شناخت خدای حقیقی و همۀ آنچه خدا دربارۀ خودش مکشوف کرده است برترین و بالاترین هدفی است که باید در زندگی پیگیر آن باشیم. کتاب امثال سلیمان ۹:۱۰ میفرماید: «ابتدای حکمت ترس خداوند است و معرفت قدوس فطانت میباشد.» آدمیزاد، تا زمانی که خدا را نشناسد، هرگز و هیچگاه دانا و باحکمت نمیشود. آدمیزاد، تا زمانی که آن قدوس را نشناسد، هرگز به درک و فهم و بینش و بصیرت نمیرسد. شناخت خدا برترین پیگیری زندگی انسان است. در انجیل یوحنا فصل ۱۷ آیۀ ۳، خداوندمان در دعای خودش در مقام کاهن اعظم میفرماید که او آمده تا حیات جاویدان ببخشد و حیات جاویدان این است که «تو را خدای واحد حقیقی» بشناسند. شناخت خدا والاترین هدف زندگی انسان است. عیسی مسیح به همین دلیل به دنیا آمد، او به دنیا آمد تا ما خدا را بشناسیم. شناخت خدا مساوی است با حیات جاودان. مردم معمولاً میپرسند: «حیات جاویدان چیست؟» پاسخ سادهاش این است: «خدای حقیقی را بشناسیم، خدا را صمیمانه و از نزدیک بشناسیم، یعنی در ذات خدا و حیات خدا سهیم بشویم.»
حکیمترین انسان روی زمین از یک نفر رهنمودهای خوب و مفیدی گرفت. اما آن یک نفر، خودش، ثابت کرد گاه چندان مرد باحکمتی نبود. نام این مرد داوود است. او به سلیمان اندرز میدهد و هر از گاه کلامش بسیار حکیمانه میباشد. در کتاب اول تواریخ فصل ۲۸ آیۀ ۹، داوود به پسرش، سلیمان، میگوید: «و تو ای پسر من، سلیمان، خدای پدر خود را بشناس و او را به دل کامل و به ارادت تمام عبادت نما.» عجب نصیحت خوبی! ای سلیمان، خدا را بشناس و بعد از اینکه خدا را شناختی، او را با میل و رغبت و با دل کامل عبادت و خدمت نما، «زیرا خداوند همۀ دلها را تفتیش مینماید و هر تصور فکرها را ادراک میکند و اگر او را طلب نمایی، او را خواهی یافت، اما، اگر او را ترک کنی، تو را تا به ابد دور خواهد انداخت.» پطرس نیز میگوید: «در فیض و معرفت خداوند و نجاتدهندۀ ما عیسی مسیح ترقّی کنید.» رسالۀ دوم تسالونیکیان ۱:۸ میفرماید: خداوند عیسی میآید «در آتش مشتعل و انتقام خواهد کشید از آنانی که خدا را نمیشناسند.» پس متوجه هستید که شناخت خدای حقیقی مطلب اصلی و جانِ کلام هستی است. شناخت خدا والاترین جستجو و پیگیری در زندگی است. شناخت خدا همهچیز است و این مهم است که همۀ آنچه خدا دربارۀ خودش در برگبرگ این کتاب، کتابمقدس، مکشوف کرده است بشناسیم. شناخت خدا والاترین هدف و پیگیری فقط انسان نیست، بلکه شناخت خدا والاترین هدف خود خدا میباشد. خدا نه فقط میخواهد ما او را بشناسیم، خودش هم در این امر با ما همکاری میکند و به ما دست یاری میدهد. خدا مشتاق است ما او را بشناسیم. کتابمقدس دربارۀ این مهم، صریح و روشن، توضیح میدهد. در کتاب هوشع فصل ۶، خدا، از زبان هوشع نبی، قوم اسراییل را به خاطر تظاهر و ریاکاری توبیخ میکند. آنها با قلبی که کاملاً با خدا غریبه بود قربانی تقدیم میکردند. از اینرو، خداوند در هوشع ۶:۶ میفرماید: «زیرا که رحمت را پسند کردم و نه قربانی را و معرفت خدا را بیشتر از قربانیهای سوختنی.» بیشتر از هر عمل ظاهری، خدا مشتاق است ما او را بشناسیم. انسان باید خدا را بشناسد و خدا مشتاق است که انسانها او را بشناسند. معنای زندگی همین است. کل فلسفۀ هستی ما همین است. شناخت خدا برترین پیگیری ما در زندگی است و والاترین هدف خدا برای ما همین میباشد.
من به این فکر میکردم که چه راهی پیدا بکنم که با یک تصویر روشن و شفاف به شما نشان بدهم چقدر برای خدا مهم است که ما او را بشناسیم. سپس حزقیال نبی به ذهنم آمد که در نبوتش جلال خدا را به ما نشان میدهد. در فصل اول کتاب حزقیال، با رویای خدا به حزقیال آشنا میشویم. کتاب حزقیال فصل ۱ با رویای خدا شروع میشود: «و در روز پنجم ماه چهارم سال سیام، چون من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم، واقع شد که آسمان گشوده گردید و رویاهای خدا را دیدم.» حزقیال نبوت خودش را با رویاهای خدا شروع میکند. سپس، انتهای کتاب حزقیال در فصل ۴۸ آیۀ ۳۵، آخرین جملۀ کتاب این است: «خداوند آنجا است.» این کتاب با رویای حزقیال دربارۀ خدا شروع میشود و با این حقیقت تمام میشود که خدای ابدی در ملکوت جاودانهاش از تخت پادشاهی ابدیاش سلطنت میکند. حزقیال در فصل ۱ آیۀ ۱ از خدا میگوید و در فصل ۴۸ آیۀ ۳۵ با نام بردن از خدا کلامش را تمام میکند. حالا، در میان این دو فصل اول و آخر، هرچه میخوانیم تأکید بر شخصیت خدا میباشد. وقتی من به ابتدا و انتهای کتاب حزقیال نگاه کردم، با خودم گفتم: «یعنی از اول تا آخر کتاب، حزقیال قصد دارد چه موضوعی را به ما بفهماند؟» به همین دلیل، کتاب حزقیال را کمی مطالعه کردم و دربارۀ آنچه خدا میخواهد من و شما بدانیم یک حقیقت بسیار مهم را کشف نمودم. پس با هم برویم سراغ حزقیال فصل ۶، ولی به آیههایی که میخوانم دقت بکنید، چون از هر یک آیه فقط یک جمله یا عبارت را از اول یا وسط یا آخر آیه میخوانم. آیۀ ۶: «آنگاه، خواهی دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۹: «خواهند دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۱۲: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» فصل ۷ انتهای آیۀ ۴: «خواهی دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۹: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» الان چند فصل را قلم میگیرم و به فصل ۱۱ آیۀ ۱۲ میرسیم: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» فصل ۱۲ آیۀ ۱۶: «خواهند دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۲۰: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» فصل ۱۳ آیۀ ۹: «خواهید دانست که من خداوند یهوه میباشم.» فصل ۱۴ آیۀ ۸: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» فصل ۲۳: «خواهید دانست که من یهوه میباشم.» عزیزان، کتاب حزقیال برای ما پیغامی دارد. آیا متوجه هستید که آن پیغام چیست؟ فصل ۱۵ آیۀ ۷: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» فصل ۲۰ آیۀ ۱۲: «بدانند که من یهوه هستم.» آیۀ ۲۰: «بدانید که من یهوه خدای شما هستم.» آیۀ ۲۶: «بدانند که من یهوه هستم.» آیۀ ۳۸: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۴۲: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» آیۀ ۴۴: «خواهید دانست که من یهوه هستم.» حالا به فصل ۲۲ میرسیم. آیۀ ۱۶: «خواهی دانست که من یهوه هستم.» فصل ۲۴: «خواهید دانست که من خداوند یهوه میباشم.» فصل ۲۴ آیۀ ۲۷: «خواهند دانست که من یهوه میباشم.» بسیار خوب، دیگر بیشتر از این ادامه نمیدهم. تکرار این عبارت تا آخر کتاب حزقیال ادامه دارد. من حتی نشمردم که این عبارت چند بار تکرار میشود. این عبارت در فصل ۳۹ دو بار و یکبار هم در فصل ۳۸ تکرار میشود و به همین شکل ادامه دارد تا به فصل ۴۰ میرسید که خدا در سلطنت پرجلال هزارسالهاش ظاهر میشود. کل این نبوت بر این چرخدنده میچرخد که «بدانید من خداوند یهوه میباشم.»
با همۀ این تکرارها، خدا میخواهد به ما چه بگوید؟ خدا میخواهد ما او را بشناسیم. این خواستۀ خدا برای انسان است. خدا خودش را پنهان نکرده است. خدا مثل خرگوش عید پاک نیست که میان بوتهها پنهان بشود و ما دنبالش بگردیم و او هم بگوید: «زود باش، داری نزدیک میشی، داری نزدیک میشی.» خدا نمیخواهد خودش را پنهان بکند. خدا خودش را آشکار کرده و میخواهد او را بشناسیم. این والاترین هدف زندگی انسان است. ولی ما چطور میتوانیم خدا را بشناسیم؟ خدا از زبان نبی خودش میگوید: «چون مرا به تمامی دل خود جستجو نمایید، مرا خواهید یافت.» سلیمان نیز در کتاب امثال سلیمان فصل ۲ آیۀ ۳ در این زمینه پند و اندرز حکیمانهای میدهد: «اگر فهم را دعوت میکردی و آواز خود را به فطانت بلند مینمودی، اگر آن را مثل نقره میطلبیدی و مانند خزانههای مخفی جستجو میکردی، آنگاه، ترس خداوند را میفهمیدی و معرفت خدا را حاصل مینمودی.» سلیمان میگوید: «برای شناخت خدا و شناخت هر آنچه دربارۀ خدا مکشوف است واقعاً فقط یک راه وجود دارد. این شناخت باید هدفی باشد که شما در زندگی پیگیر آن باشید. اگر به دنبال پول باشید، اگر به دنبال موفقیت باشید، اگر به دنبال هر چیز دیگری باشید، در شناخت خدا واقعاً راه به جایی نمیبرید.» ولی سلیمان میگوید: «ای پسر من، اگر خدا را همچون یافتن نقره بطلبی و همچون جستجو برای یافتن گنجهای پنهان در طلب خدا باشی، به شناخت و معرفت او خواهی رسید.» بله، خدا میخواهد او را بشناسیم. خدا میخواهد ما در طلب او و جویای او باشیم. به همین دلیل، ما در این پیغام این موضوع را مطالعه میکنیم تا خدا را بهتر بشناسیم، تا من به شما کمک بکنم خدا را بهتر بشناسید.
حالا به سرتیترها بپردازیم. ما دو پرسش اول را قبلاً پاسخ دادیم: «آیا خدا وجود دارد؟ خدا کیست؟» اکنون، به پرسش سوم میرسیم: «خدا به چه میماند؟» قبلاً توضیح دادم که صفتها و ویژگیهای خدا در کتابمقدس برای ما تعریف میشود. ما صفت خدا را اینگونه تعریف میکنیم: صفت خدا آن چیزی است که دربارۀ خدا صادق است، یعنی هر چیزی که دربارۀ خدا درست میباشد. ولی ما فقط میتوانیم دربارۀ صفتهایی صحبت بکنیم که در کتابمقدس برای ما مکشوفند. آیا یادتان میآید به شما گفتم خدا چند صفت دارد؟ خدا بیشمار صفت دارد، بینهایت. شما نمیتوانید صفتهای خدا را بشمرید. البته ما فقط از صفتهایی باخبریم که در کتابمقدس مکشوف است و از میان همۀ صفتهای مکشوف در کتابمقدس ما فقط به چندین صفت خدا میپردازیم تا خدا را بهتر درک بکنیم. پس تا اینجا چه نکاتی را بررسی کردیم؟ نکتۀ شمارۀ یک: ما بررسی کردیم که خدا تغییرناپذیر است، یعنی خدا تغییر نمیکند و نمیتواند تغییر بکند، خدا هرگز تغییر نمیکند. دومین نکتهای که بررسی کردیم این است که خدا حاضر مطلق است، یعنی خدا همزمان، تمام و کمال، همهجا حضور دارد. سومین موردی که هفتۀ گذشته، در روز خداوند، بررسی کردیم این بود که خدا قادر مطلق است، یعنی خدا همهجانبه و از هر نظر قدرتمند و پرقدرت است. خدا قادر است هر کاری که در راستای ارادۀ خودش است انجام بدهد. خدا میتواند هر کاری را سهل و آسان انجام بدهد. خدا میتواند هر کاری که دلش میخواهد انجام بدهد. پس خدا تغییرناپذیر است، خدا همیشه در همهجا حضور دارد، خدا قادر مطلق است. اکنون، دربارۀ شخصیت خدا دو صفت دیگر را بررسی میکنیم و به مورد چهارم میرسیم: خدا دانای مطلق است، یعنی خدا همهچیزدان است. خدا همهچیز را میداند، همهچیز را. در مزمور ۱۴۷:۵، کلام خدا در توصیف خدا میفرماید: «حکمت وی غیرمتناهی» است، یعنی بیکران و نامحدود است. ادراک خدا، فهم خدا، نامحدود و بیکران است. خدا نه فقط شناختهها را بلکه ناشناختهها را میشناسد. رسالۀ اول تیموتائوس ۱:۱۷ خدا را «خدای حکیم وحید» مینامد. در رسالۀ رومیان ۱۶:۲۶، پولس خدا را «خدای حکیم وحید» مینامد. خدا نه فقط حکیم است، خدا نه فقط همهچیز را میداند، خدا تنها کسی است که همهچیز را که فقط منحصر به خدا است میداند. بله، فرشتگان خیلی چیزها را میدانند، ولی آنها آنچه خدا میداند نمیدانند. من و شما هم تا یک حدی معلومات داریم، ولی هیچکس به اندازۀ خدا معلومات ندارد. حکمت و فهم و دانش بینظیر و بیکران را فقط خدا صاحبش است.
آیا میدانستید خدا هرگز چیزی نمیآموزد؟ شما، وقتی دعا میکنید، نمیگویید: «خدایا، میخواهم به تو خبر بدهم که مادرزنم مریض است. یادم باشد این را برای خدا بنویسم.» خیر، شما به خدا هیچ اطلاعاتی نمیدهید. بله، خدا باید بداند که این درخواست دعا برای شما مهم است و البته که خدا از طریق دعای شما عمل میکند، ولی خدا غافلگیر نمیشود و غافلگیر نیست. خدا هرگز چیزی یاد نمیگیرد. چه کسی میتواند به خدا تعلیم بدهد؟ کتاب اشعیا ۴۰:۱۳ میفرماید: «کیست که روح خداوند را قانون داده یا مشیر او بوده، او را تعلیم داده باشد؟» البته که هیچکس. در رسالۀ رومیان ۱۱:۳۴، پولس میگوید: «زیرا کیست که رأی خداوند را دانسته باشد؟ یا که مشیر او شده؟» هیچکس. کیست که به خدا تعلیم بدهد؟ هیچکس. خدا همهچیز را میداند. حالا یک نکتهای را به شما بگویم. بیشتر ما، که الان اینجا در کلیسا نشستیم، خداوند عیسی مسیح را میشناسیم و او را دوست داریم. بیشتر ما خدا را میشناسیم. ولی آیا تا به حال به این فکر کردید که حیرتآورترین واقعیت دربارۀ دانایی مطلق خدا این است که او ما را میشناسد و با اینکه ما را میشناسد ما هنوز اجازه داریم اینجا در کلیسا حاضر باشیم؟ بله، واقعاً حیرتانگیز است! خدا همهچیز را دربارۀ ما میداند و باز هم ما را دوست دارد. این واقعیت در توصیف نمیگنجد. وقتی شما به قدوسیت خدا، که از صفتهای خدا است، فکر میکنید، باید این واقعیت را در نظر بگیرید که خدا از گناه بیزار است و همزمان همهچیز را هم میداند. حالا، با این توصیف، چگونه اجازه یافتید به حضور خدا بیایید؟ اینجا است که به یک صفت دیگر خدا میرسیم، یعنی محبت. خدا همهچیز را میداند و با این حال، باز هم، ما را نجات میدهد. شما میپرسید: «چرا؟» اشعیا فصل ۴۸ همهچیز را برای ما توضیح میدهد. در اشعیا ۴۸:۸، او میگوید: «البته نشنیده و هر آینه ندانسته و البته گوش تو قبل از این باز نشده بود.» خدا میفرماید: شما به من گوش ندادید، هیچگاه به من گوش ندادید. از همان ابتدا، وقتی انسان را آفریدم، هرگز به من گوش ندادید. «زیرا میدانستم که بسیار خیانتکار هستی و از رَحم مادرت عاصی خوانده شدی.» خدا میفرماید: «میدانستم شما از داخل رَحم گناهکارید.» شما میپرسید: «در چشم خدا، یک انسان چه زمانی یک انسان و موجود زنده به حساب میآید؟» بسیار خوب، این موضوع در کتابمقدس بسیار واضح و روشن است: «از داخل رَحم.» سپس کلام خدا در اشعیا ادامه میدهد: «به خاطر اسم خود غضب خویش را به تأخیر خواهم انداخت و به خاطر جلال خویش بر تو شفقّت خواهم کرد تا تو را منقطع نسازم. اینک، تو را قال گذاشتم، اما نه مثل نقره و تو را در کورۀ مصیبت آزمودم. به خاطر ذات خود، به خاطر ذات خود، این را میکنم.» خدا از آسمان به زمین مینگرد و از همهچیز خبر دارد. «من تو را میشناسم. من میدانم تو از همان ابتدای خلقت فاسد و بدکار بودی. من از همان ابتدا میدانستم تو از داخل رَحم خطاکار و گناهکار هستی. من از گناه بیزارم، با این حال، تو را نجات دادم. چرا؟ نه به خاطر خودت، بلکه چون میخواستم یکی از صفتهای دیگرم را به دنیا نشان بدهم، که همانا صفت محبت است و میخواستم به فرشتگان صفت دیگرم را نشان بدهم، که همانا صفت حکمت است، همه به خاطر ذات خودم.» این را خداوند میفرماید.
حالا آنچه مرا از همه بیشتر شگفتزده میکند این است که خدا همهچیز را دربارۀ من میداند و با این وجود مرا دوست دارد. هیچچیز از چشم خدا پنهان نیست. آیا میدانید که خدا همۀ زیر و بم بدن شما را میشناسد؟ آیا میدانید تعداد موهای سرتان شمرده شده است؟ همهچیز دربارۀ شما را خدا میداند. حالا شما میگویید: «چرا خدا به خودش زحمت میدهد که موهای ما را بشمرد؟» خیر، خدا مجبور نیست آنها را بشمرد. خدا از تعداد موهای سر ما خبر دارد. لازم نیست خدا موهای ما را بشمرد و تعدادشان را در یک دفتر ثبت بکند. ما هر مقدار مویی که بر سر داریم خدا از آن باخبر است و لازم نیست یاد بگیرد و جوابش را پیدا بکند. خدا تعداد موهای سر ما را میداند. خدا بدن ما را میشناسد. اما آیا این را هم میدانید که خدا ماورای بدنتان را هم میشناسد؟ بدن شما برای خدا آشکار و هویدا است. در کتاب مکاشفه ۲:۲۳، خداوند میفرماید: «منم امتحانکنندۀ جگرها و قلوب.» بدن شما باعث نمیشود پوششی باشد که چیزی را از چشم خدا پنهان نگه دارد. خدا دل شما را میشناسد و از فکر شما باخبر است، همانگونه که ظاهر شما را میبیند. ابرها، تاریکی، و شب در نظر خدا پوشش به حساب نمیآیند که چیزی را از چشم خدا پنهان بکنند. شب برای خدا پرده و پوشش و حجاب نیست. مزمور ۱۳۹:۱۲ میفرماید: «تاریکی نیز نزد تو تاریک نیست.» به نظرم، این آیه که میفرماید: «مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است» گویای این واقعیت است که بیشتر گناهان در مکانهای کمنور و نیمهروشن صورت میگیرند، ولی بدیهی است که آن گناهان در نظر خدا در مکان کمنور صورت نمیگیرند، بلکه همهچیز در نور درخشان و تابناک دانایی مطلق خدا اتفاق میافتد. شب چیزی را از چشم خدا پنهان نمیکند. نجواها و زمزمهها در گوش خدا همچون پچپچ نیستند. مزمور ۱۳۹:۴ میفرماید: «زیرا که سخنی بر زبان من نیست، جز اینکه تو ای خداوند آن را تماماً دانستهای.» خدا نجواهای درِ گوشی شما را به شکلی میشنود که انگار آنها را با بوق و کَرنا جار میزنید. شما میپرسید: «افکارم چطور؟» پس حالا دقت بکنید چه میگویم. خدا حتی از کوچکترین فکری که به ذهن شما میآید باخبر است. خداوند در اشعیا ۶۶:۱۸ میفرماید: «من خیالات ایشان را جزا خواهم داد.» عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۲ بر خدا بودن خودش گواهی میدهد زمانی که میفرماید احتیاج ندارد کسی دربارۀ انسان به او شهادت دهد، زیرا خود آنچه در انسان است میداند. وقتی عیسی مسیح با نیقودیموس ملاقات میکند، نیقودیموس سوالی را به زبان میآورد، ولی سوال دیگری در ذهنش است که عیسی مسیح آن را پاسخ میدهد، در حالی که نیقودیموس آن سوال را هرگز به زبان نمیآورد. در خانۀ شما یا در کل دنیا مخفیگاهی وجود ندارد که از چشم خدا پنهان باشد. خدا همهچیز را میداند و هرچه میداند راست و درست میباشد، زیرا کتاب تثنیه ۳۲:۴ میفرماید او خدای حقیقت است. محال است خدا دروغ بگوید. خدا هرگز اشتباه نمیکند. خدا نمیتواند اشتباه بکند. خدا همهچیز را میداند و همهچیز را راست و درست میداند، همهچیز را.
حالا شما میگویید: «پس کتاب هوشع ۱۳:۱۲ چطور؟ من روی این آیه حساب کردم. من با این آیه زندگی کردم. این آیه میگوید: عصیان اِفرایم بسته شده و گناه او مخزون [یعنی پنهان] گردیده است. من به این آیه امید بستم. من امیدوار بودم دستکم خدا از یک چیزهایی خبر نداشته باشد.» بسیار خوب، باید به شما بگویم متأسفم که اینطور نیست. بعد، میپرسید: «پس معنی این آیه چیست؟ یک عده میگویند این آیه معنایش این است که خدا از همۀ گناهان خبر ندارد.» خیر، اینطور نیست. خدا همهچیز را میداند. کتابمقدس این حقیقت را واضح و شفاف بیان میکند. در هر آیه از کتابمقدس، که دربارۀ شخصیت خدا میخوانید، واضح و روشن بیان میشود که خدا همهچیز را میداند. دوباره شما میپرسید: «پس معنی این آیه چیست؟» بسیار خوب، واضح است که کلام خدا ضد و نقیض نیست. آیۀ نامبرده دقیقاً به این معنا است: «عصیان اِفرایم بسته شده و گناه او پنهان گردیده است.» به همین سادگی! یعنی امروز گناه او ذخیره شده و برای روز داوری در آینده نگه داشته شده است. این همان راه و روش برخی از فروشندگان کالا است: آنها جنس را میفروشند، اما، تا زمانی که خریدار آخرین قسط را پرداخت نکند، جنس را در انبار نگه میدارند و آن را تحویل نمیدهند. حالا راه و رسم الهی این است: شما امروز گناه میکنید، فردا بهای گناه را پرداخت میکنید. واقعیت این است که گاه میبینید مردم خداترس و خداشناس بیشتر از مردمی که خدا را نمیشناسند در تنگنا و زیر بار فشار و سختی قرار دارند. چرا گاه مردمی که خدا را نمیشناسند و به خدای راستین ایمان ندارند موفق و کامیاب هستند و چرخ روزگار بر مراد دلشان میچرخد؟ بسیار خوب، این چرخ برای آنها همیشه به کامشان نخواهد چرخید. مانند اِفرایم، شاید گناهان آنها امروز پنهان باشد، ولی برای روز داوری در آینده ذخیره است. معنی رسالۀ رومیان فصل ۲ آیۀ ۵ و ۶ نیز همین است که پولس میگوید: «به سبب قساوت و دل ناتوبهکار خود، غضب را ذخیره میکنی برای خود در روز غضب.» به عبارتی، شما گناه میکنید و تلنبار گناهانتان را ذخیره و انبار میکنید برای آینده، برای روز «ظهور داوری عادل خدا که به هر کسی بر حسب اعمالش جزا خواهد داد.» روز داوری فرا خواهد رسید و گناهانی که الان پنهان هستند، در آینده، فاش میشوند و کیفر میگیرند. خدا همهچیز را میداند، همهچیز را.
اکنون میرسیم به یک صفت دیگر خدا، یعنی حکمت، که به خاطر کمبود وقت آن را کوتاه و مختصر بررسی میکنیم. اما حکمت چیست؟ تعریف کوتاهش این است: حکمت یعنی که دانایی مطلق خدا همراه با ارادۀ قدوس او عمل میکند. اگر خدا همهچیز را میداند، پس هر کاری که انجام میدهد حکمت مطلق است. اگر خدا انتها را از ابتدا خبر دارد، پس از هر قدم در این میان نیز آگاه است. اگر خدا شما را میشناسد و میداند در آینده چه آدمی خواهید بود، قطعاً شما فاصلۀ میان الان و آینده را درک نمیکنید و نمیدانید چه روی میدهد، ولی خدا میداند و هرچه میداند درست و صحیح است. اگر دانش و معرفت خدا کامل است، حکمت او نیز کامل است. دانایی مطلق خدا، در عمل، با حکمت او هماهنگ است. بله، خدا همهچیز را میداند، همهچیز را. الان به نمونههای حکمت خدا بپردازیم که تعدادشان فراوان است. شما به خلقت نگاه بکنید، همهچیز از خُرد و کلان در این جهان هستی را نگاه بکنید، از عظمت این گیتی گرفته تا جزییترین موضوع زندگی، در همهچیز میتوانید حکمت خدا را به چشم ببینید. واقعاً در وصف نمیگنجد که خدا چقدر حکیم است! حکمت خدا حکمتی است که از آن حیران میمانیم. آیا میتوانید تصورش را بکنید که چطور خدا جزءجزء کل عالم هستی را کنار هم قرار میدهد؟ خدا هر سازۀ تشکیلدهندۀ این جهان را که البته در شماره نمیگنجد کنار هم قرار میدهد، در حالی که تکتک سازهها با هم هماهنگند و موافق با هم عمل میکنند تا دقیقاً قصد و هدف خدا را به انجام برسانند. واقعاً که توصیفناپذیر است! در این هماهنگی، هر محصولی هم که حاصل میشود، تمامعیار، اثر دست حکمت خدا میباشد. خلقت خدا یادمان حکمت خدا است. مزمور ۱۰۴:۲۴ میفرماید: «ای خداوند، اعمال تو چه بسیار است! جمیع آنها را به حکمت کردهای.» این از حکمت خدا است که همهچیز به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۱:۱۱ موافق رأی ارادۀ خدا پیش میرود. حالا، وقتی به موضوع نجات میرسیم، باید تصدیق بکنید که نجات کار حکمت خدا است. خدا بر آنها که قوی نیستند و توانا نیستند و شریف نیستند و تیزهوش نیستند دست میگذارد و ایشان را قوم خودش میگرداند تا آنان که خودشان را قوی و حکیم و شریف میدانند مات و حیران بمانند، تا کسانی که خودشان را در دنیا کسی میپندارند هاج و واج بمانند. این موضوع را قبلاً در رسالۀ اول قرنتیان مطالعه کردیم. سپس، به فرمودۀ رسالۀ افسسیان ۳:۱۰، خدا کلیسا را در حضور فرشتگان به نمایش میگذارد تا فرشتگان ببینند که خدا چقدر حکیم است! دوستان من، حکمت خدا در نجات ما، که کلیسای خدا هستیم، به چشم میآید.
خدا حکیم است. خدا همهچیزدان است. اما این حقایق در عمل برای ما چه درسی دارند؟ الان درسها را برای شما توضیح میدهم. برای ایماندار، اولین درس عملی چیست؟ برای من چه کاربردی دارد که بدانم خدا حکیم است و همهچیز را میداند؟ درس شماره یک: برای من تسلی بزرگی است که میدانم خدا همهچیز را میداند. شما میپرسید: «چطور؟ چرا؟» بسیار خوب، اول از همه، خیلی خوب و عالی است که میدانم خدا مرا میشناسد، یعنی دیگر لازم نیست چیزی را دربارۀ من کشف بکند، چون همهچیز را میداند. من در این عالم به این بزرگی آدم مهمی نیستم، اما خدا همهچیز را دربارۀ من میداند. آیا تا به حال پیش آمده از خودتان بپرسید: «آیا اصلاً خدا میداند که من وجود دارم؟» به نظرم، آدمهایی که چندان معروف نیستند یا به قولی کسی نیستند چه بسا گاه با خودشان فکر میکنند که «آیا خدا اصلاً میداند من وجود دارم؟ من که خیلی سر و صدا ندارم و کارهای نیستم.» بسیار خوب، در زمان ملاکی نبی چنین آدمهایی وجود داشتند. خدا در آستانه بود تا نَفَس داوری را بر آنها بدمد. ملاکی نبی سر از پا نمیشناخت که دربارۀ این داوری به مردم هشدار بدهد. در این میان، جماعت کوچکی هم با هم جمع میشوند و با شک و تردید به این موضوع نگاه میکنند و با هم میگویند: «بعید نیست ما هم دچار این داوری بشویم. مبادا خدا فراموش بکند و همۀ مردم را با هم داوری بکند. آیا خدا ما را به یاد میآورد؟» سپس ملاکی ۳:۱۶ میفرماید: «آنگاه، ترسندگان خداوند با یکدیگر مکالمه کردند.» گویا آنها خیلی با هم حرف میزدند: «ای بابا، اوضاع خیلی وخیم است. اصلاً نمیدانیم آیا خدا میداند ما اینجا هستیم.» «و خداوند گوش گرفته، ایشان را شنید و کتاب یادگاری به جهت ترسندگان خداوند و به جهت آنانی که اسم او را عزیز داشتند مکتوب شد و یهوه صبایوت میگوید که ایشان در آن روزی که من تعیین نمودهام مِلک خاص من خواهند بود و بر ایشان ترحّم خواهم نمود، چنان که کسی بر پسرش که او را خدمت میکند ترحّم مینماید.»
دوستان من، خدا یک کتاب یادداشت دارد و فراموش نمیکند نام چه کسانی در آن کتاب ثبت است. چقدر خوب است که این را میدانیم! من خیلی خوشحالم که خدا همهچیز را میداند. خدا اینجانب، جان مکآرتور، را میشناسد و میداند که من عیسی مسیح را میشناسم و میداند نام من در آن کتاب ثبت است. در واقع، خدا خبر دارد که در زمانهای دور، پیش از شروع جهان، خودش نام مرا در آن کتاب نوشت. این برای من تسلی خاطر است که میدانم خدا همهچیز را میداند. این خیالم را راحت میکند که میدانم هیچچیز از دانایی مطلق خدا خارج نیست. خدا مرا میشناسد و میداند من متعلق به خودش هستم. این حقیقت مایۀ آرامش و تسلی است. در مزمور ۵۶، آیۀ ۸ را دوست دارم که میفرماید: «تو آوارگیهای مرا تقریر کردهای. اشکهایم را در مَشک خود بگذار.» حتماً میدانید که در خاورمیانه، وقتی مردم برای سوگواری و عزاداری جمع میشوند، رسم بود که همه گریه و زاری بکنند و حتی تعدادی از عزاداران اشکهای خودشان را در یک بطری جمع میکردند. گویا اینها کسانی بودند که کارشان سوگواری بود و برای شرکت در مراسم ترحیم پول میگرفتند. به قول معروف: «چند میگیری گریه کنی؟» به نظرم، با جمع کردن اشک در بطری، ثابت میکردند کار خودشان را درست انجام دادند. یک بطری پُر از اشک تحویل بدهید و پولتان را بگیرید! اما سوگوارانی هم بودند که وقتی برای عزاداری میآمدند اشکها را در بطری جمع میکردند و آن را در خانۀ صاحب عزا به رسم یادبود و پیشکش بهجا میگذاشتند. داوود هم میگوید خدا اشکهای داوود را در بطری خویش نگه میدارد. خدا اشکهای مرا به یاد دارد. خدا نه فقط مرا میشناسد، بلکه از اشکهای من هم خبر دارد. چقدر خوب است که این را میدانیم! آیا برای شما تسلیبخش نیست که میدانید خدا از همۀ سختیها و آزمایشهایی که از آنها عبور میکنید خبر دارد؟ آیا این شما را تسلی نمیدهد که خدا اشکهای شما را در بطری خودش جمع میکند؟ خدا حتماً که یک بطری بزرگ، یک مَشک بزرگ دارد! چه بسا خدا اقیانوسها را با اشکها پُر میکند، کسی چه میداند، شاید به همین دلیل آب اقیانوس شور است! خدا اشکهای شما را در بطری خودش جمع میکند. این برای من بدین معنا است که خدا به فکر من است. من خوشحالم که این را میدانم. به گفتۀ انجیل متی فصل ۶، خدا نه فقط از نگرانیها و دردهای من باخبر است، خدا نه فقط میداند من کیستم، بلکه از همۀ نیازهای من نیز خبر دارد. در انجیل متی ۶:۲۵، خداوند میفرماید: «از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه میکارند و نه دِرو میکنند و نه در انبارها ذخیره میکنند و پدر آسمانی شما آنها را میپروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟» بله، البته که شما از پرندگان بهترید. «و کیست از شما که به تفکر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟» پس نگرانی اصلاً معنی ندارد. شما با نگران شدن به خودتان کمکی نمیکنید. «و برای لباس چرا میاندیشید؟ در سوسنهای چمن تأمل کنید، چگونه نموّ میکنند! نه محنت میکشند و نه میریسند! لیکن به شما میگویم سلیمان هم با همۀ جلال خود چون یکی از آنها آراسته نشد. پس، اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده میشود چنین بپوشاند، ای کم ایمانان، آیا نه شما را چقدر بیشتر؟ پس اندیشه مکنید و مگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم یا چه بپوشیم، زیرا که در طلب جمیع این چیزها امتها میباشند. اما پدر آسمانی شما میداند که بدین همهچیز احتیاج دارید. لیکن، اول، ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد.»
بله، پدر آسمانیام مرا میشناسد و نام من را در کتابش ثبت کرده است. پدر آسمانی از اشکهای من باخبر است. پدر آسمانی از نیازهای من خبر دارد و به همۀ آنها رسیدگی میکند. من از پرندگان بهترم. من از سوسنهای صحرا مهمترم. گلهای سوسن زیبا هستند و پرندگان هم ای بد نیستند! ولی من از چمنها که امروز هستند و فردا از بین میروند بهترم، چون خدا به فکر من است. چقدر تسلیبخش است که میدانیم خدا همهچیز را میداند! خدا مرا میشناسد، خدا از نگرانیها و سختیها و اشکها و نیازهایم خبر دارد. حالا دقت بکنید چه میگویم: در هنگامۀ همۀ این پیشامدها، بدانید که خدا هرگز و هیچگاه اشتباه نمیکند. صفتهای خدا بیشمار و دانش خدا بیکران و نامحدود است. حالا، اگر شما نمیتوانید موضوعی را درک بکنید یا از چیزی سر دربیاورید، لطفاً نگویید خدا اشتباه میکند، بلکه این را درک بکنید و متوجه باشید که این شما هستید که خیلی چیزها را نمیدانید. اگر چیزی را نمیفهمید، آن را به جهالت خودتان ربط بدهید، نه به ناآگاهی خدا. بدانید که خدا اشتباه نمیکند. برای ایمانداران، دانایی مطلق خدا به معنی تسلی گرفتن و به معنی اطمینان یافتن و خاطرجمع بودن است. قبلاً، من اصلاً تصور نمیکردم آموزۀ دانایی مطلق خدا به معنی اطمینان و خاطرجمعی است. وقتی کوچک بودم، سنم کم بود، والدینم همیشه میگفتند: «شاید ما ندانیم تو چکار میکنی، اما خدا میداند. او همهچیز را میبیند.» با یادآوری اینکه «خدا همهچیز را میداند،» من قبلاً آموزۀ دانایی مطلق خدا را یک اتفاق ناخوشایند میدانستم. «ای بابا، وامصیبتا، حالا چکار بکنم؟!» سپس انجیل یوحنا فصل ۲۱ را خواندم و کمی هم بزرگتر شدم و یادم آمد پطرس آنجا تلاش میکند خداوند را متقاعد بکند که او را دوست دارد. حتماً یادتان میآید که پطرس میگوید: «خداوندا، به تو میگویم که دوستت دارم.» خداوند هم بارها از او سوال میکند. سرانجام، پطرس میگوید: «خداوندا، تو همهچیز را میدانی. تو میدانی که من دوستت دارم.» پطرس به کدام آموزه دربارۀ خدا و به کدام صفت خدا متوسل میشود؟ به دانایی مطلق خدا. دانایی مطلق خدا صفت عظیمی است. پس اینطور نیست که خدا از آسمان به زمین بنگرد تا از کار شما سر درآورد و حقیقتی را دربارۀ شما کشف بکند. حالا، اگر خدا دانای مطلق نبود، یک روزهایی که محبت شما به خدا چندان نمایان نیست خدا خبردار نمیشد که او را دوست دارید. اگر خدا همهچیز را نمیدانست، برای او آشکار نمیبود که برای شما دوست داشتن خدا مهم است. در زندگی من روزهای زیادی وجود دارند که در آن روزها من فرقی با مردم دنیا ندارم. آیا قبول دارید که زندگی شما نیز همینطور است؟ مثل من هستید؟ خدا از کجا بداند که برای من مهم است خدا را دوست داشته باشم؟ بنابراین، لازم است خدا خیلی چیزها را بداند. لازم است خدا همهچیز را بداند. لازم است خدا از دل من باخبر باشد، که این خبردار بودن خدا چقدر مرا خاطرجمع میکند! خاطرجمع از اینکه حتی وقتی محبتم به خدا کمرنگ میشود، اما ریشۀ محبتم هنوز محکم و پابرجا است، چون خدا از دلم باخبر است و میداند او را دوست دارم.
اکنون، به سومین مورد میپردازیم، مورد اصلاح. الان دقت بکنید چه میگویم. اگر فرض بر این قرار میدادید که خدا همهچیز را نمیداند، چه کارهایی را انجام میدادید که الان آن را انجام نمیدهید؟ به این موضوع فکر بکنید. شاید با خودتان بگویید: «بهبه، بهتر از این نمیشد!» اگر فرض بر این بود که خدا همهچیز را نمیداند و هیچوقت هم نمیفهمد، شما به چه کارهایی دست میزدید؟ بسیار خوب، این کاغذها که جلوی من است برای نوشتن کارهایی که انجام میدادیم کفایت نمیکند! پس سومین نتیجۀ خوب و کاربردی آموزۀ دانایی مطلق خدا اصلاح و تربیت است. خدا آموزگاری است که هیچگاه کلاس درس را ترک نمیکند. اما هر روش اصلاح و تربیت که خدا پیش میگیرد همیشه با محبت همراه است. خدا همهچیز را میداند. اگر میخواهید بدانید تا چه حدی برای صدمه زدن به دیگران جلو میرفتید، اگر میخواهید بدانید تا چه حد گناه میکردید، اگر میخواهید بدانید از چه جنبهای فاسد هستید، فقط تصور بکنید چه کارهایی را انجام میدادید اگر که میدانستید خدا دانای مطلق نیست. حال آنکه، خدا دانای مطلق است و همهچیز را میداند. نظر به اینکه خدا همهجا حاضر است، هر گناهی که شما مرتکب بشوید مانند این است که وارد بارگاه خدا شدید و در پیشگاه تخت سلطنت خدا ایستادید و دقیقاً جلوی چشم خدا آن گناه را مرتکب شدید. عهدجدید به ما خبر میدهد روزی فرا میرسد که هر کاری که ما در بدن مسیح انجام دادیم حسابرسی خواهد شد (دوم قرنتیان فصل ۵). رسالۀ اول قرنتیان ۴:۵ میفرماید خداوند در آن روز خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد. خدا همهچیز را میداند، چون او دانای مطلق است، همۀ راههای ما، افکار ما را، خُلق و خو و رفتار و کردار ما را، همهچیز را خدا میداند. این صفت خدا برای ایمانداران به معنی اصلاح میباشد. اگر خدا همهچیز را میداند، من نمیخواهم به کارهایی دست بزنم که میدانم خدا از آنها خبر دارد. من نمیخواهم به خدا توهین بکنم. من نمیخواهم به خدا بیحرمتی بکنم. این یعنی اصلاح. ما خاطرجمع هستیم و دلمان قرص و محکم است که میدانیم خدا از دلمان باخبر است. من دلم قرص است که میدانم خدا میداند من متعلق به خودش هستم. خدا از اشکهای من خبر دارد. خدا از نیازهای من خبر دارد. خدا هرگز اشتباه نمیکند.
اما تکلیف غیرایمانداران چیست؟ آموزۀ دانایی مطلق خدا برای شما که خدای راستین را نمیشناسید، برای شما که مسیح را نمیشناسید، چه معنایی دارد؟ شما، که این پیغام را میشنوید، برای شما این آموزه به چه معنا است؟ مورد شماره یک: اول از همه، این آموزه حماقت ریاکاری را به شما نشان خواهد داد. اگر خیال میکنید میتوانید نقش بازی بکنید و کسی هم نفهمد، بدانید که سخت در اشتباهید. خدا همهچیز را میداند. حتی یک لحظه هم تصور نکنید خدا خریدار نقشبازی شما است. خیر، خدا برای این بازیها به قول معروف تَره هم خُرد نمیکند. تظاهر و ریاکاری شما کاملاً فاش است. در موعظۀ بالای کوه، عیسی مسیح نقاب را کاملاً از چهرۀ اسراییلیان کنار میزند و آنها تا به خودشان بجنبند عیسی مسیح دستشان را رو میکند: «شما، ریاکاران!» ولی باور کنید وقتی حرف مسیح با آنها تمام میشود، آنها دو پا هم قرض میگیرند و از حضور او فرار میکنند. به این کلام پرحکمت کتاب جامعه ۱۲:۱۴ دقت بکنید که میفرماید: «زیرا خدا هر عمل را با هر کار مخفی، خواه نیکو و خواه بد باشد، به محاکمه خواهد آورد.» خدا این نقاب به چهره زدن را که برای شما عادت شده است خریدار نیست. خدا نقاب شما را تحسین نمیکند. خدا مانند انسان نیست. «انسان به ظاهر مینگرد و خداوند به دل مینگرد.» خدا دل و فکر شما را رسا و شفاف میخواند. دوستان من، اگر مسیح را نمیشناسید، باید بدانید که خدا را هم نمیشناسید و هر نقشی هم که بازی بکنید تا خودتان را در حضور خدا انسان خوب و درستکار جلوه بدهید فایده ندارد. این کار نامش حماقت ریاکاری است. اگر خدا همهچیز را میداند، پس خیلی بیشتر از آنچه شما تصورش را میکنید از همهچیز خبر دارد.
دومین نکته برای غیرایمانداران یا هر کسی که خدای راستین را نمیشناسد این است که خدا روز داوری را که مو را از ماست بیرون میکشد وعده داده است. در رسالۀ رومیان ۲:۲، پولس میگوید: «حکم خدا برحق است.» در داوری نهایی، در دریاچۀ آتش، هر کسی که به جهنم فرستاده میشود داوری بر او داوری عادلانه و برحق خواهد بود، این را باور کنید. خدا بر اساس حقیقت داوری خواهد کرد، چون خودش حقیقت را تمامعیار میشناسد. هیچکس نمیتواند خدا را فریب بدهد. در کتاب ارمیا ۱۶:۱۷، خدا از زبان ارمیای نبی میفرماید: «عصیان ایشان از چشمان من مخفی نیست.» هیچچیز از چشم خدا پنهان نیست. کتاب اول سموییل ۱۶:۷ میفرماید: «انسان به ظاهر مینگرد و خداوند به دل مینگرد.» داوری بر اساس حقیقت خواهد بود. به هیچ شکل نمیتوان چیزی را از خدا مخفی نگه داشت. خدا میداند شما گناهکارید. خدا میداند گناهانتان آمرزیده نیست. اگر شما فقط به کلیسا رفتن بسنده میکنید، یعنی فقط دلتان به این خوش است که کلیسارو هستید، ولی ایماندار نیستید، بدانید که خدا این را میداند. اگر توکل شما بر نیکوکاری و اعمال نیکو است تا خدا از شما راضی و خشنود باشد، خدا این را میداند. فقط خدا میداند آیا نام شما در دفتر حیات ثبت است یا نه. فقط خدا میداند آیا توبه کردید و به مسیح ایمان آوردید یا نه. خدا همهچیز را میداند. شما نمیتوانید با نقش بازی کردن خدا را فریب بدهید، نه شما و نه من، هیچیک، نمیتوانیم.
مورد دیگری که به غیرایمانداران میگویم این است که وقتی میدانید خدا همهچیزدان است و دانای مطلق است، این حماقت حکمت انسان را نشان میدهد. خدا همهچیزدان است. پس، اگر میخواهیم واقعاً حکیم باشیم، باید با معرفت خدا آشنا بشویم. سلیمان به پسرش پند میدهد که معرفت بیاموزد و در پی شناخت و آگاهی روحانی باشد. سلیمان بارها در فصل ۸ از کتابش این را تکرار میکند، از آیۀ ۱ تا ۳۶، و البته که منظور او معرفت و شناخت خدا است. شخص جاهل و نادان در پی معرفت و شناخت دنیا و امور دنیا است. رسالۀ اول قرنتیان ۱:۱۹ میفرماید: «حکمت و معرفت دنیا را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» خدا میفرماید: «حکمت حکیمان هیچ خواهد بود.» بنابراین، حرف من با غیرایمانداران این است: «ریاکاری حماقت است. خدا شما را بر اساس حقیقت داوری خواهد کرد. به حکمت انسان اعتماد نکنید.» خدا همهچیز را میداند. این برای ما تسلی است، ولی برای غیرایمانداران باید یک هشدار جدی باشد. خدا تغییرناپذیر است. خدا همهجا حاضر است. خدا قادر مطلق است. خدا دانای مطلق است.
اما آخرین موردی که میخواهم دربارۀ آن با شما، ایمانداران، صحبت بکنم، یعنی مورد پنجم، قدوسیت خدا میباشد. خدا قدوس است. احساس میکنم قدوسیت مهمترین و چشمگیرترین صفت خدا است. از نظر من، قدوسیت خدا آن جواهر تابناک است که در میان سنگهای قیمتی تاج پادشاهی خدا میدرخشد. قدوسیت اصلیترین صفت خدا است. خدا قدوس است. فرشتگان، دور تخت پادشاهی خدا، نمیگویند: «ابدی، ابدی، ابدی.» آنها نمیگویند: «اَمین، اَمین، اَمین.» فرشتگان نمیگویند: «حکیم، حکیم، حکیم، یا قدرتمند، قدرتمند، قدرتمند.» آنها چه میگویند؟ «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند خدای قادر مطلق.» قدوسیت تاج سر همۀ صفتهای خدا است. خدا قدوس است. کتاب خروج ۱۵:۱۱ میفرماید: «کیست مانند تو ای خداوند در میان خدایان؟ کیست مانند تو جلیل در قدوسیت؟ تو مهیب هستی در تسبیح خود و صانع عجایب!» بله، کیست مانند تو، پرجلال در قدوسیت؟ هیچکس. آیا میدانید قدوسیت نام خدا است؟ مزمور ۱۱۱:۹ میفرماید: «نام او قدوس و مهیب است.» قدوس نام خدا است. کتاب ایوب ۶:۱۰ خدا را «قدوس» مینامد. اشعیا میشنود که فرشتگان میگویند: «قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت، تمامی زمین از جلال او مملو است.» در کتاب مکاشفه ۴:۸، آن موجودات زنده میگویند: «قدوس، قدوس، قدوس.» کتاب اول سموییل فصل ۲ آیۀ ۲ از قدوسیت خدا میگوید: «مثل یهوه قدوسی نیست، زیرا غیر از تو کسی نیست.» خدا قدوس است و من این را میدانم که وقتی قدوسیت خدا مطرح میشود، در نقطۀ مقابل، همیشه گناهکار بودن انسان به میان میآید. در کتابمقدس، دستکم به نظر من مهمترین آیهای که قدوسیت خدا را واضح و شفاف نشان میدهد کتاب اشعیا فصل ۶ میباشد. اشعیا میگوید: «در سالی که عُزّیای پادشاه مرد، خداوند را دیدم که بر کرسی بلند و عالی نشسته بود و هیکل [یعنی معبد] از دامنهای وی پُر بود.» اشعیا خدا را در رویا میبیند و برای ما چنین مینویسد: «سرافین اطراف کرسی خدا ایستاده بودند که هر یک از آنها شش بال داشت و با دو از آنها روی خود را میپوشانید و با دو پایهای خود را میپوشانید و با دو پرواز مینمود.» حتماً یادتان میآید که یکی از فرشتگان در دست خودش اَخگری دارد که با انبر از روی مذبح گرفته بود و آن را بر زبان اشعیا میگذارد. ولی، قبل از همۀ اینها، اشعیا چه میگوید؟ او میگوید: «خداوند را دیدم و گفتم وای بر من که هلاک شدهام، زیرا که مرد ناپاک لب هستم، زیرا چشمانم پادشاه را دیده است.» حتماً که همۀ وجود اشعیا و چهار ستون بدنش لرزیده بود. او به شدت یِکه خورده و شوکه شده بود. دیگر رمقی در او نمانده بود. اما چرا؟ چون اشعیا قدوسیت خدا را میبیند و با دیدن قدوسیت خدا، اشعیا به خاطر گناهکار بودن خودش، به قولی از ترس و اضطراب قالب تُهی میکند.
الان لازم است نکتهای را به شما بگویم. ما قدوسیت خدا را زمانی درک میکنیم که آن را در نقطۀ مقابل گناهانمان قرار میدهیم. تا زمانی که درک نکنید گناهکارید، هرگز به قدوسیت خدا پی نمیبرید. این دو شانه به شانه هستند. تا وقتی ندانید خدا قدوس است، نمیتوانید گناهان خودتان را آنطور که باید و واقعی است ببینید. تا وقتی گناه خودتان را نبینید، نمیتوانید قدوسیت خدا را ببینید. اشعیا خدا را بر کرسی بلند و عالی نشسته میبیند و آنگاه خودش را میبیند و با همۀ وجودش بانگ برمیآورد: «وای بر من که هلاک شدهام!» میان شما و خدا شکاف عمیقی وجود دارد که یک طرف آن قدوسیت و طرف دیگر نجاست است. شما ناپاکید، خدا مقدس است. من و شما باید چهار ستون بدنمان بلرزد وقتی خودمان را با خدا مقایسه میکنیم و خودمان را در حضور او میبینیم. بله، خدا قدوس است. حالا دقت بکنید چه میگویم: اینگونه نیست که یک معیار پاک و قدوس وجود داشته باشد و خدا خودش را با آن معیار تطبیق بدهد، بلکه خدا خودش معیار قدوسیت است. خدا قدوس مطلق است. خدا هرگز خطا نمیکند، هرگز اشتباه نمیکند. خدا هرگز به ناحق قضاوت نمیکند. خدا هرگز اجازه نمیدهد اتفاق نادرستی در زندگی شما روی بدهد. خدا اجازه نمیدهد آن اتفاق در زندگیتان به اصطلاح به جای باریک ختم بشود. کار خدا همیشه درست است. ناگفته نماند که قدوسیت خدا درجهبندی ندارد، خدا بینهایت و بیکران قدوس مطلق است. حالا، چون خدا قدوس است، این شرط خدا است که هر کسی که میخواهد به حضور خدا برود باید پاک و مقدس باشد. وقتی فرشتگان گناه کردند، خدا بیدرنگ با آنها چکار کرد؟ خدا آنها را از حضور خودش اخراج کرد و مکانی جدا از حضور خودش برای آنها تدارک دید. وقتی انسانها انتخاب میکنند به خدای راستین ایمان نیاورند، وقتی نمیخواهند به عیسی مسیح ایمان بیاورند، سرانجام، چه به سر آنها میآید؟ آنها نیز به همان مکانی فرستاده میشوند که برای شیطان و فرشتگانش آماده شده است، خارج از حضور خدا. چرا؟ دلیلش این است که برای اینکه در حضور خدا باشیم، برای اینکه در دنیای خدا جای داشته باشیم، باید مقدس باشیم. حالا شما میپرسید: «اما من چطور میتوانم مقدس باشم؟» پاسخ این است که شما میتوانید با ایمان به خداوند عیسی مسیح پاک و مقدس بشوید. به خاطر مسیح است که خدا قدوسیت مسیح را به ما میبخشد و ما را پاک و مقدس میبیند. موقعیت ما موقعیت قدوسیت است. خدا ما را در مسیح مقدس میگرداند. پولس رسول به قرنتیان میگوید: «الان شما مقدس هستید، الان در مسیح تقدیس هستید.» این را هم در نظر داشته باشید که تنها راه درک نمودن قدوسیت خدا این است که آن را با نقطۀ مقابلش، یعنی با گناه، مقایسه بکنیم. ما باید بدانیم خدا از گناه بیزار است. اگر ندانیم خدا از گناه بیزار است، نمیتوانیم قدوسیت خدا را درک بکنیم. ما باید با در نظر گرفتن گناه به قدوسیت خدا نگاه بکنیم تا بتوانیم آن را خیلی خوب درک بکنیم. خدا از گناه رویگردان است، خدا از گناه متنفر است. کتاب حبقوق ۱:۱۳ در توصیف خدا میفرماید: «چشمان تو پاکتر است از اینکه به بدی بنگری و به بیانصافی نظر نمیتوانی کرد.» خدا نمیتواند با گناه سازش کند. خدا نمیتواند با شرارت سازش بکند. خدا کاملاً از گناه و شرارت جدا و به دور است. گناه و شرارت نمیتوانند به حضور خدا داخل شوند. گناه و شرارت نمیتوانند با خدا ساکن بشوند.
الان به یک نمونه اشاره میکنم. زمانی که گناهان سَنحاریب [پادشاه آشور] شدت میگیرد، روحالقدس میفرماید: «چشمان خود را اعلا افراشتهای، به ضد خداوند، قدوس اسراییل.» پس میبینید که به خاطر قدوسیت خدا گناه سَنحاریب چقدر به چشم میآید! وقتی در کتاب خروج فصل ۱۵، مصریان پلید و بدکار غرق میشوند، آیا میدانید چه عاملی آنها را غرق میکند؟ عدهای میگوید قدرت خدا آنها را غرق کرد. خیر، واقعاً اینطور نیست. خروج فصل ۱۵ میفرماید: «دریا ایشان را پوشانید. مثل سرب در آبهای زورآور غرق شدند.» سپس به این آیه میرسیم: «کیست مانند تو ای خداوند در میان خدایان؟ کیست مانند تو جلیل در قدوسیت؟» پس آیا میدانید چرا مصریان غرق شدند؟ نه به خاطر قدرت خدا، بلکه به خاطر قدوسیت خدا که نمیتوانست با شرارت آنها مدارا بکند. قدوسیت خدا به بهترین شکل در بیزاری او از گناه به چشم میآید. در کتاب عاموس فصل ۵، این جملات محکم و پرقدرت را ما میخوانیم: «من از عیدهای شما نفرت و کراهت دارم و عطر محفلهای مقدس شما را بو نخواهم کرد و اگرچه قربانیهای سوختنی و هدایای آردی خود را برای من بگذرانید، آن را قبول نخواهم کرد و ذبحهای سلامتی پرواریهای شما را منظور نخواهم داشت. آهنگ سرودهای خود را از من دور کن، زیرا نغمۀ بربطهای تو را گوش نخواهم کرد.» خدا همۀ این کارها را دوست دارد، چون خودش همۀ این آیینها را بنا گذاشته بود. اما، وقتی این اعمال، هرچند هم که اعمال درستی باشند، با خلوص دل انجام نشوند، خدا از آن اعمال بیزار خواهد بود. خدا نمیخواهد مردم اعمال صحیح را با انگیزه و رویکرد نادرست بهجای بیاورند. خدا میفرماید: «از همۀ اینها بیزارم. از انجام این تشریفات دست بردارید.» گناه خدا را دلخور و ناراحت میکند. خدا دوستدار قدوسیت است. مزمور ۱۱ آیۀ ۷ میفرماید: «زیرا خداوند عادل است و عدالت را دوست میدارد.» عجب جملۀ زیبایی! خدا دوستدار قدوسیت است.
تا اینجا، قدوسیت خدا را از جنبۀ منفی بررسی کردیم و نشان دادیم که خدا از گناه بیزار است. اما نکتۀ جالب که باید آن را در نظر بگیریم محبت خدا است. درست است که خدا قدوس است و همهجانبه از گناه بیزار، و چنان که قبلاً برای شما توضیح دادم خدا دانای مطلق است و همهچیز را میداند، با این حال، آیا واقعاً حیرتانگیز نیست که ما را نجات داده است؟ واقعاً حیرتانگیز است که خدا مرا میشناسد و از گناهم بیزار است، با این حال، هنوز مرا دوست دارد. اینجا است که حرف محبت خدا به میان میآید. قدوسیت خدا، دانایی مطلق خدا، و محبت خدا، همگی، در یک راستا عمل میکنند. پی بردن به این حقیقت چقدر عالی و شگرف است! خدا همهچیز را دربارۀ من میداند، خدا از ذرهذرۀ گناهانم بیزار است، اما هنوز مرا دوست دارد. من به این فکر میکردم که برای این حقیقت چه مثالی پیدا بکنم، که مثال سرطان به یادم آمد. شما بدنتان را دوست دارید، ولی از سرطان بیزارید. شما هر کاری از دستتان بربیاید انجام میدهید تا بدنتان را حفظ بکنید، تا بدنتان را سالم و قوی نگه بدارید، تا به نیازهایش رسیدگی بکنید، خلاصه، هر کاری لازم باشد انجام میدهید تا سرطان را نابود بکنید. شما از سرطان که بدنتان را مبتلا کرده بیزارید، ولی نه از بدنتان. خدا نیز به انسان نگاه میکند و انسان را دوست دارد، ولی از گناه بیزار است.
حالا ببینیم قدوسیت خدا کجا و چگونه به چشم میآید؟ قدوسیت خدا به راهها و روشهای فراوانی دیده میشود. خدا هرگز باعث نمیشود کسی گناه بکند. البته، وقتی شما تصمیم میگیرید گناه بکنید، چه بسا خدا مانع شما نشود و شما به اراده و انتخاب و اختیار خودتان گناه بکنید، ولی خدا هرگز کسی را به گناه وادار نمیکند. خدا هرگز کسی را به گناه وسوسه نمیکند. خدا نمیخواهد شما گناه بکنید. البته آدمهایی وجود دارند که تصورشان این است که خدا میخواهد آنها گناه بکنند. کسانی هستند که به من میگویند: «واقعیت این است که شما باید یک زندگی گناهآلود داشته باشید و زندگی آلوده به گناهتان را به همه جار بزنید. بعد، وقتی شهادت توبه و ایمانتان را برای دیگران تعریف میکنید، خیلی از مردم حرفتان را باور میکنند و میگویند: بهبه، عجب تغییر و تحولی! چقدر عالی، چقدر بینظیر! پس خدا واقعاً میخواهد شما در منجلاب فرو بروید تا پس از ایمانتان حرفی برای گفتن داشته باشید.» بسیار خوب، این دسته از مردم خیال میکنند چنین استدلالی خیلی هم قانعکننده است! خیر، اینطور نیست. خدا گناهان زندگی مردم را جشن نمیگیرد، هرگز. خدا هیچگاه کسی را به گناه وسوسه نمیکند. رسالۀ یعقوب ۱:۱۳ و ۱۴ میفرماید: خدا هیچکس را وسوسه نمیکند.
ما میتوانیم قدوسیت خدا را از جنبههای مثبت فراوانی مشاهده بکنیم. برای نمونه، اول از همه، قدوسیت خدا در آفرینش دیده میشود. کتاب جامعه ۷:۲۹ میفرماید: «خدا آدمی را راست آفرید، اما ایشان مخترعات بسیار طلبیدند.» خدا انسان را درستکار آفرید. وقتی خدا انسان را آفرید، انسان پاک و مقدس بود. بله، قدوسیت خدا در آفرینش به چشم میآید. مورد دوم این است که قدوسیت خدا در شریعت اخلاقی دیده میشود. شریعت اخلاقی همچنان به قوت خودش باقی است، ولی آدمیزاد تلاش میکند شریعت اخلاقی را هم به هم بزند و اصول اخلاقی را از بین ببرد، حال آنکه، شریعت اخلاقی که همچنان در دنیا پابرجا است نشان میدهد خدا قدوس است. در رسالۀ رومیان ۷:۱۲، پولس میگوید: «شریعت مقدس است و حکم مقدس و عادل و نیکو.» پس شریعت اخلاقی خدا نشان میدهد خدا قدوس است. زمانی که خدا شریعت اخلاقی را که بنیان آن حق و عدل است بنا گذاشت، خدا نشان داد که خودش عادل و مقدس است و پایبند به اخلاق است. به اعتقاد من، قدوسیت خدا نه فقط در جهان خلقت خدا و نه فقط در شریعت اخلاقی خدا دیده میشود، بلکه من قدوسیت خدا را در نظام قربانیها نیز میبینم. وقتی خدا همۀ آن حیوانات را برای قربانی شدن تعیین میکند، با آن قربانیها، خدا اعلام میکند مرگ پیامد گناه است. حالا دلم میخواهد شما هم این نکته را ببینید و به خوبی هم ببینید. هر وقت، قوم اسراییل قربانی تقدیم میکردند، به چشم میدیدند که گناه چقدر مرگآور است! و همین نمودار قدوسیت خدا بود و گواهی میداد خدا به اصول اخلاقی پایبند است. بنابراین، قدوسیت خدا در آفرینش دیده میشود، در شریعت اخلاقی دیده میشود، و در نظام قربانیها هم به چشم میآید. قدوسیت خدا در داوری گناه نیز مشاهده میشود. وقتی کتابمقدس را میخوانید، برای نمونه، به گفتۀ رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۱، عیسی مسیح در آتش مشتعل میآید و انتقام خواهد کشید از آنانی که خدا را نمیشناسند و انجیل خداوند ما عیسی مسیح را اطاعت نمیکنند. زمانی که در رسالۀ یهودا آیۀ ۴ میخوانید که مردمان بدکار برای اعمال پلیدشان و به خاطر گناه به خدا محکوم میشوند، متوجه میشوید خدا تا چه اندازه از گناه بیزار است و داوری بر گناه نمودار قدوسیت خدا است. خدا باید گناه را مجازات بکند.
حالا به اینجا میرسیم که چه بسا، بالاتر از هر کجای دیگر، قدوسیت خدا در صلیب مسیح به چشم میآید. شما میگویید: «ولی صلیب جایی است که همۀ گناهان بر دوش مسیح قرار گرفتند.» بله، و همین بزرگترین نشانۀ قدوسیت خدا است. خدا آنقدر قدوس است که بالاترین و گرانترین بهای لازم را پرداخت کرد تا قدوسیتش خدشهدار نشود. رسالۀ عبرانیان فصل ۹ آیۀ ۲۶ میفرماید: «زیرا در این صورت میبایست که او از بنیاد عالم بارها زحمت کشیده باشد.» به عبارتی، اگر نظام قربانیها هنوز پابرجا میبود، مسیح میبایست بارها و بارها طعم مرگ را میچشید. اما «الان یک مرتبه در اواخر عالم ظاهر شد تا به قربانی خود گناه را محو سازد.» بله، خدا خودش ظاهر شد، خدا خودش آمد. قدوسیت خدا آنقدر بیکران است که خدا خودش باید بالاترین بها را با مرگ خویش پرداخت بکند و گناهان را بر دوش بگیرد، زیرا بهای گناه باید پرداخت بشود، حتی اگر به قیمت جان خودش باشد. این است قدوسیت. قدوسیت خدا در مرگ مسیح به چشم میآید. قدوسیت خدا میطلبد که بهای گناه پرداخت بشود، حتی اگر لازم باشد خود خدا بهای گناه را پرداخت بکند. خدا قدوس است.
حالا ما از آموزۀ قدوسیت خدا چه درسهایی یاد میگیریم که کاربردی و عملی باشد؟ بسیار خوب، درس برای غیرایمانداران این است: قدوسیت خدا از شما مطالبه میکند که در زندگی پاک و مقدس باشید. این پاکی و قدوسیت فقط به وسیلۀ عیسی مسیح ممکن است. رسالۀ افسسیان فصل ۴ میفرماید: «انسانیت تازه را که به صورت خدا در قدوسیت آفریده شده است بپوشید.» خدا میخواهد شما مقدس باشید و تنها راه مقدس بودن این است که در مسیح باشید و عدالت مسیح را که به شما بخشیده میشود به تن بکنید. ولی، اگر شما، غیرایمانداران، به قدوسیت خدا که در عیسی مسیح مهیا است پشت بکنید، آنگاه، صفت دیگر خدا برای شما دست به کار میشود که نامش عدالت است. اگر به خدای راستین ایمان نیاورید، آنوقت، آنچه سزاوارش هستید به سرتان خواهد آمد، یعنی عدالت خدا شامل حالتان میشود، چرا که خدا عادل است. برای کسی که توبه نمیکند، قدوسیت خدا عدالت را میطلبد.
حالا، مسیحیان چطور؟ قدوسیت برای ایمانداران به چه معنا است؟ کاربرد عملی قدوسیت در زندگی من چیست؟ به زبان ساده، این کاربرد از نقطهای شروع میشود که رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۱۵ توضیح میدهد: «مثل آن قدوس که شما را خوانده است، خود شما نیز در هر سیرت مقدس باشید، زیرا مکتوب است: مقدس باشید زیرا که من قدوسم.» اگر خدا قدوس است، از ما چه میخواهد؟ خدا از ما قدوسیت میخواهد. الان دقت بکنید چه میگویم: خدا ما را مقدس نمود. در مسیح، ما مقدسیم. موقعیت ما موقعیت قدوسیت است. اما خدا میخواهد زندگی ما نیز با موقعیت و جایگاه ما که همانا قدوسیت است هماهنگ و همراستا باشد. خدا میخواهد ما پاک و مقدس زندگی بکنیم، نه فقط موقعیت و جایگاهمان مقدس باشد، بلکه پاک و مقدس نیز زندگی بکنیم، چون، وقتی مقدس باشیم، از دنیا جدا خواهیم بود و دنیا میفهمد بین ما و خودش فرقی وجود دارد. به همین دلیل، رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:۱۹ میفرماید: «هر که نام مسیح را خواند از ناراستی کناره جوید.» اگر نام مسیح بر زبانتان است، پس شایستۀ نام مسیح زندگی بکنید. به دنیا نشان بدهید که فرق است میان شما و دنیا.
الان موضوع دیگری را هم به شما میگویم. قدوسیت در زندگیتان به شما در پیشگاه خدا شهامت میبخشد. اگر ایماندار هستید و زندگیتان مقدس است، اگر به گناه بیتفاوت نیستید، اگر اعمال و رفتار و کردارتان خداپسندانه و پاک و مقدس است، اگر از نظر روحانی زندگی سالمی دارید، بنابراین، با شهامت و دلیری به حضور خدا میآیید. به این تصویر زیبا در کتاب ایوب فصل ۲۲ توجه بکنید: «اگر به قادر مطلق بازگشت نمایی، بنا خواهی شد و اگر شرارت را از خیمۀ خود دور نمایی.» شما باید نزد خدا بازگردید تا رابطۀ شما با خدا صحیح و سالم باشد. ولی قبل از بازگشت به خدا باید گناهانتان را از خودتان دور بکنید. آیۀ ۲۶ میفرماید: «زیرا در آنوقت از قادر مطلق مسرّت خواهی یافت و روی خود را به طرف خدا برخواهی افراشت.» وقتی در زندگی شما گناه وجود دارد، نمیتوانید به حضور خدا بازگردید، نمیتوانید روی خودتان را بالا بگیرید و در خدا مسرور باشید. آیا تا به حال این تجربه را داشتید؟ آیا شما هم مثل من این احساس را دارید که هرگاه در زندگیام گناه وجود دارد، نمیتوانم به درستی دعا بکنم؟ ایوب فصل ۲۲ در واقع میگوید: «تکلیف گناهانتان را روشن بکنید تا بتوانید روی خودتان را بالا بگیرید و به چهرۀ خدا نگاه بکنید.» در این حالت، دیگر احساس گناه و تقصیر نخواهید داشت. قدوسیت ما را از دنیا جدا میکند. قدوسیت به ما دلیری میبخشد. قدوسیت به ما آرامش میدهد. کتاب اشعیا ۵۷:۲۱ میفرماید: «شریران را آرامش نیست.» خدا میخواهد ما قدوس باشیم و در این مسیر، حتی، اگر لازم باشد، ما را هم تأدیب میکند. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱۲:۱۰، خدا ما را تأدیب میکند تا ما را مقدس بگرداند. اما یک ایماندار باید چه قدمی بردارد؟ شاید لازم باشد کاری انجام بدهد که داوود در مزمور ۵۱ انجام داد: حتماً برای اینکه دلتان پاک و طاهر باشد دعا بکنید. سپس، به گفتۀ کتاب امثال سلیمان ۱۳:۲۰، با طاهران و پاکدلان نشست و برخاست کنید. «مقدس باشید، زیرا که من قدوسم.»
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که از خودت به ما مکاشفه دادی و خودت را به ما مکشوف نمودی. ما کلام این پیغام را به دست تو میسپریم و دعا میکنیم این پیغام در زندگی ما میوه بار بدهد. ای پدر آسمانی، این حقایق را در دل ما مُهر بکن. اکنون، در پایان این پیغام، دعا میکنیم برکت تو با ما باشد. نام تو را میستاییم، در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
