Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در مطالعه و بررسی رسالۀ افسسیان، به فصل ۵ آیۀ ۱۸ رسیدیم. ما بررسی کردیم که چطور یک ایماندار باید به شایستگی رفتار بکند. سپس، وقتی به آیۀ ۱۸ رسیدیم، از آنجایی که خیلی از مردم دربارۀ نوشیدن شراب سوال دارند، تصمیم گرفتیم دربارۀ این موضوع کمی بیشتر توضیح بدهیم. آیۀ ۱۸ می‌گوید: «مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پُر شوید.»

البته می‌دانیم که نباید مست بشویم. می‌دانیم کتاب‌مقدس به ما اجازه نمی‌دهد مست بشویم. مست شدن گناه است. مِی‌گساری مشخصۀ زمانی است که هنوز به عیسی مسیح ایمان نداشتیم. در این مورد، کلام پطرس را به یاد می‌آوریم: «زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش امت‌ها.» در ادامه، پطرس از گناهانی نام می‌برد که قبلاً گرفتار آنها بودیم: «فجور و شهوات و مِی‌گساری و عیاشی و بزم‌ها و بت‌پرستی‌های حرام.»

بله، می‌دانیم که مستی و مِی‌گساری به زندگی گذشتۀ ما ربط داشت. می‌دانیم مست کردن گناه ممنوعه است. می‌دانیم باید از روح‌القدس پُر بشویم. اما سوالی که مطرح می‌شود این است: «ما قبول داریم مست کردن گناه است. ولی نوشیدن شراب چطور؟ موضع ایمانداران در مورد مشروبات الکلی چیست؟»

گویا، امروز و در حال حاضر، این موضوع نوشیدن شراب مسأله‌ای است که لازم است دربارۀ آن بیشتر توضیح بدهیم. برای همین، فعلاً، بررسی ادامۀ آیۀ ۱۸ را کنار می‌گذاریم تا این سوال ایمانداران را پاسخ بدهیم: «آیا یک ایماندار اجازه دارد شراب بنوشد؟ کتاب‌مقدس در این باره چه تعلیمی می‌دهد؟»

حتماً به یاد دارید در پیغام گذشته اشاره کردیم که برای بررسی مقولۀ نوشیدن شراب باید به تعدادی سوال پاسخ بدهیم و از تعدادی ایستگاه بازرسی عبور بکنیم. واقعیت این است که کتاب‌مقدس نمی‌گوید که نمی‌توانید لب به شراب بزنید. دفعۀ قبل، به شما گفتم که اگر کتاب‌مقدس این را گفته بود، من همان یک آیه را می‌خواندم و سپس موعظه را تمام می‌کردیم و خانه می‌رفتیم. اما کتاب‌مقدس این را نمی‌گوید. از این‌رو، باید سراغ یک سری اصول و قواعد برویم تا برای ما مشخص بشود که نوشیدن شراب کار درستی است یا نه. باید سایر جزییات را هم بررسی بکنیم. خلاصه، سوال اصلی این است: «آیا یک ایماندار می‌تواند مشروبات الکلی بنوشد؟» این مسألۀ خیلی مهمی است. اگر کلام خدا دربارۀ این موضوع حرفی برای گفتن دارد، پس خیلی از آدم‌ها باید به آن گوش بدهند.

در پیغام گذشته، اشاره کردیم که باید از هشت ایستگاه بازرسی عبور بکنیم تا به جواب این سوال برسیم که نوشیدن شراب مجاز است یا نه. سپس دو سوال را پاسخ دادیم که الان آنها را مرور می‌کنیم. اولین پرسش این است: «آیا شرابی که امروز در بازار موجود است همان شرابی است که دوران کتاب‌مقدس مصرف می‌کردند؟» مسیحیان همیشه می‌گویند، اگر مردم در زمان عهدعتیق و عهدجدید مشروبات الکلی می‌نوشیدند، پس اشکال ندارد اگر امروز ما هم شراب بنوشیم. برای همین، این سوال مطرح می‌شود: «آیا شرابی که امروز موجود است همان شرابی است که در زمان عهدعتیق و عهدجدید مصرف می‌کردند؟ آیا محصول همان محصول است؟ آیا شراب جدید مثل شراب قدیم است؟»

یک‌شنبۀ گذشته، این سوال را با جزییات بررسی کردیم و به این جواب رسیدیم: خیر، شرابی که دوران کتاب‌مقدس مصرف می‌کردند همین شراب امروز نیست که نُه تا یازده درصد الکل دارد. سپس توضیح دادیم که برای توصیف شراب سه کلمه وجود دارد. یک واژه، در زبان یونانی، gleukos «گِلِوْکوز» می‌باشد که به معنی «شراب نو یا شراب تازه» است. در عهدعتیق، در زبان عبری، «تیقُش» معادل «شراب تازه» است. این شراب تازه تقریباً مثل آب انگور است. البته خیلی سریع تخمیر می‌شود و می‌تواند باعث مستی بشود. برای همین، آن را با آب مخلوط می‌کردند. کمترین نسبت ترکیب آب و شراب نسبت سه واحد آب به یک واحد شراب بود. درصد الکل این شراب خیلی پایین و ناچیز بود و این شراب اصلاً نوشیدنی الکلی به حساب نمی‌آمد. اگر کسی می‌خواست با خوردن این شراب مست بشود، باید کل روز یک‌جا می‌نشست و از این شراب می‌نوشید تا مست بکند.

حالا به کلمۀ بعدی نگاه بکنیم که در زبان یونانی oinos «ای‌نوس» می‌باشد. این یک واژۀ کلی است و کلمۀ معمول برای «شراب.» این شراب مایع را همیشه با آب مخلوط می‌کردند.

در دوران عهدجدید، معمولاً شراب را مدت طولانی در خُمره نگه می‌داشتند. سپس آن را با آب مخلوط می‌کردند. نسبت ترکیب آب و شراب از این قرار بود: ده یا پانزده واحد آب به یک واحد شراب که بالاترین نسبت بود. پایین‌ترین نسبت هم نسبت سه واحد آب به یک واحد شراب بود. وقتی شراب را با آب مخلوط می‌کردند، درصد الکل آن در حد قابل توجهی پایین می‌آمد. به این ترتیب، چنین شرابی نه مشروب الکلی به حساب می‌آمد و نه کسی را مست می‌کرد.

پس، در آن دوران، شراب تازه را با آب مخلوط می‌کردند. البته شراب تخمیرشده را هم با آب قاطی می‌کردند. اما یک نوع شراب هم وجود داشت که در واقع آن را از شیرۀ انگور درست می‌کردند. برای درست کردن این نوع شراب، ابتدا، شراب تازه را می‌جوشاندند تا همۀ آب آن تبخیر بشود و همۀ باکتری‌ها از بین بروند. این نوع شراب از نوع شراب تخمیرشده نبود. سپس آن را در مَشک شراب نگهداری می‌کردند. این شیرۀ انگور مثل عسل غلیظ بود. موقع مصرف، مقداری از آن را از داخل مَشک بیرون می‌آوردند و با آب مخلوط می‌کردند. به گفتۀ آقای پِلینی، تاریخ‌نویس رومی، در این نوع شراب، نسبت ترکیب آب و شراب نسبت بیست واحد به یک واحد بود. مردم این شیرۀ غلیظ را که تخمیر نشده بود مصرف می‌کردند.

بنابراین، دوران کتاب‌مقدس، دو نوع شراب وجود داشت. یک نوع شیرۀ غلیظ انگور بود که آن را با آب مخلوط می‌کردند. نوع دیگر شراب مایع بود که آن را هم با آب مخلوط می‌کردند. اما شرابی که امروز در بازار موجود است نُه تا یازده درصد الکل دارد. چنین شراب امروزی را که درصد الکل آن بالا است، در عهدعتیق، «شاکاق» و در عهدجدید sikera «سیکِرا» می‌نامیدند. این همان شرابی است که در کتاب‌مقدس «مُسکرات» یا «مشروب الکلی» ترجمه می‌شود. در پیغام قبلی، برای شما توضیح دادیم که به گفتۀ تاریخ‌نویسان حتی بت‌پرستان چنین مشروبی را مخصوص بَربریان یا آدم‌های بی‌تمدن می‌دانستند. دوران کتاب‌مقدس، مردم این شراب ناب امروزی را با نُه تا یازده درصد الکل مصرف نمی‌کردند. نوشیدن چنین شرابی برای آنها عادی و معمول نبود. پس چه برسد به سایر مشروبات الکلی که امروز در بازار موجود است، از پانزده درصد الکل گرفته تا پنجاه درصد الکل، یعنی تقریباً نصف آنها الکل خالص است. پس شراب قدیم با شراب امروزی فرق داشت. ما باید این تفاوت را در نظر بگیریم. اگر این شراب امروزی همان شراب قدیم نیست، ما هم نمی‌خواهیم بر این مبنا که زمان کتاب‌مقدس مردم شراب می‌خوردند شراب خوردن را برای خودمان توجیه بکنیم.

حالا سوال دوم را مرور می‌کنیم. دومین ایستگاه بازرسی این است: «آیا نوشیدن شراب ضرورت دارد؟» ما به این نکته اشاره کردیم که دوران عهدعتیق نوشیدن شراب برای بیشتر مردم ضرورت داشت. آنها انتخاب زیادی نداشتند. نوشیدنی آنها آب بود یا شیر گاو و بز و نوشیدنی شراب. البته شاید نوشیدنی‌های دیگری هم موجود بود. اما، در کل، نوشیدن شراب برای آنها تقریباً ضروری بود. ولی یادمان باشد که برای استفادۀ روزانه شراب را با آب رقیق می‌کردند. البته، اگر می‌خواستند مست بکنند، شراب ناب می‌خوردند که با آب مخلوط نبود. همچنین، برای درمان بیماری‌های شدید که احتیاج به بی‌حسی یا بیهوشی داشت، شراب ناب مصرف می‌کردند.

بنابراین، زمان کتاب‌مقدس، مردم گزینۀ زیادی نداشتند و انتخاب آنها برای نوشیدنی‌ها محدود بود. ولی ما امروز چنین مشکلی نداریم. پس آیا نوشیدن شراب برای ما ضرورت دارد؟ خیر، امروز، نوشیدن شراب ضرورت ندارد.

سپس بحث میل و خواست و حق انتخاب مطرح می‌شود، یعنی مردم ترجیح می‌دهند شراب بنوشند. عده‌ای می‌گویند: «مزۀ شراب را دوست دارم.» بسیار خوب، مشکلی نیست. این سلیقه و میل و خواست و ترجیح شما است، اما ضرورت نیست.

این را هم بگوییم که شاید یک تعداد از مردم، که بعدها به این موعظه گوش بدهند، در یک فرهنگ و جامعۀ خاص در گوشه و کنار دنیا زندگی می‌کنند که شرایط و محدودیت خاص دارند و به هر دلیلی گزینه‌های زیادی در اختیار ندارند که هر نوشیدنی و نوشابه‌ای که دلشان می‌خواهد مصرف بکنند. بله، در یک مقطع از زمان، در یک شرایط خاص، ممکن است نوشیدنی‌های موجود برای مردم محدود باشد. ما با این موارد خاص کار نداریم. اما، در جامعۀ ما و بی‌تعارف بگوییم در بیشتر مناطق دنیا، نوشیدن شراب ضرورت نیست. این را به جرأت می‌گویم. من به هر کشوری که سفر کردم، در هر زبان و فرهنگ و موقعیت جغرافیایی، هر کجا سر می‌چرخاندیم، نوشابۀ کوکاکولا می‌دیدیم. حتی، در کشورهای عربی، وسط اهرام مصر، یک نفر نوشابۀ گازدار می‌فروخت. البته در وسط اهرام مصر، اگر کسی دست شما نوشابه بدهد، باید آن را با دقت وارسی بکنید تا مبادا یک موجود زنده داخل آن در حال شنا باشد!

بسیار خوب، پس امروز واقعاً نوشیدن شراب ضرورت ندارد. ما آن‌قدر فرهیخته و پیشرفته شدیم که هزار و یک نوشیدنی و نوشابه تولید بکنیم. یخچال هم که داریم، پس بهانۀ تخمیر شدن نوشیدنی‌ها را نداریم. هر طور هم که نگاه بکنیم، شرایط ما با شرایط مردم باستان یکی نیست.

دوباره سوال اول را مرور می‌کنیم: «آیا شراب امروزی مثل شراب دوران باستان است؟» خیر. حالا سوال دوم: «آیا نوشیدن شراب ضرورت دارد؟» خیر.

سپس به حق انتخاب می‌رسیم. بسیار خوب، شما، چون دلتان می‌خواهد، تصمیم می‌گیرید شراب بنوشید. مردم می‌گویند: «من در مسیح آزادی دارم. من آزادم. رسالۀ اول قرنتیان ۶:‏۱۲ می‌گوید: همه‌چیز جایز است. من زیر قید و بند نیستم. من زیر شریعت نیستم. دیگر خوراکی حرام و حلال نداریم، غذای پاک و ناپاک نداریم. اعمال رسولان فصل ۱۰، رومیان فصل ۱۴ را بخوانید. پس لزومی ندارد از نوشیدن شراب وحشت داشته باشیم. آزاد بودنم در مسیح به من این اختیار و امتیاز ویژه را می‌دهد که شراب بنوشم. اگر بحث بحث گزینۀ شخصی است، پس یا این گزینه را انتخاب می‌کنم که شراب بنوشم یا تصمیم می‌گیرم لب به شراب نزنم.»

بسیار خوب، حالا که حرف انتخاب و گزینۀ شخصی است، به پرسش سوم می‌رسیم: «آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟» شما در مورد خیلی چیزها حق انتخاب دارید. برای نمونه، کتاب‌مقدس به شما نمی‌گوید اجازه ندارید تنباکو دود بکنید. آیا کتاب‌مقدس شما را از این کار منع می‌کند؟ خیر. شما مختارید برگ تنباکو را دود بکنید و دود آن را از بینی بیرون بدهید. تنباکو کشیدن در کتاب‌مقدس ممنوع نیست. یک نفر گفته: «اگر خدا می‌خواست شما سیگار بکشید، در بدنتان یک دودکش کار می‌گذاشت.» خیر، البته که این استدلال درست نیست. مصرف دخانیات در کتاب‌مقدس ممنوع نیست. اما این انتخاب شما است که سیگار بکشید یا نکشید. البته که خیلی از مردم به شما هشدار می‌دهند که سیگار کشیدن تصمیم خوبی نیست.

حالا از قهوه مثال بزنیم. البته که حق انتخاب با شما است که قهوه بخورید یا نخورید. یک عده معتقدند قهوه یک نوشیدنی بی‌نظیر است. عده‌ای دیگر معتقدند کافئین روی بدن اثرات بد می‌گذارد و قطعاً بهترین گزینه نیست. به هر حال، شما این آزادی را دارید که قهوه بنوشید. خیلی از مردم در مورد نوشیدن شراب هم مثل قهوه فکر می‌کنند، یعنی این آزادی را دارید که شراب بنوشید.

پس گویا حرف حرف انتخاب است. اما سوال این است که آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟

حالا، که حرف به اینجا رسید که ببینیم آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است یا نه، به چند حقیقت از کتاب‌مقدس اشاره می‌کنیم تا دربارۀ این موضوع به شما کمک کرده باشم.

پس به کتاب لاویان فصل ۱۰ نگاه بکنیم. مطمئنم این مبحث برای شما بسیار جالب خواهد بود. خدا در میان قوم اسراییل تعدادی از اشخاص را برای تکالیف خاصی مقرر کرده بود. کسانی که مسوولیت بیشتری داشتند باید به یک سری معیار و اصول و قواعد پایبند می‌بودند. در این مورد، مثال‌های زیادی وجود دارد. برای نمونه، قربانی برای گناه را در نظر بگیریم. همه باید برای گناه قربانی تقدیم می‌کردند. اما، در صورتی که کل جماعت اسراییل گناه می‌کردند، باید یک گوساله را برای قربانی گناه تقدیم می‌کردند. اگر کاهن اعظم گناه می‌کرد، باز هم باید یک گوساله برای قربانی گناه تقدیم می‌شد. هرگاه یک رهبر گناه می‌کرد، باید بز نر قربانی می‌کرد. اگر یک آدم معمولی گناه می‌کرد، باید دو فاخته یا جوجه‌کبوتر یا حتی هدیۀ آردی تقدیم می‌کرد. از قرار معلوم، هرچه رتبه و مقام اشخاص از نظر روحانی بالاتر بود، باید قربانی بزرگ‌تر و گران‌تر تقدیم می‌شد. کل جماعت اسراییل برای خدا کاهن بودند، پس قربانی که باید تقدیم می‌کردند مثل قربانی بود که کاهن اعظم باید تقدیم می‌کرد.

پس دوباره مرور بکنیم که کاهن اعظم باید بالاترین قربانی را تقدیم می‌کرد، یعنی یک گوساله. مقام بعد از کاهن اعظم مقام رهبران بود که باید بز قربانی می‌کردند. سپس نوبت مردم معمولی می‌رسید که کبوتر و چیزهای دیگر تقدیم می‌کردند. اما، هرچه مقام اشخاص از نظر جایگاه روحانی بالاتر بود، تکلیف و مسوولیت آنها جدی‌تر بود و اگر گناهی مرتکب می‌شدند، گناه آنها بزرگ‌تر و جدی‌تر بود. برای همین، رسالۀ یعقوب ۳:‏۱ می‌گوید: «بسیار معلم نشوید، چون که می‌دانید که بر ما داوری سخت‌تر خواهد شد.» برای همین، خداوند می‌گوید: «به هر کسی که عطا زیاده شود از وی مطالبه زیادتر گردد.»

از این‌رو، در عهدعتیق، هر کسی مقام روحانی بالاتری داشت، مسوولیتش بیشتر بود. در نتیجه، وقتی آن مقام روحانی گناهی مرتکب می‌شد، گناهش و تقصیر گناهش جدی‌تر بود. شما که از نظر روحانی مقام و مسوولیت بالاتر دارید، وقتی گناه می‌کنید، پیامدهای گناهتان جدی‌تر و تأثیرات آن بسیار بیشتر است. گناهی که در دل یک کاهن اعظم یا یک رهبر و پادشاه اتفاق می‌افتاد در زندگی بقیۀ مردم تأثیر خیلی زیادی داشت.

واضح است که خدا برای قومش شاخص‌ها و معیارهای مشخصی را بنا گذاشته است. اما، در عهدعتیق، خدا برای یک تعداد افراد خاص و مشخص معیار بالاتری قرار داده بود. اولین نمونۀ آن کتاب لاویان فصل ۱۰ آیۀ ۸ می‌باشد. خدا برای کاهنان یک سری شرط تعیین می‌کند. خدا به هارون، که کاهن اعظم است، می‌فرماید: «تو و پسرانت با تو، چون به خیمۀ اجتماع داخل شوید، شراب و مُسکری [یعنی مشروبات الکلی قوی] منوشید، مبادا بمیرید.»

بله، این یک حکم بسیار جدی است. یعنی آنها نه به شراب لب بزنند نه به مشروبات الکلی. بسیار خوب، مردم معمولی شراب می‌خوردند. آنها یا شراب را با آب مخلوط می‌کردند یا شیرۀ انگور را از مَشک می‌نوشیدند. آدم‌های عیاش و بی‌بند و بار هم که مشروبات الکلی قوی می‌خوردند. اما از کاهنان بیشتر از مردم معمولی مطالبه می‌شود. معیار برای آنها بالاتر است: «چون به خیمۀ اجتماع داخل شوید، شراب و مُسکری منوشید، مبادا بمیرید. این است فریضۀ ابدی در نسل‌های شما تا در میان مقدس و غیر مقدس و نجس و طاهر تمیز دهید.» به عبارتی، خدا به کاهن اعظم می‌فرماید: «تو از بقیۀ قوم جدا شدی. تو تقدیس هستی. تو خوانده شدی تا سرسپرده‌تر از بقیه باشی. تو خوانده شدی تا بیشتر از بقیه به خدا تعهد داشته باشی.»

این را هم بگوییم که عده‌ای از تفسیرگران کلام خدا معتقدند این تعهد و الزام برای کاهن اعظم فقط برای زمانی بود که او در خیمۀ اجتماع خدمت می‌کرد، یعنی فقط زمانی که به خداوند خدمت می‌کرد. اما عده‌ای دیگر معتقدند کاهن اعظم همۀ عمرش این الزام را داشت که لب به شراب نزند. در هر صورت، نکته اینجا است: وقتی کاهنان برای خدمت خدا خوانده می‌شدند، باید کاملاً از شراب و مشروبات الکلی خودداری و پرهیز می‌کردند. چرا؟ تا مبادا شراب و مشروبات الکلی روی قضاوت آنها و تکلیف کهانتی که به دوش داشتند اثر بگذارد. خدا می‌خواست ذهن و فکر کاهنان پاک و شفاف و بی‌آلایش باشد. کاهنان نباید لب به مشروب می‌زدند. خدا برای آنها معیار بالاتری نسبت به سایر مردم گذاشته بود.

الان به کتاب امثال سلیمان فصل ۳۱ نگاه بکنید. در آیۀ ۴ دوباره همان اصل و معیار را می‌بینیم. علاوه بر کاهنان، پادشاهان و امیران هم نباید لب به مشروب بزنند. امثال سلیمان فصل ۳۱ آیۀ ۴: «پادشاهان را نباید، ای لموئیل، پادشاهان را نباید که شراب بنوشند و نه امیران را که مُسکرات را بخواهند.» چرا؟ «مبادا بنوشند و فرایض را فراموش کنند و داوری جمیع ذلیلان را منحرف سازند.» پس، علاوه بر کاهنان که باید از شراب و مشروبات الکلی پرهیز می‌کردند، پادشاهان و امیران نیز باید این اصل را رعایت می‌کردند. خدا نمی‌خواست وظیفه و تکلیفی که آنها به دوش داشتند خدشه‌دار باشد. خدا نمی‌خواست ذهن آنها غبار گرفته و نتوانند به درستی فکر بکنند. خدا می‌خواست کاهنان و پادشاهان و امیران تقدیس باشند. خدا می‌خواست آنها با بقیۀ مردم فرق داشته باشند.

حالا، در ادامۀ کتاب امثال فصل ۳۱، به آیۀ ۶ توجه بکنید: «مُسکرات را به آنانی که مُشرف به هلاکتند بده.» به عبارتی، هر کسی که مشروبات قوی مصرف بکند از بَربریان است و بی‌تمدن. مشروبات الکلی قوی و شراب ناب را که با آب مخلوط نیست به کسی بدهید که در آستانۀ مرگ است. منظور این است که چنین شرابی حکم داروی بی‌حسی یا آرام‌بخش دارد و برای کسی مفید است که درد می‌کشد و در بستر مرگ خوابیده است.

اما شراب معمولی را که مخلوط با آب است به کسی بدهید که بار درد و غم روی دلش سنگینی می‌کند. دردمندان و رنجدیدگان شراب بنوشند تا فقر و تهیدستی خودشان را فراموش بکنند و بدبختی و فلاکت خود را به یاد نیاورند. سرخوشی و گرمای شراب از آنِ کسانی است که مشکلات جدی دارند. مشروبات الکلی قوی را هم به کسی بدهید که در بستر مرگ خوابیده است. ولی پادشاهان و امیران و همچنین کاهنان (به گفتۀ کتاب لاویان) باید صد در صد از شراب و مشروبات پرهیز بکنند. پس رهبران قوم تقدیس و جدا بودند و برای آنها معیار بالاتری مد نظر بود.

حالا به کتاب اعداد فصل ۶ نگاه بکنیم تا به شما نشان بدهم علاوه بر پادشاهان و امیران و کاهنان و کاهنان اعظم اشخاص دیگری در جماعت قوم اسراییل تصمیم گرفته بودند این اصل را رعایت بکنند و لب به شراب نزنند. در واقع، هر کسی مختار بود خودش را ملزم بکند تا مطابق این معیار بالا زندگی بکند. در کتاب اعداد، فصل ۶ آیۀ ۱، خداوند یهوه به موسی می‌فرماید: «بنی‌اسراییل را خطاب کرده، به ایشان بگو: مرد یا زن نذر خاص یعنی نذر نذیره بکند و خود را برای یهوه اختصاص نماید.» همین‌جا به این نکته توجه بکنید: در میان قوم اسراییل، هر کسی می‌توانست بگوید: «می‌خواهم کل زندگی‌ام را به خدا اختصاص بدهم. می‌خواهم همۀ زندگی‌ام را وقف خداوند بکنم. می‌خواهم خودم را برای خدا جدا بکنم. می‌خواهم به امور این دنیا نه بگویم و به امور الهی آری. می‌خواهم با بقیۀ مردم فرق داشته باشم. می‌خواهم تقدیس باشم.»

از این‌رو، خدا معیاری را برای این تقدیس شدن و جدا شدن بنا گذاشته بود. این رسم «قسم نذیره» نام داشت. واژۀ «نذیر» در زبان عبری به این معنی است: «تقدیس‌شده.» منظور این است که شخص نذیره تقدیس شده و از بقیه جدا است. بنابراین، وقتی یک یهودی تصمیم می‌گرفت از بقیه جدا بشود و خودش را واقعاً وقف خدا بکند، با «قسم نذیره» سوگند می‌خورد که خودش را از بقیه جدا بکند. انتهای آیۀ ۲ می‌گوید: «خود را برای یهوه اختصاص نماید.» چنین شخصی قسم می‌خورد خودش را از دیگران جدا و تقدیس بکند.

حالا ببینیم برای این تقدیس شدن و جدا شدن از بقیه باید چکار می‌کردند. آیۀ ۳: «آن‌گاه، از شراب و مُسکرات پرهیز بکند و سرکۀ شراب و سرکۀ مسکرات را ننوشد و هیچ عصیر انگور ننوشد و انگور تازه یا خشک نخورد و تمام روزهای تخصیصش از هر چیزی که از تاک انگور ساخته شود، از هسته تا پوست، نخورد. و تمام روزهای نذر تخصیص او تیغ بر سر او نیاید.» این شرایط نذر یا قسم نذیره بود. شما موی خودتان را کوتاه نمی‌کنید و لب به شراب نمی‌زنید. پرهیز از شراب لازمۀ این تقدیس شدن بود. کسانی که برای نذیره شدن قسم می‌خوردند یک قدم جلو می‌گذاشتند و خودشان را مثل کاهنان و پادشاهان و امیران برای خدا جدا می‌کردند. دورۀ این قسم نذیره از سی روز شروع می‌شد و تا نود روز ادامه داشت. البته یک عده خودشان را تا آخر عمر وقف می‌کردند. در کتاب‌مقدس، سه نفر را می‌شناسیم که کل عمرشان نذیره بودند: سموییل، سامسون، و یحیی تعمید دهنده. اما در مورد همسر مانوح، یعنی مادر سامسون، این نکته هم جالب است که فرشته نزد او می‌آید و در کتاب داوران فصل ۱۳ آیۀ ۴ به او می‌گوید: «حامله شده، پسری خواهی زایید و الان باحذر باش و هیچ شراب و مُسکری منوش و هیچ‌چیز نجس مخور. زیرا یقیناً حامله شده، پسری خواهی زایید.» حالا به انتهای آیۀ ۷ نگاه بکنید: «زیرا که آن نوزاد از رَحِم مادر تا روز وفاتش برای خدا نذیره خواهد بود.»

وقتی به عهدجدید می‌رسیم، در انجیل لوقا فصل ۱ آیۀ ۱۳، یک فرشته به زکریا و الیزابت خبر می‌دهد که صاحب یک پسر خواهند شد و برای آنها خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از ولادت او مسرور خواهند شد. حالا به آیۀ ۱۵ دقت بکنید: «زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مُسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود پُر از روح‌القدس خواهد بود.»

بله، اینجا است که با این بزرگ‌ترین مرد آشنا می‌شویم. در انجیل متی ۱۱:‏۱۱، عیسی مسیح می‌فرماید بزرگ‌تر از یحیی تعمید دهنده وجود ندارد. این بزرگ‌ترین مرد همۀ عمرش از نوشیدن شراب و مشروب پرهیز کرد.

پس می‌بینیم که خدا افراد مشخصی را انتخاب می‌کند تا جدا از سایر مردم طبق اصول و معیار بالاتری زندگی بکنند. در زمان‌های مشخص، کاهنان و پادشاهان و امیران و یا داوران برجسته، از جمله سامسون، یا مردان نامدار خدا، مثل سموییل، یا نبی بزرگ خدا، مثل یحیی تعمید دهنده، در سطح بالاتری تقدیس و سرسپرده بودند. آنها با این سوگند از مردم معمولی جدا می‌شدند.

باز هم تکرار می‌کنیم که این نذر فقط مخصوص رهبران نبود. هر کسی می‌توانست این رسم را به‌جای بیاورد. بسیاری از مردم در اسراییل نذیره بودند. البته ما خیلی در این مورد اطلاعات نداریم و از تعداد دقیق آنها بی‌خبریم. ولی می‌دانیم مردم زیادی نذیره بودند. برای نمونه، در کتاب عاموس فصل ۲ آیۀ ۱۱، خدا می‌فرماید: «و بعضی از پسران شما را انبیا و بعضی از جوانان شما را نذیره قرار دادم. یهوه می‌گوید: ای بنی‌اسراییل، آیا چنین نیست؟» به عبارتی، خدا می‌گوید: «من انبیا را به خدمت خواندم و تعدادی هم نذیره تعیین کردم. من تعدادی را جدا کردم. از میان شما، این افراد قسم خوردند و تصمیم گرفتند معیار بالاتری را در زندگی دنبال بکنند.»

البته، در ادامه، عاموس خبر می‌دهد چطور سایر مردم آن نذیره‌ها را به فساد کشاندند: «اما شما نذیره‌ها را شراب نوشاندید و انبیا را نهی نموده، گفتید که نبوت مکنید.» قوم اسراییل به آن افراد نذیره بی‌حرمتی کردند. آنها به کسانی هتک حرمت کردند که خدا آنها را برای خودش جدا و تقدیس کرده بود تا از شراب و مشروب پرهیز بکنند. اما قوم خدا به آنها بی‌حرمتی کردند و به ایشان شراب دادند. به نظر من، خیلی از این اشخاص که در کتاب عاموس فصل ۲ خدا آنها را نذیره قرار داده بود گویا برای کل عمرشان بود. اما، از قرار معلوم، به آنها هتک حرمت می‌شود و انگار مردم آنها را به زور وادار یا اِغوا می‌کنند که این قسم را بشکنند.

بسیار خوب، پس فهمیدیم خدا این قسم تقدیس شدن را بنا گذاشت و بسیاری از مردم پیروِ این رسم بودند. خدا این قسم نذیره را مقرر کرد و خودش کسانی را تعیین نمود تا طبق این معیار بالا زندگی بکنند. خدا کاهنان و پادشاهان و امیران و انبیای خاص و داوران و مردان مشخصی را مثل سامسون و بقیه انتخاب کرد تا مطابق این معیار بالا زندگی بکنند. اما، به دلایل عجیب و غریب، سایر مردم تصمیم گرفتند این اشخاص را از آن سطح بالا پایین بکشند. خیلی جالب است که مردم به جای اینکه انگیزه پیدا بکنند خودشان هم به آن سطح بالا برسند، در عوض، می‌خواهند کسانی را هم که پایبند به آن معیار بالا هستند پایین بکشند و هم‌ردیف خودشان بکنند. مردم اسراییل همین کار را کردند. اما روح ارمیا شاد. چون وقتی ارمیا این مشکل را میان مردم می‌بیند، به حکم خدا، مردم یهودا را خطاب می‌کند و در فصل ۳۵ به آنها می‌گوید: «شما سرکش هستید.»

الان لازم است در همین کتاب ارمیا فصل ۳۵ نقطۀ مقابل سرکشی قوم را نشان بدهم. ارمیا می‌گوید: «آیا خاندان رِکابیان را به یاد دارید؟ آیا یادتان می‌آید یوناداب، پدر رِکابیان، به آنها وصیت کرد که در تمامی عمر خود شراب و مشروبات الکلی نخورند، نه خودشان و نه زنان و نه پسران و نه دختران و نه هیچ‌یک از اعضای خانواده؟» به عبارتی کل خانواده قسم خوردند از شراب پرهیز بکنند. کل خانواده تصمیم گرفتند پیروِ یک اصول و معیار بالاتر باشند. خدا می‌گوید: «اگر پیالۀ شراب جلوی رِکابیان بگذارم، آنها لب نمی‌زنند.» ارمیا فصل ۳۵ آیۀ ۲ تا ۶ توضیح می‌دهد که رِکابیان به شراب لب نزدند. سپس، در انتهای فصل ۳۵، خدا به قوم اسراییل می‌گوید: «شراب جلوی آنها بود. ولی آنها هرگز به این وسوسه تن ندادند. اما شما از من نااطاعتی کردید.» در این آیات، یک خاندان مطیع با اسراییل سرکش مقایسه می‌شود. نکتۀ مهم در اطاعت آنها این بود که از شراب پرهیز کردند. آن مردم معیار بالاتر را انتخاب کردند و خدا آنها را سرمشق قوم اسراییل قرار داد.

حالا شما می‌پرسید: «اینها به من چه ارتباطی دارد؟» بسیار خوب، از خیلی جنبه‌ها به شما مربوط می‌باشد. رسالۀ دوم قرنتیان ۶:‏۱۷ می‌گوید: «از میان ایشان بیرون آیید و جدا شوید و چیز ناپاک را لمس مکنید.» دوم قرنتیان ۷:‏۱: «خویشتن را از هر نجاست جسم و روح طاهر بسازیم و قدوسیت را در خداترسی به کمال رسانیم.» بله، همۀ ما خوانده شدیم تا در این معیار بالاتر زندگی بکنیم. همۀ ما خوانده شدیم تا در این معیار بالا بهترین گزینه را انتخاب بکنیم.

عزیزان، شک دارم در عهدجدید این معیار عوض شده باشد. در واقع، باور دارم که این معیار عوض نشده است. خدا در عهدجدید معیار خودش را پایین نیاورد. اگر ذهن یک کاهن همیشه و همه‌وقت باید صاف و شفاف و روشن بود و هرگز نباید خودش را در معرض وسوسه قرار می‌داد، اگر یک پادشاه و یک امیر باید با این معیار زندگی می‌کرد، اگر یک داور و یک رهبر برجسته، مثل سموییل، باید این معیار بالا را رعایت می‌کرد، اگر یک نبی، مثل یحیی تعمید دهنده، باید به این اصل پایبند می‌بود، مگر می‌شود برای رهبران کلیسای عیسی مسیح، که او با خون گران‌بهای خودش بهای آن را پرداخت، این معیار تغییر بکند؟

دوستان، حرف من این است: برای کسانی که از نظر روحانی رهبری یک جمع را به عهده دارند و تکلیف و مسوولیت روی دوش دارند، کتاب‌مقدس یک معیار و شاخص بالاتر از بقیه برای آنها تعیین می‌کند. از نظر من، رهبران باید بهترین گزینه را انتخاب بکنند. اگر همۀ ما کاهن هستیم، اگر همۀ ما برای خدا جدا شدیم و روح‌القدس ما را تقدیس کرده است، اگر به گفتۀ رسالۀ رومیان ۱۲:‏۱ باید بدن‌های خودمان را مثل قربانی زنده تقدیم بکنیم، اگر همۀ ما باید خودمان را مثل قربانی سوختنی تقدیم بکنیم، اگر پرستش معمول و پسندیده برای ما این است که خودمان را کاملاً وقف و تقدیس بکنیم، پس، به نظرم، چه خوب است که همۀ ما بهترین و عالی‌ترین گزینه را انتخاب بکنیم.

الان وقتش است دوباره سوال‌های قبلی را دربارۀ نوشیدن شراب مرور بکنیم. آیا شراب امروزی همان شرابی است که دوران کتاب‌مقدس مصرف می‌کردند؟ خیر. آیا نوشیدن شراب برای ما ضرورت دارد؟ خیر. آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟ احتمالاً خیر. شاید بهترین گزینه این باشد که ما نیز همراه بشویم با همۀ کسانی که در عهدعتیق و عهدجدید خودشان را برای خدا تقدیس کردند و همانند همۀ کسانی که در کلیسای امروز رهبر کلیسا می‌باشند.

حالا به سوال چهارم می‌رسیم. اگر قرار است مشروبات الکلی بنوشیم، این سوال پیش می‌آید: «آیا مشروب خوردن برای ما یک عادت است؟» البته این سوال کمی موضوع را سخت می‌کند، چون خیلی کارها برای ما عادت است. برای نمونه، شما می‌گویید: «من، هر روز، اول، پای چپم را جوراب می‌پوشانم و بعد پای راستم را. این عادت من است، چون یک عمر همین کار را می‌کنم و مشکلی هم پیش نیامده است.»

بسیار خوب، وقتی بحث عادت پیش می‌آید، حرف ما دربارۀ عادتی است که اثر منفی دارد. برای توضیح بیشتر، به رسالۀ اول قرنتیان ۶:‏۱۲ نگاه بکنیم. «همه‌چیز برای من جایز است، اما هر چیز مفید نیست.» بله، همه‌چیز مفید نیست. من می‌توانم خیلی کارها بکنم، اما شاید آن کارها برای من باعث لغزش بشوند یا مرا اسیر و دربند بکنند. بله، خیلی کارها برای ما جایز است، اما ممکن است مانع و دست و پاگیر بشوند. در مورد مشروبات الکلی، شاید بگوییم: «من آزادی دارم و اختیار دارم شراب بنوشیم.» اما یادمان باشد همان آزادی می‌تواند پاپیچ ما بشود و دست و پای ما را ببندد، چون انتهای آیۀ ۱۲ می‌گوید: «همه‌چیز برای من روا است، اما نمی‌گذارم که چیزی بر من تسلط یابد.» الکل این قابلیت را دارد که شما را گرفتار بکند. علاوه بر این، کار دیگری که الکل می‌کند این است که باعث می‌شود چیزهای دیگر بر شما قدرت و نفوذ و تسلط داشته باشند. وقتی به الکل عادت می‌کنید، به آن وابسته می‌شوید. الکل روی قدرت تصمیم‌گیری و قوۀ تفکر شما اثر می‌گذارد.

در کنار همۀ اینها، لازم است یک مسألۀ دیگری را هم در نظر بگیریم. من واقعاً می‌خواهم از گناه پرهیز بکنم. به نظرم، خواست شما هم این است که از گناه پرهیز بکنید. اگر می‌دانم یک کاری گناه است، در دلم می‌خواهم از آن کار دوری بکنم. حالا یک قدم جلوتر می‌روم و این را اضافه می‌کنم که من حتی می‌خواهم از کارهایی که می‌توانند محرک گناه باشند دوری بکنم. من همین حس را به غذا خوردن هم دارم. پرخوری و شکم‌پرستی گناه است. اگر ندانیم چطور غذا خوردن را مدیریت بکنیم، به هزار و یک مشکل دچار می‌شویم. البته در مورد غذا خوردن گزینۀ زیادی نداریم، چون به هر حال باید غذا بخوریم تا سیر بشویم. غذا خوردن مثل نوشیدن شراب نیست. اما آیا می‌دانید برنامۀ غذایی من چطور است؟ معمولاً نوع غذا خوردنم را تغییر می‌دهم و حتی بعضی وقت‌ها کاملاً از غذا خوردن پرهیز می‌کنم تا به خودم یادآوری بکنم که این منم که روی اشتهایم کنترل دارم و غذا و خوراکی اختیاردار من نیست.

به نظرم، این یکی از اصول اساسی زندگی مسیحی است که اجازه ندهیم اموری که از خدا نیستند روی ما کنترل و قدرت و نفوذ داشته باشند. ما هرگز نمی‌خواهیم اموری که خداپسندانه نیستند ما را به گناه بکشانند. پس باید از گناه دوری بکنیم و البته این شرط احتیاط است که از هر چیزی که می‌تواند محرک گناه باشد دوری بکنیم.

به گفتۀ متخصصان در مرکز ترک اعتیاد مشروبات الکلی، مصرف نوشیدنی‌های الکلی اعتیادآور است، چون الکل این قابلیت را دارد که به مغز حمله بکند و بدن را وابستۀ الکل بکند. همۀ ما این را خیلی خوب می‌دانیم. واضح است که عده‌ای از مردم مشروب می‌خورند، اما به آن عادت نمی‌کنند. ولی، به هر حال، مشروب اعتیادآور است. مشروب‌خوری می‌تواند به عادت تبدیل بشود. بنابراین، «آیا مصرف مشروبات الکلی می‌تواند به اعتیاد تبدیل بشود؟» بله، می‌تواند. مشروب خوردن می‌تواند عادت بشود و شخص را به خودش وابسته بکند. مشروب این قابلیت را دارد که بر ما غلبه بکند. وقتی هم بر ما مسلط می‌شود، کارهای نادرست انجام می‌دهیم، حرف‌های نادرست می‌زنیم، فکرهای نادرست به سرمان می‌آید. الکل روی ما اثر می‌گذارد و رفتار و حرف‌ها و افکارمان پریشان و به هم ریخته می‌شود.

الان وقتش رسید سوال پنجم را مطرح بکنیم. اگر الکل اعتیادآور است، آیا خانمان‌برانداز هم هست؟ پاسخ این سوال مثبت است. همین الان، نامۀ یک خانم جوان، که به کلیسای ما می‌آید، دستم است. بخشی از نامۀ این خانم را برای شما می‌خوانم: «یک‌شنبۀ گذشته، وقتی رسالۀ افسسیان ۵:‏۱۸ را موعظه می‌کردید، تصمیم گرفتم موضوعی را به شما بگویم. مادرم پانزده اوت سال ۱۹۷۸، به دلیل ایست قلبی و نارسایی تنفسی، در بخش مراقبت‌های ویژه در بیمارستان درگذشت. مادرم التهاب شدید کبد داشت، فشار خون بالا داشت، نارسایی کلیه داشت، و به تشخیص من یک قلب شکسته داشت. قطعاً نیاز به توضیح نیست که مادر عزیزم معتاد مشروب بود. او از اواخر بیست سالگی تا روزی که در شصت و شش سالگی از دنیا رفت مشروب می‌خورد.

«وقتی زندگی‌ام را تقدیم مسیح کردم، قاعدتاً خیلی نگران نجات و رستگاری مادرم بودم. بارها و بارها انجیل را به او بشارت دادم. اما مادرم می‌گفت خدا نمی‌تواند به من کمک بکند، چون آدم خیلی بدی هستم. ولی من به مادرم می‌گفتم هر که بودی و هر که هستی خدا تو را دوست دارد. اما حرف‌های من اصلاً فایده نداشت. گاه، وقتی به او تلفن می‌زدم یا کنارش بودم، از من می‌خواست برای او دعا بکنم. هر از گاهی هم کتاب‌مقدس می‌خواند و دنبال خدا بود. مادرم روزهای آخر عمرش را در یک هتل قدیمی و کثیف، در لس‌آنجلس، سپری کرد. در همان هتل، یکبار کتک خورد و چند بار هم از او دزدی شد.

«یک روز، مادرم به خاطر مشکل تنگی نَفَس در بیمارستان بستری شد. وقتی با بیمارستان تماس گرفتم، به من گفتند مادرم در کُما است، دچار حملۀ قلبی شده بود و دو بار هم ایست قلبی داشت. معلوم است که وقتی کسی در کُما است راهی وجود ندارد که توبه بکند و به مسیح ایمان بیاورد. من و همۀ دوستانم، از جمله گروهی به نام «گروه دعای اضطراری» از این کلیسا، کلیسای «محفل فیض،» دست به دعا شدیم که مادرم از کُما بیرون بیاید. روز بعد، مادرم از کُما بیرون آمد. یک دستگاه تنفس مصنوعی به او وصل بود. یک دستگاه هم ضربان قلبش را نشان می‌داد. چندین دستگاه هم مخصوص کلیه بودند. خیلی صحنۀ دردناکی بود! من کنار مادرم ماندم و بیشتر آن روز را برای او دعا کردم و از محبت خدا و هدیۀ نجات با او صحبت کردم. مادرم خیلی بی‌قرار بود و به نظرم خیلی لحظه‌ها اصلاً متوجه نبود من آنجا هستم.

«از مادرم پرسیدم آیا باور دارد عیسی مسیح منجی او است. آیا باور دارد عیسی مسیح برای گناهان او جان داد. به او گفتم، اگر باور دارد، دستم را فشار بدهد. سپس مادرم دستم را فشار داد. بعد از آن، ضربان قلبش آرام‌تر شد تا جایی که به نود و چهار ضربان در هر دقیقه رسید و تقریباً ثابت ماند. مادرم خیلی آرام شد. اما، دو روز بعد، قلبش ایستاد و از دنیا رفت. الکل و یک زندگی آمیخته با مشروبات الکلی، در واقع، اعتیاد به مشروبات الکلی باعث و بانی مرگ مادرم بود.»

بله، در تأیید نامۀ این دختر جوان، باید بگوییم شکی نیست که همۀ ما می‌دانیم الکل با مردم چکار می‌کند. من دقیقاً نمی‌دانم در دل این خانم عزیز، لحظۀ قبل از مرگش، چه گذشت. امیدوارم واقعاً حرف‌های دخترش را باور کرد که دستش را فشار داد. همۀ شما می‌دانید مشروبات الکلی چه شرارت‌هایی بار می‌آورد. شما می‌دانید مشروب خانمان‌برانداز است.

الان می‌خواهم به رسالۀ افسسیان ۵:‏۱۸ نگاه بکنیم. ما شهادت اشخاص را می‌شنویم که مشروب چقدر ویرانگر و خانمان‌سوز است! اما در این مورد می‌خواهیم از کلام خدا بشنویم. در افسسیان ۵:‏۱۸ کلمه‌ای وجود دارد که خیلی کلمۀ جدی و مهمی است. «مست شراب مشوید که در آن فجور است.» این واژه فجور، در زبان یونانی، asotia «آسوتیا» می‌باشد که واژۀ بسیار مهم و جالبی است. ریشۀ این کلمه، در اصل، این می‌باشد: «بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر.» پس این آیه را به این شکل بخوانید: «مست شراب مشوید که عاقبت آن بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر است.» بدیهی است که خدا خیلی خوب می‌داند آخر و عاقبت مستی و مِی‌گساری عیاشی و بی‌بند و باری است.

به عبارتی، می‌توان چنین گفت که در زمان پولس معنی واژه به واژۀ این کلمه چنین می‌باشد: «کسی که آسوتیا مشخصۀ او است با روش زندگی که پیش می‌گیرد خودش را نابود می‌کند.» نتیجۀ مستی و مِی‌گساری بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر و نابودی و ویرانی است. این گفتۀ کتاب‌مقدس است. انجیل لوقا ۱۵:‏۱۳ همین کلمۀ «آسوتیا» را به کار می‌برد. ماجرا از این قرار است که مردی جوان نزد پدرش می‌رود و می‌گوید: «ای پدر، رَصد اموالی که باید به من برسد به من بده.» حتماً یادتان می‌آید که این پسر همۀ دارایی را می‌گیرد و به سرزمینی دور می‌رود و به عیاشی ناهنجار سرمایۀ خودش را هدر می‌دهد. در زبان اصلی، لوقا ۱۵:‏۱۳، برای کلمۀ «عیاشی» واژۀ «آسوتیا» را به کار می‌برد. این پسر هرزگی می‌کند و خودش را غرق زندگیی می‌کند که نتیجه‌اش بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر است. سبک زندگی او خانمان‌برانداز است، یک زندگی بی‌بند و بار و بی‌نظم و انضباط، غرق در هرزگی و عیاشی.

پس خیلی واضح است که خدا از طریق این کلمۀ «آسوتیا» به ما می‌گوید: «آخر و عاقبت مستی و مِی‌گساری عیاشی و بی‌بند و باری است. مستی و مِی‌گساری خانمان‌سوز است.»

در واقع، کل کتاب‌مقدس این حقیقت را به ما یادآوری می‌کند. کلام خدا می‌فرماید: «شراب استهزا می‌کند و مُسکرات عربده می‌آورد.» به گفتۀ کتاب امثال سلیمان ۴:‏۱۷، شراب خوردن همان و خشونت داشتن همان. در کتاب پیدایش، به چشم می‌بینیم که هر کجا مستی و مِی‌گساری است ناپاکی و بی‌عفتی هم آنجا است. هر کجا مستی و مِی‌گساری است زنای با مَحارم آنجا است. در کتاب تثنیه ۲۱:‏۲۰، مستی و مِی‌گساری با پرخوری و شکم‌پرستی همراه است. مستی و مِی‌گساری با سرکشی و نافرمانی همراه است. وقتی کسی مست می‌شود، از والدینش نافرمانی می‌کند. مستی و مِی‌گساری با عیاشی و زندگی بی‌بند و بار همراه است. پس مست شراب مشوید که عاقبت آن بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر است. به گفتۀ کتاب‌مقدس، مشروب‌خوری خانمان‌برانداز است.

آیا می‌دانستید بیست و پنج درصد از کسانی که در آسایشگاه روانی بستری می‌شوند آدم‌های الکلی و معتاد مشروب هستند؟ الکل ذهن و قوۀ تفکر را نابود می‌کند. الکل کبد را از کار می‌اندازد. انسداد در کبد باعث تورم کبد می‌شود. یک مقالۀ پزشکی می‌خواندم که الکل حتی می‌تواند رگ‌های مِری را گشاد بکند. هر قدر که رگ‌های مِری گشادتر بشوند، احتمال پاره شدن آنها موقع قورت دادن غذا زیادتر می‌شود که خطر خون‌ریزی همراه دارد. پس آدم‌های مشروب‌خور می‌توانند موقع غذا خوردن جان خودشان را از دست بدهند.

علاوه بر این، فراموش نکنید که الکل نه فقط خود شخص مشروب‌خور را می‌کشد، بلکه جان یک تعداد آدم بی‌گناه را می‌گیرد. آیا می‌دانستید چهل و یک درصد از آمار مرگ‌های خشونت‌بار به خاطر الکل است؟ تقریباً نصف مرگ‌های ناشی از رفتارهای خشونت‌بار به خاطر مصرف مشروبات الکلی است. بنا بر تحقیقاتی که از ایالت دِلِور به دست آمده، نیمی از تصادف‌هایی که در جاده اتفاق می‌افتد به خاطر الکل است. طبق تحقیقات مشترکی که ادارۀ بهداشت ایالت نیویورک و دانشگاه کورنِل انجام دادند، در تصادفات جاده‌ای، بانی هفتاد و سه درصد آنها رانندگان مقصری بودند که مست پشت فرمان بودند و جان خودشان و سرنشین‌ها را به باد دادند. در شهرستان وِست‌چِستر در ایالت نیویورک، خون هشتاد و سه راننده را که جانشان را در تصادف از دست داده بودند آزمایش کردند. آن آزمایش خون نشان داد که هفتاد و نه درصد این رانندگان مشروبات الکلی مصرف کرده بودند.

بله، الکل مرگبار است. عاقبت مصرف الکل فجور است، آسوتیا است، بیماری بی‌علاج و درمان‌ناپذیر است. کتاب امثال سلیمان بارها و بارها دربارۀ مستی و مِی‌گساری هشدار می‌دهد. کتاب اشعیا فصل ۲۸ آیۀ ۷ می‌گوید: «اینها از شراب گمراه شده‌اند و از مُسکرات سرگشته گردیده‌اند. هم کاهن و هم نبی از مُسکرات گمراه شده‌اند و از شراب بلعیده گردیده‌اند. از مُسکرات سرگشته شده‌اند و در رویا گمراه گردیده‌اند و در داوری مبهوت گشته‌اند، زیرا که همۀ سفره‌ها از قِی و نجاست پُر گردیده و جایی نمانده است.»

با این توصیف، دیگر چه کسی باقی مانده تا معرفت را تعلیم بدهد؟ چه کسی باقی مانده تا سخنگوی خدا باشد؟ مشروبات الکلی کاهنان و انبیا را فاسد کرده بود. به خاطر همین فساد، خدا برای رهبران قوم اسراییل معیار بالاتری قرار داده بود. برای جلوگیری از همین فساد، معیار کاهنان و رهبران روحانی چند پله از مردم معمولی بالاتر بود. چرا؟ چون شراب و مشروب باعث می‌شود رهبران روحانی به جماعتی تبدیل بشوند که با لب و لوچۀ آویزان، حالت تهوع استفراغ، دور میز بنشینند و برای مردم تصمیم بگیرند. برای همین، خدا معیار روحانی آنها را چند پله بالاتر قرار می‌دهد.

در همین راستا، به کتاب یوئیل ۱:‏۵ نگاه بکنیم. «ای مستان، بیدار شده، گریه کنید و ای همۀ مِی‌گساران به جهت عصیر انگور ولوله نمایید، زیرا که از دهان شما منقطع شده است.» به عبارتی، خدا می‌فرماید: «برای شما از شراب خبری نیست.» چرا؟ چون ملخ‌ها حمله کردند و محصول را از بین بردند. خداوند می‌گوید: «تا آخر عمرتان، شراب نخواهید نوشید.»

حالا به کتاب هوشع فصل ۷ نگاه بکنیم. به گفتۀ هوشع، گناه اِفرایم شراب نوشیدن و مِی‌گساری بود. همچنین عاموس در فصل ۲ و ۴ و ۶ به عیاشی و بی‌بند و باری اشاره می‌کند که نتیجۀ نوشیدن شراب و مست کردن است. ما این را می‌دانیم که مستی و مِی‌گساری به هرزگی و عیاشی ختم می‌شود. بنابراین، این سوال پیش می‌آید که اگر نتیجه را می‌دانیم، چرا باید پیاله‌ای را دست بگیریم که از آخر و عاقبت آن خبر داریم؟

حالا به کتاب حبقوق ۲:‏۱۵ توجه بکنید: «وای بر کسی که همسایۀ خود را می‌نوشاند و بر تو که زهر خویش را ریخته، او را نیز مست می‌سازی تا برهنگی او را بنگری. تو از رسوایی به عوض جلال سیر خواهی شد. تو نیز بنوش و رسوایی خویش را مکشوف ساز. کاسۀ دست راست یهوه بر تو وارد خواهد آمد و قِی رسوایی بر جلال تو خواهد بود.» عجب آیه‌ای! شما همسایۀ خودتان را مست بکنید تا ببینید چطور خدا روی شما قِی می‌کند. خدا شما را وادار می‌کند جام داوری‌اش را بنوشید. خدا در این مورد با کسی شوخی ندارد.

پس می‌بینید که خدا از پیامد مستی و مِی‌گساری خبر دارد. اگر به محلۀ پاتوق آدم‌های مست و ولگرد بروید، آدم‌های پریشان و فلاکت‌بار می‌بینید، آدم چاقو به دست و آدم زخمی می‌بینید که نتوانست از خودش دفاع بکند. شما زندگی چنین آدم‌هایی را به چشم دیدید. من در سال‌های اول خدمتم بارها به این محله‌ها و پاتوق‌های این آدم‌های مست رفتم. زندگی آنها را از نزدیک دیدم. مطمئنم شما هم از زندگی این آدم‌ها بی‌خبر نیستید. با دیدن این صحنه‌ها، این سوال را از خودم می‌پرسم: «آیا عاقلانه است خودم را درگیر چیزی بکنم که می‌دانم تا این اندازه ویرانگر و خانمان‌برانداز است؟»

دوباره سوال‌ها را مرور می‌کنیم: آیا این شراب جدید همان شراب قدیمی است؟ آیا نوشیدن شراب برای ما ضرورت دارد؟ آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟ آیا نوشیدن شراب می‌تواند یک عادت بشود؟ آیا نوشیدن شراب می‌تواند خانمان‌برانداز باشد؟

حالا برویم سراغ سوال ششم. «آیا نوشیدن شراب برای سایر ایمانداران لغزش است؟» این یک ایستگاه بازرسی است که باید از آن عبور بکنیم. باید از خودتان بپرسید: «اگر شراب بنوشم، آیا باعث لغزش ایمانداران می‌شوم؟» شما می‌گویید: «من آزادم. من نمی‌خواهم خودم را اسیر شریعت‌گرایی بکنم. من آزادم کاری را که می‌خواهم انجام بدهم و می‌توانم از عهدۀ آن برآیم.»

هفتۀ پیش، یک نفر به من گفت: «من می‌توانم مشروب خوردن را مدیریت بکنم. نمی‌دانم شما چرا این‌قدر نگران این موضوع هستید! من یک گیلاس کوچک ویسکی صبح می‌خورم، یک گیلاس کوچک هم شب. این قضیه را طوری مدیریت می‌کنم که روی من اثر نگذارد.» اما پاسخ من به این آقا این است: «شاید شما بتوانید از عهده‌اش برآیید. بله، شما می‌توانید. ولی کسی که مشروب خوردن شما را تماشا می‌کند و از سر کشیدن ویسکی شما خبر دارد شاید نتواند با این موضوع کنار بیاید.»

در این مورد، رسالۀ رومیان فصل ۱۴ به موارد خاص و مشخصی اشاره می‌کند. اما رسالۀ اول قرنتیان فصل ۸ آیۀ ۹ یک اصل کلی را بیان می‌کند: «احتیاط کنید مبادا اختیار شما باعث لغزش ضعیفان گردد.» خیلی وقت‌ها، پیش آمده که پدرها و مادرها به من گفتند: «ما قبلاً مشروب‌خور بودیم، تا اینکه بچه‌ها به سن نوجوانی رسیدند. آن‌موقع بود که مشروب خوردن را کنار گذاشتیم، چون فهمیدیم بچه‌ها به ما نگاه کردند و شروع کردند مشروب خوردن. اما حالشون به هم خورد.»

بله، خیلی از والدین این تجربۀ مشترک را دارند. وای به آن روز که پلیس تماس بگیرد و خبر بدهد که بچۀ شما را مست پیدا کردیم که گوشۀ خیابان افتاده بود!

پس این درست است که شما آزادی دارید و می‌توانید در مشروب‌خوری تعادل را نگه بدارید. شما بالغ هستید و قدرتش را دارید که این تعادل را حفظ بکنید. اما دیگران که شما را سرمشق قرار می‌دهند شاید نتوانند این تعادل را حفظ بکنند.

حتماً یادتان می‌آید که مستی و می‌گساری در زمان پولس به مذهب بت‌پرستان پیوند داشت. بت‌پرستان ایزد باکوس و دیونیسوس را عبادت می‌کردند. ما همۀ اینها را بررسی کردیم و توضیح دادیم که مستی و مِی‌گساری بخشی از مراسم عبادت بت‌پرستان بود. در آن دوران، کسانی که قبلاً بت‌پرست بودند و حالا به عیسی مسیح ایمان آورده بودند دلشان نمی‌خواست به گوشتی که برای بت‌ها قربانی می‌شد لب بزنند. خیلی از ایمانداران نیز که قبلاً درگیر مراسم بت‌پرستی بودند نمی‌خواستند لب به شراب بزنند. برای همین، به محضی که ایماندار شدند، از کارهایی که دست کشیدند همین شراب‌خوری بود. آنها به کل از شراب پرهیز کردند. از این‌رو، وقتی سایر ایمانداران به آنها می‌گفتند: «ما آزادی و اختیار داریم که شراب بنوشیم،» بعد هم پیالۀ شراب را جلوی آنها سر می‌کشیدند، این کار آنها باعث لغزش آن دسته از ایمانداران می‌شد که همۀ عمر گذشته را درگیر بت‌پرستی بودند و در مراسم شیطانی شراب می‌نوشیدند و بت‌ها و خدایان را عبادت می‌کردند.

حالا به رسالۀ رومیان فصل ۱۴ نگاه بکنیم. در اینجا، پولس به طور خاص و مشخص به موضوع مستی و مِی‌گساری می‌پردازد. جماعتی از ایمانداران روم، در گذشته، اسیر بت‌پرستی و درگیر مستی و مِی‌گساری شریرانه بودند که جزو آن بت‌پرستی بود. آن ایمانداران، که از امت‌ها و غیریهودی بودند، قبلاً درگیر مستی و مِی‌گساری و عیاشی و زنا و بی‌عفتی و پرخوری و همه‌گونه شرارت و هرزگی و بی‌بند و باری بودند که همگی نتیجۀ مست شدن و از خود بی‌خود شدن بود. سپس، وقتی ایماندار شدند، دیگر نمی‌خواستند یک لحظه هم به شراب فکر بکنند. اما یک تعداد از ایمانداران، که احتمالاً یهودی بودند و قبلاً بت‌پرست نبودند و نوشیدن شراب برای آنها مشکلی نبود، به آن ایمانداران می‌گفتند: «ای بابا، مشکلی نیست. شراب بنوشید.» اما آن ایمانداران، که از پیش‌زمینۀ بت‌پرستی آمده بودند، به شدت آزرده می‌شدند. آنها قبول نداشتند که آزادی دارند شراب بخورند. از نظر آنها، شراب خوردن متعلق به زندگی گذشته بود. اما حالا حیات تازۀ آنها باید با زندگی گذشته فرق داشته باشد.

ولی عده‌ای از مسیحیان، با توجیه اینکه آزادی دارند، جلوی آن ایمانداران شراب می‌خوردند. اما آن ایمانداران که نمی‌توانستند به خاطر گذشتۀ خودشان این آزادی را داشته باشند خیلی ناراحت و دلخور می‌شدند. برای همین، آن دسته از ایمانداران که شراب می‌خوردند برای این برادران سنگ لغزش بودند و آنها را آزرده و غمگین می‌کردند. از این‌رو، پولس در رسالۀ رومیان فصل ۱۴ به آنها می‌گوید جلوی آن ایمانداران شراب نخورند. او در انتهای آیۀ ۱۳ می‌گوید: «حکم کنید به اینکه کسی سنگی مُصادم یا لغزشی در راه برادر خود نگذارید.» خیر، این کار را نکنید. این کار شما باعث لغزش برادرتان می‌شود.

حالا برویم سراغ گروه دیگری از مردم. یک دسته مردم هستند که نمی‌توانند یک سری کارها را هضم بکنند و آن کارها را به درستی مدیریت بکنند. ولی، شما همان کارها را انجام می‌دهید و می‌توانید تعادل را حفظ بکنید. سپس آن دسته از مردم به شما نگاه می‌کنند و می‌گویند: «پس انگار مشکلی نیست، ما هم می‌توانیم انجامش بدهیم.» این‌طور می‌شود که آنها لب به شراب می‌زنند و تا به خودشان می‌آیند دیگر معتاد مشروب شدند. پس متوجه هستید که ممکن است یک عده را آزرده بکنید و برای یک عده سنگ لغزش بشوید و آنها را در ایمانشان ضعیف بکنید.

بنابراین، پولس هشدار می‌دهد این کار را نکنید. برای مردم سنگ لغزش نشوید. شما دست به کاری می‌زنید که از نظر آنها اشتباه است. اما، وقتی به شما نگاه می‌کنند، خیالشان راحت می‌شود که می‌توانند همان کار را انجام بدهند. این‌طور می‌شود که پیالۀ شراب را دست می‌گیرند، ولی کار از کار می‌گذرد و الکلی می‌شوند.

من معتادان الکلی زیادی را از نزدیک دیدم. من شاهد بودم عیسی مسیح خیلی از این معتادان را عوض کرده است. من بارها به مرکزی به نام «الکلی‌های گمنام» رفتم و در جلسه‌های ترک مشروب الکلی عقب سالن نشستم و آنها را تماشا کردم. من آن‌قدر با اعتیاد به مشروبات الکلی آشنایی دارم که بدانم چه خبر است و اوضاع از چه قرار است. برای همین، حاضر نیستم کسی را تشویق بکنم که برود و هرچه دلش می‌خواهد بنوشد و خوش باشد. خیر، نمی‌خواهم در این مورد مقصر باشم. من که نمی‌دانم چه کسی تا چه اندازه ظرفیت مشروب خوردن دارد. پس نمی‌خواهم لب به مشروب بزنم تا مردم به من نگاه بکنند و مرا سرمشق قرار بدهند، بعد بروند و زندگی خودشان را با الکل نابود بکنند.

حالا به این نکته در رومیان ۱۴:‏۱۴ توجه بکنید. «هیچ‌چیز در ذات خود نجس نیست.» بله، ولی آیۀ ۱۵ می‌گوید: «هرگاه برادرت به خوراک آزرده شود، دیگر به محبت رفتار نمی‌کنی.» شما می‌گویید: «نظر شما برای من مهم نیست. من، اگر دلم بخواهد، شرابم را می‌نوشم و شما هم هر سازی می‌خواهید بزنید.» بسیار خوب، اما در این حرف نشانی از محبت به برادرتان دیده نمی‌شود. آیۀ ۱۷ می‌گوید: «زیرا ملکوت خدا خوردن و آشامیدن نیست، بلکه عدالت و آرامش و خوشی در روح‌القدس.» شما قرار است عامل عدالت و آرامش و شادی باشید، نه اینکه صرفاً آزادی خوردن و نوشیدن داشته باشید.

حالا به آیۀ ۱۹ نگاه بکنید: «پس آن اموری را که منشأ آرامش و بنای یکدیگر است پیروی نمایید.» یعنی کاری را انجام بدهید که دیگران را از نظر روحانی بنا می‌کند، نه اینکه باعث پریشانی و آشفتگی آنها بشود. برای دیگران سنگ لغزش نباشید. باعث ضعیف شدن ایمان دیگران نباشید. آنها را آزرده نکنید. آیۀ ۲۰: «به جهت خوراک، کار خدا را خراب مساز. البته همه‌چیز پاک است، اما بد است برای آن شخص که برای لغزش می‌خورد.»

جانِ کلام این است که مشکلی نیست اگر شراب بخورید. شراب به خودی خودش خانمان‌برانداز نیست اگر که به درستی با آب مخلوط بشود و عقل و هوش شما را از سرتان نپراند. ولی، حواستان باشد مبادا شراب نوشیدن شما باعث لغزش کسی بشود.

حالا به آیۀ ۲۱ دقت بکنید که در شرایط خاص از ما می‌خواهد کاملاً از خوردن شراب پرهیز بکنیم. «گوشت نخوردن و شراب نخوردن نیکو است.» به عبارتی، «لب به شراب نزن اگر شراب خوردن تو باعث لغزش یا آزردگی یا ضعیف شدن برادرت می‌شود.» در این شرایط، شراب را کنار بگذارید.

در اینجا، پولس به طور مشخص از گوشتی حرف می‌زند که برای بت‌ها قربانی می‌شد. او می‌گوید به گوشتی که برای بت‌ها قربانی می‌شود لب نزن و به شراب لب نزن اگر که خوردن و نوشیدن تو باعث آزردگی و لغزش یک نفر می‌شود.

الان شما می‌گویید: «ای بابا، نمی‌شود که همۀ عمرمان ملاحظۀ دیگران را بکنیم.» بسیار خوب، اما واقعیت این است که خدا دقیقاً از شما همین را می‌خواهد که ملاحظۀ دیگران را بکنید. خیلی از ایمانداران قبلاً معتاد مشروب بودند. یکی از زیباترین اتفاق‌های دنیا این است که عیسی مسیح این اشخاص را نجات می‌دهد. چقدر عالی که عیسی مسیح آنها را نجات داده، آنها را از اسارت اعتیاد آزاد کرده، آنها را شسته و پاک کرده، آن گناه پلید اعتیاد به الکل و مستی و مِی‌گساری را از آنها برداشته است. چقدر زیبا! اما به راستی کار جالبی نیست که یک ایماندار، با توجیه اینکه آزادی دارد، به این آزادی فخر بفروشد و جلوی آن ایمانداران شراب بنوشد. چنین کاری آن ایمانداران را ناراحت و آزرده می‌کند. قطعاً که جالب نیست جلوی بچه‌های خودتان یا برادر ضعیف‌تر مشروب بخورید و آنها را در یک گودال عمیق و هولناک اعتیاد به مشروب گرفتار بکنید.

دوباره سراغ آن سری پرسش‌ها برویم و آنها را مرور بکنیم. آیا این شراب امروزی همان شراب قدیم است؟ خیر، این شراب همان شراب نیست. آیا نوشیدن شراب برای ما ضرورت دارد؟ خیر، ضرورت ندارد. آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟ خیر، بهترین گزینه نیست. آیا نوشیدن شراب می‌تواند به یک عادت و اعتیاد تبدیل بشود؟ بله، می‌تواند. آیا نوشیدن مشروبات الکلی می‌تواند خانمان‌برانداز باشد؟ بله، البته که می‌تواند. آیا نوشیدن شراب می‌تواند برای سایر مسیحیان آزاردهنده باشد؟ بله، بیشتر مواقع می‌تواند آزاردهنده باشد. البته شاید در بعضی کشورها و مناطق دنیا نوشیدن مشروبات الکلی برای سایر ایمانداران سنگ لغزش نباشد. اما، در جامعۀ امروز ما، که ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی وجود ندارد، با این حال، همه می‌دانند که مسیحیت و مسیحیان با مشروب خوردن و مست شدن کاری ندارند. برای همین، قطعاً که بسیاری از ایمانداران از اینکه کسی جلوی آنها مشروب بخورد آزرده می‌شوند و برای بسیاری سنگ لغزش می‌شود و به شدت آزرده می‌شوند، چون مشروب خوردن زندگی قبل از نجاتشان را به یاد آنها می‌آورد.

الان وقتش است دو سوال دیگر از شما بپرسم. «آیا نوشیدن شراب به شهادت ایمان من لطمه می‌زند؟» عده‌ای از مسیحیان می‌گویند: «مشروب خوردن من راهی است برای بشارت دادن به مردم. اگر دیگران ببینند من هم مثل آنها مشروب می‌خورم، بشارتم را قبول می‌کنند.» بسیار خوب، اما سوال اینجا است که آیا این راهی که شما پیش می‌گیرید شهادت ایمان شما را قوی می‌کند یا برعکس به آن صدمه می‌زند؟ رومیان ۱۴:‏۱۶ می‌گوید: «مگذارید که نیکویی شما را بد گویند.»

در حالت عادی، از نظر دیگران، شما آدم خوبی هستید و شهادت ایمانتان مفید و مؤثر است. ولی، اگر با توجیه آزادی که در مسیح دارید، جلوی دیگران مشروب بخورید و باعث لغزش آنها بشوید، آن‌وقت است که شهادت ایمان شما در نظر مردم از ارزش می‌افتد و خدمت روحانی شما را ناچیز می‌شمرند و به چشم دیگری به شما نگاه می‌کنند. به جرأت می‌گویم که این اتفاق خواهد افتاد. فرض بکنید من پشت منبر بیایم و به شما بگویم: «می‌خواهم بدانید که من مشروب می‌خورم، ولی می‌توانم مشروب خوردنم را مدیریت بکنم که کار به جای باریک نکشد.» باور بکنید، اگر این را بگویم، تنگی نَفَس پیدا می‌کنید. یک عده هم کتاب‌مقدستان را برمی‌دارید و دو پا هم قرض می‌کنید و از اینجا می‌روید. بعد، مطمئنم از هم می‌پرسید: «یعنی جان مک‌آرتور مشروب می‌خورد؟!» سپس، هر بار که پشت منبر بیایم، یادتان می‌آید که جان مک‌آرتور مشروب می‌خورد. بعد، به خودتان می‌گویید: «آیا موقع موعظه کردن حواسش سر جای خودش هست؟» پس می‌بینید که این حرف من خیلی از شما را ناراحت می‌کند. البته عده‌ای از شما اصلاً آزرده نمی‌شوید. اما برای تعدادی از شما آزاردهنده است.

بنابراین، واضح است که نمی‌خواهم بی‌خود و بی‌جهت کسی را اذیت بکنم و آزار بدهم. همچنین نمی‌خواهم شهادت ایمانم خراب بشود. برای همین، این سوال را از خودم می‌پرسم: «اگر شراب بخورم، آیا از چشم مردم می‌افتم و همه به چشم دیگری به من نگاه می‌کنند؟» من این را می‌دانم که اگر اهل شراب و مشروب بودم، میان ایمانداران و کلیساها از چشم خیلی از مردم می‌افتادم. من نمی‌خواهم ایمانداران را آزرده بکنم. اما مردم دنیا چطور؟ غیرایمانداران چطور؟ آیا نباید آنها را هم آزرده بکنم؟

برای پاسخ این سوال، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۳۱ نگاه بکنیم. این آیه خیلی جالب است. به گفتۀ این آیه، خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه گوشت قربانی بت‌ها را می‌خورید، خواه شراب می‌نوشید، هرچه می‌کنید، همه را برای جلال خدا بکنید. اما چگونه می‌توانید همه‌کار را برای جلال خدا بکنید؟ آیۀ ۳۲: «یهودیان و یونانیان و کلیسای خدا را لغزش مدهید.» بله، من نمی‌خواهم کاری بکنم که باعث لغزش کلیسا بشود. من نمی‌خواهم به بهانۀ آزادی که در اختیار دارم باعث لغزش جمعیت وسیعی از ایمانداران بشوم، نمی‌خواهم شهادت ایمانم را خراب بکنم، نمی‌خواهم یهودیان و یونانیان را لغزش بدهم.

حالا به آیۀ ۳۳ دقت بکنید: «چنان که من نیز در هر کاری همه را خوش می‌سازم و نفع خود را طالب نیستم، بلکه نفع بسیاری را تا نجات یابند.» بله، تا بسیاری نجات پیدا بکنند. آیا می‌دانید منظور پولس چیست؟ پولس می‌گوید، اگر می‌خواهید به مردم بشارت بدهید، به شراب لب نزنید و گوشت قربانی بت‌ها را نخورید. مردم باید ببینند شما با بقیه فرق دارید.

پس من دنبال این نیستم که هر کاری دوست دارم انجام بدهم. بله، من آزادی دارم یک سری کارها را انجام بدهم. ولی، همزمان، به یک سری اصول هم پایبندم. اصل اولی که به آن پایبندم این است که خدا را جلال بدهم. اصل دوم این است که به هیچ عنوان باعث لغزش کسی نشوم. اصل سوم این است که با دنیا فرق داشته باشم تا مردم این تفاوت را ببینند و نجات پیدا بکنند.

حالا، نوبت سوال هشتم رسید. اگر تا الان هفت ایستگاه بازرسی را رد کردید، دیگر اینجا ایستگاه آخر است. شما باید از خودتان بپرسید: «آیا واقعاً مطمئنم نوشیدن شراب کار درستی است؟» شما باید صادقانه این سوال را از خودتان بپرسید، چون، اگر زمانی که شراب می‌خورید به هر دلیل احساس گناه می‌کنید، نباید این مشکل را دست‌کم بگیرید. برای مثال، هفتۀ گذشته، یک نفر به من گفت: «ما با دوستان جمع شدیم و آبجو خوردیم. آیا کار اشتباهی کردم؟» من هم گفتم: «نظر خودت چیست؟» آن آقا جواب داد: «به نظر خودم کار اشتباهی نکردم. اما خیلی هم حس خوبی نداشتم، کمی ناراحت بودم.» به او گفتم: «چرا باید کاری بکنی که تو را ناراحت و اذیت بکند؟» او گفت: «نه، دلم نمی‌خواهد اذیت بشوم.» من هم گفتم: «پس، برای اینکه اذیت نشوی، دیگر مشروب نخور.» او در جوابم گفت: «بله، البته که به نظرم کار اشتباهی نکردم. اما به هر حال اذیت شدم.»

بسیار خوب، اگر شما هم مشکل این آقا را دارید، رسالۀ رومیان ۱۴:‏۲۳ می‌تواند به شما کمک بکند. الان وقت نداریم این آیه را تفسیر بکنیم. فقط آن را مختصر مرور می‌کنیم: «آن که شک دارد، اگر بخورد، ملزم می‌شود، زیرا به ایمان نمی‌خورد و هرچه از ایمان نیست گناه است.» این آیه را از چشم‌انداز مشروب خوردن نگاه می‌کنیم. فرض بکنید یک نفر، که قبلاً بت‌پرست بوده و حالا به مسیح ایمان آورده، اینجا می‌آید و می‌گوید: «شراب نوشیدن درست نیست. شراب‌خوری جزو آداب بت‌پرستی است. من به شراب لب هم نمی‌زنم.» اما تعدادی از برادران که مثل او فکر نمی‌کنند به این آقا می‌گویند: «بابا دست بردار. خودت را اسیر قید و بند نکن. ما در مسیح آزادیم. برو و بنوش و خوش باش.» بسیار خوب، آن آقا هم می‌رود و با شک و تردیدی که در دلش وجود دارد شراب می‌خورد. بعد، چه می‌شود؟ یادمان باشد که این آقا از قبل اسیر یک سری قید و بند بوده، او برادر ضعیف‌تر است. او نمی‌تواند از آزادی که در اختیار دارد لذت ببرد. حالا شما هم او را مجبور می‌کنید کاری را انجام بدهد که وجدانش به او اجازه نمی‌دهد. شما با این کارتان شک و تردید او را بیشتر می‌کنید. شما باعث می‌شود او عذاب وجدان داشته باشد و احساس تقصیر بکند. شما کاری می‌کنید تا برای این شخص سوال پیش بیاید که واقعاً آزادی چه کارهایی را دارد. خلاصه، چون این شخص باور ندارد که آزاد است شراب بنوشد، شراب خوردن برای او به یک گناه تبدیل می‌شود.

واقعیت این است که اگر نمی‌توانید کاری را با وجدان راحت انجام بدهید، اگر از ته دل باور ندارید آن کار درست است، آن را انجام ندهید، چون با انجام دادن آن کار بیشتر احساس تقصیر خواهید داشت.

در همین مورد، یک نکتۀ دیگر را نیز اضافه می‌کنم. اصلاً کار خوبی نیست که روی وجدانتان پا بگذارید و وجدانتان را نادیده بگیرید، چون، هرچه بیشتر روی وجدانتان پا می‌گذارید، آن را داغ و بی‌حس می‌کنید. وقتی هم که وجدان شما بی‌حس بشود، اگر خدا بخواهد در مورد موضوع حساسی به شما هشدار بدهد، شما هیچ حسی نخواهید داشت، چون وجدانتان بی‌حس شده است. موضوع این است که خدا به وسیلۀ وجدانتان شما را ملزم می‌کند. اگر بارها و بارها ندای وجدان را نادیده بگیرید، به وقت ضرورت، وجدانتان بی‌حس خواهد بود و به شما هشدار نخواهد داد.

بسیار خوب، اینها همۀ اصول و قواعد و معیارهایی بود که با هم بررسی کردیم. حالا باید خودتان را محک بزنید و همان سوال‌های ایستگاه بازرسی را از خودتان بپرسید: آیا این شراب همان شراب است؟ آیا نوشیدن شراب برای ما ضرورت دارد؟ آیا نوشیدن شراب بهترین گزینه است؟ آیا نوشیدن شراب می‌تواند یک عادت و اعتیاد بشود؟ آیا نوشیدن شراب می‌تواند خانمان‌برانداز باشد؟ آیا نوشیدن شراب باعث لغزش سایر ایمانداران است؟ آیا نوشیدن شراب به شهادت ایمان من صدمه می‌زند؟ آیا مطمئنم نوشیدن شراب کار درستی است؟ آیا با ایمان قلبی و بدون شک و تردید قبول دارم که نوشیدن شراب کار درستی است؟

عزیزان، پس از همۀ این حرف‌ها، ختم کلام این است که به دقت و با ملاحظه رفتار کنید، نه چون جاهلان بلکه چون حکیمان. وقت را دریابید، زیرا که این روزها شریر است. اگر می‌خواهید مثل یک ایماندار باحکمت رفتار بکنید، فقط یک راه وجود دارد: نباید مسألۀ مشروب خوردن و شراب نوشیدن را دست‌کم بگیرید.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، برای این وقت از تو ممنونیم که به ما فرصت دادی دربارۀ این موضوع بسیار مهم صحبت بکنیم.

ای خداوند، ما نه شریعت‌گرا هستیم، نه بی‌محبتیم، و نه می‌خواهیم همرنگ جماعت باشیم. ما فقط می‌خواهیم پیروِ حقیقت تو و کلام تو باشیم. به ما کمک بکن همۀ این گفته‌ها را کنار هم بگذاریم و یک تصمیم درست و حکیمانه بگیریم. در نام عیسی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize