌شوند. مرقس ۳:‏۱۴: «و دوازده نفر را مقرر فرمود تا همراه او باشند و تا ایشان را به جهت وعظ نمودن بفرستد و دیوها را بیرون کنند.» حالا شاگردان مسیح قدرت معجزه و قدرت شفای بیماری دارند. پس آنها از مرحلۀ نجات به یک خواندگی عمومی می‌رسند و بعد از آن به یک سرسپردگی خاص و کامل و بعد هم به آنها قدرت معجزه عطا می‌شود.

حالا می‌رسیم به مرحلۀ پنجم خواندگی که در انجیل متی فصل ۱۰ آیۀ ۱ ثبت شده است: «و دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند.» در آیۀ ۷، خداوند به آنها می‌گوید: «بروید.» سپس در آیۀ ۱۶ برای آنها توضیح می‌دهد که چگونه بروند: «مانند گوسفندان در میان گرگان.» بله، شاگردان می‌روند تا انجیل را بشارت بدهند.

عزیزان، آیا متوجه این روال هستید؟ برای ما هم به همین روال است. همه‌چیز از ملاقات ما با عیسی مسیح شروع می‌شود که به او ایمان می‌آوریم و او را منجی خودمان می‌دانیم. کمی بعد، روح خدا ما را هدایت می‌کند تا صیّاد مردم بشویم. مدتی بعد، لحظه‌ای می‌رسد که همه‌چیز را ترک می‌کنید و زندگی خودتان را وقف آن خدمت می‌کنید. در میانۀ این خدمت، زمانی فرا می‌رسد که به قدرت خدا به شکل رسمی به یک خدمت خاص خوانده می‌شوید تا تمام‌وقت برای خدا خدمت بکنید.

دوباره به انجیل متی فصل ۴ آیۀ ۱۸ نگاه بکنیم که عیسی مسیح با شمعون و آندریاس ملاقات می‌کند. در واقع، این مرحلۀ دوم خواندگی آنها است. آن دو نفر در حال چکاری هستند؟ «دامی در دریا می‌اندازند، زیرا صیّاد بودند.» در آن زمان‌ها، ماهیگیران به سه روش ماهی می‌گرفتند. یک روش این بود که قلاب ماهیگیری را در آب می‌انداختند و ماهی صید می‌کردند. اما روش دوم روش «کشیدن تورها» نام داشت. این روش به این شکل بود که از داخل یک یا دو قایق تورها را در آب می‌انداختند. ماهیگیران تور را با طناب‌هایی که به هر چهار گوشۀ آن وصل بود داخل آب می‌انداختند. این تورها آن‌قدر وزن داشتند که در آب فرو می‌رفتند و به شکل یک حباب بزرگ درمی‌آمدند و وقتی قایق حرکت می‌کرد، ماهیان داخل تور جمع می‌شدند. سپس، در حالی که تور ماهیگیری پُر از ماهی بود، صیّادان طناب‌های دهانۀ تور را محکم می‌بستند و آن را بالا می‌کشیدند. کتاب‌مقدس در انجیل متی فصل ۱۳ به این روش ماهیگیری اشاره می‌کند. در این روش، وقتی قایق حرکت می‌کرد، تور ماهیگیری در داخل دریا به خاطر وزن زیاد به شکل قیف یا مخروط درمی‌آمد و ماهیان را در خودش جمع می‌کرد. سپس ماهیگیران طناب‌ها را محکم می‌بستند و ماهیان در تور گرفتار می‌شدند.

در کنار این دو روش، روش دیگری هم وجود دارد که روش «انداختن تورها» نام دارد. شمعون و آندریاس به این روش ماهی صید می‌کردند که تور را در آب می‌انداختند. ناگفته نماند که در زبان یونانی «کشیدن تور» sagene «ساگِنه» نام دارد که کلمه‌اش با «انداختن تور» فرق دارد. در این روش، از یک تور به شکل دایره و به قُطر تقریباً سه متر استفاده می‌کردند و حتماً که باید در این کار بسیار ماهر و حرفه‌ای می‌بودند و می‌دانستند چطور تور را از ساحل و از لبۀ دریاچه داخل آب بیندازند. آنها داخل آب زانو می‌زدند و ساچمه یا سنگ‌های کوچک یا هر چیز دیگری که وزن داشته باشد در لبه‌های تور قرار می‌دادند تا تور داخل آب باقی بماند و ماهیان در دام بیفتند. سپس طناب را بالا می‌کشیدند و تور را از آب بیرون می‌آوردند. این کار ماهیگیران بود.

حالا شما می‌گویید: «چرا اینها را به ما می‌گویی؟» بسیار خوب، به نظرم، این موضوع جالبی است. کلمۀ «انداختن» در زبان یونانی amphiblestron «آمفی‌بِلِستِرون» می‌باشد، به این معنی که در ساحل می‌ایستید و چیزی را به دو روش داخل آب می‌اندازید. برای من جالب که عیسی مسیح می‌گوید: «شما صیّاد مردم می‌شوید.» او برای توضیح خواندگی شاگردانش مثال صید ماهی را به کار می‌برد و آنها را به صیّاد مردم تشبیه می‌کند. آنها یک تور بزرگ را داخل آب می‌اندازند و به تعداد فراوان ماهی می‌گیرند. من خیلی خوشحالم که آنها قرار نبود با این روش فقط یک ماهی بگیرند. خیلی می‌پسندم که عیسی مسیح به شاگردانش نوید می‌دهد که تعداد ماهیان فراوان خواهد بود. بله، وقتی خداوند به بشارت دادن فکر می‌کند، تعداد زیادی از مردم را در ذهن دارد.

به این ترتیب، خداوند شمعون و آندریاس را می‌خواند. آیۀ ۲۱: «و چون از آنجا گذشت، دو برادر دیگر یعنی یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید که در کشتی با پدر خویش، زِبِدی، دام‌های خود را اصلاح می‌کنند. ایشان را نیز خواند.» تا حالا عیسی مسیح چهار نفر را خوانده و برای آنها برنامه دارد. این دو برادر جواهرانی بودند که تراشیده و صیقل نشده بودند. آنها خشن، بدخُلق، و اهل دشت و صحرا بودند و قطعاً کمی گستاخ و کمی دور از ادب و نزاکت. ما می‌دانیم که پطرس چنین اخلاقی داشت و شکی نیست که اخلاق و روحیۀ سایر شاگردان نیز تا حدودی به همین شکل بود. آنها ریزه‌کاری‌های اخلاقی زیادی داشتند و خبری از درک و بینش روحانی در آنها نبود. عیسی مسیح، در چند ماه اول خدمتش، هرچه به شاگردان تعلیم می‌دهد آنها از سخنان او سر درنمی‌آورند. او با آنها پوشیده و در لفافه حرف می‌زند، او با آنها با مَثَل حرف می‌زند که در زبان عبری «ماشال» می‌باشد. شاگردان با تعجب به عیسی مسیح خیره می‌شوند و به او می‌گویند: «منظورت چیست؟ ما اصلاً نمی‌فهمیم چه می‌گویی؟» درک و بینش شاگردان در مورد مسایل روحانی و معنوی بسیار محدود بود. برای نمونه، آنها پیغام مَثَل انجیل متی فصل ۱۳ را درک نکردند. عیسی مسیح به سخنانی با آنها حرف می‌زند که آنها نمی‌فهمند. مدت‌ها گذشته بود و شاگردان سعی می‌کردند از سخنان عیسی سر دربیاورند. عیسی مسیح باید همه‌چیز را برای آنها توضیح بدهد تا متوجه بشوند. شاگردان باید خیلی چیزها یاد می‌گرفتند. حس همدردی با دیگران اصلاً برای آنها معنا نداشت. آنها مردانی بودند عاری از حس همدردی و دلسوزی. در انجیل متی ۱۴:‏۱۵ می‌خوانیم: «در وقت عصر، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: این مکان ویرانه است و وقت الان گذشته. پس این گروه را مرخص فرما تا به دهات رفته، به جهت خود غذا بخرند.» یعنی «اگر از دست این جمعیت خلاص نشوی، کلی آدم گرسنه روی دستمان می‌ماند و باید شکم همه را سیر بکنیم.» بسیار خوب، واضح است که این رسم مهمان‌نوازی نیست. شاگردان مسیح اصلاً حس همدردی و دلسوزی نداشتند.

حالا به یکی دیگر از ایرادهای اخلاقی شاگردان می‌رسیم. آنها اصلاً فروتن نبودند. آنها یک تعداد آدم مغرور بودند. به نظرم، آنها احساس می‌کردند چون با عیسی نشست و برخاست دارند از دیگران بهترند. در انجیل متی فصل ۱۸، وقتی یک بچۀ کوچولو نزد عیسی می‌آید، شاگردان می‌گویند: «این بچه را از اینجا دور بکنید. ما نمی‌خواهیم بچه‌ها مزاحم ما بشوند.» شاگردان مسیح حتی اهل بخشیدن دیگران هم نبودند. این پطرس است که می‌گوید: «خداوندا، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد می‌باید او را آمرزید؟» خداوند به او می‌فرماید: «چهارصد و نود بار.» ای وای که هضم این واقعیت چقدر برای آنها سخت بود!

شاگردان در جلسۀ دعا هم کم آوردند و به خواب رفتند. آنها اصلاً شجاع نبودند. وقتی شبان را زدند، گوسفندان پراکنده شدند، مگر نه؟ به‌به، عجب آدم‌های عالی و بی‌نظیری! آنها نه درک و بینش روحانی داشتند، نه حس همدردی داشتند، نه فروتن بودند، نه اهل بخشیدن دیگران بودند، و نه در دعا استقامت داشتند. آنها یک تعداد آدم ترسو و بزدل بودند. با این حال، خداوند به آنها می‌گوید: «از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم.» این کلام عیسی مسیح به ما نوید می‌دهد که چطور خداوند قادر است من و شما را تغییر بدهد. خداوند استاد است از مواد خام، که اصلاً قابلیت و کارآیی ندارند، شاهکار بیافریند. البته ناگفته نماند که عیسی مسیح در شاگردانش یک قابلیتی می‌دید و خیلی خوب می‌دانست چکار می‌کند. او آنها را با یک پیش‌زمینۀ مشخص انتخاب می‌کند.

وقتی برای این پیغام مطالعه می‌کردم، با خودم فکر کردم عیسی مسیح به این دلیل روی ماهیگیران دست می‌گذارد تا نظام مذهبی یهودیان را توبیخ بکند. چرا عیسی یک ربّای و مجتهد و رهبر مذهبی اسراییل را انتخاب نمی‌کند که جزو گروهش باشد؟ به هر حال، آنها شخصیت‌های برجسته و متفکر و تیزبین و بامعلومات بودند. اما چرا یک ماهیگیر؟ آنها که معلومات و تحصیلات عالی نداشتند، شاید حتی خواندن و نوشتن نمی‌دانستند. اما عیسی مسیح به چیزی بهتر از حکمت دنیا اطمینان دارد، به چیزی بهتر از اسم و رسم و نام و آوازۀ انسان، به چیزی بهتر از تحصیلات و مذهب و آداب و تشریفات. به گفتۀ پولس: «نه بسیاری توانا و نه بسیاری شریف، بلکه خدا جاهلان جهان را برگزید.» خدا پایین‌ترین مردم دنیا را انتخاب کرد.

آقای مَتیو بُردُس، تفسیرگر برجستۀ کلام خدا، که انجیل متی را به زیبایی تفسیر کرده است، می‌گوید: «گویا حماقت و جهالت آنها [یعنی شاگردان مسیح] کمتر از سنّت و آداب و تشریفات مذهبی فریسیان بود. از این‌رو، آماده‌تر بودند تا آموزه‌های تازه را پذیرا بشوند و آن آموزه‌ها را به دیگران منتقل بکنند. بدیهی است که آنها به واقع مردان انجیل بودند. از قرار معلوم، زندگی هر دوازده نفر نسبتاً ساده و بی‌آلایش بود. آنها مانند ربّایان و مجتهدان یهودی تحصیلات عالی نداشتند.» در تأیید کلام این تفسیرگر، در کتاب اعمال رسولان ۴:‏۱۳، مردم می‌گویند: «اینها کیستند؟ آیا اصلاً چیزی می‌دانند؟» آنها جماعتی اهل جلیل بودند.

حالا به متی فصل ۴ آیۀ ۱۹ بازگردیم: «بدیشان گفت: از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم.» عزیزان، ما، مسیحیان، گویا از قافله عقبیم، چون خیلی وقت‌ها می‌گوییم: «اگر فلان آدم مشهور مسیحی بشود، خبرش همه‌جا می‌پیچد و بعید نیست آدم‌های زیادی به خاطر شهرت او ایمان بیاورند!» ولی آیا می‌دانید که خداوند هرگز از همان ابتدا چنین آدم‌های نامدار را اصلاً انتخاب نمی‌کرد؟ شما می‌گویید: «ولی اگر فلانی ایمان بیاورد، می‌تواند عجب تأثیری روی مردم بگذارد!» خیر، خداوند هیچ‌گاه روی آن شخص معروف که مد نظر شما است دست نمی‌گذارد. خداوند اعضای تیم‌های المپیک را انتخاب نمی‌کند. البته سوءتفاهم نشود. ایرادی به تیم‌های المپیک وارد نیست. ولی منظور این است که عیسی مسیح روی نخبه‌ها و تیزهوشان دست نگذاشت. او یک تعداد ماهیگیر خاکسار را انتخاب کرد. آنها از مردم بودند و بین مردم زندگی می‌کردند. خدا همیشه عامه‌پسند است و با مردم معمولی همدل است، با فقیران و البته با مسکینان در روح.

دوباره به آیۀ ۱۹ بازگردیم. من چقدر این آیه را دوست دارم که عیسی مسیح می‌فرماید: «از عقب من آیید تا شما را صیّاد مردم گردانم.» این عجب وعدۀ عالی و بی‌نظیری است! «من شما را صیّاد مردم می‌گردانم. این من هستم که تصمیم می‌گیرم و مایلم شما را برای این خدمت انتخاب بکنم.» به گفتۀ انجیل یوحنا فصل ۱، وقتی عیسی مسیح این وعده را به شاگردانش می‌دهد، آنها ایماندار بودند. اینجا مرحلۀ دوم خواندگی آنها است. مسیح به آنها می‌گوید: «برای شما تکلیف دارم: باید صیّاد مردم بشوید.» آنها پیغام مسیح را می‌فهمند، تصویر کاملاً برای آنها شفاف است و دقیقاً می‌دانند منظور مسیح چیست.

آیا شما تا به حال به ماهیگیری فکر کردید؟ من که دربارۀ ماهیگیری چیزی نمی‌دانم، آن هم ماهیگیری با تور! اما آیا تا به حال به این فکر کردید که چطور می‌توانید از مهارت ماهیگیری برای صید مردم استفاده بکنید؟ یک ماهیگیر چیره‌دست یک سری ویژگی مشخص دارد. ویژگی اول این است که ماهیگیر باید صبور باشد. وقتی یک نفر به من می‌گوید: «من تحمل ماهیگیری ندارم،» من بی‌درنگ می‌فهمم او صبر ندارد و آدم صبوری نیست. ماهیگیران می‌آموزند صبور باشند و منتظر بمانند. پس ما هم، اگر قرار است برای صید مردم صیّادان خوبی باشیم، باید صبر داشته باشیم. شما باید شکیبا باشید. دومین ویژگی این است که ماهیگیران پایداری و استقامت دارند. خیلی جالب است که ماهیگیران مدام و پیوسته به این کار مشغولند. آنها بارها و بارها دل به دریا می‌زنند و از دریا بازمی‌گردند و دوباره به دریا می‌روند. شعار ماهیگیران این است: «امروز، صید نداشتیم، ولی دوباره بازمی‌گردیم.» آنها مدام در راه دریا در رفت و آمدند. این نامش استقامت و پایداری و ثباتِ قدم است.

حالا به سومین ویژگی ماهیگیران می‌پردازیم، یعنی شهامت. «قایقم کوچک است و دریا بزرگ.» این تکه کلام ماهیگیران است. آنها به هدف ماهیگیری حاضرند دل به دریا بزنند. ماهیگیران حواس‌جمع و گوش به زنگ هستند. اگر با یک ماهیگیر کاربلد صحبت بکنید، دقیقاً به شما می‌گوید چه موقع وقت ماهیگیری است و کجا برای صید ماهی مناسب است. پس شخص چیره‌دست، که به دنبال صید جان‌ها است، لحظۀ مناسب و مکان مناسب را با دقت انتخاب می‌کند. آیا توجه کردید که یک ماهیگیر خوب همیشه به شما پند می‌دهد که از جلوی چشم دور بمانید؟ یادم می‌آید، وقتی سنم کم بود، همراه عمویم، چارلی، در شرق آمریکا رفتیم ماهیگیری. من از داخل قایق بیرون خم می‌شدم و سرک می‌کشیدم. عمو چارلی می‌گفت: «این کار را نکن.» احتمالاً، عمو نگران بود ماهی‌ها مرا ببینند و بترسند. این نصیحت عمو بود: «از داخل قایق بیرون خم نشو و سرک بکش. باید از دید ماهی‌ها پنهان بمانی. اگر می‌خواهی ماهی بگیری، باید عقب بایستی تا ماهی‌ها تو را نبینند.» بسیار خوب، درست و غلط این قضیه را نمی‌دانم، ولی، هرچه هست، برای بشارت دادن مقایسۀ درستی است. یک مبشر نمونه خودش را از نظرها دور نگه می‌دارد، خودنمایی نمی‌کند، و نمی‌خواهد کسی حضورش را و حتی سایه‌اش را احساس بکند. یک مبشر نمونه تلاش می‌کند تا همۀ نگاه‌ها به عیسی مسیح خیره باشد.

به این ترتیب، عیسی مسیح به آن ماهیگیران می‌گوید: «شما، مردان، با صبر و شکیبایی و استقامت و پایداری غریبه نیستید، شما شهامت را می‌شناسید، شما می‌دانید چطور لحظه را شکار بکنید، شما بلدید چطور خودتان را از چشم ماهیان پنهان نگه بدارید تا به هدفتان برسید. من شما را انتخاب می‌کنم تا مردم را صید بکنید.» خداوند می‌فرماید: «من شما را صیّاد مردم می‌گردانم.» خداوند این را می‌گوید، چون این رسالت عیسی مسیح بود که آنها را آموزش و تعلیم بدهد.

این را هم بگوییم که اگر می‌خواهیم یک نفر را تعلیم بدهیم که به مردم بشارت دهد، واقعاً فقط یک راه وجود دارد: آن شخص را انتخاب بکنیم و رسالت بشارت دادن را به دوش او بگذاریم. به همین دلیل، به نظرم، یکی از خدمت‌های ما در این کلیسا، که خدمت «فوران بشارت» نام دارد، خدمت بسیار باارزشی است، چون، در این خدمت، یک عده عدۀ دیگری را آموزش می‌دهند تا به صیّاد مردم تبدیل بشوند. شما نمی‌توانید یک روز از خواب بلند شوید و بگویید: «بسیار خوب، همه به صف بشوید و بدوید و مردم را صید بکنید.» خیر، شما باید اشخاص را تعلیم بدهید. عده‌ای اصلاً بلد نیستند طعمه را در قلاب بگذارند، عده‌ای اصلاً بلد نیستند ریسمان را دور قِرقِره بپیچند، عده‌ای اصلاً نمی‌دانند چطور تور را داخل آب بیندازند. عیسی مسیح می‌فرماید: «شما را صیّاد مردم می‌گردانم» و صیّادی را به شما یاد می‌دهم. البته که خداوند به حرفش عمل می‌کند.

آیا می‌دانید چقدر طول کشید تا عیسی مسیح شاگردانش را آموزش بدهد؟ سه سال طول کشید. واقعاً که حیرت‌آور است! ابتدا، عیسی مسیح مدتی با آنها وقت می‌گذارد و آنها را آماده می‌کند. سپس شاگردان را دو به دو می‌فرستد (متی فصل ۱۰). آنها می‌روند و بعد از مدتی بازمی‌گردند و بعد دوباره به خدمت می‌روند و بازمی‌گردند. آنها باید همیشه دربارۀ خدمت خودشان گزارش می‌دادند. پس آنها دو به دو می‌روند و پس از مدتی بازمی‌گردند. سرانجام، در انجیل متی فصل ۲۸، خداوند به شاگردانش می‌فرماید: «من می‌روم، شما می‌مانید. دورۀ آموزش شما تمام شد.»

اما روش آموزش عیسی مسیح چه روشی است؟ او شاگردانش را نزد خودش می‌خواند، رسالت را برای آنها توضیح می‌دهد، از آنها می‌خواهد به خدمت بشارتی بروند و وقتی بازمی‌گردند دربارۀ خدمت خودشان گزارش بدهند. شاگردان بازمی‌گردند و می‌گویند: «اینجا این کار را کردیم، آنجا آن کار را کردیم و غیره و غیره.» سپس خداوند دوباره آنها را به خدمت می‌فرستد. شاگردان می‌روند و بازمی‌گردند. سرانجام، دورۀ آموزشی آنها تمام می‌شود و عیسی مسیح به آسمان صعود می‌کند.

آیا تا به حال روش تعلیم عیسی به مبشران را تحلیل کردید؟ این روش آموزش را مختصر با هم مرور بکنیم. شما با نگاه کردن به عهدجدید می‌توانید روش آموزش عیسی مسیح را یاد بگیرید. او مردم را با چهل و پنج مدل سخنرانی و خطابه بمباران نمی‌کند. مردم با نگاه کردن به عیسی مسیح درس خودشان را یاد می‌گرفتند. پس روش آموزش عیسی مسیح، مختصر و مفید، از این قرار است: شمارۀ یک: او در دسترس بود. وقتی زندگی عیسی مسیح را مطالعه می‌کردم، متوجه شدم او همیشه بین مردم بود. آیا تا به حال به این نکته توجه کردید؟ او همیشه میان جمعیت حاضر بود. هر کجا گناهکاران بودند، عیسی مسیح هم آنجا بود. برای همین، به او می‌گویند: «تو همیشه دور و بر گناهکاران هستی.» بله، عیسی مسیح کنار گناهکاران حاضر بود و گناهکاران پیغامی را که لازم بود بشنوند از عیسی می‌شنیدند.

دومین مورد این است که عیسی مسیح اهل دستچین کردن نبود. به قول معروف، او اهل نشست و برخاست با از ما بهتران نبود. او دور و بر ثروتمندان نمی‌گشت. به عبارتی، او نمی‌خواست خودش را به آدم‌های معروف بچسباند. او آدم‌های مذهبی و پاک و پاکیزه را برای همنشینی انتخاب نمی‌کرد. جایگاه اجتماعی مردم برای عیسی مسیح مهم نبود. بله، البته که او به ملاقات یایرُس، که شخص ثروتمندی بود، می‌رود، ولی، همزمان، از ملاقات با یک زن روسپی عار ندارد. او آدم‌ها را دستچین نمی‌کرد. عیسی مسیح در دسترس بود و اهل طرفداری از جماعت و قشر خاصی نبود.

مورد سوم که در روش بشارت عیسی به چشم من می‌آید این است که او هشیار و حواس‌جمع بود. مسیح می‌توانست به سرعت از درد دل آدم‌ها باخبر بشود. آیا شما هم می‌توانید؟ آیا بلدید که چطور درد دل آدم‌ها را تشخیص بدهید؟ حتماً یادتان می‌آید که در انجیل مرقس فصل ۵، در ازدحام جمعیت، همه عیسی را هُل می‌دادند و او در میان انبوه جمعیت حتی به سختی می‌توانست قدم از قدم بردارد. در همین میان، که کم مانده بود او را زیر دست و پا لِه بکنند، کتاب‌مقدس می‌فرماید عیسی مسیح روی برمی‌گرداند و می‌گوید: «کیست که لباس مرا لمس نمود؟» هر کسی که آنجا باشد با شنیدن این حرف می‌گوید: «حتماً شوخی می‌کنی؟ یعنی چه که در این انبوه جمعیت می‌گویی چه کسی به لباس من دست زد؟!» عیسی مسیح می‌گوید: «خیر، شوخی نمی‌کنم. چه کسی لباسم را لمس کرد؟» در آن جمعیت، زنی که مبتلا به خونریزی بود خودش را به عیسی می‌رساند و به یکی از چهار منگوله که همیشه از ردای ربّایان آویزان بود دست می‌زند. عیسی مسیح می‌دانست در میان آن جمعیت زنی با قلب حساس و زودشکن حضور دارد. عیسی آن زن را از میان جمعیت می‌خواند و مشکل خونریزی او را شفا می‌دهد. آن زن ایمان به عیسی مسیح را اعتراف می‌کند و خداوند این اعتراف دل او را می‌بیند. بله، عیسی مسیح حساس و حواس‌جمع بود. او می‌توانست در انبوه جمعیت از درد دل یک نفر باخبر بشود. عیسی مسیح به ندای روح‌القدس حساس بود. آیا شما هم می‌توانید این‌طور باشید؟ من ایمان دارم که اگر در روح رفتار بکنید و با روح‌القدس قدم بردارید، روح خدا شما را سمت شخصی که مورد نظر خودش است هدایت می‌کند.

پس عیسی مسیح در دسترس بود، او آدم‌ها را دستچین نمی‌کرد، او به درد دل مردم حساس بود. حالا به مورد چهارم می‌رسیم که البته همین چند دقیقه پیش اشارۀ کوتاهی به آن کردم. عیسی مسیح اصرار داشت دیگران ایمانشان را در جمع اعتراف بکنند. او قانع نبود که مردم، بدون اعتراف ایمان، راه خودشان را پیش بگیرند و بروند. در انجیل مرقس فصل ۵، عیسی مسیح سبب شد که آن زن به ایمانش اعتراف بکند. آن زن نمی‌تواند بی‌سر و صدا شفا بگیرد و از آنجا برود. او حاشیۀ ردای عیسی را لمس می‌کند و شفا می‌گیرد، اما این کافی نیست. مرقس به ما خبر می‌دهد که این زن به خاطر بیماری‌اش خیلی سختی کشیده بود و زحمت بسیار از طبیبان متعدد دیده و آنچه داشت هزینه کرده بود، ولی فایده‌ای نداشت و حالش بدتر شده بود. توجه بکنید که مرقس این را می‌گوید. لوقای طبیب دربارۀ این ماجرا حرفی نمی‌زند که البته دلیلش مشخص است که چرا دربارۀ طبیبان حرف نمی‌زند!

در ادامه، شاگردان به مسیح می‌گویند: «می‌بینی که مردم بر تو ازدحام می‌کنند! و می‌گویی کیست که مرا لمس نمود؟!» اما عیسی آن زن را از میان جمعیت خطاب می‌کند و به او می‌گوید: «ای دختر، ایمانت تو را شفا داده است. به سلامتی برو و از بلای خویش رستگار باش.» عیسی مسیح موجب می‌شود آن زن ایمانش را به مسیح اعتراف بکند. ما هم باید همین کار را بکنیم. برای اینکه بشارت شما ثمربخش باشد، باید موجب بشوید مردم به نقطه‌ای برسند که در حضور جمع با زبان خودشان اعتراف بکنند عیسی خداوند است.

حالا به مورد دیگر بپردازیم. عیسی بامحبت و مهربان بود. محبت و مهربانی او را به شکل‌های مختلف می‌بینیم. در انجیل یوحنا فصل ۸، به رفتار او با آن زن روسپی دقت بکنید. او زنی است که تقریباً همۀ مردان از او سوءاستفاده کرده بودند و واقعاً یک زن بدکاره بود. مریم مجدلیه هم همین‌طور. در انجیل متی فصل ۸، عیسی یک شخص جذامی را لمس می‌کند. او دلش برای گناهکاران می‌سوزد.

و اما یک نکتۀ دیگر در مورد عیسی مسیح. او همیشه برای دیگران وقت می‌گذاشت. واقعیت این است که در این مورد روی صحبت خداوند با من است، چون من همیشه عجله دارم، همیشه باید یک جایی بروم، همیشه درگیر یک پروژۀ بزرگ هستم، همیشه جلسه دارم. من برای خدمت کلیسا خیلی وقت می‌گذارم، ولی برای مردم وقت ندارم. اما عیسی مسیح برای دیگران وقت می‌گذاشت. در انجیل مرقس فصل ۵، در آن بحبوحۀ جمعیت، یایرُس به عیسی نزدیک می‌شود و خداوند با او وقت می‌گذارد. یایرُس کل ماجرای دخترش را مفصل برای عیسی تعریف می‌کند. انبوه جمعیت آنجا هستند، اما عیسی مسیح با او وقت می‌گذارد.

پس مدت سه سال، عیسی مسیح به شاگردانش آموزش می‌دهد که چطور در دسترس باشند، چطور از قشر خاصی طرفداری نکنند، چطور به درد مردم حساس باشند، چطور بشارت بدهند تا مردم ایمانشان را در حضور جمع اعتراف بکنند، چطور بامحبت و مهربان باشند، و چطور برای دیگران وقت بگذارند، خلاصه، هر راهکاری را که برای ماهیگیری بلدند به کار ببرند، یعنی صبور باشند و استقامت و شهامت داشته باشند، بدانند چطور لحظه را شکار بکنند، و خودشان را از نظرها پنهان نگه بدارند. به نظرم، هر کسی که این را گفته کاملاً درست گفته که «بشارت دادن فقط آموزش نیست، بلکه عملی است،» مثل بقیۀ موارد زندگی مسیحی. به این ترتیب، عیسی مسیح به شاگردانش تعلیم می‌دهد و آنها تعلیم او را یاد می‌گیرند. این یادگیری و تعلیم و آموزش خواسته و اشتیاق ما نیز می‌باشد.

چند سال قبل، ما از آقایی به نام جیم جرج دعوت کردیم که در خدمت کلیسا به ما ملحق بشود. حدس می‌زنم شما هم او را می‌شناسید. ما می‌توانستیم از یک مبشر دعوت بکنیم که میان مردم برود و بشارت بدهد. ولی آیا می‌دانید چکار کردیم؟ ما تصمیم گرفتیم یک نفر را حمایت بکنیم تا آن یک نفر بشارت دادن را به دیگران آموزش بدهد. اگر ما فقط یک نفر را برای خدمت بشارت دادن انتخاب می‌کردیم، آیا می‌دانید بعد از پنج سال نتیجه چه می‌شد؟ ما فقط همان یک نفر را داشتیم که بشارت بدهد، ولی الان بین دویست تا سیصد نفر را آموزش دادیم که صیّاد مردم بشوند. عیسی مسیح همین کار را کرد.

بسیار خوب، الان وقت جمع‌بندی این پیغام است. شاگردان مسیح چکار کردند؟ «در ساعت، دام‌ها را گذارده، از عقب او روانه شدند.» متی فصل ۴ آیۀ ۲۲ از یعقوب و یوحنا هم نام می‌برد که «در حال، کشتی و پدر خود را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.» این اطاعت فوری و در لحظه را خیلی دوست دارم. اینجا حرف حرف اقتدار است. وقتی شما در ساحل قدم می‌زنید و به کسی می‌گویید: «از عقب من بیا» و او بی‌درنگ از عقب شما می‌آید، این حرکت گویای یک ویژگی در شخصیت شما است. من گاه تصویری از عیسی می‌بینم که او را ناتوان و نحیف و لاغر و کم‌زور و نزار و پژمرده نشان می‌دهد، مثل کسی که به قول معروف نمی‌تواند یک پشه را هم بترساند. خیر، عیسی مسیح اینجا چنین نیست. او، در ساحل، با این مردان سخت و زُمخت ملاقات می‌کند و به آنها می‌گوید: «از عقب من بیایید.» آنها بی‌درنگ همه‌چیز را رها می‌کنند، پدرشان را ترک می‌کنند، و از عقب او می‌روند. آنها در عیسی اقتدار می‌بینند و از او اطاعت می‌کنند. شما می‌پرسید: «مگر آنها برای نجات جان‌‌ها اشتیاق نداشتند؟» خیر، شک دارم، واقعاً شک دارم که آنها در آن روز فکر نجات مردم بودند. من مطمئنم آنها اصلاً برای هیچ‌چیز رویا و شور و اشتیاق نداشتند. پس چرا از عقب عیسی رفتند؟ الان توضیح می‌دهم چرا رفتند.

به این حرفم دقت بکنید. شما باید برای نجات جان‌ها اشتیاق پیدا بکنید. شما باید با اطاعت کردن قدم اول را بردارید. همه‌چیز از اطاعت شروع می‌شود. فقط مطیع باشید. اطاعت آن جرقه‌ای است که آتش اشتیاق را روشن می‌کند. اگر می‌خواهید برای نجات مردم اشتیاق داشته باشید، اگر می‌خواهید دلتان برای مردم گمشده در گناه بسوزد، از خدا اطاعت بکنید و قدم اول را بردارید و ببینید که چگونه خدا با یک جرقۀ اطاعت جنگلی را به آتش می‌کشد.

دیوید بِرِینارد، مبشر برجسته که در میان سرخ‌پوستان خدمت می‌کرد و قبل از سی سالگی از دنیا رفت، چنین می‌گوید: «ای کاش که شعلۀ آتش بودم برای آرمان سَرور و اربابم.» هنری مارتین [مبشر برجستۀ انگلیسی] می‌گوید: «کاش که برای خدا چون شمعی بسوزم.» الکساندر مک‌لارِن، واعظ برجسته، می‌گوید: «میزان مفید بودن یک مسیحی از میزان دلسوزی او برای مردم مشخص می‌شود.» اما این اشتیاق از کجا شروع می‌شود؟ منبع این اشتیاق کجا است؟ شوق اینکه برای خدا چون شمع بسوزید از کجا می‌آید؟

شعلۀ این اشتیاق با جرقۀ اطاعت روشن می‌شود.

آقای دکتر کُرتلند مایِرز در کتابش به نام «چگونه بدانیم؟» در توصیف رابرت موری مک‌شِین، یکی از بهترین واعظان اهل اسکاتلند، که در بیست و نُه سالگی از دنیا رفت، چنین می‌گوید: «هر کجا او قدم می‌گذاشت، اسکاتلند به لرزه درمی‌آمد. هر وقت دهانش را باز می‌کرد، یک نیروی روحانی همه‌جا پخش می‌شد. هزاران نفر از عقب او آمدند و به پای مسیح افتادند. یک روز، یک مسافر، که مشتاق بود از مکانی که آقای مک‌شِین موعظه می‌کرد بازدید بکند، به آن شهر کوچک در اسکاتلند می‌رود و آن کلیسای قدیمی را پیدا می‌کند. به آنجا که می‌رسد، یک آقای کهن‌سال و موسفید، که دربان آنجا بود، او را در بازدید از کلیسا همراهی می‌کند. آن دربان مسافر را به اتاقی می‌برد که اتاق مطالعۀ آقای مک‌شِین بود. دربان دستور می‌دهد: «روی این صندلی بنشینید.» مسافر پس از لحظه‌ای درنگ روی صندلی می‌نشیند. روی میز، یک کتاب‌مقدس باز قرار داشت. پیرمرد دربان به او می‌گوید: «سرت را روی این کتاب بگذار و گریه کن. این کار خادم ما قبل از موعظه کردن بود.» سپس آن مسافر را به سمت منبر، که روی آن یک کتاب‌مقدس باز قرار داشت، می‌برد و به او می‌گوید: «اینجا بایست و سرت را میان دستانت بگیر تا اشک‌هایت سرازیر بشوند. این کار خادم ما قبل از موعظه بود.» دکتر کُرتلند مایِرز در ادامه می‌نویسد: «با چنین شور و اشتیاق برای نجات گمشدگان و نیازمندان، واضح است که روح‌القدس از آقای مک‌شِین شخصیتی می‌سازد که بسیاری را جذب یگانه منجی می‌گرداند.»

با این توصیف، شما می‌گویید: «ولی من که انگار هنوز اندر خم یک کوچه‌ام.» بله، ولی این اشتیاق باید از یک نقطه شروع بشود. آتش این اشتیاق با جرقۀ اطاعت شعله می‌گیرد. پس دقت بکنید چه می‌گویم: خداوند آدم‌های خاص لازم دارد تا همکارش باشند. خداوند در کلیسای ما کلیسای «محفل فیض» یک گروه نجات‌غریق که به درستی آموزش دیده باشند لازم دارد. خداوند کُلوب و پاتوق آرامش‌بخش نمی‌خواهد، اصلاً و ابداً. کلیسا در طول تاریخ به اندازۀ کافی از این کُلوب‌ها و پاتوق‌ها داشته است. خداوند یک گروه نجات‌غریق، که به درستی آموزش دیده باشند، لازم دارد. خداوند صیّاد مردم لازم دارد. شما می‌پرسید: «آیا می‌توانم صیّاد مردم بشوم؟» بله، البته که می‌توانید. شما می‌پرسید: «چطور؟» الان برای شما توضیح می‌دهم چطور!

برای اینکه صیّاد مردم بشوید، اول باید ایماندار باشید. اگر ایماندار نباشید، نمی‌توانید به جمع صیّادان ملحق بشوید. شمارۀ دو: باید در دسترس باشید، باید یاد بگیرید چگونه مسیح را به مردم بشارت بدهید. اگر لازم است به شکل تخصصی وارد خدمت بشارتی بشوید، درنگ نکنید و همین الان اقدام بکنید. اگر لازم است عهدجدید را بخوانید و زیر هر آیه را که دربارۀ بشارت دادن است خط بکشید و از آن آیات فهرستی تهیه بکنید، بشتابید و این کار را شروع بکنید. پس باید ایماندار باشید و در دسترس باشید.

مورد سوم این است که باید دغدغه داشته باشید. برای این دغدغه داشتن شاید لازم باشد تعدادی کتاب مسیحی بخوانید. این را هم بدانید که برای بشارت دادن باید با مردم بی‌ایمان سر و کله بزنید. ولی همه‌چیز با اطاعت شما شروع می‌شود. پس مطیع باشید، سپس از خانه بیرون بروید و بشارت بدهید. حتی، اگر هنوز آتش اشتیاق در دلتان روشن نیست، به هر حال، شروع بکنید به بشارت دادن. سر صحبت را با همسایه باز بکنید و حرفی را که همیشه در دلتان بوده به او بزنید. اما این را فراموش نکنید که عیسی مسیح سرمشق شما است. پس در کلام خداوند روش بشارت مسیح را مطالعه بکنید. سپس یک نفر را پیدا بکنید که بتوانید از او سرمشق و نمونه بگیرید.

بنابراین، در اولین قدم، باید ایماندار باشید، سپس در دسترس باشید، دغدغه داشته باشید، مطیع باشید، از عیسی مسیح سرمشق بگیرید، و از یک نفر، که در بشارت دادن الگو و نمونه است، تعلیم بگیرید.

دوباره این را مرور بکنیم که عیسی مسیح از نقطۀ درست و در مکان درست و با پیغام درست و با همکاران درست خدمت خودش را شروع می‌کند. عزیزان، سپیده سر زده و روز آغاز شده و این تکلیف ما است که پیغام انجیل را به سراسر دنیا بشارت بدهیم.

این پیغام را با یک خاطره تمام می‌کنم. وقتی دانشجو بودم، با چند نفر از دوستانم یک گروه موسیقی تشکیل داده بودیم. در این گروه، من بودم و دِیو هاکینگ و آقای بُروس پیتِرسون و آقای اِد بایِرد و آقای لِنی سی‌دِل. آقای بُروس پیتِرسون الان از شمّاس‌های کلیسای خودمان است. آقای دِیو هاکینگ شبان کلیسای «برادران فیض» در شهر لانگ بیچ است و آقای اِد بایِرد معاون شبان در کلیسای «تعمیدی کالوِری» در شهر لس‌گاتوس است. آقای لِنی سی‌دِل هم در شرق آمریکا مشغول خدمت است. آن قدیم‌ها، ما با هم یک گروه تشکیل دادیم و یک سرود مخصوص خودمان هم داشتیم که نامش این بود: «فروزان نورهای پایین.» این سرود همیشه وِرد زبانمان بود. این را هم بگویم که من صدای باریتون را خوب بلدم [باریتون یکی از گونه‌های صدای آواز در میان مردان است]. اما فکر نکنم از ملودی سر در بیاورم. به هر حال، این سرود ما بود که همیشه آن را زمزمه می‌کردیم، البته معنی آن را نمی‌دانستم. یک روز، یک نفر از ما پرسید: «نورهای پایین یعنی چه؟» ما هم خندیدیم و گفتیم: «این یک ملودی قشنگ است.» ولی واقعاً «نورهای پایین» یعنی چه؟ کل این سرود الهام‌گرفته از ماجرایی است که آقای دی. اِل. موودی تعریف می‌کند.

ماجرا از این قرار است که در یک شب بسیار طوفانی یک کشتی بزرگ به بندر کِلیولَند نزدیک می‌شود. برای اینکه کشتی از موقعیت جغرافیایی خودش باخبر بشود، دو دسته نور در بندر نصب بود. یک دسته نور بالای صخره بودند و دستۀ دیگر نورها در خط ساحلی، پایین صخره. این نورها همواره در تاریکی می‌درخشیدند تا کشتی‌ها با دیدن نورهای بالا و نورهای پایین بتوانند موقعیت خودشان را تشخیص بدهند. در آن شب طوفانی، سکان‌دار نورهای بالا را می‌بیند که روی صخره فروزانند، ولی از روشنایی نورهای پایین خبری نبود. سکان‌دار به ناخدا پیشنهاد می‌دهد که بهتر است عقب بازگردند و سمت دریاچه بروند، چون، اگر جلوتر بروند، ممکن است به صخره‌ها برخورد بکنند. ولی ناخدا، که از طوفان دریاچه بسیار ترسیده بود، نظرش این بود که بهتر است خودشان را به بندر برسانند.

آقای موودی در ادامه می‌گوید آن کشتی به راه خودش به سمت بندر ادامه می‌دهد، اما کشتی غرق می‌شود و بسیاری از مسافران جانشان را از دست می‌دهند، فقط به این دلیل که طوفان نورهای پایین را خاموش کرده بود. آقای موودی در نتیجۀ این ماجرا می‌گوید: «نورهای بالا همیشه و همه‌وقت در آسمان فروزانند و به روشنی می‌درخشند، اما نورهای پایین چطور؟»

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این خواندگی که خدمت انجیل را برای تو انجام بدهیم. تو را می‌ستاییم. از تو درخواست می‌کنیم که از ما صیّاد مردم بسازی، به خاطر نام عیسی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize