Grace to You Resources
Grace to You - Resource

این سومین پیغام از مجموعۀ مختصر پیغام‌های ما دربارۀ شیطان است. «آیا شیطان وجود دارد؟ شیطان کیست؟ شیطان به چه می‌ماند؟»

پولس رسول در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱۱ می‌گوید ما نباید از مکرها یا نقشه‌ها یا حیله‌ها یا ترفندهای شیطان بی‌خبر باشیم. ما باید بدانیم شیطان چطور کار می‌کند. ما باید شخصیت شیطان و مشخصات شیطان و راه و روش شیطان را بشناسیم. ما کلام خدا را داریم که چهرۀ واقعی شیطان را به ما نشان می‌دهد و دسیسه‌های او را برملا می‌کند. پس واقعاً دلیلی ندارد در مورد شیطان جاهل و بی‌خبر بمانیم.

در این موعظه، کار ما این است که کلام خدا را باز بکنیم و آنچه خدا دربارۀ دشمن ما مکشوف نموده به شما نشان بدهیم. در پیغام‌های قبلی، متوجه شدیم یکی از کَلک‌های زیرکانۀ شیطان این است که انسان‌ها باور بکنند شیطان وجود ندارد. اگر دشمن وجود نداشته باشد، احتیاجی هم به دفاع نیست و اگر دفاع در کار نباشد، پیروز شدن آسان است.

اما، در مورد کسانی که قبول دارند شیطان وجود دارد، شیطان ترجیح می‌دهد ذهن آنها را منحرف بکند و به اشتباه شخصیتی جز شخصیت واقعی خودش را به آنها نشان بدهد. عده‌ای تصور می‌کنند شیطان یک شخصیت افسانه‌ای و اسطوره‌ای است که به طور کلی نماد یا نمایندۀ شرارت در دنیا است. عده‌ای شیطان را یک هیولای غول‌پیکر شاخدار تصور می‌کنند که شنل قرمز به دوش دارد و با ناخن‌های شبیه چنگال یک چنگک بلند در دست دارد و خلاصه یک موجود بدقیافۀ داخل قصه‌ها است. عده‌ای هم شیطان را کسی تصور می‌کنند که باید از او ترسید، کسی که مسیحیان را عذاب می‌دهد و باید از او فرار کرد و به جایی پناه برد که دست او به ما نرسد.

اما، واقعیت را بخواهید، شیطان ترجیح می‌دهد این را به ذهن مردم القا بکند که او اصلاً وجود ندارد. ولی، اگر هم نتواند مردم را قانع بکند، قطعاً ترجیح می‌دهد نامرئی باشد تا اینکه مرئی و جلوی چشم. برای همین، نقاب به صورت می‌زند. اما کتاب‌مقدس چهرۀ او را برملا می‌کند. خیلی جالب است حتی کسانی که ادعا می‌کنند شیطان‌پرستند واقعاً شیطان واقعی را نمی‌پرستند، آنها یک شیطان ساختگی را می‌پرستند و خود شیطان ترجیح می‌دهد آنها را با همان شیطان ساختگی به دام بیندازد. شیطان فریبکار است. او استاد مکاران عالم است. در موعظه‌های قبل، اشاره کردیم که باید حواس‌جمع باشیم تا حیله‌های شیطان را درک بکنیم.

اما، برای نزدیک شدن به مردم مذهبی و برای کسانی که باور دارند شیطان وجود دارد و وجود خدا را هم باور دارند و حتی کسانی که به خدای راستین ایمان دارند، شیطان راه و روش دیگری را به کار می‌برد. شیطان دلش می‌خواهد مردم او را به جای خدا اشتباه بگیرند. تِرتولیان [از پدران اولیۀ کلیسا] گفته است: «diabolos est dei simia» «دیابولوس اِست دِئی سی‌میا.» این جملۀ لاتین چنین ترجمه می‌شود: «شیطان تقلیدگر خدا یا میمون خدا است.» منظور آقای تِرتولیان این است که شیطان هیچ‌کاری را به اندازۀ تقلید کردن از خدا دوست ندارد. باور بکنید چه بسیارند مسیحیان غافل و از همه‌جا بی‌خبر که یک اقدامی را به خدا نسبت می‌دهند و خیال می‌کنند آن کار کار خدا است، در حالی که اصلاً کار خدا نیست.

در پیغام‌های این چند هفته، تلاش کردیم شخصیت شیطان را به دقت وارسی بکنیم تا بتوانیم خط باطل بکشیم به افسانه‌های خودساختۀ شیطان که تقلا می‌کند خود واقعی‌اش را پنهان بکند. ما سعی کردیم نقاب از چهرۀ شیطان برداریم. ما این پرسش را بررسی کردیم: «آیا شیطان وجود دارد؟» سپس با قاطعیت نشان دادیم شیطان وجود دارد. بعد، به این سوال پرداختیم: «شیطان کیست» و در ادامه شخصیت او را برملا کردیم و توضیح دادیم که شیطان یک فرشتۀ سقوط‌کرده است. ما در این مورد هم صحبت کردیم که شیطان به چه می‌ماند. ما با بررسی نام‌ها و لقب‌های شیطان و عنوان‌هایی که توصیفگر او هستند بررسی کردیم که شیطان به چه می‌ماند.

حالا، در این پیغام، به چهارمین مورد می‌رسیم: «شیطان چگونه عمل می‌کند؟» این مورد برای زندگی ما واقعاً کاربردی و به قولی یک آموزش عملی است. چگونه شیطان در دنیا عمل می‌کند تا به هدف‌های خودش برسد؟ با بررسی این موضوع، قرار است یک سری اصول و مبانی را بیاموزیم که در زندگی به کار می‌آیند. پس کتاب‌مقدس را جلوی دست داشته باشید، چون می‌خواهیم نکته‌های بسیار مهمی را بررسی بکنیم.

همین ابتدا، در بررسی عملکرد شیطان، باید این را درک بکنیم که شیطان در دو دسته آدم‌ها کار می‌کند. او در فرزندان خودش و در فرزندان خدا عمل می‌کند. عملکرد شیطان در این دو حوزه می‌باشد.

ابتدا، به دستۀ اول می‌پردازیم تا ببینیم چطور شیطان در فرزندان خودش کار می‌کند. من باور دارم تک‌تک مردم دنیا، که به عیسی مسیح ایمان ندارند و عضو خانوادۀ الهی نیستند، فرزند شیطانند. پشتوانۀ این حرفم رسالۀ اول یوحنا ۵:‏۱۹ می‌باشد که می‌گوید: «تمام دنیا در شریر خوابیده است.» عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۸:‏۴۴ خطاب به فریسیان می‌گوید: «شما از پدر خود، ابلیس، می‌باشید.» من معتقدم این کلام خداوند دربارۀ هر کسی که فرزند خدا نیست صادق است.

اما شیطان در فرزندان خودش چگونه عمل می‌کند؟ الان سه راه و روش کلی شیطان را به شما نشان می‌دهم و سپس به چند راه و روش خاص او می‌پردازیم. اولین کار شیطان جلوگیری و بازداشتن است. شیطان با تمام قوا در حال جلوگیری و بازداشتن است. برای اینکه نمونه‌ای را به شما نشان بدهم، به فصل هشتم انجیل لوقا نگاه می‌کنیم و سپس این متن را با فصل سیزدهم انجیل متی مقایسه می‌کنیم. از اولین آیات انجیل لوقا فصل ۸ و کلام خداوند دربارۀ حکایت زمین‌ها می‌گذریم و به آیۀ ۱۱ و تشریح این حکایت از زبان خداوند می‌رسیم: «اما مَثَل این است که بذرْ کلام خدا است.» می‌دانید که برزگر دانه‌ها را می‌کارد. برزگر یعنی کسی که کلام خدا را پخش می‌کند، حقیقت را پخش می‌کند. «بذرْ کلام خدا است و آنانی که در کنار راه هستند کسانی می‌باشند که چون می‌شنوند، فوراً، ابلیس آمده، کلام را از دل‌های ایشان می‌رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند.» در آیۀ ۵، متوجه می‌شویم کنارۀ راه یعنی جایی که همه از آنجا عبور می‌کنند و هرچه آنجا می‌افتد پایمال و لگدمال می‌شود، چون آنجا زمین سخت است و دانه در زمین فرو نمی‌رود. دانه آنجا می‌افتد و همان جا می‌ماند و پرندگان آن را می‌خورند. این مَثَل نماد کلام خدا است که به زمین سخت و دل سخت یک نفر بشارت داده می‌شود، اما آن دل سخت کلام خدا را نمی‌پذیرد و شیطان می‌آید و آن بذر را می‌گیرد و می‌برد. کار شیطان جلوگیری است و اولین اقدام او قاپیدن کلام خدا و دور کردن آن از انسان‌ها می‌باشد.

حالا، برای اینکه تصویر کامل این حکایت را درک بکنیم، باید به انجیل متی فصل ۱۳ نگاه بکنیم. در انجیل متی فصل ۱۳ نکته‌های دیگری وجود دارد که برای درک این مَثَل به ما بیشتر کمک می‌کند. در اینجا دوباره همین مَثَل را می‌خوانیم. آیۀ ۱۹: «کسی که کلمۀ ملکوت را شنیده، آن را نفهمید، شریر می‌آید و آنچه در دل او کاشته شده است می‌رباید، همان است آن که در راه کاشته شده است.» اینجا هم ابلیس می‌آید و کلام را دور می‌کند.

این مَثَل چهار گونه دل را توصیف می‌کند، چهار گونه خاک را توصیف می‌کند. آیۀ ۱۹ از دلی حرف می‌زند که واکنشی نمی‌دهد و کلام خدا را نمی‌فهمد. در چنین دلی کلام خدا ثبت نمی‌شود، دلی که اصلاً به کلام خدا واکنش نشان نمی‌دهد.

سپس به دلی می‌رسیم که دمدمی‌مزاج است. آیۀ ۲۰ و ۲۱: «و آنکه بر سنگلاخ ریخته شد او است که کلام را شنیده، بی‌درنگ، به خشنودی قبول می‌کند و اما ریشه‌ای در خود ندارد، بلکه فانی است و هرگاه سختی یا صدمه‌ای به سبب کلام بر او وارد آید، در ساعت، لغزش می‌خورد.» این دل دمدمی است، کسی است که در یک لحظه سرسپردۀ مسیح می‌شود و لحظۀ دیگر نظرش را عوض می‌کند. چنین شخصی ریشۀ واقعی ندارد.

سپس به آیۀ ۲۲ می‌رسیم که توصیف دل سرگرم و مشغول است. «و آنکه در میان خارها ریخته شد آن است که کلام را بشنود و اندیشۀ این جهان و غرور دولت کلام را خفه کند و بی‌ثمر گردد.» این توصیف کسی است که به قدری دل‌مشغولی دارد که نمی‌تواند سرسپردۀ کلام خدا باشد. بعد، به آیۀ ۲۳ و زمین نیکو می‌رسیم، یعنی دلی که به کلام خدا پاسخ مثبت می‌دهد.

بنابراین، یک دل به کلام خدا پاسخ مثبت نمی‌دهد، یک دل دمدمی است، دل دیگر بیش از اندازه مشغول است، و دلی دیگر که به کلام خدا پاسخ مثبت می‌دهد.

اکنون، در مطالعۀ خودمان، دلی را بررسی می‌کنیم که به کلام خدا پاسخ مثبت نمی‌دهد. کلام خدا به آن دل بشارت داده می‌شود، اما این دل بی‌تفاوت و پینه‌بسته است و واکنشی ندارد و به کلام خدا بی‌اعتنا است. اینجا است که شیطان از راه می‌رسد و کلام خدا را می‌قاپد. به این نکته توجه بکنید که شیطان به این دلیل می‌تواند کلام خدا را بقاپد که دل این شخص سخت است. اینجا مشکل سخت‌دلی است. این مَثَل نامبرده به ما تعلیم می‌دهد که ثمرۀ بشارت انجیل همیشه به وضعیت دل بستگی دارد و فقط زمانی که دل سخت است شیطان از راه می‌رسد و کلام خدا را دور می‌کند. او دقیقاً همین را می‌خواهد. قبل از آنکه یک نفر فرصت پیدا بکند به کلام خدا فکر بکند و بر آن تأمل بکند، قبل از آنکه کلام خدا برای شخص معنی و مفهوم پیدا بکند، شیطان می‌آید و با هر چیز گیرا و فریبا توجه آن شخص را از کلام خدا دور می‌کند. شیطان از راه می‌رسد و توجه شخص را به چیزی جلب می‌کند که به آن نَه نمی‌گوید. به این شکل، آن شخص سرگرم آن گیرایی می‌شود و از کلام خدا غافل می‌ماند.

حالا به آیۀ دیگری نگاه می‌کنیم که به ما کمک می‌کند کار شیطان را در جلوگیری و بازداشتن انسان‌ها بهتر درک بکنیم. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۳، پولس رسول از خدمت خودش می‌گوید و اینکه چگونه خدا زندگی او را تغییر داد و پولس از کسی که چیزهای مخفی را در ناراستی ترویج می‌داد به یک شخص راستگو تبدیل شد. او در آیۀ ۳ می‌گوید: «اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است که در ایشان خدای این جهان [یعنی شیطان] فهم‌‌‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است.» اینجا برداشت از این آیه این می‌باشد که شیطان فقط می‌تواند چشمان کسانی را کور بکند که خودشان عمدی و آگاهانه نمی‌خواهند ایمان بیاورند. اینجا بحث این نیست که خدا می‌خواهد شما نجات پیدا بکنید و شیطان نمی‌خواهد شما نجات پیدا بکنید، ولی این شما هستید که تصمیم نهایی را می‌گیرید. همچنین منظور این نیست که شما قربانی شیطان هستید و در دام شیطان گرفتارید و دلتان می‌خواهد به خدا رأی بدهید، ولی، چون کور هستید، کاری از شما ساخته نیست. موضوع اصلی این است که چون دل بی‌ایمان است، شیطان از راه می‌رسد و شما را کور می‌کند.

بله، کار شیطان جلوگیری و بازداشتن است. سخت‌دلان به انجیل بی‌تفاوتند. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان ۱:‏۱۸: «ذکر صلیب برای هالکان حماقت است.» شیطان دست به کار می‌شود و کلام خدا را می‌قاپد و آن را از مردم دور می‌کند.

حالا به کار دوم شیطان می‌رسیم. علاوه بر اینکه کار شیطان جلوگیری و بازداشتن کلام خدا در دل انسان‌ها است، کار دیگرش تحریف و دستکاری است. شیطان دلش می‌خواهد جلوگیر حقیقت باشد و دلش می‌خواهد حقیقت را تحریف بکند تا مردم به پیغامی گوش بدهند که اصلاً حقیقت نیست. شیطان به چند طریق این کار را انجام می‌دهد. یک روش او تعلیم آموزه‌های غلط می‌باشد. آقای دکتر پنطیکاست [الهیدان آمریکایی] در این مورد کلام بسیار مفیدی دارد. او می‌گوید: «البته که شیطان گاه ترجیح می‌دهد دانه‌ای را که کاشته شده از دل بیرون نیندازد. در عوض، او ترجیح می‌دهد اختیار واعظ را به دست بگیرد تا چیزی جز دانۀ نیکوی کلام خدا را موعظه بکند. هنگام موعظۀ کلام خدا، به کاری که شیطان مشغول آن می‌شود فکر بکنید. اگر کلام راستین خدا در دل پانصد نفر از حاضران، که کلام خدا را می‌شنوند، کاشته بشود، شیطان با پانصد دیو خودش دست به کار می‌شود تا کلام خدا را که در دل پانصد نفر کاشته شده بقاپد. البته این را نمی‌دانیم که آیا شیطان با یک دیو خیلی سریع و تندرو این کار را انجام می‌دهد یا با انبوهی از دیوها، اما خیلی واضح و مشخص است که به هر حال این کار را انجام می‌دهد. کار شیطان همین است که مردم را فریب بدهد تا دلشان خوش باشد از کلام خدا تعلیم می‌گیرند، در حالی که تنها چیزی که می‌شنوند دروغ‌های شیطان است. در این حالت، شیطان، به جای پانصد نفر، فقط کافی است یک نفر را، که واعظ است، در اختیار بگیرد. اما، زمانی که شیطان می‌داند کلام راستین خدا موعظه می‌شود و حقیقت خدا اعلام می‌شود، خودش را آماده می‌کند و همۀ تقلای خودش را می‌کند تا اگر بتواند مانع از آن بشود که دانۀ نیکوی کلام خدا در زمین نیکو بیفتد.»

حق با آقای پنطیکاست است. شیطان ترجیح می‌دهد کلام خدا را تحریف و دستکاری بکند، تا اینکه مانع از آن بشود. این بار، شیطان مانع نمی‌شود، بلکه دستکاری می‌کند. او با تعلیم آموزه‌های غلط، سخت، در حال منحرف کردن مردم است. باور بکنید هر یک‌شنبه خادمان شیطان پشت هزاران منبر سخنرانی می‌کنند.

الان توجه شما را به آیه‌ای در کلام خدا جلب می‌کنم که همه با آن آشناییم. رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیۀ ۱۳ به موضوع مورد بحث ما ربط دارد: «زیرا که چنین اشخاص رسولان کاذب و عَملۀ مکار هستند که خویشتن را به رسولان مسیح مشابه می‌سازند.» پس آیا می‌خواهید بدانید شیطان کجا از همه بیشتر فعال است؟ در چارچوب مذهب و البته که در چارچوب مسیحیت. آیۀ بعد می‌گوید: «و عجب نیست [یعنی غافلگیر نشوید]، چون که خود شیطان هم خویشتن را به فرشتۀ نور مشابه می‌سازد. پس امر بزرگ نیست که خادمان وی خویشتن را به خادمان عدالت مشابه سازند.» شیطان آدم‌های دیوزده و کسانی را که زیر نفوذ دیوها هستند پشت منبر قرار می‌دهد تا آموزه‌های غلط را ترویج بدهند. شیطان به این شکل کلام خدا را بیراهه می‌برد.

برای نمونه، با رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۴ آشنا هستید که می‌گوید: «روح می‌گوید که در زمان آخر بعضی از ایمان برگشته، به ارواح اِغواگر و تعالیم شیاطین گوش خواهند نمود، به ریاکاری دروغگویان که وجدان‌های خود را داغ کرده‌اند.» معلمان کاذب با ریاکاری دروغ می‌گویند و اصلاً هم از این کار ناراحت نمی‌شوند و عذاب وجدان ندارند. این انبیای کاذب، که تعدادشان فراوان است، اسلحۀ بزرگ شیطان هستند.

در رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۲ آیۀ ۹، متوجه می‌شویم شیطان گویا در آن دوران مصیبت عظیم، در آخر زمان، دست به کارهای عجیبی می‌زند. این آیه می‌گوید: «که ظهور او به عمل شیطان است، با هر نوع قوت و آیات و عجایب دروغ.» گاه، معلمان کاذب، علاوه بر آنکه دروغ‌هایی می‌گویند که در ظاهر حقیقت به نظر می‌رسد، کارهایی انجام می‌دهند که شیطانی است، ولی، در ظاهر، خداپسندانه به نظر می‌رسد. در اینجا، دوباره شیطان از خدا تقلید می‌کند.

آیا تا به حال هستۀ اصلی آموزه‌های کاذب شیطان را تحلیل و بررسی کردید؟ الان اصل مطلب و جانِ کلام را به شما می‌گوییم. به قول یک نفر که گفته: «اگر این اصل مطلب را فهمیدید، یعنی کل مطلب را فهمیدید.» بسیار خوب، اصلی‌ترین و پایه‌ترین آموزۀ کاذبی که شیطان ترویج می‌دهد چیست؟ مورد شماره یک این می‌باشد که او همیشه اقتدار کتاب‌مقدس را انکار می‌کند، همیشه این کار شیطان است. اگر بتوانید اقتدار کتاب‌مقدس را نابود بکنید، دیگر منبع اقتداری وجود نخواهد داشت و آن‌وقت دیگر سنگ روی سنگ نمی‌ماند و همه‌چیز باری به هر جهت می‌شود.

شیطان این کار خودش را از همان ابتدا در کتاب پیدایش فصل ۳ شروع کرد زمانی که به حوا گفت: «آیا خدا این را گفته؟ از کجا می‌دانی خدا این را گفته؟» شیطان به کلام خدا افترا می‌زند، این کار همیشگی او است. این نه فقط کار شیطان در همان ابتدای آفرینش است، بلکه همیشه و همه‌وقت، تا آخر زمان، به این کار ادامه می‌دهد. به گفتۀ رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۴ آیۀ ۳، «ایامی می‌آید که تعلیم صحیح را متحمل نخواهند شد، بلکه بر حسب شهوات خود خارش گوش‌ها داشته، معلمان را بر خود فراهم خواهند آورد و گوش‌های خود را از راستی برگردانیده، به سوی افسانه‌‌‌ها خواهند گرایید.» بله، شیطان اقتدار کتاب‌مقدس را انکار می‌کند.

دومین کار شیطان این است که او همیشه و همواره الوهیت مسیح را انکار می‌کند. معلمان دروغین، ثابت و بی‌وقفه، در حال انکار الوهیت مسیح و خداوندی او هستند. آنها خداوند را که آنها را خرید انکار می‌کنند و از این‌رو آموزۀ نجات را انکار می‌کنند. اگر الوهیت مسیح را تکذیب بکنید، همراه آن، آموزۀ نجات را تکذیب می‌کنید. این دو آموزه شانه به شانه‌اند. اگر مسیح هم خدا و هم انسان نیست، اگر مسیح خدای قادر مطلق در جسم انسان نیست، اگر مسیح روی صلیب جان نداد، پس کفارۀ او اصلاً به سرانجام نرسید و بنابراین اصلاً نجات و رستگاری وجود ندارد. این دقیقاً هدف شیطان است، چون دروغ بزرگ او در خصوص نجات این است که شما با ایمان نجات نیافتید، بلکه با چه چیزی نجات یافتید؟ با اعمال نجات یافتید.

از قرار معلوم، فقط دو راه نجات و رستگاری وجود دارد. یکی راه الهی و طریقی که خدا مهیا نموده و دیگری طریق مذهب که به دستاورد انسان تکیه دارد. بحث اصلی پولس در کتاب غلاطیان همین است که ما با دستاورد خودمان نجات پیدا نمی‌کنیم، بلکه با کاری که خدا انجام می‌دهد، به طریق الهی.

بنابراین، شیطان اقتدار کتاب‌مقدس را انکار می‌کند و الوهیت مسیح را انکار می‌کند. یوحنا در رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ می‌گوید: «روح‌‌‌ها را بیازمایید که آیا واقعی هستند یا نه. هر روحی که عیسی مسیح مجسم شده و خدا در جسم را انکار کند روح دجال است.»

اما، در کنار انکار اقتدار کتاب‌مقدس و الوهیت مسیح و تکذیب اینکه ما با فیض و به وسیلۀ ایمان نجات پیدا می‌کنیم، یک حقیقت دیگر که شیطان همیشه آن را انکار می‌کند بازگشت مسیح است. می‌دانیم که بازگشت مسیح همواره به داوری پیوند دارد. از این‌رو، معمولاً معلمان کاذب روی آموزه‌های مربوط به آخر زمان دست می‌گذارند و بیشتر از همه این آموزه‌ها را تحریف می‌کنند، چون، به هر حال، آنها می‌خواهند از داوری نهایی فرار بکنند. رسالۀ دوم پطرس فصل ۳ آیۀ ۴ به ما می‌گوید معلمان کاذب با تمسخر می‌گویند: «کجا است وعدۀ آمدن او؟ زیرا، از زمانی که پدران به خواب رفتند، هر چیز به همین‌طوری که از ابتدای آفرینش بود باقی است.» پطرس می‌گوید: «آیا به عمد طوفان نوح را نادیده می‌گیرید یا اینکه صرفاً این نادیده گرفتن ناشی از غفلت و ندانم‌کاری شما است؟ البته که همه‌چیز همین‌طور که از ابتدای آفرینش بود باقی نیست.»

از این‌رو، معلمان دروغین سرگرم رواج دادن تعالیم غلط هستند، از انکار اقتدار کتاب‌مقدس و انکار الوهیت مسیح گرفته تا انکار آموزۀ نجات که با فیض و به وسیلۀ ایمان است. آنها از انکار بازگشت مسیح نیز دست بردار نیستند.

این هم ناگفته نماند که در جای خودش معلمان کاذب یک دنیا آموزه‌های کاذب دیگر را هم پخش می‌کنند. برای نمونه، یکی از تعالیم کاذب مورد علاقۀ شیطان این است که ادعا می‌کند می‌توانید سرکشی بکنید و عواقب آن گریبان شما را نگیرد. شیطان بسیار به این کار علاقه دارد. هفتۀ قبل به شما گفتم که شیطان تقلا می‌کند ثابت بکند سرکشی ضد خدا کارساز است و مشکل‌ساز نیست. همۀ نقشۀ شیطان همین است، در حالی که خدا می‌خواهد به شما نشان بدهد این‌طور نیست و این حرف شیطان درست نیست. سرکشی ضد خدا کارساز نیست، هرگز نبوده، هرگز نخواهد هم بود. خدا می‌خواهد کل عالم این حقیقت را بدانند. پس شیطان دامنۀ طغیان و سرکشی خودش را پیش می‌برد، اما خدا به هر مخلوق در این عالم هستی نشان می‌دهد طغیان و سرکشی شیطان، تا هر اندازه هم که پیش برود، راه به جایی نمی‌برد. با این حال، شیطان می‌خواهد این فکر را به مردم بقبولاند که شما می‌توانید هر کاری دلتان می‌خواهد بکنید و آب از آب تکان نخورد! از نظر شیطان، طغیان و سرکشی کارساز است. اما این یک دروغ محض است.

یادم می‌آید سرگذشت اِرنست هِمینگوی نویسنده را می‌خواندم که در مقاله‌ای در مجلۀ پِلی‌بوی چاپ شده بود. البته من این مطلب را در مجلۀ «ابدیت» خواندم که از مجلۀ پِلی‌بوی نقل‌قول کرده بود. به گفتۀ این مقاله، که دقیقاً پس از مرگ آقای هِمینگوی منتشر شد، هِمینگوی در اوج رونق و شکوفایی خودش و در دورانی که به قول معروف برو بیا داشت ثابت کرده بود می‌توانید گناه بکنید و عواقبی هم گریبانتان را نگیرد. آقای هِمینگوی هر کاری دلش می‌خواست کرده بود و به قولی دنیا به کامش بود و با این راه و روشی که در زندگی پیش گرفته بود همۀ اصول اخلاقی کتاب‌مقدس را زیر پا گذاشته بود. به گفتۀ این مقاله، او همۀ موانع را از سر راه برداشته و با زنان معاشرت داشت و این کار را کرده بود و آن کار را کرده بود و تا جایی که می‌توانست مشروب می‌خورد و هر کاری که فکرش را بکنید کرده بود. خلاصه، اگر قرار بود جام افتخار بدهند به کسی که تمامی اصول اخلاقی کتاب‌مقدس را زیر پا گذاشته، این جام به این آقای نویسنده تعلق می‌گرفت! اما، ده سال بعد، او اسلحه دست می‌گیرد و به سر خودش شلیک می‌کند و مغز خودش را متلاشی می‌کند. بله، شیطان می‌گوید می‌توانید سرکشی بکنید و جان سالم به در ببرید. اما، خیر، این را باور نکنید. این یکی از آموزه‌های دروغ شیطان است که می‌گوید هرچه دلتان می‌خواهد گناه بکنید و آب از آب تکان نخواهد خورد.

حالا به یکی دیگر از کارهایی می‌رسیم که شیطان در طول تاریخ آن را رواج داده است. یکی دیگر از کارهای شیطان این است که بت‌پرستی را رواج می‌دهد. به نظر شیطان، خیلی خوب و عالی است که یک بت داشته باشید. شیطان خیلی دوست دارد همه یک خدایی داشته باشند، به شرطی که خدای کاذب باشد! شیطان نمی‌خواهد مردم بی‌خدا باشند و به وجود خدا اعتقاد نداشته باشند. او می‌خواهد همه مذهبی باشند و خدایی را عبادت بکنند که اصلاً وجود ندارد. برای همین، کتاب‌مقدس به ما می‌گوید خدایان امت‌ها دیوها هستند. انسان می‌خواهد یک سنگ را بپرستد، شیطان هم کاری می‌کند تا انسان آن سنگ را پرستش بکند. برای همین، کاری که شیطان می‌کند این است که یک دیو را جای خدا جا می‌زند تا انسانی که سنگ را می‌پرستد خیال بکند خدای واقعی او در آن سنگ جای دارد. به این ترتیب، شیطان انسان را در چنگال یک سنگ اسیر می‌کند. مزمور ۱۰۶ آیۀ ۳۶ می‌گوید: «بت‌های ایشان را پرستش نمودند تا آنکه برای ایشان دام گردید و پسران و دختران خویش را برای دیوها قربانی گذرانیدند.» وقتی مردم برای بت‌ها قربانی می‌کنند، در واقع، برای دیوها قربانی می‌کنند، چون دیوها خودشان را در قالب خدایی جا می‌زنند که بت‌پرستان خیال می‌کنند آن خدا واقعاً وجود دارد.

بنابراین، این خواست شیطان است که انسان‌ها مذهبی باشند، به شرطی که یک خدای دروغ را عبادت بکنند. شیطان حتی عبادت فرشتگان را ترویج می‌دهد. رسالۀ کولسیان فصل ۲ آیۀ ۱۸ تا ۲۳ را بخوانید تا ببینید که شیطان دوست دارد آدمیان فرشتگان را عبادت بکنند. امروز، مردمی وجود دارند که فرشتگان را می‌پرستند. حتی در کلیسای کاتولیک روم مردم فرشتگان را عبادت می‌کنند. خلاصه اینکه شیطان با تعلیم کاذب تقلا می‌کند حقیقت را بیراهه بکشاند. او ضد آموزه‌های درست برمی‌خیزد و آموزه‌های غلط را ترویج می‌دهد.

یک راه دیگری که شیطان حقیقت را بیراهه می‌کشاند این است که او پایه‌گذار یک سبک زندگی است که جز لعنت و محکومیت نتیجه‌ای ندارد. شیطان، علاوه بر اینکه با تعالیم کاذب حقیقت را دستکاری می‌کند، مردم را گرفتار سبک زندگیی می‌کند که نتیجۀ آن لعنت و محکومیت است و انسان‌ها نمی‌توانند از آن سبک زندگی خلاص و آزاد بشوند. به گفتۀ رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۱ تا ۳، «شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید زنده گردانید، که در آنها قبل رفتار می‌کردید بر حسب دورۀ این جهان.»

شیطان دوست دارد مردم را در نظام خودش گرفتار بکند تا آنها بر حسب دورۀ این جهان رفتار بکنند، تا زیر نفوذ رییس قدرت هوا باشند، یعنی «آن روحی که در فرزندان معصیت عمل می‌کند.» شیطان می‌خواهد مردم را به دام بیندازد، چنان که آیۀ ۳ می‌گوید: «در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی می‌کردیم و هوس‌های جسمانی و افکار خود را به عمل می‌آوردیم و طبعاً فرزندان غضب بودیم.» شیطان می‌خواهد مردم را در یک سبک زندگی، که نتیجه‌ای جز لعنت و محکومیت ندارد، اسیر و گرفتار بکند تا آدمیان نتوانند خودشان را از آن سبک زندگی خلاص بکنند. شیطان نه فقط یک قالب فکری را میان انسان‌ها رواج می‌دهد، بلکه انسان‌ها را در عمل به دام می‌اندازد و آنها را اسیر می‌کند.

اینها نمونۀ کارهایی است که شیطان به طور کلی انجام می‌دهد. حالا به چند نمونه از کارهای خاص و مشخص او می‌پردازیم که شیطان در فرزندان خودش انجام می‌دهد. شیطان به فرزندان خودش ستم می‌کند. او آنها را تصاحب می‌کند، آنها را تسخیر می‌کند. همۀ این واژگان توصیفگر کاری است که شیطان با فرزندان خودش انجام می‌دهد. او مستقیم به آنها ستم روا می‌کند. اما این ستم کردن راه‌های مختلفی دارد. یکی از این راه‌ها اسارت انسان‌ها در شهوت و امیال می‌باشد.

می‌دانیم که دیوهای مختلف وجود دارند. آیا می‌دانستید تعدادی از دیوها از بقیۀ آنها فاسدتر و خبیث‌ترند؟ از قرار معلوم، شرارت و پلیدی درجه‌بندی دارد. گویا شماری از دیوها بنا بر توصیفی که از آنها می‌شود خیلی پلیدتر و خبیث‌تر هستند. شیطان دلش می‌خواهد انسان‌ها کاملاً تسلیم شهوت‌های خودشان باشند. او در این کار موفق هم بوده است. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱، دنیا در امیال و شهوت‌های خودش رها شده است. آیۀ ۲۴: «خدا ایشان را تسلیم فرمود.»

این راهی است که مردم دنیا پیش گرفتند. آنها شیطان را به خدا ترجیح دادند. «پس خدا نیز ایشان را در شهوات دل خودشان به ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدن‌های خویش را خوار سازند.» آیۀ ۲۶: «از این سبب، خدا ایشان را به هوس‌های خباثت تسلیم نمود، به نوعی که زنانشان نیز عمل طبیعی را به آنچه خلاف طبیعت است تبدیل نمودند.» در آیۀ ۲۴، متوجه هستید که بدن موضوع اصلی است و در آیۀ ۲۶ دل و احساسات مرکز توجه می‌باشد. وقتی به آیۀ ۲۸ می‌رسیم، ذهن هدف قرار دارد. «چون روا نداشتند که خدا را در دانش خود نگاه دارند، خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت.» پس بدن، دل، ذهن، احساسات، عقل، همگی، فاسدند. «مملو از هر نوع ناراستی و شرارت و طمع و خباثت. پُر از حسد و قتل و جدال و مکر و بدخویی و غیره و غیره.» آیۀ ۳۲: «زیرا هرچند انصاف خدا را می‌دانند [یعنی عدالت خدا را] که کنندگان چنین کارها لایق مرگ هستند، نه فقط آنها را می‌کنند، بلکه کنندگان را نیز خوش می‌دارند.» پس شیطان دلش می‌خواهد از این راه به مردم ستم بکند که آنها را تسلیم شهوات و امیالشان بکند. مگر ما امروز در این دنیا شاهد این اتفاق نیستیم؟ انسان‌ها کاملاً تسلیم همه‌گونه شهوت می‌باشند.

حالا به طریق‌های دیگری می‌رسیم که شیطان به مردمانش ستم می‌کند. من با کسانی صحبت کردم که چنان غرق شهوت شدند که از خودشان بیزار شدند و به همین دلیل خودکشی کردند. یکبار، با دختری صحبت می‌کردم که نمی‌توانست به خودش در آینه نگاه بکند، چون حالش از قیافۀ خودش به هم می‌خورد.

پس، علاوه بر اینکه شیطان از طریق شهوت به انسان‌ها ستم می‌کند، از طریق بیماری نیز به آنها ستم روا می‌دارد. انجیل ماجرای کسانی را ثبت می‌کند که شیطان و دیوهای او آنها را لال کرده بودند و توانایی حرف زدن نداشتند. عده‌ای نابینا بودند، عده‌ای نقص عضو داشتند، عده‌ای بیماری صرع داشتند. اینها کسانی هستند که منشأ بیماری آنها شیطان و دیوهای او بودند.

پس، تا اینجا متوجه شدیم شیطان به مردم خودش از طریق امیال و شهوات ستم می‌کند و از طریق بیماری جسمانی به آنها ستم می‌کند. اما بیماری روحی نیز یکی از راه‌های ستمگری شیطان است. من معتقدم یکی از عوامل اصلی بیماری روحی و روانی در دنیا، که حتی امروز نیز به صراحت شاهد آن هستیم، شیطان و تلاش و تقلای نیروهای شیطانی می‌باشد. آیا انجیل مرقس فصل ۵ و ماجرای آن دیوانه را در سرزمین جَدَریان خواندید؟ منظورم همان مردی است که در قبرها زندگی می‌کرد. هر بار که او را با هر چیزی می‌بستند، خودش را باز می‌کرد و فریاد می‌زد و خودش را مجروح می‌کرد. او یک موجود ترسناک بود. لشکری از دیوها او را تسخیر کرده بودند و از این جهت عقلش را از دست داده و مجنون شده بود.

سپس، وقتی به انجیل مرقس فصل ۹ آیۀ ۲۲ می‌رسیم، با شخص مجنونی رو‌به‌رو می‌شویم که قصد خودکشی دارد و چون به شدت زیر نفوذ قدرت دیوها است می‌خواهد خودش را بکشد. من مطمئنم، علاوه بر اینکه بیشتر بیماری‌های روحی و روانی کار دیوها هستند، بیشتر خودکشی‌ها کار شیطان می‌باشد. او به این شکل به مردم خودش ستم می‌کند.

ماجرای انجیل مرقس فصل ۵ به این حقیقت اشاره دارد که شیطان نه فقط، با دیوانه کردن و میل خودکشی، به مردم ستم می‌کند، بلکه با خودزنی و خودآزاری نیز به آنها ستم روا می‌دارد تا خودشان را مجروح و زخمی بکنند.

حالا به مورد دیگری می‌رسیم که احتمالاً چندان به آن فکر نکردید. اما گویا شیطان می‌تواند، به شرطی که خدا اجازه بدهد، با کشتن فرزندان خودش، یعنی فرزندان شیطان، به آنها ستم بکند. شما می‌پرسید: «این اطلاعات را از کجا آوردی؟» بسیار خوب، همراه من به کتاب مکاشفه فصل ۹ آیات ۱۳ و ۱۴ بیایید. «و فرشتۀ ششم بنواخت که ناگاه آوازی از میان چهار شاخ مذبح طلایی که در حضور خدا است شنیدم» این کَرنای ششم است. «که به آن فرشتۀ ششم که صاحب کَرنا بود می‌گوید: آن چهار فرشته را که بر نهر عظیم فرات بسته‌اند خلاص کن. پس آن چهار فرشته، که برای ساعت و روز و ماه و سال معین مهیا شده‌اند تا اینکه یک‌سوم مردم را بکشند، خلاصی یافتند و عدد لشکر سواران دویست هزار هزار بود که عدد ایشان را شنیدم. به این‌طور، اسبان و سواران ایشان را در رویا دیدم.» کلام خدا همۀ اینها را توصیف می‌کند و در ادامه می‌گوید: «از این سه بلا، یعنی آتش و دود و کبریت، که از دهانشان بر می‌آید، یک‌سوم مردم هلاک شدند.»

در این آیات نامبرده، یک لشکر شیطانی و زیر نفوذ دیوها را می‌بینیم که واقعاً یک‌سوم از جمعیت کرۀ زمین را هلاک می‌کنند. خدا به شیطان قدرت می‌بخشد تا جان بگیرد.

بنابراین، شیطان با شهوت، با بیماری جسمی، با بیماری روحی، با کشتن آدم‌ها، به شرطی که خدا این اجازه را به او بدهد، به مردم خودش، یعنی فرزندان شیطان، ستم می‌کند.

پس چگونه شیطان در فرزندان خودش عمل می‌کند؟ با جلوگیری و بازداشتن پیغام انجیل در دل انسان‌ها و با تحریف و دستکاری و بیراهه بردن پیغام انجیل.

حالا به طریق سوم می‌رسیم. راه سومی که شیطان در فرزندانش کار می‌کند این است که آنها را درگیر فعالیت‌های سیاسی می‌کند. شیطان با نفوذ بر دولت‌ها و ملت‌ها در فرزندان خودش عمل می‌کند. شما می‌پرسید: «چگونه شیطان بر دولت‌ها و ملت‌ها نفوذ دارد؟»

یک سال قبل، گفتگوی خیلی جالبی داشتم با مرد جوانی که خودش را خیلی زیاد درگیر گروهی کرده بود، به نام «انجمن مارکِیج.» این انجمن یک سازمان غیرانتفاعی و البته شیطانی است که با سِحر و جادو و احضار ارواح سر و کار دارد و خلاصه خودشان را خیلی رده‌بالا به حساب می‌آورند. اعضای این گروه با مِدیوم‌های فراوانی در ارتباطند، یعنی کسانی که در جلسات احضار ارواح رابط انسان‌ها و ارواح می‌باشند. این انجمن در شهر سانتا مونیکا و در یک خانۀ خیلی بزرگ تشکیل می‌شد و اشخاص خیلی پولدار و ثروتمند حامیان این انجمن هستند. حتی شماری از اعضای این انجمن در دنیای موسیقی اسم و رسمی برای خودشان دارند و افراد مشهوری هستند.

به هر حال، این مرد جوان به طور مرتب با این انجمن در ارتباط بود و در جلسات آنها شرکت می‌کرد و اطلاعات جالبی را که از آنها به دست آورده بود با من در میان می‌گذاشت. من اطلاعاتی به دست آوردم که جز این گروه کوچک در این انجمن هیچ‌کس در این دنیا از آنها خبر نداشت! برای نمونه، آن مرد جوان به من گفت که اعضای این انجمن دربارۀ یک تعداد از دیوها اطلاعات زیادی دارند و می‌دانند آن دیوها کجا مأموریت دارند. البته حالا سوال اینجا است که آیا اصلاً می‌توانید حرف دیوها را باور بکنید یا نه! به هر حال، آنچه این مرد جوان کشف کرده بود، چه درست و چه غلط، اطلاعات جالبی بودند. چه بسا رگه‌هایی از حقیقت نیز در آن دیده می‌شد.

این آقا می‌گفت دیوی که مأموریتش کشور آمریکا است و این مسوولیت را دارد که روی آمریکا تأثیر و نفوذ شیطانی مشخصی بگذارد، در سازمان ملل، جزو مقام‌های رده‌بالا می‌باشد، یعنی این دیو در یکی از مقام‌های سازمان ملل که با آمریکا در ارتباط است ساکن می‌باشد.

اینها اطلاعات مختصری بود که آن آقا به من منتقل کرد. من نمی‌خواهم خیلی در این مورد صحبت بکنم تا مبادا مغزتان از شدت تعجب و حیرت سوت بکشد. آن مرد جوان این را هم می‌گفت که به او گفته‌اند پایگاه اصلی دیوها کجای این کائنات است، احتمالاً منظورشان سیّارۀ مریخ یا مشتری است. همۀ این اطلاعات را مِدیوم‌ها یا ارواحی که این انجمن با آنها در تماس است به این آقا داده بودند. او این را هم گفت که دیوها در دولت‌های جهان یک شبکه دارند که به این وسیله کشورها را کنترل می‌کنند.

بسیار خوب، اگر به نظرتان همۀ این حرف‌ها حرف‌های تازه‌ای است، پس به کتاب دانیال مراجعه بکنید و فصل دهم را بخوانید تا متوجه بشوید اینها اصلاً حرف‌های تازه نیست. دیوها از همان ابتدا فعالیت سیاسی داشتند. زمانی که کتاب اشعیا فصل ۱۴ و حزقیال فصل ۲۸ نقاب از چهرۀ شیطان برمی‌دارد و شخصیت او را فاش می‌کند، هر دو بار، اشعیا و حزقیال نبی روی سخنشان با یک حاکم و فرمانروای انسانی است. سپس، از آن حاکم و فرمانروا گذر می‌کنند و شیطان را مخاطب قرار می‌دهند که پشت آن حاکمان ایستاده است و کار می‌کند.

وقتی به کتاب دانیال می‌رسیم، فصل ۱۰ دربارۀ امت‌ها و ملت‌هایی صحبت می‌کند که انسان‌ها حاکم و فرمانروای آنها هستند، اما انسان‌هایی که دیوزده می‌باشند. پس شیطان همیشه در دنیای سیاست فعال بوده است. در واقع، زمانی که شیطان در انجیل متی فصل ۴ خداوندمان را وسوسه می‌کند، با گستاخی و کمال وقاحت به خداوند می‌گوید: «اگر مرا سجده کنی، همانا این همۀ مملکت‌های جهان را به تو می‌بخشم.» آیا می‌دانید شیطان می‌توانست این کار را بکند؟ این یک واقعیت حیرت‌آور است.

الان به رسالۀ افسسیان فصل ۶ توجه بکنید. وقتی واقعیت زندگی مسیحی را درک بکنید، متوجه می‌شوید جنگ ما با جسم و خون نیست، بلکه با ریاست‌ها و قدرت‌ها و جهان‌داران این ظلمت و با فوج‌های روحانی شرارت در جای‌های آسمانی است. پس دیوها به معنای واقعی کلمه در این قلمرو حکمرانی می‌کنند. شیطان با لشکرهای دیوهای خودش امت‌های جهان را اداره می‌کند. خدا این اجازه را به او داده و خدا به قدرت روح‌القدس، که بازدارنده و مهارگر شرارت است، کنترل را به دست دارد. با این حال، شیطان اسب خودش را می‌تازد و فعال است. او، با جلوگیری از پیغام انجیل در دل مردم و بیراهه بردن پیغام انجیل و با فعالیت‌های سیاسی، در فرزندان خودش عمل می‌کند.

حالا نوبت مسیحیان است. شیطان چگونه در ایمانداران عمل می‌کند؟ شیطان چطور در زندگی من و شما کار می‌کند؟ اصلاً چرا این موضوع واقعاً مهم است؟ الان برایتان توضیح می‌دهم شیطان به چه روش‌ها و طریق‌هایی در زندگی ما کار می‌کند.

مورد اول این است که او در ما شک و تردید ایجاد می‌کند. یکی از کارهایی که شیطان دوست دارد با ایمانداران انجام بدهد این است که ما را به شک بیندازد تا با واقعیت کشمکش داشته باشیم. در دو روز گذشته، خود من در ذهنم با شک و تردید می‌جنگیدم. آیا می‌دانید شیطان به من چه گفت؟ حرف شیطان این بود که «کل مسیحیت پوچ و بی‌معنی است.» حرف من هم این است که «خیر، اصلاً هم این‌طور نیست. من این‌همه راه در مسیحیت نیامدم که حالا بخواهم چنین چیزی بشنوم.» بله، من با این مسأله کشمکش داشتم. اما به کلام خدا پناه بردم و آیات حفظی را به یاد آوردم و دوباره به خودم یقین و دلگرمی دادم که «می‌دانم نجات‌دهندۀ من زنده است و می‌دانم به کِه ایمان آوردم و مرا یقین است که او قادر است که امانت مرا تا به آن روز حفظ کند.» بعد، همۀ آیه‌هایی را که با واژۀ «می‌دانم» شروع می‌شود تکرار کردم. بله، شیطان همیشه ما را وسوسه می‌کند. او این کار را دوست دارد.

در همان ابتدا، در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان حوا را چگونه وسوسه کرد؟ وسوسۀ حوا این بود که به خدا و کلام خدا و نیکویی خدا شک کرد. شیطان به حوا گفت: «خدا اشتباه کرد، نباید با تو این کار را می‌کرد. خدا در حق تو بی‌انصافی کرد.» حوا شک کرد به خدا که خدا به فکر او می‌باشد، حوا به این شک کرد که می‌تواند از خدا خاطرجمع و در او ایمن باشد. برای همین، پولس در دو آیۀ مختلف می‌گوید: «کلاهخود نجات را بردارید و از دست شک و تردید خلاص بشوید.» اگر این فرمودۀ خدا است که شما را نجات داده، پس حتماً نجات داده. زمانی که به وعده‌های خدا تکیه می‌کنید، اگر هم شیطان با شمشیر بزرگ یا قَدّارۀ شک و تردید سراغتان بیاید، شمشیر او به کلاهخود برخورد می‌کند و منحرف می‌شود. شما متعلق به خدا هستید، شما در امان هستید.

اما، علاوه بر ایجاد شک و تردید، دومین کار مورد علاقۀ شیطان آزار و جفا می‌باشد. شیطان دوست دارد باعث آزار و جفا بشود. در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان شک و تردید به وجود می‌آورد. در کتاب مکاشفه فصل ۲، شیطان باعث آزار و جفا می‌شود. مکاشفه ۲:‏۱۰ خطاب به کلیسای اِسمیرنا می‌گوید: «از آن زحماتی که خواهی کشید مترس! اینک، ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید.» این آیه نمونه‌ای است که نشان می‌دهد شیطان دوست دارد کلیسا را جفا برساند. در واقع، شیطان از قوم اسراییل دست برداشت و جفای کلیسا را شروع کرد. شیطان همیشه قوم اسراییل را جفا می‌داد. کتاب مکاشفه فصل ۱۲ را بخوانید تا این حقیقت را ببینید. او همیشه اسراییل را جفا رساند، بر آن زن که فرزند مذکر را زایید جفا رساند، به قوم خدا جفا رساند. امروز نیز شیطان به کلیسا جفا می‌کند. کلیسای اِسمیرنا نمونۀ این واقعیت است که «ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدت ده روز زحمت خواهید کشید. اما، تا به مرگ، امین باش تا تاج حیات را به تو دهم.» بله، شیطان می‌خواهد کلیسا را جفا برساند.

بنابراین، شیطان شک و تردید به وجود می‌آورد و به کلیسا جفا می‌رساند. پس انتظار اینها را داشته باشید. شیطان این کارها را خواهد کرد. آماده باشید!

اما سومین کار شیطان این است که او دوست دارد در خدمت روحانی مانع ایجاد بکند. او عزم خودش را جَزم کرده تا برای خدمت ما مانع‌تراشی بکند. برخی مواقع، خود من باید با چه تنش و کشمکشی دست و پنجه نرم بکنم تا خودم را به اینجا برسانم و به شما تعلیم بدهم! نمی‌دانم اینکه دیشب اصلاً نتوانستم بخوابم ربطی به این تنش و کشمکش دارد یا نه، اما تمام شب معده‌ام درد می‌کرد و تا صبح از درد معده نخوابیدم. ولی کاری که کردم این بود که دعا کردم و به خدا گفتم: «خدایا، نمی‌دانم آیا واقعاً مشکل همان چیزی است که فکر می‌کنم یا نه. ولی، اگر کار شیطان است، خواهش می‌کنم او را دور بکن! می‌دانم که شیطان دلش نمی‌خواهد در پیغام فردا شب نقاب از چهرۀ او بردارم. اما اجازه نده او جلوی این پیغام را بگیرد.»

به هر حال، خودم را به کلیسا رساندم، اما در دو جلسۀ پرستش صبحگاهی فراموش کردم به مردم یادآوری بکنم که جلسۀ عصر به جای ساعت هفت ساعت شش شروع می‌شود. پس ساعت شش کسی اینجا نخواهد بود. بسیار خوب، خدا حالم را خوب کرد، ولی کسی اینجا نخواهد بود که به این پیغام گوش بدهد. اما شما آمدید و چند دقیقه صبر کردیم تا بقیه هم از راه برسند، چون می‌دانستیم باید این پیغام را بشنوید.

بله، شیطان دوست دارد برای خدمت ما مانع بتراشد. الان از عهدجدید مثالی را در این مورد به شما نشان می‌دهم. قبلاً هم گفتم که ما با حدس و گمان حرف نمی‌زنیم، مبنای حرف ما مثال‌ها و نمونه‌های کتاب‌مقدس است. به این نکته در رسالۀ اول تسالونیکیان ۲:‏۱۸ توجه بکنید. وقتی پولس از شهر تسالونیکی می‌رود، خواستۀ قلبی‌اش این است که دوباره آنجا بازگردد. او می‌خواهد به این شهر سفر بکند. عده‌ای گمانه‌زنی می‌کنند که چرا پولس به تسالونیکی بازنگشت. آنها می‌گویند: «چون یاسون با قرار وثیقه آزاد شده بود، اگر آنها به شهر بازمی‌گشتند، وثیقۀ یاسون واگذار می‌شد.» عده‌ای هم معتقدند سر و کله زدن با مردمی که شهر تسالونیکی را اداره می‌کردند خیلی دشوار بود. به هر حال، دلیل پولس هرچه که بود، آیۀ ۱۸ می‌گوید: «یک دو دفعه خواستیم نزد شما بیاییم، یعنی، من، پولس، اما شیطان ما را نگذاشت.»

بله، کار شیطان مانع‌تراشی در خدمت است. پس انتظارش را داشته باشید. اگر تصورتان این باشد که به خودتان بگویید: «من این خدمت را شروع می‌کنم و می‌دانم همه‌چیز خوب پیش می‌رود،» به محضی که به اولین مانع برخورد می‌کنید، می‌گویید: «اصلاً همان بهتر که این خدمت را ادامه ندهم. گویا این خدمت ارادۀ خدا نیست.» اما بهتر است همه‌چیز را خوب وارسی بکنید، چون این شیطان است که مانع ایجاد می‌کند. او سخت مشغول این کار است. من مطمئنم، هرچه خدمت شما مؤثرتر باشد، شیطان مانع بیشتری به وجود می‌آورد. در واقع، پولس رسول در دوران خدمتش با مانع بسیار دشواری رو‌به‌رو شد که خودش آن را «خاری در جسم» می‌نامد و می‌گوید این «فرشتۀ شیطان است تا مرا لطمه زند.» پولس می‌گوید: «این خار همیشه اینجا است که مدام به من لطمه بزند. شیطان می‌خواهد جانم را به لب برساند و می‌خواهد من از خدمت دست بکشم، ولی استقامت می‌کنم. اگر خدا می‌گوید این کشمکش به سود من است تا مرا فروتن نگه بدارد، پس مشکلی نیست، چون، وقتی ضعیفم، آن‌گاه، قوی هستم.» البته، با همۀ موانعی که شیطان ایجاد می‌کند، هرگز نمی‌تواند در برنامه‌های خدا اختلال به وجود بیاورد. تنها کاری که شیطان می‌کند ضعف‌های ما را از صافی می‌گذراند.

و اما به چهارمین کار شیطان می‌رسیم که کار بزرگی است. شیطان، علاوه بر اینکه در خدمت ما مانع ایجاد می‌کند، به کلیسا رخنه می‌کند. او به کلیسا نفوذ می‌کند. شیطان این کار را خیلی خوب بلد است. اول از همه اینکه شیطان از طریق مسیحیان جعلی و قلابی به کلیسا رخنه می‌کند. او وارد کلیسا می‌شود تا دست روی کسانی بگذارد که در ظاهر مسیحی‌اند. ما واقعاً نمی‌توانیم این افراد را تفکیک بکنیم، در حالی که آنها از آنِ ابلیس می‌باشند. شیطان داخل کلیسا روی این آدم‌ها دست می‌گذارد و همین دسته از به ظاهر مسیحیان خرابی عظیم بار می‌آورند و به شکل‌های مختلف این کار را می‌کنند.

یکی از راه‌هایی که این مسیحیان ساختگی خرابی بار می‌آورند این است که سبک زندگی را پیش می‌گیرند که با ادعای آنها مبنی بر مسیحی بودن جور درنمی‌آید. برای همین، دنیا گیج می‌شود که مسیحی بودن چه مشخصاتی دارد. سر و کار داشتن با این آدم‌ها دشوار است و نمی‌دانیم چطور باید با آنها برخورد بکنیم. این آدم‌ها خیلی کارها می‌کنند. آنها معمولاً سعی می‌کنند به جمع رهبران کلیسا رسوخ بکنند. برای همین، شیطان در همه‌جا یک نماینده دارد.

در همین راستا، به انجیل متی ۱۳:‏۲۸ نگاه بکنیم که می‌گوید: «مزرعه این جهان است و بذر نیکو فرزندان ملکوت و کَرکاس‌ها پسران شریرند و دشمنی که آنها را کاشت ابلیس است و فصل برداشت عاقبت این عالم، و دِرو کنندگان فرشتگانند.» پس تنها راه جدا کردن و تفکیک گندم و کَرکاس این است که در آخر زمان خدا این کار را انجام بدهد. ما همیشه نمی‌توانیم آنها را تشخیص بدهیم و تفکیک بکنیم.

بنابراین، شیطان از طریق مسیحیان کاذب به کلیسا رخنه می‌کند. در کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» از این مسیحیان کاذب وجود دارد. می‌دانم که ما از این آدم‌ها داریم، چون کار شیطان همین است. اگر می‌دانستیم مسیحیان کاذب چه کسانی‌اند، هر کاری از دستمان برمی‌آمد انجام می‌دادیم تا آنها خداوند عیسی مسیح را بشناسند. ولی، اگر مرتد هستند و علاقه‌ای به شناخت حقیقت ندارند، عذرشان را می‌خواهیم. اما واقعیت این است که نمی‌توانیم آنها را شناسایی بکنیم. البته، مدتی قبل، تعدادی از این مسیحیان کاذب را شناسایی کردیم، اما نه همه را. به هر حال، دیر یا زود، چهرۀ واقعی آنها فاش خواهد شد. شیطان کار خودش را انجام می‌دهد. اما، اگر شما یکی از کَرکاس‌ها هستید، می‌دانیم در کلیسای ما حضور دارید، اما نمی‌دانیم چه کسی هستید.

پس شیطان از طریق مسیحیان کاذب به کلیسا رخنه می‌کند، در حالی که از طریق معلمان کاذب نیز وارد کلیسا می‌شود. قبلاً بررسی کردیم که شیطان دوست دارد معلومات غلط را وارد کلیسا بکند. گاه، یک نفر آموزه‌های غلط را که به ظاهر درست به نظر می‌رسند رواج می‌دهد. یک نفر دیگر را رهبران کلیسا تأیید می‌کنند و او می‌آید و تعلیمی می‌دهد که به نظر می‌رسد مشکلی ندارد، اما تعلیم درست نیست. کلیسا همیشه پُر از معلمان کاذب بوده است، همیشه و همیشه. ما رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۴ را قبلاً خواندیم که می‌گوید در زمان‌های آخر کسانی از راه می‌رسند که «به ریاکاری دروغگویان» هستند و سخن می‌گویند. یوحنا در رسالۀ اول یوحنا فصل ۴ می‌گوید: «حواستان باشد که سر و کلۀ آنها پیدا می‌شود.» پطرس در رسالۀ دوم پطرس می‌گوید: «معلمان کاذب خواهید داشت. آنها همیشه اطرافتان جولان می‌دهند.» پطرس می‌گوید: «در میان قوم، انبیای کاذب نیز بودند، چنان که در میان شما هم معلمان کاذب خواهند بود که بدعت‌های مهلک را در خفا خواهند آورد و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید و بسیاری فجور ایشان را متابعت خواهند نمود که به سبب ایشان طریق حق مورد ملامت خواهد شد.» پس، برای همین، در میان جنگ‌افزار مسیحیان، شمشیر روح به ما داده می‌شود که کلام خدا است، چون قرار است با رخنۀ شیطان به کلیسا، که از طریق آموزه‌های غلط وارد می‌شود، با شمشیر روح مقابله بکنیم.

از این‌رو، شیطان به وسیلۀ مسیحیان کاذب و آموزه‌های کاذب به کلیسا رخنه می‌کند. اما یک مورد حیاتی دیگر وجود دارد و آن هم این است که شیطان از طریق تفرقه و دودستگی به کلیسا نفوذ می‌کند. شیطان دوست دارد در کلیسا تفرقه بیندازد. شیطان هِلهله می‌کشد وقتی کلیسا دودسته می‌شود.

الان نمونۀ بسیار مهمی را در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۵ به شما نشان می‌دهم. «اگر کسی باعث غم شد، مرا محزون نساخت، بلکه در واقع جمیع شما را تا بار زیاده نگذاشته باشم. کافی است آن کسی را این سیاستی که از اکثر شما بدو رسیده است.» به گفتۀ این آیه، یک نفر در کلیسا مشکل‌ساز بود. عده‌ای معتقدند او همان شخصی است که در اول قرنتیان فصل ۵ از نظر اخلاقی مشکل داشت. البته این موضوع جای بحث دارد که آیا این دو نفر یکی هستند یا نه. به هر حال، این آدم هر که بود از نظر اخلاقی مشکل داشت و شخص بی‌عفتی بود و پولس به کلیسای قرنتس رهنمود داده بود با این شخص برخورد بکنند.

در فاصلۀ رسالۀ اول و دوم قرنتیان، پولس نامۀ دیگری می‌نویسد و به احتمال زیاد در آن نامه به قرنتیان رهنمود می‌دهد با این شخص برخورد بکنند. حالا پولس از تیطس شنیده که اعضای کلیسای قرنتس قدم اساسی برداشتند تا این شخص را تأدیب و توبیخ بکنند. احتمالاً، تعداد خیلی کمی مخالف بودند، اما بیشتر اعضای کلیسا موافق بودند که این شخص باید تأدیب و توبیخ بشود. اکنون، پولس راضی و خوشحال است که آن شخص به قدر کفایت تأدیب شده و آن تأدیب در حدی بوده که نتیجۀ مطلوب بدهد. اما حالا پولس از این نگران است که مبادا آنها به تأدیب و توبیخ ادامه بدهند و قدمی که برداشتند نتیجۀ عکس بدهد، یعنی مبادا آنها از دوستانی که حاضر به بخشش هستند به کسانی تبدیل بشوند که حاضر نشوند آن شخص را دوباره به جمع خودشان بپذیرند. پولس به اعضای این کلیسا می‌گوید: «ببینید، اگر این شخص باعث غم و اندوه شده، بدانید که من دیگر غمگین نیستم. پس به خاطر من این موضوع را کِش ندهید. منظورم این است که من از این اقدام شما راضی‌ام، امیدوارم خودتان هم راضی باشید. این شخص به قدر کافی درد کشیده و عذاب دیده، مجازات او دیگر بس است.»

حالا به آیۀ ۷ توجه بکنید: «پس، برعکس، شما باید او را عفو نموده، تسلی دهید که مبادا افزونی غم چنین شخص را فرو برد.» به عبارتی، به جای مجازات او، دنبال ترمیم و تسلی باشید. اگر به تأدیب او ادامه بدهید، او را مأیوس و ناامید می‌کنید. وقتی یک نفر تأدیب و توبیخ می‌شود و به جایی می‌رسد که توبه می‌کند، باید از او دلجویی بشود و باید تسلی بگیرد که دوباره به جمع کلیسا بازگردد (غلاطیان ۶:‏۱). اگر باز به توبیخ این شخص ادامه بدهید و با او تُرش‌رو باشید یا باز هم او را مجازات بکنید و خبری از دلجویی و چاره‌اندیشی نباشد، تأدیب و توبیخی که پیش گرفتید نتیجه‌ای جز یأس و ناامیدی و دلسردی نخواهد داشت و این شخص را با کوله‌باری از غم و اندوه تنها می‌گذارید.

از این‌رو، پولس در آیۀ ۸ می‌گوید: «به شما التماس می‌دارم که با او محبت خود را استوار نمایید.» یعنی کاری بکنید تا او بفهمد دوستش دارید. «زیرا که برای همین نیز نوشتم تا دلیل شما را بدانم که در همه‌چیز مطیع می‌باشید. اما هر که را چیزی عفو نمایید من نیز می‌کنم.» پولس می‌گوید: «اگر شما این شخص را بخشیدید، من هم او را بخشیدم. پس به خاطر من این موضوع را کِش ندهید.» «زیرا که آنچه من عفو کرده‌ام، هرگاه چیزی را عفو کرده باشم، به خاطر شما کرده‌ام.» به عبارتی، پولس می‌گوید: «می‌خواهم اتحاد در کلیسا برقرار باشد. شما باید به خاطر حفظ اتحاد این شخص را ببخشید. اگر با نبخشیدن این شخص و با تُرش‌رو بودن و بداخلاقی با این شخص اتحاد کلیسا را به هم بزنید، اگر با نگاه بالا به پایین به او بنگرید و دست از مجازات او برندارید، باعث تفرقه و دودستگی در کلیسا می‌شوید و بخشش در میان شما جایی نخواهد داشت.»

سپس به آیۀ ۱۱ می‌رسیم: «هرچه زودتر، این شخص را ببخشید و به او محبت بکنید تا شیطان از ما سوءاستفاده نکند، زیرا که از مکرهای او بی‌خبر نیستیم.» اما مکرهای شیطان چیست؟ او دوست دارد کلیسا را تقسیم بکند. به گفتۀ پولس، برای تقسیم کلیسا، یعنی ایجاد دودستگی، راهی بهتر از این وجود ندارد که به وقت توبیخ و تأدیب شخص خطاکار از حد بگذریم و روحیۀ بخشش نداشته باشیم. مکر و ترفند شیطان ایجاد تفرقه و دودستگی است. پولس می‌گوید: «وقتی خطاکار را تأدیب کردید، به او محبت بکنید.»

الان لازم است یک اصل و قاعدۀ کلی و عمومی را توضیح بدهم. تأکید بیش از اندازه روی یک آموزه، در صورتی که باعث کمبود محبت بشود، می‌تواند برای کلیسا مرگبار باشد. آیا متوجه هستید که در کلیسای قرنتس حیله‌گری شیطان کجا به چشم می‌آید؟ آنجا به چشم می‌آید که کلیسا نه تنها کار اشتباهی نکرده، بلکه طبق آموزۀ درست عمل کرده است. آنها کار بِجا و درست را انجام داده بودند، اما همین کار درست آنها زمینه را برای شیطان فراهم کرد که پشت یک آموزۀ صحیح نفوذ بکند و یکی از مکرها و حیله‌های خودش را عملی بسازد.

ما بارها گفتیم کلیسا بر دو پایه بنا است: محبت و آموزۀ صحیح. اما، وقتی آموزۀ صحیح بیش از اندازه باشد و محبت به قدر کفایت وجود نداشته باشد، تفرقه و دودستگی به وجود می‌آید. از طرف دیگر، محبت بیش از اندازه اما کمبود آموزۀ صحیح باعث آشفتگی و نابسامانی در کلیسا می‌شود.

اما یک کار دیگری که شیطان انجام می‌دهد که کار بزرگی هم هست این می‌باشد که ما را به گناه وسوسه می‌کند. او یا از طریق جسمتان شما را وسوسه می‌کند یا از طریق دنیا یا به وسیلۀ دیوها و یا خودش شخصاً شما را وسوسه می‌کند. به هر حال، شیطان شما را به گناه وسوسه می‌کند. او وسوسه‌گر است.

الان خیلی مختصر به فهرست گناهانی اشاره می‌کنیم که به طور مشخص کتاب‌مقدس از آنها نام می‌برد و عنوان می‌کند که شیطان ما را با آن گناهان وسوسه می‌کند.

مورد اول این است که شیطان ما را وسوسه می‌کند تا به توانایی خودمان توکل بکنیم. آیا تا به حال به این نکته توجه کردید؟ شیطان ما را وسوسه می‌کند تا به توانایی خودمان تکیه بزنیم. من دیشب پراکنده و نصفه‌نیمه خوابیدم. امروز صبح که از خواب بلند شدم، همسرم پرسید: «درد معده‌ات چطور است؟» گفتم: «کمی بهتر است.» بعد گفتم: «به نظرم، می‌دانم چرا خدا اجازه داد دیشب مریض بشوم.» من خودم را برای موعظۀ امروز آماده کرده بودم، چون اعتقادم این است که باید برای موعظه کردن از قبل آماده باشم. اما یکی از وسوسه‌ها که معمولاً در دام آن می‌افتم این است که به جای توکل به روح خدا به خودم تکیه دارم که از قبل موعظۀ خودم را آماده می‌کنم و به قول معروف تکلیفم را انجام می‌دهم. به هر حال، گفتم: «به نظرم، لازم بود تمام شب را بیدار بمانم که بفهمم، تا خدا اجازه ندهد، نمی‌توانم دهان باز بکنم و یک کلمه موعظه بکنم.» بله، شیطان دلش می‌خواهد شما به توانایی خودتان توکل بکنید. آیا می‌دانید چرا؟ چون در توانایی خودتان نمی‌توانید از پس شیطان برآیید.

حالا یک نمونۀ دیگر را از کتاب اول تواریخ فصل ۲۱ به شما نشان می‌دهم. می‌دانید که قوم اسراییل در آن مقطع از تاریخ درگیر جنگ‌های فراوان بود و با دشمنان دست و پنجه نرم می‌کردند و خلاصه دوران برای آنها دوران عادی نبود. البته که خواست داوود هم این بود که فاتح و پیروز باشد. پس، حالا ببینید در اول تواریخ فصل ۲۱ آیۀ ۱ چه اتفاقی می‌افتد: «و شیطان به ضد اسراییل برخاسته، داوود را اِغوا نمود که اسراییل را بشمارد،» یعنی سرشماری بکند «و داوود به یوآب و سَروران قوم گفت: بروید و عدد اسرائیل را از بِئرشَبَع تا دان گرفته،» یعنی از بالا به پایین، از شمال تا جنوب «نزد من بیاورید تا آن را بدانم.» داوود می‌گوید: «می‌خواهم بدانم ملت ما چقدر بزرگ است و ارتش ما چقدر وسیع است. برو و سرشماری بکن.» «یوآب گفت: خداوند بر قوم خود هر قدر که باشند صد چندان مزید کند و ای آقایم، پادشاه، آیا جمیع ایشان بندگان آقایم نیستند؟ اما چرا آقایم خواهش این عمل دارد؟» منظور یوآب این است که «اگر همۀ ما خداوند را خدمت می‌کنیم، چه فرقی دارد چند نفر هستیم؟» بسیار خوب، ای یوآب، بهتر است مراقب زبانت باشی. حتی، اگر حق با تو باشد، یادت باشد با پادشاه صحبت می‌کنی!

حالا به آیۀ ۴ توجه بکنید: «اما کلام پادشاه بر یوآب غالب آمد.» پس یوآب از حضور پادشاه بیرون می‌رود و هر کاری قرار است انجام بدهد انجام می‌دهد. او از پادشاه اطاعت می‌کند، در میان تمامی اسراییل گردش می‌کند، باز به اورشلیم بازمی‌گردد. این کار بزرگی است که یوآب انجام داد. او می‌رود و همه را سرشماری می‌کند. «و یوآب عدد شمرده‌شدگان قوم را به داوود داد و جملۀ اسراییلیان یک میلیون و یکصد هزار مرد شمشیرزن و از یهودا چهارصد و هفتاد هزار مرد شمشیرزن بودند.» این یعنی یک ارتش، یک لشکر، یک لشکر خوب! داوود با شنیدن گزارش این سرشماری می‌گوید: «به‌به، گویا اوضاع ما خیلی خوب است. همۀ ارتش را به میدان می‌بریم.»

اما به آیۀ ۷ می‌رسیم که آن را خیلی دوست دارم. «و این امر به نظر خدا ناپسند آمد، پس اسراییل را مبتلا ساخت.» به عبارتی، خدا به داوود می‌گوید: «ای داوود، برو ببینم چطور از پس این کار برمی‌آیی؟! اگر تو به من نیاز نداری، من هم با تو کاری ندارم.»

در این اتفاق، دقت بکنید چه کسی داوود را برای سرشماری اِغوا می‌کند؟ به گفتۀ آیۀ ۱، کار کار شیطان است. شیطان دوست دارد شما به توانایی‌های خودتان توکل بکنید. در رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۰، پولس می‌گوید: «در خداوند و در توانایی قوت خودتان زورآور شوید.» آیا پولس واقعاً این را می‌گوید؟ خیر. او می‌گوید: «در توانایی قوت خدا زورآور شوید.» اما شیطان می‌خواهد شما به توانایی‌های خودتان تکیه بکنید.

حالا به دومین کار شیطان می‌رسیم که ما را وسوسه می‌کند تا ایمانمان را به خدا از دست بدهیم. او واقعاً این کار را می‌کند. شیطان ما را وسوسه می‌کند تا ایمانمان را به خدا از دست بدهیم و خدا را ترک بکنیم.

در انجیل لوقا ۲۲:‏۳۱، دوباره با پطرس و همۀ مشکلاتش رو‌به‌رو می‌شویم، با این رسول که هرچه به زبانش می‌آمد می‌گفت. «پس خداوند گفت: ای شمعون، ای شمعون، اینک، شیطان خواست تو را چون گندم غربال کند.» به نظرم، از بس پطرس اشتباه می‌کرد، خداوند احتمالاً هر روز پطرس را «شمعون، شمعون» خطاب می‌کرد. بعید نیست خدا از همه بیشتر مشتاق جلال یافتن پطرس بود!

ولی آیا می‌دانید غربال کردن یعنی چه؟ غربال برای این است که خس و خاشاک را از غلات جدا بکنند. شما غلات را در یک سبد می‌ریزید و آن را در باد تکان می‌دهید، وزش باد خس و خاشاک را در هوا پخش می‌کند، اما دانۀ غلات دوباره داخل سبد بازمی‌گردد و به این ترتیب غلات را از خس و خاشاک جدا می‌کنید. حالا خداوند به پطرس می‌گوید: «شیطان تلاش کرد تو را جدا بکند و تو را در هوا پخش بکند تا یک چیزی از تو به هوا برود و یک چیزی باقی بماند.» اما خداوند به پطرس می‌گوید: «من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود.»

من معتقدم شیطان تقلا کرد پطرس را از ایمانش جدا بکند. شیطان تلاش کرد پطرس را در باد مخالفت با خداوند غربال بکند که ایمان پطرس را به باد بدهد تا پطرس دیگر به خداوند اعتماد نکند.

در این مورد، لازم است نکته‌ای را به شما بگویم. اگر خداوند برای پطرس دعا کرد که ایمانش تلف نشود، پس ایمانش تلف نشد. شیطان می‌خواست پطرس را جدا بکند. ابلیس می‌خواست پطرس را غربال بکند و او را از ایمانش جدا بکند. شیطان دلش می‌خواهد شما را از ایمانتان جدا بکند تا از ایمان به خدا دست بکشید.

همین حقیقت را در رسالۀ اول پطرس فصل ۵ آیۀ ۸ می‌خوانیم: «هشیار و بیدار باشید، زیرا که دشمن شما، ابلیس، مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد.» شیطان می‌خواهد شما را ببلعد. اما منظور پطرس چیست که این را می‌گوید؟ منظورش این است که «به ایمان استوار شوید.»

پس شیطان می‌خواهد شما را یک لقمه بکند و قورت بدهد، به این معنی که او می‌خواهد ایمان شما را نابود بکند. برای همین، رسالۀ افسسیان ۶:‏۱۶ می‌گوید: «و بر روی این‌همه سپر ایمان را بکشید که به آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید.» شیطان می‌خواهد به توانایی‌های خودتان توکل بکنید. او می‌خواهد شما را از ایمان به خدا جدا بکند.

اما کار دیگر شیطان این است که می‌خواهد شما دروغ بگویید. شیطان عاشق این است که شما دروغ بگویید. در کتاب اعمال رسولان ۵:‏۳، شیطان درون حنانیا و سفیره نفوذ می‌کند و پطرس چشم در چشم آنها می‌دوزد و می‌گوید: «چرا شیطان دل تو را پُر ساخته است تا به روح‌القدس دروغ بگویی؟»

بله، شیطان می‌خواهد شما دروغ بگویید. وقتی دروغ می‌گویید و روی حقیقت سرپوش می‌گذارید، یادتان باشد منشأ آن چه کسی است.

حالا سراغ چهارمین کار شیطان برویم که می‌خواهد شما را به ناپاکی و زنا و بی‌عفتی وسوسه بکند. شیطان سخت مشغول این کار است، باور بکنید کار او همین است. او، در کنار همۀ کارهای دیگر، حالا رسانه‌ها را همه را به خدمت گرفته است. رسالۀ اول قرنتیان ۷:‏۵ در این مورد یک آیۀ کاربردی است. گاه، وقتی یک زن و شوهر برای مشاوره مراجعه می‌کنند، شوهر می‌گوید: «ما در زندگی زناشویی مشکل داریم.» شما می‌پرسید: «چرا؟» آقای شوهر می‌گوید: «چون زنم می‌گوید تا وقتی عوض نشوم و تغییر نکنم، با من همبستر نمی‌شود. ولی من هم نمی‌توانم این وضعیت را تحمل بکنم.» بسیار خوب، آیا این کار درستی است؟ شوهرتان را همراهی نکنید و از وظایف زناشویی شانه خالی بکنید.

پس به رسالۀ اول قرنتیان ۷:‏۵ نگاه بکنیم که برای درک این موضوع به ما کمک می‌کند. ابتدا، این را بگوییم که جملۀ «از یکدیگر جدایی مگزینید» در زبان یونانی به این معنی است: «یکدیگر را محروم نکنید.» اگر این کار را می‌کنید، از این کار دست بکشید و این کار را نکنید. «مگر مدتی، تا برای روزه و عبادت فارغ باشید.» اگر قصد شما روزه و عبادت است، اشکال ندارد. البته خیلی از زوج‌ها این کار را نمی‌کنند. اما خوب است که گاه این قدم را بردارند. ولی، به هر حال، به هر دلیل دیگری، یکدیگر را محروم نکنید «و باز با هم پیوندید.» چرا؟ «مبادا شیطان شما را به سبب ناپرهیزی شما در تجربه اندازد.»

از این‌رو، اگر شریک زندگی‌تان را محروم می‌کنید، او را در موقعیتی قرار می‌دهید که ناپرهیز بشود و نتواند میل خودش را کنترل بکند. آیا متوجه هستید؟ خواست شیطان دقیقاً همین است که مردم ناپرهیز بشوند و اختیار از دست بدهند. بنابراین، یکی از نقاطی که شیطان می‌خواهد ما را وسوسه بکند، که نمونۀ آن را در آیات نامبرده می‌بینیم، زمینۀ ناپاکی و زنا و بی‌عفتی است.

حالا سراغ مورد دیگری برویم که حقیقت بسیار مهمی است. شیطان می‌خواهد ما را وسوسه بکند تا دل‌مشغولی ما دنیا باشد. قبلاً در این مورد خیلی صحبت کردیم و دیگر نمی‌خواهیم زیاده‌گویی بکنیم. فقط به همین بسنده می‌کنیم که رسالۀ اول یوحنا ۲:‏۱۵ می‌گوید: «دنیا را و آنچه در دنیا است دوست مدارید، زیرا، اگر کسی دنیا را دوست دارد، محبت پدر در وی نیست. زیرا که آنچه در دنیا است، از شهوت جسم و خواهش چشم و غرور زندگانی، از پدر نیست، بلکه از جهان است.» بله، شیطان می‌خواهد شیفتۀ نظام دنیا بشوید، چون، وقتی شیفتۀ دنیا می‌شوید، به خدا پشت می‌کنید. رسالۀ دوم تیموتائوس ۴:‏۱۰ یکی از غمگین‌ترین جملات در کل کتاب‌مقدس است: «زیرا که دیماس برای محبت این جهان حاضر مرا ترک کرد.»

بنابراین، شیطان می‌خواهد شما به توانایی‌های خودتان تکیه بکنید، ایمانتان را به خدا از دست بدهید، از ایمانتان جدا بشوید، مثل گندم که از کَرکاس جدا می‌شود. شیطان می‌خواهد شما دروغ بگویید، بی‌عفت باشید، سرگرم دنیا باشید. همچنین شیطان می‌خواهد شما را وسوسه بکند که مغرور باشید. بله، شیطان این را هم می‌خواهد و برای این کار یک دنیا راه بلد است. اما یک نمونۀ آن رسالۀ اول تیموتائوس ۳:‏۶ می‌باشد. وقتی برای کلیسا ناظر یا شبان یا رهبر و مشایخ تعیین می‌کنید، یک نوایمان را انتخاب نکنید، یعنی کسی را انتخاب نکنید که تازه به مسیح ایمان آورده است، «مبادا غرور کرده، به حکم ابلیس بیفتد.» ابلیس دوست دارد باد به غبغب مردم بیندازد و آنها را مغرور بسازد، چون، وقتی انسان مغرور بشود، آن‌وقت است که می‌افتد.

من می‌توانم شهادت بدهم که از این موارد در کلیسا زیاد دیدم که به نوایمانان و کسانی که از نظر روحانی بالغ نیستند یک دنیا مسوولیت می‌دهند. این‌طور می‌شود که سر آنها از غرور و تکبر باد می‌کند و با سر زمین می‌افتند!

یک مورد دیگر از کارهای شیطان، که من آن را تجربه کردم و شما هم آن را تجربه کردید، این است که شیطان دوست دارد ما را وسوسه بکند تا دلسرد بشویم. کتاب‌مقدس به طور مشخص این را به ما می‌گوید. شیطان دلش می‌خواهد ایمانداران خسته و دلسرد بشوند. رسالۀ اول پطرس ۵:‏۶ می‌گوید: «پس زیر دست زورآور خدا فروتنی نمایید تا شما را در وقت معین سرافراز نماید و تمام اندیشۀ خود را به وی واگذارید، زیرا که او برای شما فکر می‌کند. هشیار و بیدار باشید، زیرا که دشمن شما، ابلیس، مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد. پس به ایمان استوار شده، با او مقاومت کنید، چون آگاه هستید که همین زحمات بر برادران شما که در دنیا هستند می‌آید. و خدای همۀ فیض‌ها، که ما را به جلال ابدی خود در عیسی مسیح خوانده است، شما را بعد از کشیدن زحمتی قلیل کامل و استوار و توانا خواهد ساخت.»

بله، شیطان بیکار نمی‌نشیند. او ایمان شما را نشانه می‌گیرد و سعی می‌کند آن را نابود بکند. شیطان شما را در زندگی دلسرد می‌کند. اما آیۀ ۷ می‌گوید: «تمام نگرانی خودتان را به عیسی مسیح بسپرید.» آیۀ ۱۰ می‌گوید: «خدای همۀ فیض‌ها، پس از همۀ رنج‌ها و سختی‌ها که از سر گذراندید، شما را کامل می‌سازد.»

پس، دوستان، طاقت بیاورید، خدا با شما است. دلسرد نشوید.

دوباره طریق‌هایی را مرور بکنیم که شیطان به وسیلۀ آنها به ما حمله می‌کند. شیطان، با جلوگیری از پیغام انجیل در دل انسان‌ها، با بیراهه بردن پیغام انجیل، و با فعالیت‌های سیاسی، به فرزندان خودش حمله می‌کند. اما، در مورد ما، ضربۀ جانانۀ او زمانی است که کاری می‌کند ما به توانایی‌های خودمان تکیه بکنیم. شیطان ما را وسوسه می‌کند ایمانمان را به خدا از دست بدهیم، دروغ بگوییم، بی‌عفت بشویم، دنیادوست بشویم، مغرور بشویم، به وقت کشمکش روحانی، دلسرد بشویم. به این طریق‌ها، شیطان تقلا می‌کند بر ما پیروز بشود. اما آیا حقیقتی را می‌دانید؟ حقیقت این است که ما یک وعدۀ عظیم داریم.

عزیزان، در لحظه‌لحظۀ این وسوسه‌ها، رسالۀ یعقوب ۴:‏۷ به ما می‌گوید، فرار نکنید، بلکه «با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد.»

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، ما قدرت تو، برترین بودنت را و حاکمیت و اقتدار مطلق تو را تصدیق می‌کنیم و می‌دانیم او که در ما است بزرگ‌تر است از او که در دنیا است. از تو ممنونیم که در مسیح پیروزی از آنِ ما است.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که پیروزی از آنِ هر کسی است که نام عیسی مسیح را بر خودش دارد. خدایا، اگر اکنون جان عزیزی در میان ما است که اعتراف نکرده عیسی خداوند است و هنوز قدرت شیطان بر او نفوذ دارد و هنوز وارد ملکوت خدا نشده و فرزند خدا نیست و وارث نیست و هم‌ارث مسیح نیست، دعا می‌کنیم در این جلسه این اتفاق برای او روی بدهد و روح‌القدسِ خداوند معجزۀ تولد تازه را به او ببخشد. خدایا، باشد که الان این اتفاق بیفتد.

ای پدر آسمانی، برای ما، که ایماندار هستیم، دعا می‌کنیم به ما کمک بکن هشیار و بیدار باشیم و چشم ما باز باشد که ببینیم دشمن ما چطور عمل می‌کند. به ما کمک بکن مناطقی را که آسیب‌پذیر هستیم سنگربندی بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم این کتاب ارزشمند را، کتاب‌مقدس را، به ما دادی و به ما روشنگری بخشیدی تا نه فقط تو را بشناسیم، بلکه دشمن را بشناسیم تا بتوانیم در قطار خداوندمان عیسی مسیح به سوی ظفر و پیروزی که از آنِ ما است پیش برویم. در نام مبارک او دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize