Grace to You Resources
Grace to You - Resource

با مطالعه دربارۀ عطیه‌های روحانی و اصول و کارآیی آنها، به این نتیجه رسیدیم که بسیار مهم است همۀ ایمانداران با عطیه‌های خودشان برای سازندگی بدن مسیح خدمت بکنند. وقتی بدن مسیح بنا می‌شود، قطعاً شهادت این بدن تأثیرگذار خواهد بود. زمانی که بدن مسیح بنا می‌شود، میان اعضا اتحاد به وجود می‌آید و این اتحاد یک شهادت قوی و محکم است به دنیا.

در مسیر این مطالعه، به طور مشخص، به فهرست عطیه‌های روحانی اشاره کردیم. این فهرست را در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ و رومیان فصل ۱۲ پیدا می‌کنیم. در بررسی این فهرست، ابتدا، به عطیه‌هایی اشاره کردیم که آنها را «عطیه‌های بناکنندۀ همیشگی» می‌نامیم. این عطایا برای بنا و تشویق ایمانداران بخشیده می‌شوند. این عطایا تک‌تک ایمانداران را بنا می‌کنند، جمع کلیسا را بنا می‌کنند، و در نهایت کل بدن مسیح را بنا می‌کنند. اما یک تعداد عطایا هم وجود دارند که هدفشان بنا کردن بدن مسیح نیست. هدف این عطایا به طور مشخص این است که کلام خدا را برای غیرایمانداران تأیید بکنند. این عطایا مخصوص کلیسا نیست، مخصوص غیرایمانداران است، و هدف این می‌باشد که حقانیت کلام خدا را در دل غیرایمانداران تأیید بکنند. برای مثال، فرض بکنید در دوران عهدجدید زندگی می‌کنید و سه واعظ به شهر شما می‌آیند و هر یک پیغام جداگانه‌ای موعظه می‌کنند. شما موعظۀ کدام‌یک از این سه واعظ را باور می‌کنید؟ احتمالاً، آن واعظی را باور می‌کنید که معجزه می‌کند. حتی نیقودیموس به عیسی مسیح می‌گوید: «می‌دانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده‌ای، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.» واضح است که عیسی مسیح از طرف خدا آمد، چون معجزات او تأییدی بودند که بر حقانیت او شهادت می‌دادند. عیسی مسیح اعلام می‌کند او از طرف خدا است، سپس می‌فرماید: «اگر آنچه می‌گویم باور نمی‌کنید، مرا به سبب آن اعمال تصدیق بکنید.» پس آنچه عیسی ادعا می‌کرد معجزاتش آنها را تأیید کردند. خود معجزه‌ها هیچ‌گاه هدف اصلی نبودند، معجزه‌ها علامتی بودند که اشاره کردند به آنچه مسیح ادعا می‌کرد.

سپس، در عصر کلیسا، در زمان رسولان مسیح، عطیه‌های خاص و مشخص به رسولان عطا شد تا مُهر تأیید بر کلام رسولان و انبیا باشد. این موضوع در کلام خدا بسیار واضح و روشن است. عطیه‌های مشخصی به رسولان بخشیده شد. این عطیه‌های خاص برای کلیسا نبود، برای ایمانداران نبود، برای غیرایمانداران بود تا برای آنها تأیید بشود و باور بکنند پیغامی که رسولان مسیح و انبیا موعظه و اعلام می‌کنند به راستی از طرف خدا است.

عهدجدید از چهار عطیه نام می‌برد که بنا بر کتاب‌مقدس باور داریم این چهار عطیه، دیگر، در بدن مسیح نقش ندارند و در واقع فقط مخصوص دوران رسولان بودند. این چهار عطیه «معجزات، شفا، زبان‌ها، و ترجمۀ زبان‌ها» می‌باشند که تا قبل از آنکه نوشتن کلام خدا تمام بشود و کانُن کتاب‌مقدس بسته بشود هدفشان این بود که مُهر تأیید باشند بر کلامی که رسولان مسیح اعلام می‌کردند. در ضمن، این عطیه‌ها نشانه‌ای برای قوم اسراییل بودند که نشان می‌دادند خدا هنوز هم به طور مستقیم آیات و معجزات انجام می‌دهد.

الان، با نگاه کردن به چندین آیه از کلام خدا، این عطیه‌ها را بررسی می‌کنیم. انجیل مرقس فصل ۱۶ اولین متن مورد نظر ما است. ولی، قبل از شروع این مبحث، دعای من این است که آنچه در این پیغام بیان می‌شود به گوش جان بشنوید و آن را به خاطر بسپرید. خیلی از دوستان عزیز و محترم من باورمند به این هستند و اعتقاد دارند که این عطیه‌ها امروز نیز در کلیسا فعال و در جریان می‌باشند. من در کلیسای این دوستان موعظه کردم. من با این عزیزان، که ایماندار مسیح هستند، مشارکت داشتم. ما در الهیات با هم توافق داریم، اما، به موضوع عطیه‌ها که می‌رسیم، توافق نداریم. ولی من نمی‌خواهم همۀ فکر و ذکرم این موضوع باشد. دعای من به خداوند این است که چشم‌بسته دلیل و برهان نیاورم، بلکه همۀ حرفم و دلیل و برهانم بر پایۀ کتاب‌مقدس باشد. من تسلیم آن چیزی هستم که روح خدا به من تعلیم می‌دهد. دعایم این است که خدا جلوی زبانم را بگیرد اگر قرار باشد چیزی بگویم که از خدا نیست. ولی این را هم می‌دانم که خدا از نقطه‌های کور من چشم‌پوشی نمی‌کند. به هر حال، تلاشم این است که حرفم را با محبت بیان بکنم، ولی، همزمان، صحبتم قاطع و محکم باشد. من فقط با مطالعۀ کلام خدا و با تکیه به کلام خدا می‌توانم با قاطعیت و جسارت صحبت بکنم و امیدوارم شما هم گفته‌هایم را با همین دیدگاه بپذیرید. آنچه قرار است در این پیغام توضیح بدهیم مَته روی خشخاش گذاشتن نیست که نجات و اصالت ایمان کسانی را زیر سوال ببریم که به ادامۀ این عطیه‌ها اعتقاد دارند.

همۀ قصد من این است که این موضوع را در پرتوِ کتاب‌مقدس بررسی بکنیم. انجیل مرقس فصل ۱۶ آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «بعد از آن، به آن یازده، هنگامی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و ایشان را به سبب بی‌ایمانی و سخت‌دلی ایشان توبیخ نمود، زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند.» حتماً به یاد دارید که شاهدان رستاخیز مسیح نزد شاگردان او می‌آیند و به آنها خبر می‌دهند عیسی از مردگان برخاسته است، ولی شاگردان باور نمی‌کنند. آیۀ ۱۵: «پس بدیشان گفت: در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید. هر که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد، و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود.» عیسی مسیح به آن یازده شاگردش اعلام می‌کند که پیغام شما با یک سری نشانه‌های مشخص همراه خواهد بود تا تأییدی باشد برای ایمان کسانی که قرار است ایمان بیاورند. «به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبان‌های تازه حرف زنند و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دست‌ها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.» من باور دارم که در این آیات روی سخن مسیح، مستقیم، با یازده شاگردش است. آنها، اگر زهر هم بخورند، روی آنها تأثیر نخواهد داشت.

در این آیات یادشده، نکتۀ جالبی به چشم می‌آید. اینجا، خود کلام خدا اعلام می‌کند آنها که پیغام انجیل را بشارت می‌دهند پیغامشان با معجزات همراه خواهد بود. در واقع، در این آیات، به هر چهار عطیه که ابتدای این موعظه از آنها نام بردیم اشاره می‌شود. برای نمونه، عطیۀ معجزات قطعاً شامل این توانایی است که کسی مارها را در دست بگیرد و زهر کُشنده بنوشد و آسیب نبیند. این یعنی معجزه. عطیۀ شفا هم اینجا دیده می‌شود. در این آیه می‌خوانیم که شاگردان قادرند دست بر بیماران بگذارند و آنها را شفا ببخشند. صحبت به زبان‌های تازه نیز اینجا اشاره می‌شود. پس این آیات از همۀ عطیه‌های مورد نظر نام می‌برند. خداوند به یازده شاگردش وعده می‌دهد که پیغام آنها با این عطیه‌ها و معجزات تأیید می‌شود.

حالا، اگر فرض ما بر این باشد که امروز هم ایمانداران می‌توانند مانند شاگردان مسیح همین عطیه‌ها را داشته باشند، خودمان را زیر چتر بدعتی به نام «کلیسای نخست‌زاده» و تعلیمات فرقه‌ای قرار می‌دهیم که خودشان را مسیحی می‌دانستند و در منطقۀ آپالاچیا در شرق آمریکا دور هم جمع می‌شدند و اعتقاد داشتند، اگر مارها به دست بگیرند، نیش مار به آنها آسیب نمی‌رساند. پس، با این فرض، شما هم مانند آنها زهر بنوشید و در امان بمانید! ولی ناگفته نماند که همیشه همه‌چیز طبق پیش‌بینی و خواستۀ این فرقه‌ها و بدعت‌ها پیش نمی‌رود. با این حال، اگر قرار باشد این عطیه‌های خاص را بپذیریم، باید همۀ آنها را با هم بپذیریم، چون کلام خدا می‌فرماید: «این آیات همراه ایمانداران خواهد بود.» اگر این عطیه‌ها همیشگی و دایمی است، پس باید صاحب همۀ آنها باشیم.

الان برویم سراغ دوم قرنتیان ۱۲:‏۱۲، چون می‌خواهم کلام خدا مرجع معتبر ما باشد. پولس در اینجا دربارۀ خدمت خودش در مقام رسول مسیح صحبت می‌کند. او دربارۀ اثبات و تأیید رسول بودن خودش صحبت می‌کند و می‌گوید: «به درستی که علامت‌های رسول در میان شما با کمال صبر از آیات و معجزات و قوات پدید گشت.» در زبان اصلی این آیه، قبل از کلمۀ «علامت‌ها» یک حرف تعریف به کار رفته است که نشان می‌دهد پولس به یک سری نشانه‌های خاص و مشخص اشاره می‌کند، یعنی به رسولان مسیح نشانه‌های خاص و مشخص عطا شد که در اصل «علامت‌های یک رسول» می‌باشند. رسولان مسیح صاحب آیات و نشانه‌های مشخص بودند. اما این نشانه‌ها کدامند؟ از قرار معلوم، این نشانه‌ها همان عطیه‌ها هستند که انجیل مرقس فصل ۱۶ از آنها نام می‌برد.

برای توضیح بیشتر، به رسالۀ عبرانیان فصل ۲ نگاه بکنیم. یادمان باشد که مخاطب اولیۀ کتاب عبرانیان یهودیان بودند. این نکته مهم است. فصل ۲ آیۀ ۳ می‌گوید: «پس ما چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم، که در ابتدا تکلم به آن از خداوند بود و بعد کسانی که شنیدند بر ما ثابت گردانیدند.» واضح است که آنها پیغام نجات را مستقیم از خدا نشنیدند، کلام خدا به وسیلۀ واعظان به آنها ثابت گردید. واژه‌ای که در اینجا «ثابت» ترجمه شده است به معنی باورپذیر بودن و مُهر نهایی زدن است که نشان می‌دهد این کلام حقیقت است، یعنی آنچه واعظان اعلام کردند تأیید شد، ثابت شد، و باورپذیر گشت. اما چگونه؟ آیۀ ۴: «خدا نیز با ایشان شهادت می‌داد به آیات و معجزات و انواع قوت‌ها و عطایای روح‌القدس، بر حسب ارادۀ خود.» پس آن عطیه‌های خاص، که روح‌القدس آنها را عطا می‌کند، هدفشان این است که کلام خدا را برای یهودیان تأیید بکنند. این دقیقاً گفتۀ رسالۀ عبرانیان است: «بر ما ثابت گردانیدند.» رسولان مسیح کلام خدا را موعظه کردند و تأیید کلام آنها عطیه‌هایی است که روح‌القدس آنها را به رسولان عطا کرد.

بنابراین، نتیجه‌گیری این است که یک تعداد از عطیه‌های روحانی، که عطایای روح‌القدس نام دارند، نشانه‌های رسولان مسیح بودند و در خدمت رسولان، که یک خدمت زیربنایی برای کلیسا است، نقش مهم و اساسی داشتند. در کلیسای اولیه، از هر گوشه و کنار، کسانی پیدا می‌شدند که ادعا می‌کردند پیغامشان الهی و از طرف خدا است. در این شرایط، خدا با بخشش عطایای روحانی خاص به رسولانش حقیقت را تأیید می‌کند و به کسانی که پیغام رسولان را می‌شنوند ثابت می‌کند کلام رسولان کلام الهی است، کلام خدا است.

بنجامین وارفیلد [استاد دانشگاه الهیات در قرن بیستم] که قطعاً یک پژوهشگر بلندمرتبۀ کتاب‌مقدس است چنین گفته: «این عطایای آیات و معجزات اعتبارنامۀ رسولان بودند که ثابت می‌کند آنها کارگزار معتبر و قابل اعتماد خدا در بنای کلیسا می‌باشند. از این‌رو، فعالیت این عطیه‌ها به طور مشخص به کلیسای اولیه و دوران رسولان مسیح محدود است و با تمام شدن آن دوران کار این عطیه‌ها هم تمام شد.» بسیار خوب، اگر گفتۀ رسالۀ افسسیان ۲:‏۲۰ را باور داریم که رسولان و انبیا بنیاد و زیربنا هستند، پس، با تمام شدن دوران رسولان، نشانه‌های مخصوص رسولان هم تمام می‌شود. اگر آن عطایای روح‌القدس، که کارشان تأیید خدمت رسولان بود، نشانه‌های مخصوص رسولان بودند، پس می‌توان گفت که وقتی رسولان از صحنه کنار می‌روند، آن عطایای روح‌القدس، که نشانۀ تأیید پیغام رسولان بودند، همراه رسولان از صحنه خارج می‌شوند.

آیات مشخصی در کتاب اعمال رسولان نشان می‌دهد که این عطیه‌ها مخصوص رسولان بودند. برای نمونه، به گفتۀ اعمال رسولان ۱۴:‏۳، وقتی پولس و برنابا به ایقونیه می‌روند، «مدت طولانی توقف نموده، به نام خداوندی که به کلام فیض خود شهادت می‌داد، به دلیری سخن می‌گفتند و او آیات و معجزات عطا می‌کرد که از دست ایشان ظاهر شود.» این آیه نشان می‌دهد خدا چطور از این عطیه‌ها استفاده کرد. آنها موعظه می‌کنند و معجزاتی که انجام می‌دهند تأیید می‌کنند پیغامشان الهی است و از طرف خدا است.

من معتقدم که امروز کلیسا چنین تأییدی لازم ندارد. همین الان، اگر سه واعظ با سه پیغام مختلف به شهر ما بیایند، من می‌توانم بی‌درنگ به شما بگویم کدام پیغام از طرف خدا است. معیار تشخیص حقیقت این نیست که چه کسی معجزه می‌کند. پس معیار چیست؟ معیار کتاب‌مقدس است، چون خدا با این معیار، یعنی کتاب‌مقدس، پیغام واعظ را تأیید می‌کند یا باطل می‌کند. حتی پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۴ به انبیا می‌گوید: «وقتی نبوت می‌کنید، مطمئن بشوید نبوت شما با آموزه‌ای که به شما تعلیم دادم سازگار باشد.» بنابراین، باید دقت بکنیم و متوجه باشیم که امروز پیغام هر واعظ یا تجربۀ شخصی ایماندار یا هر اتفاق و رویداد روحانی و معنوی باید به اعتبار و پشتوانۀ کلام خدا تأیید بشود. کتاب‌مقدس محک اصلی و اقتدار اصلی و قاعدۀ ایمان و عمل است. پس نمی‌توانیم فرض بکنیم که این عطیه‌های مخصوص، که کارشان تأیید و اثبات پیغام رسولان بود، امروز هم برای تأیید کلام خدا لازم هستند. کلام خدا، کتاب‌مقدس، نوشته شد و تمام شد.

اما، امروز، در جامعۀ آمریکا و در کلیساها، که کتاب‌مقدس در دسترس همۀ مردم است، اگر بگوییم باز هم به آیات و معجزات نیاز داریم، معنی‌اش این است که اقتدار کتاب‌مقدس و پایان یافتن الهام کتاب‌مقدس را انکار می‌کنیم یا آن را نادیده می‌گیریم. الان کلام لوقا ۱۶:‏۳۱ به یادم آمد که می‌فرماید: «هرگاه موسی و انبیا را نشنوند، اگر کسی از مردگان نیز برخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.» وقتی کتاب‌مقدس را داریم، کتاب‌مقدس برای ما بسنده است. جانِ کلام این است. حتی، زمانی که پولس به کلیسای افسس نامه می‌نویسد، به آنها می‌گوید: «خدا مبشران و شبانان و معلمان را به کلیسا بخشید برای بنای بدن مسیح.» در اینجا، پولس به هیچ‌یک از عطیه‌های آیات و معجزات اشاره نمی‌کند. وقتی نامۀ پولس به تیموتائوس و تیطس را می‌خوانیم، می‌بینیم این کلام خدا است که کلیسا را بنا می‌کند. پولس همواره به آنها می‌گوید: «آموزه‌های درست را تعلیم بده.»

حالا، اگر این عطیه‌های مخصوص، که تأییدگر کلام رسولان بودند، به گفتۀ عده‌ای امروز هم وجود داشته باشند، پس برای معلمان برجستۀ کتاب‌مقدس نیز باید این عطیه‌های مخصوص فعال باشند، پس واعظانی که انجیل را در کشورهایی بشارت می‌دهند که کتاب‌مقدس در دسترس نیست باید این عطیه‌های مخصوص را داشته باشند تا مردم بتوانند اصالت پیغام مبشران را تأیید بکنند. حال آنکه، ایماندارانی که همراه کتاب‌مقدس بشارت می‌دهند و موعظه می‌کنند، دیگر، صاحب این عطیه‌ها نیستند. این اصلاً معنی ندارد که ایمانداران با وجود کتاب‌مقدس این عطیه‌ها را هم داشته باشند. این عطیه‌ها ربطی به سایر عطیه‌های روحانی ندارند که به گفتۀ کتاب‌مقدس به ایمانداران بخشیده می‌شوند. معلمان برجستۀ کتاب‌مقدس، در طول تاریخ کلیسا، همگی بر این باور بودند که عطیه‌های آیات و معجزات به آنها تعلق ندارند. اگر در تاریخ به عقب بازگردیم، متوجه می‌شویم این مردان خدا، که آثار برجستۀ الهیات را برای ما ارمغان آوردند، به عطایای آیات و معجزات اعتقاد نداشتند. این عطیه‌ها مخصوص دوران رسولان مسیح بودند که خدمتشان برای کلیسا اساس و زیربنا می‌باشد.

اکنون برویم سراغ بررسی و مرور مختصر این عطیه‌های خاص. ابتدا، به عطیۀ معجزات می‌پردازیم. در رسالۀ اول قرنتیان ۱۲:‏۱۰، پولس، در اشاره به فهرست عطیه‌ها، از قوت معجزات نام می‌برد. شما از من می‌پرسید: «آقای مک‌آرتور، یعنی شما به ما می‌گویید الان دیگر معجزه اتفاق نمی‌افتد؟» جواب من به شما این است: «خیر، گمان نمی‌کنم معجزه متوقف شده باشد.» می‌دانم که معجزه باز هم اتفاق می‌افتد. من، خودم، شاهد معجزه بودم. خدا خدای معجزه است. بعد، شما می‌گویید: «بسیار خوب، معجزه را برای ما تعریف بکنید.» معجزه لزوماً کارهای بزرگ و خارق‌العاده نیست. البته غیرایمانداران این تعریف معجزه را دوست ندارند. الان منظورم را توضیح می‌دهم.

ما در یک دنیای طبیعی و مادی زندگی می‌کنیم، نه یک دنیای فراطبیعی و غیرمادی. ما این دنیای طبیعی را یک آبگیر یا برکۀ کوچک در نظر می‌گیریم و می‌دانیم که در این برکۀ کوچک همه‌چیز به روال عادی و طبیعی پیش می‌رود. حالا، در این برکه، معجزه وقتی اتفاق می‌افتد که خدا انگشت خودش را روی این برکه می‌کشد و در سطح این آبگیر موج ایجاد می‌کند. منظورم این است که اگر خدا وجود دارد، معجزه برای خدا کاری ندارد. معجزه کردن برای خدا، به همین سادگی، مثل این است که سنگی را داخل برکه بینداز

د تا چند موج ایجاد بشود. اما، پس از مدت کوتاهی، موج‌ها آرام می‌شوند و برکه به حالت عادی بازمی‌گردد. پیشنهاد می‌کنم کتاب آقای سی. اِس. لوییس را دربارۀ معجزات بخوانید. او این موضوع را خیلی درست و زیبا توضیح می‌دهد. معجزه یعنی اینکه خدا انگشت خودش را روی برکه می‌کشد و موج ایجاد می‌کند. اگر خدا وجود دارد و خودش آن برکه را آفریده، خودش هم می‌تواند هر زمان دلش می‌خواهد انگشت خودش را روی آن برکه بکشد. پس معجزه اتفاقی نیست که از آن دلخور و ناراحت بشوید. در واقع، معجزات ثابت می‌کنند خدا وجود دارد. برای همین، آن دسته از خِرَدگرایان اهل آلمان، که همه‌چیز را با تکیه به خَرِد و اصول عقلانی تفسیر و تعبیر می‌کنند، دنیا را سر خودشان خراب کردند زمانی که همۀ معجزه‌ها را از کتاب‌مقدس حذف کردند و فلسفۀ انسانی را جایگزین حقیقت کلام خدا کردند. اما خدا هنوز هم معجزه می‌کند. معجزه‌ها همیشه ادامه دارند، از جمله معجزۀ شفا.

من حتی باور دارم که خدا می‌تواند به یک مبشر مسیحی، که به یک سرزمین دیگر می‌رود، توانایی صحبت به زبانی را عطا بکند که آن را بلد نیست. این نامش معجزه است. البته این را عطیۀ زبان‌ها نمی‌دانم که کتاب‌مقدس به آن اشاره می‌کند. عطیۀ زبان‌ها مخصوص رسولان مسیح بود. اما، به نظرم، خدا می‌تواند در دهان مردم معجزه بیافریند، همان‌طور که می‌تواند در سایر اعضای بدن معجزه بکند. پس خدا هنوز هم معجزه می‌کند. همواره شاهدیم که خدا معجزه می‌کند. بزرگ‌ترین معجزۀ خدا معجزۀ تولد تازه است. من، خودم، یک معجزه‌ام. خدا باید بسیار پرقدرت باشد که آدمی مثل من را تغییر بدهد.

خداوندمان، در دوران خدمت زمینی‌اش، بسیار معجزه کرد. او همواره معجزه می‌کرد تا بر حقیقت کلام خودش گواهی بدهد. امروز، خدا چه بسا معجزه بکند تا به شما فرصت بدهد ایمانتان را شهادت بدهید و مردم با شنیدن شهادت شما بگویند: «خدایی که قادر است در زندگی این شخص چنین بکند حتماً که خدای واقعی است.» بله، امروز هم ممکن است معجزه رخ بدهد، ولی نه برای اثبات حقیقت مکاشفۀ مکتوب خدا که قرن‌ها است نوشتن آن پایان یافته است. پس حرف من این نیست که دیگر معجزه اتفاق نمی‌افتد، حرف من این است که معجزه‌های امروز شکل و معنای دیگری دارند و عطیۀ معجزات متوقف شده است، چون این عطیه مخصوص رسولان مسیح بود.

با مطالعۀ تاریخ معجزه‌ها در کتاب‌مقدس، متوجه می‌شوید که در کلام خدا، در چهار دوران اصلی، معجزه روی داد. ولی، در سایر دوران‌ها در کتاب‌مقدس، اصلاً معجزه وجود ندارد. این چهار دوره از این قرارند: دوران موسی، دوران ایلیا و الیشع، سپس به یک دوران طولانی می‌رسیم که خبری از معجزه نیست، تا اینکه به دوران زندگی مسیح و دوران رسولان او می‌رسیم. پس معجزات همیشه هدف محدود و زمان محدود داشتند و این‌طور نیست که مردم مدام و پیوسته معجزه بکنند. ما اعتقاد داریم که با پایان دوران رسولان مسیح عطیۀ معجزات تمام شد. توانایی خوردن سم و زهر، توانایی اینکه این طرف و آن طرف برویم و همه‌گونه آیات و عجایب و معجزه انجام بدهیم و به قولی شگفتی بیافرینیم و کارهای خارق‌العاده انجام بدهیم، همگی، متعلق به دوران رسولان مسیح بود.

در نوشته‌های پولس به تیموتائوس، که دربارۀ بشارت دادن با او صحبت می‌کند، و در کلامش خطاب به تیطس، که دربارۀ خدمت شبانی با او صحبت می‌کند، اصلاً حرفی از معجزات نیست. حتی در زندگی خود پولس هرگز بر انجام معجزه نه تأکید می‌شود و نه اشاره. وقتی پولس دست‌کم دو سال به فیلیپی می‌رود، آنجا، از انجام معجزه حرفی نمی‌شنویم. در انطاکیه، در قرنتس، در تسالونیکی، در دِربه، در بیریه، و در هیچ منطقۀ دیگر، هرگز کلامی دربارۀ معجزات ثبت نشده است. معجزه‌ها در کتاب‌مقدس بسیار محدود و بسیار موقتند.

یک روز، که به سمت منطقۀ «هیوم لِیک» رانندگی می‌کردم، از جلوی یک چادر بزرگ رد شدم که در یک قطعه زمین بزرگ برپا بود و یک تابلو جلوی آن با این عنوان نصب بود: «خدمات معجزه: انجام معجزات، دوشنبه تا جمعه. جمع جمع معجزه است!»

ما اعتقاد داریم کلام خدا دربارۀ عطیۀ معجزات در این دوره و زمانه حرفی نمی‌زند، عطیه‌های آیات و معجزات مخصوص رسولان مسیح بودند. به طور کلی، معجزه‌ها در همۀ دوران‌ها موقت و گذرا بودند و با کامل شدن و تمام شدن نوشته‌های عهدجدید، دیگر، اعتبار و اصالت هیچ واعظ و پیام‌آوری با توانایی او در انجام معجزه محک نمی‌خورد، بلکه توانایی آن واعظ در تعلیم درست و دقیق کتاب‌مقدس شرط اصلی اعتبار و اصالت او است. در حال حاضر، پیروی از کلام خدا و وفاداری به کلام خدا گواه اصالت واعظ است. در این باره، حرف بسیار است. ولی الان برویم سراغ عطیۀ دیگر، یعنی عطیۀ شفا.

اما تکلیف عطیۀ شفا چه می‌شود؟ واضح است این عطیه، که رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ از آن نام می‌برد، جزو عطیه‌های آیات و معجزات است و به توانایی شفا دادن اشاره دارد. آیۀ ۹ می‌گوید: «دیگری را عطیۀ شفا دادن.» الان می‌پرسید: «یعنی شما می‌گویید خدا دیگر بیماران را شفا نمی‌دهد؟» البته که این را نمی‌گویم. خدا هنوز هم بیماران را شفا می‌دهد و ناخوشان را سلامتی می‌بخشد، اما موضوع این است که امروز ایمانداران مانند دوران رسولان این عطیه را ندارند که این طرف و آن طرف بروند و بتوانند هر موقع دلشان می‌خواهد بیماران را شفا بدهند. امروز، خدا، در ارادۀ مقتدرانۀ خودش، در پاسخ به دعای ایمانداران، بیماران را شفا می‌دهد.

به کتاب یعقوب فصل ۵ نگاه بکنیم. رسالۀ یعقوب قبل از اول قرنتیان نوشته شد. آیۀ ۱۳ می‌گوید: «اگر کسی از شما مبتلای بلایی باشد، دعا بنماید.» آیۀ ۱۴: «هرگاه کسی از شما بیمار باشد، کشیشان کلیسا را طلب بکند تا برایش دعا نمایند و او را به نام خداوند به روغن تدهین کنند و دعای ایمان مریض را شفا خواهد بخشید و خداوند او را خواهد برخیزانید.» پس، حتی کتاب یعقوب، که گویا اولین کتابی است که در عهدجدید نوشته شد و از نظر تاریخ مکتوب شدن قدیمی‌ترین کتاب است، نمی‌گوید اگر کسی بیمار است، نزد کسی برود که عطیۀ شفا دارد. کتاب یعقوب می‌گوید: «برای بیمار دعا بکنید.» قصد خدا هرگز این نبود که عطیۀ شفا را در خدمت کلیسا به کار بگیرد. عطیۀ شفا علامتی برای تأیید کلام خدا به غیرایمانداران بود. وقتی خدمت عیسی مسیح را مطالعه می‌کنید، می‌بینید آنهایی را که او شفا می‌دهد ایماندار نبودند. قصد مسیح این بود که آنچه دربارۀ خودش اعلام می‌کرد در ذهن غیرایمانداران تصدیق بکند. اما، وقتی اعضای کلیسا بیمار می‌شوند، برای یکدیگر دعا می‌کنند و خدا دعای آنها را برآورده می‌کند.

اعتقاد من این است که عطیۀ شفا به یک رسول یا نبی در کلیسای اولیه، که کلام خدا را اعلام می‌کرد، توانایی می‌داد با انجام معجزات حقیقت کلامش را در ذهن غیرایمانداران اثبات بکند. دوباره تکرار می‌کنم که اگر امروز عطیۀ شفا وجود می‌داشت، قطعاً این به اصطلاح شفادهندگان جزو کسانی نمی‌بودند که صاحب این عطیه باشند. اگر امروز عطیۀ شفا وجود می‌داشت، این عطیه متعلق به معلمان کتاب‌مقدس می‌بود، این عطیه متعلق به کسانی می‌بود که خدمتشان بشارت انجیل است تا تأییدی باشد بر اصالت پیغامشان، نه اینکه یک جماعت خاص و مشخص و یک تعداد که خودشان را عاملان بیداری روحانی می‌نامند صاحب عطیۀ شفا باشند.

ناگفته نماند که حتی در سال‌های آخر خدمت رسولان مسیح این عطیه رو به کاهش بود. خیلی جالب است که وقتی تیموتائوس بیمار می‌شود، پولس به او می‌گوید: «می‌دانم باید چکار بکنی تا خوب بشوی. برای ناراحتی معده‌ات کمی شراب بنوش.» اگر عطیۀ شفا هنوز هم فعال بود، مگر آسان‌تر نبود که پولس با عطیۀ شفا به او خدمت بکند تا اینکه دنبال درمان باشد؟ خیلی وقت‌ها، به این اتفاق جالب فکر می‌کنم که در رسالۀ تیموتائوس فصل ۴ پولس می‌گوید: «تِرُفیمُس را در میلیتُس بیمار واگذاردم.» اگر پولس در آن زمان عطیۀ شفا و معجزات داشت، حتماً که می‌توانست تِرُفیمُس را شفا ببخشد، ولی به نظر نمی‌رسد در هیچ موقعیتی در عهدجدید عطیۀ شفا را برای شفای یک ایماندار به کار می‌گرفتند. حال آنکه، در همۀ شفا دادن‌های امروزی، تاریخ نشان داده مردمی در صف‌های طولانی شفا گرفتن می‌ایستند که اهل کلیسا می‌باشند و به قولی ایماندار هستند. اما روال و الگوی کتاب‌مقدس این نیست.

این هفته، با شهادت آقایی به نام مارجیئو گورتنِر آشنا شدم. این آقا تعریف می‌کند که گویا در چهارسالگی صاحب عطیۀ شفا شده و والدینش او را روی صحنه می‌آورند و خدمت شفای او از آنجا شروع می‌شود. هفتۀ پیش، با پدرم صحبت می‌کردم که حرف این آقای مارجیئو پیش آمد. پدرم گفت: «باید فیلمی را که دربارۀ این شخص ساختند تماشا بکنیم. زمان ساخت این فیلم، با من تماس گرفتند و از من اجازه خواستند که آیا می‌توانند در فیلمشان از مصاحبه‌ای که من در چهارسالگی این آقا انجام دادم استفاده بکنند. آن زمان، آنها به کلیسای ما آمدند و نظرم را جویا شدند. من هم به آنها گفتم نظرم چیست، به آنها گفتم همۀ اینها دروغ است و تقلب و فریب مردم است.»

نمی‌دانم آیا مصاحبۀ پدرم را در این فیلم نشان دادند یا نه. پدرم هم نمی‌داند. به هر حال، گویا این فیلم افشا می‌کند که کل ماجرای شفاها دروغ و کلاهبرداری است. به شهادت آقای مارجیئو، او در همۀ آن سال‌ها که مردم را به اصطلاح شفا می‌داده یک نفر را هم ندیده که واقعاً از نظر جسمانی شفا گرفته باشد. اما قبول دارد برای مردمی که مشکلات روحی و روانی داشتند خدمت مفیدی انجام داده است. او این را هم می‌داند که مردمی که دوشنبه‌شب به جلسات شفا می‌رفتند، پنج‌شنبه‌شب با یک مشکل جسمی تازه بازمی‌گشتند.

من در دوران دانشجویی دربارۀ کل این موضوع شفا تحقیق و پژوهش کردم. ما باید خیلی حواسمان باشد دیدگاه کتاب‌مقدس را دربارۀ شفا به درستی درک بکنیم. من باور دارم خدا شفا می‌دهد، ولی باورم این است که خدا در حاکمیتش و در پاسخ به دعای ایمانداران شفا می‌دهد. اگر امروز اشخاصی وجود دارند که تصور می‌کنند خدا به خاطر خدمت آنها بیماران را شفا می‌دهد، می‌توانم به گواه کتاب‌مقدس این را بگویم که این اشخاص عطیۀ ایمان دارند و خدا در جواب دعای آنها بیماران را شفا می‌دهد. اما عطیۀ شفا مخصوص رسولان مسیح بود و آنها غیرایمانداران را شفا می‌دادند تا کلام خدا را برای آنها تأیید بکنند. از این‌رو، وقتی کلام خدا کامل شد، عطیۀ شفا هم متوقف شد، چون دیگر کاربردی نداشت.

البته این را فراموش نکنید که بعضی از شفاها ممکن است واقعی باشند. بعید نیست که خدا بخواهد یک نفر را شفا بدهد. اما شیطان هم می‌تواند شفا بدهد. انجیل متی فصل ۷ را بخوانید. اعمال رسولان فصل ۸ و ۱۳ را هم بخوانید. بله، شیطان هم می‌تواند شفا بدهد. در واقع، پس از آن‌همه معجزه‌های عیسی، یهودیان نتیجه می‌گیرند عیسی از شیطان است و همۀ کارهایش را به قدرت بَعل‌زَبوب انجام داده است. آن یهودیان از این واقعیت خبر داشتند که شیطان می‌تواند همه‌چیز را جعل بکند. به همین دلیل، کارهای عیسی را به شیطان نسبت می‌دهند و می‌گویند: «این شیطان است که شفا می‌دهد. شیطان می‌تواند این کارها را بکند.»

این ذهنیت، که یک عده آدم‌های خاص می‌توانند جماعتی را در یک محل جمع بکنند و آنها را شفا بدهند، در کتاب‌مقدس ریشه ندارد. من معمولاً با خودم فکر می‌کنم اگر آنها واقعاً عطیۀ شفا داشتند، می‌رفتند بیمارستان، نه اینکه مردم را در چادر جمع بکنند. اگر واقعاً عطیۀ شفا داشتند، نزد غیرایمانداران می‌رفتند و انجیل را بشارت می‌دادند و کلام خدا را برای آنها تأیید می‌کردند.

مطالعه دربارۀ عطیۀ شفا یک موضوع مهم است که باید در آینده به آن بپردازیم. باز هم تکرار می‌کنم که عطیۀ شفا هرگز برای ایمانداران نبود، اصلاً قرار نبود یک عطیه برای همیشه باشد. عطیۀ شفا مشخصۀ رسولان مسیح بود. عطیۀ شفا یکی از عطیه‌های مخصوص رسولان بود. اما، امروز، و حتی در قدیمی‌ترین کتاب عهدجدید، کتاب یعقوب، حکم این است: «برای بیماران دعا بکنید.»

حالا به سومین عطیه می‌رسیم، یعنی زبان‌ها و ترجمۀ زبان‌ها. این دو عطیه را با هم بررسی می‌کنیم، چون قرار نیست در این مورد خیلی وقت صرف بکنیم، فقط چند نکته را از کلام خدا بررسی می‌کنیم.

عطیۀ زبان‌ها چیست و کاربرد آن چه می‌باشد؟ واژۀ «زبان» در زبان یونانی glossa «گِلوسا» می‌باشد که یک واژۀ قدیمی است که از دیرباز در توصیف زبان و گویشی که با آن صحبت می‌کنیم به کار رفته است. این واژه معنی دیگری ندارد، جز سخنگویی با زبانی که با آن صحبت می‌کنیم. عطیۀ زبان‌ها توانایی صحبت به یک زبان بیگانه است که آن را روح‌القدس عطا می‌کند. این عطیه معجزۀ خدا بود و یک نشانه برای تأیید کلام خدا.

در کتاب اعمال رسولان فصل ۲، مهم‌ترین رویداد موعظۀ پطرس است که عجب موعظۀ جانانه‌ای است! با همان موعظه، سه هزار نفر ایمان می‌آورند. اما واقعاً چه اتفاقی باعث می‌شود در ذهن شنوندگان جا بیفتد و تأیید بشود که موعظۀ پطرس از طرف خدا است؟ همۀ آن جماعت با زبان محلی کسانی که آنجا حضور داشتند شروع به صحبت می‌کنند و کارهای شگفت‌انگیز خدا را اعلام می‌کنند. پس زبان‌ها عطیه‌ای بود برای تأیید کلام خدا. عطیۀ زبان‌ها هدفش غیرایمانداران بودند. هدف این عطیه آن بود که مردم به موعظۀ پطرس گوش بدهند، نه اینکه صحبت به زبان‌ها به خودی خودش یک هدف باشد. عطیۀ زبان‌ها علامتی بود که توجه را به شنیدن موعظه جلب می‌کرد. آن جمعیت از کجا باید می‌فهمیدند آن موعظه از طرف خدا است؟ وقتی معجزۀ زبان‌ها را به چشم دیدند، منبع آن را باید جز خدا به کجا نسبت می‌دادند؟ پس از آنکه شاگردان به زبان‌ها صحبت می‌کنند و پطرس موعظۀ خودش را شروع می‌کند، مردم می‌گویند: «بعد از این معجزه، باید قبول بکنیم این پیغام از طرف خدا است.» با شنیدن آن موعظه، سه هزار نفر ایمان می‌آورند.

الان لازم است از آنچه که گفتم یک قدم جلوتر بروم. زبان‌ها یک نشانه بود، فقط برای یهودیان. عطیۀ زبان‌ها مقصودش امت‌های غیریهود نبود. در اعمال رسولان فصل ۲، مقصود یهودیان می‌باشند. به گفتۀ کتاب اعمال رسولان فصل ۱۰، «اهل ختنه پیغام را شنیدند و ایمان آوردند.» در کتاب اعمال رسولان، هرگاه به زبان‌ها صحبت می‌شود، یهودیان آنجا حضور دارند. صحبت به زبان‌ها برای غیریهودیان حرفی نداشت. پس نتیجه می‌گیریم که عطیۀ زبان‌ها هدفش قوم یهود بود، نه امت‌های غیریهود. حالا، امروز، در این جنبش زبان‌ها، ایمانداران غیریهودی، چپ و راست، به زبان‌ها صحبت می‌کنند که از پایه و اساس خلاف کتاب‌مقدس است.

منظورم را کمی واضح‌تر توضیح می‌دهم. رسالۀ اول قرنتیان ۱۴:‏۲۱ می‌گوید: «در تورات مکتوب است که خداوند می‌گوید به زبان‌های بیگانه و لب‌های غیر به این قوم سخن خواهم گفت.» اینجا، پولس به عهدعتیق بازمی‌گردد و از کتاب اشعیا ۱۸:‏۱۱ نقل‌قول می‌کند. در بافت کلام اشعیا، عبارت «این قوم» به اسراییل اشاره دارد. خدا می‌فرماید: «با اسراییل صحبت خواهم کرد، اما به زبان‌های بیگانه و لب‌های غیر با آنها صحبت می‌کنم. با معجزۀ دهان، با اسراییل سخن خواهم گفت.» جانِ کلام عطیۀ زبان‌ها این است، هدف قوم اسراییل است. «این قوم» فقط به قوم اسراییل اشاره دارد. حالا به آیۀ ۲۲ در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۴ دقت بکنید: «پس زبان‌ها نشانی است نه برای ایمانداران.» سوال اینجا است: کار نشانه چیست؟ نشانه همیشه به چیزی غیر از خودش اشاره می‌کند. در بافت این آیه، نشانه همیشه و همواره به انجیل اشاره می‌کند. پس هدف زبان‌ها هیچ‌گاه ایمانداران نبود، زبان‌ها برای ایمانداران معنی نداشت. همۀ مشکل کلیسای قرنتس همین بود. آنها صحبت به زبان‌ها را ستایش می‌کردند. آنها صحبت به زبان‌ها را از نظم و ترتیب خارج کرده بودند و در هرج و مرج و آشفتگی این عطیه را با آداب و تشریفات بت‌پرستان قاطی کرده بودند. آنها صحبت به زبان‌ها را به وِرد خواندن تبدیل کرده و به هنگام صحبت به زبان‌ها به خلسه می‌رفتند و از خود بی‌خود می‌شدند. اصلاً صحبت به زبان‌ها برای آنها آش شُله‌قلمکار شده بود، در هم و برهم، پُر از آشفتگی و نابسامانی.

در این شرایط، پولس تلاش می‌کند وضعیت صحبت به زبان‌ها را سر و سامان ببخشد، ولی این عطیه را کنار نمی‌گذارد و آن را حذف نمی‌کند، چون بسیاری از یهودیان هنوز در قرنتس بودند. او می‌داند که زبان‌ها عطیه‌ای است برای تأیید کلام خدا در دل یهودیان بی‌ایمان. پس، در حالی که سعی دارد اوضاع را رو به راه بکند، می‌گوید: «اول از همه، حواستان باشد که صحبت به زبان‌ها برای ایمانداران نیست.» حالا، امروز، در این جنبش، فقط همین را می‌شنوید که می‌گویند: «اگر به زبان‌ها صحبت نکنی، ایماندار واقعی نیستی یا یک مسیحی کامل نیستی.» البته درست نیست عبارت «مسیحی واقعی» را به کار ببریم، چون اینها می‌گویند اگر به زبان‌ها صحبت نکنید، مسیحی کامل نیستی. جماعت مسیحیان مدام این را به هم گوشزد می‌کنند. اما واقعاً دلیلی ندارد این کارها را بکنند. آنها مکاشفۀ مکتوب خدا را در کتاب‌مقدس دارند. وقتی کلام مسیح به غنا در آنها ساکن می‌شود، که به معنی پُر شدن از روح‌القدس است، ایمانداران هرچه لازم است دارند.

پس می‌بینیم که عطیۀ زبان‌ها برای تأیید کلام خدا بود. وقتی پولس از اشعیا ۲۸:‏۱۱ نقل‌قول می‌کند، روی سخنش با قوم اسراییل است. اما من، بنا بر آیۀ ۲۲ در رسالۀ اول قرنتیان، یک قدم جلوتر می‌روم: «زبان‌ها نشانی است نه برای ایمانداران، بلکه برای بی‌ایمانان.» بی‌ایمانان یعنی چه کسانی؟ یعنی یهودیانی که ایمان ندارند. سپس پولس می‌گوید: «به جای زبان‌ها، چرا موعظه نمی‌کنید؟ موعظه کردن برای همه مفید است، برای ایمانداران مفید است.» پولس به کلیسای قرنتس می‌گوید: «لازم نیست چیز بیشتری تجربه بکنید. شما تجربه لازم ندارید، شما آموزۀ الهیاتی لازم دارید.» مشکل آنها همین بود.

سپس می‌رسیم به آیۀ ۲۳. اگر معنی این آیه را به درستی نفهمید، گیج می‌شوید. «پس، اگر تمام کلیسا در جایی جمع شوند و همه به زبان‌ها حرف زنند و اُمیان یا بی‌ایمانان داخل شوند، آیا نمی‌گویند که دیوانه‌اید؟» این وضعیت کلیسای قرنتس بود. همۀ مسیحیان، کل کلیسا، در یک مکان جمع می‌شدند و همه به زبان‌ها صحبت می‌کردند که چه بسا بیشتر آنها اصلاً زبان‌های واقعی نبودند، فقط یک سری وِرد و کلمات نامفهوم را به زبان می‌آوردند. الان شما می‌گویید: «اینها با هم جور درنمی‌آید. آیۀ ۲۲ می‌گوید زبان‌ها نشانی است برای بی‌ایمانان. ولی آیۀ ۲۳ می‌گوید، اگر بی‌ایمانان داخل شوند، آیا نمی‌گویند که دیوانه‌اید؟ پس جریان چیست اینجا؟» بسیار خوب، جریان این است که زبان‌ها برای یهودیان بی‌ایمان نشانه است. اما قرنتس شهر یهودی‌نشین نبود. قرنتس شهر امت‌ها بود، شهر یونانیان بود. مشکل این بود که امت‌های غیریهود وارد کلیسا می‌شدند و سر درنمی‌آوردند آنجا چه خبر است. آنها با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شدند که خدا هرگز آن را برای غیریهودیان در نظر نداشت. منظور پولس همین است. در حالی که همۀ شما به زبان‌ها صحبت می‌کنید، غیریهودیان وارد کلیسای شما می‌شوند.

یک مثال می‌زنم. همسایۀ ما یک خانوادۀ غیریهودی است. ما مسیح را به این خانم و شوهرش بشارت دادیم. همسرم به این خانم بشارت داده، من هم به او بشارت دادم. حتی، وقتی این خانم به خاطر حملۀ قلبی در بیمارستان بستری بود، به ملاقاتش رفتیم و با او دعا کردم و انجیل را برای او توضیح دادم. ما خیلی تلاش کردیم آنها به مسیح ایمان بیاورند. این زن و شوهر یک پیش‌زمینۀ بسیار مذهبی دارند که چقدر هم ایمان آوردن برای مردم مذهبی، که خودشان را آدم‌های خوبی می‌دانند، دشوار است! به هر حال، برای آنها دعا کردیم و کلام خدا را توضیح دادیم و نوارهای کاست موعظه به آنها دادیم و برنامۀ تلویزیونی «صدای جلجتا» را هم به آنها معرفی کردیم و خلاصه هر کاری از دستمان برمی‌آمد برای آنها انجام دادیم. یک روز، این خانم همسایه، خیلی ناراحت و پریشان‌حال، به همسرم گفت: «باید یک چیزی به شما بگویم. یک خانمی آمد اینجا و مرا به یک جلسه برد. اما مردمی که در آن جلسه بودند دیوانه بودند!» همسرم پس از کمی پرس و جو متوجه می‌شود خانمی آمده و خانم همسایه را که یک غیریهودی بی‌ایمان است به جلسه‌ای برده که در آنجا به زبان‌ها صحبت می‌کردند. خانم همسایه آنجا نشسته و اینها را نگاه کرده و به این نتیجه رسیده که این جلسه به قول معروف قاراش‌میش است. رفتن این خانم به آن جلسه مساوی شد با بسته شدن در بشارت. این اتفاق در را محکم بست به روی فرصتی که ما برای بشارت به این خانم در اختیار داشتیم. حالا او تصور می‌کند آدم‌هایی که در جلسات این کارها را می‌کنند عقلشان را از دست دادند. به نظر خانم همسایه، چون آن جماعت هم مثل ما نام مسیح بر زبانشان است و کتاب‌مقدس در دستشان و هر دو از مسیح و کتاب‌مقدس می‌گوییم، پس هر دو از یک قُماش هستیم. البته او ما را دوست دارد و احتمالاً خیلی هم ما را با آنها یکی نمی‌داند. اما، به هر حال، آن اتفاق در ذهنش ماندگار شد.

پولس دقیقاً همین را می‌گوید. صحبت به زبان‌ها هیچ‌گاه برای غیریهودیان نبود. عطیۀ زبان‌ها یک نشانۀ ویژه بود که خدا در یک دوران خاص به یهودیان داد. عزیزان، توجه بکنید کتاب‌مقدس به روشنی می‌گوید زبان‌ها برای یهودیان بود. این خیلی واضح است و اصلاً جای بحث ندارد. این نظر و عقیدۀ من نیست، این فرمودۀ کلام خدا است. وقتی، در سال هفتاد میلادی، خدا اورشلیم را ویران کرد و کارش با اسراییل فعلاً تمام شد و به امت‌های غیریهودی نظر کرد، همین یک اتفاق کافی بود که صحبت به زبان‌ها متوقف بشود، چون خدا دیگر قصد ندارد به قوم اسراییل نشانۀ خاص بدهد. خدا، برای مدت موقت، با قوم اسراییل کار ندارد. خدا فعلاً آنها را کنار گذاشته و چشمانشان را بسته است. در حال حاضر، علامت و نشانه‌ای برای قوم اسراییل وجود ندارد. از این‌رو، این عطیه، که نشانۀ خاص برای اسراییل بود، دیگر ادامه پیدا نکرد. اگر دیگر برای اسراییل نشانه وجود ندارد، پس صحبت به زبان‌ها، که یک نشانه بود، باید متوقف بشود.

همۀ تلاش ما این است که این حقایق را بنا به شهادت کتاب‌مقدس بررسی بکنیم. اما، امروز، آنچه شاهدش هستیم این است که صحبت به زبان‌ها را خارج از ساختار و چارچوب مقرر بر این عطیه بال و پر می‌دهند و از آن استفادۀ نابِجا می‌کنند. اول قرنتیان فصل ۱۴ آیۀ ۲۰ می‌گوید: «ای برادران، در فهم، اطفال مباشید، بلکه در بدخویی اطفال باشید و در فهم رشید.» بالغ نبودن یعنی که هدف یک عطیه را نادیده بگیریم و آن را به هدف دیگر استفاده بکنیم یا آن عطیه را تحریف و دستکاری بکنیم و معنی آن را تغییر بدهیم. هدف خدا برای این عطیه واضح و مشخص است: صحبت به زبان‌ها همیشه برای غیرایمانداران است و هرگز و هیچ‌گاه برای بنای بدن مسیح نبود. صحبت به زبان‌ها هرگز تأثیری روی بدن مسیح نداشت و همواره مخصوص یهودیان بی‌ایمان بود. هرگاه در عهدجدید به زبان‌ها صحبت می‌شود، یهودیان آنجا حضور دارند. اما، چون در کلیسای قرنتس یهودیان حاضر نبودند، پولس صحبت به زبان‌ها را توبیخ می‌کند. ولی متوجه باشیم که چون جمعیت انبوهی از یهودیان در مرکز شهر قرنتس، که محل تجارت و داد و ستد بود، رفت و آمد داشتند، خداوند اجازه می‌دهد عطیۀ صحبت به زبان‌ها در کلیسای آن شهر ادامه داشته باشد. به گفتۀ اعمال رسولان فصل ۱۸، جمعیتی از یهودیان هنوز در شهر قرنتس بودند. از این‌رو، به خاطر حضور بسیاری از یهودیان در قرنتس، لازم بود عطیۀ زبان‌ها در آنجا فعال باشد و به روش درست برای یهودیان به کار گرفته بشود. اما کلیسای قرنتس پا را از گلیم بیرون گذاشته، این عطیه را تحریف کرده بودند، و در مراسم پرستش خودشان و هنگام صحبت به زبان‌ها کار را به جایی رسانده بودند که به جای صحبت به زبان‌ها وِردهای بی‌معنی و کلمات نامفهوم تکرار می‌کردند. همین اواخر، دربارۀ تاریخچۀ این‌گونه مراسم پرستش تحقیق و پژوهش انجام شد. بنا به این تحقیق و پژوهش، به نظر می‌رسد کلیسای قرنتس، به اسم صحبت به زبان‌ها، خلسه می‌رفتند و از خود بی‌خود می‌شدند و در حالی که در عالم هپروت سِیر می‌کردند، به قول خودشان، به زبان خدایان حرف می‌زدند. به این ترتیب، نظم کل مراسم پرستش را به هم می‌زدند و هرج و مرج راه می‌انداختند و به بهانۀ صحبت به زبان‌ها کلیسا را به آشفته‌بازار تبدیل می‌کردند. اما پولس، با کلام محبت‌آمیز خودش، تلاش می‌کند این اوضاع آشفته را سامان ببخشد.

این را هم بگوییم که منظور از صحبت به زبان‌ها همیشه صحبت به یک زبان رایج و شناخته‌شده است. کسی که با عطیۀ زبان‌ها به یک زبان تازه صحبت می‌کند از قبل با آن زبان آشنایی ندارد و آن را بلد نیست، ولی موضوع این است که آن زبان همواره یک زبان واقعی و جزو زبان‌های رایج دنیا می‌باشد. برای این حرفم دلایل زیادی دارم. در اعمال رسولان فصل ۲، واژۀ glossa «گِلوسا» به معنی «زبان‌ها» است که برای مثال شامل این زبان‌ها می‌باشد: «پارتیان، مادیان، عیلامیان، ساکنان بین‌النهرین، مصر، اهل کِریت، و عرب.» پس کلام خدا به ما می‌گوید اینها دقیقاً چه زبان‌هایی هستند. حتی رسالۀ اول قرنتیان واژۀ یونانی gene glossa «گِنِ گِلوسا» را به کار می‌برد که به معنی «انواع زبان‌ها» می‌باشد، یعنی زبان‌های گوناگون. پس گوناگونی تکرار حرف‌های باطل و بی‌معنی منظور نیست. صحبت به زبان‌ها وِرد خواندن نیست، صحبت به زبان‌ها به معنی صحبت به زبان‌های رایج و شناخته‌شده و گوناگون است.

حالا به «عطیۀ ترجمۀ زبان‌ها» می‌رسیم. این عبارت در زبان یونانی hermeneia «هِرمِنیا» می‌باشد که دقیقاً به معنی «ترجمۀ زبان‌ها» است. پس زبان‌ها باید شناخته‌شده باشند. پولس در رسالۀ اول قرنتیان ۱۴:‏۷ حتی گوشزد می‌کند که صحبت به زبان‌ها باید از ساختار دستور زبان پیروی بکند. «همچنین چیزهای بی‌جان که صدا می‌دهد، چون نِی یا بربط، اگر در صداها فرق نکند، چگونه آواز نِی یا بربط فهمیده می‌شود؟» اما کلیسای قرنتس به اسم صحبت به زبان‌ها صرفاً زیر لب ذکر می‌گفتند و وِرد می‌خواندند. آنها کل این عطیه را تحریف کرده و بیراهه برده بودند. برای همین، پولس می‌گوید: «این زبان‌ها، که به آن صحبت می‌کنید، اصلاً مشخص و قابل تشخیص نیست، اصلاً زبان واقعی نیست، اصلاً نمی‌شود آن را ترجمه کرد.» اینها مواردی هستند که همۀ ما باید به آنها توجه بکنیم.

امروز، میان زبان‌شناسان و کارشناسان زبان این بحث وجود دارد که آیا می‌توان این جنبش صحبت به زبان‌ها را اصلاً زبان‌ها نامید. حرف در این باره بسیار است. ولی الان می‌خواهم به شهادت یک نفر اشاره بکنم. آقای ویلیام سامارین، که کارشناس زبان‌شناسی است، کتابی نوشته به نام «زبان انسان‌ها و فرشتگان.» این آقا همۀ عمرش را صرف مطالعه و پژوهش دربارۀ زبان‌ها کرده و در رشتۀ زبان‌شناسی دکترا دارد و استاد دانشگاه زبان‌شناسی در دانشگاه تورنتوی کانادا می‌باشد. این استاد دانشگاه دوران کودکی‌اش را در ایالات متحدۀ آمریکا گذرانده و میان جماعتی از مسیحیان روسی‌زبان، به نام مالاکان‌ها، بزرگ شده که شیفتۀ صحبت به زبان‌ها بودند. او تمام دوران کودکی‌اش را با کسانی گذرانده که مدام در حال و هوای صحبت به زبان‌ها بودند. به همین دلیل، این آقا تصمیم می‌گیرد دربارۀ زبان‌ها مطالعه بکند و بیشتر عمرش را صرف تحقیق و بررسی این موضوع بکند. این استاد دانشگاه می‌گوید: «در همۀ این سال‌ها، در بسیاری از جلسات صحبت به زبان‌ها در کشورهای ایتالیا، هلند، جاماییکا، کانادا، و آمریکا شرکت کردم و شاهد کارهای این جنبش قدیمی پنطیکاستی و جنبش‌های غیرپنطیکاستی بودم. من در جلسات کوچک در خانه‌ها شرکت کردم و در جلسات عمومی بسیار بزرگ هم شرکت داشتم. من در فرهنگ‌های مختلف حضور داشتم، از جماعت اهل پورتو ریکو در محلۀ بِرانکْس در نیویورک گرفته تا فرقۀ آپالاچیا که رسمشان این است که مارها را در دست بگیرند، تا جماعت مالاکان‌های روسی در لس‌آنجلس، تا جماعت معروف به پوکومانیاس در جاماییکا. من با کسانی که به زبان‌ها صحبت می‌کردند مصاحبه کردم و صداها را ضبط کردم تا بتوانم نمونه‌های بی‌شماری از صحبت به زبان‌ها را تجزیه و تحلیل بکنم. در هر موردی که بررسی کردم، به این نتیجه رسیدم که این حرف‌ها و صداهای نامفهوم، که مردم به اسم صحبت به زبان‌ها از خودشان تولید می‌کنند، از نظر زبان‌شناسی اصلاً معنا ندارد. این صداهای سطحی و نامفهوم، که همگی شبیه هم می‌باشند، از اساس و بنیاد اصلاً زبان به حساب نمی‌آید.»

بسیار خوب، این شهادت یک کارشناس زبان است. بسیاری دیگر از کارشناسان زبان نیز به همین نتیجه رسیدند. شما می‌پرسید: «آیا معنی این حرف‌ها این است که امروز خدا نمی‌تواند کاری بکند که ایمانداران به زبان‌های واقعی صحبت بکنند؟» خیر، حرف ما اصلاً این نیست. اینجا اصلاً حرف دربارۀ خدا نیست. چه کسی گفته خدا نمی‌تواند کاری بکند؟ خدا هر کاری بخواهد می‌کند، جز اینکه دروغ بگوید. این گفتۀ کتاب‌مقدس است. ولی، اگر خدا اراده بکند به یک مبشر توانایی صحبت به زبان‌های تازه‌ای را بدهد تا آن مبشر بتواند انجیل را در یک موقعیت خاص و بحرانی بشارت بدهد، بله، البته که خدا این کار را انجام می‌دهد. ولی این نامش عطیۀ زبان‌ها نیست، این یک معجزه است که خدا در آن موقعیت خاص انجام می‌دهد.

عطیۀ صحبت به زبان‌ها برای یهودیان بود و همیشه یک زبان شناخته‌شده بود. صحبت به زبان‌ها نشانۀ این بود که دست الهی در کار است تا وقتی انجیل موعظه می‌شود، مردم به پیغام انجیل گوش بدهند. عطیۀ واقعی زبان‌ها همیشه یک زبان شناخته‌شده بود، همیشه نشانه برای یهودیان غیرایماندار بود. این عطیه برای ایمانداران معنی و کاربرد ندارد. درک این موضوع برای بسیاری از ایمانداران دشوار است. این روزها، ایمانداران مدام با هم به زبان‌ها حرف می‌زنند که به هیچ عنوان از کتاب‌مقدس نیست.

شما می‌پرسید: «چگونه کلیسای قرنتس این عطیه را تحریف کرده و بیراهه کشانده بود؟» بسیار خوب، هرگاه وقتش رسید که رسالۀ اول قرنتیان را بررسی بکنیم، شاید چند سال بعد، چند دهۀ بعد، یا هر وقت دیگر، آن‌وقت، متوجه می‌شویم که آنها، مثل هر موضوع دیگری که آن را بیراهه کشانده بودند، از این عطیه هم سوءاستفاده می‌کردند. آنها تا جایی که ممکن بود این عطیه را تحریف کرده بودند. اوضاع کلیسای قرنتس کاملاً به هم ریخته بود. تفرقه و دودستگی، رفتارهای نفسانی، انحراف جنسی، شکایت از یکدیگر و دادگاه کشاندن یکدیگر، سوءاستفادۀ اخلاقی از بدن ایمانداران، بی‌اعتنایی به پیوند ازدواج، نادیده گرفتن هدف پاکدامن بودن دختران باکره، زیر پا گذاشتن معنی آزادی در مسیحیت، سرکشی زنان، رفتار ناشایسته در آیین شام خداوند، بی‌توجهی به امور روحانی، حتی انکار رستاخیز بدن‌ها، همگی، نشان می‌داد کلیسای قرنتس یک کلیسای آشفته و نابسامان بود.

با این توصیف، وقتی به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۴ می‌رسیم، دور از انتظار نیست که آنها عطیه‌های روحانی را هم تحریف کرده باشند. آنها واقعاً همه‌چیز را به هم ریخته بودند. به همین دلیل، پولس به آنها نامه می‌نویسد تا این مشکل را برطرف بکند. در فصل ۱۴ آیۀ ۱، پولس می‌گوید: «در پی محبت بکوشید.» یعنی، در محبت، باید با همۀ عطیه‌های روحانی خدمت بکنیم. اما کلیسای قرنتس در محبت خدمت نمی‌کرد، بلکه در تفرقه و دودستگی و رفتارهای نفسانی. در نتیجه، عطیۀ زبان‌ها عطیۀ راستین نبود. سپس پولس می‌گوید: «عطیه‌های روحانی را به غیرت بطلبید.» یعنی، وقتی در کلیسا جمع می‌شوید، خواستۀ شما این باشد که با این عطیه‌ها خدمت بکنید. «خصوصاً اینکه نبوت [یا موعظه] کنید.» پولس در آیۀ ۳ توضیح می‌دهد عطیۀ نبوت به معنی بنا و نصیحت و تسلی است.

در آیۀ ۲، پولس به زبان‌ها اشاره می‌کند که کلیسای قرنتس شیفتۀ آن بودند: «کسی که به زبانی سخن می‌گوید، نه به مردم بلکه به خدا می‌گوید.» پولس می‌گوید شما در روح، به اسرار، صحبت می‌کنید. اما چرا کاری نمی‌کنید که همۀ ما بتوانیم از آن بهره ببریم؟ یعنی تعلیم بدهید و موعظه بکنید. برای موعظه کردن باید مطالعه بکنید و همین مطالعه باعث می‌شود از حقیقت روحانی تغذیه بشوید و رشد بکنید. در آیۀ ۴، او می‌گوید، در بهترین حالت، «هر که به زبانی می‌گوید خود را بنا می‌کند» که به یک نوعی خودخواهی و خودپسندی به حساب می‌آید.

امروز، ما نیز همین مشکل را داریم. وقتی به زبان‌ها صحبت می‌کنیم، درگیر خودخواهی و خودمحوری می‌شویم. ولی نباید خودخواه باشیم. در خدمت کردن با عطیۀ روحانی، در معنای واقعی‌اش، جایی برای خودخواهی وجود ندارد. حال آنکه، با صحبت به زبان‌ها خودتان را بنا می‌کنید، نه من و دیگران را. ولی این نهایت خودخواهی است اگر همۀ فکرم این باشد که فقط خودم یک تجربۀ روحانی داشته باشم. حال آنکه، خدمت به دیگران و بنای دیگران واقعاً برکت بزرگی است.

قبلاً هم گفتم که خداوند اجازه می‌دهد، به خاطر یهودیانی که در شهر قرنتس بودند، عطیۀ زبان‌ها ادامه داشته باشد. به همین دلیل، پولس در آیۀ ۲۷ شرایط صحبت به زبان‌ها را در کلیسای قرنتس توضیح می‌دهد: «اگر کسی به زبانی سخن گوید، دو دو یا نهایت سه سه باشند.» هر موقع آنها دور هم جمع می‌شوند، ممکن است یهودیان غیرایماندار هم آنجا باشند که باید با عطیۀ زبان‌ها به آنها خدمت بشود، پس، وقتی خدا اراده می‌کند، فقط دو یا سه نفر، به ترتیب، به زبان‌ها صحبت بکنند و کسی هم ترجمه بکند. ولی، اگر مترجم ندارید، به گفتۀ آیۀ ۲۸، به زبان‌ها حرف نزنید. فقط بنشینید و دعا بکنید. آیۀ ۲۸: «با خود و با خدا سخن گوید.» سپس پولس در آیۀ ۳۴ می‌گوید: «و زنان شما در کلیساها خاموش باشند.» اگر قرار بود پیروان جنبش زبان‌ها از این حکم اطاعت بکنند، همین فردا، هفتاد و پنج درصد از جمعیت این جنبش کم می‌شد، چون زنان اعضای اصلی این جنبش هستند. «زیرا که ایشان را حرف زدن جایز نیست.» مشکل اینجا بود که زنان رهبری صحبت به زبان‌ها را دست گرفته بودند و آن را مدیریت می‌کردند.

با نگاه کردن به کلیسای قرنتس متوجه می‌شویم که پولس در مورد صحبت به زبان‌ها قوانین بسیار جدی تعیین می‌کند. این قوانین اهمیت موضوع را به ما نشان می‌دهد. ما می‌دانیم که عطیۀ زبان‌ها نشانه برای یهودیان بود و مخصوص یهودیان غیرایماندار بود. از این‌رو، وقتی خدا به طور موقت کارش با یهودیان تمام شد، نشانه به قوم اسراییل را هم متوقف کرد. پس، حالا دیگر نیازی به عطیۀ زبان‌ها نیست، چون این عطیه نشانه برای اسراییل بود. اما، در کلیسای قرنتس، این عطیه به یک نابسامانی تبدیل شده بود و اعضای کلیسا در این مورد همۀ مردم را گیج و سر در گم کرده بودند.

ما در این باره صحبت کردیم که از کجا می‌دانیم عطیۀ زبان‌ها متوقف شد. الهیات ما این را به ما می‌گوید. عطیۀ زبان‌ها یک هدف موقت داشت. ولی باید یک نکتۀ دیگر را هم توضیح بدهم. به رسالۀ اول قرنتیان ۱۳:‏۸ نگاه بکنیم که به نظرم نقطۀ شروع مناسبی است. آیۀ ۸ می‌گوید: «محبت هرگز ساقط نمی‌شود.» از قرار معلوم، پولس محبت را با چیزی مقایسه می‌کند که از بین می‌رود. او در ادامه می‌گوید: «اما، اگر نبوت‌ها باشد، نیست خواهد شد و اگر زبان‌ها انتها خواهد پذیرفت و اگر علم زایل خواهد گردید.» در این آیات نامبرده، به معنی افعال در زبان یونانی دقت بکنید. فعل «نیست خواهد شد» در زبان یونانی katargeo«کاتارگِئو» می‌باشد که به معنی «بی‌اثر شدن و از دور خارج کردن و کنار گذاشتن» می‌باشد. فعل «انتها خواهد پذیرفت» در زبان یونانی pauo «پائو» می‌باشد که به معنی «ایست و توقف» است. فعل «زایل خواهد گردید» وقتی در توصیف دانش به کار می‌رود به معنی تمام شدن و منسوخ شدن است. ولی، زمانی که این فعل در توصیف «نبوت کردن» به کار می‌رود، همان معنای کلمۀ «کاتارگِئو» می‌باشد، یعنی «بی‌اثر شدن و از دور خارج کردن و کنار گذاشتن.»

پس نبوت و دانش کنار گذاشته می‌شوند و از دور خارج می‌شوند. منظور این است که نبوت جزیی و دانش جزیی جای خودشان را به دانش کامل خواهند داد زمانی که شناخت ما به کمال برسد. اما زبان‌ها چطور؟ بسیار خوب، زبان‌ها موضوع دیگری و کلمۀ دیگری است. این‌طور نیست که زبان‌ها بی‌اثر بشوند و دیگر کاربردی نداشته باشند. موضوع این است که در آیات ۹ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۳، وقتی عنوان می‌شود زمان کمال فرا می‌رسد، اصلاً به زبان‌ها اشاره نمی‌شود، چون عطیۀ زبان‌ها قبل از آنکه زمان کمال فرا برسد متوقف شده است. در جملۀ «زبان‌ها انتها خواهد پذیرفت،» به زبان یونانی، فعل pauo «پائو» به کار رفته است که به معنی تمام شدن و متوقف شدن می‌باشد. این فعل در وجه معلوم به این معنی است که یک نفر آن را متوقف و تمام می‌کند و در وجه مجهول حاکی از آن است که خودش متوقف می‌شود، یعنی عطیۀ زبان‌ها خودش متوقف می‌شود.

به این نکتۀ جالب توجه بکنید. عطیۀ زبان‌ها خودش متوقف می‌شود، دانش و نبوت بی‌اثر می‌شوند و از دور خارج می‌شوند. پولس در آیۀ ۹ در توصیف نبوت و دانش می‌گوید: «جزیی علم داریم و جزیی نبوت می‌نماییم.» اما زبان‌ها از میان رفته و تمام شده است. پولس دربارۀ آن کامل، که می‌آید، صحبت می‌کند و از نبوت و دانش نام می‌برد، ولی به زبان‌ها اشاره نمی‌کند. پس، اگر این را درک می‌کنیم که زبان‌ها عطیه برای یهودیان بود، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که این عطیه دست‌کم در سال هفتاد میلادی پایان یافت، یعنی زمانی که اورشلیم ویران شد و خدا نجات و رستگاری امت‌های غیریهود را آغاز کرد.

اگر به واژۀ یونانی که پولس برای توقف زبان‌ها به کار می‌برد با دقت نگاه بکنیم، متوجه می‌شویم که این یک واژۀ مشخص و متفاوت است. جملۀ «زبان‌ها انتها خواهد پذیرفت» به زبان ساده یعنی «زبان‌ها خودش فروکش می‌کند و تمام می‌شود.» بله، زبان‌ها خودش متوقف می‌شود. آیا تفاوت را می‌بینید؟ وقتی پولس دربارۀ عطیۀ زبان‌ها صحبت می‌کند، فعلی که به کار می‌برد متفاوت است، زمان فعل متفاوت است و حتی وجه فعل متفاوت است. بنابراین، پولس قصد دارد دربارۀ عطیۀ زبان‌ها موضوع متفاوتی را بیان بکند.

شما می‌پرسید: «عطیۀ زبان‌ها چه زمانی فروکش کرد و تمام شد؟» قبلاً هم گفتم که این اتفاق دست‌کم به سال هفتاد میلادی بازمی‌گردد که می‌تواند نقطۀ شروع مناسبی باشد. به کلام آقای جرج دالِر، استاد دانشگاه الهیات در دالاس، توجه بکنید. او می‌گوید: «سی و پنج سال پیش، یک استاد برجستۀ آمریکایی در دانشگاه کالگِیت، به نام آقای جرج کاتِن، دربارۀ سابقۀ تاریخی صحبت به زبان‌ها یک پژوهش و بررسی دقیق انجام داد. پس از مدت‌ها تحقیق، نتیجه‌گیری آقای کاتِن این بود که در کلیسای باستان، در کلیسای پدران اولیۀ کلیسا، هیچ سند و مدرک معتبر وجود ندارد که گواهی بدهد آن دوران کسی به زبان‌ها صحبت کرده یا حتی تظاهر به صحبت به زبان‌ها داشته است.» دوباره گفتۀ این استاد دانشگاه را تکرار می‌کنم: «در کلیسای اولیه، در کلیسای پدران کلیسا، در قرن اول میلادی، هیچ سند و مدرک معتبری وجود ندارد که نشان بدهد آن دوران کسی به زبان‌ها صحبت می‌کرد.» پیروِ گفتۀ این استاد دانشگاه، از قرار معلوم، تاریخ کلیسا نشان می‌دهد که عطیۀ زبان‌ها خودش متوقف شد، دقیقاً همان‌طور که پولس می‌گوید. بنابراین، تاریخ کلیسا با این جنبش تازۀ صحبت به زبان‌ها هم‌صدا نیست و آن را از نظر واقعیت تاریخی تأیید نمی‌کند.

آقای کِلِئون راجِرز، [استاد دانشگاه الهیات،] که مدت طولانی دربارۀ عطیۀ زبان‌ها مطالعه کرد، چنین می‌گوید: «پس از بررسی شهادت رهبران مسیحی در کلیسای اولیه، که به طور مشخص در دوران امپراتوری روم، در سال‌های صد تا چهارصد میلادی، خدمت می‌کردند، به این نتیجه رسیدم که به نظر می‌رسد عطایای آیات و معجزات در همان قرن اول میلادی متوقف شدند. در بررسی چهارصد سال تاریخ اولیۀ کلیسا، ردپای این عطیه‌ها وجود ندارد.»

شما می‌گویید: «ولی در همان کلیسای اولیه کسانی را به نام مونتانوس و تِرتولیان داریم.» بله، درست می‌گویید. ولی مونتانوس یک مرتد و یک شخص دیوزده بود که ادعا می‌کرد خدا فقط از طریق او صحبت می‌کند و او تنها کسی است که روح‌القدس در او ساکن است. الهیات این شخص کاملاً مشکل داشت. تِرتولیان هم شاگرد او بود.

در قرون وُسطا، یک عده از کاتولیک‌های روم به زبان‌ها صحبت می‌کردند. در آمریکا نیز فرقه‌ای وجود داشت به نام «شِیکِرها» که جزو اولین فرقه‌های آمریکایی در قرن‌های اخیر به حساب می‌آید. این فرقه کمونیست بودند و ازدواج را هم ممنوع کرده بودند. رهبر این فرقه خانمی به نام مادر آن‌لی بود که باور داشت مسیح در وجود او به زمین بازمی‌گردد. صحبت به زبان‌ها در اعتقادات فرقۀ مورمون‌ها نیز جای خودش را باز کرده است. بند هفتم اعتقادنامۀ مورمون‌ها از صحبت به زبان‌ها نام می‌برد. در دوران معاصر، این جنبش هوادار صحبت به زبان‌ها، در سال ۱۹۱۴ میلادی، در جلسۀ خیابان آزوسا فعالیت خودش را آغاز کرد.

عزیزان، اگر عطیۀ زبان‌ها، از نظر تاریخی، حدود سال هفتاد میلادی یا در پایان قرن اول میلادی متوقف شد و بیش از هزار و هشتصد سال این عطیه اصلاً وجود نداشت، پس حالا چرا باید باور بکنیم آنچه امروز به نام عطیۀ زبان‌ها وجود دارد یک عطیۀ اصیل و واقعی است؟ منظورم این است که چرا باید روح خدا در هزار و هشتصد سال تاریخ کلیسا این عطیه را خاموش نگه بدارد؟ در کتاب‌مقدس کلامی وجود ندارد که نشان بدهد این عطیه دوباره به کلیسا بخشیده می‌شود. اگر عطیۀ زبان‌ها از بخش‌های اساسی و بنیادی حیات کلیسا است، پس این هزار و هشتصد سال کجا بوده است؟ آیا روح خدا در این مورد یک اشتباه فاحش مرتکب شد؟ خیر، اصلاً و ابداً. به نظرم، لازم است در پرتوِ کتاب‌مقدس به آنچه امروز در بین این جماعت باورمند به زبان‌ها می‌گذرد نگاه بکنیم.

شما می‌پرسید: «حالا نتیجه چیست؟» بسیار خوب، توضیح در این مورد فراوان است. در میان هواداران این جنبش، کسانی هم وجود دارند که بی‌ریا و بی‌غل و غش مشتاق صحبت به زبان‌ها هستند. من اصلاً نمی‌خواهم این دسته از مردم را بی‌اعتبار یا آنها را تحقیر بکنم. قصد من فقط این است که در ارزیابی این موضوع دقیق باشم. ولی، اول از همه، بدانید که شماری از این صحبت به زبان‌ها بی‌چون و چرا دروغ و تقلبی و تظاهرند.

هیچ‌گاه یادم نمی‌رود یکبار در حال موعظه بودم که یک خانم ایستاد و وسط پیغام من شروع کرد صحبت به زبان‌ها. آن‌زمان، دانشگاه الهیات می‌رفتم و خیلی جوان بودم و واقعاً نمی‌دانستم باید چکار بکنم. همان لحظه به آن خانم گفتم: «به نظرم، خداوند احتمالاً می‌خواهد هر یک از ما به نوبت حرف بزنیم و چون نبوت عطیۀ بزرگ‌تری است، بهتر است شما الان بنشینید و عطیۀ خودتان را بعد به کار بگیرید.» گویا این بهترین حرفی بود که آن لحظه به ذهنم آمد، چون واقعاً نمی‌دانستم باید چکار بکنم. به هر حال، آن خانم خاموش شد و سر جای خودش نشست. اگر صحبت کردن آن خانم از روح‌القدس بود، تردید بسیار دارم که واکنش من آن‌گونه می‌بود و صحبت به زبان‌ها به آن سرعت خاموش نمی‌شد.

آقای سامارین در کتابش می‌گوید: «صحبت کردن با سخنان نامفهوم و وِرد خواندن یک بازی بچه‌گانه است.» حالا کتاب آقای بِردِسِن را بخوانید که یکی از رهبرهای اصلی این جنبش است و دربارۀ صحبت به زبان‌ها چنین می‌گوید: «فقط بارها و بارها، تا جایی که می‌توانید، تند و سریع تکرار بکنید با با با.» اما پولس می‌گوید: «زمانی که طفل بودم، چون طفل حرف می‌زدم. اما، چون مرد شدم، کارهای طفلانه را ترک کردم.» خدا حرف‌های بچگانه نمی‌خواهد. پولس می‌گوید: «به روح، دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم نمود.» پس با کلمات نامفهوم با خدا صحبت نکنید. خدا علاقه‌ای به شنیدن کلمات نامفهوم ندارد.

در این جماعت هوادار این جنبش، یک عده واله و شیدای احساساتی شدن و تجربه‌های جدید هستند و زمانی هم که از طرف سایر اعضای گروه در فشار قرار می‌گیرند تن به صحبت زبان‌ها می‌دهند. یک بخشی هم جنبۀ روان‌شناسی دارد. حالا منظورم چیست؟ منظورم این است که وقتی متوجه می‌شوید که در طول تاریخ، هر آنچه این جماعت انجام دادند، اصلاً ربطی به مسیحیت ندارد، آن‌وقت، می‌توانید آن را یک پدیدۀ روان‌شناسی در نظر بگیرید. این مردم خودشان را در موقعیتی قرار می‌دهند که هیپنوتیزم می‌شوند و هزار و یک تجربۀ دیگر از سر می‌گذرانند. اما بیشتر این تجربه‌ها جنبۀ روان‌شناسی دارد.

بخشی از این صحبت به زبان‌ها نیز به اعتقاد من از شیطان است. من شخصاً کسی را دیده‌ام که دیوزده بود و دیوها از زبان او صحبت می‌کردند. البته وارد جزییات نمی‌شوم. ولی حرفم را باور بکنید، این درست است که صحبت به زبان‌ها گاه می‌تواند از شیطان باشد. کتاب اشعیا فصل ۸ آیۀ ۱۹ می‌گوید: «چون ایشان به شما گویند که از اصحاب اَجنّه و جادوگرانی که جیک‌جیک و زمزمه می‌کنند سوال کنید، گویید: آیا قوم از خدای خود درخواست ننمایند؟» قوم اسراییل در پی تجربه‌های عجیب و غریب و ماوراطبیعی بودند و نتیجه‌اش را هم دیدند: دیوها جیرجیرکنان و زمزمه‌کنان سراغشان آمدند. در ترجمۀ عهدعتیق به زبان یونانی، که به ترجمۀ «هفتادتنان» معروف است، این اصطلاح در توصیف دیوها eggastrimuthous «اِگاستِریموتوس» نام دارد که به معنی کسی است که زیر لب حرف می‌زند، به شکلی که لب‌ها تکان نمی‌خورد. دیوها می‌توانند از آدم‌ها تقلید بکنند و زیر لب حرف بزنند. منظور کلام اشعیا همین است.

هفتۀ پیش، در روزنامه خواندم که یک نفر می‌گفت با شخصیت معروفی به نام دکتر پایْک گفتگو کردند. خیر، کسی با دکتر پایْک گفتگو نکرده بود. دکتر پایْک در قید حیات نیست و در واقع میان او و ما شکاف عظیمی است. آنها در واقع با یک روح پلید گفتگو کردند که خودش را به شکل دکتر پایْک درآورده بود. دیوها در این حالت هرچه دلشان می‌خواهد می‌گویند. پس صرفاً اینکه کسانی ادعا می‌کنند با دکتر پایْک صحبت کردند ثابت نمی‌کند که این ماجرا واقعی است. شما باید تجربۀ خودتان را با کتاب‌مقدس بسنجید. یک نویسنده‌ای گفته است: «شما در سکوت فرو می‌روید، تصمیم می‌گیرید حتی یک حرف از زبان و گویشی که آن را بلدید به زبان نیاورید، فکرتان را متمرکز به مسیح می‌کنید، صدایتان را از گلو خارج می‌کنید، و با این اطمینان لب به سخن باز می‌کنید که خداوند صدایی را که از دهان شما بیرون می‌آید تبدیل به یک زبان می‌کند.» خیر، آقای نویسنده! این که شما می‌گویید معنی‌اش این نیست که با عقلتان با خدا صحبت می‌کنید. پولس می‌گوید: «به عقل دعا خواهم نمود، به عقل سرود خواهم خواند.»

شما می‌پرسید: «آقای جان مک‌آرتور، پس چرا مردم به فکر صحبت به زبان‌ها هستند؟ چرا مردم دلبستۀ این کارها هستند؟» بسیار خوب، به چهار دلیل برایتان توضیح می‌دهم چرا مردم دلبستۀ این کارها هستند. دلیل اول این است که ایمانداران از تفسیر نظام‌مند کتاب‌مقدس غافلند. آنها نمی‌دانند در تدبیر و برنامۀ خدا چه چیزی باید کجا باشد. من با آقایی صحبت می‌کردم که با این موضوع مشکل داشت. او گرفتار جنبش زبان‌ها نبود، ولی می‌دانم دیر یا زود جذب آنها می‌شود، چون نمی‌توانست آموزۀ بازگشت مسیح را درک بکند و فرق اسراییل و کلیسا را نمی‌دانست و بین عهد عتیق و عهد جدید معلق بود. این آقا دانش‌آموختۀ دانشگاه الهیات بود، ولی الهیاتش به هیچ عنوان قاطع و محکم نبود و صرفاً در کتاب‌مقدس گشت و گذار می‌کرد. او همۀ رویدادهای کتاب‌مقدس را با یک معنای نمادین نگاه می‌کرد و خلاصه از کلام خدا یک آش شُله‌قلمکار درست کرده بود. این شخص مدت‌ها واقعاً گیج و کلافه بود و در نهایت به این نتیجه رسید که بگوید: «تصمیم گرفتم همۀ آنچه کلام خدا می‌گوید به همه ربط بدهم.» من هم گفتم: «بسیار عالی، حالا بفرمایید بگویید چه ساعتی قرار است قربانی‌های خودتان را تقدیم بکنید؟» خیر، شما نمی‌توانید هر آنچه در کلام خدا می‌خوانید به همه ربط بدهید. این کار عملی نیست. خدا، بنا بر تدبیر و برنامۀ خودش، برای دلایل مشخص و خاص، در زمان‌های مختلف، به روش‌های مختلف عمل می‌کند.

وقتی مردم تفسیر نظام‌مند کتاب‌مقدس را درک نمی‌کنند، وقتی از تقسیم‌بندی و دسته‌بندی آموزه‌های الهیاتی سر در نمی‌آورند، دچار همه‌گونه مشکلات می‌شوند. به جرأت می‌گویم خیلی از کسانی که ادعای کارهای خارق‌العاده دارند هرگز حاضر نیستند لب به سیانور بزنند یا با مارها بازی بکنند. پس باید پایبند به تفسیر نظام‌مند الهیات باشید. اگر مردم تفسیر کلام خدا را یاد نگیرند، در دام همه‌گونه تعلیم غلط گرفتار می‌شوند.

دلیل دیگری که مردم به دنبال صحبت به زبان‌ها هستند این است که آنها از کلام خدا کمبود دارند، ولی دلشان برای تجربه‌های ماوراطبیعی غَنج می‌زند. این یک واقعیت است و من دلم برای این آدم‌ها می‌تپد. آرزوی قلبی من این است که کلام خدا را به این مردم تعلیم بدهم، چون کلام خدا همه‌چیز است. وقتی کلام خدا به دولتمندی در شما ساکن بشود، گویی همه‌چیز از آنِ شما است. این مردم کلام خدا در دلشان ساکن نیست و به همین دلیل از کلام خدا کمبود دارند. آنها تشنۀ یک اتفاق واقعی هستند، یک اتفاق الهی که در زندگی‌شان روی بدهد. اما، چون از کلام خدا کمبود دارند، به هر چیزی که جلوی دستشان باشد چنگ می‌زنند. اما تقصیر به گردن کسانی است که جلوی این مردم پشت منبر می‌ایستند. آنها باید کلام خدا را تعلیم بدهند که البته نمی‌دهند.

سومین مورد این است که به نظرم بسیاری از مردم، به خاطر بی‌ایمانی، دلشان تجربه‌های احساسی می‌خواهد و دوست دارند یک حس ملموس را به چشم ببینند. اما این دسته از مردم واقعاً ایمان ندارند و مدام باید چیزی ببینند تا باور بکنند، چون که ایمانشان ضعیف است! به خاطر همین شک و تردید است که به دنبال سند و مدرک و دلیل و برهان هستند. آنها می‌گویند اگر یک اتفاق ماوراطبیعی را به چشم ببینند، آن‌وقت ایمان می‌آورند. برای همین، مدام به هرچه جلوی دستشان است می‌چسبند.

چهارمین دلیل که چرا مردم دلبستۀ صحبت به زبان‌ها هستند این است که به نظرم این سریع‌ترین راه است که شما را تبدیل به یک آدم معنوی و روحانی می‌کند. به این روش، شما به قول معروف، سهل و آسان، جزو ایمانداران بلندمرتبه و کلاس‌بالا به حساب می‌آیید.

پس همۀ حرف من چیست؟ حرفم این است که این جنبش مدرن صحبت به زبان‌ها در آموزه‌های کتاب‌مقدس ریشه ندارد. این جماعت برای تجربه‌های روحانی هیچ شاخص و معیاری ندارند. شیطان و نَفْس آنها خیلی راحت می‌تواند تجربه‌های روحانی را تقلید بکند. این را هم بگوییم که صحبت به زبان‌ها منحصر به مسیحیان نیست. پس نمی‌توانیم بگوییم صرفاً تجربۀ ما مسیحیان به عطیۀ زبان‌ها اعتبار می‌دهد.

آیا می‌دانید گزارشی در دست است که خبر می‌دهد در سال یازدهمِ قبل از میلاد، در منطقۀ جَبیل، در کرانۀ فینیقیه، مردم به زبان‌ها صحبت می‌کردند؟ البته زبانی که آنها صحبت می‌کردند چیزی نیست ج

ز زیر لب وِرد خواندن و تکرار کلمات نامفهوم، همراه با شوریدگی و از خود بی‌خود شدن. در سال‌های ۴۲۹ تا ۳۴۷ قبل از میلاد، افلاطون در کتابش به این مورد اشاره می‌کند. بین سال‌های هفت تا نوزده میلادی، شاعری به نام ویرجیل در شعری حماسی، به نام «آنِیید،» ایزدبانوها را توصیف می‌کند که در جزیرۀ دِلوس با خلسه رفتن و از خود بی‌خود شدن کلماتی را زیر لب تکرار می‌کردند و به قولی به زبان‌ها حرف می‌زدند. به گفتۀ کِریساستوم [از پدران کلیسای اولیه]، پیتیا، غیب‌گوی نیایشگاه شهر دلفی، به زبان‌ها صحبت می‌کرد. مذاهب پیروِ عرفان‌گرایی و صوفی‌گرایی، بدعت‌هایی که در دوران یونانی و رومی باستان شکل گرفتند، همگی، تجربۀ صحبت به زبان‌ها داشتند. پس صحبت به زبان‌ها از گذشته‌های دور رایج بود. در دین اسلام هم ردپای صحبت به زبان‌ها پیدا است. امروز، فرقۀ درویشان، که در ایران زندگی می‌کنند، در مراسم‌های مخصوص، یک دایره تشکیل می‌دهند، کنار هم حلقه می‌زنند، در حالی که نام الله را چون وِرد تکرار می‌کنند، سرهای خود را به شدت تکان می‌دهند و می‌چرخند و در حالی که خلسه می‌روند و از خود بی‌خود می‌شوند زیر لب ذکر می‌گویند. اِسکیموهای ساکن منطقۀ گِرینلند با صحبت به زبان‌ها غریبه نیستند. مراسم مذهبی اِسکیموها به رهبری شخصی به نام آنگِکوک، که کاهن و روحانی آن جماعت است، برگزار می‌شود. این مراسم شامل رقص و پایکوبی و برهنه شدن و همه‌گونه عیاشی و بی‌بند و باری است. در وسط همۀ این کارها، اِسکیموها شروع به صحبت به زبان‌ها می‌کنند که در واقع اصلاً زبان نیست.

در کتاب «ماجراجویی در قطب شمال،» به قلم آقایی کاوشگر به نام فِرایتِن، که در مجلۀ «نشنال جِئوگرافیک» به آن اشاره شده است، نویسنده چنین می‌گوید: «ناگهان، یکی از مردان، به نام کِریسوک، اختیار سر خودش را از دست داد و از کنترل خارج شد و پرید و از جای خودش بلند شد. او مثل یک کلاغ از خودش صدا درمی‌آورد و مثل گرگ زوزه می‌کشید. این مرد، در حالی که از خود بی‌خود شده بود، با دختری، به نام ای‌والو، که آنجا حضور داشت، هر دو نعره می‌زدند و به زبانی فریاد می‌کشیدند که برایم گُنگ بود. اگر پدیده‌ای به نام صحبت به زبان‌ها وجود دارد، من هم می‌توانم بگویم که صحبت به زبان‌ها را به چشمم دیدم.»

بله، پس صحبت به زبان‌ها لزوماً محدود به مسیحیت نیست. راهب‌های اهل تبّت نیز به زبان‌ها صحبت می‌کنند. در واقع، صدای ضبط‌شدۀ راهب‌های تبّت موجود است و واضح است که دیوها از زبان آنها صحبت می‌کنند. بعضی از آنها به زبان انگلیسی حرف می‌زنند، در حالی که اصلاً زبان انگلیسی را بلد نیستند. تعدادی از آنها نقل‌قول‌ها و قطعه‌هایی از آثار شکسپیر را به زبان انگلیسی بیان می‌کنند. عده‌ای دیگر، به زبان آلمانی، از فِروید نقل‌قول می‌کنند. خلاصه، دیوها مشغول کارند!

ولی ما باید همه‌چیز را با کتاب‌مقدس محک بزنیم. خطر این جنبش مدرن و امروزی این است: آنها آموزۀ تعمید روح‌القدس را تحریف می‌کنند. آنها مدام مسیح را مطیع و فرمانبر روح‌القدس معرفی می‌کنند. پیروان این جنبش مسیحیان را به دو دسته تقسیم می‌کنند: یک دسته آنها که به زبان‌ها صحبت می‌کنند و یک دسته که به زبان‌ها صحبت نمی‌کنند. یک دسته کلاس‌بالا و یک دسته کلاس‌پایین هستند. آنها یک اتحاد کاذب به وجود می‌آورند.

کتاب‌مقدس در کتاب مکاشفه فصل ۱۷ پیشگویی می‌کند که در آینده یک کلیسای جهانی تشکیل خواهد شد. من قبلاً با خودم فکر می‌کردم، با وجودی که هر کسی الهیات مخصوص به خودش را درست کرده، این کلیسای جهانی چطور قرار است تشکیل بشود. اما این روزها اتفاقی افتاده که برای اولین بار در تاریخ شاهدیم که چطور خط‌کشی میان شاخه‌های مختلف مسیحیت را کم‌رنگ و کم‌رنگ می‌کند. برای مثال، دست‌کم، سی هزار نفر از کاتولیک‌های روم خودشان را وابسته به جنبش کَریزماتیک می‌دانند. در حال حاضر، در کل، هشت تا چهارده میلیون نفر از مسیحیان پیروِ جنبش کَریزماتیک هستند. پس خط‌کشی میان همۀ شاخه‌های مسیحی در حال کم‌رنگ شدن است.

این روزها، مسیحیان، بی‌آنکه به آموزۀ کتاب‌مقدس پایبند باشند، دور هم جمع می‌شوند و شعارشان این است: «به هر آموزه‌ای که اعتقاد دارید، فقط مهم این است که به زبان‌ها صحبت بکنید.» گویا صحبت به زبان‌ها نقش کاتالیزور یا کارگشا را دارد که همۀ مسیحیان را زیر چتر این جنبش قرار می‌دهد تا در نهایت آن کلیسای کاذب، که کتاب مکاشفه از آن نام می‌برد، تشکیل بشود.

این پیغام را با اشاره به رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ آیۀ ۳ تمام می‌کنم. این آیه برای شما است تا روی آن تأمل بکنید. این آیه می‌فرماید: «چنان که قوت الهی او» یعنی عیسی مسیح، خداوند ما «همۀ چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است به ما عنایت فرموده است، به وسیلۀ شناخت او.» پس مسیح مقداری از چیزهای لازم را به ما نبخشیده، او همه‌چیزهای لازم را به ما بخشیده است. اما چگونه همۀ برکت‌ها از آنِ ما می‌شود؟ همۀ برکت‌های روحانی با شناخت عیسی مسیح از آنِ ما می‌شوند. وقتی نجات پیدا می‌کنید، هر آنچه نیاز دارید به شما عطا می‌شود. پس لازم نیست در پی چیز دیگری باشید. شما فقط باید در پی شناخت کلام خدا باشید و بخواهید مسیح را بهتر بشناسید. شما یک لوازم افزوده یا یک مزیّت فردی و روحانی‌تر لازم ندارید که خودتان گمان بکنید آن را نیاز دارید، ولی به شما عطا نشده است. تنها موضوعی که باقی می‌ماند این است که ما مطیع و تسلیم و قانع باشیم به آنچه در مسیح از آنِ شما است.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که به ما فرصت دادی این حقایق را بررسی بکنیم. ای خداوند، ما با شجاعت و دلیری صحبت می‌کنیم، چون که صحبتمان در کتاب تو ریشه دارد. ای پدر آسمانی، با این حال، می‌دانیم بسیاری از عزیزانی که دوستشان داریم و برای ما محترم هستند، در واقع، درگیر این جنبشند. ما نمی‌خواهیم نامهربان باشیم، نمی‌خواهیم بی‌محبت باشیم، نمی‌خواهیم بی‌انصاف باشیم، خدایا، به خصوص، نمی‌خواهیم حرفمان از نظر کتاب‌مقدس نادرست باشد. برای همین، همۀ تلاشمان این است که کلام خدا را به درستی بُرش بدهیم و تفسیر بکنیم.

پدر آسمانی، من، که شبان این گلّه هستم، این مسوولیت را بر دوشم احساس می‌کنم که از این گلّه مراقبت بکنم و آن را محفوظ نگه بدارم از هر خطری که آنها را تهدید می‌کند و در امان نگه بدارم این گلّه را از هر کسی که تقلا می‌کند اتحاد آنها را از بین ببرد و کامل بودن آنها را در مسیح ریز و کم‌اهمیت به حساب بیاورد.

پدر آسمانی، ما دربارۀ این حقایق توضیح دادیم. حالا، توکلمان به روح خدا است که کار خودش را در ما انجام بدهد. دعا می‌کنیم تک‌تک ما دل‌هایمان را تفتیش بکنیم و بدانیم که همۀ نیازمان، در مسیح، برآورده می‌شود. پس به آنچه داریم قانع باشیم. اما آرام نگیریم تا زمانی که یقین پیدا بکنیم خدمتمان در امانت‌داری و تسلیم و مطیع بودن پیش می‌رود. ای خداوند، از تو ممنونیم برای کلامت و برای کسانی که اینجا هستند تا از کلامت بیاموزند. در نام عیسی دعا می‌کنیم، آمین.

در پایان این جلسه، این را هم اضافه بکنم که همۀ ما این مأموریت و رسالت را به دوش داریم که برویم و آنچه در این پیغام یاد گرفتیم، در جایی که لازم است، تعلیم بدهیم. شاید خدا جای خاصی را برای شما در نظر دارد که آنجا باید این حقایق را تعلیم بدهید. چه بسا این پیغام تعدادی از پرسش‌های شما را پاسخ داده است. این را هم بگوییم که وقتی قرار است با کسانی که در این جنبش هستند صحبت بکنید، لازم نیست مثل من این‌طور جدی و محکم باشید. شما با محبت نزد آنها بروید و اصول کتاب‌مقدس را توضیح بدهید. یادتان باشد، اگر من این حقایق را برای شما توضیح دادم، دلیلش این است که در قبال شما احساس مسوولیت می‌کنم.

شما هم وقتی می‌خواهید این حقایق را برای کسی توضیح بدهید، خجالت نکشید و حواستان باشد که این اصول را با محبت توضیح بدهید تا مبادا برای قصوری تقصیردار بشویم که خواستۀ دلمان نیست، منظورم این است که مبادا عطیه‌های روحانی را خالی از محبت به خدمت بگیریم.

باز هم دعا بکنیم.

پدر آسمانی، باز هم برای این جلسۀ پرستش از تو ممنونیم. برای تک‌تک جان‌های عزیز و گران‌بها که اینجا حضور دارند و متعلق به تو هستند از تو ممنونیم. خدایا، خدمت روحانی این عزیزان را دو چندان بگردان. آنها را برای خدمت به کار بگیر. ما را در محبت متقابل به یکدیگر پیوند بده، چون که همۀ ما تو را دوست داریم. در نام عیسی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize