در این پیغام، رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۰ تا ۱۲ را بررسی میکنیم. این بخش، که از آیۀ ۱۰ شروع میشود، دربارۀ زره مسیحی توضیح میدهد. بررسی این آیهها و توجه دقیق به آنها، مخصوصاً، در این دوره و زمانه خیلی مهم و حیاتی میباشد.
احساس میکنم سالی یکبار باید دربارۀ آیندۀ کلیسای خودمان، کلیسای «محفل فیض،» صریح و آشکار به موارد مشخصی اشاره بکنم.
وقتی این آیهها را در افسسیان فصل ۶ مطالعه میکردم، از خداوند خواستم به من نشان بدهد این هفته چه حقایقی را برای شما موعظه بکنم. بعد به این نتیجه رسیدم این آیهها دقیقاً همان حقایقی هستند که دلم میخواهد به شما یادآوری بکنم.
پس حالا به آیۀ ۱۰ تا ۱۲ توجه بکنید: «خلاصه، ای برادران من، در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید. اسلحۀ تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای ابلیس [یعنی شیطان] مقاومت کنید. زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست، بلکه با ریاستها و قدرتها و جهانداران این ظلمت و با فوجهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی.»
به نظرم، این آیهها بهترین پایانبندی برای کتاب افسسیان میباشد. در واقع، حرف پولس رسول در فصل ۶ چنین است: اگر بنا بر آنچه فصل ۱ و ۲ و ۳ توصیف میکند، شما یک ایماندار واقعی هستید، اگر مطابق فصل ۴ و ۵ و ۶ مثل یک ایماندار راستین زندگی میکنید، پس از یک چیز مطمئن باشید: حتماً دشمن سر راه شما قرار خواهد گرفت. محال است به راه و روشی که رسالۀ افسسیان توضیح میدهد زندگی بکنید و با شیطان کشمکش نداشته باشید.
برای همین، پس از همۀ این توضیحات، پولس میگوید: «آخرین چیزی که باید بدانید این است که باید قوی باشید. باید زره خدا را بپوشید، چون در یک جنگ روحانی هستید.»
بله. زندگی مسیحی یک جنگ است. یادم میآید، وقتی اولین بار به کلیسای «محفل فیض» آمدم، فکر میکردم آمدم اینجا دوران ماه عسل را سپری بکنم، یعنی همهچیز اینجا به قول معروف گل و بلبل خواهد بود. اما، چند سال که گذشت، احساس کردم موعظه کردن برای من بیشتر شبیه یک حرفه و یک شغل شده بود، تا اینکه هر هفته یک سفر پرماجرا باشد. هر هفته باید برای پیغام یکشنبه موعظه آماده میکردم. دوشنبه صبح دوباره باید مطالعه را از نو شروع میکردم. خلاصه، هرچه در چَنته داشتم موعظه میکردم، چون از قبل هیچ ذخیرۀ موعظه نداشتم. به هر حال، با همۀ توانم تقلا میکردم حواسم شش دانگ جمع باشد و همهچیز به موقع آماده بشود. آن روزها، گویا موعظه کردن برای من به یک شغل و حرفه تبدیل شده بود.
اما، چند سال قبل، انگار تازه از خواب بیدار شدم و فهمیدم اینجا هر هفته نه ماه عسل میآیم، نه سر کار، بلکه به میدان جنگ قدم میگذارم. منظور پولس دقیقاً همین است. اگر به گفتۀ افسسیان 4:۱ «به شایستگی آن خواندگی که به آن خوانده شدهاید رفتار کنید،» اگر در فروتنی و اتحاد قدم برداریم، نه در بطالت ذهنمان، چنان که غیرایمانداران رفتار مینمایند، اگر انسان تازه را به تن بکنیم، اگر در محبت گام برداریم، نه در شهوت، اگر در نور قدم برداریم، نه در تاریکی، اگر به حکمت رفتار کنیم، نه به حماقت، اگر مست شراب نباشیم، بلکه پُر از روحالقدس باشیم، اگر ترانههای دنیوی نخوانیم، بلکه مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی سر بدهیم، اگر به جای مغرور بودن و فردگرا بودن خودمان را سرسپردۀ یکدیگر بکنیم، اگر زنان مطیع شوهران خود باشند، همانطور که مطیع خداوند هستند، اگر شوهران زن خودشان را محبت کنند، همانطور که مسیح کلیسا را محبت نمود، اگر فرزندان از والدین خود اطاعت کنند، اگر والدین فرزندان خود را در مسیر امور الهی تربیت کنند و پرورش دهند، اگر کارمند و کارفرما، پُر از روحالقدس، بر اساس کتابمقدس روابط درستی داشته باشند، آنگاه شک نکنید با حملههای شیطان درگیر خواهیم شد، چون همرنگ جماعت نمیشویم و خلاف جریان معمول حرکت خواهیم کرد.
این دقیقاً اتفاقی است که در جامعه شاهد آن هستیم. همین هفته از شبکۀ تلویزیونی سیبیاِس با من تماس گرفتند تا در یک مناظره با خانمی فِمِنیست که مدافع حقوق زنان و وابسته به سازمان ملی زنان بود گفتگو بکنم. گویا کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» کمکم در سطح جهانی شناخته میشود. البته دنیا لزوماً برای آنچه واقعاً به آن اعتقاد داریم ما را نمیشناسند، بلکه گاه مردم دنیا در خیالشان از باور و ایمان ما یک اعتقادات خیالی میسازند. تقریباً هر روز مقالههایی دربارۀ کلیسای ما به دستم میرسد که از دیدگاه و باور این کلیسا تصویر نادرست و اشتباه به مردم نشان میدهند و بر اساس همان اطلاعات اشتباه معمولاً در مقالهها ابراز نگرانی میکنند که مبادا من دیوانه شدم و عقلم را از دست دادم!
منظورم این است که الان به چشم دنیا آمده که کلیسای ما خلاف جریان دنیا حرکت میکند. البته ما همیشه خلاف جریان پیش رفتیم و هیچگاه همرنگ جماعت نبودیم. ولی این روزها چون خدا ما را برکت داده و جمعیت کلیسای ما در حال افزایش است و به نسبت تأثیر کلیسای ما چشمگیرتر از قبل است، حالا دنیا دیگر نمیتواند کلیسای ما را نادیده بگیرد. بنابراین، توجه دنیا به ما جلب شده است. حتماً که این یک اتفاق خوشایند است. ولی باور کنید، وقتی خدا به یک کلیسا برکت میدهد، شیطان هم بیکار نمینشیند و به آن کلیسا حمله میکند. پس، اگر با این تصور به کلیسای «محفل فیض» آمدید که یک گوشۀ دنج و امن برای خودتان پیدا بکنید و راحت و آسوده باشید، باید بگویم آدرس را اشتباه آمدید. به نظرم، آزمایشها در انتظار کلیسای ما است، چه بسا آزمایشهایی که قبلاً تجربۀ آن را نداشتیم.
پس واضح است چرا کتابمقدس یک ایماندار را به یک سرباز تشبیه میکند. پولس به تیموتائوس میگوید: «چون سپاهی در تحمل زحمات شریک باش.»
من احساس میکنم، چون خدا به کلیسای ما برکت داده، انتظارش از ما زیاد است. برای من خیلی حیرتآور است که دنیا کلیسای ما را نظاره میکند. هر روز از کشورهای خارجی نامه به دستم میرسد. از شبانان هر کشوری که تصورش را بکنید نامه میگیرم، از مکانهای دورافتاده در هند، از خاور دور، از اروپا و آمریکای جنوبی، از آفریقای جنوبی، نیوزیلند، استرالیا. نامهها ادامه دارند و حرفشان این است: «به ما بگویید در کلیسای خود چه میکنید که اینهمه برکت دارید. چگونه و چرا خداوند کلیسای شما را برکت میدهد؟»
البته فقط چشم شبانان و کلیساهای سراسر دنیا به ما نیست، بلکه رسانهها و مردم و دنیایی که تولد تازه ندارد ما را تماشا میکند. خدا کارهای شگفتانگیز در کلیسای ما انجام میدهد. دعای من این است که همۀ آنچه در کلیسای ما اتفاق میافتد برای جلال خدا باشد.
اما همۀ این اتفاقها و برکتها باید برای ما هشدار باشد. در این خصوص، پولس رسول را به یاد میآوریم که به شهر افسس میرود و در آنجا اتفاقهای شگفتآور میافتد. پولس به آنجا میرود و کلام خدا را در کنیسه موعظه میکند. به گفتۀ کتاب اعمال رسولان فصل ۱۹، با موعظۀ پولس «بعضی سختدل گشتند، اما عدهای ایمان آوردند و کسانی که ایمان آوردند به او گوش دادند.»
بله. پولس در آن شهر موعظه میکند. اما عدهای با او مخالفت میکنند و پولس را از کنیسه بیرون میکنند. سپس او به مدرسۀ شخصی به نام طیرانوس میرود و دو سال هر روز آنجا درس میدهد، احتمالاً از ساعت یک تا پنج بعدازظهر. در این مدت، کارهای بزرگی انجام میشود، معجزات فراوانی به دست پولس رسول صورت میگیرد، حتی ساحران و جادوگران کتابهای خودشان را میسوزانند. ولی، در همین فاصله، شورش و آشوب به پا میشود. شماری از تاجران بتها متوجه میشوند بازار خرید و فروش بتها راکد شده است، چون مردم واقعاً بتشکن شده و دست از عبادت بتها برداشته بودند. از اینرو، شهر به هم میریزد و جنجال به پا میشود. در اعمال رسولان فصل ۱۹ آمده است: «کلام خداوند ترقّی کرده، قوت میگرفت.»
به این ترتیب، کلیسای بزرگ افسس، که پولس بنیانگذار آن بود، بعدها به دست اَکیلا و پِریسکیلا رهبری میشود و در نهایت تیموتائوس و اَپُلس رهبری آن را به عهده میگیرند. کلیسای افسس صاحب بهترین مردان خدا و بهترین موقعیت بود و سابقۀ چشمگیر داشت. با این حال، زمانی که کلیسای افسس رو به جلو حرکت میکرد، شیطان هم بیکار نبود و به روشهای بسیار ظریف و زیرکانه به آن کلیسا حمله کرد. نقشۀ شیطان همیشه به این شکل است.
البته که من به رسالۀ افسسیان فصل ۳ آیۀ ۲۰ ایمان دارم: «اکنون او را که قادر است که بکند بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، به حسب آن قوتی که در ما عمل میکند. او را در کلیسا جلال باد.» بله. من معتقدم خدا میخواهد در کلیسای خودش جلال پیدا بکند. من معتقدم خدا اجازه میدهد کلیسا با قدرت خدا کارهایی خارج از تصور ما انجام بدهد تا به این شکل خدا جلال پیدا بکند. به نظرم، خواست خدا برای کلیسای ما این است که ما را فراتر از آنچه الان هستیم پیش ببرد. ما شاهد هستیم خدا کارهای بزرگی انجام خواهد داد زمانی که مردم خودشان را سرسپرده میکنند تا به شایستگی خواندگی خدا گام بردارند، وقتی خودشان را سرسپرده میکنند مطابق آنچه رسالۀ افسسیان فصل ۴، ۵ و ۶ از ایمانداران میطلبد زندگی بکنند.
اما، به محضی که این جنب و جوش و سرسپردگی در ایمانداران شروع میشود، شیطان ضد ایمانداران قد عَلَم میکند. ما این ضدیت و مخالفت را در اطراف خودمان شاهدیم. در عهدعتیق، در کتاب دانیال فصل ۱۰، خدا یک فرشته را برای انجام مأموریتی میفرستد. اما یک دیو مزاحم آن فرشته میشود تا آن فرشته نتواند هدف الهی را به انجام برساند. سپس خدا یک فرشتۀ بزرگتر و قویتر میفرستد تا آن دیو را از سر راه بردارد و آن فرشته بتواند به مأموریتش برسد. همچنین، در رسالۀ یهودا آیۀ ۹، میکاییل، ارشد فرشتگان، به خاطر پیکر موسی با شیطان در نبرد و کشمکش است. شیطان تلاش میکرد میکاییل را از مطالبۀ پیکر موسی بازدارد.
بنابراین، یک کشمکش روحانی در عالم بالا در جریان است که گویا ما هم از آن بینصیب نیستیم. به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۶:۱۲، «زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست، بلکه با ریاستها و قدرتها و جهانداران این ظلمت و با فوجهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی.» پس ما نیز در این ستیزۀ عظیم درگیر هستیم. برای همین، زندگی مسیحی یک جنگ است.
البته به نظرم مسیحیت آمریکایی بسیار خودپسند و سرخوش است و تقریباً همرنگ جماعت شده، به جای اینکه خلاف فرهنگ جامعه حرکت بکند. این روزها مسیحیت با نظام دنیا همراه شده و سعی میکند خودش را با جامعه سازگار بکند. ما خیال میکنیم اگر مثل دنیا و همرنگ جماعت بشویم میتوانیم دنیا را جذب مسیحیت بکنیم.
اما دقیقاً برعکس است. ما باید مقابل نظام دنیا بایستیم. باید از این واقعیت آگاه باشیم که شیطان حمله خواهد کرد. به گفتۀ رسالۀ یعقوب فصل ۴، «با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد.» رسالۀ اول پطرس فصل ۵ آیههای ۸ و ۹، «هشیار و بیدار باشید.» چرا؟ «زیرا که دشمن شما، ابلیس، مانند شیر غرّان گردش میکند و کسی را میطلبد تا ببلعد. پس به ایمان استوار شده، با او مقاومت کنید، چون آگاه هستید که همین زحمات بر برادران شما که در دنیا هستند میآید.» به عبارتی، شیطان سراغتان خواهد آمد. پس با او مقاومت بکنید، هشیار و بیدار و گوش به زنگ باشید. حواستان باشد و آگاه باشید که شیطان چکار میکند.
در این خصوص، رسالۀ دوم قرنتیان ۲:۱۱ میگوید: «تا شیطان بر ما برتری نیابد، زیرا که از حقّههای او بیخبر نیستیم.» در کتاب اعمال رسولان فصل ۲۰، پولس خطاب به رهبران کلیسای افسس میگوید: «زیرا من میدانم که بعد از رحلت من گرگان درنده به میان شما درخواهند آمد که بر گلّه ترحّم نخواهند نمود و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت.» پولس میگوید: «من صد در صد مطمئنم. مثل روز برایم روشن است، به محضی که از دنیا بروم، گرگان از خارج کلیسا و معلمان دروغین از داخل کلیسا یورش میآورند.» سپس او در آیۀ ۳۱ میگوید: «به یاد آورید که مدت سه سال، شبانهروز، از هشدار دادن به هر یکی از شما با اشکها بازنایستادم.» پولس میگوید: «بخشی از خدمت من خدمت هشدار دادن است.»
پس حالا که خدا کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» را برکت داده، حالا که خدا جمعیت کلیسای خودش را افزایش داده، حالا که خدا از کلیسای ما استفاده میکند تا در این دنیای شریر راهگشا باشیم، مطمئن باشید شیطان سراغ ما خواهد آمد. از اینرو، باید آماده و زرهپوش باشیم. ولی، قبل از هر چیز، باید حملۀ شیطان را درک بکنیم. باید نقشۀ او را بفهمیم. نمیخواهیم از مکرها و ترفندهای شیطان بیخبر باشیم.
یکبار یک اتفاق جالب برای من افتاد. یکبار با یک دختر دیوزده ملاقات کردم. دیوها درون آن دختر با صداهای مختلف از دهان او حرف میزدند. واضح بود که آن صدا صدای آن دختر نبود. در آن اتاق آشوب به پا بود. آن دختر یک میز را واژگون کرده و هرچه جلوی راهش بود شکسته و کل اتاق را به هم ریخته بود. وقتی من وارد اتاق شدم، ناگهان او به صندلی کوبید و با نگاهی جنونآمیز به من نگاه کرد و با صدایی که صدای خودش نبود گفت: «این یک نفر از اینجا بیرون بره، اینجا نباشه.»
راستش، از این حرف دیوها ذوق کردم و خوشحال شدم، چون فهمیدم آن دیوها میدانستند من در تیم آنها نیستم. دیوها مرا میشناسند. آنها این کلیسا را میشناسند و میدانند خدا در اینجا چکار میکند. برای همین، تقلا میکنند مانع کار خدا در این کلیسا بشوند و حتماً که برای حمله به این کلیسا از شما استفاده میکنند. یادمان باشد که یک کلیسا از پیوند میان ایمانداران تشکیل میشود، مثل حلقههای زنجیر که به هم وصل هستند. فقط کافی است یک حلقه ضعیف بشود، قطعاً که روی حلقههای قوی تأثیر میگذارد.
اما ببینیم چگونه شیطان به کلیسا حمله خواهد کرد. من معتقدم خداوند در نامههای کتاب مکاشفه فصل ۲ و ۳ این موضوع را به ما نشان میدهد. در کتاب مکاشفه با نامه به هفت کلیسا در آسیای صغیر آشنا میشویم. اولین کلیسا کلیسای افسس میباشد که در واقع پایهگذار شش کلیسای بعدی است. من معتقدم خداوند در این نامهها به ما نشان میدهد شیطان چگونه به کلیسا حمله میکند. برای همین، احساس میکنم دستکم، سالی یکی دو بار، باید کلیسای خودمان را در این زمینه هشدار بدهم.
حالا، برای آشنایی با پیشزمینۀ این نامهها، ابتدا به کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۹ نگاه میکنیم. یوحنا، این رسول محبوب، به خاطر ایمانش به جزیرۀ پَطمُس تبعید میشود. در آن جزیره، خدا به او رویاهای شگفتانگیز میدهد. در آن رویاها یوحنا مکاشفۀ خدا دربارۀ کلیسا را به چشم میبیند. یوحنا در آیۀ ۱۰ میگوید: «در روح شدم.» یعنی یوحنا از روحالقدس مکاشفه میگیرد. او میگوید: «در روز خداوند در روح شدم.» روز خداوند یعنی روز یکشنبه. سپس ادامه میدهد: «و از عقب خود آوازی بلند، چون صدای شیپور، شنیدم که میگفت: من الف و یا و اول و آخر هستم. آنچه میبینی در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا (یعنی آسیای صغیر) هستند، به افسس و اِسمیرنا و پِرغامُس و طیاتیرا و ساردِس و فیلادلفیه و لائودکیه، بفرست.»
پس خداوند برای این هفت کلیسا پیغام دارد. جالبترین نکته این است که اینها هفت کلیسای تاریخی، واقعی، و حقیقی هستند، اما همچنین نمونه و نمایندۀ کلیساهایی میباشند که در کل تاریخ کلیسا وجود داشته و دارند و خواهند داشت. هر یک از این هفت کلیسا، که خداوند با آنها سخن میگوید، ویژگی خاص و منحصر به خودشان را دارند. در هر دورهای از تاریخ، از جمله امروز، کلیساهایی وجود دارند که میتوان آنها را در فهرست کلیسای افسس، اِسمیرنا، پِرغامُس، طیاتیرا، ساردِس، فیلادلفیه، و لائودکیه قرار داد. بنابراین، این هفت کلیسا فقط کلیساهای تاریخی نیستند، بلکه نماینده و نمونۀ اولیۀ کلیساها در دورههای بعدی تاریخ میباشند.
حالا به آیۀ ۱۲ توجه بکنید. «رو برگردانیدم تا آن آوازی را که با من تکلم مینمود بنگرم و چون رو گردانیدم، هفت چراغدان طلا دیدم.» سپس انتهای آیۀ ۲۰ توضیح میدهد آن هفت چراغدان هفت کلیسا میباشد. در این رویا، یوحنا هفت چراغدان میبیند که هر یک نماد یک کلیسا میباشد. توجه بکنیم که چراغدانها روشن و نورانی هستند. کلیسا باید نور در جهان باشد. کلیسا باید بر تاریکی و در تاریکی نور بتابد. هر یک از این چراغدانها نماد هفت کلیسای آسیای صغیر میباشد.
حالا به آیۀ ۱۳ نگاه بکنید: «و در میان هفت چراغدان، شبیه پسر انسان را که ردای بلند در بر داشت.» پسر انسان عیسی مسیح است که در کلیسای خودش میخرامد. ناگفته نماند که این ردای بلند جامۀ کاهنان، انبیا، و پادشاهان بود. حالا میبینیم عیسی مسیح این ردا را به تن دارد، به این نشانه که او کاهن، نبی، و پادشاه است.
سپس ادامۀ آیۀ ۱۳ میگوید: «بر سینۀ وی کمربندی طلا بسته بود و سر و موی او سفید، چون پشم، مثل برف سفید بود (نماد پاکی و قدوسیت او) و چشمان او مثل شعلۀ آتش (یعنی نافذ و تفتیشگر.)»
پس اینجا خداوند را در جامۀ سلطنتی، ردای کاهنی، و لباس مخصوص انبیا میبینیم. او را با سر و موی سفید میبینیم که نماد پاکی و خلوص است. اما چشمان او نافذ و تفتیشگر است، چنان که کلیسا را ارزیابی میکند. آیۀ ۱۵: «و پایهایش مانند برنج صیقلی که در کوره تابیده شود.» چرا؟ چون عیسی مسیح گاه باید کلیسای خودش را داوری بکند. به گفتۀ پطرس، «داوری باید از خانۀ خدا شروع شود.»
سپس آیۀ ۱۵ در ادامه میگوید: «آواز او مثل صدای آبهای بسیار،» یعنی صدای بلند، آمرانه، و با اقتدار. آیۀ ۱۶: «در دست راست خود هفت ستاره داشت.» آیۀ ۲۰ دربارۀ آن هفت ستاره توضیح میدهد: «هفت ستاره فرشتگان یا خادمان هفت کلیسا هستند.» پس خادمان کلیسا در دستان عیسی مسیح میباشند. او در میان کلیسا میخرامد، کلیسا را ارزیابی و تفتیش میکند، با چشمان نافذش کلیسا را بررسی میکند و وارسی میکند و آن هفت نامه را به هفت کلیسا مینویسد. در فصل اول، او کلیساها را ارزیابی میکند، در فصل ۲ و ۳ نتیجه را اعلام میکند.
حالا ببینیم خداوند به این کلیساها چه میگوید؟ پنج نامه از این هفت نامه هشدار میباشد. اما به دو کلیسا هشدار نمیدهد. گویا کلیسای اِسمیرنا و فیلادلفیه نیازی به هشدار نداشت. کلیسای اِسمیرنا در جفا بود. کلیسای فیلادلفیه کلیسایی بود که پرشور و پرحرارت بشارت میداد و جانها را برای خداوند صید میکرد. به نظرم، در جفا بودن و بشارت دادن دو عامل مهم در پایداری و ماندگاری کلیسا میباشد. وقتی یک کلیسا جفا میبیند، پاکی و خلوص خودش را حفظ میکند، چون، با از راه رسیدن جفا، ناپاکی و ناخالصی از کلیسا خارج میشود. اگر در ایمانتان جدی نیستید، هرگز حاضر نمیشوید بین جماعتی از ایمانداران باشید که در جفا هستند. پس جفا برای کلیسا یکی از راههای پاکسازی کلیسا است.
همچنین کلیسایی که در بشارت انجیل فعال و پویا و با شور و حرارت است پاک و خالص باقی میماند. مادامی که دلتان برای مردم دنیا میتپد، مادامی که بیپروا به گمشدگان بشارت میدهید، طبیعی است که از لاک خودتان بیرون میآیید و به دنیای اطرافتان توجه میکنید. کلیسای فیلادلفیه یک کلیسای پربرکت بود که برای گمشدگان آغوش باز داشت. کلیسای اِسمیرنا کلیسایی بود که آتش مخالفتها و ضدیتها از چپ و راست به آن هجوم میآورد. به جز این دو کلیسا، به هر پنج کلیسای دیگر به شدت هشدار داده میشود. شدت این هشدارها یک روند صعودی طی میکند، یعنی از یک هشدار ملایم شروع میشود و رفتهرفته شدیدتر میشود تا جایی که در نهایت به یک کلیسای مرتد، که اصلاً شباهتی به کلیسا ندارد، هشدار داده میشود. در طول تاریخ، در بسیاری از کلیساها یکچنین نزول و سقوطی را شاهد هستیم.
حالا من، موقعی که این پنج هشدار را خواندم، کلیسای خودمان، کلیسای «محفل فیض،» در ذهنم بود. ما خیلی خوب میدانیم که بعید نیست همین هشدارها شامل کلیسای ما هم بشود، مثل هزاران هزار کلیسا در سراسر جهان در طول تاریخ. شما سفر ایمانتان را خیلی خوب شروع میکنید. شما مثل کلیسای افسس همهچیز را خوب و خوش شروع میکنید، اما روند نزولی را طی میکنید، و در نهایت چیزی از شما باقی میماند که اصلاً شباهتی به کلیسا ندارد.
من در همین کشور خودمان در گردهمایی چهار هزار نفرۀ مسیحیان شرکت کردم. صبح یکشنبه، صد و پنجاه نفر مسیحی لیبرال یا آزاداندیش، به اسم ایماندار، دوش به دوش، در ردیف اول خودنمایی میکنند. من دیدهام خدا بر خیلی از کلیساها مُهر «ایخابود» زده است [ایخابود در زبان عبری یعنی «جلال خدا از اینجا رفت.»]
واقعیت این است که دلم نمیخواهد کلیسای ما به چنین سرنوشتی دچار بشود. این روزها به این فکر هستیم که در این ساختمان یک بالکن بزنیم. به تازگی، با مجوز از شهرداری، دویست صندلی به این ساختمان اضافه کردیم. به فکر ساخت یک آموزشگاه نیز هستیم. به خاطر همۀ این تغییر و تحولات خیلی ذوقزده هستم. اما همۀ ذوق و شوقم برای این است که امیدوارم آن بالکن در آینده پُر بشود از کسانی که برای شنیدن کلام خدا به کلیسا میآیند. من از این ذوقزدهام که آن آموزشگاه پُر میشود از کودکان و جوانان و بزرگسالانی که با تمام دل، جان، فکر، و قوتشان، خداوند عیسی مسیح را دوست دارند. اگر غیر از این باشد، اینهمه تغییر و تحول و ساخت و ساز باعث ذوق و شوق نخواهد بود. به هر حال، در کنار این ذوق و شوق، تا جایی که بتوانم به شما هشدار میدهم، چون معتقدم شیطان بَدش نمیآید این کلیسا را به یک چهاردیواری تبدیل بکند که شباهتی به کلیسا نداشته باشد و در نهایت جز یک مشت سنگ و آجر چیزی از آن باقی نماند.
با این توصیف، حالا ببینیم درباره چه چیزی باید هشدار بگیریم. اول از همه، دربارۀ همان چیزی که به کلیسای افسس ضربه زد. آنها محبت نخستین خودشان را ترک کردند. به کتاب مکاشفه فصل ۲ آیۀ ۱ توجه بکنید: «به فرشتۀ کلیسا در افسس بنویس که این را میگوید او که هفت ستاره را به دست راست خود دارد و در میان هفت چراغدان طلا میخرامد.» این شخص پسر انسان است، او عیسی مسیح است که به کلیسای خودش نامه مینویسد. پس این نظر و عقیدۀ هر کسی نیست، این نظر و عقیدۀ عیسی مسیح است.
سپس او در آیۀ ۲ به آنها میگوید: «میدانم اعمال تو را.» بله. واقعاً کلیسای افسس تاریخچه و سابقۀ عالی و بینظیر داشت. آن کلیسا به قولی شهر را به هم ریخته بود. آن ایمانداران نظام مذهبی حاکم بر آن شهر را سرنگون کرده بودند. آن جمع کوچک ایمانداران مثل یک جزیرۀ پاکی و طهارت بودند در میان دریای فلاکت و سیهروزی. آن ایمانداران چنان روی مناطقی از شهر افسس تأثیر گذاشته و آنجا را پاکسازی کرده بودند که در عمل شماری از قدرتمندترین نظامهای مذهبی حاکم بر آن شهر را از فعالیت و رونق انداخته بودند. آن جماعت کوچک ایمانداران همهچیز را خیلی خوب و عالی شروع کردند. چه کسی بهتر از پولس سراغ دارید که بتواند آن کلیسا را بنا بکند؟ چه کسی بهتر از اَپُلس سراغ دارید، یکی از سخنگویان و واعظان برجستۀ کلام خدا که آن کلیسا را شبانی بکند؟ چه کسی بهتر از تیموتائوس که مثل پولس حقایق کلام خدا را به آن کلیسا تعلیم بدهد؟ این مردان رهبران کلیسای افسس بودند. کلیسای افسس فعال و پویا بود.
در ادامۀ آیۀ ۲، خداوند به آنها میگوید: «میدانم مشقّت تو را.» در زبان یونانی، واژۀ «مشقّت» kopos «کوپوس» میباشد. یعنی «میدانم عرق میریزی و زحمت میکشی و سخت کار میکنی.» «میدانم صبر تو را.» واژهای که در این آیه «صبر» ترجمه شده، در زبان یونانی، hupomone «هیپومونه» میباشد، یعنی «در زمانهای دشوار، تحمل داری و سختیها را طاقت میآوری.»
البته که ایماندار بودن در شهر افسس آسان نبود. آن شهر عبادتگاه بت دیانا بود، یعنی یکی از عجایب هفتگانۀ جهان آن روز. در واقع، معبد دیانا یک آشفتهبازار بود. آن معبد پُر از خواجه بود. هزاران زن روسپی در آن معبد کاهنه بودند. آوازخوانان، فلوتنوازان، و انواع و اقسام آدمها در آن معبد مشغول به کار بودند. موسیقی سرسامآور، بیبند و باری، عیاشی و مِیگساری، رفتارهای جنونآمیز و شیدایی و شوریدگی و حتی قطع کردن اندامهای جنسی در معبد دیانا بیداد میکرد. آقای هِراکلیتوس [فیلسوف یونانی] گفته که حتی حیوانات بیشتر از ساکنان آن معبد اخلاقیات داشتند!
با این توصیف، موعظههای پولس آنقدر بر کل این نظام مذهبی تأثیر گذاشت که فروش بتها در افسس کاهش یافت و کل شهر به هم ریخت. کلیسای افسس فوقالعاده بود. آنها در آن جامعه، در آن شرایط دشوار، صبر و تحمل و استقامت داشتند.
حالا به ادامۀ آیۀ ۲ نگاه بکنید: «و اینکه متحمل اشرار نمیتوانی شد.» یعنی «با شریران و بدکاران کنار نمیآیید. با گناه مدارا نمیکنید. یک لحظه هم با گناه سازش نمیکنید. وقتی کسی شرارت میورزد، به آن شرارت بیاعتنا نیستید. شما با گناهکاران سازش نمیکنید.»
سپس در آیۀ ۶ چنین میخوانیم: «این را داری که اعمال نیکولاییان را دشمن داری، چنان که من نیز از آنها نفرت دارم.» گویا نیکولاییان پیروِ فردی به نام نیکولاس بودند. نیکولاس غرق بیعفتی و گناهان جنسی بود. یک نفر دربارۀ او گفته است: «نیکولاس، مثل یک بز، خودش را به دست لذت و خوشگذرانی سپرده است.» به نظر میرسد اشاره به «اعمال نیکولاییان» اشاره به بیبند و باری و رفتارهای لگامگسیخته، شهوترانی، بیعفتی، زنا و فِسق و فجور و فساد اخلاقی میباشد.
پس خداوند به کلیسای افسس میگوید: «شما خوب پیشرفت میکنید. زحمت میکشید. صبر دارید. با گناه مدارا نمیکنید.» سپس خداوند در ادامۀ آیۀ ۲ به آنها میگوید: «آنانی را که خود را رسولان میخوانند و نیستند آزمودی و ایشان را دروغگو یافتی.» به عبارتی، «شما با معلمان دروغین سازش نمیکنید. معیار شما کتابمقدس است. شما یک اعتقادنامه دارید. شما به الهیات پایبندید. شما مردم را با معیار کتابمقدس محک میزنید. آموزهها و تعالیم شما درست است. شما با گناه مدارا نمیکنید. شما سختکوشید.»
بله. کلیسای افسس یک کلیسای درست و حسابی بود. دوباره در آیۀ ۳ خداوند به آنها میگوید: «صبر داری و به خاطر اسم من تحمل کردی و خسته نگشتی.» واقعاً که «به خاطر اسم من، یعنی اسم خدا» بالاترین انگیزه برای هر کاری است که یک ایماندار انجام میدهد. در واقع، جلال خدا بالاترین انگیزۀ آنها بود. جلال خدا بالاترین انگیزۀ یک ایماندار است. یعنی «حتی انگیزۀ شما درست بود. شما به خاطر جلال من و نام من خدمت میکردید. شما زحمت کشیدید و خسته نشدید.»
پس کلیسای افسس کلیسای بسیار خوبی بود: «تعالیم و آموزههای سالم، افشای معلمان دروغین، تأدیب گناهکاران.» واقعاً کار آنها درست بود. اما یک ایراد هولناک داشتند. در مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۱۴، چشمان مسیح مثل شعلۀ آتش توصیف میشود. چشمان مسیح تفتیش و جستجو و بررسی و وارسی میکند. چشمان نافذ و تیزبین عیسی مسیح در مکاشفه فصل ۲ آیۀ ۴ یک ایراد هولناک در کلیسای افسس پیدا میکند: «اما بحثی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک کردهای.» در آن کلیسا، محبت مرده بود. یک کلیسای سالم و پویا، اما بدون محبت.
حتماً که کلیسای افسس با خواندن این هشدار یِکه خورده بود، انگار صاعقه بر سر آنها فرود آمد! چرا؟ چون هیچکس به اندازۀ ایمانداران شاخۀ انجیلی، که به الهیات سالم و شالودههای ایمان پایبندند، خودشان را دوستدار خدا نمیدانند. با این حال، تعریف محبت به زبان کلیسای افسس با تعریف خدا فرق داشت. آنها از یک حقیقت پایه و اساسی، که عیسی مسیح سه بار به پطرس گوشزد کرده بود، غافل شدند: «ای پطرس، قبل از اینکه از تو بخواهم گوسفندانم را خوراک بدهی، باید از تو بپرسم آیا مرا دوست داری؟ آیا مرا دوست داری؟ آیا مرا دوست داری؟ اگر جوابت مثبت است، پس گوسفندانم را خوراک بده.» چرا؟ چون نمیتوانید برای خدا مؤثر باشید، اگر با تمام دل، تمام جان، تمام فکر، و تمام قوت خودتان خداوند را دوست نداشته باشید.
واقعیت این است که خیلی دور از ذهن نیست اگر برای کلیسای ما همین اتفاق بیفتد. ما اینجا، در کلیسای «محفل فیض،» خیلی برکت داریم و در خدمتهای فراوانی مشغول هستیم. برای همین، خیلی راحت ممکن است تمرکز و توجه ما از عیسی مسیح دور بشود. چه بسا محبتمان را از دست بدهیم و صرفاً دلمان به خدمتها و کارهایی که انجام میدهیم راضی بشود و با همین خدمتها خوش باشیم. مبادا چنین بشود!
یادمان باشد کلیسای افسس یکی از بزرگترین کلیساهای تاریخ است. با این حال، چشمان نافذ خداوند این ایراد هولناک را در آنها میبیند. با وجود اینکه کلیسای افسس پیروِ آموزههای سالم بود و این آموزهها را تعلیم میداد، قلب پرشور و پرحرارت آنها برای خداوند سرد و یخی شد. آنها به کسانی تبدیل شدند که خدمتشان بر پایۀ کتابمقدس بود، اما وجودشان از گرما و شور و حرارت خالی شد.
برای همین، لازم میدانم به شما و به قلب خودم هشدار بدهم. از همۀ مشایخ و رهبران و شبانان گرفته تا کسانی که مهمان کلیسای ما هستند، این هشدار برای همۀ ما است: اگر به جایی برسیم که آموزههای درست و سالم را بدون محبت تعلیم بدهیم، شک نکنید که شیطان قدم اول را برمیدارد تا جای پای خودش را در این کلیسا محکم بکند. سپس، در قدمهای بعدی، تا به خودتان میآیید، میبینید دوران ماه عسل تمام شده و آنچه انجام میدهید دیگر از روی محبت شدید به عیسی مسیح نیست. اینجا است که میفهمید واقعاً به دردسر افتادید. پس باید زندگی خودتان را کندوکاو بکنید. آیا همچنان برای مسیح شور و شوق دارید یا اینکه هرچه ذوق و شوق داشتید از بین رفته است؟ آیا زندگی مسیحی شما به جایی رسیده که صادقانه میتوانید میگویید: «من فقط وظایفم را انجام میدهم، اما محبتم مثل قبل نیست.» اگر در این دنیا چیزی را بیشتر از عیسی مسیح دوست دارید، اگر خودتان، خانوادۀ خودتان، تفریح و سرگرمی، پول و دارایی، موفقیت و کامیابی، یا هر چیز دیگر را بیشتر از عیسی مسیح دوست دارید، یعنی آن محبت نخستین را از دست دادید. اگر در زندگی شما مثل کلیسای افسس دوران ماه عسل تمام شده، تازه دردسر واقعی شروع شده است. اگر در این کلیسا خدمت شما به خداوند عیسی مسیح صرفاً یک انجام وظیفۀ درست و سالم است، نه اشتیاق و محبت شدید به او، پس محبت نخستین را از دست دادید.
الان میپرسید: «چاره چیست؟» چارۀ شما سه قدم در آیۀ ۵ میباشد. ابتدا، «به خاطر آور.» عیب و نقص روحانی معمولاً ناشی از فراموشی است. بنابراین، خداوند میگوید: «به خاطر آور.» آیا گذشته را فراموش کردید؟ به خاطر آور روزهایی را که هنوز محبت تو سرد نشده بود. آن گرما و آن آتش و آن شادی و آن شور را به یاد بیاور.
اما دومین قدم توبه است. «پس به خاطر آور که از کجا افتادهای و توبه کن.» بنابراین، خداوند خدای خود را با تمام دل، تمام جان، تمام فکر، و تمام قوت خود دوست نداشتن و همسایهات را مثل خودت محبت نکردن به معنی سقوط است. از دست دادن محبت نخستین برای خداوند و محبت برای دیگران به معنی سقوط است که باید از آن توبه بکنید.
الان به این نکته توجه بکنید. اگر در دلتان به ایمانداران محبت ندارید، یعنی محبت نخستین را از دست دادید. اگر احساس آنی و بیدرنگ شما به عیسی مسیح لبریز از محبت نیست، یعنی محبت نخستین را از دست دادید و باید توبه بکنید.
سپس خداوند از مورد سوم نام میبرد: «اعمال نخست را به عمل آور.» یعنی به حال و هوای روزهای اول بازگردید. اگر خدمت شما از نظر الهیات صحیح و سالم است، اما سرد و بیروح خدمت میکنید، به نقطۀ شروع بازگردید، در دعا به زانو بیفتید، به کتابمقدس بازگشت بکنید، شهادت دادن و بشارت دادن را از نو شروع بکنید، به مشارکت با ایمانداران بازگردید. به آتش نزدیک بشوید تا دوباره گرم بشوید.
اما ببینیم در کلیسای افسس چه اتفاقی افتاد؟ آنها این قدمها را برنداشتند. آنها به خاطر نیاوردند و کارهای گذشته را دوباره انجام ندادند. برای همین، آنچه آیۀ ۵ به آن اشاره میکند برای آنها رَقَم خورد: «به زودی نزد تو میآیم و چراغدانت را از مکانش نقل میکنم، اگر توبه نکنی.» کلیسای افسس مرد و از بین رفت. آن کلیسای بزرگ، انجیلی، سالم، تاریخی، و خاطرهساز از بین رفت، زیرا محبت نخستین خودش را از دست داد.
حالا نوبت دومین مورد است که باید دربارۀ آن آگاه و هشیار باشیم. در مورد هشدارها، به کلیسای اسمیرنا که میرسیم، از آن میگذریم، چون این کلیسا در جفا بود و به آن هشدار داده نمیشود. سپس در فصل ۲ به آیۀ ۱۲ میرسیم: «و به فرشتۀ کلیسای پِرغامُس بنویس، این را میگوید او که شمشیر دو دَمۀ تیز دارد.» خداوند صاحب این شمشیر داوری است. به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۱۹ و کتاب عبرانیان فصل ۴ این شمشیر از دهان او بیرون میآید.
حالا به آیۀ ۱۳ نگاه بکنید. خداوند به آنها میگوید: «اعمال و مسکن تو را میدانم که تخت شیطان در آنجا است و اسم مرا محکم داری و ایمان مرا انکار نکردی، حتی در ایامی که اَنطیپاس، شهید امین من، در میان شما در جایی که شیطان ساکن است کشته شد.»
در واقع، خداوند میگوید: «ای پِرغامُس، من همهچیز را دربارۀ تو میدانم. نگاه نافذ و تفتیشگر من همهچیز را مکشوف میکند. من از کارهای تو باخبرم. میدانم مشغول خدمت هستی. میدانم فعال و پویا هستی. میدانم در جایی قرار داری که تخت شیطان آنجا است. تو در مکان سخت و دشوار قرار داری.»
واقعیت این است که ایماندار بودن در آن شهر آسان نبود. پِرغامُس مرکز پرستش امپراتور روم، یعنی قیصر، بود. آن شهر عبادتگاه بتی به نام زئوس بود. عدهای معتقدند زئوس بزرگترین بت در میان همۀ بتها بود. در شهر پِرغامُس، یک مذبح یا قربانگاه بزرگ، به شکل یک تخت، برای زئوس بنا کرده بودند. از اینرو، عدهای معتقدند نام بردن از تخت شیطان در آیۀ ۱۳ اشاره به قربانگاه زئوس است که بزرگترین و مشهورترین قربانگاه دنیای آن روزگار بود.
از سوی دیگر، در شهر پِرغامُس یک بت دیگری را نیز عبادت میکردند که نامش آسکِلیپوس بود. به اعتقاد اهالی آن شهر، او ایزد شفا بود. آن ایزد پیوندی نمادین با مارها داشت. در شهر پِرغامُس معبدی برای عبادت این بت ساخته بودند. یک مدرسۀ طِب نیز در این شهر وجود داشت. امروزه، عصای آسکِلیپوس، که به دور آن ماری پیچیده شده است، یکی از نمادهای پزشکی میباشد که در واقع از اساطیر یونانی و از این بت ریشه میگیرد که ایزد شفا بود. معبد شهر پِرغامُس پُر بود از مارهای بیزهر که کف معبد میخزیدند. هر کسی که بیمار بود آنجا دراز میکشید تا مارها روی بدنش بخزند. به باور آنها، هر نقطه از بدن را که مارها لمس میکردند آن نقطه شفا پیدا میکرد.
پس ایماندار بودن در شهر پِرغامُس آسان نبود. در واقع، طاقتفرسا بود که در آن جامعۀ به شدت بتپرست یک جمع کوچک ایمانداران باشید. برای همین، خداوند به آنها میگوید: «مسکن تو را میدانم که تخت شیطان در آنجا است و اسم مرا محکم داری و ایمان مرا انکار نکردی، حتی زمانی که تعدادی از شما جانتان را از دست دادید، از جمله آن برادر عزیز، به نام اَنطیپاس، شهید امین من، در میان شما، در جایی که شیطان ساکن است کشته شد.»
بله. ایماندار بودن در چنین شهر و دیار دشوار است. آسان نیست در چنین محیطی زندگی بکنید، در چنین زمان و مکان زندگی بکنید و همزمان نام عیسی مسیح را بر خودتان داشته باشید. ولی حتی در شرایط دشوار نیز نباید معیار ایمانمان را تغییر بدهیم. زمان و مکان دشوار چیزی را تغییر نمیدهد. معیار ایمان ما همیشه همان است که از ابتدا بوده.
در اصل، خدا به آنها میگوید: «میدانم زندگی در آن شهر سخت است. اما این سختی و دشواری معیارها را تغییر نمیدهد. با اینکه تحمل کردید، با اینکه شهید شدید، با اینکه برای خدا خدمت کردید، با اینکه به نام خداوند محکم چسبیدید،» اما خداوند در آیۀ ۱۴ میگوید: «بحث کمی بر تو دارم که در آنجا اشخاصی را داری که چسبیدند به تعلیم بَلعام که بالاق را آموخت که در راه بنیاسراییل سنگی لغزشدهنده بیندازد تا قربانیهای بتها را بخورند و زنا کنند.»
حالا ببینیم بَلعام چکار کرد. او باعث شد بنیاسراییل با بتپرستان ازدواج بکنند و خودشان نیز بتپرست بشوند. حالا خداوند به کلیسای پِرغامُس میگوید کارهای آنها سازش با نظام بتپرستان است. در اصل، مشکل کلیسای پِرغامُس سازش با دنیا بود. گویا آنها با بتپرستان ازدواج میکردند. البته خیلی مطمئن نیستیم آیا واقعاً در آن کلیسا ایمانداران با غیرایمانداران ازدواج میکردند یا نه. اما بسیار احتمال دارد که این پیوندهای زناشویی میان آنها اتفاق میافتاد. به هر حال، کلیسای پِرغامُس شیفتۀ دنیا بود و از امور دنیوی لذت میبرد. آنها از حکم رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۶ سرپیچی میکردند: «نور را با ظلمت چه شراکت است؟ و مسیح را با بَلیعال چه مناسبت؟» آنها باید از میان بتپرستان بیرون میآمدند و از آنها جدا میشدند و چیز ناپاک را لمس نمیکردند. اما پِرغامُس یک کلیسای دنیوی بود. آنها دنیا را وارد کلیسا کرده بودند و کاری را انجام میدادند که دنیا از آنها میخواست. آن کلیسا از دنیا تقلید میکرد.
من واقعاً شگفتزدهام که امروز کلیسای مسیح در آمریکا کاملاً و بیپروا در حال تقلید از دنیا است. کلیسای آمریکایی به روشهای مختلف از دنیا تقلید میکند. اگر دیدگاه دنیا دربارۀ ساختار خانواده تغییر بکند، کلیسا با این تغییر دیدگاه همراه میشود. اگر دیدگاه دنیا دربارۀ زنان تغییر بکند، کلیسا خودش را با این تغییر سازش میدهد. اگر دیدگاه دنیا دربارۀ همجنسگرایان تغییر بکند، کلیسا همان دیدگاه دنیا را پیروی میکند و با آن سازگار میشود. خلاصه، کلیسا با هر کاری که دنیا انجام میدهد همراه و همگام میشود. کلیسا با دنیا همذاتپنداری میکند. این واقعاً شوکهآور است. کلیسا مادیگرا میشود، چون دنیا مادیگرا است. کلیسا خودش را غرق تفریح و سرگرمی میکند، چون دنیا غرق تفریح و سرگرمی است. آیا میدانید در ده سال گذشته، با اینکه جمعیت کسانی که تولد تازه پیدا کردند افزایش یافته، تعداد کسانی که عضو کلیسا شدند رو به کاهش بوده است؟ چرا؟ چون ایمانداران کلیسا نمیروند.
در مقالهای که هفتۀ گذشته خواندم، گزارش شده بود که این روزها پدیدهای به نام «کلیسای الکترونیکی» در حال ترویج است. به عقیدۀ بسیاری، همین کلیسای الکترونیکی دلیل اصلی است که چرا ایمانداران به کلیسای محلی نمیروند. آنها در خانه جلوی تلویزیون مینشینند و کلیسا به خانۀ آنها میآید. دیگر لازم نیست لباس عوض بکنند و لباس مرتب بپوشند و از خانه بیرون بروند. همهچیز حاضر و آماده است. به قول معروف، هلو برو تو گلو. دیگر بهتر از این نمیشود. اما کلیسای تلویزیونی در واقع یک خیالپردازی بیش نیست. این خواست دنیا است که در خیالبافی و رویاپردازی زندگی بکنیم. شما در خانه جلوی تلویزیون لَم میدهید و یک کلیسای کامل و بینقص را تماشا میکنید.
منظورم این است که پشت تلویزیون همهچیز کامل و بیعیب به نظر میرسد: شما از پشت تلویزیون یک موسیقی عالی و بینظیر میشنوید، یک گروه ارکستر حرفهای، یک گروه کُر با لباسهای بلند و یکدست، همراه با کسانی که به زیبایی سرود میخوانند. رقص نورها و زاویههای دوربین به این صحنه و به این هنرنمایی جلوۀ خاص و ویژه میدهد. سپس یک واعظ آراسته و پیراسته و اتوکشیده پشت منبر میرود تا موعظه بکند و این کلیسای خیالی را تکمیل بسازد.
در این کلیسای تلویزیونی، هرگز مجبور نیستید کنار کسی بنشینید که با او احساس راحتی نمیکنید. در چنین کلیسایی کسی هرگز بین موعظه صحبت نمیکند تا حواستان پَرت بشود، هر یکشنبه لازم نیست دنبال جای پارک ماشین بگردید. چقدر پرجلال و پرشکوه! فقط هر از گاه برای آن کلیسای تلویزیونی کمی پول میفرستید تا وجدانتان راحت باشد. سپس آنها به شما مژده میدهند که با این کمک مالی عیسی مسیح را به دنیا بشارت میدهید. بعد هم یک یادگاری برای شما میفرستند که روی دیوار بچسبانید تا به همه نشان بدهید چقدر فداکار و از خودگذشتهاید! واقعاً چقدر غمانگیز!
به گفتۀ یک نویسنده، کلیسای الکترونیکی بر پایۀ برنامههای تفریحی و سرگرمکننده بنا شده است. کلیسای الکترونیکی دقیقاً همان امور دنیوی را تقلید میکند که کلیسای راستین همیشه آنها را محکوم کرده است. ذات و ماهیت کلیسای الکترونیکی این است که یک مذهبی را ترویج بدهد که مورد پسند جامعه است. چنین کلیسایی تقلیدگر ارزشها و زرق و برق دنیا است و برای رسیدن به کامیابی و موفقیت همان راه و رسمی را پیش میگیرد که ما، ایمانداران، آن راه و رسم را مردود میدانیم. با این توصیف، مردم بیشتر تمایل دارند پای کلیسای تلویزیونی بنشینند تا اینکه حضوری کلیسا بروند. البته کلیساهای بزرگ، مثل کلیسای ما، تنها کلیساهایی هستند که میتوانند از پس کلیسای تلویزیونی برآیند. اما یک کلیسای کوچک واقعاً توان رقابت با آنها را ندارد.
آقای مارتین مارتی [پژوهشگر معاصر مسیحی در کشور آمریکا]، که در سخنوری مهارت بسیار دارد، پدیدۀ کلیسای الکترونیکی را به این شکل توصیف میکند: «شنبه شب، تا دیروقت، یک خانم و یک آقا از خودشان رونمایی میکنند. در این مذهب، که پشت صفحۀ تلویزیون شکل میگیرد، آقایی سرخوش و خّرم و شاد و شنگول، با پیراهن چیندار و کت و شلوار صورتی، و خانمی مثل هنرپیشۀ سینما، با موهای آراسته و پیراهن یقهباز، آنجا ایستادند و با ژست کسی که تولد تازه دارد زندگینامۀ خودشان را تعریف میکنند.
«صبح یکشنبه از راه میرسد. تماشاگران این برنامه سر کِیف میآیند وقتی بازیگرانی که صحنه را میچرخانند، سرخوش از روحالقدس، میکروفنها را از میان فوارههای خروشان از این سو به آن سو حرکت میدهند، در حالی که یک رهبر و واعظ بسیار حرفهای و کَریزماتیک همۀ تماشاگران را سرگرم میکند.
«با این حساب، آیا تماشاگران این برنامه حاضرند تلویزیون را خاموش بکنند و از خانه بیرون بروند و راهی کلیسا بشوند تا به جماعتی از ایمانداران راستین ملحق بشوند؟ آیا حاضرند به جای نشستن پای تلویزیون به کلیسا و کنار سایر گناهکاران بروند، به صدایی گوش بدهند که خارج از نُت سرود میخواند، و کنار آدمهای معمولی که بدنشان عرق کرده بنشینند؟ کنار کسانی بنشینند که خیلی با آنها راحت نیستند، اما باید آنها را دوست داشته باشند. آیا حاضرند به شبانان معمولی گوش بدهند که فیض را موعظه میکنند و ایمانداران را به شاگردسازی فرا میخوانند؟ آیا برای خدمتی که شسته و رُفته نیست مشتاق خواهند بود؟ خیر. هرگز، خیلی به ندرت.
«اما شما به من میگویید کلیسای الکترونیکی، دستکم، مسیح را موعظه میکند و اینچنین ثمرۀ خوبی دارد. پس خیلی کاری به کارشان نداشته باشیم. چه بسا اعضای این کلیساها هزینههای برنامهها را نیز تأمین بکنند. مشکلی هم نیست. اما کلیسای راستین باید آگاه باشد و بداند اوضاع از چه قرار است. کلیسای راستین باید به راه خودش ادامه بدهد، بیآنکه حواسش پَرت آن فیض ارزان بشود که این کلیساها به مردم پیشنهاد میدهند، بیآنکه حواسشان پَرت این کلیساها بشود که واژۀ صلیب ورد زبانشان است، اما دریغ که از دوش کشیدن صلیب حرفی نمیزنند.»
در تأیید این نقلقول، باید بگوییم دیگر از این واضحتر نمیشود این موضوع را توضیح داد. ما باید در دنیای واقعی زندگی بکنیم. دنیای واقعی در یک کلیسای واقعی شکل میگیرد. اما کلیسا آنقدر در سازش با دنیا راحت و آسوده است که از واقعیت دور میشود و خودش را غرق خیال میکند.
حالا به کتاب مکاشفه فصل ۲ بازگردیم و به آیۀ ۱۵ نگاه بکنیم: «همچنین کسانی را داری که تعلیم نیکولاییان را پذیرفتهاند.» آیا به خاطر دارید در کلیسای پِرغامُس چه اتفاقی افتاد؟ آنها تصمیم گرفتند شیفتۀ دنیا بشوند و با دنیا وصلت بکنند. کلیسای پِرغامُس خیال میکرد اشکالی ندارد اگر کمی جذب دنیا بشود، اگر کمی به راه و رسم دنیا کارهای دنیوی انجام بدهد. به قول معروف، آسمان که زمین نمیآید اگر کمی بیعفتی و گناهان جنسی در کلیسا راه پیدا بکند.
یکبار، یکی از مشایخ کلیسا به من گفت دو نفر از رهبران کلیسایی که قبلاً آنجا عضو بوده همسرانشان را با هم معاوضه کردند. با این حال، رهبران آن کلیسا معتقد بودند نباید در این باره اقدام بکنند و هشدار بدهند، چون ممکن است اعضای کلیسا دلخور و ناراحت بشوند. دقیقاً به این شکل کلیسا با گناه مدارا و سازش میکند. البته شاید چنین کلیسایی پیغام انجیل و مسیح را موعظه بکند، اما سازش و مدارا با گناه، مثل موریانه، زیربنا را سست میکند. از اینرو، خداوند در آیۀ ۱۶ میگوید: «توبه کن، و الاّ به زودی نزد تو میآیم و به شمشیر زبان خود با ایشان جنگ خواهم کرد.»
آیا میدانید شیطان چگونه به یک کلیسا حمله میکند؟ ابتدا، خیلی ظریف و زیرکانه عمل میکند. ما محبت نخستین را از دست میدهیم. سپس، رفتهرفته، با دنیا سازش میکنیم، چون آسانترین راه سازش و مدارا با دنیا این است که محبت شما به خدا کم بشود. اگر واقعاً خدا را دوست داشته باشید و خداوند عیسی مسیح را با تمام دل و جان و فکر و قوت خود دوست بدارید، آنگاه، بالاترین خواستۀ شما این خواهد بود که حرمت خدا را نگه دارید. در این صورت، نمیتوانید با نظام دنیا سازش بکنید. اما، به محضی که محبت شما سرد بشود، آسانتر به دام نظام دنیا گرفتار میشوید. یادتان باشد که شما به هر حال به یک چیزی یا کسی ابراز محبت میکنید. اگر محبت شما به خدا سرد بشود، حتماً به دنیای اطرافتان ابراز محبت خواهید کرد.
حالا برویم سراغ کلیسای سوم، یعنی کلیسای طیاتیرا. به آیۀ ۱۸ نگاه بکنید: «به فرشتۀ کلیسا در طیاتیرا بنویس، این را میگوید پسر خدا که چشمان او چون شعلۀ آتش و پایهای او چون برنج صیقلی است.» عیسی مسیح با چشمان نافذ در حال تفتیش و بررسی و وارسی میباشد و برای داوری میآید.
سپس در آیۀ ۱۹ خداوند به آنها میگوید: «اعمال و محبت و خدمت و ایمان و صبر تو را میدانم و اینکه اعمال آخر تو بیشتر از اول است.» یعنی روز به روز بهتر میشوی. کلیسای طیاتیرا یک کلیسای فعال و پویا بود. آنجا همهچیز خوب پیش میرفت.
اگر کلیسای پرغامُس با دنیا وصلت کرده بود، کلیسای طیاتیرا سالگرد ازدواجش را با دنیا سال به سال جشن میگرفت. این همان کلیسایی است که با گناه سازش میکند. کلیسای افسس محبت نخستین را از دست داد. کلیسای پِرغامُس با دنیا مدارا کرد. کلیسای طیاتیرا با گناه سازش کرد. در این کلیسا گناه بدون هیچ عامل جلودار و بازدارنده وارد کلیسا میشود (آیۀ ۲۰). «اعمال و محبت و خدمت و ایمان و صبر تو را میدانم.» حتی همۀ این فضیلتها در آن کلیسا رو به افزایش بود. «اما بحثی بر تو دارم که آن زن، ایزابل نامی، را راه میدهی که خود را نبیه میگوید و خادمان مرا تعلیم داده، اِغوا میکند که مرتکب زنا و خوردن قربانیهای بتها بشوند.»
با وجودی که کلیسای طیاتیرا دارای این ویژگیهای خوب بود، یعنی محبت و ایمان داشت و خدمت میکرد، اما راه را برای رخنۀ یک معلم کاذب باز گذاشته بود. آنها به گناه اجازۀ ورود داده بودند و گناه در کلیسا جولان میداد. تعدادی از اعضای کلیسا مرتکب گناه زنا بودند، دقیقاً مثل کلیسای قرنتس. ناگفته نماند کلیسای قرنتس هم از بین رفت.
اما، در کلیسای طیاتیرا، یک زن نفوذ میکند و آنها را به بتپرستی اِغوا میکند. قبلاً توضیح دادم که عبادت بتها در آن دوره از تاریخ با گناهان جنسی همراه بود. در کلیسای طیاتیرا، گویا مردم به خیال خودشان حسابی خوش میگذراندند و غرق نجاست و فساد و گنداب دنیا بودند.
راستش، در کلیسای خودمان، کلیسای «محفل فیض،» این روزها بیشتر از قبل شاهد یکچنین گناهان هستیم. ولی بدانید که ما حاضر نیستیم با این گناهان سازش و مدارا بکنیم. این روزها، وقتی دو نفر که نامزدند برای مشاورۀ قبل از ازدواج به ما مراجعه میکنند، وقتی از آنها میپرسیم: «آیا تا به حال با هم همبستر شدید؟» خیلی کم پیش میآید جوابشان منفی باشد. نادر و نایابند نامزدهایی که پاسخشان به این سوال «نه» باشد. خیلی تکاندهنده است. ما در دنیایی بسیار پلید و پرگناه زندگی میکنیم. اگر ایمانداران از اطرافشان آگاه نباشند، اگر از خودشان محافظت نکنند، اگر در روح گام برندارند، به گناه کشیده میشوند. ولی دوباره تأکید میکنم ما با این گناهان مدارا نخواهیم کرد. واقعیت این است که به خاطر جمعیت زیاد کلیسای ما احتمال اینگونه وقاحتها و شرارتها زیاد خواهد بود. ولی ما سازش نمیکنیم.
اما کلیسای طیاتیرا به گناه مجال داد. البته که خدا به این کلیسا فرصت توبه میدهد. آیۀ ۲۱: «به او مهلت دادم تا توبه کند، اما نمیخواهد از زنای خود توبه کند.» سپس خداوند میگوید: «اینک، او را بر بستری میاندازم.» گویا آن زن شیفتۀ یک بستر بود که در آن زنا بکند. به عبارتی، «او را در موقعیتی قرار میدهم که به زنا و بیعفتی تن بدهد.»
حالا به آیۀ ۲۳ توجه بکنید. این بستر بستر مرگ خواهد بود. «اولادش را به قتل خواهم رسانید.» هر کسی که به این ایزابل گوش داده باشد فرزند او حساب میشود. «آنگاه، همۀ کلیساها خواهند دانست که منم امتحانکنندۀ جگرها و قلوب و هر یکی از شما را بر حسب اعمالش خواهم داد.»
عزیزان، خداوند کلیسا را داوری خواهد کرد. خیال نکنید شما، ایمانداران، میتوانید از تأدیب خدا در امان بمانید. اصلاً اینطور نیست. بستر هرزگی بستر مرگ خواهد بود.
اعضای کلیسای طیاتیرا گناهشان گناه زنا بود (آیۀ ۲۲). وقتی کسی ایماندار میشود، با مسیح وصلت میکند. از اینرو، وقتی یک ایماندار به بتپرستی و بیعفتی و گناهان جنسی تن میدهد، در واقع مرتکب گناه زنا میشود. خداوند به کلیسایی که با گناه مدارا میکند میگوید: «توبه بکنید و از گناه بازگردید.» اگر توبه نکنید، جانتان را خواهم گرفت.
حالا به آیۀ ۲۴ نگاه بکنید. خداوند به کسانی که به چنین گناهان تن ندادند میفرماید: «بار دیگری بر شما نمیگذارم، جز آنکه به آنچه دارید تا هنگام آمدن من بچسبید.» اما برای شریران و بدکاران داوری در انتظار خواهد بود. این سرنوشت کلیسایی است که با گناه سازش میکند.
عزیزان، کلیساهای زیادی وجود دارند که با قاطعیت با گناه برخورد نمیکنند و اهمیت نمیدهند که گناه اعضای کلیسا را به آنها گوشزد بکنند. چنین کلیساها با تعجب به ما میگویند: «یعنی واقعاً شما مردم را در کلیسا تأدیب میکنید؟» بله. البته که ما انضباط کلیسایی را رعایت میکنیم، چون انضباط کلیسا حکم کتابمقدس است. اما کلیساهایی وجود دارند که به تأدیب و انضباط اعضای خودشان اهمیت نمیدهند. آنها با گناه مدارا میکنند، با دنیا سازش میکنند.
اما حواسمان باشد که این سازش و مدارا مسیری است که به سقوط میرسد. ابتدا محبت نخستین را از دست میدهید. سپس، وقتی دیگر خداوند را دوست نداشته باشید، حاضر به مدارا میشوید. اول، کمی مدارا میکنید. اما مدتی نمیگذرد که این مدارا تبدیل به سازش میشود. تا به خودتان میآیید، دیگر سیل گناه به کلیسا سرازیر شده و به سرنوشت کلیسای ساردِس مبتلا میشوید که مکاشفه فصل ۳ آن را توصیف میکند.
کلیسای ساردِس به برنامهها و فعالیتهای معمول کلیسا قانع بود. اما این کلیسا حیات نداشت. کلیسایی که با گناه سازش میکند به یک کلیسا رو به زوال و مرده تبدیل میشود، در آیۀ ۱ خداوند میگوید: «اعمال تو را میدانم که نام داری که زندهای، ولی مرده هستی.»
کلیسای ساردِس مرده بود، یک جسد بود. ناگفته نماند که ساردِس یکی از ممتازترین شهرهای دوران باستان به حساب میآمد. در واقع، کُرزوس پادشاه کبیر شهر ساردِس بود. او به قدری دارا و توانگر بود که وقتی میخواستند از انبوه ثروت یک نفر مثال بزنند میگفتند فلانی ثروتش به پای ثروت کُرزوس میرسد. در واقع، نام شهر ساردِس، به معنای واقعی کلمه، به معنی ثروت است. اما هم شهر ساردِس از بین رفت و هم کلیسای ساردِس. آن کلیسا از بین رفت، چون رو به زوال و مرده بود.
حالا به آیۀ ۲ نگاه بکنید: «بیدار شو و مابقی را که نزدیک به فنا است استوار نما.» اعضای آن کلیسا از نظر روحانی مرده بودند و عدهای از آنها در آستانۀ مرگ و فنا بودند. تنها چیزی که از آن باقی مانده بود یک پیکره بود، مثل آن شعر معروف به نام «دریانورد کهن» که توصیفش چنین است: «کشتی پُر از جنازه، پارو زنند مردگان، پیش برند کشتی را مردگان. کشتی به پیش، سرنشینان همه مرده.»
یک کلیسا میتواند تبدیل بشود به مجموعهای از فعالیتها و برنامههای مذهبی. یک کلیسا کلاسهای مختلف برگزار میکند، گروههای کوچک تشکیل میدهد، برای کودکان و جوانان و بزرگسالان برنامههای مختلف تدارک میبیند. خلاصه، همه خیلی مشغولاند، کارها در جریان است، مردم در رفت و آمدند. اما کلیسا حیات ندارد. خدا آنجا نیست. در چنین کلیسایی اعلام میشود: «ایخابود،» یعنی جلال خدا از آن کلیسا رفته است.
البته که یک کلیسا یک ترتیب و یک روند را طی میکند تا به این مرحله میرسد: ابتدا، محبت نخستین را از دست میدهید. شما آن محبت نخستین و فراگیر و پرشور را از دست میدهید، سپس با دنیا سازش میکنید. وقتی با دنیا سازش میکنید، سیل گناه به کلیسا هجوم میآورد، شما به گناه مجال میدهید و با آن مدارا میکنید. وقتی گناه کاملاً بر کلیسا مسلط بشود، حیات روحانی خفه میشود و آنچه باقی میماند یک کلیسای مرده است. دقیقاً مثل شخص سامسون: قدم به جلو برمیدارید، اما قوت و قدرتی در خود ندارید. شما طعمه شدید.
از اینرو، خداوند در آیۀ ۳ میگوید: «به یاد آور چگونه یافتهای و شنیدهای و حفظ کن و توبه نما، زیرا هرگاه بیدار نباشی، مانند دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطلع نخواهی شد.» سپس خداوند میگوید: «در ساردِس اسمهای چند داری که لباس خود را نجس نساختهاند و در لباس سفید با من خواهند خرامید، زیرا که لایق هستند.» پس هنوز چند نفری باقی مانده بودند. آن کلیسا به سختی برقرار مانده بود. چندین نفر در حال زوال بودند و چند نفر هنوز زنده بودند. همهچیز ابتدا با کلیسای افسس شروع شد، این کلیسای عظیم محبت نخستین را از دست داد و حالا کلیسای ساردِس را میبینیم که فقط تعداد کمی باقی ماندند که لباس آنها سفید است.
حالا ببینیم در سقوط یک کلیسا قدم بعدی چیست؟ قدم بعدی زمانی است که به گفتۀ فصل ۳ آیۀ ۱۴ شیطان با یک ضربۀ نهایی به کلیسای لائودکیه حمله میکند.
خداوندمان به کلیسایی که محبت نخستین را ترک میکند هشدار میدهد. خداوند به کلیسایی که با دنیا سازش میکند، به کلیسایی که با گناه مدارا میکند، به کلیسایی که صرفاً با آیین و تشریفات و برنامهها و فعالیتهای مذهبی قانع است هشدار میدهد. در نهایت، خداوند به کلیسای مرتد هشدار میدهد، کلیسایی که اصلاً کلیسا نیست، یعنی لائودکیه: «به فرشتۀ کلیسا در لائودکیه بنویس که این را میگوید آمین و شاهد امین و صدیق که ابتدای خلقت خدا است. اعمال تو را میدانم که نه سرد و نه گرم هستی. کاش که سرد بودی یا گرم.»
در واقع، منظور خداوندمان این است: سرد یعنی بیتفاوت به انجیل، یعنی کسی که نجات ندارد و به انجیل بیعلاقه است، یعنی اصلاً به انجیل اهمیت نمیدهد، تظاهر هم نمیکند و اصلاً وانمود نمیکند انجیل برای او مهم است. چنین شخصی نه نجات دارد، نه به انجیل علاقه دارد، و نه اصلاً حسی به انجیل دارد.
خداوند میگوید: «کاش تو چنین بودی، یا کاش گرم بودی، یعنی ایماندار، نجاتیافته، و رستگار. اما تو نه سردی نه گرم. تو وِلرم و نیمهگرم هستی که از همه بدتر است.» این وِلرم بودن یعنی تظاهر به مسیحیت. این تظاهر و ریاکاری دل عیسی مسیح را به هم میزند. از اینرو، خداوند میگوید: «چون وِلرم هستی، یعنی نه گرم و نه سرد، تو را از دهان خود قِی خواهم کرد.» خداوند به واسطۀ پیامآوران خودش به کلیسای سرد موعظه میکند. خداوند کلیسای گرم را در آغوش میگیرد. اما او کلیسای وِلرم را از دهان خودش تُف خواهد کرد. کلیسای وِلرم ریاکار است، یک کلیسای قلابی، کلیسایی که اصلاً کلیسا نیست.
واقعیت این است که کلیسایی با این مشخصات همان کلیسای لیبرال یا آزاداندیش امروزی است. در این دوره و زمانه، کلیسای لیبرال زیر نقاب مسیحیت پنهان شده است. این کلیسای آزاداندیش منکر کتابمقدس و منکر الوهیت عیسی مسیح است. چنین کلیسایی همۀ اصول اساسی ایمان مسیحی را انکار میکند، با این حال، ادعا میکند کلیسای مسیح است. اما چنین کلیسایی در واقع کلیسای انسانمحور است. وقتی از آنها میخواهید دربارۀ کلیسای خودشان برای شما صحبت بکنند، آنها نمیگویند: «کلام خدا در کلیسای ما حرف اول و آخر را میزند. ما شاهدیم که مردم نجات پیدا میکنند، شاهدیم که خدا زندگیها را تغییر میدهد.»
خیر. حرف کلیسای آزاداندیش این نیست. در عوض، میگویند: «دولتمند هستیم و دولت اندوختهایم و به هیچچیز محتاج نیستیم. به ما نگاه بکنید. ما موفقیم. ما یک سازمان بزرگ مسیحی هستیم و خیلی هم پول داریم.» بله. در سراسر جهان، کلیساهای عظیم، فرقههای بزرگ و مذهبی وجود دارد که در این گروه قرار میگیرند. آنها صاحب پول و زرق و برق و تشریفات و همهگونه امکانات هستند، اما مرتد میباشند و خداوند آنها را از دهانش تُف میکند.
سپس خداوند در آیۀ ۱۷ به آنها میگوید: «نمیدانی که تو مستمند و مسکین هستی و فقیر و کور و عریان. تو را نصیحت میکنم که زر آزموده به آتش را از من بخری تا دولتمند شوی و رخت سفید را تا پوشانیده شوی و ننگ عریانی تو ظاهر نشود و سُرمه را تا به چشمان خود کشیده بینایی یابی.» در اصل، خداوند به آنها میگوید: «بعید میدانیم ارزیابی شما از خودتان درست باشد.» سپس در آیۀ ۱۹ خداوند میگوید: «هر که را من دوست میدارم توبیخ و تأدیب مینمایم. پس غیور شو و توبه نما.» ناگفته نماند که واژۀ «دوست داشتن» در متن یونانی این آیه phileo «فیلِئو» میباشد.
پس حالا فهمیدیم خداوند ما، عیسی مسیح، در چه مواردی به ما هشدار میدهد. واقعیت این است که کلیسا میتواند به گودال ارتداد سقوط بکند. کلیسای افسس از بین رفت، چون محبت نخستین را از دست داد. یک کلیسا ممکن است غافل بشود و با دنیا سازش بکند. راستش، گاه ناراحت میشوم که قصد اصلی مردم از آمدن به کلیسا این نیست که وقف دعا و مطالعۀ کلام خدا بشوند. خیلی وقتها، انتظار مردم این است که آنها را در کلیسا سرگرم بکنید. خیلی وقتها، نظریۀ رایج دربارۀ کلیسا این است: «اگر یک سری برنامهها و فعالیتهای جانبی و چشمگیر برگزار بکنیم، کلیسا پُر از آدم میشود.» واقعیت این است که اگر اعلام بکنیم قرار است فقط کلام خدا را در کلیسا مطالعه بکنیم، فقط یک تعداد انگشتشمار آدم وفادار هر یکشنبه کلیسا میآیند. برای همین، خیلی وقتها کلیسا در مسیری جلو میرود که مشغول سرگرم کردن ایمانداران میشود و راه تقلید از دنیا را پیش میگیرد. این یعنی سازش با دنیا. این کلیسایی است که با گناه مدارا میکند. یک کلیسا با دنیا وصلت میکند. یک کلیسا از ثروتهای مادی خودش راضی است، در حالی که اصلاً دولتمند نیست. یک کلیسا در کل مرده است. همۀ اینها نتیجۀ حملۀ شیطان به کلیسا میباشد.
اما، عزیزان، در همین کتاب مکاشفه کلیسایی وجود دارد که محفوظ و برقرار مانده است. این کلیسا کلیسای فیلادلفیه میباشد. فصل ۳ آیۀ ۷: «این را میگوید آن قدوس و حق که کلید داوود را دارد که میگشاید و هیچکس نخواهد بست و میبندد و هیچکس نخواهد گشود. اعمال تو را میدانم. اینک، دری گشاده پیشِ روی تو گذاردهام که کسی آن را نتواند بست.»
من چقدر این گفتۀ خداوند را دوست دارم. در واقع او به کلیسای فیلادلفیه میگوید: «دری را برای تو باز کردم تا به دنیا بشارت بدهی. این در کاملاً باز است. مادامی که کلیسا سرسپرده باشد از آن در عبور بکند و عیسی مسیح را به جهان بشارت بدهد، هر اتفاقی هم بیفتد در این تعهد کلیسا تأثیر ندارد، حتی اگر کنیسۀ شیطان آنجا باشد، حتی اگر زمان سختی و مصیبت از راه برسد، هیچچیز در کلیسا اثر نخواهد گذاشت.»
عزیزان، بشارت دادن مثل یک مادۀ نگهدارنده به حفظ و پایداری کلیسا کمک میکند. بشارت دادن باعث میشود از پیلۀ خودمان خارج بشویم و از مرزبندی خودمان بیرون برویم. بشارت دادن غرور را به صلیب میکشد.
حالا به کتاب مکاشفه فصل ۲ بازگردیم و به یک کلیسای کوچک، یعنی کلیسای اِسمیرنا، نگاه بکنیم: «اعمال و تنگی و فقر تو را میدانم.» این یک کلیسای فقیر و رنجدیده بود. به آن کلیسا کفر میگفتند. اما خداوند میگوید: «مترس! اینک، ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدت ده روز زحمت خواهید کشید. اما تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو دهم.»
عزیزان، اگر در این دنیا دلیر و نترس باشیم و پیامدهای این دلیری و نترس بودن را بپذیریم، اگر در بشارت مسیح به جهان یک لحظه آرام و قرار نداشته باشیم، میتوانیم کنار کلیسای اِسمیرنا و فیلادلفیه بایستیم. ولی مبادا به دام آن پنج کلیسای دیگر گرفتار بشویم. خدا به ما کمک بکند تا از شکل و شیوۀ حملۀ شیطان آگاه باشیم.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، میدانیم که داوری باید از خانۀ خدا آغاز بشود. به ما کمک بکن با همۀ این هشدارها آگاه و بیدار باشیم. ای خداوند، این کلیسا را فقط برای جلال خودت حفظ بکن تا پیوسته بر فیض تو شهادت بدهیم. اطرافمان کلیساهای زیادی میبینیم که میمیرند و از بین میروند. ای خداوند، این اصلاً خواست ما نیست. این تو را جلال نخواهد داد.
خدایا، به ما کمک بکن وفادار باشیم، آن محبت نخست را حفظ بکنیم، هرگز با دنیا سازش نکنیم، هرگز با گناه مدارا نکنیم، هرگز واقعیت کلیسا را با حفظ ظاهر و برنامهها و فعالیتهای جانبی جایگزین نکنیم. به ما کمک بکن مبادا کلیسای ما با آدمهای متظاهر و وِلرم پُر بشود. به ما کمک بکن واقعی باشیم. کار خودت را میان ما انجام بده. چنان که خودت در کلیسا میخرامی و چراغدانها را تنظیم میکنی، باشد چراغدان ما برای جلال تو به روشنی بدرخشد. در نام عیسی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
